رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.
بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 60 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 60 رای
✔️ کتاب بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن!، اثر کورت توخولسکی، فقط و فقط به افرادی توصیه می‌شود که کنجکاو هستند، می‌خواهند بدانند در ارگانیسمشان چه می‌گذرد و هورمون‌هایشان چه موجوداتی از آنها ساخته است. به این قبیل خواننده‌ها توصیه می‌شود که حتماً بعد از خواندن هر قطعه از این کتاب مقداری وقت جهت نشخوار آن در نظر بگیرند.
طرف صحبت توخولسکی در کتاب بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن!، آن دسته از خواننده‌هایی‌ است که می‌خواهند سر در بیاروند بنی‌آدم چگونه‌اند. او معتقد است، در این زمینه‌ی خاص تا به حال خیلی کم فکر و کار شده است. چیزی‌ که تا به حال برای آن کلی وقت و انرژی صرف شده، این است که به آدم‌ها بفهمانند آن‌ها چگونه باید باشند. می‌توان گفت در تمام آثار ادبی این روزنامه‌نگار آلمانی میل و هدفی جز نشان دادن «واقعیت آدم‌ها» به چشم نمی‌خورد. این واقعیت، ممکن است برای خیلی‌ها تلخ و ناگوار باشد.

در بریده‌ای از کتاب به نام «زندگی‌نامه من» می‌خوانیم:
« تا اون‌جایی که یادمه من روز نهم ژانویه‌ی هزار و هشتصد و نود در سمت کارمندی هفته‌نامه‌ی ولت‌بونه تو برلین به دنیا اومدم. تو یکی از روزنامه‌های محلی نوشته بودن اجدادم بالای درختا می‌شستن و انگشت تو دماغشون می‌کردن. من که خودم آروم و آسوده تو پاریس زندگی می‌کنم، هر روز هم بعد از غذا یه نیم ساعتی با دو تا از رفقا چهاربرگ بازی می‌کنم که برام زیاد کاری نداره. تو زندگیم فقط یه آرزوی کوچولو دارم و اون اینه که یه‌بار چشامو وا کنم، ببینم زندونیای سیاسی آلمان و قاضیای اونا جاهاشون با هم عوض شده.»
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
khar tu khar
khar tu khar
۱۳۹۱/۰۹/۱۰

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن

تعداد دیدگاه‌ها:
15
کتاب "من یک گوساله ام" از رو اینه یا این از رو اون؟ یا هیچکدوم؟ یا چی؟
روز ششم وقتی خدا به جهانی که خلق کرد نگاه کرد ، دید که همه به نیکی آفریده شدن ، آخه اون موقع هنوز از فک و فامیل خبری نبود .
خاله خانوم چه وایساده باشه ، چه دراز کشیده باشه ، چه توو استگاه مترو باشه ، براش فرقی نمی‌کنه ، اون مدام در حال دل‌خور شدنه .
"از اون ساعتی که بهت پودر نوزاد می زنن تا اون ساعتی که تو قبر کرایه ای می ذارنت، تمام وقایع عمرت فقط و فقط بین دویست نفر آدم می مونه."
خیلی خیلی قشنگه مخصوصا داستانک "حرفای جنین" عالیه.........
[quote='samiraa']من عاشق این کتاب
بخصوص با صدای نفر دوم
فایل صوتی کتاب بی نظیره[/quote]
سمیرا جان اگر فایل صوتی کتاب را داری لطف کن و در سایت آپلود کن تا همگان استفاده کنند .
آورده اند جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند، چون شاهِ سیاّرگان به افق مغربی خرامید و جمال ِ جهان آرای را به نقابی ظلام بپوشانید سپاهِ زنگ به غیبت او بر لشکر ِ روم چیره گشت و شبی چون کار ی عاصی روز ِ محشر درآمد. بادِ شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده بر بوزنگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی می جُستند، ناگاه یراعه ای (کرم شب تاب) دیدند در طرفی افگنده، گمان بردند که آتش است، هیزم بر آن نهادند و می دمیدند. برابر ایشان مرغی بود بر درخت بانگ می کرد که آن آتش است. البته بدو التفات نمی نمودند. در این میان مردی آن جا رسید، مرغ را گفت رنج مبر که به گفتار تو یار نباشند و تو رنجور گردی، و در تقویم (کجی چیزی را گرفتن) و تهذیب (پاکیزه کردن) چنین کسان سعی پیوستن هم چنان است که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرود آمد تا بوزنگان را حدیث یراعه بهتر معلوم کند، بگرفتند و سرش جدا کردند!
واقعا لحظه سختیه وقتی که می رسی به نقطه ای که می فهمی تمام عمر تلاش کردی تا دیگران رو بفهمی و اونها رو در ک کنی اما اونها هیییییییییییییییییییییییچ وقت تو رو نفهمیدن! و تازه اگه روزی هم تصمیم بگیری که دست از این فداکاری ها برداری و تو هم دیگه کسی رو درک نکنی میشه آدم بده ماجرا! میشی اون بی مرامی که از اولش هم چیزی نمی فهمیده و فقط ادای آدمهای فهمیده رو در می اورده!!!!:!:! اون لحظست که تو دیگه خودت رو هم نمی فهمی
[quote='Molla nasredin']نقل قول از tankamanee:پس نظر بودا کجا رفتش...؟؟؟؟
گویی به تاریخ پیوست! جایی که آرامگاه همین دو نظر اخیر ما خواهد بود محسن جان!!![/quote]
ای جان ........:-*:-*:-* ملاجان خودت عشق است ...:x:x:x
((خطاب به خودم: صد سال اول سخته ، صد سال دوم ملا جان ،به شخصه من خودم میگم که نیستم تا ببینم روزهای خوش
و عالی را....;-):-))))
[quote='tankamanee']پس نظر بودا کجا رفتش...؟؟؟؟[/quote]
گویی به تاریخ پیوست! جایی که آرامگاه همین دو نظر اخیر ما خواهد بود محسن جان!!!
پس نظر بودا کجا رفتش...؟؟؟؟:-(:-(:stupid::stupid:
comment_comments_for_the_file
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک