Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.

چرا مردم از آمریکا متنفرند؟

چرا مردم از آمریکا متنفرند؟

نویسنده: ضیاءالدین سردار، مریل وین دیویس

این کتابی است که در آن تلاش می شود تا درباره تولیدات فرهنگی آمریکا و تصوری که ایالات متحده از خود باقی می گذارد و همچنین فهمی که از جهان دارد بحث و گفت وگو شود.
این کتاب درباره پیوندهای میان تصویرها و ایده ها و این که این تصاویر چگونه بر نگرش های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی این کشور با دیگر کشورهای جهان تاثیر می گذارد،سخن می گوید.
نگارندگان در این کتاب با تبیین رابطه میان توسعه فرهنگ آمریکایی و ابزارهای تجاری، فرهنگی و نظامی، دلایل اصلی نفرت مردم از آمریکا را در ساحت های جهان شناختی، هستی شناختی، معرفت شناسی و اقتصادی جست وجو کرده اند.
این کتاب در هفت فصل تنظیم شده است. نویسندگان در فصل نخست با تبیین و معرفی رویکرد خود، سرآغاز واکاوی پرسش این کتاب را از این منظر دنبال می کنند. در فصل دوم با پرداختن به مساله شر، کینه و آمریکا، به سراغ فصل بعدی و بررسی جهان به عنوان آمریکا می روند. در فصل چهارم به همبرگرهای آمریکایی و سایر ویروس های تجاری و فرهنگی می پردازند. در فصل پنجم داستان ها و داستان گویی های آمریکایی را نقد و بررسی می کنند. همچنین در فصل ششم به رسالت قهرمان داستان آمریکا پرداخته و سرانجام در فصل آخر به بحث درباره آمریکای نفرت انگیز و نفرت در حال افزایش می پردازد.

» کتابناکهای مرتبط:
عدالت اجتماعی
راهنمای دیپلماتیک
مانیفست کمونیست

نسخه ها
2.9 / 5
با 25 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 266
۱۳۹۸/۰۷/۲۷


پاسخنگارش دیدگاه
noche_ezraeel
Member
نقل قول از casanova1362:
نقل قول از NASERISHAHROKH:نقل قول از جان اسنو:بدنه این ه

دوستان دقت دارید که الان تقربیا یک هفته ای هست که این دوستان سایبری ما رو از جلوه گریهاشون محروم کردند و احتمالا سرگرم دیگر وظایف سازمانیشون هستند و وقت برای کتابناک ندارند. با این حال آیا هنوز هم جدال و مباحثه با این دوستان معلوم الحال رو در هر بحت مرتبط با آمریکا و اسرائیل و خاندان پهلوی و ... را مفید میدونید؟ فرق ما با اونها اینست که اون عزیزان بابت کامنتهاشون دستمزد نصیبشون میشود ولی ما از بی انصافی و دروغ، آزردگی خاطر.


بنده هم مدتها پیش به دوستان محترم کتابناکی میخواستم بگم با جواب ندادن به چرندیات "سپر فندق " و " جان اسنو " و چند تا چپ زده و توده ای و ساندیسی دیگه اونها رو منفعل کنید - هم تعداد کامنت ها زیر کتابهای چرند بالا نره هم اینکه جواب ابلهان خاموشی هست !
اما فرصت نشد و شما دوستان هم با حرارت مشغول کوبیدن میخ آهنی در جمجمه سنگی این موجودات بودید!!
برقرار باشید
نقل قول  
casanova1362
Member
نقل قول از NASERISHAHROKH:
نقل قول از جان اسنو:بدنه این هواپیما اونقدر تکه تکه شده شما کجا سوراخ موشک پدافند دیدی الله اعلم یک بخش بزرگ بدنه هم هیچ سوراخی نداشت بعد اصلا چطور از تو عکس میشه اینها را تشخیص داد الله اعلم ...
الآن کجایی و به چه کاری حضرت عشق؟! پای کدام منبر دنبال دستاویز و مغلطه می گردی؟ بعد از مدتی که با همین پروفایل یا هویت دیگری برگردی چه سفسطه ای داری که به خورد ملت بدهی؟ الله اعلم!!

نقل قول از جان اسنو: البته حداقل دو تا فیلم در مورد اصابت موشکهای فجر سوری به اسراییل در یوتیوب موجود است
نکند این فیلمها هم از قماش همان مستندهای علمی و محیرالعقولی باشد که خودت دیده ای؟

نقل قول از جان اسنو: این که پدافند هوایی اشتباه بکند هم تقریبا محال است چون هر خری پشت سیستمهای پدافند نمیشونند...
علی الحساب که بسیار خران را به بسیار کارها گمارده اند؛ در همه زمینه ها

نقل قول از جان اسنو: به عنوان ستوان دوم سرباز پدافند هوایی پایگاه سوم شکاری همدان توصیه میکنم برادران سلطنت طلب و مجاهدمان چهار تا مستند ببینند...

تا نشان سم اسبت گم کنند
ترکمانا نعل را وارونه زن






دوستان دقت دارید که الان تقربیا یک هفته ای هست که این دوستان سایبری ما رو از جلوه گریهاشون محروم کردند و احتمالا سرگرم دیگر وظایف سازمانیشون هستند و وقت برای کتابناک ندارند. با این حال آیا هنوز هم جدال و مباحثه با این دوستان معلوم الحال رو در هر بحت مرتبط با آمریکا و اسرائیل و خاندان پهلوی و ... را مفید میدونید؟ فرق ما با اونها اینست که اون عزیزان بابت کامنتهاشون دستمزد نصیبشون میشود ولی ما از بی انصافی و دروغ، آزردگی خاطر.
نقل قول  
noche_ezraeel
Member
نقل قول از NASERISHAHROKH:
نقل قول از جان اسنو:بدنه این هواپیما اونقدر تکه تکه ...
الآن کجایی و به چه کاری حضرت عشق؟!



الان رفته پشت بوم یکی از ساختمونهای مجاور خیابون آزادی یا سمت دانشگاه امیرکبیر با یه تفنگ دوربین دار در نقش تک تیرانداز با بصیرت !!
ایشون ستوان دوم متخصص اسنایپر هم هستند !!!!
نقل قول  
نقل قول از جان اسنو:
بدنه این هواپیما اونقدر تکه تکه شده شما کجا سوراخ موشک پدافند دیدی الله اعلم یک بخش بزرگ بدنه هم هیچ سوراخی نداشت بعد اصلا چطور از تو عکس میشه اینها را تشخیص داد الله اعلم ...

الآن کجایی و به چه کاری حضرت عشق؟! پای کدام منبر دنبال دستاویز و مغلطه می گردی؟ بعد از مدتی که با همین پروفایل یا هویت دیگری برگردی چه سفسطه ای داری که به خورد ملت بدهی؟ الله اعلم!!

نقل قول از جان اسنو:
البته حداقل دو تا فیلم در مورد اصابت موشکهای فجر سوری به اسراییل در یوتیوب موجود است

نکند این فیلمها هم از قماش همان مستندهای علمی و محیرالعقولی باشد که خودت دیده ای؟

نقل قول از جان اسنو:
این که پدافند هوایی اشتباه بکند هم تقریبا محال است چون هر خری پشت سیستمهای پدافند نمیشونند...

علی الحساب که بسیار خران را به بسیار کارها گمارده اند؛ در همه زمینه ها

نقل قول از جان اسنو:
به عنوان ستوان دوم سرباز پدافند هوایی پایگاه سوم شکاری همدان توصیه میکنم برادران سلطنت طلب و مجاهدمان چهار تا مستند ببینند...


تا نشان سم اسبت گم کنند
ترکمانا نعل را وارونه زن




نقل قول  
Manocehr11
Member
نتیجه اولویت تعهد بر تخصص در یک ارگان نظامی چنین نتیجه ای به بار می آورد و عموم مردم نیز تاثیر آن را به چشم می‌بینند. حال هزاران هزار مدیر و مسوولی که در دیگر بخش ها اعم از اقتصادی، فرهنگی، محیط زیستی که با همین قاعده وفاداری به نظام و آرمان هایش و اولویت ریش و پشم بر شایستگی چه به بار اورده؟ فقر و فلاکت و انحطاط کشور و جامعه نتیجه همین ناکارآمدی و نظام ایل و قبیلگی ست. اما هرگز درس نمی‌گیرند تا زمانی که بسیار دیر شده باشد.
نقل قول  
ctr2006
Member
تسلیب به ایران صبورم
انتقام سختی از ملت ایران رژیم اسلامی گرفت
رژیمی با نیروهای غیر متخصص که با تعهد به رژیم و وفاداری (چاپلوسی) افراد را استخدام می کنند. چهل سال است خیانت و جهل آنان در جنگ و دیروز و امروز جان ایرانیان را می گیرد خوشبختانه برخلاف عملیات کربلا در دهه شصت امروز بخشی از جامعه با رسانه ها و دنیای آزاد در ارتباط هستند.
بعد از چند روز انکار و اشاعه شبهه توسط رژیم ضحاک و ضدملی جمهوری اسلامی به دلیل وجود دو تابعیتی در این کشتار کور مجبور به اعتراف شدند و نتوانستند دیگر کشورها را فریب دهند، کاش 1500 کشته آبان مانند شهروندان کانادا دولت و رژیمی ملی داشتند.
در بین تشییع جنازه سیاسی سلیمانی بالغ بر 70 تن جان باختند و به بدترین شکل ممکن زیر دست و پا له شدند تا رژیم بتوانند تصاویر متراکم تر و زیبا تری برای تبلیغات و پروپاگاندای خود تولید کند خبرنگار بازجوها نیز فعال بودند پیوند
اینان برای این همه ایرانی که کشته شدند ارزشی قائل نبودند انگار چند گوسفند در ازدحام کشته شده باشد (در غرب خونخوار نیز چند گوسفند در ازدحام و حمل نامناسب کشته شوند رسانه ها سکوت نمی کنند)
و وطن امروز نوشت کرمان به قربانت سردار پیوند درحالی که در کانادا نخست وزیر کشور با خانواده قربانیان دو تابعیتی کانادا دیدار و ابراز همدردی می کرد در ایران تحت اشغال رژیم اسلامی صدا و سیمای رژیم هنوز مشغول تبلیغات خویش بود.
رژیمی که فقط به ایدولوژی ورشکسته خود فکر می کند و ایران و ایرانی برایش ارزشی ندارد و چهل سال است فرقه تبهکار مرگ را برای ایران زمین عادی می کند
اندکی صبر سحر نزدیک است
نقل قول:
به عنوان ستوان دوم سرباز پدافند هوایی پایگاه سوم شکاری همدان

می دانم در نظام اسلامی مغزشویی سربازان وجود دارد با روش هایی مانند ایجاد نفرت، تقدس سازی و اطلاعات دروغ و دستکاری شده این روش ها انجام می دهد
ولی من می خوام مظاهر ملی و ارزش های ایرانی را به شما یادآوری کنم شاید تلنگری در ذهن مسموم شما باشد تا بیاد اورید پیش از شما چه افرادی در این جایگاه بودند
پیوند پیوند پیوند پیوند
من به شما کشتار بالغ بر 130 خلبان میهن پرست و زبده ایرانی توسط رژیم اسلامی حین ماجرای نوژه را به شما یادآوری می کنم
باشد که بین شهروند جمهوری اسلامی بودن یا شهروند ایران بودن انتخاب مناسبی داشته باشید
نقل قول  
jedivssith
Member
ستوان دوم پدافند "جان اسنو" و امثال این خائنین احتمالاً بزودی با یک اکانت و اسم جدید میان. ستوان قلابی بی سواد مستند بین مراقب باش دستت اشتباهی رو دکمه موشک نره آدمهای بی گناه رو با هواپیمای مسافربری بکشی پایین؟ البته زیاد نگران نیستیم؛ چون شما بهترین سیستم دفاع هوایی و رادارهایی دارید که پشه رو از چند هزار کیلومتر تشخیص و منهدم می‌کنه! الان کجایی ستوان دوم قلابی؟
الان همه شما وطن فروشان مثل کرم زیر پا به خودتون حلقه زدید و دارید دروغ و دلیل واسه جنایت اختراع می کنید. ای کاش چنین تراژدی‌هایی باعث می‌شد چند هزار از شما وطن فروشان از راه و تفکرشون برگردن؛ ولی خب شکم گرسنه؛ نداشتن سواد و عقل و تخصص باعث میشه واسه دور روز دنیا با پول مردم در یک ساختمان مجهز ارتش سایبری تو اینترنت به اسم کامنت مزخرف و دروغ بنویسید و بگید و شرف نداشتتون رو به حراج بزارید. نون در لجن و خون مردم می‌زنید واسه اینکه نتونستید و نمی‌تونید سالم زندگی کنید و کار و زحمت بکشید و تن به هر کثافتی می‌دهید.
نقل قول  
casanova1362
Member
نقل قول از جان اسنو:
در فیلمی که یک هموطن از این هواپیمای مسافربری گرفته اتش گرفتن یک موتور کاملا مشخص است اگر پدافند هوایی یک هواپیمای مسافربری را ساقط کنه هواپیما در جا سقوط میکنه نه این که طی مسیر کنه بعد هنوز جعبه سیاه هواپیما باز نشده شما علم لدنی دارید سیستم راداری و پدافندی ایران اینقدر پیشرفته است که هواپیمای مسافربری و دشمن تشخیص بده به عنوان ستوان دوم سرباز پدافند هوایی پایگاه سوم شکاری همدان توصیه میکنم برادران سلطنت طلب و مجاهدمان چهار تا مستند ببینند ایران انقدر در زمینه راداری پیشرفت کرده که هواپیمای اف 35 و ارکیو 170 هم در رادارش میفته این هواپیمای بویینگ 737 تا الان دو تا حادثه داشته یکی در اتیوپی و یکی در اندونزی البته مدل این یکی مکس بی نبوده مکس بی مشکل در نرم افزار داره دوستان خوب میبرنند و میدوزند دوستان سلطنت طلب خیلی خوب مسائل در هم قاطی پاتی میکنند و تحویل مردم میدهند و به شعور مخاطب هم بی احترامی میکنند


ستوان دوم افسر سایبری؛ متخصص با دیدن چهارتا مستند.
نقل قول  
Manocehr11
Member
یک نظام سیاسی هرچه ایدیولوژیک تر باشد به همان نسبت شکننده تر است.
این واقعه اگر در یک نظام دموکراتیک که با نیمی از جهان دشمنی نمی‌داشت رخ می‌داد به این اندازه فاجعه بار نبود اما وقتی در چنین بستری و با این اندازه از دروغ و لاپوشانی سعی در پنهان کردن یک فاجعه می‌شود، اوضاع فرق می‌کند. اگر این هواپیما مربوط به خطوط هوایی ایران بود و مسافر خارجی هم در آن وجود نداشت چه میشد؟ همان که با گرسنگان آبان رفت.
از اصلی ترین عوامل فروپا‌شی شوروی انفجار هسته ای چرنوبیل بود که حیثیت و اعتبار شوروی را در جهان از بین برد، من فکر میکنم این واقعه را هم می‌توان با چرنوبیل مقایسه کرد. سران شما دیگر چطور می‌توانند از زیر بار این رسوایی کمر راست کنند؟ البته همه می‌دانند که دریدگی به حدی رسیده که چنین وقایعی هم از پررویی شان نمی‌کاهد.
از مرگ 170 انسان بی گناه گریان باشیم؟ از نخبگانی که تلف شدند؟ از نخبگانی که فرار کردند و می‌کنند؟ از اینکه چطور دسته ای از انسان ها با به اصطلاح خطای یک انسان دیگر کشته می‌شوند؟ از دروغ گویی تا آخرین لحظه؟
نقل قول  
E R S
Publisher
نقل قول از جان اسنو:

- واقعا چه دوستان با سوادی در کتابناک وجود دارند از جمله ers ...
- این که پدافند هوایی اشتباه بکند هم تقریبا محال است...
- اگر پدافند هوایی یک هواپیمای مسافربری را ساقط کنه هواپیما در جا سقوط میکنه نه این که طی مسیر کنه...
- به عنوان ستوان دوم سرباز پدافند هوایی پایگاه سوم شکاری همدان توصیه میکنم برادران سلطنت طلب و مجاهدمان چهار تا مستند ببینند
- چهار تا مستند درباره سقوط هواپیماها ببینید ...
- دوستان سلطنت طلب خیلی خوب مسائل در هم قاطی پاتی میکنند و تحویل مردم میدهند و به شعور مخاطب هم بی احترامی میکنند ...

آقای "ستوان دوم" باسواد!
اطلاعیه ستادکل نیروهای مسلح
بیانیه حسن روحانی

کسانی که طی هفته گذشته در رواج دروغ ها و پروپاگاندا و فریب افکار عمومی نقش داشتند رو نه فراموش میکنیم نه می بخشیم. شما شریک جرم هستید. شما طی 40 سال به ج.ا امکان دادید که گندکاری های خودش رو لاپوشانی کنه.
بعضی از مسافران هواپیما اتباع کشورهای دیگر بودند و این باعث شد آن کشورها پیگیر ماجرا شوند تا حقیقت امروز آشکار بشه، برخلاف قربانیان آبان 98، از شهرهای استان تهران تا نیزارهای ماهشهر، که کسی رو نداشتند که پیگیر خونشان باشه و دستشان به هیچ جا بند نبود و عده ای از قاتلان آن ها قهرمان ساختند. فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم
نقل قول  
Ariarman
Member
با اعتراف حکومت به شلیک موشک و هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری و ریختن خون انسان‌های بیگناه، فقط می‌توان گفت: زمستان رفت و روسیاهی به زغال ماند...

امروز باید از مزدوران سایبری، متوهمان نادان و نان‌به نرخ روزخورهای دروغگو که همواره وظیفه و رسالت خود را خیانت به ملت ایران و دفاع از جانیان و سرکوبگران، قرار داده‌اند و برخی از آن‌ها در همین صفحه و صفحات دیگر سایت کتابناک به بیان افکار پلید خود، اتهام‌زنی، دروغگویی، جعل و تحریف حقیقت و توهین به شعور مخاطبان، مشغول‌اند، یک سوال کلیدی و اساسی پرسید:

سیستم حاکم باید چه جنایت دیگری مرتکب شود تا دست از حمایت و دفاع از آن بردارید؟؟؟
نقل قول  
مشکلی من این با وضع دارم اصلا جنگ نیست موهومات این جنگ هست ایدئولوژی احمقانه آن که از پایه با دروغ بنا شده
حاضرم ده بار برای ایرانم به صلیب کشیده بشوم ولی حاضر نیستم برای این خلیفه دزد قدمی بردارم متاسفم ایرانم در دست دزدان مدینه هست
همیشه وقتی شیب سراشیبی بیشتر میشود یاده یک جمله از زنده یاد احمد کسروی می افتم
ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم، یعنی باید قدرت سیاسی به دست روحانیون بیفتند تا بعد ملت ایران دیگر از شعائر خرافه آمیز در قالب تشیع صفوی بر کند.
زنده باد ایران
نقل قول  
بدنه این هواپیما اونقدر تکه تکه شده شما کجا سوراخ موشک پدافند دیدی الله اعلم یک بخش بزرگ بدنه هم هیچ سوراخی نداشت بعد اصلا چطور از تو عکس میشه اینها را تشخیص داد الله اعلم راه ساده تشخیص ماده منفجره نظامی نمونه گیری و آزمایش بدنه هواپیما است احتمالا چشمهای اون کارشناس حس گرهای تشخیص قوی ای دارد این که پدافند هوایی اشتباه بکند هم تقریبا محال است چون هر خری پشت سیستمهای پدافند نمیشونند بعد هواپیماهای امریکایی این همه راهو آمدند هیچ پدافندی اخطار نداد بعد پدافند شهریار زد الله اکبر یک ساعت داشتند روی موتور هواپیما کار میکردند تا نقص فنی رفع شود به احتمال زیاد با توجه به آتش گرفتن موتور در فیلم ان هموطن اشکال موتوری داشته البته باید جعبه های سیاه بررسی شود و یک عالمه کار علمی دیگر یه چهار تا مستند درباره سقوط هواپیماها ببینید
نقل قول  
E R S
Publisher
جان اسنو !!

آقای با سواد! من تخصصی در این زمینه ندارم اما این حرف از قول کسی است که در این موضوعات متخصص است. در عکس های منتشر شده از قطعات هواپیمای سقوط کرده، جای اثرات اصابت ترکش های موشک پدافند دیده میشه که در همگی این سوراخ ها بدنه از قسمت خارجی به سمت داخل خم شده. جای این ترکش ها روی قسمت های به جا مانده از موتور هواپیما هم دیده میشه که علت آتش گرفتن موتور هواپیما رو مشخص میکنه.
حالا چرا ترکش؟ چون "موشک های پدافند هوایی برای بی اثر کردن مانورهای جنگنده ها برای فرار از موشک ها، منتظر برخورد با هدف نمی مونند، در نزدیکی هدف منفجر میشن و با پرتابه های شاتگان مانند هدف رو منهدم می کنند". برو عکس ها رو با دقت نگاه کن.

فعلا که رئیس جمهور اوکراین دستور تشکیل پرونده جنایی و کمیته ای برای بررسی موضوع داده. ایران هم اعلام کرده جعبه سیاه رو برای بررسی به بوئینگ نخواهد داد!

بفرما این ها از نظر شما چه معنایی داره جناب "ستوان دوم"؟!
نقل قول  
روی رادارهای نظامی هر هواپیمای مسافربری با کد مخصوصش مشخصه و از روی ارتفاع و سرعت هم میتوان به نوع هواپیما پی برد در اتاق تتس تمام اطلاعات پروازها جمع میشه اپراتورهای پدافندی حتی با هواپیماها تماس رادیویی برقرار میکنند هواپیمای جنگی امریکایی همیشه رادیو خودشون را قطع میکنند رادارشون را هم قطع میکنند تادر مجامع بین المللی بر علیه شون استفاده نشود و فقط از طریق ماهواره و نقشه خوانی کامپتوری و موارد دیگر هدایت میشوند ایران حتی هواپیمای نظامی ایساف که به دروغ خودش مسافربری جا زده بود شناسایی و در هرمزگان مجبور به فرود کرد حتی میشود به صدای مسافرها هم گوش کرد واقعا چه دوستان با سوادی در کتابناک وجود دارند از جمله ers
نقل قول  
در مورد هدف قرار دادن اسراییل هم اسراییل همیشه سیاست سکوت در پیش میگیره البته حداقل دو تا فیلم در مورد اصابت موشکهای فجر سوری به اسراییل در یوتیوب موجود است
نقل قول  
در فیلمی که یک هموطن از این هواپیمای مسافربری گرفته اتش گرفتن یک موتور کاملا مشخص است اگر پدافند هوایی یک هواپیمای مسافربری را ساقط کنه هواپیما در جا سقوط میکنه نه این که طی مسیر کنه بعد هنوز جعبه سیاه هواپیما باز نشده شما علم لدنی دارید سیستم راداری و پدافندی ایران اینقدر پیشرفته است که هواپیمای مسافربری و دشمن تشخیص بده به عنوان ستوان دوم سرباز پدافند هوایی پایگاه سوم شکاری همدان توصیه میکنم برادران سلطنت طلب و مجاهدمان چهار تا مستند ببینند ایران انقدر در زمینه راداری پیشرفت کرده که هواپیمای اف 35 و ارکیو 170 هم در رادارش میفته این هواپیمای بویینگ 737 تا الان دو تا حادثه داشته یکی در اتیوپی و یکی در اندونزی البته مدل این یکی مکس بی نبوده مکس بی مشکل در نرم افزار داره دوستان خوب میبرنند و میدوزند دوستان سلطنت طلب خیلی خوب مسائل در هم قاطی پاتی میکنند و تحویل مردم میدهند و به شعور مخاطب هم بی احترامی میکنند
نقل قول  
E R S
Publisher
نقل قول از سپربلوط:
دوستان سلطنت طلب در ترسو بودن رکورد سربازهای اسرائیلی و سعودی را جا به جا کردند

بابا شجاع! چریک! مبارز! قهرمان!
ببخشید که ما جان انسان ها برایمان مهمه.

بله، هر ایرانی عاقلی باید بترسه. ما که ج.ا نیستیم که زندگی مردم برایش پشیزی ارزش نداره، برای ما جان مردم مهمه. ما از ایران تا عراق و سوریه و لبنان مشغول آدم کشی نبودیم که مرگ و قتل برایمان عادی باشه. معلومه که ما نگرانیم و می ترسیم. چون ما انسان های نرمال و عادی هستیم. نه مشتی روان پریش جنون زده.
زمان جنگ جوانان کشور رو دسته دسته و بدون رعایت اصول نظامی به مسلخ میفرستادند، به همان سبک، دیروز 60 نفر کشته شدند صرفا به خاطر اینکه باید چپانده میشدند در یک خیابان تا تصاویر مناسبی برای تبلیغات توخالی ضبط بشه. چی شد؟ چه واکنشی نشان دادند؟ هیچ. انگار یک گله گوسفند مرده اند. تازه این ها طرفداران خودشون هستن... تصور کن با باقی مردم چه رفتاری دارند! امروز هم یک هواپیمای مسافربری با اشتباه پدافند هوایی سقوط کرد. 167 نفر کشته شدند که بیشتر از 140 نفرشان ایرانی بودند. توی دو روز بیشتر از 200 ایرانی رو به کشتن دادند بعد هم حرف مفت میزنند.
آنقدر هم عقل ندارند که مقایسه ای داشته باشند بین اقتصاد، بودجه نظامی، تسلیحات، تکنولوژی و متحدان ایران و آمریکا.

حالا بماند که همین حکومت شجاع! (که البته تنها شجاعش قتل و سرکوب ملت ایران و مردم بی پناه منطقه است) بیشتر از 200 بار در سوریه بمباران شده و کاری از دستش برنیامده. و امروز هم بعد از مرگ مهم ترین فرمانده نظامی اش، دست به حمله موشکی (با اطلاع قبلی!) زده تا کمی آبرویش رو بازیابی کنه و البته حمله تلفاتی نداشته ولی دستگاه پروپاگاندایش ادعای 80 کشته رو از قول "منبع آگاه در سپاه قدس" منتشر میکنه! و ادعای پیروزی حماسی داره! تازه همین هم معلوم نیست به کجا ختم بشه... باید صبر کرد.

میتونید فعلا با پروپاگاندا خوشحال باشید. ولی واقعیت اینه که هیچکدام از مشکلات ایران حل نشده و با این حکومت روز به روز بدتر هم خواهد شد.
نقل قول  
ettttttt
Member
نقل قول از ctr2006:
هم میهن خبری نیست
جز کشوری که منابع و ثروتش توسط قدرت های بزرگ چون چین و روسیه در حال غارت شدن هست و حاکمان غیرایرانی آن برای بقا امتیازات خائنانه نمی دهند و محیط زیست و فرصت های کشور در حال هدر رفتن است. جمهوری اسلامی نعمتی بزرگ برای همه است بهانه ای برای مظلوم نمایی کشور اسرائیل، خرید سلاح های روسی و داشتن یک کارت جذاب برای بازی، پر کردن خلا گردش گری و اقتصادی برای امارات و ترکیه ، حمایت از دیکتاتور ها و افراطی گری مذهبی و...
بازنده اشخاصی بودند که دیروز کشته شدند و ایرانیانی که اسیر هستند
رژیم اسلامی مسلما هماهنگی های لازم را با قدرت های جهانی برای پرتاب ترقه های دیشب داشته است
آنان تمام قد برای حمایت از جمهوری اسلامی این نعمت سرشار تلاش خواهند کرد تا یک ایران ضعیف باقی بماند

من قصد نداشتم در این سایت درباره‌ی مسایل سیاسی حرف بزنم ولی این‌بار واجبه:
با تک‌تک کلماتت موافقم. از اینکه ایران رو باید ضعیف و زبون نگه دارند (این دقیقا همون نقشه‌ی انگلیس و روسیه از زمان جنگ ایران و روسیه در سال ۱۸۰۳ تا الان بوده است) تا بتوانند منافع استعماری خود را پیش ببرند. هر کشوری که با یه بحران اقتصادی روبه‌رو میشه یکی از اولین کارهایی که میتونه بکنه اینه که به ایران رو بیاره...اینجا یه دریا گنجه ولی برای بیگانگان. و درباره‌ی ماجرای دیشب: باید اخبار تکمیلی به دست برسه ولی باتوجه به اینکه گویا کسی کشته نشده و ادعای یک فرمانده‌ی آمریکایی که ما از حمله باخبر شدیم و به پناهگاه رفتیم، خیلی احتمال میدم که خودشون به مثلا روس‌ها زمان و مکان حمله رو داده باشن، تا هم آمریکا تحریک نشه و هم بتونن آبرویی برای خودشون دست و پا کنن که انتقام گرفتیم. من فکر می‌کنم داستان‌های تاریخیِ قاجاریه به بعد دایما داره تکرار میشه. خارجی‌ها همونقدر دنبال ضعف ایران هستن و مسوولان ایران هم همونقدر بی اعتنا به ایران. اونموقع پادشاهان ایرانی تبار مغولی داشتن و حال تبار هندی و عربی. باید موند و برای ایران جان‌فشانی کرد!
نقل قول  
دوستان سلطنت طلب در ترسو بودن رکورد سربازهای اسرائیلی و سعودی را جا به جا کردند
نقل قول  
ctr2006
Member
هم میهن خبری نیست
جز کشوری که منابع و ثروتش توسط قدرت های بزرگ چون چین و روسیه در حال غارت شدن هست و حاکمان غیرایرانی آن برای بقا امتیازات خائنانه نمی دهند و محیط زیست و فرصت های کشور در حال هدر رفتن است. جمهوری اسلامی نعمتی بزرگ برای همه است بهانه ای برای مظلوم نمایی کشور اسرائیل، خرید سلاح های روسی و داشتن یک کارت جذاب برای بازی، پر کردن خلا گردش گری و اقتصادی برای امارات و ترکیه ، حمایت از دیکتاتور ها و افراطی گری مذهبی و...
بازنده اشخاصی بودند که دیروز کشته شدند و ایرانیانی که اسیر هستند
رژیم اسلامی مسلما هماهنگی های لازم را با قدرت های جهانی برای پرتاب ترقه های دیشب داشته است
آنان تمام قد برای حمایت از جمهوری اسلامی این نعمت سرشار تلاش خواهند کرد تا یک ایران ضعیف باقی بماند
نقل قول  
غرور یک ساندیسی هیچوقت له نمیشه
اُونها یا دروغی خواهند یافت یا دروغی خواهند ساخت...
نقل قول  
E R S
Publisher
دعا میکنم، برای دوستان کتابناکی سلامتی
برای ایران، سالم به در آمدن از این ماجرا
و برای مردم ایران فزونی شعور بر شور و قدرت تفکیک حقیقت از پروپاگاندا

نقل قول  
ترامپ اوضاع خوب است یعنی خودشان میدانند دیگه از این غلط های اضافی نکنند وگرنه اسرائیل را روی ویلچر تحویل میگیرند
نقل قول  
mpana
Member
احساس اسارت در ایران و عراق حاکم است دو کشوری که با وجود داشتن ذخایر غنی و عظیم ، دچار سو مدیریت گردیده و به خاک سیاه نشسته اند در ایران دیدیم شمال و جنوب کشور را به روسیه و چین واگذار گردیده ولی تعداد زباله گردهای محتاج به نان شب و کولبران به گفته آقای نوبخت 18 میلیون خانوار بنوعی بالغ بر 60 میلیون ایرانی است که به ماهی 50 هزار تومان برای ادامه بقا نیازمند می باشند و دیروز در مجلس کشورم 200 میلیون یورو از صندوق توسعه ملی برای حمایت از نیروی قدس تخصیص داده شده می توان این مبلغ ضربدر 22 سال جنگ این سپاه در خارج از ایران نمود و شاید سالهای که نفت تحریم نبوده مبالغ حمایتی بالاتر نیز بوده است و حالا به دلیل فلاکت موجود بر کشورمان پی می بریم . برای اولین بار پس از جنگ هشت ساله ،دلم برای مردم عراق سوخت که چقدر بدبختند.یک جنگ برای از بین بردن سه نسل کافی است و لی ایران و عراق که بتازگی درگیر جنگ با امریکا شده اند در طی یک نسل دو جنگ را تجربه خواهند نمود.
چه بسیار از دوستانی که اینجا دم از نابودی اسرائیل می زدند این کشور متاسفانه سالهاست که توسط جامعه جهانی به رسمیت شناخته شده است و تحقق رویای نابودی آن به قیمت نابودی کشورم در جنگ تمام شد من بعید می دانم در این مورد روسیه هم از ما حمایت کند و بقول دوستان در بیابانهای طبس هواپیماهای امریکایی راسرنگون کند امروز با حمله به پایگاه هوایی امریکا توسط ایران ، کشورم رامانند سوریه و مردم کشورم مانند پناهجویان می بینم.
شاید حتی فردا نباشیم و نتوانیم اینجا نظرات مخالف و موافق خود را با یکدیگر به اشتراک بگزاریم ولی شما که در خارج از ایران فارسی می خوانید و می نویسید بیاد داشته باشید که ما تا پایان با وجود نداشتن آزادی های مدنی در ایران زندگی کردیم و به کشورمان عشق ورزیدیم و برای نجاتش با اصلاحات و عدم توسل به زور کوشیدیم
نقل قول  
Ariarman
Member
نقل قول از گاندلف:
این که دختر سردار شهید قاسم سلیمانی تابعیت امریکا داره بزرگترین جوک تاریخه امریکاییها احمق هستند اما نه به اندازهctr2006 شما در زمینه احمق بودن 2020 ctrهستید


احمق جنگ‌طلبانی هستند که برای نابود کردن مملکت و به خطر انداختن جان میلیون‌ها ایرانی، دست به دامن عمو حسن نصرالله و دایی اسماعیل هنیه می‌شوند
نقل قول  
Ariarman
Member
نقل قول از ctr2006:

مدتی است آیت الله بی بی سی ویژه برنامه ترتیب داده است، وقتی پای صحبت این شبکه ها می نشینی با اخبار 20:30 ایران فرق چندانی ندارد خبرهایی یک سویه برای ملت ایران همین کاری که دقیقا این رسانه ها در زمان فتنه 57 و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم کردند به قول سیامک دهقانپور خبرنگار کنارگذشته شده صدای آمریکا " خبرنگاران رسانه های غربی از نیویورک و لندن پای اینترنت خبر ج.ا. را می بینند و از گستردگی مراسم سلیمانی گزارش می دهند. این ها وقتی آبان ماه مردم را می کشتند، با تردید به اعتراضات و ویدیوهایی که مردم با به خطر انداختن جانشان فرستاده بودند نگاه می کردند و به شمار کشته ها شک داشتند."


این بنگاه دروغ‌پراکنی، اساسا شکل‌گیری و اعلام موجودیت‌اش در ضدیت و دشمنی با ایران و ایرانی و تمامیت ارضی ایران بود. در تمام بزنگاه‌های تاریخی هم نقش استعماری و خائنانه خود را ایفا کرده است. چه از روز اول تاسیس‌ش که شروع به جوسازی و لجن‌پراکنی علیه دولت ایران کرد تا زمینه فکری و روانی را برای تجاوز متفقین به خاک ایران فراهم سازد تا تمام دوره محمدرضاشاه و در نهایت هم نقش موذیانه و کثیفی که برای جاانداختن آخوندهای نادان به ملت ایران و آشوب‌افکنی در کشور داشت و حمایت از انقلاب ارتجاعی - قرون وسطایی 57.... در سال‌های اخیر هم که بازوی تبلیغاتی حکومت در دروغ‌پردازی و عوامفریبی بوده است.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از گاندلف:
این که دختر سردار شهید قاسم سلیمانی تابعیت امریکا داره بزرگترین جوک تاریخه امریکاییها احمق هستند اما نه به اندازهctr2006 شما در زمینه احمق بودن 2020 ctrهستید

هر کی می‌تونه نظر خودش رو بگه که ممکنه یکی خوشش بیاد یا نیاد ولی شما دارید مستقیما به این شخص توهین می‌کنید!
حالا گیرم که مسئله‌ی تابعیت این خانم ظاهرا یک خبر دروغ بود که در رسانه‌ها منتشر شد ولی تابعیت آقازاده‌های دیگر که دروغ نیست.
نقل قول  
به قول امام خمینی اسلام تمام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد
چه آقای ctr2006 خوشش بیاد چه خوشش نیاد
و این اتفاق داره میافته
حالا شما سنگ اراذل و اوباش و دزد ها را به سینه بزن


نقل قول  
گاندلف
Member
این که دختر سردار شهید قاسم سلیمانی تابعیت امریکا داره بزرگترین جوک تاریخه امریکاییها احمق هستند اما نه به اندازهctr2006 شما در زمینه احمق بودن 2020 ctrهستید
نقل قول  
گاندلف
Member
دوستان سواد اقتصادی ندارند فقط زر میزنند کل درآمد نفتی ایران در یک سال صد میلیارد دلار خود منابع غربی رقم هزینه ایران در سوریه ۱۶ میلیارد دلار گفته اند که اگر واقعی باشد در مقابل ۸ تریلیون امریکا هیچی نیست نکته جالب این که ایران با ۱۶ میلیارد دلار بر ۸۰۰۰ میلیارد امریکاییها پیروز شده و نفوذ کامل بر سوریه و عراق دارد و بعد از ساسانیان برای اولین بار ایران به آبهای مدیترانه رسیده اگر ایران در دمشق با داعش بغدادی و داعش امریکایی نمیجنگید باید در اصفهان و شیراز با داعش بغدادی و داعش امریکایی می جنگید
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش دوم

این رسانه ها از بالغ بر 105 میلیارد دلار که امثال ایشان از بیت المال ایران برای حفظ اسد خرج کردند سخن نمی گویند از جنگ بی حاصلی که به کشته شدن ایرانی ها و افغان های بسیاری انجامید سخن نمی گویند امروز ایران از جنگ سوریه هیچ امتیازی نگرفت و توسط روسیه و سوریه در حال حذف شدن از منطقه هست بین سال های ابتدایی جنگ سوریه که حتی داعشی نیز وجود نداشت مردم سوریه حکایت ها و روایت های دردناکی از وی دارند
من به شخصه فکر میکنم امثال جناب زاهدی و حتی برخی از دوستان نزدیک خودم دوست دارند یک اسطوره ملی داشته باشند شاید مانند سندرم استکهلم یک واکنش دفاعی باشد که بسیاری از ایرانیان صرفه نظر از اینکه وی چه کسی بود نیاز به یک قهرمان مظلوم ملی دارند امثال اردشیر زاهدی و سایر هم میهنانی که تحت اثر این پروپاگاندا و هژمونی رسانه ای غمگین شدند برای من قابل درک هستند ولی ایشان هیچ شباهتی به امثال فریدون فرخزاد و بختیار و ژنرال جهانبانی و والاگهر شهریار شفیق نداشتند البته برداشت غلط نشود علارغم اینکه نقش ایشان را مخرب می دانستم خواهان مرگ ایشان نبودم و به شخصه این اقدام ترامپ را محکوم می کنم متاسفانه وی یک شخص پوپولیست است و سیاست های نسنجیده ای دارد کاش میشد بجای قتل وی ایشان در یک دادگاه صالحه و عادله در پیشگاه ملت ایران محاکمه می شد و امکان دفاع از خویش را داشت و کشته نمی شد.
افسوس که جنگل رو به فنا بود ولی درختها هنوز به تبر رای میدادند چون تبر زیرک بود و درختان را قانع کرده بود که او هم یکی از انهاست چون دسته او هم از چوب بود !
امروز شوربختانه در مراسم تشییع و جنازه گردانی وی بالغ بر 50 تن از هم میهنان ما کشته شدند نیروی عشق به میهن این اشخاص می توانست برای جامعه و خودشان مفید باشد اگر به سوی درستی این احساسات پاک حرکت می کرد ولی افسوس که این رژیم اهریمنی با صحنه گردانی و هوچی گری و چرخاندن یک تابوت نیمه خالی در شهرهای مختلف و پرتاب چفیه اسلامی برای تبرک و شفاعت و بی توجه به موضوعات اصلی صرفا برای تبلیغ باعث این تعداد بالای تلفات شدند و ایادی و بازوهای رسانه ای رژیم ضحاک در خارج از کشور به گونه ای این خبر را توجیه می کنند و کمرنگ جلوه می دهد که انگار ارزش خبری ندارد، هرگز نمی شود ایادی رژیم ضحاک را ملی دانست
این برنامه ها را بسیار خطرناک می دانم و برای من نشانگر فصل جدیدی از سرکوب و دستگیری و ارعاب است دیروز روزنامه کیهان که سیاست های رهبر و نظام ایران را بدون رتوش تشریح می کند از سرکوب معترضین داخلی و روشنفکران به بهانه قتل سلیمانی نوشت
که مشخص است مردمی که به متن بنرهای پوپولیستی حین عزاداری توجه نمی کنند و گوششان کر شده نسبت به سخنان پوپولیستی رهبران نظام اسلامی عاقبت بدی را رقم خواهند زد و باعث تکرار اعمال خمینی در دهه شصت می شوند
می توانم تشییع جنازه ایشان را با مراسم استالین و خمینی مقایسه کنم که جمعیت انبوهی آمدند ولی کسی که در تابوت بود یک قدیس نبود
من به شخصه بین اشخاصی که اگاهانه شهروند جمهوری اسلامی هستند نه شهروند کشور ایران تفاوت قائل می شوم

نقل قول  
ctr2006
Member
بخش یکم
مدتی است آیت الله بی بی سی ویژه برنامه ترتیب داده است، وقتی پای صحبت این شبکه ها می نشینی با اخبار 20:30 ایران فرق چندانی ندارد خبرهایی یک سویه برای ملت ایران همین کاری که دقیقا این رسانه ها در زمان فتنه 57 و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم کردند به قول سیامک دهقانپور خبرنگار کنارگذشته شده صدای آمریکا " خبرنگاران رسانه های غربی از نیویورک و لندن پای اینترنت خبر ج.ا. را می بینند و از گستردگی مراسم سلیمانی گزارش می دهند. این ها وقتی آبان ماه مردم را می کشتند، با تردید به اعتراضات و ویدیوهایی که مردم با به خطر انداختن جانشان فرستاده بودند نگاه می کردند و به شمار کشته ها شک داشتند."
در این هجمه های یک سویه و هماهنگ خبرگزاری های فارسی و انگلیسی آن طرف آبی در راستای اهداف جمهوری اسلامی کار به جایی رسید که حتی هنرمندان غربی به این اتفاق واکنش نشان دادند و به ترامپ (سیاستمدار پوپولیست و بی فکر که اعمالش به ضرر دنیا تمام میشه) تاختن، حتی اپوزسیون فیک جمهوری اسلامی در این رسانه ها جولان می دهند دیروز امثال مهدی خزعلی که مثلا جزء اپوزسیون هستند در بخش ویژه جایگاه نماز میت وجود داشتند و پشت سر خامنه ای با آن همه ادعای مذهبی نماز خواند. البته ایشان صرفا یک نمونه کوچک از اپوزسیون فیک هزار چهره ساخته جمهوری اسلامی است. در این بین چند منتقد مستقل کاری از دستشان بر نمی آید ، پیشتر نیز چنین اتفاقی رخ داد این رسانه ها چنان تصویری از روحانی به ایرانی نمایش دادند که هر چه امثال من بگویند این روحانی با توجه به سابقه کاری اش فرقی با رئیسی ندارد فریاد زیر آب است، این ایادی گاهی رفسنجانی را سردار اصلاحات می کنند گاهی ظریف را امیرکبیر زمان می کنند و گاهی بین جلیلی و روحانی تبلیغات جنگ زرگری می کنند، اختلاف اینان هرچه هست بر سر سفره انقلاب است که غنایم ایران را قسمت کنند.
این رسانه ها هرگز به ایرانیان نمی گویند این سپاهی هیچگاه خود را سرباز میهن نام نگذاشت و همیشه از عنوان سرباز ولایت سخن می گفت، هرگز به ایرانیان نخواهند گفت دختر ایشان تابعیت آمریکا را دارد، هرگز در مورد فساد مالی همسر ایشان سخنی به میان نمی آورند، هرگز نمی گونید ایشان به ملی گرایی ایرانی و مظاهر ملی ایرانی بی توجه بود و ارزشی برایش نداشت، هرگز از اعمال وی در کمیته های دهه شصت سخن نمی گویند، هرگز از نقش وی در افزایش کشته های سربازهای ایران در جنگ ایران و عراق مطلبی نمی گویند، هرگز نمی گویند وی قدرت دوم نظام در راستای اهداف نظام بود سپاه قدس پاسداران انقلاب اسلامی حتی از نام داشتن اسم ایران کراهت دارد وظیفه این نهاد ابتدا حفظ نظام و سپس مواردی مانند صدور انقلاب و ایدلوژی فرقه گرایی در تشییع است و رهبر این نهاد برای حفظ بشار اسد راهی سوریه شد و هیچ یک از افسران و فرمانده هان بلند پایه یا نیروهای بلند پایه داعش توسط وی سرکوب نشده اند این بنگاه های خبری هرگز از سرکوب وی در حین کوی دانشگاه سخن نمی گویند،
حالا کسی که اگر اشکی بر ولایتش می دید خاک وطن را بی خیال می شد این رسانه ها تبدیل به یک اسطوره ملی می کنند و با نام های ملی چون بابک خرم دین، رستم، آریوبرزن و آرش کمانگیر یکسان سازی می کنند
ایشان که به نیروهای عراقی و حشد شعبی گفته بود نمی دانند چگونه با اعتراضات برخورد کنند و هنگامی که در ایران اعتراضات آزادی خواهان رخ داد مزدورهای وی با 1500 کشته اعتراضات را جمع کردند
البته من حافظه تاریخی ام را فراموش نمی کنم کشتار 1500 تن از هم میهنان را فراموش نمی کنم و نظام اهریمنی و ضدملی جمهوری اسلامی نمی توانند با ژست ملی گرفتن مرا فریب دهد
نقل قول  
گاندلف
Member
ترامپ کلمه صحرای طبس تو اینترنت سرچ کنه و تصاویر اجساد سوخته سربازهای امریکایی را مشاهده بکنه حتما خواهد فهمید این جا بیابانش، هم با بقیه دنیا فرق داره چه برسه به سرداران و سربازانش
نقل قول  
Aristoteles
Member
با درود به همه دوستان ،
این چند روز حتی در خود آمریکا نیز بسیاری از همه جناح ها از چپ و راست و حتی بعضی از یهودیان آزاده آمدند و از ژنرال سلیمانی ستایش کردند ، و آقای اردشیر زاهدی از نزدیکترین سران به محمدرضا شاه نیز در گفتگو با بی بی سی از ژنرال سلیمانی ستایش و آفرین فرستاد و آن کار نامردانه و زشت رژیم ( دستنشانده اسراییل) ترامپ را نکوهش کرد ،آقای اردشیر زاهدی نه برچسب کمونیست و نه افسر سایبری بهش میچسبد ،هر ایرانی میهندوستی از ترور ناجوانمردانه ژنرال سلیمانی دلخور و غمگین است کسی که با داعش جنگید و آنها را شکست داد ، اکنون من از همه هموطنان بویژه دوستداران خاندان پهلوی میخواهم آگاه باشند که در زمان رضا شاه که رسانه های انگلیس و آمریکا او را سیاهنمایی میکردند و مردم را بر ضد رضا شاه بدبین میکرند و مردم آنزمان که بیشترشان بیسواد و نا آگاه بودند گول خوردند و با اشغالگران بیگانه همراه شدند و ننگ و شرم جاودانه آن خیانت برای همیشه بر آن نسل فریب خورده و خائن خواهد بود ، اکنون نیز رسانه های آمریکا و انگلیس و اسراییل همانکار را دارند میکنند تا به ایران حمله کنند ولی از شما میپرسم اگر آمریکا و اسراییل به ایران حمله کنند شما چه خواهید کرد و چه برخوردی با آن خواهید داشت ؟ اگز رضا شاه سردارانی همچون سلیمانی و قدرت نظامی امروزی ایران را داشت هیچکس پروای حمله و اشغال ایران را نمیداشت ، هیچ ایراندوستی نباید از اینکه یک بیگانه به یک کشورش و مدافعان میهنش حمله کرده شاد شود ، اگر رضا شاه نیز امروز زنده میبود همچون یک سرباز ، ژنرال سلیمانی را ستایش میکرد و دوست میداشت و همراه با او دوشادوش با دیگر سربازان وطن با هر باور دینی و سیاسی که باشند، رویاروی مهاجمان به وطنش میجنگید و از کشورش دفاع میکرد.
نقل قول  
agha sohrab
Member
از دولت همواره لات و بی سر و پا و شرور و وحشی و یاغی و تروریست وآدمکش ... آمریکا متنفریم. کشوری که پدر بزرگ رییس جمهورش ترامپ پست ملعون رسما دلال محبت بوده - به نقل تی وی اینتر نشنال- چه انتظاری میتوان داشت ؟ - پایبندی به اصول اخلاق؟ جنگ مردانه؟ ترور ناجوانمردانه و بزدلانه گنده لات بزرگ آمریکا محکوم است - شهادت سربازان وطن تسلیت باد! ایران زنده باد!
نقل قول  
سربازهای امریکایی همون هایی هستند که در نزدیکی جزیره فارسی توسط نیروهای سپاه دستگیر شدند گریه و زاری میکردند خدا رو شکر فیلماش تو اینترنت موجود
نقل قول  
E R S
Publisher
نقل قول از ctr2006:
پیچ تلوزیون را که باز می کنند بمب باران تبلیغاتی می شوند که یک عنصر ضدمیهنی و ضد ملی را برای مردم ساده دل اسطوره کنند و ماه پیش را فراموش کنن تا قاتلین فرزندان و عاملین نابودی کشورشان را ستایش کنند

این روزا از "انتقام" حرف میزنن ولی به قول یه بنده خدایی: "مشکل انتقام گرفتن از امریکایی ها اینه که سربازای امریکا دست خالی توی نیزار مخفی نمیشن"...
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا برای اینکه سوء تفاهمی از کلمه آزادی پیش نیاید باید بگویم : آزادی ناگهانی ، بدون آموزش و آگاهی ، جز بدبختی بیشتر ،‌ هیچ نتیجه ای در پی ندارد . . . فرمول درست پیشرفت اینگونه است :


آگاهی تدریجی + آزادی تدریجی = اصلاح و تغییر واقعی

که نهایتا منجر به پیشرفت تدریجی یک ملت می شود . . . . اینکه یک شبه ، اوضاع درست شود ، خواب و خیالی کودکانه بیش نیست . . . . امید به راه حل یک شبه . . . نتیجه اش می شود کودتا و انقلاب و براندازی و . . .
نقل قول  
siawash110
Member
اصلا اینکه اکثر تحلیل گران ، انقلاب ایران را یک پدیده تازه معرفی کردند این بود که این انقلاب بر خلاف انقلاب های معاصر مبانی خود را به مارکسیسم یا لیبرالیسم پیوند نزده بود ( هر چند باید اعتراف کنم که بسیاری از شعارها از جمله عدالت و حمایت از مستضعفین و مبارزه با مرفهین بی درد !‌!‌!‌ . . . دارای رنگ و لعاب مارکسیستی است )
به جز چند روز منتهی به 22 بهمن ، با انفجار و تیراندازی دو طرفه و بمب گزاری های آن چنانی توام نبود (‌مثل لیبی و سوریه و الجزایر و شیلی و . . . . . . )

در مقایسه با سایر انقلاب ها (‌هم قبل از پیروزی و هم بعد از پیروزی ) کشته های میلیونی نداشت ( یعنی قبل و بعد از انقلاب ، از دو طرف مذهبی و شاه دوست ، بیشتر از 10 هزار نفر کشته شده باشند . هر چند من به همین عدد هم بدبین هستم و آمار را کمتر از اینها می دانم زیرا در شهر من که شهر بزرگی است من تمام قبرستان شهر را زیر و رو کردم کلا 27 نفر شهید قبل از انقلاب پیدا کردم ! )





نقل قول  
siawash110
Member
اگر به انبوه اسناد ساواک و خاطرات شاه و اطرافیان او نگاه کنید متوجه می شوید که پس از کودتای 28 مرداد تا سال 1355 تنها ترس حکومت ، کودتا توسط کمونیستها بوده و آنها حتی به اندازه یک سر سوزن ، احتمال نمی دادند که مذهبیون قصد و حتی توان براندازی و تشکیل حکومت داشته باشند زیرا اکثر قیامها و یا کودتاهای جهان در دهه های بعد از کودتای 28 مرداد (‌دقیقا مانند خود کودتای 28 مرداد ) با تکیه بر کشورهای ابرقدرت ( آمریکا یا شوروی ) و استفاده از سرنیزه و اسلحه و توسط گروه های تشکیلاتی صورت می گرفته . حزب توده ( و به تبع آن سازمان مجاهدین و مارکسیست ها و تمامی نیروهای چپ در یک کلام ) تمامی این عناصر را دارا بودند :

کادر تشکیلاتی قوی
اسلحه و آموزش های نظامی
ایدئولوژی مدون معاصر ( مارکسیسم )
نفوذ در بدنه ارتش

شما اگر دقت کنید سران حزب توده هم در زمان شاه محاکمه و تعداد زیادی از درجه داران ارتش در آن اعدام شدند و هم پس از انقلاب 57 دستگیری های وسیعی در این رابطه انجام شد و این موضوع هیچ دلیل نمی تواند داشته باشد جز توان بالا و بالقوه این حزب در انجام کودتا

اینکه آیا اگر کودتای 28 مرداد واقع نمی شد کشور به دست حزب توده و روس ها می افتاد موضوعی است که نمی توان آنرا به صورت 100%‌تایید یا رد کرد . . کسی علم غیب ندارد . . ولی به هر حال ابرقدرتها وقتی پای منافعشان باشد روزه شک دار نمی گیرند . . .
باز هم تکرار می کنم تک تک آحاد یک ملت خودشان باید هوشیار و بیدار باشند . . .

نکته اصلا پیچیده نیست و اتفاقا بسیار ساده است
اگر تک تک ما خوب شویم اوضاع خوب می شود . . به همین راحتی . . .
نقل قول  
داستان کمونیستی شدن ایران قصه ای بود که چرچیل در گوشهای ایزنهاور خوانددر دهه سی تعداد کارگران و کارخانه ها و حتی جمعیت شهرنشین محدود بود اگر توده ای قدرت و نفوذ زیادی در ارتش داشتند حتما در دهه سی قدرت را قبضه میکردند اکثریت مردم ایران به شوروی دید منفی داشتند امتیاز نفت شمال و غائله اذربایجان چهره واقی شوروی را نمایان کرد داستان کودتای 28 مرداد داستان دشمنی شاه وغرب و بخشی از مذهبیون با دموکراسی حقیقی در ایران بود در دهه پنجاه هم با وجود گسترش کارخانه و جمعیت شهری و دانشگاهی قدرت چپی ها در برابر مذهبیون مثل برکه ای در برابر دریا بود شوروی هم جرات درگیری نظامی با امریکا را در دهه سی نداشت در دهه پنجاه هم نداشت
نقل قول  
siawash110
Member
1- در اینکه مصدق آزادی خواه و دموکرات و وطن پرست بود هیچ شکی نیست . . .

2- در آن دوران ، توده ای بودن و مذهبی بودن با هم منافاتی نداشت . یعنی هیچگاه حزب توده نمی گفت تو اگر به خدا و یا اسلام عقیده داری حق نداری عضو حزب توده شوی . . . تقریبا اکثریت کارگران شهرهای بزرگ ، توده ای و یا متمایل به حزب توده بودند . . . دایی من در زمان شاه کارگر کارخانه بود و یک مسلمان معتقد . . . ولی طرفدار توده های زحمتکش و مستضعفین جهان !‌!‌!‌ و خواهان برابری اقتصادی و عدالت اجتماعی و از همین جور ، شعارهای دری وری چپ ها !‌!‌!‌

3- برای کودتا و تصاحب قدرت ، وجود خواست اکثریت ملاک نیست . . . شما کافیست ، انسجام حزبی و گروهی و تشکیلاتی داشته باشی . . . در بدنه ارتش نفوذ کرده باشی . . دارای کادر متمرکز قوی رهبری باشی و یکی از قدرت های جهانی نیز حامی تو بوده و از شما پشتیبانی مالی و اطلاعاتی داشته باشد . آنگاه می توانی در یک بزنگاه تاریخی که کشور آشفته می شود سوار خر قدرت شوی و دست بر قضا حزب توده ، هم در بدنه وسیعی از ارتش به خصوص ، کادر میانی و افسران میانی و حتی ارشد ، نفوذ وحشتناک و گسترده ای داشت ( مدرک : دستگیری و اعدام وسیع کادر ارتش ، عضو حزب توده پس از کودتای 28 مرداد)

هم حمایت رفقا در مسکو را داشت هم طرفداران زیادی در میان کارگران داشت و هم دارای کادر تشکیلاتی قوی و منسجم بود . . .

نقل قول  
با توجه به درجه مذهبی بودن مردم ایران در دهه سی ادعای نفوذ وسیع توده ای در ایران با واقعیت هیچ خوانشی ندارد در زمان انقلاب ۵۷ توده ای و کمونیست ها تظاهرات ده هزار نفری در تهران تشکیل می دادند مذهبی ها تظاهرات چند میلیونی مشکل امریکا با دموکراسی حقیقی مصدق بود چون ان گاه دموکراسی پوشالی شان لو میرفت
نقل قول  
siawash110
Member
صحبت از واقعه 28 مرداد ، واقعا پیچیده و دارای ابعاد متفاوت و متناقضی است . . . ولی به هر حال اگر بخواهم برایتان خلاصه بگویم (‌با همه ارادتی که نسبت به دکتر مصدق دارم ) اگر حکومت مصدق ادامه پیدا می کرد توده ای ها ( به مرور یا به صورت ضربتی ) حکومت را به دست گرفته و بعد آنرا دو دستی ، تحویل اتحاد جماهیر شوروی می دادند !‌!‌!‌ یعنی هرچند با کودتا مسیر تاریخ ایران به سمت استبداد شاهنشاهی رفت ولی شک نکنید بدون کودتا هم به سمت استبداد استالینی می رفت . . . و این سرنوشت حتمی و شوم مردمی است که در ذات فرهنگ خود :

به اصلی ترین اصول دموکراسی یعنی : آزادی بیان ، تحمل ،‌سعه صدر ،‌ مدارا ، دفاع از مظلوم ،‌ عدالت ،‌قانون مداری ،‌کار و تلاش فردی ،‌ نظم و انسجام اجتماعی ، انتقاد پذیری ،‌ تشکیل احزاب آزاد ،‌ باور ندارند

و تا زمانی که این باور نهادینه نشود ، هیچ نوع سیستم حکومتی ،‌ هیچ شخص یا گروه یا حزب یا ایدئولوژی نمی تواند کار مفیدی برای کشور ما انجام دهد . . .

مشکل در مذهب یا بی مذهبی نیست . . . مردم آمریکا به شدت مذهبی هستند . . . مردم و حکام زمان صفویه هم مذهبی بودند مردم عربستان و حکام آنها در زمان 4 خلیفه اول اسلام هم مذهبی بودند ولی همه آنها پیشرفت کردند . . . .

مشکل در بی عقلی حکام و ضعف مبانی فرهنگی یک جامعه است

مردمی که منفعت طلب بوده و به خاطر کسب منافع ، حق را نمی گویند (از گفتن حق و اعتراض در برابر بقال سر کوچه بگیر تا بالاتر ) کجا می توانند روی خوشی و سعادت را ببینند . . . .
اعتراضات اجتماعی نیز اگر جنبه مادی داشته باشد سرانجام خوشی ندارد . . . همه می دانیم در 150 سال گذشته انقلاب های مهمی در دنیا واقع شد :

انقلاب فرانسه
انقلاب چین
انقلاب روسیه
انقلاب آمریکا
انقلاب کوبا

تمام انقلاب های بالا به جز انقلاب آمریکا شکست خوردند ! می دانید چرا ؟

در انقلاب آمریکا شعار مردم : آزادی بود

در سایر انقلاب ها شعار : عدالت و رفاه و نان و آب و مسکن بود !‌ !‌!‌

غافل از اینکه این فقط آزادی و فقط آزادی و فقط آزادیست که می تواند مبنا و زیربنای آب و نان و عدالت و رفاه شود

با عدالت نمی توان به آزادی رسید

ولی با روحیه آزادی و آزادگی ، می توان به همه چیز از جمله عدالت و رفاه اجتماعی رسید

و آزادی نعمتی است که فقط نصیب انسان های شجاعی می شود که در پی منافع شخصی ،‌صنفی ،‌عقیدتی و حزبی خود نباشند . . . . مسکو یا واشنگتن قبله آمال آنها نباشد . . . .
بلکه انسانیت و عشق : آرزو و قبله آمال آنها باشد . . . . .
نقل قول  
شما ۵۳ سالتونه اگه بالا هفتاد سال داشتید احتمالا کودتای امریکا علیه دکتر محمد مصدق و دمکراسی در ایران را به یاد می اوردید بعید میدانم با این افکارتان اهل کتاب خواندن باشید فیلم و مستند هم حتما نمی بینید
نقل قول  
venuos
Member
کدوم کس از امریکا متنفره؟ افرادی که سطح دانش و سواد و علم ومعرفت اونها درگیر خرافات و مناسبات بی ریشه دینی است وگرنه هیچکسی از امریکا متنفر نیست . دنیای سرمایه همیشه گناهکار واقعی است اما دنیای فقرا هم دنیای بسیار کثیفی را در خود نهفته است .
نقل قول  
ctr2006
Member
هم میهن خارج نشین من
امیدم ایام کریسمس و سال نو میلادی در دنیای غرب به شما خوش بگذرد
می دانم سایه الطاف ملکه بریتانیا (به طور نمادین عرض می کنم) امنیت و آزادی و رفاه را در ذات ملوکانه خویش برای ملل بریتانیا و کانادا و استرالیا به ارمغان آورده است از این رفاه و آزادی لذت ببرید
من از طرف خودم سخن می گویم در این سرمای طاقت فرسای یک روز سرد و بارانی ایران خیابان های شهرستان کوچک اما عزیزم را می نگرم ، مردمی افسرده با جیب های خالی بدون چتر از پیاده رو گذر می کنند و با جیب خالی نمی دانند فکر کرایه آخر ماه باشند یا دنبال پول خرید ناهار امروز باشند، لبخندی بر روی لبی نمی بینم
پیچ تلوزیون را که باز می کنند بمب باران تبلیغاتی می شوند که یک عنصر ضدمیهنی و ضد ملی را برای مردم ساده دل اسطوره کنند و ماه پیش را فراموش کنن تا قاتلین فرزندان و عاملین نابودی کشورشان را ستایش کنند.
روزگار سخت و سیاهی برای ایران است احتراما و بدون هیچ غرضی عرض می کنم امیدوارم دلگیر نشوید که قصد من هرگز چنین نیست اگر نمی توانید از آن طرف آب ها بر زخم های ما مرهمی بگذارید حداقل روی این زخم های متعدد چرکین و کهنه و نو نمک نپاشید.


دختر کوچولو پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند، با ماهی های کوچولو مهربانتر می شدند؟



آقای کی گفت : اگر کوسه ها آدم بودند،
توی دریا برای ماهی ها جعبه های محکمی می ساختند، و....
همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند،
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد.
برای آن که هیچ وقت دل ماهی کوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا می کردند،
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !



برای ماهی ها مدرسه می ساختند و به آن ها یاد می دادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهی ها اخلاق بود
به آن ها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند



به ماهی کوچولوها یاد می دادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده ای که فقط از راه اطاعت به دست می یایید



اگر کوسه ها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند،
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه می آوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه می رفتند.
همراه نمایش، آهنگهای مسحور کننده یی هم می نواختند که بی اختیار
ماهی های کوچولو را به طرف دهان کوسه ها می کشاند.



در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت که به ماهی ها می آموخت
زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود.
برتولت برشت
نقل قول  
Aristoteles
Member
من از کسانی ام که منتقد رفتار رژیم حاکم بر آمریکا هستند ولی اینروزها بخاطر کریسمس و سال نو حال و حوصله بحث سیاسی نداشتم اگر چه گاهی باید پاسخ داد .
نقل قول  
casanova1362
Member
نقل قول از Aristoteles:
casanova1362@
این کامنت شما نشان پیشداوری نادرست شماست ، شما به غلط میپندارید که هر کس مخالف سیاست های رژیم حاکم بر آمریکا باشد پس حتما بگفته شما " افسر سایبری و ... است در حالیکه هزاران اروپایی و آمریکایی از مسیحی و یهودی و بی دین که هیچ ارتباطی با ایران ندارند نیز سخت منتقد (رژیم حاکم) بر آمریکا هستند و شما اگر از انتقاد بر آمریکا خوشتان نیامده و اگر برای توجیه و تطهیر جنایت ها و قلدری ها و تجاوز و اشغالگری های ظالمانه رژیم حاکم بر آمریکا دوستداشتنیتان بحثی دارید ، دیدگاه خودتان را بنویسید ، دیگر چرا بر چسب ناروا میزنید ؟


یه ضرب المثلی هست در مورد گربه و چوب و ... که خیلی در مورد کامنت شما صدق میکند. شما چرا به خودتون گرفتید؟ منظور من حقوق بگیرهای حکومت در سراسر دنیا بود. از برچسب من ناراحت شدید؟ ضمنا پیشداوری را شما میکنید که از "تاختن به آمریکا و اسرائیل و غرب و رژیم سابق" برداشت کردید که من توجیه گر اقدامات آمریکا هستم و رژیم حاکم بر آمریکا را دوست دارم. در آخر، بله افسران سایبری و مزدوران و حقوق بگیران بطور شبانه روزی و در کامنت های پشت سر هم در حال تطهیر رژیم حاکم و تاختن به بقیه دنیا هستند. فرد معمولی نظرش رو بیان میکند و میرود.
نقل قول  
Aristoteles
Member
noche_ezraeel@
خوب اگر بگفته شما این کتابها "بی ارزش " اند ، پس چرا شما به خود زحمت میدهید و زیر همین کتابها کامنت میگذارید ؟ من یادم نمی آید که از شما کامنت های بسیاری در زیر کتابهای "با ارزش " ( از دید خود شما ) دیده باشم ؟ پس شاید علت دلخوری شما چیز دیگری باشد .
نقل قول  
noche_ezraeel
Member
نقل قول از casanova1362:
چقدر کتابناک خلوت و ساکت بود امروز! نه کامنتی و نه جنگ و جدالی! گویا رویدادهای اخیر در عراق و ایران، افسران سایبری و ماموران جنگ نرم را که بطور روزانه در کتابناک مشغول تاختن به آمریکا و اسرائیل و غرب و رژیم سابق بودند رو حسابی مشغول کرده. کوچ کردند به توئیتر تا اونجا رو هم آباد کنند. مامورند و معذور!


عالی گفتید !!
امروز خیلی خلوت بود و زیر کتابهای بی ارزش کیلو کیلو کامنت ننوشتن و از ویکی پدیا کپی-پیست نکردن !!
البته این چپول نماها امروز رفتن سایت لاتاری گرین کارت، شاید امسال برنده بشن و بلکه بتونن برن در ینگه دنیا کیف کنن و الکی به غرب بد و بیراه بگن و مثلا از توده تحت ستم دفاع کنن !!
جالبه که توی این سایت کلّی کتاب فاخر و با ارزش و عمیق هست اما 99 درصد کامنت ها زیر 4-5 تا کتاب کاملا بی ارزش مثل همین کتاب یا کتاب هلوکاست نوشته میشه و بعضا از مطلب کتاب میرسند به بحث حرام یا حلال بودن صیغه !!
نقل قول  
Aristoteles
Member
casanova1362@
این کامنت شما نشان پیشداوری نادرست شماست ، شما به غلط میپندارید که هر کس مخالف سیاست های رژیم حاکم بر آمریکا باشد پس حتما بگفته شما " افسر سایبری و ... است در حالیکه هزاران اروپایی و آمریکایی از مسیحی و یهودی و بی دین که هیچ ارتباطی با ایران ندارند نیز سخت منتقد (رژیم حاکم) بر آمریکا هستند و شما اگر از انتقاد بر آمریکا خوشتان نیامده و اگر برای توجیه و تطهیر جنایت ها و قلدری ها و تجاوز و اشغالگری های ظالمانه رژیم حاکم بر آمریکا دوستداشتنیتان بحثی دارید ، دیدگاه خودتان را بنویسید ، دیگر چرا بر چسب ناروا میزنید ؟
نقل قول  
casanova1362
Member
چقدر کتابناک خلوت و ساکت بود امروز! نه کامنتی و نه جنگ و جدالی! گویا رویدادهای اخیر در عراق و ایران، افسران سایبری و ماموران جنگ نرم را که بطور روزانه در کتابناک مشغول تاختن به آمریکا و اسرائیل و غرب و رژیم سابق بودند رو حسابی مشغول کرده. کوچ کردند به توئیتر تا اونجا رو هم آباد کنند. مامورند و معذور!
نقل قول  
A_S
Member
نقل قول از Behruz67:
فهمیدیم که «درست صحبت کن»‌ یعنی چه. ضمنا، نقل به مضمون این شما هستید که معترض بودید که من ساکن غرب هستم و بجای دولا شدن مقابل آنان و تکریم‌شان چرا دست از انتقاد از آنان دست برنمی‌دارم. باقی حرف‌های‌تان هنوز بی‌پایه و سطحی هستند که در صفحات پیشین روی‌شان بحث شده.

مثل این که در صفحات پیشین همه بحثهای جهان شده است، حالا شما دوست داری جواب ندی، نده. سطحی بودن شما را باید از همین کامنت فهمید، لیبرال بودن و فعالیتهای سوسیالستی نکردن، یعنی تکریم؟ (چه برآورد عمیقی!) گذشته از این گویا شما باورهای کمونیستی را درمانی برای احساس حقارت و اضافه بودنی که آنجا دارید می کشید کرده اید که لیبرال بودن را تکریم می دانید. اگر خوشتان نمی آید آنجا را ترک کنید، گویا علاوه بر ریاکاری، چشم سفید هم هستید. شما چه بخوای چه نخوای باید آنها را تکریم بکنید، چون از آنجا که بر می آید، نابغه نیستید که دانشگاههای کانادا منت شما رو داشته باشه و براتون دعوتنامه بفرستند. از شیوه های هوچیگری اشان متهم کردن دیگران به سطحی بودن و بی پایگی بدون دلیل است. در کامنتهاش با ایسم ایسم کردنهای بیجا مانند روشنفکرنماهای تازه به دوران رسیده، می خواهد کامنتهاش رو پر کنه، معلوم است چه کسی سطحی است. کامنتهای شما مانند تیترهای روزنامه بی محتوا هستند.
نقل قول  
ctr2006
Member
بهروز گرامی
من فکر می کنم انقلاب مشروطه ایران بدون دخالت سوسیالیسم ممکن شد زیرا فکر نمی کنم ایل بختیاری که به حمایت از مشروطه برخاست و یا بزرگان تبریز و تهران که به حمایت از مشروطه برخاستند حتی نام سوسیالیسم را شنیده بودند
در مورد انقلاب آمریکا نیز برخی نامه ها و نوشته های جورج واشنگتن را خواندم مطالب زیادی گفته حتی از امپراطوری های باستانی هم اثراتی در نوشته های وی هست اما هیچ اشاره ای به سوسیالیسم در نوشته های انقلابیون آمریکا ندیدم
من فکر می کنم بسیاری از تغیرات دنیای امروز به دلیل لییرالیسم و آزادی های فردی که پذیریش تفاوت ها میان انسان هاست در بستر دموکراسی ایجاد شده است و قانون به خواست مردم با دگرگونی های اجتماعی بتدریج تغیر می کند.
شما از معدود اشخاصی هستید که چپ واقعی را از شوروی و کوبا و... جدا می دانید ولی من فکر می کنم همین چپ نیز به دلیل ماهیت خویش به همان شیوه گرفتار می شود. جسارت من رو ببخشید ولی ناخودآگاه یاد برخی اسلام گرایان می افتم که دنبال یک سیستم حکومتی اسلامی هستند ولی هیچ یک از حکومت های ظالم مدعی اسلام را اسلامی نمی دانند اما نمونه عینی و واقعی از آرمان شهرشان در طول تاریخ وجود ندارد و گه گاهی از برخی جنیش های اسلامی دفاع می کنند و عاقبت روشن می شود آن جنیش هم با بقیه فرقی نداشته است
نقل قول:
برنامه‌های نخست انقلاب شوروی بی‌نظیر بود و آزادی‌ها و حقوق وسیعی رو در بر داشت که بیشتر کشورهای غربی هنوز بدان‌ها نرسیده بودند. آزادی احزاب و مطبوعات و بیان و غیره هیچ مشکلی نبود تا زمانی که چندین کشور غربی به دفاع مستقیم و غیرمستفیم از «راست‌»های برکنارشده زدند و این جنگ داخلی موجب اتخاذ سیاست‌های «موقتی» شد که با انزوای شوروی بعدتر «دائمی» شد.

من می دانم آلمان در اواخر جنگ جهانی اول لنین را برای مقابله با روسیه تزاری به روسیه فرستاد. من می دانم بعد از پیروزی ملت روسیه بعد از انقلاب 23 فوریه قرار بود انتخابات شود و تعیین قانون اساسی نوین صورت گیرد حتی مجلس شورا ایجاد شده بود چند روز پیش از این رخداد در ماه اکتبر لنین کودتا می کند با ملوانان کمونیست (که بعدا توسط لنین سلاخی شدند) کاخ دولت موقت رو اشغال می کنند و الکساندر کرنسکی رئیس دولت موقت رو بازداشت می کنند و بعد از جلوگیری از انتخابات آزاد طبق روال موجود اعلام حکومت بلشویک می کنند. روز اول انقلاب چپ ها در روسیه با خون بود تا روز آخر، پیشتر به شما در مورد کشتار خانواده تزار هم عرض کردم که نشان می داد قرار هست چه حکومتی روی کار آید.
احتراما جمله اتخاذ سیاست های موقتی با انزوای شوروی باعث سیاست دائمی شد رو توجیه ناصوابی می دانم


جنگ در طول تاریخ بشر متاسفانه بوده و هست و لزوما با حذف سرمایه داری جهان در وضعی قرار نخواهد گرفت که تعداد جنگ ها کمتر شود شاید بیشتر نیز شود


علت مخالفت اصلی من با تفکرات چپ (بطور عمومی) این است که به بهانه آمریکا ستیزی از هر دیکتاتوری حمایت می کنند و از این دیکتاتورها مبارز می سازند، اگر در یک کشور دیکتاتوری موضوعاتی حیاتی مانند حقوق بشر، فقر، آزادی های سیاسی، عدالت و صلح و... زیر پا گذاشته شود اگر آن دیکتاتور شعار مرگ بر آمریکا دهد چپ ها از وی حمایت می کنند پیشتر به شما عرض کردم حتی زمانی که تعدادی چپگرا (که پیشتر حتی عوامل جمهوری اسلامی در بازداشت دگراندیشان مانند ملی ها و لیبرال ها بودند) در ایران اعدام شدند و سازمان عفوبین الملل از این رفتار وحشیانه انتقاد و ابراز نگرانی کرد چپ های زیادی در خارج از کشور بیانیه سازمان عفوبین الملل را در راستای اهداف امپریالیسم عنوان کردند آنها چشم بر اعدام رفقای خویش بستند، بسیار دیده شده بین چپ ها هرگونه انتقاد از دیکتاتورها را مساوی مزدور آمریکا بودن و جاسوسی برای دولت بریتانیا تفسیر می کنند.
ایام به کام

نقل قول  
siawash110
Member
متاسفانه عده ای دانسته و یا ندانسته در طی سالهای گذشته با ارائه آمارها و یا مقایسه هایی ریاکارانه ، سعی در انحراف اذهان عمومی دارند

مثلا به یاد دارم از اختلاس صد میلیون دلاری در آمریکا می گفتند ولی نمی گفتند که این رقم با رقم کل بودجه آمریکا یعنی نزدیک به صفر . . . خواننده بیچاره هم که دلار برای او رقم بالایی است می گوید ای لعنت به این سیستم سرمایه داری

یا از کشتن شدن مردم در اثر تیراندازی می گوید ولی نمی گوید این در شرایطی است که خرید و حمل اسلحه آزاد است و مثلا اگر در اینجا هم خرید و یا حمل اسلحه آزاد شود چه بسا آمار ما صد برابر آنجا شود !‌!‌!‌

یا از آمار سقط جنین داد سخن می دهند در صورتیکه آنجا چون سانسور و دردسرهای مشابه نیست آمار واقعی ارائه می شود و مانند برخی از کشورها نیست که آمار یکسره دروغ است . . . و چه بسا اگر تمام کشورها آمارهای درست و صحیح از سقط جنین بدهند آمار آمریکا از همه پایین تر هم باشد . . .

تازه از همه اینها گذشته آنجا اگر هزار و یک مشکل هست حداقل دلشان خوش است که آزاد هستند متاسفانه در بسیاری از کشورهای جهان سوم نه خوشی هست و نه آزادی
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا باز هم خواهش می کنم برای ما از کارخانه سرلاک و یا کشته شدن فلان سیاه پوست در فلان کوچه نیویورک ، داد سخن ندهید

در تحلیل غیر متعصبانه باید کلیت یک جریان را مشاهده کرد و دست از هوچی گری برداشت . . .

باز هم ذکر همان داستان من درآوردی خودم خالی از لطف نیست . . . همان چوپانی که وارد یک قصر بزرگ شد و وقتی که به روستای خودش بازگشت به جای تعریف از فواره ها و آب نمای زیبای قصر و تابلوهای نقاشی و دیوارهای بلند و مستحکم و باغ های زیبای و . . . از صبح تا شب برای مردم ، داد سخن می داد که
بعله . . . توالت شماره 33 قصر به مدت 24 ساعت مسدود شده بود و بوی بسیار بدی فضا را آکنده بود و مگس ها آنجا جمع شده بودند . . . اصلا لعنت به چنین قصری که باعث می شود چنین شرایطی ایجاد شود و توالت ها در آن مسدود شود . . . .

نقل قول  
siawash110
Member
خلاصه تمام دعواها از ابتدای خلقت تا کنون بر این مدار استوار بوده که عده ای به بهانه برقراری نظم و امنیت ،‌ در حقیقت به دنبال زورگویی و استبداد و انحصار قدرت و به زنجیر کشیدن مردم به خصوص در شیوه تفکر و اعتقادات آنها هستند ( به روشی کاملا سیستماتیک ،‌با تبلیغات همه جانبه شبانه روزی و با ترور فیزیکی یا شخصیتی هر نوع مخالف و یا منتقد )

عده ای نیز ، آنقدر عاقل هستند (( و اگر شده به اندازه سر سوزن ،‌ بویی از انسانیت برده اند )) که به مخالف و منتقد ، اجازه طرح سخن داده و مثلا اگر یک نفر مهاجر !‌!‌!‌ از ناف کانادا گفت بالای چشم آنها ابرو است ، پلیس امنیت کانادا در نیمه های شب ، مانند حرامیان به خانه او نریخته و او سر از قبرستان یا اردوگاه کار اجباری در قطب شمال !‌!‌!‌ در نمی آورد . . .

بقیه مطالب مسائلی حاشیه ای ،‌برای انحراف شما از اصل موضوع است . . . شما شرایط آزادی بیان و انتقاد را برای تمام مردم و همه احزاب و تمامی مذاهب باز و آزاد بگذار . . . بعد بیا و بگو من چپ هستم یا راست هستم یا هر ایسم دیگری که دوست داری . . .
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
متاسفانه فرصت کافی برای پاسخ‌گویی تک به تک نظرات دوستان موافق سرمایه‌داری غرب ندارم و البته بیشتر آنان هم تکرار نظراتی است که در صفحات پیشین آمده‌اند، پس احتمالا در این صفحه نخواهم بود مگر اینکه موضوعی تازه مطرح شود (و اگر پاسخی به درد بخور داشتم دخالت می‌کنم).


عمیقا با حضرت عالی که در زندان امپریالیسم جهانخوار در کانادا گرفتار شده اید و حق هیچ نوع فعالیت سیاسی و مدنی را ندارید و باید برای گذران زندگی روزی 8 ساعت کار کنید و توی این شرایط با استفاده از تجربه موفق کوبا!؟ و برنامه مترقی شوروی؟! با دانش فراوانتان مبتنی بر مارکسیسم خواب نابودی سرمایه داری و ظهور مدل عالی سوسیالیسم را ببینید همدردی می کنم.

طرف روزها وقتش را می گذارد از سیستم حکومتی که خودش به آن پناهنده شده انتقاد کند. زمانی هم که به او تذکر می دهند که این سیستم اگر بد بود که به تو پناهندگی نمی داد. اگر از روی حس بشر دوستی به تو پناهندگی نمی دادند که آواره بودی، آن وقت این عالم و دانشمند مارکسیست می گوید چون مارکس نخوانده اید بی سواد هستید. دوره عجیبی است.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
مشکل فقر مطالعاتی شما با این‌ها حل نمیشه ولی موقتا: گرایشات «چپ انترناسیونالیست»، «آنارکو کمونیسم»، «کمونیسم شورایی»، Impossibilism, Situationism, Marxist humanism و احتمالا چند تا دیگه که از قلم افتاده. بد نیست حداقل ویکی‌پیدیای این‌ها رو نگاهی بیندازید.


چرا از نام بردن چند شخصیت و چند کتاب این قدر می ترسید؟ تعجب می کنم شما واقعا فعالیت سیاسی داشته اید و پناهنده شده اید؟ با چنین سطح نازلی از منطق و استدلال؟
از دو حال خارج نیست یا اساسا چنین شخصیتهایی وجود ندارند ، یا می ترسید اسم ببرید و مشتتان باز شود.
این واژه هایی که به انگلیسی و فارسی نوشته اید مربوط به بحث ما نیست.

شوربختانه از چیزهایی دفاع نمایید که ظاهرا خودتان هم نمیدانید چیست و آن گاه که از شما اسم چند شخصیت شناخته شده که طبق ادعای خودتان باعث ایجاد یک دموکراسی نیم بند در جوامع غربی شده اند پرسیده شود تویش می مانید و با کمونیسم شورایی و آنارکو کمونیسم می خواهید سرته و قضیه را هم بیاورید.

پیشنهاد من به شما این است که اگر واقعا زمانی فعالیت سیاسی داشته اید و به خاطر آن از ایران خارج شده اید شب موقع خواب خاطراتتان را از ایران به یاد بیاورید. بعد از خودتان بپرسید آیا در کانادا به شما آزادی چاپ کتاب و فعالیت سیاسی نداده اند؟ اگر آزادی فعالیت سیاسی و مدنی خوب است و نبود همین ها در ایران باعث شد که شما از ایران به کانادا پناهنده بشوید پس چرا در کوبا و کره شمالی چنین حقوقی به شهروندان داده نمی شود؟
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
شما فرمودید «مدل عالی سوسیالیستی» و من هم گفتم که کوبا چنین چیزی نیست و نمی‌تواند باشد. تعریف دارد و همانطور که قبلا گفته‌ام جایی اجرا نشده است. اگر چیزی از مارکس یا انگلس نخوانده‌اید ناچارا باید اشاره کنم که بنا به تعریف آنان در یک کشور نمی‌توان شیوه‌ی تولیدی مجزا برپا داشت و آن را نگاه داشت. برای اقتصاد سوسیالیستی حداقل همکاری چند کشور پیشرفته در سطح سوسیالیستی لازم است. طشت رسوایی چپ و راست مدت‌هاست آشکار شده ولی چشمان تیزبین می‌خواهد تا متوجه آن گردد.


معنی و ترجمه سخن شما این است که جهان رویایی و سوسیالیستی ایده آل شما در هیچ کشوری تا کنون اجرا نشده. سیستمی است که تا کنون کسی آن را در جهان ندیده. با چنین تعریفی کارهای استالین، مائو، هوشی مین، پل پوت، لنین هم ربطی به شما تئوری های شما ندارد. به ما اجازه بدهید شما را که ظاهرا در کشور سرمایه داری کانادا زندگی می کنید و از حقوقی که در این کشور شهروندان دارند استفاده می کنید، در این جهان رویایی و تخیلی خودتان رها کنیم. تا از صبح تا شام به نفع کوبای ضد امپریالیست شعار بدهید و برگردیم به جهان واقعیت. در سال 2019 میلادی در کره زمین، حکومتها به دو دسته تقسیم شده اند یا حکومتهای مستبد و خود کامه، یا حکومتهایی مبتنی بر اقتصاد آزاد و دموکراسی.
شاید خداوند به شما یاری کرد و توانستید این مدل عالی سوسیالیستی را در یک جایی اجرا کردید تا افراد بی سواد بتوانیم این را با کشورهای غربی مقایسه کنیم.

نقل قول:
آشکار است که حتی نگاهی به برنامه‌ی اولیه‌ی شوروی نکردید که چنین ادعایی رو دارید. نگاه شما همان دیدگاه تبلیغاتی است که می‌شناسیم.

کارنامه یک رژیم سیاسی مثل شوروی و یک شخصیت سیاسی مثل لنین و حزب بلشویک و این که آنها چطور به قدرت رسیدند و به مردم بدبخت روسیه چه نگاهی داشتند و چه بلایی سر این مردم آوردند را بر اساس یک برنامه اولیه قضاوت نمی کنند.
مشخص است که حتی توی برنامه حزب نازی هم شعارهای مترقی داده شده. قضاوت تاریخی را بر اساس کارنامه عمل یک حزب (در اینجا حزب بلشویک) و یک رهبر (در اینجا لنین) انجام می دهند.

متاسفانه تاریخ نشان می دهد که چیزی که در شوروی اتفاق افتاده یک تراژدی و یک فاجعه انسانی بوده. این فاجعه این قدر هست که با ماله کشیدن شما و برنامه کذایی شوروی حل نمی شود.

می توانید به ده ها کتابی که در مورد شوروی در همین سایت هست رجوع کنید

نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
جناب محترم، اگر مقاومت نهادهای مستقل و سوسیالیستی در همین کشورها نبود این حاکمین سرمایه‌داری این کشورها را به چنان وضعیتی می‌انداختند که نتوان آنان را از دیگر کشورهای دیکتاتوری بازشناخت.


پیش از این به فعالیت فعالین کارگری و سوسیالیستی در غرب اشاره کردید که به همراه پژوهشگران مسنقل چپ باعث شده اند در غرب یک دموکراسی نیم بند به وجود بیایید. حالا یک درجه پیش رفت کردید و مدعی مقاومت نهادهای مستقل و سوسیالیستی در کشورهای غربی شدید.
شوربختانه من نمی دانم شما از چه موجوداتی دارید صحبت می کنید؟ شاید اینها را خواب و رویا دیده اید. پیش از این از شما خواستم برای اطلاع ما چند نمونه از فعالیت های فعالین کارگری و پژوهشگران مستقل چپ که باعث ایجاد دموکراسی نیم بند در غرب شده را نام ببرید. اکنون هم دوباره همان پرسش را از شما می پرسم. نهادهای مستقل سوسیالیستی تخیلی که شما گمان برده اید در غرب وجود دارند در 20 سال گزشته چه فعالیت خاصی انجام داده اند.

نقل قول:
در این کشورها هم ادعا بر این است که بر اساس «رای اکثریت» کار می‌کنند و همچنین مدعی هستند «آزادی» نسبی شهروندان‌شان رو رعایت می‌کنند. حال، قلدری مانند ترامپ که بعد از ایران و کشورهای دیگر حتی برای لوله‌کشی گاز روسیه به آلمان هم مشکل‌آفرینی می‌کند می‌شود سمبول آزادی شما ...


از این همه سطحی نگری و دیدگاه شعاری شما به مسائل تعجب می کنم. شما واقعا زمانی فعال سیاسی بوده اید؟ ترامپ رئیس جمهور آمریکا است. او برای حفظ منافع مردم آمریکا سوگند خورده. کاری را که به نفع سیاست آمریکا و مردم آمریکا باشد را انجام می دهد. در همان آمریکا امکان نقد ترامپ و سیاست هایش فراهم است. یعنی ترامپ آزادی نسبی مردم آمریکا را رعایت می کند.

به بزرگی خودتان خلق در زنجیر آمریکا را که بدون اجازه شما به ترامپ رای دادند ببخشید

نقل قول:
عجبا، آمریکا به کوبا حمله می‌کنه و چندین بار طرح‌های ترور و حمله رو سعی داشته اجرایی کنه ولی شما فقط بخش ارسال نیروهای کوبایی به کشورهای دیگر رو می‌بینید (که تازه سر این‌ها هم کلی اما و اگر است)! تفاوتی بین پینوشه و کاسترو نمی‌بینید ولی در هیچ یک از نوشته‌های‌تان به کشورهای دیکتاتوری که پیرو غرب هستند نه انتقادی میشه و نه حمله‌ای! بعد ناراحت میشید که من گفتن مشکل شما مشکل حقوق بشر وغیره نیست!


چه کسی اول نزاع را شروع کرد؟ فیدل کاسترو و رفیقش چگوارا که کودکانه می خواستند انقلابشان را به کشورهای آمریکای لاتین صادر کنند؟ آیا نیروهای نظامی و اطلاعاتی و امنیتی کوبا در کشورهای دیگر وجود ندارند؟
پینوشه یک دیکتاتور کلاسیک است. کاسترو یک دیکتاتور ایدئولوژیک است. پینوشته بر مبنای یک ایدئولوژی عمل نمی کند ولی کاسترو بر مبنای یک ایدلوژی عمل می کند و زندگی مردم کوبا را جهنم می کند.

اینجا جای شعار دادن نیست. شما در کانادا میتوانید از آزادی که در این کشور هست استفاده کنید و مجوز تظاهرات بگیرید و از صبح تا شب به نفع کوبا شعار بدهید. انتقاد از سیاست های کشورها غربی به جای خودش. ولی شما که با سیاستهای کوبا مشکلی ندارید. این که در کوبا اینترنت در دسترس همه نیست، سیستم پلیسی حاکم است. آزادی مطبوعات و آزادی نشر و همان حقوقی که در کانادا به شما داده شده به مردم داده نشده برای شما اهمیتی ندارد. از دید شما و در جهان رویایی که زندگی می کنید مهم این است که کوبا در مقابل امپریالیسم آمریکا مقاومت کرده!
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
یک کارگر (در معنای وسیع‌اش) در هر کشوری که باشد مجبور به کار است و این جای تعجب ندارد. تعجب از طرف شماهاست که فکر می‌کنید هر ساکن کشور غربی باید دعاگو و دست به دامن دولت‌های غربی باشد!


هر شخصی چه کارگر و حتی سرمایه دار هر جایی که باشد محبور است کار کند. بابت کار کردن نباید از دولت های غربی تشکر کنید، بلکه برای پناه دادن به شما باید شکرگذار دولتهای غربی باشید که اگر همین دموکراسی های غربی در آمریکا و کانادا و اروپای غربی نبودند تکه بزرگه شما گوشتان بود. چیزی که باید بابت آن از غرب تشکر کنید کار کردن نیست، بلکه پناه دادن به شما است. شما از کشور خودتان فرار کردید و این دموکراسی های غربی به خاطر قوانین و مسئله حقوق بشر به شما پناه دادند.

نقل قول:
ایرانیان مهاجر و پناهنده در همین کشورهای به اصطلاح «غرب‌ستیز» هم وجود دارند و تا زمانی که در امور سیاسی دخالت نکنند مشکلی ندارند. همین موضوع در کشورهای غربی هم درست است، ولی زمانی که یک فعال سیاسی باشید در همین کشورهای غربی هم موضوع به کل فرق می‌کند


ایرانیان مهاجر در کشورهای غرب ستیز مثل کوبا و کره شمالی و چین وجود ندارند. چون اساسا این کشورها به کسی پناهندگی نمی دهند. ایرانیان غرب ستیز هم انسان های باهوشی هستند هیچ وقت این کشورها را برای زندگی انتخاب نمی کنند. در دوره ای اعضای حزب توده برای زندگی به شوروی و بلوک شرق رفتند ولی بعد از آن این موضوع تکرار نشد.

زمانی که یک فعال سیاسی باشید در کشورهای غربی چیزی فرق نمی کند. به شما اجازه فعالیت سیاسی می دهند. هزاران ایرانی پناهنده با گرایش های مختلف سیاسی در کشورهای غربی هستند که در احزاب اپوزسیون کار می کنند
نقل قول  
Behruz67
Member
متاسفانه فرصت کافی برای پاسخ‌گویی تک به تک نظرات دوستان موافق سرمایه‌داری غرب ندارم و البته بیشتر آنان هم تکرار نظراتی است که در صفحات پیشین آمده‌اند، پس احتمالا در این صفحه نخواهم بود مگر اینکه موضوعی تازه مطرح شود (و اگر پاسخی به درد بخور داشتم دخالت می‌کنم).
روز و شب دوستان خوش.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از siawash110:
اکثر طرفداران چپ ، جز هرزه درایی و بی ادبی و توهین و تحقیر دیگران و برخورد خشونت آمیز ، هنر دیگری نداشته و ندارند ، ولی منتقدان چپ ، سعی می کنند حتی الامکان مودب باشند . . .

به گمانم نوشته‌های خود از یادتان رفته که به شعور مخالفین سرمایه‌داری توهین کردید! انگار انتظار بحثی مستدل از شما بی‌فایده‌ست.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از A_S:
نقل قول از Behruz67:مشکل درکی که در این نوشته‌ی شما هست واقعا اسف‌باره!
یک اینکه مگر در خود کشورهای غربی «کمونیست دوآتشه» وجود نداشته و ندارد؟!
دو اینکه مشکل شما با مهاجرت با تبعید عده‌ای ایرانی به کشورهای غربی چیست؟ استفاده از مزایای پایه‌ای آن کشورها که برای راضی نگاه داشتن طبقات پایینی جامعه برپا شده؟ کار روزانه‌ی هشت‌ساعته؟ مورد تبعیض و تحقیر قرار گرفتن‌های گاه و بیگاه؟
سه اینکه تفاوت «مدام غرب رو نقد می کنه ولی خودش در غرب کاپیتالیست نشسته»‌ با زمانی که همین شخص در خود ایران فعال سیاسی بوده و هزینه هم پرداخت کرده برای این نوع نقدها در چیست؟
چهار اینکه درک نازل خود از یکی بودن «غرب کاپیتالیست» با دستاوردهای یک جامعه‌ی بشری در سطح متفاوت از سطح کنونی ایران یا برخی کشورهای دیگر رو شاید با مطالعه‌ی چند کتاب جدی برطرف کنید.

قبل از همه درست صحبت کن، کسایی که در کشورهایی غربی کمونیست هستند، اونجا به دنیا اومدن، خونه پدریشون اونجاست، کجا برن؟ حالا چرا یک کمونیست دو آتیشه میره کشور کاپیتالیست، به این میگن ریا. حالا زبون و خط چینی سخته، زبان اسپانیایی مثل فارسی هنداروپایی است و مانند انگلیسی بسیاری وامواژه لاتین (در طی تصرف انگلستان بدست امپراتوری روم و نورمنها نزدیک 70 درصد واژه های زبان انگلیسی ایتالیک شد)، و مانند فارسی وام واژه های عربی داره (در طی تصرف چندین قرنه اعراب). خط نوشتاریش هم مثل انگلیسی لاتین هست. پس یادگیری چه از لحاظ گرامری، چه از لحاظ دایره واژگان، چه از لحاظ خط سخت نبود، شما می تونستید برید کوبا پیش باقی رفیقاتون. دوما ما که مشکلی نداریم، سفیدپوستها مشکل نداشته باشن. آزادی بیان و حقوق فردی هم برای همه مردم است و مثل بیمه بیکاری مزایایی نیست برای پرولتاریا چون با اقتصاد سر و کار نداره. تو ایران هم معمولا کار هشت ساعته، من کارم آزاد است حتی جمعه ها هم سر کار میرم و فیلم دیدن و کتاب خوندم هم تو خود مغازه است، ولی باید بیام مثل شما خودم رو کوچیک کنم و زاری کنم؟ اگر بدتون میاد میخواستید نرین. بقول اون آقا هم منت فعالیتهایی که در راستای باورهای اکثر مردم، من جمله من و هم باورانم نبوده، بر سر ما نگذارید، برای ما فعالیتهای کمونیستها پشیزی ارزش نداره. این یکی چه ربطی به حرفهای من داشت:
چهار اینکه درک نازل خود از یکی بودن «غرب کاپیتالیست» با دستاوردهای یک جامعه‌ی بشری در سطح متفاوت از سطح کنونی ایران یا برخی کشورهای دیگر رو شاید با مطالعه‌ی چند کتاب جدی برطرف کنید.
شما هم با خرید یک عینک کامنتها رو درست بخونید و دست از هوچیگری و حرف گذاشتن دهن این و اون هم بردارید، اگر بنده آن مثال را در پایان کامنتم زدم، برای این بود برخی از چپها که مدام به غرب مانند اسلامیستها بد و بی راه می گویند ولی در آخر به "بلاد کفر" می روند بود، نه چیز دیگه ای که شما فک کردید تا این حرف بی ربط رو بزنید. اما برای آنکه نشان دهم چه درک نازلی دارید و کتاب خوندن رو مانند مردم عوام سرمایه فرهنگی و کلاس می دونید، باید بگم کتابهای جدی مانند قرآن و تورات و انجیل داریم، ولی به درد این بحث می خورد؟ گذشته از این اولین کسهایی که کتاب نوشتند کتابی نخونده بودند. پس عین عوام کالانعام که هزارتا رمان می خونن ولی قرآنشون رو نمی خونن تا آگاه بشن و از تعصب و جهالت اگر اندکی بی طرفی در اونها باشه در بیان، کتاب خوندن رو کلاس و دوای هر درد ندونید. خیلی ها میگن کتاب آدمو دانا میکنه ولی میرن صدجور کتاب بیخود میخونن، شما هم جز همین عوام هستید.

فهمیدیم که «درست صحبت کن»‌ یعنی چه. ضمنا، نقل به مضمون این شما هستید که معترض بودید که من ساکن غرب هستم و بجای دولا شدن مقابل آنان و تکریم‌شان چرا دست از انتقاد از آنان دست برنمی‌دارم. باقی حرف‌های‌تان هنوز بی‌پایه و سطحی هستند که در صفحات پیشین روی‌شان بحث شده.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
* به باور من هیچ جنبه مترقی در انقلاب شوروی نبود. چون از همان لحظه نخست لنین شروع به سرکوب مخالفینش کرد. از مخالفین دسته راستی گرفته تا مخالفین دسته چپی.
آشکار است که حتی نگاهی به برنامه‌ی اولیه‌ی شوروی نکردید که چنین ادعایی رو دارید. نگاه شما همان دیدگاه تبلیغاتی است که می‌شناسیم.
* ظاهرا شما دقت لازم را به بحث ندارید. بحث ما در مورد زمانی است که چپ به قدرت می رسد. تعریف چپ واضح و مشخص است که بعید است شما ندانید. حداقل توی چندین کتاب واژه نامه سیاسی که در کتابناک گزاشته شده در مدخل چپ تعریف مشخصی هست. زمانی که چپ ها به قدرت می رسند چون به حقوق و آزادی های فردی بی اعتقاد هستند، به اقتصاد آزاد عقیده ندارند، طرفدار کنترل بازار هستند، اصول و حقوق فردی و آزادی های مدنی را یک موضوع زینتی، سطحی، روبنایی می دانند و فکر می کنند راه حلی میان بر برای پیشرفت جامعه دارند مجبور می شوند دست به اعمالی بزنند که تا کنون زده اند.
تمامی این‌ها جنگ و دعوا بین مدل‌های مختلف سیاسی با ایدئولوژی‌های متفاوت بر اساس همان اقتصاد سرمایه‌داری‌ست (خصوصی یا دولتی). تکرار چند گزاره‌ی نادرست به نتیجه‌گیری درست نمی‌رسد.
تعریف چپ مشخص است. چپ و راست یک واژه کلی است، ولی در گفتگوی ما مراد از چپ ...
این تعاریف قدیمی هستند. نگاهی به تعاریف چپ و راست در کتاب‌های سیاست مثلا راجر اسکراتن بیاندازید.
* حکومتی را که مورد پسند شما است اسم ببرید تا آمار ادعایی تان را با آن مقایسه کنیم. کشورهای غربی دارای معایب بسیاری هستند ولی سه ویژگی دارند. .. برای همین است که احتمالا آمار شما برای نقد کشورهای غربی از داخل این کشورها بیرون آمده. چپها همیشه برای نقد غرب به یک زراخانه مجهز است که همیشه توسط افرادی در داخل جوامع غربی و با استفاده از آزادی های مدنی که در غرب هست منتشر می شود
شما می توانید کشوری را که مطلوب شما است یا حداقل گروه هایی را که مطلوب شما هستند برای ما اسم ببرید تا ما بتوانیم در مورد آنها قضاوت کنیم.
شما مدعی «آزادی» و «حقوق فردی» بی‌نظیر در کشورهای غربی هستید و من هم گفتم که مورد مشخص رو تحلیل کنیم تا ببینیم تا چه حد این ادعا درسته و آنگاه شما اصرار می‌کنید که من کشورهایی معرفی کنم؟!
* در 20 سال گزشته فعالیت و مقاومت جنبش های کارگری و مبارزات پژوهشگران مستقل چپ در غرب چه بوده و به چه شیوه ای در برقراری آزادی نسبی کمک کرده؟ آیا دست به اصلاح سیستم قضایی این کشورها زده اند؟ آیا برای پلیس این کشورها قانونی وضع کرده اند.
ظاهرا نه اخبار سیاسی این کشورها را دنبال کرده‌اید و نه تیتر خبرها. سوال غریبی کرده‌اید!
* اسم ببرید. نامشان را بگویید. نام افرادی یا گروه هایی که به گفته شما ضد سرمایه داری فعالیت می کنند و البته امروز از سر ناچاری مجبور هستند الگوی شوروی و کوبا را زیر سوال ببرند اما همچنان مدعی هستند یک راه تعالی بخش به جز اعتقاد به بازار آزاد و انتخابات آزاد و احترام به آزادی های فردی وجود دارد.
مشکل فقر مطالعاتی شما با این‌ها حل نمیشه ولی موقتا: گرایشات «چپ انترناسیونالیست»، «آنارکو کمونیسم»، «کمونیسم شورایی»، Impossibilism, Situationism, Marxist humanism و احتمالا چند تا دیگه که از قلم افتاده. بد نیست حداقل ویکی‌پیدیای این‌ها رو نگاهی بیندازید.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
* سیستم بهداشت و آموزشی کوبا را باید در کنار فلاکت و فقر شدید این کشور و استبداد و دیکتاتوری که این کشور را فرا گرفته بررسی کرد. این امور ناشی از حاکمیت یک گروه معدود بر کوبا است. مدل عالی سوسیالیستی که می فرمایید تعریف دارد؟ در جایی از دنیا اجرا شده؟ خودتان می توانید از آن تعریفی ارائه کنید که ما بررسی چقدر از این مدل عالی سوسیالیستی در کوبا اجرا شده؟ نکند مانند واژه "اسلام حقیقی" است که تا کنون در هیچ جای دنیا اجرا نشده؟
نکند هر وقت که کار خراب می شود و طشت رسوایی یک حکومت چپ از آسمان بر زمین می افتد به یاد می آورید که آن حکومت با مدل عالی سوسیالیستی همخوانی نداشته؟
این مدل عالی سوسیالیستی که مورد پسند شما است با آزادی های فردی و شخصی شهروندان چه نوع برخورد می کند؟
تقریبا همان حرف من را تکرار کرده‌اید با کمی تغییرات. ولی اگر «فلاکت و فقر شدید ... و استبداد و دیکتاتوری» را فقط «ناشی از حاکمیت یک گروه معدود بر کوبا» می‌دانید، یعنی اینکه چشمان خود را بر محاصره‌ی اقتصادی و سیاسی این جزیره‌ی تنها و فشارهای چندین دهه آمریکا و شرکاء بر آن بسته‌اید! به همین آسانی.
شما فرمودید «مدل عالی سوسیالیستی» و من هم گفتم که کوبا چنین چیزی نیست و نمی‌تواند باشد. تعریف دارد و همانطور که قبلا گفته‌ام جایی اجرا نشده است. اگر چیزی از مارکس یا انگلس نخوانده‌اید ناچارا باید اشاره کنم که بنا به تعریف آنان در یک کشور نمی‌توان شیوه‌ی تولیدی مجزا برپا داشت و آن را نگاه داشت. برای اقتصاد سوسیالیستی حداقل همکاری چند کشور پیشرفته در سطح سوسیالیستی لازم است. طشت رسوایی چپ و راست مدت‌هاست آشکار شده ولی چشمان تیزبین می‌خواهد تا متوجه آن گردد.
کتاب‌های نه چندان زیادی در ارتباط با آزادی‌های فردی و شخصی در یک جامعه‌ی سوسیالیستی آینده وجود دارد که می‌توانید بدان‌ها رجوع کنید. به گمانم، بر اساس تبلیغات سطحی رایج «اشتراک و مالکیت جمعی بر ابزار تولید» رو با محدودیت آزادی‌های فردی یکی دانسته‌اید. حداقل یک جستجوی سریع با واژگان آزادی فردی و مارکس به انگلیسی بکنید و منابع اصلی رو بخونید. ضمنا، نظرات انتقادی محافظه‌کاران از حقوق و آزادی‌های فردی لیبرالی رو مطالعه کنید تا ببینید این ایده‌آل تا چه میزان در نوسان است.

* ظاهرا شما به مانند بازجویان دستگاهی دارید که افکار مرا بهتر از خودم می فهمد. به شما تبریک می گویم چون موفق شدید توطئه ضد چپ را خنثی کنید.
درک شما از سیاست جهانی جالب است. سران حکومت کوبا آزاد هستند که نیروهایشان را به سراسر دنیا بفرستند و انقلاب کوبا را صادر کنند. .. در نهایت اگر آمریکا ضد آنها تحریمی انجام بدهد جنایت کرده.
برای من تفاوتی میان دیکتاتوری ژنرال پینوشه در شیلی و ژنرال فرانکو در اسپانیا با کوبا وجود ندارد. در هر دوی این کشور اصل انتخابات آزاد زیر سوال می رود، در همه این حکومتها آزادی احزاب و مطبوعات نقض می شود. تنها تفاوت پینوشته و فرانکو با کوبا در این است که استبداد این دو به مانند کوبا "ایدولوژیک" نیست …
عجبا، آمریکا به کوبا حمله می‌کنه و چندین بار طرح‌های ترور و حمله رو سعی داشته اجرایی کنه ولی شما فقط بخش ارسال نیروهای کوبایی به کشورهای دیگر رو می‌بینید (که تازه سر این‌ها هم کلی اما و اگر است)! تفاوتی بین پینوشه و کاسترو نمی‌بینید ولی در هیچ یک از نوشته‌های‌تان به کشورهای دیکتاتوری که پیرو غرب هستند نه انتقادی میشه و نه حمله‌ای! بعد ناراحت میشید که من گفتن مشکل شما مشکل حقوق بشر وغیره نیست!
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
* بله شما هر جای دنیا که باشید باید برای گذران زندگی تان سخت کار کنید. گمان من این است که شاید بهتر باشد با پولی که از کار به دست می آورید سری به کشور کوبا یا کره شمالی بزنید و از نزدیک ببینید که عدم اعتقاد به آزادی فردی شهروندان و عدم اعتقاد به رای اکثریت چطور کشوری بنا می کند.
در این کشورها هم ادعا بر این است که بر اساس «رای اکثریت» کار می‌کنند و همچنین مدعی هستند «آزادی» نسبی شهروندان‌شان رو رعایت می‌کنند. حال، قلدری مانند ترامپ که بعد از ایران و کشورهای دیگر حتی برای لوله‌کشی گاز روسیه به آلمان هم مشکل‌آفرینی می‌کند می‌شود سمبول آزادی شما ...
* سخن شما واضح و روشن است. شگفتی آور است که شجاعت روبرو شدن با حقیقت و جوهره سخنان خود را ندارید.
به باور شما تفاوتی میان مدل های حکومتی نیست. همه مدل های حکومتی بخشی از روبنا هستند. ترجمه کلام شما این است که تفاوتی میان حکومت استالین در شوروی ، آلمان نازی، ژاپن فاشیست، دیکتاتوری ژنرال فرانکو در اسپانیا با جمهوری فرانسه، ایالات متحد آمریکا و پادشاهی انگلیس نیست.
نخیر، بازهم نگرفتید! من جایی نگفتم تفاوتی بین این نوع مدل‌های حکومتی نیست، توضیح دادم که تمامی این مدل‌ها بر اساس یک شیوه‌ی تولیدی اقتصادی‌ست و بنابه شرایط تاریخی و اجتماعی می‌توانند از یک مدل حکومتی به مدل دیگری تغییر یابند. بیشتر کشورهای اروپای غربی برای مدت طولانی تحت سیطره‌ی سوسیال‌دمکرات‌ها بود و اکنون دوباره به نوعی راست‌گرایی افراطی متمایل هستند. خود آمریکا هم با تمام کنترلی که بر دو حزب رسمی آن می‌شود زیاد فاصله‌ای با این تغییرات عمیق ندارند (مگر اینکه بتوانند از پس بحران اقتصادی بعدی هم به سلامت بگذرند).
* کشور کوبا به ارزشهای لیبرالیستی مثل آزادی احزاب و حق فعالیت آزاد شهروندان اعتقادی ندارد. اقتصاد آزاد را قبول ندارد. به مبارزه طبقاتی و مبارزه با امپرالیسم اعتقاد دارد. حاکمیت در این کشور در اختیار یک حزب است. در زمینه اقتصاد این کشور به مالکیت جمعی اعتقاد دارد.
شاید کوبا یک کشور سوسیالیستی نباشد (که به باور من هست) ولی یقینا یک کشور سرمایه داری نیست..
«مبارزه‌ی طبقاتی» از طرف اقتصاد‌دانان کلاسیک قبل از مارکس مطرح شده بود و به رغم استفاده‌ی فراوان توسط «مارکسیست‌ها»، یک اصل نوآورانه‌ی مارکسیستی نیست. «مبارزه با امپریالیسم» هم از طرف ناسیونالیست‌ها و بورژوازی ملی حمایت شده و هم «مارکسیست‌ها» و بیشتر یک شعار تبلیغی است (چون هر کشور سرمایه‌داری این قابلیت را دارد). اقتصاد دولتی (که در کشورهای غربی هم به تناوب دیده شده) و تک حزبی بودن (که در کشورهای مشخصا طرفدار غرب دیده شده) هم فقط نشان‌گر گزینش‌های حاکمیت برای کنترل بهتر آن جامعه است و ارتباطی با سوسیالیسم ندارند. (کوبا و شرکاء دارای اقتصاد بسیار متمرکز دولتی هستند و این با «مالکیت جمعی» بسیار متفاوته). اصول مشخصی برای یک جامعه‌ی سوسیالیستی در نظر گرفته شده که در هیچ یک از این کشورهای «سوسیالیست واقعا موجود» نیست. جالب است بدانیم نظر شما در ارتباط با مثلا اقتصاد آلمان زمان فاشیسم و ایتالیای زمان نازیسم چیست؟ سوسیالیستی؟!
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
* کشورهای غربی به آنها پناهندگی سیاسی اعطا می کنند و آنها را پناه می دهند و حقوقی را که به شهروندان خودشان د به این افراد اعطا می کنند. در سالهای آغاز پناهندگی (یا همان تبعید) این کشورها به این دسته از ایرانیان حقوق، کمک هزینه، خانه و مسکن، شغل، حق بیمه نیز می دهد و از مالیاتی که از شهروندان کشور خود می گیرند خرج این افراد می کنند.
و از قلم انداختید که به زودی چندین برابر این‌ کمک‌های ابتدایی از همین دسته از مهاجران یا پناهندگان دریافت می‌کنند. شاید بهتر باشد در باب دلایل اصلی موضوع مهاجرت و پناهندگی سازمان ملل کمی مطالعه کنید تا شاید متوجه شوید که دل آنان برای کسی نسوخته است.
* تعجب بر انگیز است که این افراد به خاطر این که در ایران آزادی سیاسی و آزادی فعالیت سیاسی و مدنی وجود نداشته از ایران مهاجرت کرده اند و به تبعید رفته اند. اکنون که یک کشور آزاد تبعید شده اند به این مهم توجه دارند که در این کشور آزاد باید روزی 8 ساعت کار کنند ولی از یاد می برند که در کانادا حقوق شهروندی را که در ایران به خاطرش زندان رفتند دارا هستند. این قبیل اشخاص در خارج از ایران به راحتی با رسانه ها مصاحبه می کنند، به راحتی کتاب منتشر می کنند، حقی که در ایران نداشتند.
یک کارگر (در معنای وسیع‌اش) در هر کشوری که باشد مجبور به کار است و این جای تعجب ندارد. تعجب از طرف شماهاست که فکر می‌کنید هر ساکن کشور غربی باید دعاگو و دست به دامن دولت‌های غربی باشد!
* عجیب است که کوبای غرب سیتز، و کشورهایی مانند چین و روسیه چنین حقوقی را برای پناهندگان ایرانی قائل نیست. چرا چنین است؟ چون از دید کوبا "آمریکا ستیزی" اصلی است و حقوق بشر امری فرغی.
ایرانیان مهاجر و پناهنده در همین کشورهای به اصطلاح «غرب‌ستیز» هم وجود دارند و تا زمانی که در امور سیاسی دخالت نکنند مشکلی ندارند. همین موضوع در کشورهای غربی هم درست است، ولی زمانی که یک فعال سیاسی باشید در همین کشورهای غربی هم موضوع به کل فرق می‌کند.
* و عحیب است که هیچ کدام از این فعالین به اصطلاح چپ با ادعاهای ضد سرمایه داری که دارند همیشه زندگی درون سرمایه داری را ترجیح می دهند؟ پاسخ واضح و روشن است چون جایی بهتر از کشورهای سرمایه داری در جهان وجود ندارد.
این همه توضیحات که چند صفحه پیش داشتیم رو یک سر رد کردید که دوباره همان ادعای بی‌مبنای اولیه رو تکرار کنید! دمکراسی نیم‌بند در کشورهای غربی که با اراده‌ی یک رئیس‌جمهور اینور و آنور می‌شود چنان آب دهانی از شما راه انداخته که چشمان خود را بر نقائص و مصایب کنونی آن بسته‌اید و فقط جنبه‌های مثبت رو می‌بینید. جناب محترم، اگر مقاومت نهادهای مستقل و سوسیالیستی در همین کشورها نبود این حاکمین سرمایه‌داری این کشورها را به چنان وضعیتی می‌انداختند که نتوان آنان را از دیگر کشورهای دیکتاتوری بازشناخت.
* بله شما هر جای دنیا که باشید باید برای گذران زندگی تان سخت کار کنید. گمان من این است که شاید بهتر باشد با پولی که از کار به دست می آورید سری به کشور کوبا یا کره شمالی بزنید و از نزدیک ببینید که عدم اعتقاد به آزادی فردی شهروندان و عدم اعتقاد به رای اکثریت چطور کشوری بنا می کند.
در این کشورها هم ادعا بر این است که بر اساس «رای اکثریت» کار می‌کنند و همچنین مدعی هستند «آزادی» نسبی شهروندان‌شان رو رعایت می‌کنند. حال، قلدری مانند ترامپ که بعد از ایران و کشورهای دیگر حتی برای لوله‌کشی گاز روسیه به آلمان هم مشکل‌آفرینی می‌کند می‌شود سمبول آزادی شما ...
نقل قول  
siawash110
Member
بحث و جدل ، اگر هزار سال هم طول بکشد دو طرف زیر بار نمی روند . . . بهترین راه برای درک صحیح یک سیستم ، این است که انسان برود و مدتی داخل آن سیستم زندگی کند

پیشنهاد می کنم کتاب «مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان» اثر بابک امیرخسروی و محسن حیدریان را مطالعه فرمایید کتابی که سرنوشت چهار نسل از مهاجران ایرانی را که با رویای دست‌یابی به بهشت سوسیالیسم ، ایران را ترک کردند و راهی اتحاد جماهیر شوروی شدند . . . . در این کتاب از زبان نویسنده می خوانیم :

«هدف و انگیزه اصلی ما در این کتاب اساساً پرداختن به سرنوشت و تراژدی فردی انسان‌های کمونیست و چپ ایران است که با دنیایی از توهم، کشور شوراها را پناهگاه امن و خانه امید خود یافتند، اما در همانجا قربانی توطئه‌ها و مظالم یک نظام توتالیتر شدند؛ بی‌دلیل و با پرونده‌سازی به «خیانت» و «جاسوسی» متهم شدند؛ بسیاری به قتل رسیدند یا در اردوگاه‌های کار اجباری جان سپردند و زجرها کشیدند و در بی‌خانمانی و در دوری از وطن، روزگار تلخی را گذراندند.»(ص16)

در نهایت به نظر من اگر بخواهیم تمامی این مبحث بی سر وته را جمع بندی کنیم باید بگوییم :

نظام سرمایه داری به رهبری آمریکا ،‌فرشته نیست ولی نظام کمونیستی ، قطعا یک غول بی شاخ و دم و یک دیو وحشتناک است . . . .

و برای کسانی که شک دارند ، دلایل بسیار است . . . نزدیک ترین آن را در همین نوشته ها مشاهده فرمایید

اکثر طرفداران چپ ، جز هرزه درایی و بی ادبی و توهین و تحقیر دیگران و برخورد خشونت آمیز ، هنر دیگری نداشته و ندارند ، ولی منتقدان چپ ، سعی می کنند حتی الامکان مودب باشند . . . به هر حال :

الناس علی دین ملوکهم
نقل قول  
A_S
Member
نقل قول از Behruz67:
مشکل درکی که در این نوشته‌ی شما هست واقعا اسف‌باره!
یک اینکه مگر در خود کشورهای غربی «کمونیست دوآتشه» وجود نداشته و ندارد؟!
دو اینکه مشکل شما با مهاجرت با تبعید عده‌ای ایرانی به کشورهای غربی چیست؟ استفاده از مزایای پایه‌ای آن کشورها که برای راضی نگاه داشتن طبقات پایینی جامعه برپا شده؟ کار روزانه‌ی هشت‌ساعته؟ مورد تبعیض و تحقیر قرار گرفتن‌های گاه و بیگاه؟
سه اینکه تفاوت «مدام غرب رو نقد می کنه ولی خودش در غرب کاپیتالیست نشسته»‌ با زمانی که همین شخص در خود ایران فعال سیاسی بوده و هزینه هم پرداخت کرده برای این نوع نقدها در چیست؟
چهار اینکه درک نازل خود از یکی بودن «غرب کاپیتالیست» با دستاوردهای یک جامعه‌ی بشری در سطح متفاوت از سطح کنونی ایران یا برخی کشورهای دیگر رو شاید با مطالعه‌ی چند کتاب جدی برطرف کنید.


قبل از همه درست صحبت کن، کسایی که در کشورهایی غربی کمونیست هستند، اونجا به دنیا اومدن، خونه پدریشون اونجاست، کجا برن؟ حالا چرا یک کمونیست دو آتیشه میره کشور کاپیتالیست، به این میگن ریا. حالا زبون و خط چینی سخته، زبان اسپانیایی مثل فارسی هنداروپایی است و مانند انگلیسی بسیاری وامواژه لاتین (در طی تصرف انگلستان بدست امپراتوری روم و نورمنها نزدیک 70 درصد واژه های زبان انگلیسی ایتالیک شد)، و مانند فارسی وام واژه های عربی داره (در طی تصرف چندین قرنه اعراب). خط نوشتاریش هم مثل انگلیسی لاتین هست. پس یادگیری چه از لحاظ گرامری، چه از لحاظ دایره واژگان، چه از لحاظ خط سخت نبود، شما می تونستید برید کوبا پیش باقی رفیقاتون. دوما ما که مشکلی نداریم، سفیدپوستها مشکل نداشته باشن. آزادی بیان و حقوق فردی هم برای همه مردم است و مثل بیمه بیکاری مزایایی نیست برای پرولتاریا چون با اقتصاد سر و کار نداره. تو ایران هم معمولا کار هشت ساعته، من کارم آزاد است حتی جمعه ها هم سر کار میرم و فیلم دیدن و کتاب خوندم هم تو خود مغازه است، ولی باید بیام مثل شما خودم رو کوچیک کنم و زاری کنم؟ اگر بدتون میاد میخواستید نرین. بقول اون آقا هم منت فعالیتهایی که در راستای باورهای اکثر مردم، من جمله من و هم باورانم نبوده، بر سر ما نگذارید، برای ما فعالیتهای کمونیستها پشیزی ارزش نداره. این یکی چه ربطی به حرفهای من داشت:
چهار اینکه درک نازل خود از یکی بودن «غرب کاپیتالیست» با دستاوردهای یک جامعه‌ی بشری در سطح متفاوت از سطح کنونی ایران یا برخی کشورهای دیگر رو شاید با مطالعه‌ی چند کتاب جدی برطرف کنید.
شما هم با خرید یک عینک کامنتها رو درست بخونید و دست از هوچیگری و حرف گذاشتن دهن این و اون هم بردارید، اگر بنده آن مثال را در پایان کامنتم زدم، برای این بود برخی از چپها که مدام به غرب مانند اسلامیستها بد و بی راه می گویند ولی در آخر به "بلاد کفر" می روند بود، نه چیز دیگه ای که شما فک کردید تا این حرف بی ربط رو بزنید. اما برای آنکه نشان دهم چه درک نازلی دارید و کتاب خوندن رو مانند مردم عوام سرمایه فرهنگی و کلاس می دونید، باید بگم کتابهای جدی مانند قرآن و تورات و انجیل داریم، ولی به درد این بحث می خورد؟ گذشته از این اولین کسهایی که کتاب نوشتند کتابی نخونده بودند. پس عین عوام کالانعام که هزارتا رمان می خونن ولی قرآنشون رو نمی خونن تا آگاه بشن و از تعصب و جهالت اگر اندکی بی طرفی در اونها باشه در بیان، کتاب خوندن رو کلاس و دوای هر درد ندونید. خیلی ها میگن کتاب آدمو دانا میکنه ولی میرن صدجور کتاب بیخود میخونن، شما هم جز همین عوام هستید.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
علت واقعی همان آزادی نسبی در کشورهای غربی هم بستگی به عوامل زیادی داره که می‌توان برای مثال به مقاومت جنبش‌های کارگری و روشنفکری در مقابل یک‌دست‌سازی‌های حاکمیت، و مبارزات پژوهش‌گران مستقل چپ اشاره کرد. در صورت غیبت این نهادها و افراد، «آزادی»‌ در دست حاکمیت (تحت سیطره‌ی کارتل‌ها و کمپانی‌های اسلحه‌سازی و نفتی) به ابزاری سرکوب‌گر تبدیل شده بود.


در 20 سال گزشته فعالیت و مقاومت جنبش های کارگری و مبارزات پژوهشگران مستقل چپ در غرب چه بوده و به چه شیوه ای در برقراری آزادی نسبی کمک کرده؟ آیا دست به اصلاح سیستم قضایی این کشورها زده اند؟ آیا برای پلیس این کشورها قانونی وضع کرده اند.

نقل قول:
از همان ۱۹۱۹ «گروه‌هایی» بوده‌اند که «ضد سرمایه‌داری فعالیت می‌کنند» و «پیش‌قراولانی» معاصر که مدعی هستند این «جامعه موهوم» با «مدل شوروی و کوبا و کامبوج و چین کمونیست تفاوت دارد». اگر چیزی در این باب نشنیده‌اید مشکل از طرف من نیست. هر علاقمندی به این نوع مباحث به آسانی می‌تواند به ادبیات آنان دسترسی پیدا کند و حداقل سه دهه است که در ایران هم ترجمه و معرفی شده‌اند. شرمنده که بیشتر از این نمی‌توانم در این زمینه توضیح دهم.


اسم ببرید. نامشان را بگویید. نام افرادی یا گروه هایی که به گفته شما ضد سرمایه داری فعالیت می کنند و البته امروز از سر ناچاری مجبور هستند الگوی شوروی و کوبا را زیر سوال ببرند اما همچنان مدعی هستند یک راه تعالی بخش به جز اعتقاد به بازار آزاد و انتخابات آزاد و احترام به آزادی های فردی وجود دارد. راه حلی که مثل یک دوای شفا بخش برای زخم های جهان است و فقر نابرابری را از بین می برد.
آیا اسم بردن از چند شخصیت سیاسی این قدر دشوار است؟ دستاورد این افراد در حفظ آزادی های نسبی در غرب چه بوده؟ آیا غیر از این است که آزادی های نسبی سیاسی و مدنی و قضایی در غرب حفظ شده چون اساس حکومت های غربی روی این آزادی ها بنا شده؟ و این فعالین کارگری و پژوهشگران مثلا مستقل چپ از همین آزادی ها برای بیان عقایدشان استفاده میکنند؟

چرا می ترسید اسم این فعالین سیاسی و کارگری و پژوهشگران چپ را ببرید و به کارهایشان که باعث حفظ آزادی های فردی شده اشاره کنید. مثلا نویسنده کتاب دکترین شوک تا چه میزان توانسته در حفظ آزادی های نسبی در غرب موثر باشد؟
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
صرف گفتن این که «کشورهای غربی» آزادی‌خواه و دمکراسی‌طلب و مردمی هستند فقط در سطح یک ادعاست که باید هر یک با آمار و ارقام و استدلال درست طرح و ثابت شوند. به گمانم به قدر کافی با آرای یکدیگر آشنا شد‌ه‌ایم و از این به بعد می‌توان مشخص‌تر بر سر یک حکومت/کشور/جامعه‌ی معین صحبت کرد تا دریابیم این نوع ادعاها تا چه اندازه معتبر هستند.


حکومتی را که مورد پسند شما است اسم ببرید تا آمار ادعایی تان را با آن مقایسه کنیم. کشورهای غربی دارای معایب بسیاری هستند ولی سه ویژگی دارند. نخست این که توانایی نقد سیستم را از درون دارند. دوم اساس سیاست این کشورها بر اساس آرای عمومی و انتخابات دوره ای بنا شده. سوم در همه این کشور ها اصل بر تحمل مخالفین و حقوق مدنی مخالفین است. برای همین است که احتمالا آمار شما برای نقد کشورهای غربی از داخل این کشورها بیرون آمده. چپها همیشه برای نقد غرب به یک زراخانه مجهز است که همیشه توسط افرادی در داخل جوامع غربی و با استفاده از آزادی های مدنی که در غرب هست منتشر می شود

شما می توانید کشوری را که مطلوب شما است یا حداقل گروه هایی را که مطلوب شما هستند برای ما اسم ببرید تا ما بتوانیم در مورد آنها قضاوت کنیم.

آمار برای مقایسه دو کشور مختلف مثل کوبا و آمریکا با هم، یا مقایسه دو دولت مختلف مثلا دولت جیمی کاتر با دولت جرج بوش با هم، یا دو کشور مختلف مثلا مقایسه میان زندانیان سیاسی در کره شمالی با آمریکا به کار می رود. اگر کشوری را در دنیا نمی شناسید که سوسیالیسم عالی مورد ادعای شما در آنجا اجرا شده باشد، به ما اجازه بدهید هر وقت آرزوی شما برآورده شد و این دولت عالی سوسیالیستی که با دولت شوروی و کوبا و خمر سرخ کامبوج و چین کمونیست و جنبش وال استریت فرق اساسی دارد تشکیل شد آمار شما در مورد کشورهای غربی را با آن مقایسه کنیم.

تا آن زمان دنیا به دو بخش تقسیم شده رژیم های تمامیت خواه مانند کوبا، چین، روسیه و جهان آزاد مانند اروپای غربی و آمریکا. روند مهاجرت هم از کشورهایی مثل کوبا و کره شمالی و ایران به سمت کشورهای آزاد است. افراد کمی از آمریکا زندگی در کوبا را انتخاب کرده اند.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
آیا می‌تونید «چپ» رو تعریف کنید که مدعی هستید چپ، چپ است؟ آیا در برنامه‌های احزاب رسمی سوسیال‌دمکراتیک و لیبرال مثلا کانادا دقت فرموده‌اید که چه تفاوت‌هایی دارند یا ندارند؟ البته، تا حدودی درست می‌گویید که «راست» از اقتصاد آزاد (یا رقابتی و وحشیانه) دفاع می‌کند و «چپ»‌ از سرمایه‌داری نوع دولتی (کنترل با درجات متفاوت در کشورهای مختلف)


تعریف چپ مشخص است. چپ و راست یک واژه کلی است، ولی در گفتگوی ما مراد از چپ : کلیه نیروهایی که افکار و اهداف انقلابی دارند و به دگرگونی سریع و اساسی و ریشه ای فکر می کنند. پیرو اندیشه مارکس در اقتصاد و سیاست و فرهنگ هستند و بر اساس اندیشه مارکس سیاست و اقتصاد و فرهنگ را تحلیل می کنند و به اقتصاد باز اعتقادی ندارند و به مفهوم سوسیالیسم معتقد هستند و مبارزه طبقاتی را قبول دارند چپ گفته می شود.

به عنوان مثال بهروز 67 یک نیروی راست نیست. یک نیروی چپ است. نمی شود او راست خطاب کرد.
figures یک نیروی راست به حساب می آید. figures اندیشه چپ ندارد. هر کسی که بحث ما را بخواند متوجه می شود کدام یک از ما چپ هستیم و کدام راست.

تعاریف به نظر من مشخص هستند. سوسیال دموکرات ها در اروپا در زمینه اقتصاد یک نیروی چپ یا نزدیک به جپ به شما می روند. اما در زمینه سیاسی اندیشه لیبرال دارند. آنها سیستم مبتنی بر انتخابات آزاد و آزادی احزاب سیاسی مختلف را پذیرفته اند.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
یکی کردن و محکوم کردن تمامی آن‌ها شیوه‌ای درست نیست. برنامه‌های نخست انقلاب شوروی بی‌نظیر بود و آزادی‌ها و حقوق وسیعی رو در بر داشت که بیشتر کشورهای غربی هنوز بدان‌ها نرسیده بودند. آزادی احزاب و مطبوعات و بیان و غیره هیچ مشکلی نبود تا زمانی که چندین کشور غربی به دفاع مستقیم و غیرمستفیم از «راست‌»های برکنارشده زدند و این جنگ داخلی موجب اتخاذ سیاست‌های «موقتی» شد که با انزوای شوروی بعدتر «دائمی» شد.


به باور من هیچ جنبه مترقی در انقلاب شوروی نبود. چون از همان لحظه نخست لنین شروع به سرکوب مخالفینش کرد. از مخالفین دسته راستی گرفته تا مخالفین دسته چپی. لنین تا جایی به انتخابات و رای گیری اعتقاد داشت که به نفع او بود. بعد از آن نوبت تفنگ بود که مسئله را حل کند. طبیعی است وقتی بلشویک ها به صدور انقلابشان (صدور فقر و فلاکت و بدبختی) به سایر کشور می اندیشند کشورهایی غربی نیز از خود دفاع کنند.
پایه های سرکوب از همان دوران لنین گزاشته شد. چکای شوروی کارش را از همان دوره لنین شروع کرد. تفاوت استالین با لنین این بود که سرکوب را به درون حزب بلشویک کشید و یاران لنین را تصفیه کرد. پایه و اساس توتالیتریسم این است که نخست کارش را با مخالفین سیستم آغاز می کند. بعد نوبت خودی ها می شود.

نقل قول:
* جمله‌ی نخست‌تان چندان درست نیست. «چپ‌»هایی هم داشته‌ایم که از حکومت‌های سرمایه‌داری علیه شوروی استالینی و یا آلمان هیتلری دفاع کرده‌اند (مثلا در آمریکا).


ظاهرا شما دقت لازم را به بحث ندارید. بحث ما در مورد زمانی است که چپ به قدرت می رسد. تعریف چپ واضح و مشخص است که بعید است شما ندانید. حداقل توی چندین کتاب واژه نامه سیاسی که در کتابناک گزاشته شده در مدخل چپ تعریف مشخصی هست. زمانی که چپ ها به قدرت می رسند چون به حقوق و آزادی های فردی بی اعتقاد هستند، به اقتصاد آزاد عقیده ندارند، طرفدار کنترل بازار هستند، اصول و حقوق فردی و آزادی های مدنی را یک موضوع زینتی، سطحی، روبنایی می دانند و فکر می کنند راه حلی میان بر برای پیشرفت جامعه دارند مجبور می شوند دست به اعمالی بزنند که تا کنون زده اند.

در غرب منتقدین استالین و پل پت وقتی پیدا شدند که طشت رسوایی این رژیم ها از آسمان به زمین افتاده بود. و گرنه در اوج قدرت استالین اکثریت روشنکفران با گرایش چپ در غرب فکر می کردند که شوروی بهشت برین است، شگفت آور این بود که زندگی در غرب را دوست داشتند و در غرب از استالین دفاع می کردند. اگر انتقادی هم بود وقتی بود که استالین به سراغ انقلابی ها رفت.
همین کار را با چین انقلابی در زمان مائو و کامبوج پل پت تکرار کردند تا وقتی که می توانستند از این دو حکومت دفاع کردند.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
پنجم اینکه کوبا هم یک کشور سرمایه‌داری است با ویژگی‌های خاص خود در زمینه‌ی حکومت دیکتاتوری و اقتصادی دولتی. در «فقر» شدید آنجا شکی نیست که طبعا بخشی بازمی‌گردد به رقابت‌های امپریالیستی آمریکا و شوروی در منطقه و فشارها و محدودیت‌های شدید اقتصادی به کوبا از طرف عمدتا آمریکا.
حال اگر این کوبای منفور دست از سوسیالیسم کذایی برمی‌داشت و در نزد آمریکا و شرکاء دریوزگی سیاسی می‌کرد با درنظر داشتن فقر و فحشاء و غیره آیا بازهم اینگونه بدان می‌تاختید؟ به گمانم نه، مشکل شما مشکل حقوق بشری و فقر و مشقت مردم نیست، مشکل شما با کشورهایی است که درست یا نادرست در نقطه‌ی مقابل آمریکا و شرکاء ایستاد


ظاهرا شما به مانند بازجویان دستگاهی دارید که افکار مرا بهتر از خودم می فهمد. به شما تبریک می گویم چون موفق شدید توطئه ضد چپ را خنثی کنید.
درک شما از سیاست جهانی جالب است. سران حکومت کوبا آزاد هستند که نیروهایشان را به سراسر دنیا بفرستند و انقلاب کوبا را صادر کنند. آنها آزاد هستند که در کشور خود چریک تربیت کنند و این چریکها را به سایر کشور ها صادر کنند و با آمریکا ستیز کنند. در نهایت اگر آمریکا ضد آنها تحریمی انجام بدهد جنایت کرده. انتظار شما این است که کوبایی ها مامورینشان را برای صدور انقلاب (همان بدبختی و فلاکتی که امروز توی کوبا حاکم است) را برای کشورهای دیگر اجرا کنند و آمریکا هم برای آنها دست گل بفرستد.

کوبا امروز یک کشور عقب افتاده و دیکتاتوری و فقیر است نه برای این که آمریکا این کشور را تحریم کرد. نه برای این که میان شوروی و آمریکا تضاد بود. اگر تاریخ انقلاب کوبا را بخوانید انقلاب ضد باتیستا در آغاز اهداف کمونیستی نداشت. هنر کاسترو این بود که ماهیت چپ انقلاب کوبا را بعد از سرنگونی باتیستا آشکار کرد.

کوبا یک کشور عقب افتاده است نه به خاطر این که ایالات متحده آمریکا این کشور را تحریم کرده. کوبا فقیر است چون ادعای صدور انقلاب به کشورهای دیگر را داشته، کوبا فقیر است چون سالها است که اداره امور این کشور به دست یک حزب سیاسی است. کوبا فقیر است چون سران این کشور اعتقادی به اقتصاد آزاد ندارند و می خواهند با مالکیت دولتی کشور را اداره کنند

برای من تفاوتی میان دیکتاتوری ژنرال پینوشه در شیلی و ژنرال فرانکو در اسپانیا با کوبا وجود ندارد. در هر دوی این کشور اصل انتخابات آزاد زیر سوال می رود، در همه این حکومتها آزادی احزاب و مطبوعات نقض می شود. تنها تفاوت پینوشته و فرانکو با کوبا در این است که استبداد این دو به مانند کوبا "ایدولوژیک" نیست. اینترنت در کوبا دچار محدودیت است نه برای این که آمریکا این کشور را تحریم کرده بلکه برای این که سران کوبا نگران هستند شهروندان سر به راه کوبایی آلوده افکار بورژوایی بشوند.

کوبا و طرفداران کوبا (مثل خودتان) می تواند افتخار کند که دچار دریوزگی سیاسی نشده و با لجباری خاصی با امپریالسم مبارزه می کند و مردم کشورش را در فقر و بدبختی نگه داشته. شرافت انقلابی!! ولی آش کوبا آنچنان شور است که هیچ آدم عاقلی دوست ندارد در این بهشت ضد امپریالیستی زندگی کند.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
لطفا نظر خود را به من نبندید. یک بار دیگر همان نقل‌قول من رو بخونید و در پاسخ‌گویی دقت کنید.


نقل قول شما که حکیمانه توصیه می کنید آن را دوباره بخوانم این بود:

نقل قول:
* مدل‌های حکومتی بخشی از روبنا هستند که بنا به شرایط می‌تونند تغییر کنند. از مدل‌های رفاه یا سوسیال دمکراتیک تا فاشیسم هم بر مبنای سیستم سرمایه‌داری بوده و هنگامی که این سیستم اقتصادی در خطر قرار داره به عنوان آخرین راه حل انتخاب می‌شوند. از این رو، مقایسه‌ی شما (دموکراسی‌های غربی با حکومت‌های خودکامه) یک مقایسه‌ی سطحی و تبلیغاتی محسوب میشه و نه یک تحلیل جدی و درست.


سخن شما واضح و روشن است. شگفتی آور است که شجاعت روبرو شدن با حقیقت و جوهره سخنان خود را ندارید.
به باور شما تفاوتی میان مدل های حکومتی نیست. همه مدل های حکومتی بخشی از روبنا هستند. ترجمه کلام شما این است که تفاوتی میان حکومت استالین در شوروی ، آلمان نازی، ژاپن فاشیست، دیکتاتوری ژنرال فرانکو در اسپانیا با جمهوری فرانسه، ایالات متحد آمریکا و پادشاهی انگلیس نیست.

از دیدگاه شما مقایسه میان حقوقی که یک شهروند در کوبا دارد ، با مقایسه حقوقی که یک شهروند در انگلستان دارد یا حقوقی که خود شما در کشور کانادا دارید یک مقایسه سطحی و تبلیغاتی محسوب می شود.

من فکر می کنم شما این قدر دانش و فضل دارید که به ما این اجازه را بدهید که به نگاه جزمی و ایدولوژیک شما را که به باور من آکنده از تعصب و یک سو نگری است باور نداشته باشیم. و قبول کنیم که میان سیستم های حکومتی مثل شوروی و آمریکا تفاوت های زیادی در برخورد با شهروندان معترض وجود دارد. دست کم این که آمریکا اردوگاه کار اجباری ندارد.

نقل قول:
سوم اینکه چرا می‌گویید حکومت کوبا سرمایه‌داری نیست؟ چون خود آن‌ها و طرف‌داران‌اش ادعا می‌کنند؟

کشور کوبا به ارزشهای لیبرالیستی مثل آزادی احزاب و حق فعالیت آزاد شهروندان اعتقادی ندارد. اقتصاد آزاد را قبول ندارد. به مبارزه طبقاتی و مبارزه با امپرالیسم اعتقاد دارد. حاکمیت در این کشور در اختیار یک حزب است. در زمینه اقتصاد این کشور به مالکیت جمعی اعتقاد دارد.
شاید کوبا یک کشور سوسیالیستی نباشد (که به باور من هست) ولی یقینا یک کشور سرمایه داری نیست..

نقل قول:
چهارم اینکه سیستم بهداشت و آموزشی کوبا گر چه نشانی از تلاش بسیار شدید مردم کوبایی داشته ولی در نهایت در ارتباط با سیستم اقتصادی آن‌جا بوده و تنها چیزی که نمی‌توان نامید همان «مدل عالی سوسیالیستی» است. اگر چیزی در تایید استدلال خود دارید لطف کنید.


سیستم بهداشت و آموزشی کوبا را باید در کنار فلاکت و فقر شدید این کشور و استبداد و دیکتاتوری که این کشور را فرا گرفته بررسی کرد. این امور ناشی از حاکمیت یک گروه معدود بر کوبا است. مدل عالی سوسیالیستی که می فرمایید تعریف دارد؟ در جایی از دنیا اجرا شده؟ خودتان می توانید از آن تعریفی ارائه کنید که ما بررسی چقدر از این مدل عالی سوسیالیستی در کوبا اجرا شده؟ نکند مانند واژه "اسلام حقیقی" است که تا کنون در هیچ جای دنیا اجرا نشده؟
نکند هر وقت که کار خراب می شود و طشت رسوایی یک حکومت چپ از آسمان بر زمین می افتد به یاد می آورید که آن حکومت با مدل عالی سوسیالیستی همخوانی نداشته؟

این مدل عالی سوسیالیستی که مورد پسند شما است با آزادی های فردی و شخصی شهروندان چه نوع برخورد می کند؟
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
دو اینکه مشکل شما با مهاجرت با تبعید عده‌ای ایرانی به کشورهای غربی چیست؟ استفاده از مزایای پایه‌ای آن کشورها که برای راضی نگاه داشتن طبقات پایینی جامعه برپا شده؟ کار روزانه‌ی هشت‌ساعته؟ مورد تبعیض و تحقیر قرار گرفتن‌های گاه و بیگاه؟


گمان من این است که پیش از آنکه "پز" فعالیت های سیاسی را که پیش از این داشته اید بدهید و منت آن را بر سر افرادی بگذارید که کوچکترین اعتقادی به مبارزات شما ندارند بهتر باشد موضوع را از آغاز بررسی کنید.

داستان این چنین است.
گروهی از فعالین سیاسی ایرانی که گرایش چپ دارند و ضد غرب و ضد آمریکا هستند بر اثر فعالیت های سیاسی در کشور ایران مورد شکنجه، اذیت و آزار و حبس قرار گرفته اند. این افراد معتقد هستند سیستم حکومتی کشورهای غربی مثل آمریکا، انگلیس، فرانسه بر اساس سرمایه داری و استثمار بنا نهاده شده. در نهایت مبارزات این قبیل فعالین سیاسی در فضای بسته ایران به هیچ جا نمی رسد و این افراد سرانجام مجبور به ترک کشور ایران می شوند.

کشورهای غربی به آنها پناهندگی سیاسی اعطا می کنند و آنها را پناه می دهند و حقوقی را که به شهروندان خودشان د به این افراد اعطا می کنند. در سالهای آغاز پناهندگی (یا همان تبعید) این کشورها به این دسته از ایرانیان حقوق، کمک هزینه، خانه و مسکن، شغل، حق بیمه نیز می دهد و از مالیاتی که از شهروندان کشور خود می گیرند خرج این افراد می کنند.

تعجب بر انگیز است که این افراد به خاطر این که در ایران آزادی سیاسی و آزادی فعالیت سیاسی و مدنی وجود نداشته از ایران مهاجرت کرده اند و به تبعید رفته اند. اکنون که یک کشور آزاد تبعید شده اند به این مهم توجه دارند که در این کشور آزاد باید روزی 8 ساعت کار کنند ولی از یاد می برند که در کانادا حقوق شهروندی را که در ایران به خاطرش زندان رفتند دارا هستند. این قبیل اشخاص در خارج از ایران به راحتی با رسانه ها مصاحبه می کنند، به راحتی کتاب منتشر می کنند، حقی که در ایران نداشتند.

عجیب است که کوبای غرب سیتز، و کشورهایی مانند چین و روسیه چنین حقوقی را برای پناهندگان ایرانی قائل نیست. چرا چنین است؟ چون از دید کوبا "آمریکا ستیزی" اصلی است و حقوق بشر امری فرغی.

و عحیب است که هیچ کدام از این فعالین به اصطلاح چپ با ادعاهای ضد سرمایه داری که دارند همیشه زندگی درون سرمایه داری را ترجیح می دهند؟ پاسخ واضح و روشن است چون جایی بهتر از کشورهای سرمایه داری در جهان وجود ندارد.

