رسته‌ها
شعر طنز امروز
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 177 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 177 رای
مجموعه شعر طنز که به همت سید ابراهیم نبوی از اشعار شاعران و طنز پردازان معروف معاصر که نامشان در پایین ذکر شده انتخاب شده است
علیرضا قزوه - سعید نوری - عمران صلاحی - سید ابراهیم نبوی - رحیم رسولی - محمد حسن سلمانی - سید حسن حسینی - ناصر فیض - علیرضا عالی پیام - ابوالفضل زرویی نصر آباد - بهاءالدین خرمشاهی - کیومرث صابری فومنی (گل آقا) - ابوالقاسم حالت- سیمین بهبهانی - مهدی اخوان ثالث -
.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
125
آپلود شده توسط:
Reza
Reza
1387/08/17

کتاب‌های مرتبط

برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی شعر طنز امروز

تعداد دیدگاه‌ها:
104
از ستم جبر به جان آمدم
از غم املا به فغان آمدم
خسته شدم بنده ز جغرافیا
هم ز اروپا و هم از آسیا
من چه کنم آب و هوایش بد است
یا که فلان رود به رویش سد است؟!
یا که فلان چشمه فلان جا بود
رقص کنان راهی دریا بود؟!
این که نشد آب و نشد نان من!
نمره بده نمره بده جان من!
نمره ی بیست تو بود دلپذیر
بنده فدای تو شوم ای دبیر !!
خشت اول که نهد معمار کج
شاهکاری همچون برج پیزا به دست میاید
صد سال اگر درس بخوانی، همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی، همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی، همه هیچ است
جز مسخرگی هرچه بدانی، همه هیچ است
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
(نسیم شمال) :)):D ;-) :))
دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده، سواد داری؟ ( خو چه ربطی داشت؟)
نوچ نوچ
بی سوادی؟
نوچ نوچ
پس تو خر من هستی !!!!!
و به این ترتیب ما اوسکول وار بزرگ شدیم ! این یکیش خیلی خارجیه:
آن مان نباران
دو دو اسکاچی
آنی مانی کلاچی!!!
( یهنی چی آخه! زبون آفریقایی میخوندیم؟!!)
ده بیست سه پونزده
هزار و شصت و شونزده
هرکی میگه شونزده نیست!!
17 18 19 20 ! جون من برید تو نخ ادامه ش!!!
خاله پیرزن خونه نیست!
آخه رفته انگلیس!
بخره یه خودنویس!
خودنویسش گرونه
دونه ای یه قرونه!!! ( یعنی خیلی گرون بوده مثلا!)
این یکی که دیگه اینقدر تاثیر گذار بوده که الانم میگیمش!!
اتل متل توتوله!
گاو حسن چه جوره!
نه شیر داره نه پستون ( بعد خیلی جالبه اینجا که بدون شیر و پستون شیرشو بردن هندستون)!!!
یک زن کردی بستون! ( و اینگونه بود که از هند به کردستان سفر کردیم!)
این یکی!!!
حسن یک
حسن دو
حسن سه
.
.
.
حسن ده
حسن دنده به دنده!
حسن بشقاب پرنده!
حسن چرا نمیخنده! ( و بعد در کمال تعجب و ناباوری!!!)
حسن میشینه میخنده!
حسن نوکر بنده!
این یکی هم که نهایت هنر ما رو در متصل کردن مسایل نامربوط به هم نشون میداد!!!
یک، یه دوستی داشتم
دو، دوسِش میداشتم
(تا اینجا اکی!! ربط داشت!)
سه، سپاسگذارم!!!
چهار، چاره ندارم!
پنج، پنجه آفتاب!
شش، شیشه شکستم!
هفت، هفتیر کشم من!
هشت، هشتیر کشم من!
نه، نامه رسونم!
ده، دروازبونم!
( و حالا بعد از انتخاب تمام شغل های آبرومند موجود میزدیم تو کار مطربی!!)
یازده، ریزه میزه!!!
دوازده، قر میریزه!!!
مغز داشتیم ما!!!!
بعد ازمون انتظارم دارن بریم خارج درس بخونیم اوناهم راهمون بدن!!!..........
شعری به گویش بزنجانی از گویشهای جنوب کرمان
تغرسه بارن و سرماریزکو میریزه ور سرم رو جکجکو
می دوم می دوم هیلک هیلکو ورزمین خوردم و شدم دوپکو
خستیم خاویدم نالی ندارم گن وا گن من نل حالی ندارم
ترجمه
تگرگ و باران و سرماریزه مثل لشکر ملخ بر سرم می بارد
به سرعت می دوم ولی به زمین می خورم و وارو می زنم
خسته هستم و خوابیدم تشکی ندارم سر به سر من نگذار حال ندارم
” فریاد ِ من از فراق یار است ”
یاری که همیشه در کنار است !
بیتی که سروده شد ، نشستم
