Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

در باب شعر و آفرینش‌های شاعرانه هر بحثی کرده شود، خواه جزئی و خواه کلی به یک تعبیر نقد می‌شود؛ نقد شعر یا نقد ادبی. خود شاعر هم وقتی در شعر خویش الفاظ و معانی را سبک سنگین می‌کند، وقتی کار خود را مرور و اصلاح می‌کند، وقتی در باب شیوه کار یا هدف و ذوق خویش سخن می‌گوید، دیگر شاعر نیست و منتقد است. حتی بعضی شاعران مثل امیرخسرو دهلوی در نقد شعر خویش هم انصاف به خرج داده‌اند و هم زیرکی؛ مثل یک منتقد واقعی. این کتاب، کتابی است در فنون شعر، سبک و نقد شعر فارسی، با ملاحضات تطبیقی و انتقادی درباره شعر کهن و شعر امروز. این کتاب حاوی نقطه‌نظرهای گوناگون شادروان دکتر زرین‏کوب در حوزه شعر فارسی و مطالعه‏ای تطبیقی در شعر قدیم و معاصر عرب و جهان غرب است. زنده‏یاد زرین‏کوب در این کتاب در واقع به تمام مباحثی که راجع به شعر در سایر آثار خود داشته، پرداخته است.

حق تکثیر: ت‍ه‍ران‌: انتشارات ع‍ل‍م‍ی‌، چاپ نهم - ۱۳۸۱

» کتابناکهای مرتبط:
روابط ادبی ایران و هند یا تأثیر روابط ایران و هند در ادبیات دوره صفویه
عرفان خاقانی
راه های نزدیکی به حکمت مولانا

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 10 مگابایت
دریافت ها: 7635
تعداد صفحات: 291
4.7 / 5
با 122 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 461
۱۳۹۰/۱۲/۰۱


پاسخنگارش دیدگاه
siawash110
Member

تا در به در کوی حقیقت شده ام

دور از قفس مذهب و ملت شده ام

چون آینه صاف می شوم در این راه

چون آب قرین نور و عصمت شده ام

نقل قول  
light moon
Member
این یکی را هم دوست دارم البته هیچ ربطی به چهاپاره هایم که ندارد ولی بد نیست:
***
راهب از بیم عدو صومعه گردان نشود
مگر از عشق خدا صاحب ایمان نشود
اشک ریزم که زمن عاجزوکمدل ترنیست
با گلی هرز و عبث،بادیه بستان نشود
عارفی گفت که هر شوخ،نه شاعر باشد
مرد زیرک به سحر صاحب دیوان نشود
باید از عشق،به هر راه قدح اویزم
تا دلم وازده از قسمت گردان نشود
نور میخوانم و هر واژه نویدم باشد
کاتب نور یقین است که حیران نشود
کاش مهتاب به بالین من آید امشب
غزلی خوانم و او...ناصح نادان نشود!
نقل قول  
light moon
Member
پوزش بابت تاخیر(می روم که پخته تر برگردم....اصلا این سن نوجوانی همه چیز آدم را بهم می زند!)
***
او خفته است در دل آرامشی شگرف
من در سکوت بادیه بیدار و روشنم
او در نگاه عاشق دریا شکفته و
من بسته در خیال ظریف شکفتنم

تا کی؟ندانم این به کجا می رسد ولی
گویا که شهر عشق صدا می زند مرا
"تنها بیا..."تقاطع چشمان ما کجاست؟
این عشق بی سکون به کجا می برد مرا؟

چون بره ای به دامن صحرا رها شدم
چون مرده ای به مدفن اندیشه های ناب
تندیسی از شعار و محالات زندگی
پروانه ای برون شده از پیله های خواب!

"تنها بیا" بگو که به محض شنیدنت
این جامه ی ریا ز تن خود برون کنم
گفتی که از سکوت بیابان گریز و آی
من می روم سیاهی شب ها نگون کنم
نقل قول  
maryamyavari
Member
شعر نیست
_____
خدا کند
.
یک روز از کنار گنجشک ها رد شوی و از تو نترسند
.
خداکند باد بیاید
.
تمام توت های رسیده به دامنت بیافتند!!!!
.
خدا کند به کوهستان بروی
.
چوپانان برایت نی نوازی کنند
.
چیزهایی نه درخواب
.
که فکر کنی خواب است!!!!!!!!

.
خدا کند گل ختمی آبی گیرت بیاید
.
به بازار بروی روسری گل بهی گیرت بیاید
.
خدا کند روزی آنقدر راه بروی
.
که سر از شالیزارهای گیلان در بیاوری
.
سر از نیستان های بوشهر دربیاوری
.
آنقدر بروی
.
که سر از مناجات های یک مومن دربیاوری
.
خداکند شعر بگویی
.
نقل دهان زنان عشایر سنجابی شود!!!!
.

آرزو میکنم آنقد در خوشبختی بمانی
.
که زیر پایت علف سبز شود ، آویشن سبز شود، شقایق سبز شود!!!!
نقل قول  
maryamyavari
Member
... تقدیم به امام زمان عزیز.
______
ساقی ز کوچه ی ما هم عبور کن
.
باری محله ی ما غرق شور کن
.
پیوند خورده ایم به یک مشت حادثه
.
ساقی قضا و بلا را تو دور کن
.
آشفتگیِ شهر، تو را داد می زند
.
این ذهن های روی گسل را صبــــور کن
.
یعنی به دادِ آدم غرق خودش برس
.
یعنی ز کوچه ی ما هم عبورکن
نقل قول  
akhshurush
Member
سلام همدم ایام بچگی هایم
سلام از همه ی دلشکستگی لبریز
به من نگاه کن و گریه از بدی ها کن
گذار این دو سه روز خوش هوس انگیز
سلام ساکن قلبم خودِ خودِ قلبم
دلیل هر شبه ی تکه اشک های بزرگ
بیا و شعله بزن بر درخت بی برگم
که گله را نسپارم دگر به حضرت گرگ
صدای ناله ی من از درون چاه عمیق
نماد یوسف افتاده در تباهی هاست
و جسم من که به گرد حجاز می گردد
هنوز معتکف کعبه ی سیاهی هاست
نه یار، جرم و گناه تو نیز بسیار است
مباد هرگز از این صحبتم شوی دلگیر
دلیل دوری ما این دو چیز ملعون است
نقاب چهره ی یار و غبار چشم حقیر
هنوز در سر من حرف سخت می پیچد
چه ها نباید و گاهی چه ها که باید کرد
فراق حرف غریبی ست، بی تو تا بودن
ولی نهایت بودن تویی چه باید کرد؟
نقل قول  
marx peyman
Member
بسته بر قتلم کمر آن ناوک مژگان تو
دیده بارانی شده از قصه ی هجران تو
کی شود تا باز گردی از سفرای شمس من
یا که دریا ترشود از قطره ی باران تو
نیمه شب ها سینه ام مست و غزل خوان میشود
چشم من در خون و بیخوابی بود در خوان تو
شاعر شهرت چه زیبا بر سرود این شعر تر
اختران را میشمارم تا سحرمن درغم هجران تو *
جسم و روحت دور بادا از تب و سرگشتگی
صد هزاران غنچه روید در بر گلدان تو
کامت از شهد و شکر هر آینه شیرین بود
پیچ زلفت گر ببیند گل, شود حیران تو
نازنینا مژده, ایام خزان سر میشود
هر بهاری میشود در حلقه ی یاران تو
* شعر استاد شهریار به زبان آذری
" الدوز سایاراق گوزلمیشم هر گئجه یاری
گئج گلمده دیر یار ینه اولموش گئجه یاری"
نقل قول  
shokran10
Member

اندرین اندیشه بودیم که گفت:
" این جامهای* آتشین دیریست که ره به حال خرابم نمی برد"
گفتم: حکایت همچنان باقیست:
جام ما سنگین تر و باده شیرین تر و ساقی شوختر ،اما:
راه بردن "حیله" می خواهد!


*البته استاد(فریدون مشیری) فرمود: "آب آتشین" یعنی "مظروف" را فرمود. مظروف ما چون آتشین تر بود، در ظرف نهادیم
نقل قول  
maryamyavari
Member
مادر
از امتداد عرضی جهان می هراسم
.
که همزمان یکی مادر می شود و دیگری "من"
.
روزگاری آبستن ادامه ی خود شدی
.
من به دنیا آمدم
.
و جهان را اینگونه می بینم
که هر انسان، احساسات لخته بسته در بطن یک زن است!
.
.
.
مادر
.
کجا بند کفش های مرا محکم نبسته ای
.
که مرا اینگونه محکم بر زمین زده اند!!
.
یادم می آید تاریخچه ی تنهایی ام را
.
درست از زمانی که زور تو به مردمی نرسید که بی سبب آزارم می دهند
.
.
.
روز می گذرد ، روزگار می گذرد
.
تنها دلم برای تو تنگ می شود
.
آن زمان که تو در آسمانی و من در زمین
.
یا تو در زمین باشی و من در آسمان
.
دلم برای تو تنگ می شود
.
.
درد می آید و می رود
.
درد می آید و نمی رود
.
گریه می آید و می رود
.
بغض می آید و نمی رود
.
من از یک شمع کمی آرام ترم!
.
.
.
مادر
من سال هاست به دنبال چیزی می گردم
.
شاید به دنبال دفتری کاهی
شاید به دنبال چیزی که خود را لابه لای یک شعر از من پنهان کرده است:
.
"مریم ، ای پرنده ی کوچک خوشبختی .."
نقل قول  
marx peyman
Member
اندکی تلخ!!!!
میان درد فراموشی و هراس فرار
مانده یک مسافر, گنگ و بیقرار
ریخته دندانهای زرد اعتبارش
بد صدا شده صدای نازنین گیتارش
میبافد صبح و شب زلف بیخوابی
تک گلش خشک گشته از بی آبی
صبح ها نقابیست از مردی در پی نان
نیمه شب سایه ایست مست و مویه کنان
داستانش نیمه مانده, نوشته نخواهد شد
چون قبل قهرمانش کشته خواهد شد
دارد او دنیای رنگارنگی از قرص
جان سختی دارد, مرتیکه ی تخس
دود میکند زندگی را میان انگشتش
نمونه ی خروار است موجودی مشتش
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You