Hiweb

بیوه

بیوه

.
غروب پاییز به اندازه کافی غم انگیز بود، و من شاهد دفن مادرم بودم. گرچه مادرم بیمار بود و میدونستم به زودی اونو از دست میدم اما برای من آخرین امید بود. من دختر ثرونتمندی بودم اما به خاطر قیافه ام تا این سن که ۳۰ سالگی رو میگذرونم حتی یک خواستگار هم نداشتم. تا این اواخر که یه شاگرد مکانیک به خواستگاریم اومد، چند سال ازم کوچکتر بود، نمیدونم واقعا چه قصدی داشت…

حق تکثیر:
ناشر: پارس بوک ۲۰۱۱

» کتابناکهای مرتبط:
متن انتقادی جوامع الحکایات و لوامع الروایات
ما و شهری که دوست می داشتیم
قصه های ایرانی ( جلد اول )

نسخه ها
PDF
حجم: 1 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 120
کلمات کلیدی
4.3 / 5
با 10 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 0
۱۳۹۲/۰۶/۱۸


پاسخنگارش دیدگاه
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You