داستان راستان (جلد اول)

دارای امتیاز 4.7 از 6 در کتابناک با مجموع 207 رای
داستان راستان (جلد اول)
نویسنده:
از آنجایی که این کتاب داستان سرگذشت کسانی است که می‌خواهند در راه راست گام بردارند، نویسنده آن را به نام «داستان راستان» نام‌گذاری کرده است. نویسنده کتاب را به‌گونه‌ای نوشته است که برای عموم قابل درک باشد.نثری که به قول نویسنده باید زحمت فکر کردن در عبارات و جملات را از دوش خواننده بردارد و خواننده به‌واسطه پیچیدگی‌های لفظی جملات در معنا دچار مشکل نشود. با این همه نویسنده عقیده دارد داستانی خوب است که خواننده را به تفکر وا دارد و به اصطلاح لقمه آماده در دهان مخاطب نگذارد؛ چون اگر مطلبی با روح خواننده عجین نشود و خواننده چیزی از تفکر خود بر آن نیفزاید، تأثیری بر روحش نخواهد داشت. در نتیجه، بازتابی از آن در عملش دیده نمی‌شود.به همین دلیل استاد مطهری کوشیده است داستان‌ها را به صورت کلیت واحد بیان کند و از نصیحت‌گویی مستقیم و بیان نتیجه اخلاقی بپرهیزد تا هم به تفکر خواننده احترام بگذارد و هم او را به تفکر وا دارد. به همین دلیل عنوان داستان‌ها را طوری انتخاب کرده که پایان و نتیجه داستان در آن مشخص نباشد. نویسنده چون خواسته این حکایت‌های کوتاه دینی کشش بیشتری برای مخاطب داشته باشد و به صورت یک بیانیه اخلاقی نباشد، با استفاده از قالب داستان، ضمن تلاش برای بر هم نزدن اصل و روح داستان آن را به‌گونه‌ای پرورده که جذابیت بیشتری نسبت به حکایت برای مخاطب داشته باشد؛ چیزی که به بازنویسی امروز نزدیک است. البته بازنویسی‌ای که خیلی به متن وفادار است. نویسنده در ارائه داستان‌ها متعصبانه برخورد نکرده و علاوه بر شخصیت‌های مسلمان و شیعه، داستان و سرگذشت شخصیت‌های بزرگ غیر شیعه و حتی غیر مسلمان را هم در داستان‌ها آورده است.

حق تکثیر : آزاد

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: bahooneh در تاریخ ۱۳۸۸/۰۴/۳۰
» حجم: 0.55 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 1 دقیقه و 21 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 155
» مجموع دریافتها: 823
» موردعلاقه 38 و موردتنفر 4 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
مرد بی زن
بین دو دور
دریا

افرونه‌ها

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
Nita74
Member

دیدگاه شما به علت نگارش فینگلیش حذف گردید.

این دیدگاه در تاریخ 1393/01/11 توسط گیلدخت ویرایش شده است

نقل قول  
pars_iran
Member
جزوه کتاب‌های خاطرات کودکی من محسوب می‌شه . جلد اولش رو دایی من بهم هدیه داد . و جلد دومش رو خودم خریدم . کتابی‌ که من رو از کیهان بچه‌ها جدا کرد سوق داد به کتاب خواندن .
نقل قول  
ghonut
Member
داستان های آموزنده و خیلی جالبی داره.
صدبار هم بخونین بازم براتون جدیده.
نقل قول  
محمد فاضل
Member
اگر رسوم یک ملت اشتباه باشد و غیر عقلانی، و آن ملت دینی عقلانی را پذیرفته باشند، حتما باید آن رسوم از بین بروند. آیا ما به عنوان مسلمان، رسوم اسلامی را اجرا کرده ایم و باز هم نیازی به زنده نگه داشتن رسوم ایرانی های قبل از اسلام داشته باشیم؟
نقل قول  
محمد فاضل
Member
تشخیص صحت و سقم این داستانها و روایات به عهده مجتهد است. چطور اگر یک محقق آمریکایی راجع به هر مطلبی اظهار نظر کند شما بی چون و چرا میپذیرید. شهید مطهری در این علم، مجتهد است و صاحب نظر!
نقل قول  
آذری ش
Member
دوصدگفته چون نیم کردارنیست
یا
شنیدن کی بود مانند دیدن
اندکی تامل شاید...
نقل قول  
princi pino
Pro Member
نقل قول:
من از کتاب نقل کردم . اگر دروغ باشد گناهش به گردن راوی است .
من فکر میکنم این داستان ها که تقریبا هیچگونه سندی بر واقغیت انها وجود ندارد بیشتر دین اسلام رو به سمت خرافه گرایی و بازی با احساسات خواننده و کسی که هیچ شناختی از اسلام نداره میبره...در حالی که خود اسلام به تنهایی واقعیات بسار زیبایی داره که نیاز به دروغ و خرافه پرستی نیست...تصور کنید تازه مسلمان شده ای رو که پی به جعلی و دروغ بودن اینگونه روایات میبره....
نقل قول  
khar tu khar
Publisher
من از کتاب نقل کردم . اگر دروغ باشد گناهش به گردن راوی است .
نقل قول  
princi pino
Pro Member
نقل قول:
مسیحى و زره على (( ع ))
----------------------------------
در زمان خلافت على - علیه السلام - در کوفه , زره آن حضرت گم شد . پس از چندى در نزدیک مرد مسیحى پیداشد . على او را به محضر قاضى برد , و اقامه دعوى کرد که : (( این زره از آن من است , نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام . و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام )) . قاضى به مسیحى گفت : (( خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد , تو چه مى گویى ؟ )) او گفت : (( این زره مال خود من است , و در عین حال گفته مقام خلافت را تکذیب نمى کنم ( ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد ) . )) . قاضى رو کرد به على و گفت : (( تو مدعى هستى و این شخص منکر است , علیهذا بر تو است که شاهد برمدعاى خود بیاورى )) .
على خندید و فرمود : (( قاضى راست مى گوید , اکنون مى بایست که من شاهد بیاورم , ولى من شاهد ندارم )) .
قاضى روى این اصل که مدعى شاهد ندارد , به نفع مسیحى حکم کرد , و او هم زره را برداشت و روان شد .
ولى مرد مسیحى که خود بهتر مى دانست که زره مال کى است , پس از آنکه چند گامى پیمود وجدانش مرتعش شد و برگشت , گفت : (( این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست , از نوع حکومت انبیاست )) , و اقرار کرد که زره از على است .
طولى نکشید او را دیدند مسلمان شده , و با شوق و ایمان در زیر پرچم على در جنگ نهروان مى جنگد
متن های زیبایی است دوست من اما در درستی و صحت و سقم انها مطمئن هستید؟؟؟
نقل قول  
princi pino
Pro Member
نقل قول:
مسلمان و کتابى
----------------------
در آن ایام , شهر کوفه مرکز ثقل حکومت اسلامى بود . در تمام قلمرو کشور وسیع اسلامى آن روز , به استثناء قسمت شامات , چشمها به آن شهر دوخته بود که , چه فرمانى صادر مى کند و چه تصمیمى مى گیرد .
در خارج این شهر دو نفر , یکى مسلمان و دیگرى کتابى ( یهودى یا مسیحى یا زردشتى ) روزى در راه به هم برخورد کردند . مقصد یکدیگر را پرسیدند . معلوم شد که مسلمان به کوفه مى رود , و آن مرد کتابى درهمان نزدیکى , جاى دیگرى را در نظر دارد که برود . توافق کردند که چون در مقدارى از مسافرت راهشان یکى است باهم باشند و بایکدیگر مصاحبت کنند .
راه مشترک , با صمیمیت , در ضمن صحبتها و مذاکرات مختلف طى شد . به سر دو راهى رسیدند , مرد کتابى با کمال تعجب مشاهده کرد که رفیق مسلمانش از آن طرف که راه کوفه بود نرفت , و از این طرف که او مى رفت آمد .
پرسید : (( مگر تو نگفتى من مى خواهم به کوفه بروم ؟ )) . - (( چرا )) .
- (( پس چرا از این طرف مى آئى ؟ راه کوفه که آن یکى است )) . - (( مى دانم , مى خواهم مقدارى تورا مشایعت کنم . پیغمبر ما فرمود (( هرگاه دو نفر در یک راه بایکدیگر مصاحبت کنند , حقى بریکدیگر پیدا مى کنند )) . اکنون تو حقى بر من پیدا کردى . من به خاطر این حق که به گردن من دارى مى خواهم چند قدمى تو را مشایعت کنم . و البته بعد به راه خودم خواهم رفت )) .
- (( اوه , پیغمبر شما که این چنین نفوذ و قدرتى در میان مردم پیدا کرد , و باین سرعت دینش در جهان رائج شد , حتما به واسطه همین اخلاق کریمه اش بوده )) .
تعجب و تحسین مرد کتابى در این هنگام به منتها درجه رسید , که برایش معلوم شد , این رفیق مسلمانش , خلیفه وقت على ابن ابیطالب (( ع )) بوده . طولى نکشید که همین مرد مسلمان شد , و در شمار افراد مؤمن و فداکار اصحاب على - علیه السلام - قرار گرفت ))
خیلی زیبا بود دوست من....مرسی
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You