رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.
زمستان
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 2108 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 2108 رای
این دفتر شامل 40 شعر میباشد
مهدی اخوان ثالث در سال ۱۳۰۷ در توس نو مشهد چشم به جهان گشود.
در مشهد تا دوره متوسطه ادامه تحصیل داد.
از نوجوانی به شاعری روی آورد و در آغاز قالب شعر کهن را برگزید.
در سال ۱۳۲۶ دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان برد و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد. در آغاز دههٔ بیست زندگیش به تهران آمد و پیشهٔ آموزگاری را برگزید.
اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد.
در سال ۱۳۲۹ بادختر عمویش ایران (خدیجه) اخوان ثالث ازدواج کرد.
در سال ۱۳۳۳ برای دومین بار به اتهام سیاسی زندانی شد.
پس از آزادی از زندان در ۱۳۳۶ به کار در رادیو پرداخت و مدتی بعد به تلویزیون خوزستان منتقل شد.
در سال ۱۳۵۳ از خوزستان به تهران بازگشت و این بار در رادیو و تلویزیون ملی ایران به کار پرداخت.
در سال ۱۳۵۶ در دانشگاه‌های تهران، ملی و تربیت معلم به‌تدریس شعر سامانی و معاصر روی آورد.
در سال ۱۳۶۰ بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته (بازنشانده) شد
در سال ۱۳۶۹ به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ ۴ تا ۷ آوریل برای نخستین بار به خارج رفت و سرانجام چند ماهی پس از بازگشت از سفر در چهارم شهریور ماه
همان سال از دنیا رفت طبق وصیت وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.
از او ۴ فرزند به‌جای مانده است.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Reza
آپلود شده توسط: Reza
۱۳۸۶/۰۷/۲۰
اطلاعات نسخه الکترونیکی

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی زمستان

تعداد دیدگاه‌ها:
177
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان نفسها ابر، دلها خسته و غمگین درختان اسکلت‌های بلور آجین زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است
[quote='leadingrole111']دوستان من دکمه ی دانلود نمیبینم اینجا.کسی میتونه کمک کنه؟؟[/quote] شما این جا دکمه دانلود رو نمی تونین ببینین چون اگر به توضیح بالای صفحه توجه کنین نوشته شده : با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. :-)
دوستان من دکمه ی دانلود نمیبینم اینجا.کسی میتونه کمک کنه؟؟
"بیمار" بیمارم، مادر جان می‌دانم، می‌بینی می‌بینم، می‌دانی می‌ترسی، می‌لرزی از کارم، رفتارم، مادر جان می‌دانم، می‌بینی گه گریم، گه خندم گه گیجم، گه مستم و هر شب تا روزش بیدارم، بیدارم، مادر جان می‌دانم، می‌دانی کز دنیا، وز هستی هشیاری، یا مستی از مادر، از خواهر از دختر، از همسر از این یک، و آن دیگر بیزارم، بیزارم، مادر جان من دردم بی ساحل تو رنجت بی حاصل ساحر شو، جادو کن درمان کن، دارو کن بیمارم، بیمارم، بیمارم، مادر جان"
شعر زمستانش رو حفظ کردم. به علاوه لحظه دیدار و قاصدک. زمستان واقعا شعر تاثیرگذار و قشنگیه... مخصوصا آخرش. مبهوت می کنه آدم رو.:x:x
قاصدک !!!!! کجایی قاصدک ؟؟؟ کدام قاصدک ؟؟؟ قاصدک مرگ ؟ قاصدک اندوه ؟ قاصدک درد ؟ قاصدک ماتم ؟ قاصدک ... قاصدک همه تو را خوش خبر می دانند . حتا اخوان ثالث ... ولی من تو را چنین نمی نامم . نام تو برایم بی معنا ترین و زجر آورترین است . اخوان ثالث گفت گرد بام و در من می گردی انتظار خبری نیست مرا ... آری من را خبری نیست ... اما تو مورد انتظار هستی اما چه قاصدی ؟؟؟ کاش تنها قاصد بی خبر بودی ... چه کسی گفت بی خبری خوش خبری است ؟؟؟ زجری از نبود هر چه انسان من را دارد میکشد . نمی توانم مثل فریاد اخوان فریاد بکشم . ولی درست گفت اخوان تو قاصد تجربه های همه تلخی اما تلخ تر از تلخ .. تو از زهر هم زهر تری ... تو بی رحمی ... در تو رحمی نیست.. انسانیتی نیست .. اخوان درست گفت دلم می گوید : که دروغی تو دروغ ... که فریبی تو فریب ... از تو متنفرم ... متنفرم ... نه تنفری از سر بی خبری ... نه از سر خوش خبری .... نه از سر فقط تجربه ی تلخ ... نه...نه ... این که لفظ تو بی معنی است ... قاصدک تو فقط راه های بن بست را آوردی ... قاصدک که راه نمی آورد انهم راه بن بست ؟؟؟ تو یک بار خبر درد دل مرا پیش هیچ انسانی نبردی ؟ شاید بگویی بادی نیست ... پس چیست این باد وطوفان در دل من ... قاصدک قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند.
لحظه ی دیدار نزدیکست. باز من دیوانه ام ،مستم. باز می لرزد،دلم،دستم. باز گوئی در جهان دیگری هستم. های!نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ! های،نپریشی صفای زلفکم را،دست! و آبرویم را نریزی،دل! -ای نخورده مست- لحظه ی دیدار نزدیکست.
من به هرسو میدوم گریان در لهیب آتش پر دود وزمیان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از درون خسته و سوزان میکنم فریاد ، ای فریاد خانه ام آتش گرفتست آتشی بی رحم ... نمیدونم چرا هربار که این شعر رو با صدای اخوان گوش میدم بی اختیار گریه ام میگیره من شیفته اخوان هستم گویی مردم را به خوبی درک میکنه و این در تمامی اشعارش قابل فهم هست
یادتونه وقتی بچه بودیم تخته پاک کن رو خیس میکردیم به امید اینکه تخته سیاه رو تمیز کنیم بعد که خشک میشد میدیدیم چه گندی زدیم!! الان کی این حسو نسبت به زندگی داره؟؟
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file