گفتم به خودم که این چه کار است
یک مصرع ِ آن که مال “سعدی” ست
این مصرع ِ بنده هم شعار است
تنها نه که من ، که یار ِ من نیز
امروزه به درد ِ من دچار است
لیــلی ســر ِ کـوچه آمد و دید
مجنون تَه کوچه در فرار است !
غافل که به جای شخص ِ مجنون
بابای طرف سر ِ قرار است !
حوا به فرشته ای چنین گفت:
شوهر که شد آدم افتخار است
این جا شب و روز ، جای هر کار
دیگ ِ کلک و چاخان به بار است
در فصل ِ بخور بخور در این شهر(۱)
هر گوشه ی آن سِمی ناهار است!
یک نیمه ی شهر مست و نشئه
آن نیمه ی دیگرش خمار است
یک روز سواره ای پیاده ست
یک روز پیاده ای سوار است
این نکته بِدان که بس مهم است
بعد از ۱ و ۲ ، سه و چهار است!
“سِدر” است اگر به قول برخی
در گویش ِ ما ولی “کُنار” است
هر چند که قافیه در این بحر
مانند ِ ستاره بی شمار است ،
گفتند اذان ِ ظهر …یعنی
هنگام ِ تناول ِ نهار است(۲)
کوتاست اگر چه عمر ِ “خالو ”
اما سخنش ادامه دار است….
شکم زندان بادست ای خردمند
ندارد هیچ عاقل باد در بند
چو باد اندر شکم پیچد فرو هل
که باد اندر شکم بارست بر دل
سعدی!
خونه ی مادر بزرگه / الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه / استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه / wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه / دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون / همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله / پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان / مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز / جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان / شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش / همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب / Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل / لامیارو میبینه
خونه ی مادر بزرگه / هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه / حرفای خاصی داره !
اوس اصغر به دخترش شبنم، گفت، بنشین که صحبتی دارم
شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،...............چون که امروز با خبر شده ام،
که تو در کوچه ای همین اطراف،...................با جوانی جُلنبر و الاف،
سخت سرگرم گفت و گو بودی ،..............چه شنیدی از او ؟ چه فرمودی؟
رفته بالا فشارم ای گاگول،.....................سکته کرده ام مطابق معمول،
ای پدر سوخته ، بدم الان ،.................پدرت را درآورد مامان،
میروی "داف" میشوی حالا؟....................فکر کردی که من هویجم ، ها؟
بزنم توی پوز تو همچین،...................که بیاید فکت به کُل پایین؟
دخترم جامعه خطرناک است،.............بچه ای تو ، مخت هنوز آک است،
آن پدر سوخته چه می نالید؟..................بر سرت داشت شیره می مالید؟
بست لابد برای تو خالی،...................وای از این عشقهای پوشالی!
شبنم آنگاه بعد از این صحبت ،.............گفت بابا خیالتان راحت ،
من فقط فحش بار او کردم ،...............ناسزاها نثار او کردم،
پیش اهل محل به او گفتم :..................به تو هم می شود که گفت آدم؟
بچه در راهه ، پس کجاهایی؟................خواستگاری چرا نمی آیی؟
تا که اوس اصغر این سخن بشنید،..........کُل فکش به سمت چپ پیچید،
کله اش روی شانه اش ول شد،...............سکته اش مثل این که کامل شد
خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خر از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبائی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کناب خود گشائید وصال عقد ایشان را نمائید
دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوش تیپ در آیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی
شعر طنز امروز
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک