رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.
زندگی جنگ و دیگر هیچ
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 159 رای
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 159 رای
اوریانا فالاچی موفق به دریافت جایزه بانکارلا ۱۹۷۰ برای این کتاب شد.

- چاپ این کتاب بعد از جنگ ویتنام نه تنها برای فالاچی شهرتی جهانی به بار آورد که حتی باعث شد بسیاری از آنها که از جنگ ویتنام دفاع می‌کردند نیز از کرده خود پشیمان شوند. «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» را شاید بتوان یکی از موثرترین کتابهای ضد جنگ تاریخ دانست. کتابی که از دید بعضی شاید بهترین کتاب ضد جنگ تاریخ هم لقب بگیرد!

- عکسی که بر روی جلد این کتاب است تصویری است واقعی از رییس پلیس ویتنام، تصویر اعدام مردی شورشی، تصویری که توانست دنیا را تکان دهد و بسیاری معتقدند انتشار این عکس شکست آمریکا در جنگ ویتنام را قطعی کرد. عکسی که بعدها موضوع کتاب فالاچی شد.

- اوریانا فالاچی روزنامه نگار جوایز بسیاری برای آثارش برده است. برای چاپ این اثر به خصوص نیز توانست جایزه بانکارلا را در ۱۹۷۰ به خود اختصاص دهد.

قسمتی از متن کتاب:

یک ویت کنگ میدوید، با تمام قوا میدوید و همه به او شلیک میکردند. درست مثل اینکه در غرفه تیراندازی پارک شهر، به هدفها تیر می اندازند. ولی تیرها به او نمی خورد. بعد من یک تیر شلیک کردم و او افتاد. درست مثل اینکه به درختی شلیک کرده باشم، حتی جلو رفتم و به او دست زدم؛ ولی باز هیچ احساسی نداشتم. احمقانه است، اما واقعیت دارد…
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
اسپارتاکوس
اسپارتاکوس
۱۳۹۰/۰۳/۲۳

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی زندگی جنگ و دیگر هیچ

تعداد دیدگاه‌ها:
55
چه کیفیت بدی داره ...آیا این کتاب تو ایران هنوز چاپ میشه ؟کسی میدونه از کجا میشه این کتاب رو تهیه کرد ؟
انقدر حروف ناخوانا هست که من بعضی کلمات رو اصلا متوجه نمیشم و بعضی صفحات هم سفید هست که ظاهرا قسمتی از کتاب جا افتاده چون یهو موضوع عوض میشه ...

خیلی ناراحت کننده است که زیر کتاب فالاچی بحثهایی نوشته بشه که فقط از نام کتاب برگرفته شده باشه ...
من برای خوندن این کتاب یکماه وقت گذاشتم در حالیکه کتابهای ساده تر رو سه روزه شاید هم در یک روز بخونم اما این کتاب حسهایی رو در من بیدار میکرد که ادامه خوندن رو ازم میگرفت....بارها وبارها فالاچی در این کتاب به صراحت گفت خودم رو محک زدم در موقعیتهای مختلف. کارهایی ازش سر میزد که خودش باور نداشت و به همین دلیل و خیلی دلایل دیگری که خودش در کتاب ذکر میکنه چند بار در بحبوحه جنگ به ویتنام برگشت ...زنی چنان دلیر و کنجکاو که نظیرش کمتر یافت میشه .اینکه آیا اگر ما هم در اون موقعیتها بودیم چه واکنشی از خود نشون میدادیم میتونه خود واقعیمون رو بهتر برامون بشناسونه.....
فالاچی با آزادگی و آزاد منشی که داشت و با نگاه تیزبین خودش نقاب خیلیها رو کنار زد و به نظرم منصفانه ترین انتقادها رو از دشمنان و دوستان ارائه میداد.....
اگه توانش رو داشتم این کتاب رو به همه دوستان کتابناکی تقدیم میکردم و ملتمسانه ازشون میخواستم که کتابهای فالاچی رو بخونند .
اگر از دیدگاه درستی بنگریم خواهیم دید آنچه بسیاری از ما در این سوی دنیا بنام مسلمان تحت عنوان صلح طلبی سر می دهیم سالها پیش در قالب داستانی متهورانه و واقع گرایانه بدون جانب داری نگاشته و منتشر شده است . این کتاب در بحبوحه تصفیه های پس از انقلاب ایران بدستم رسید و من بارها و بارها جملات آن را در ذهنم کاویدم و تنها فکرم این بود : جنگ برای چه ؟
چیزی که خیلی منو در حین خوندن کتاب ناراحت کرد اینه که از اول کتاب معلوم نقش بد داستان کیه و کی هم خوبه
ولی انگار این روشنایی فقط در سطح کتاب بعد که روبه دنیایی که توش زندگی می کنی می اندازی می بینی که نقش بده داره بهت می خنده چون هنوزم با شعارهای گسترش دمکراسی و .... داره کارشو انجام می ده جنگ جنگ جنگ
سلام بر همگی دوستان منم هرجا یک سرک میکشم ویک چیزی میگم همه صحبتی شد الا کتاب حالا من هم یک بحث دار م روی بحثهای شما اگر دوست داشتین توهین کنین به کم قانع نشوید اما اینکه گفتید بعد از دو سه سال جنگ اسمش را گذاشتند دفاع مقدس اینطور نیست عقیده شیعه بر این است که در زمان غیبت امام معصوم هیچکس اجازه فتوای جهاد وجنگ ندارد بنا بر این هر جنگی که اتفاق بیفتد نام ان دفاع است لطفا تحقیق کنید حال این جنگ برحق بود یانبود در این موضوع دخالتی نمیکنم اما اینکه دوستان بر سر این عقاید متفاوت اینگونه بحث میکنید ایااین جنگ دیگر نیست اما بهترین راه برای حل دیدگاه هایمان ملایمت نیست در حالت عصبی بودن تنها نقطه مغز انسان خشونت است به هیچکس توهین نمیکنم ولی اگر کسی تندی وفحاشی کرد ومن هم تند جواب دادم چه تفاوتی وجود دارد منهم ترویج خشونت میکنم زندگی جنگ است ودیگر هیچ چرا این جمله را از پایینترین نقطه نگاه میکنیم کمی بالاتر بیاییم اگر ما این جنگ را در درون خود ببینیم که با نیروهای منفی خود میجنگیم چنانچه اگر دست ما زخمی شود بلافاصله زبان فریاد ناله سرمیدهد وکمک میخواهد وتارسیدن کمک دست دیگرمحل درد را مینوازد چشمها بدنبال وسیله ای میگردند وپاهاشتابان حرکت میکنند چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار ایا هیچ عضوی خیانت میکند هرگز ولی در رفتارهای بیرونی طاقت یک تلنگر را نداریم ماهمه یکعضو هستیم وتا به یکدیگر اعتماد نکنیم وبه عقاید یکدیگر بتازیم حتی اگر همدیگر را به درستی محکوم کنیم تنها یکچیز از میان میرود وان محبت است خیلی-----زدم ببخشید
من جنگ را تقدیس نمی کنم .
اما عده ای فکر می کنند صلح طلبی یعنی ضد جنگ بودن .
خود نمی دانند که برای رسیدن به صلح باید جنگید .
دوران خدمت در پادگان زرهي شيراز اين كتاب رو خوندم و بسيار تحت تاثير قرار گرفتم . براستي گزارش و شرح وقايع فالاچي فوق العاده ست . مثلا بهمراه يك خلبان جنگده در يك عمليات پروازي شركت مي كنه و تا مرز سكته قلبي پيش ميره .
مدتی هست که عده ای میان و فحّاشی میکنند و باعث میشن که کتابها بعد از مدّتی سانسور بشه
به نظرم این افراد ، خواسته یا ناخواسته به کتابناک آسیب میزنند (!)
@
ctr2006 عزیز
بابت نگاه تحلیلگر شما متشکرم. و باز متشکرم بابت خوانش درست تان از قصه و کامنت ها. همانطور که می بینی نوشته ام که: شاید آگاهی به همین نکته بود که بعد از سال های اولیه ی جنگ مسئولان را بر آن داشت تا به جای جنگ از عبارت دفاع مقدس استفاده کنند.
"بعد از سال های اولیه ی جنگ".
روشن است که آن شعارهای مذکور فقط زاییده ی زمانی بود که پتانسیل نظامی ایران قادر به مانوری جانانه در مرزهای دشمن بود. این پتانسیل که در سال های بعد از بین رفت باعث رویکرد ایران به حالتی تدافعی و طرح شعاری مثل دفاع مقدس شد. هر چند که من معتقدم طرح این شعارها نه به عنوان بیانیه ای برای تجاوز بلکه فقط در جهت تحریک احساسات مذهبی ایرانیان بود. حقیقتی که باید از نظرگاه روانشناسی به آن پرداخت.
و اما مورد بعدی.. من منکر جنایات فجیع دو طرف جنگ نیستم. اما مایل هم نیستم تا مثل یک گزارشگر عین اتفاقات طرفین درگیر را بازگویی کنم. منطق ادبیات با منطق گزارشگری فرق دارد. در ادبیات، ما با حوزه ای عمومی مواجه ایم که نویسنده خواسته های خود را از آن میان گلچین می کند و دست به خلق یک روایت می زند. روایتی که اگر سبک سنگینش کنی حقایق بسیاری را از آن می توانی بیرون بکشی.
به هر حال... یک چیز این وسط همیشه از قلم می افتد و ان نوستالژی است. نوستالزی بد دردی است دوست من. دردی که گاه حتا در مقابل حقیقت جبهه گیری می کند و آنرا پس می زند. شاید محتاطانه برخورد کردن بچه های جنگ با حقایقی که شما می گویید حاصلش همین حس نوستالژیک باشد.
سپاس
زندگی جنگ و دیگر هیچ
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک