دسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

خود ابوسعید فقط دو سه بیت تو زندگیش شعر گفته.بقیه ی این بیتا رو از بقیه نقل می کرده. :stupid: ( البته ممنون از آپلود کننده ی گرامی 8-)) توی خود اسرار التوحید اومده که شیخ اون قدر در عشق به خدا مستغرق بود که از حال خودش هم خبر نداشت چه برسه
[quote='mahraz303030']سی چهل صفحه ازش خوندم خسته شدم.خیلی ازش تعریف شده ولی من خوشم نیومد.کسل کننده بود.[/quote] آره اولش کسل کننده س ولی ادامش می دادی نظرت عوض می شد. خیلی خیلی دلم واسه گرگور می سوخت.:(( واقعاً اگه کسی خونواده ی این جوری
به! همین راه آهن سراسری که می گین و با کلی هم تبلیغات ساخته شده برای این بوده که انگلیس ها به محض ورود روسیه از شمال، نیروهاشون رو به شمال انتقال بدن و مانع از ورود روسیه به هندوستان بشن. ( چون هندوستان مستعمره ی انگلیس بوده. ) شیخ خزعل رو
[quote='ghonut']دوستان نمی شه نظرتونو بگین؟ من هنوز نخوندم. می خوام ببینم خوبه یا نه؟![/quote] بالاخره خوندم.8-) البته هنوز تموم نشده. ولی عجب چیزیه ها! از خنده روده بر شدم.:)):)):))
[quote='yas20'] ممنون بابت کتاب جالبه با این همه دریافت دریغ از یک نظر![/quote] خواهش می کنم عزیزم;-)
نثرش یه مقدار ضعیفه ولی داستانش این قدر پر کشش بود که چشمام داشت از حدقه می زد بیرون ولی بازم به خوندنش ادامه دادم. ( اینم مشکل کتابای الکترونیکی! );-):-)
اصلاً خوشم نیومد(!)(?)
بی نظیر بی نظیره. آدم با تمام وجود می تونه خودشو جای سارا قرار بده. در داستان هاله ای از سیاهی وجود داره که با روشنایی شمع تزیین شده. :x
ضربه ای که آخر این رمان به آدم وارد می شه واقعاً بی نظیر و استثنائیه. اصلاً آدم باورش نمی شه.:O:O:O
خیلی هیجان انگیزه.8-);-)

عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک