سلاخ خانه شماره پنج
نویسنده:
کورت ونه گات
مترجم:
علی اصغر بهرامی
امتیاز دهید
«سلاخخانه شماره پنج» مشهورترین رمان کورت ونهگات است؛ اثری ضدجنگ که بر پایه تجربه شخصی نویسنده از بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم نوشته شده. قهرمان داستان، بیلی پیلگریم، سربازی است که «در زمان رها شده» و مدام بین دورههای مختلف زندگیاش جابهجا میشود؛ از میدانهای جنگ گرفته تا زندگی خانوادگی و حتی اسارت توسط موجوداتی فرازمینی به نام ترافامادوریاییها. این ساختار غیرخطی و پرشهای زمانی، بهجای روایت قهرمانانه از جنگ، آشفتگی، بیمعنایی و زخمهای روانی آن را نشان میدهد.
ونهگات با لحنی سرد، طنز سیاه و گاه کودکانه، فاجعهای عظیم را روایت میکند و مدام جمله معروف «همین است دیگر» را تکرار میکند تا عادیشدن مرگ و خشونت را به رخ بکشد. کتاب نه فقط گزارشی از ویرانی درسدن، بلکه تاملی تلخ درباره تقدیر، اختیار، حافظه و ناتوانی انسان در فهم یا تغییر خشونت است.
«سلاخخانه شماره ۵» بهخاطر نگاه انتقادیاش به جنگ، روایت نوآورانه و ترکیب طنز با تراژدی، به یکی از مهمترین رمانهای قرن بیستم تبدیل شده است.
ونهگات با لحنی سرد، طنز سیاه و گاه کودکانه، فاجعهای عظیم را روایت میکند و مدام جمله معروف «همین است دیگر» را تکرار میکند تا عادیشدن مرگ و خشونت را به رخ بکشد. کتاب نه فقط گزارشی از ویرانی درسدن، بلکه تاملی تلخ درباره تقدیر، اختیار، حافظه و ناتوانی انسان در فهم یا تغییر خشونت است.
«سلاخخانه شماره ۵» بهخاطر نگاه انتقادیاش به جنگ، روایت نوآورانه و ترکیب طنز با تراژدی، به یکی از مهمترین رمانهای قرن بیستم تبدیل شده است.
آپلود شده توسط:
soli67
1388/05/28
دیدگاههای کتاب الکترونیکی سلاخ خانه شماره پنج
پیش از آنکه کسی را به قتل برسانی, مطمئن شو طرفت آدم بی کس و کاری باشد. بله, رسم روزگار چنین است.
مسافر فضایی می گفت عیب داستان های مسیح این بود که مسیح, علی رغم ظاهرش, در واقع پسر نیرومند ترین شخصیت کائنات بود.
خوانندگان این موضوع را درک می کردند, بنابراین وقتی به بخش مصلوب کردن او می رسیدند, طبعا به فکر فرو می رفتند و روزواتر این قسمت را دوباره با صدای بلند خواند:
وای, چه اشتباهی, این دفعه دیگر آدم نامناسبی را برای لینچ کردن, انتخاب کرده اند!
و این سکه, یک روی دیگر هم دارد: آدمهای مناسبی برای لینچ کردن وجود دارند. چه کسانی؟ آدمهای بی کس و کار. بله, رسم روزگار چنین است.
درست قبل از مرگ این موجود بی کس و کار, آسمان دهان باز کرد و رعد و برق برخاست. صدای خداوند چون بهمنی فرو ریخت. به مردم گفت این آدم بی کس و کار را به فرزندی می پذیرد و از این لحظه تا ابد همه قدرت و امتیازات پسر خالق جهان را به او اعطا می کند. بله, رسم روزگار چنین است.
این لینک رو به همه اهل کتابناک و بخصوص به کبیر خودمون تقدیم می کنم
http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=311&pageno=9#
نوسان در ابدیت
دقیقا همین قطعه شعر است. ابتدای کتاب
بزرگی کردی بزرگمرد
منظورتان این متن است ؟
http://d-h.st/P2d
--------
پ.ن : این لینک فقط حاوی 3 ص از کتاب است که یک ص آن سفید و 2 ص دیگر دارای شعر است . در صورت امکان پاک نکنید .
تشکر
در نسخه چاپی، این شعر ترجمه شده؟ کسی میتون اون چند خط شعر رو بفرسته؟
امیدوارم حتی از کتاب هم قوی تر باشه !!!
:x