رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده
نویسنده‌های بیشتر

آخرین دیدگاه‌ها

عضد الدوله می میرد و بزرگان بویه در بغاد جمع طالع نحس فخر الدوله از بین رفته او به پادشاهی ال بویه رسیده فبل حرکت به قابوس پدر زنش وعده بازگشت به پادشاهی و کمک را داده خلف وعده کرده متصرفات جرجان و طبرستان را به حکومت خود افزوده و برای انتق
موید الدوله و عضد الدوله با دو لشگر به قابوس حمله ور با وجود رشادت بسیار قابوس شکست خورده و عضد الدوله جوانمدی کرده اهل بیت او را به نیشابور که قابوس و فخرالدوله به نصر بن نوح سامانی پناه برده می فرستد نصر وعده کمک داده و سردار قائد خود را
عضد الدوله تصمیم به لشگر کشی به سمت روم و اسیای صغیر دارد و از دو برادر خود درخواست کمک و همراهی می نماید موید الدوله اطاعت کرده و فخر الدوله جواب سر بالا داده اماده جنگ با برادر می شود.عضد الدوله که هنوز در فکر فرخنده است فرخنده به عتبات ر
انها به کاخ رسیده استقبال شده چون فخر الدوله از خواستگار قبل پرسیده می گوید ان موضوع فراموش شده دنبال یکی می گردد تا شر دارا را کم کند روز جمعه که فخر الدوله به نماز رفته سوار بر اسب از بالای بامی تیری به سمت او امده به اسب خورده چهار انگشت
کتاب را مطالعه نمودم.جلد سوم بیشتر درباره جانشینان سه برادر است.بعد از ناپدید شدن فرخنده که به دروازه شهر رفته و سر بریده برادر خود را دیده و شماتت مردم را شنید عضد الدوله بسیار به دنبال او گشته او را نیافت فخرالدوله برادر کوچکتر تصمیم ب
عز الدوله با بختیار الدوله اتحاد علیه عضد الدوله ستند و فرخنده و عضد الدوله پنهانی برای رسیدن بهم انان را تشویق به جنگ می نمودند اما بختیار الدوله اعلام کرد می خواهد با دختر وشمگیر ال زیار دشمن ال بویه ازدواج کند و پیمان بسته و دیگر علاقه ا
عز الدوله به عضد الدوله پیغام داد که خواهرش قصد ازدواج ندارد و در خفا خواهر را تهدید کرد در صورت ازدواج با عضد الدوله او را به قتل خواهد رسانید.احمد مرد و عزالدوله به جای او نشست.حسن رکن الدوله که از جواب رد خواستگاری خود از فرخنده برای پسر
علی برای خورشید همسرش تعریف می کند که خدا به احمد دختری داده چندی بعد به حسن نیز خدا پسری داد خورشید که می دانست علی ناراحت دست به معالجه و درمان و فالگیر و .. زد اما جواب نداد گفتند عابدی زاهد در شهر امده نزد او رفت با کنیز خود خدمتکار گفت
قرار بود احمد در مجلس بزم و شراب کشته شود که یکی از امرای عرب قیام کرده و احمد می خواهد به سرکوبی او رفته به اصرار سردار نابکار یکی از پیران معتمد را در بغداد گذارده در شبی یکی از کنیزان او را از توطئه خبر کرده توجهی ننموده ناگهان یکی از دی
کتاب را مطالعه نمودم.این کتاب بیشتر شرح حال عمومی ال بویه و داستان های عاشقانه شاهان ان است و تمرکزی بر سه برادر ندارد.در کتاب دوم شرح حال احمد برادر کوچکتر به میان می اید که ابتدا برای سرکوبی خان بلوچ به سیستان فرستاده شده جنگ سختی در گرفت

عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک