رسته‌ها

آنا آخماتوا
(1889 - 1966)

شاعر و مترجم و نویسنده
اطلاعات:
نام واقعی:
آنّا آندرییوا گارینکو
تاریخ تولد:
1889/06/23
محل تولد:‌
حوالی اودسا، امپراتوری روسیه (اوکراین کنونی)
جنسیت:‌
زن
ژانر:‌
از بنیانگذاران جریان آک مه ایسم
تاریخ درگذشت:‌
1966/03/05 (77 سالگی)
زندگی‌نامه
آنا آخماتوا (Anna Akhmatova)، با نام اصلی آنّا آندرییوا گارینکو (به روسی: А́нна Ахма́това, نام واقعی А́нна Андре́евна Горе́нко) ‏ (۱۸۸۹-۱۹۶۶) شاعر و نویسنده روس. یکی از بنیان گذاران مکتب شعری آک مه ئیسم (به روسی: Акмеизм) (اوج گرایی). او همسر نیکولای گومیلیف شاعر و مادر لِف گومیلیف نویسنده و مردم شناس است.   زندگی   1. کودکی آنّا در ۲۳ ژوئن ۱۸۸۹ (در گاه شماری رایج در آن زمان ۱۱ ژوئن) در بال شوی فان تان (فوارهٔ بزرگ) در نزدیکی بندر ادسا به دنیا آمد. جد مادری اش، احمدخان (احمد به روسی می شود آخمات)، از خان های تاتار و از نسل چنگیز بود. در آن زمان پدرش مهندس مکانیک کشتی بود و از نیروی دریایی بازنشسته شده بود. یک ساله بود که به همراه خانوادهٔ به تسارسکویو سلو، یا «روستای شاهی» نزدیک سن پترزبورگ نقل مکان کردند و او تا شانزده سالگی در همان جا زندگی کرد. تسارسکویو سلو همان جایی است که پوشکین، شاعر برجستهٔ روس، نیز جوانی اش را در آن گذرانده بود. این تقارن برای آنا الهام بخش بود و همیشه از آن سخن می گفت. خواندن را با کتاب الفبای تالستوی آموخت. در پنج سالگی سخن گفتن به فرانسه را یاد گرفت آن هم تنها با گوش دادن به درس هایی که خانم معلمی به بچه های بزرگ تر می داد. در مدرسه گرامر تسارسکویه نخستین شعر خود را، در یازده سالگی، سرود. پدرش، آندره گارنکو، وقتی از زبان او شنید که می خواهد شاعر شود معلوم نیست چرا تصور کرد شاعر بدی خواهد شد برای همین به او اخطار داد که نام خانوادگی شان را با این شعرها خراب نکند. آنا هم به جای استفاده از نام خانوادگی پدرش از نام جد مادری اش آخماتووا استفاده کرد و نام اش از آن پس شد آنا آخماتوا. در ۱۹۰۵ پدر و مادرش از هم جدا شدند و مادر فرزندان اش را با خود ابتدا به اوپاتوریا برد و بعد از مدتی به کی یف رفتند و آنجا ساکن شدند. ۱۹۰۷ در کی یف، در دبیرستان فوندوکلی یفسکایا تحصیلات متوسطه را تمام کرد و همان جا به دانش گاه رفت. در دانشکده حقوق آموزشگاه عالی زنانه، حقوق خواند.   2. ازدواج در ۱۹۱۰، در بیست و یک سالگی، با وجود مخالفت خانواده اش، با شاعری به نام نیکولای گومیلیف ازدواج کرد. «این ازدواج نتیجه ی ِ عشق ِ یک طرفه ی گومیلیوف و چند بار اقدم به خودکشی ی ِ او بود، از همین رو دیری نپایید. » به هر روی پس از ازدواج برای ماه عسل به پاریس رفتند و پس از بازگشت از پاریس، گومیلیوف برای مدتی به حبشه رفت و آخماتووا به سن پترزبورگ نقل مکان کرد و در آنجا برای ادامهٔ تحصیل به دانشگاه رایف رفت و به تحصیل تاریخ و ادبیات پرداخت. سال بعد با همسرش و چند شاعر دیگر گروه موسوم به «کارگاه شعر» را تشکیل دادند و مکتب آک مه ایسم را بنیان نهادند. در این سال ها شعرهای او در نشریات مختلف منتشر شد. در ۱۹۱۲ ضمن سفری به شمال ایتالیا از جنوا، پیزا، فلورانس، بولونیا، پادووا، ونیز دیدن کرد. نخستین مجموعه اشعارش به نام «شامگاه» منتشر شد. «این کتاب و اثر بعدی و قرینه اش، باغ گل(۱۹۱۴)، که در میان منتقدان و عموم مردم توفیق بسیاری به دست آورد، دو کتاب کوچک و بی تکلف بودند که توفیق اولیه آک مه ئیسم تا اندازهٔ زیادی مدیون آنها بود. » در اول اکتبر همین سال فرزندش لِف به دنیا آمد. همسرش خیلی زود آن ها را ترک کرد و داوطلبانه به ارتش پیوست. در ۱۹۱۸ از همسرش جدا شد و بعد از مدتی با باستان شناسی به نام ولادمیر شی لی کو ازدواج کرد. امیدوار بود با این دانشمند برجسته بتواند زندگی خوبی داشته باشد اما شی لی کو زن می خواست نه شاعر؛ برای همین شعرهای آنا را در سماور می سوزاند. به هر حال این ازدواج هم دیر نپایید. پس از اعدام نیکولای گومیلیف در ۱۹۲۱ به جرم فعالیت های ضدانقلابی به تنهایی مسئولیت بزرگ کردن فرزندشان را به عهده گرفت.   3. اختناق و سانسور هر چند اکثریت نویسندگان و هنرمندان و فرهیختگان روس به تنگ آمده از دیکتاتوری تزار به استقبال انقلاب اکتبر رفتند اما آخماتووا، هر چند هرگز حاضر نشد جلای وطن کند و به صف مخالفان حکومت جدید در خارج از روسیه (اتحاد جماهیر شوروی) بپیوندد، اما از همان آغاز هم راهی چندانی با انقلاب نداشت و با اعدام همسر سابق اش و فضای خفقان آوری که حکومت استالین حکم فرما کرده بود در صف ناراضیان جای گرفت. طی سال های بعد، در دهه سی میلادی، هر چند تحت سانسور شدید حکومت استالین قرار داشت اما به مطالعه و تحقیق در مورد معماری پترزبورگ باستانی و شاعر کلاسیک روس پوشکین پرداخت و عضو آکادمی علوم در پوشکین شناسی شد و مقالات متعددی از او در مورد پوشکین منتشر شد. سه کتاب نیز در بارهٔ پوشکین نوشت که هر سه در زمان خود منتشر شدند. اما از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۰ فقط یکی از کتاب های اش اجازه چاپ مجدد می گیرد. تنها فرزندش لف در بین سال های ۱۹۳۳ و ۱۹۴۹ چندین بار به اتهامات واهی دستگیر و هر بار پس از مدتی کوتاه آزاد می شود. دستگیری پی درپی فرزندش و زندانی و تبعید در اردوگاه های کار اجباری نیکلای پونین شریک زندگی اش در شعر بلندش به نام سوگواره، که مرثیه ای است برای زندگان، به خوبی ترسیم شده است. سوگواره حاصل ساعت ها انتظار او پشت در زندان لنینگراد به نام کرستی یا صلیب ها است. انتظار برای ملاقات با فرزند و شنیدن خبر سلامتی اش.   4. جنگ جهانی دوم در جنگ جهانی دوم آنا آخماتوا لنین گراد محاصره شده را با هواپیما ترک کرد. او نخست به مسکو و بعد به تاشکند رفت. تا ژوئن ۱۹۴۴، که به لنین گراد باز گشت، در تاشکند ماند و مانند بقیه شاعران در بیمارستان های نظامی شعرخوانی می کرد. در دوران جنگ چند شعر از او در مطبوعات چاپ شد. «پس از آن نیز هنگامی که از تاشکند، پناه گاه ِ زمان ِ جنگ اش، باز می گشت، سر ِ راه در سالن ِ موزه ی ِ پلی تکنیک ِ مسکو در برابر ِ جمعیتی سه هزار نفری شعر خواند. در پایان ِ این جلسه جمعیت با به پا خاستن و کف زدنی پرشور و ممتد نشان داد که علا رغم ِ فشار ِ سانسور و اختناق، مردم چهره های ِ تسلیم ناپذیر را می شناسند و ارج می گذارند. » پس از پایان جنگ امید تازه ای برای باز شدن فضای سیاسی شکل گرفت. آیزایا برلین که در سفری در ۱۹۴۵ به روسیه با آخاماتووا ملاقات کرد در این باره می نویسد «از او خواستم اجازه دهد شعر بدون قهرمان و یادواره را رونویسی کنم. گفت: «نیازی نیست. مجموعه ای از اشعارم قرار است در فوریۀ ۱۹۴۶ از چاپ در آید. دارم غلط گیری اش را می کنم. نسخه ای از آن را برایتان به آکسفورد خواهم فرستاد. » در همین سال ها نخستین نوشتهٔ ادبی خود در قالب نثر را تجربه کرد و آن را به میخائیل میخایلوویچ زوشچنکو (۱۸۹۵–۱۹۵۸) نشان داد و او پیشنهاد کرد بعضی قسمت ها را حذف کند و آخماتووا هم موافقت کرد اما پس از دستگیری تنها فرزندش لف تمام یادداشت های خود را سوزاند. پس از پایان جنگ در ۱۴ اوت ۱۹۴۶ قطع نامهٔ کمیتهٔ مرکزی، که گزارش ژدانوف نیز به آن الصاق شده بود، منتشر شد. «در این قطع نامه از آنا به عنوان ِ «فردگرا» و «خانمی از طبقات ِ بالا که پیوسته میان ِ اتاق ِ خواب و نمازخانه در آمدوشْد است» و «یک راهبه یا روسپی  یا در واقع راهبه یی روسپی که روسپی گری را با دعا درهم می آمیزد» و «شعرش به کلی دور از خلق و متعلق به ده هزار تن اشراف ِ روسیه ی ِ قدیم است» یاد شده بود. » پی رو آن در روزنامه های ایزوستیا و لنینگراد از اشعار او به شدت انتقاد شد و سرانجام در همین سال از شورای نویسندگان اخراج شد. هر چند او هرگز بازداشت نشد و به زندان نیفتاد اما در عوض پسرش لف گومیلیوف مانند گروگانی در دست حکومت بارها به زندان افتاد و وقتی برای سومین بار بازداشت شد. آنا که جان تنها فرزندش را در خطر می دید در ۱۹۵۰ مجموعه ای انتشار داد به نام درود بر صلح این مجموعه که شامل پانزده قطعه شعر در مدح استالین است در مجله آگانیوک چاپ شد.   5. اعاده حیثیت با مرگ ژوزف استالین در ۵ مارس ۱۹۵۳ انتظار باز شدن فضای سیاسی فرهنگی در شوروی می رفت و سرانجام در ماه مه ۱۹۵۶ با نطق معروف نیکیتا خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی فضای سیاسی فرهنگی این کشور به طور نسبی باز شد. چند ماه پس از این نطق لف گومیلیف از زندان آزاد شد و به مطالعات قوم شناسی اش پرداخت و فضای کاری برای آخماتووا هم مناسب تر از پیش شد. هر چند آخماتووا با ناباوری به بازشدن فضای فرهنگی نگاه می کرد اما اعاده حیثیت از او تا جایی پیش رفت که سرانجام در ۱۹۵۹ بار دیگر به عضویت اتحادیهٔ نویسندگان پذیرفته شد و به عضویت هیئت رئیسه آن درآمد. در ۱۹۶۱ مجموعه ای به نام شعرها از او منتشر شد و سال بعد منظومهٔ بدون قهرمان را پس از بیست و یک سال به پایان برد. سرانجام در ۱۹۶۴ در هفتاد و پنج سالگی از آخماتووا به طور کامل اعاده حیثیت شد و بخش عمدهٔ آثارش در اتحاد جماهیر شوروی مورد پذیرش قرار گرفت و سال های پایانی عمرش در آرامش گذشت. در ۱۲ دسامبر همین سال در ایتالیا جایزه اتنا تائورمینا (به ایتالیایی: Etna Taormina) به او اهدا شد و برای دریافت جایزه به کاتانیا در ایتالیا سفر کرد. این جایزه طی مراسمی با حضور نویسندگان و منتقدین ایتالیایی و غیرایتالیایی در قلعه اورسینی در سیسیل به او اهدا شد. این جایزه و حضور او در اروپا بار دیگر نام آخماتووا را برسرزبان ها انداخت و کسانی که تصور می کردند او در همان سال های اول انقلاب کشته شده است از زنده بودن او اطلاع پیدا کردند. آخماتووا از ایتالیا به فرانسه و انگلستان رفت. در انگلستان به او دکترای افتخاری از دانشگاه آکسفورد اهدا شد. او به شوروی بازگشت و تاپایان عمر آن جا بود. البته ماندن اش در شوروی موجب نشد که سکوت اختیار کند و از شاعران و نویسندگانی که با سانسور روبه رو می شدند دفاع نکند. در ۱۹۶۴ آشکارا به حمایت از ایوسیف برودسکی (۱۹۴۰–۱۹۹۶) درآمد. «هنگامی که ایوسیف برودسکی در یک «محاکمهٔ نمایشی»، که یادآور دوران استالین بود، محکوم شد، آخماتووا بی درنگ برایش تقاضای آزادی نوشت و منتشر کرد. در آن زمان در اتحاد شوروی این حرکت آخماتووا انسانیت و شجاعت عالی به حساب می آمد. »   6. مرگ سال های آخر عمر آنا آخماتوا هر چند سرشار از فعالیت ادبی بود اما پیوسته بیماری او شدیدتر می شد. او از دهه پنجاه به بعد چندین بار سکتهٔ قلبی کرد و هر سال چند هفته ای در آسایش گاه یا بیمارستان بستری می شد تا آن که سرانجام در پاییز ۱۹۶۵ دچار حمله قلبی شد و دیگر هرگز سلامت خود را به طور کامل به دست نیاورد و در ۵ مارس ۱۹۶۶ در بیمارستان دٌمو ددوو در حوالی مسکو درگذشت. چند روز بعد جنازه او را با هواپیما به لنین گراد بردند بنا نبود مراسم رسمی برگزار شود در ۹ مارس چند تن از دوستان او برای اش مراسم سوگواری، چنان که آرزو داشت طبق مراسم باستانی کلیسای اورتودوکس، برگزار کردند اما حضور تعداد زیادی از مردم که برای وداع با شاعر مورد علاقه شان به کلیسا آمده بودند موجب شد اتحادیه نویسندگان لنین گراد روز بعد برای او مراسم خاک سپاری رسمی بگیرد. و سرانجام در ۱۰ مارس تابوت او با همراهی مردم و فرزندش لف گومیلیوف و برودسکی (بعدها در ۱۹۸۷ برنده جایزهٔ نوبل ادبیات شد. ) در گورستان کوماروو در لنین گراد به خاک سپرده شد. او پس از مرگ بزرگ ترین شاعر زن روسیه نامیده شد.   شعرشناسی «آنا آخماتوا از آن دسته شاعرانی است که نه تبارنامه ای در شعر دارد و نه «سیر تطور»ی مشخص و معلوم. او از آن قسم شعرایی است که ناگهان «حادث می شوند»... » هرچند سخن ایوسیف برودسکی در باره شعر آخماتووا در کلیت اش درست است اما به هر حال شعر آخماتووا از «شام گاه»، ۱۹۱۲، تا «شعر بدون قهرمان»، ۱۹۶۳، تغییرات زیادی کرده است. نخستین شاعری که تاثیر عمیقی بر آخماتووا گذاشت اینّاکینتی فیودوروویچ آننسکی (۱۸۵۶–۱۹۰۹) بود. ایرج کابلی در این باره می نویسد: «در سال ِ ۱۹۱۰... تصادفا نمونه ی ِ حروف چینی ی ِ مجموعه شعر ِ جعبه ی ِ چوب ِ سرو، کار ِ یکی از خبره گان و مترجمان ِ برجسته ی ِ ادب ِ کلاسیک ِ غرب به نام ِ آننسکی به دست اش افتاد و باعث شد که به قول ِ خودش «دنیا را فراموش» کند. سبک ِ کار ِ آننسکی بر خلاف ِ سمبولیست ها، که او را ابتدا از خود می دانستند، کاملا «زمینی» و «این جهانی» بود. »سرود در آن زمان در روسیه سمبولیسم مکتب شعری مسلط بود اما دو جریان شعری جدید نیز در حال شکل گیری بود یکی جریانی که آخماتووا و همسر اول اش و چند شاعر جوان دیگر آن را به وجود آوردند و به آک مه ایسم مشهور شد و جریان دیگر شعری جنبش فوتوریسم بود که شاعر شاخص اش مایاکوفسکی بود. هرچند بعدها فوتوریست ها بسیار مطرح شدند و آک مه ایست ها تداوم پیدا نکردند اما «عقاید شعری آغاز دههٔ بیست روسیه تقریبا به تساوی میان هواداران آخماتووا و مایاکوفسکی تقسیم شده بود. » حتا در آغاز فعالیت اک مه ایست ها «در سال ۱۹۱۴ از سوی منتقدان و جامعه شناسان مارکسیست به خوبی استقبال شد» اما بعدها در زمان استالین به آن عنوان «ادبیات اشراف و زمین دارن» دادند و محکومش کردند. از نظر فنی آخماتووا مانند سایر شاعران هم عصرش در حال شکستن وزن های عروضی در شعر بود. اما او در حاشیه آنچه قانون و قاعدهٔ مجاز شمرده می شد کار می کرد. «او حتا روشی را برقرار کرد که معمولا به عنوان «روش آخماتووا» پذیرفته شده است و به تعبیری «ترکیب دوهجاییها و سه هجاییها» نام دارد. » او به فراتر بردن حد و مرزهای قافیه نیز کمک زیادی کرد. آن چه را قبلا قافیهٔ آزمایشی می نامیدند او تثبیت کرد. درک ظرایف موسیقیایی شعر آخماتووا فقط با دانستن زبان روسی و شنیدن آن امکان پذیر است و ترجمهٔ آن به زبان های دیگر بسیار دشوار و شاید محال باشد. آثار 1. مجموعه اشعار ۱۹۴۰- گزیده اشعار از شش کتاب. ۱۹۶۳- فاتحه و شعر بدون قهرمان. پس از مرگ 2. کتاب ها - خروسک طلایی - آدولف بنیامین سونستان - میهمان سنگی 3. ترجمه ها آخماتوا اشعار ۱۵۰ شاعر، از ۷۸ زبان مختلف، را به روسی برگردانده است. بیت های ترجمه شده توسط او بالغ بر ۲۰ هزار است. 4. نمایش نامه آخماتووا در کارنامهٔ ادبی خود نمایش نامهٔ نیمه تمامی دارد به نام اِنوما اِلیش. فکر نوشتن این نمایش نامه در سال های تاشکند(۱۹۴۲- ۱۹۴۴) به سراغ اش آمد. زمانی که به بیماری تیفوس دچار شده بود در کابوسی هذیان وار طرح اولیه این نمایش نامه را می نویسد و بعد می سوزاند. آخماتووا در آغاز دهه ۶۰ میلادی کار بر روی این نمایش نامه را از سر می گیرد و با کمک دوستان اش نادژدا ماندلشتام و رانفسکایا و دیگرانی که قبل از سوزاندن متن تاشکند آن را برای شان خوانده بود سعی می کند که متن فراموش شده را بازنویسی کند که البته توفیق چندانی نصیب اش نمی شود. به هر حال در سفری که آخماتووا برای دریافت جایزهٔ اتنا تائورمینا به ایتالیا کرد در ضیافتی که به افتخار او برگزار شده بود بخش های بازسازی شدهٔ اِنوما اِلیش را می خواند و تئاتر دوسلدورف به او پیشنهاد می کند که آن را روی صحنه ببرد و آخماتووا هم می پذیرد و پی گیرانه روی آن کار می کند که سکتهٔ قلبی و سپس مرگ این کار را نیمه تمام می گذارد.   جوایز و افتخارات در سینما و تآتر 1. تآتر در ۲۰۰۶ بر اساس نمایش نامه ای به قلم جان اتیکن نمایش نامه نویس استرالیایی به نام «کشتی ها آهسته می گذرند» در استرالیا به روی صحنه رفت. در این نمایش که اکثر وقایع آن در آشپزخانه می گذرد آنا که ویوین گلنس نقش او را بازی می کند دارد اشعارش را برای لیدیا (با بازیگری ایرنه جارزابک) می خواند تا او حفظ کند و بعد اشعار سوزانده شوند. 2. سینما در ۲۰۰۷ لیندا فیورنتینو امتیاز ساخت فیلمی از روی فیلم نامهٔ نوشته شده توسط جیم کورتیس را خریداری کرد که بر اساس زندگی آخماتووا نوشته شده است. آخماتووا در زبان های دیگر آثار آخماتووا به زبان های مختلف ترجمه شده است. در ۲۰۰۴ کتابی با عنوان کلمه ای که مرگ را شکست می دهد: شعرهای خاطره (به انگلیسی: The Word that Causes Death's Defeat: Poems of Memory) از شعرهای آخماتووآ ترجمه ننسی ک. اندرسن توسط انتشارات دانشگاه ییل منتشر شد. در این کتاب اندرس ضمن ترجمهٔ سه شعر از آخماتووا تحلیل مفصلی از شعرها ارائه داده است.
بیشتر
ویرایش

کتاب‌های آنا آخماتوا
(5 عنوان)

آخرین دیدگاه‌ها

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.