رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده
نویسنده‌های بیشتر

آخرین دیدگاه‌ها

به کاروانسرایی رسیده درویش قدیمی دیده می گوید تنها راه به حرم معصومه در قم رفته بست بنشیند گزمه ای بدنبال او بدانجا رسیده دست بسر کرده با درویش به قم رفته مقیم گشته به طاعت و عبادت چنان مستحبات را به جا اورده مورد احترام مردم خرجش رسیده اخب
شاه تصمیم می گیرد مهمان حکیم گردد تجهیزات آماده شده شاه سوار با هزار خدمه آمده در ایوان بزرگ ناهار خورده بعد شاهزادگان و بعد درباریان و باقی خدم و حشم خورده افتخار بازدید از اندرونی دادند از کنیزک خوشش آمده حکیم پیشکش کرده فرستاده شده برای
به کسوت درویشی درآمده در راه در کاروانسرایی با داغ و نهادن آهن تفته بر کمر بهبود یافته در نزدیکی تهران سواری با نامه آزادی شاعر از دست ترکان مژده برای خانواده و آماده کردن لباس می رفت اسب او را با نامه حاجی بابا گرفته برای مژدگانی حرکت در ت
در مشهد بنا به پیشنهاد قافله ستلار سقایی پیش گرفت و اشعاری با حزن در یاد تشنه لبان کربلا و طلب پول کار و بارش گرفته تا در یک رقابت کمرش معیوب گشته به معالجه پرداخته بعد ان شغل فروش قلیان در پیش گرفته به اغنیا تنباکو مرغوب و فقرا خار و خاشاک
حاجی بابا که سلمانی بلد بود سر داغان رئیس ترک ها را تراشیده و عثمان اغا به چوپانی گله شتر فرستاده می شود ولی کلاه عثمان اغا که درون ان 50 سکه زر دوخته مخفی کرده بدست زن دوم رئیس افتاده راز ان را به حاجی بابا گفته وی کار حجامت نیز انجام و در
کتاب را مطالعه نمودم.یک واقعه جالب توضیحات نویسنده درباره محتوا و یا یادداشت های مترجم است که بر سطح دانش و محتوای غنای فکری خواننده می افزاید. نویسنده کتاب موریه ادعا می کند کتاب را از شخصی در راه عثمانی در کاروانسرایی بجای مزد طبابت دریا
عضد الدوله می میرد و بزرگان بویه در بغاد جمع طالع نحس فخر الدوله از بین رفته او به پادشاهی ال بویه رسیده فبل حرکت به قابوس پدر زنش وعده بازگشت به پادشاهی و کمک را داده خلف وعده کرده متصرفات جرجان و طبرستان را به حکومت خود افزوده و برای انتق
موید الدوله و عضد الدوله با دو لشگر به قابوس حمله ور با وجود رشادت بسیار قابوس شکست خورده و عضد الدوله جوانمدی کرده اهل بیت او را به نیشابور که قابوس و فخرالدوله به نصر بن نوح سامانی پناه برده می فرستد نصر وعده کمک داده و سردار قائد خود را
عضد الدوله تصمیم به لشگر کشی به سمت روم و اسیای صغیر دارد و از دو برادر خود درخواست کمک و همراهی می نماید موید الدوله اطاعت کرده و فخر الدوله جواب سر بالا داده اماده جنگ با برادر می شود.عضد الدوله که هنوز در فکر فرخنده است فرخنده به عتبات ر
انها به کاخ رسیده استقبال شده چون فخر الدوله از خواستگار قبل پرسیده می گوید ان موضوع فراموش شده دنبال یکی می گردد تا شر دارا را کم کند روز جمعه که فخر الدوله به نماز رفته سوار بر اسب از بالای بامی تیری به سمت او امده به اسب خورده چهار انگشت
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک