رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد.
امتیاز شما
5 / 4.1
با 16 رای
نویسنده:
امتیاز شما
5 / 4.1
با 16 رای
✔️مجموعه داستان کوتاه

از متن کتاب: چشم هایش خاکستری بود. از پلکان سه طبقه ساختمان که بالا آمده بود در راهرو تنگ دفتر انتشاراتی که دیوارهایش را بسته های کتاب تا زیر سقف پوشانده بود، آن چشم ها بایست به این رنگ درآمده باشند. اما من متوجه نشده بودم. حتی صدای او را نشنیده بودم که از پسرک پادو نشانی دفتر مدیر را گرفته بود. سرم گرم کار خودم بود. در اتاق نیمه باز بوده است. روی ترجمه یک متن خسته کننده جامعه شناسی کار می کردم.

برخلاف بسیاری از نویسندگان امروز که به دنبال حذف صدای نویسنده از داستان هستند، از دل حدیث نفس های قهرمانان فرخفال، داستانی سر بر می آورد که صدای اظهار نظر کننده نویسده عنصر مهمی در آن محسوب می شود. البته فرخفال با انتخاب شخصیت هایش از میان روشنفکران، این امر را با ظرافت انجام می دهد، به طوری که داستان های مجموعه آه، استانبول (1368) را می توان تصویرهای زنده ای از فضای روشنفکری نخستین سال های پس از انقلاب دانست. فرخفال در رشته تاریخ درس خوانده است و در داستان هایش زندگی اکنونیان را در پیوند با فرهنگ و تاریخ گذشته مطرح می کند.
داستان با این جمله شروع می شود: "چشم هایش خاکستری بود". هرچه پیش تر می رویم بیشتر در می یابیم که خاکستری رنگ چیره بر فضای این داستان است.
راوی ویراستاری است با زندگی تکراری که حال و هوای زمانه از ورای مشاهدات او تجسم می یابد . مترجم ممنوع الخروج، شعارهای روی دیوارها، تب مهاجرت، تعطیلی دانشگاه ها و.....
با ورود زنی مترجم به بنگاه انتشاراتی،‌داستان وارد فضایی تازه می شود و موضوع رمانی که زن ترجمه کرده به داستان راه می یابد تا حرکت درونی آن را تدارک ببیند سفر به استانبول (بندری که در آنجا هیچ سرنوشتی مختوم نیست) به استعاره ای از رهایی بدل می شود که راوی مثل قهرمان رمان ترجمه شده، امکان رسیدن به آن را نمی یابد.
نویسنده با یاری گرفتن از کنش و واکنش های قهرمانان رمان ترجمه شده احساسات شخصیت های داستان مثلاً دلبستگی بیان نشده راوی به زن را به شکلی ضمنی در تار و پود داستان مترنم می کند. عشق بخش پنهان اثر است که وجودش را از سایه دلتنگی آوری که بر صحنه هایی از داستان انداخته حی می کنیم.
شبحِ صادق هدایت در افق معنایی داستان حضور دارد آن گاه که راوی حس پیر شدن خود را چنین بیان می کند: "احساس کردم که روح خبیث پیرمرد....در من حلول کرده است....، یاد نقاش روی جلد قلمدان می افتیم راوی وقتی محل کارش را ترک می کند، آنها را دکه ای "با تنها چراغ روشن بر کناره بیابانی تاریک و درندشت" می بیند و خواننده را به یاد راوی بوف کور می اندازد، همان کسی که خانه اش "سمت بیابان: است.

بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
@hntehran
1392/06/11
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی آه استانبول

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.