بله شما هر جای دنیا که باشید باید برای گذران زندگی تان سخت کار کنید. گمان من این است که شاید بهتر باشد با پولی که از کار به دست می آورید سری به کشور کوبا یا کره شمالی بزنید و از نزدیک ببینید که عدم اعتقاد به آزادی فردی شهروندان و عدم اعتقاد به رای اکثریت چطور کشوری بنا می کند.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از ctr2006:
البته باید یادآور شد شوروی پدر اغلب چپ ها بود و بسیاری از چپ ها دستورات شوری را بدون چون و چرا دنبال می کردند، در فضای اینترنت هنوز چپ های زیادی هستند که برای امثال چه گوارا و استالین و سایر رفقا اشک می ریزند و جنایت های استالین را ستایش می کنند در حالی که اکثریت لیبرال ها در ایران انگلستان را کشور محبوبی نمی دانند و نقد های بسیاری از سیاست های خارجه بریتانیا و فرانسه دارند معترضین ضد جنگ ویتنام عمدتا در خود آمریکا با پرچم آمریکا به خیابان ها آمدند و جنگ ویتنام را مخالف با لیبرالیسم می دانستند درحالی که چپ ها صدای بلندی در انتقاد با کشتارهایی که توسط ویتنام شمالی صورت می گرفت نداشتند از انجا که رژیم ایدولوژی زده شوروی و چپ ها اشتراکات بیشتری دارند و به نوعی پرچم شوروی و رنگ سرخ نماد چپ شناخته می شود، برخی مقایسه ها بی معنی می شوند مثلا می شود استالین را حاصل کمونیزم نامید زیرا در شوروی همین دادگاه مستقل و آزادی فردی تحقیر می شد ولی نمی شود عملکرد آمریکا در ویتنام را حاصل لیبرالیسم نامید.
این نظر تا حدود درست است و بیشتر «چپی»ها که در ایران شناخته شده‌اند در واقع در ارتباط مستقیم با شوروی یا چین بوده‌اند. از این جنبه، سازمان‌هایی نظیر حزب توده و شرکاء با تمامی نفوذ و تاثیری که در بخش روشنفکری ایران داشته‌اند رو من یکی واقعا نمی‌تونم یک تشکیلات مستقل بدونم چون از همان اوان تشکیل ماموران اطلاعاتی شوروی در صدر بانیان آن بودند و بخش مرکزیت آن به عنوان جناحی از وزارت خارجه‌ی شوروی عمل می‌کرد (داستان اکثریت فعالین رده پایین متفاوت است). معمولا باید مدتی طولانی از برخی وقابع بگذرد تا بتوان به درستی به قضاوت آن‌ها نشست. شاید هنوز کمی زود باشد ولی کدام پژوهش‌گر مستقل رو می‌شناسید که ادعا کند اقتصاد زمان مثلا استالین بر اساس تعاریف مارکس بوده؟ اینان در نهایت به دستکاری‌هایی می‌رسند که همان اصول یک اقتصاد بورژوایی رو به منزله‌ی اصول سوسیالیستی با کمی اما و اگر معرفی کنند. این توهم چیزی است که دنیای غرب از بلوک شرق ساخته و بهترین ابزار برای بلوک شرق بوده تا قدرت خود را تثبیت کرده باشند. حال اگر استالین را نماینده‌ی کمونیسم می‌دانید چیز جدیدی نیست، تکرار چندین دهه از توافقات سیاسی دوران معاصر است در به خاک سپردن حقیقت.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از ctr2006:
من مطمئن نیستم بخشی از تغییرات حقوق بشری امروز از نتایج فعالیت های چپ باشد بیشتر بنظر می رسد نوعی مصادره از جانب چپ ها باشد آنان تا حدود زیادی باعث تنش های خونبار شدند زیرا انسان ها بتدریج از حقوق طبیعی هم آگاه می شوند برای مثال در ایران انقلاب مشروطه به راه افتاد در کشوری مثل ژاپن تغییراتی صورت گرفت و در آمریکا ابتدا استقلال از بریتانیا و سپس لغو برده داری و دهه های بعد تلاش برای برابری نژادی مسیری است که ربطی مستقیم به چپ ها ندارد دولت های رفاه امروزی و بیمه و ... اغلب در همین کشورهای سرمایه داری به شکوفایی رسیدند
آیا در نظر گرفتن انقلاب مشروطه بدون دخالت سوسیالیست‌ها امکان‌پذیر است؟ شاید آمریکا تنها نمونه‌ای باشد که در زمان استقلال و لغو برده‌داری مستقل عمل می‌کرد (هر چند در ارتباط نزدیک با انگلستان آن زمان که فعالیت سوسیالیست‌ها در آن بسیار بود قرار داشت).
دولت‌های رفاه نتیجه‌ی سیاست‌های حاکمین در کتترل اعتراضات و اتحادیه‌های کارگری بود و همینطور بیمه‌ها و غیره.

آزادی لازمه سرمایه داری لیبرال است و این یک سیاست برد برد است و من مطمئن نیستم اگر تولید از حالت آنارشی خارج شود و آگاهانه ( بخوانید دستوری ) شود به نفع جامعه باشد یا اصلا اخلاقی باشد.
نظر شما در دفاع از بازار آزاد و در مقابل سرمایه‌داری دولتی است. آن‌ها هم استدلال‌های خود را دارند ولی در نهایت دعوای درونی سرمایه‌داری‌ست.
سال هاست چپ ها برای سقوط لیبرالیسم ثانیه شماری می کنند ولی این ایده قدرت انعطاف زیادی دارد و از بحران های مختلف سربلند بیرون آمده است البته می دانم وضعیت اقتصادی امروز به دلایل مختلف (اتوماسیون و هوش مصنوعی و تولید ابزارهایی با کمترین نیاز به نیروی انسانی و...) ممکن است شکنده باشد ولی می دانم جامعه راهی سازگاری خواهد یافت و چپ ها آلرناتیو قابل اجرایی ندارند
اگر منظورتان از «چپ‌»ها همان سوسیال دمکرات‌ها و غیره باشد درست گفته‌اید. اگر منظورتان پیروان مارکس/انگلس و غیره باشد آن‌ها برای سقوط «سرمایه‌داری» ثانیه‌شماری می‌کنند نه لیبرالیسم.
ظاهرا تعاریف مختلفی از سربلند بیرون آمدن از بحران‌های سرمایه‌داری داریم. هر دو جنگ جهانی ناشی از بحران‌های اقتصادی سرمایه‌داری بودند. کلی کشت و کشتار به تمامی نتایج بحران‌های سرمایه‌داری هستند.
نقل قول  
صدرا_1
Member
نقل قول:
حال اگر این کوبای منفور دست از سوسیالیسم کذایی برمی‌داشت و در نزد آمریکا و شرکاء دریوزگی سیاسی می‌کرد با درنظر داشتن فقر و فحشاء و غیره آیا بازهم اینگونه بدان می‌تاختید؟ به گمانم نه، مشکل شما مشکل حقوق بشری و فقر و مشقت مردم نیست، مشکل شما با کشورهایی است که درست یا نادرست در نقطه‌ی مقابل آمریکا و شرکاء ایستاده‌اند.
بارها با چنین پدیده‌ هایی روبرو شده‌ام. گویی مقوله هایی همچون حقوق بشر، فقر، آزادی های سیاسی، عدالت و صلح ... همه بهانه هایی است که باید همواره علیه کشورهای ضد امریکایی مطرح شود.
وگرنه کیست که نداند بیشترین جنگ افروزی و مداخله نظامی و سلطه جویی و فروش تسلیحات و ... از سوی آمریکاست.
توجیه اقدامات آمریکا تا جایی پیش میرود که بمباران اتمی آمریکا در ژاپن هم امری لازم و ضروری و به حق و شاعرانه تلقی میشود!متن لینک
(هفته پیش فیلم Empire of the Sun 1987 اسپیلبرگ رو میدیدم، پسر بچه شخص اول داستان_کریستین بیل_ ماجرای بمباران اتمی ژاپن رو با حالتی معصومانه توصیف میکرد: «من امروز یک کلمه جدید یاد گرفتم: بمب اتم. اون مثل یه نور سفید توی آسمون بود. انگار خدا یک عکس با فلاش گرفت.» چقدر شاعرانه! فیلم حکومتی ساز کی بودی تو!؟)
طنز ماجرا اینجاست که بخواهیم با چنین اذهان تسخیر شده‌ای درباره مقوله کفرآمیز آمریکاستیزی بحث کنیم!
گویی مخالفت با «آمریکا» یعنی مخالفت با پیشرفت، تکنولوژی، صلح، آزادی و عدالت!!!
از «سیطره نظامی ، فریبکاری گسترده رسانه‌ای و سلطه گری مالی و انحطاط اخلاقی حاصل از ارزشهای آمریکایی و اعمال سیاست های مداخله گرانه در منطقه از حمایت از جمله اسرائیل و تقویت گروههای تکفیری و ...ـ» که بنویسیم ، حضرات میخوانند «مخالفت با تمدن بشری و پیشرفت و آزادی!!». متن لینک
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
بله . طنز تلخی است. آنهایی که ادعای ساخت یک جامعه نوین را داشتند و مدعی بودند که آزادی های فردی و پدیده هایی مثل محاکمه عادلانه، آزادی مطبوعات چیزهایی سطحی و روبنایی است و سیستم غربی را برای آزادی های فردی اش مسخره می کردند و پدیده هایی مثل آزادی احزاب و حق فعالیت سیاسی آزاد را برای جامعه مضر می دانستند و فکر می کردند اعدام های بدون محاکمه برای تصفیه جامعه لازم است خودشان قربانی سیستمی شدند که پدید آورده بودند. این طنز تلخ در چین هم تکرار شد. کمونیستهای چیتی و روسی با دست خودشان چاهی کندند و دست آخر توی همین چاه افتادند.
آیا سیستم های حکومتی در کشورهایی مثل آمریکا، کانادا، انگلیس، فرانسه، آلمان چنین وقایعی و چنین تاریخچه ای از سرکوب مردم و سیاستمداران کشور خودشان داشته اند؟ چطور شد که کشتارهای هولناک در شوروی به دست استالین انجام شد؟
به راستی چه فرقی هست میان زندگی در کره شمالی، کوبا، شوروی، حتی روسیه امروز و زندگی در آمریکا یا فرانسه؟ اگر چشم بینایی وجود داشته باشد تفاوت ها را می بیند.

یکی کردن و محکوم کردن تمامی آن‌ها شیوه‌ای درست نیست. برنامه‌های نخست انقلاب شوروی بی‌نظیر بود و آزادی‌ها و حقوق وسیعی رو در بر داشت که بیشتر کشورهای غربی هنوز بدان‌ها نرسیده بودند. آزادی احزاب و مطبوعات و بیان و غیره هیچ مشکلی نبود تا زمانی که چندین کشور غربی به دفاع مستقیم و غیرمستفیم از «راست‌»های برکنارشده زدند و این جنگ داخلی موجب اتخاذ سیاست‌های «موقتی» شد که با انزوای شوروی بعدتر «دائمی» شد.
قبل از هر چیز نقش منفی خود حکومت‌های غربی در این پروسه باید تحیلیل و نقد بشه که البته از نظر شما مشکلی نیست.
قبل از اینکه به «تاریخچه» سرکوب مردم آن کشورها بپردازید به نقش و جدیت همان حکومت‌های غربی علیه آن نوع کشورها و دفاع از حکومت‌های دیکتاتور دیگر نگاهی کنید.
در هر حال، همان گونه که قبلا هم گفته‌ام انواع و اقسام حکومت‌های مدعی بر اساس شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری وجود دارند که در رقابت تنگاتنگ با یکدیگر هستند. صرف گفتن این که «کشورهای غربی» آزادی‌خواه و دمکراسی‌طلب و مردمی هستند فقط در سطح یک ادعاست که باید هر یک با آمار و ارقام و استدلال درست طرح و ثابت شوند. به گمانم به قدر کافی با آرای یکدیگر آشنا شد‌ه‌ایم و از این به بعد می‌توان مشخص‌تر بر سر یک حکومت/کشور/جامعه‌ی معین صحبت کرد تا دریابیم این نوع ادعاها تا چه اندازه معتبر هستند.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
واقعیت جهان امروز به ما ثابت می کند که هیچ چیز جز حکومت های جبار و خودکامه و تک حزبی در یک طرف و دموکراسی های غربی وجود ندارد. یعنی هر جستجو کنید در میان حکومتها چیزی جز این دو نمی بینید. معیار شناخت حکومتها در احترام به حقوق فردی شهروندان، سیستم دادگستری و قوه قضاییه، آزادی مطبوعات و میزان رعایت حقوق فردی افراد است. شاید در هزار سال دیگر این قانون مندی تغییر کند.
اگر کسی مدعی است که این تقسیم بندی اشتباه است، باید نمونه های خلاف این تقسیم بندی را نشان بدهد.
شما اول باید اثبات کنید که این حکومت‌ها بر اساس سرمایه‌داری نیستند تا بتوان به یافتن معیارها رسید. اینکه شیوه‌های حکومتی متفاوت با همدیگر دعوا و رقابت دارند فقط نشان‌دهنده‌ی اختلافات عمیق سرمایه‌داری است و بقیه حکایت‌بافی‌ها در توجیه و پوشاندن آن.

این مرحله بعدی به باور شما چقدر طول می کشد؟ 500 سال؟ هزار سال؟ سخن شما علمی است؟ پس زمان تایین کنید. به باور شما چقدر طول می کشد این مرحله بعدی تمام شود؟
از قرن 15 میلادی تا امروز سرمایه داری چه چیزهایی پدید آورده؟ مخالفین سرمایه داری چه کرده اند؟ البته به باور شما همه مخالفین سرمایه داری در طی این قرون همه بخشی از سرمایه داری بوده اند. ولی سرمایه داری همین کامپیوتر و اینترنتی را پدید آورده که من و شما از آن استفاده می کنیم. بانکی که شما پس اندازتان در آن است محصول سرمایه داری است. خودتان هم دارید توی یک سیستم مبتنی بر سرمایه داری زندگی می کند. اموالی که تحت مالکیت شما هست هم طبق قانون سرمایه داری به شما رسیده.
منظورتان از «علمی» بودن سخن من چیست؟! و چرا من باید بدانم مرحله‌ی بعدی چقدر طول می‌کشد؟ مشکل شما با این نقل‌قول من اصلا در چیست؟ تا جایی که می‌دانم شرایط عینی جامعه برای مرحله‌ی بعدی آماده است ولی شرایط ذهنی نه هنوز. آیا این کمکی می‌کند.
ضمنا، «سرمایه‌داری» مرحله‌ای از مراحل جوامع بشری است و در هر مرحله نیز اکتشافات و اختراعات مشخصی روی می‌دهد که از ضروریات آن مرحله‌ی اجتماعی است. این دستاوردها و مزایا را با خوب بودن «سرمایه‌داری» یکی گرفتن دیگر مختص شما و غرب‌دوستان است.

این گونه که من از سخنان شما برداشت کردم سیستم حکومتی سوسیالیستی که با تعریف های علمی شما (و نظریات مارکس و انگلس) همخوانی داشته باشد تا کنون در هیچ جای دنیا پدید نیامده. و مسئله شوروی یا کوبا هم ناشی از سوء تفاهم بوده. آیا می توانید گروه هایی را به من معرفی کنید که به باور شما بر ضد سرمایه داری فعالیت می کنند؟ بلاخره این جامعه موهوم مورد علاقه شما که ما را به آن بشارت می دهید و مدعی هستید با مدل شوروی و کوبا و کامبوج و چین کمونیست تفاوت دارد باید یک پیش قراولانی داشته باشد. شاید فقط در ذهن و رویا و فکر بعضی روشنفکران چنین جایی هست؟
جمله‌ی نخست شما صحیح است. اما موضوع شوروی و کوبا و امثالهم «سوءتفاهم» نیست بلکه یکی از گزینه‌های مناسب برای حفظ سیستم سرمایه‌داری در آن مقطع خاص بود.
از همان ۱۹۱۹ «گروه‌هایی» بوده‌اند که «ضد سرمایه‌داری فعالیت می‌کنند» و «پیش‌قراولانی» معاصر که مدعی هستند این «جامعه موهوم» با «مدل شوروی و کوبا و کامبوج و چین کمونیست تفاوت دارد». اگر چیزی در این باب نشنیده‌اید مشکل از طرف من نیست. هر علاقمندی به این نوع مباحث به آسانی می‌تواند به ادبیات آنان دسترسی پیدا کند و حداقل سه دهه است که در ایران هم ترجمه و معرفی شده‌اند. شرمنده که بیشتر از این نمی‌توانم در این زمینه توضیح دهم.

نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
نقل قول: «چپ‌های دنیا» از خیلی چیزهای عجیب و غریب دفاع می‌کنند، از خودکامه‌های بلوک شرق، از آدم‌خوران آفریقا، از دیکتاتورهای کشورهای عربی و آمریکای لاتین، از نیکسون سرکوب‌گر ویتنام و حتی بخشا از صدام و خمینی! این مجموعه‌ی ناهمگون به همان بدی است که مدافعان کشورهای به اصطلاح لیبرال و غربی که مدام در پی دسیسه و توطئه‌چینی در کشورهای دیگر و حتی حمله‌ی مستقیم به آن‌ها هستند. این زمانه، از آن دوره‌هایی است که تعاریف چپ و راست و غیره درهم آمیخته و همه به تمامی بی‌اعتبار.

جپ های دنیا از استالین، مائو، پل پوت در کامبوج و اصولا هر حکومتی که ضد سرمایه داری بوده دفاع کرده اند. چون برایشان آزادی های فردی و حقوق شهروندی در درجه دوم قرار داشته. نخست از تجربه شوروی دفاع کردند. بعد از استالین دفاع کردند. وقتی این تجربه به جهنم ختم شد، رفتند سراغ الگوی چین و صدر مائو. بعد به یاد ویتنام افتادند. بعد که مبارزات خلق ویتنام نتیجه داد و یک جهنم توی ویتنام درست شد به سراغ تجربه کامبوج رفتند. بعد که در کامبوج یک دوزخ درست شد به سراغ تئورهای دیگر رفتند.
چپ، چپ است و راست هم راست است این دو مفهوم بر خلاف گفته شما درهم آمیخته نیست.
کسی که به اقتصاد آزاد اعتقاد دارد، به سیستم رای گیری مبتنی بر رای اکثریت اعتقاد دارد. مبارزه طبقاتی را قبول ندارد. به مفهوم سوسیالیسم بی اعتنا است اسمش راست است

* جمله‌ی نخست‌تان چندان درست نیست. «چپ‌»هایی هم داشته‌ایم که از حکومت‌های سرمایه‌داری علیه شوروی استالینی و یا آلمان هیتلری دفاع کرده‌اند (مثلا در آمریکا).
* در درجه‌ی دوم قرار گرفتن «آزادی‌های فردی و حقوق شهروندی» از کجا آمد؟ در کدامین متن مارکس یا انگلس چنین چیزی دیدید که من متوجه نشده‌ام؟
*‌ سیر روند مدافعین سرمایه‌داری دولتی رو به درستی بیان کردید. آیا همین جسارت رو درباره‌ی کشورهای دیکتاتوری مورد حمایت کشورهای غربی هم می‌توانید بیان کنید؟
* آیا می‌تونید «چپ» رو تعریف کنید که مدعی هستید چپ، چپ است؟ آیا در برنامه‌های احزاب رسمی سوسیال‌دمکراتیک و لیبرال مثلا کانادا دقت فرموده‌اید که چه تفاوت‌هایی دارند یا ندارند؟ البته، تا حدودی درست می‌گویید که «راست» از اقتصاد آزاد (یا رقابتی و وحشیانه) دفاع می‌کند و «چپ»‌ از سرمایه‌داری نوع دولتی (کنترل با درجات متفاوت در کشورهای مختلف).
* اینکه به «سیستم رای گیری مبتنی بر رای اکثریت اعتقاد دارد» هم چندان درست نیست. این «سیستم»‌ از ایران گرفته تا کوبا و آمریکا و ونزوئلا و شیلی و آفریقا و غیره وجود دارد و ظاهرا هر بار هم «رای اکثریت» در نظر گرفته می‌شود. اگر در ایران، نمایندگان انتخابی باید تایید شوند، در آمریکا هم محدودیت‌های دیگری وجود دارد و هنوز که هنوز است فقط دو حزب رسمی توانایی پاس کردن دولت به همدیگر رو دارند. و هر دو، «دمکراسی» مورد نظر شماست.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
نقل قول: * ادعای سوسیالیستی بودن کوبا و امثال آن از طرف خود و کشورهای رقیب غربی بوده. نقطه‌ی رجوع من نوشته‌های مارکس و انگلس است و ادعاهای «سوسیالیسم واقعا موجود» به تمامی برخلاف آن نوشته‌هاست. تبلیغ «سیستم بهداشت و درمان»‌ و یا حتی «آموزشی» کوبا هم ارتباطی با موضوع سوسیالیسم نداره. فقط نشون می‌ده که در بهترین حالت می‌تونه به مدل سوسیال دمکراتیک تبدیل بشه.
ادعای سوسیالستی بودن کوبا قبل از هرچیز توسط حکومت خود این کشور و البته گروه کثیری از نیروهای چپ و ضد سرمایه داری دنیا انجام شده. قطعا حکومت کوبا سرمایه داری نیست.
سیستم بهداشت و درمان و آموزش کوبا هم به عنوان یک مدل عالی سوسیالیستی مطرح بوده.
نظر شما در مورد کوبا چیست؟ به باور من کوبا یک دیکتاتوری عقب افتاده دارد. یک سیستم تک حزبی. که مردمش غرق در فقر هسنند.

یک اینکه گفتم این ادعا از طرف خود کوبا و همچنین کشورهای رقیب می‌شود.
دوم انیکه این گروه کثیر می‌توانند ادعاهای زیادی بکنند. خوب که چی؟
سوم اینکه چرا می‌گویید حکومت کوبا سرمایه‌داری نیست؟ چون خود آن‌ها و طرف‌داران‌اش ادعا می‌کنند؟
چهارم اینکه سیستم بهداشت و آموزشی کوبا گر چه نشانی از تلاش بسیار شدید مردم کوبایی داشته ولی در نهایت در ارتباط با سیستم اقتصادی آن‌جا بوده و تنها چیزی که نمی‌توان نامید همان «مدل عالی سوسیالیستی» است. اگر چیزی در تایید استدلال خود دارید لطف کنید.
پنجم اینکه کوبا هم یک کشور سرمایه‌داری است با ویژگی‌های خاص خود در زمینه‌ی حکومت دیکتاتوری و اقتصادی دولتی. در «فقر» شدید آنجا شکی نیست که طبعا بخشی بازمی‌گردد به رقابت‌های امپریالیستی آمریکا و شوروی در منطقه و فشارها و محدودیت‌های شدید اقتصادی به کوبا از طرف عمدتا آمریکا.
حال اگر این کوبای منفور دست از سوسیالیسم کذایی برمی‌داشت و در نزد آمریکا و شرکاء دریوزگی سیاسی می‌کرد با درنظر داشتن فقر و فحشاء و غیره آیا بازهم اینگونه بدان می‌تاختید؟ به گمانم نه، مشکل شما مشکل حقوق بشری و فقر و مشقت مردم نیست، مشکل شما با کشورهایی است که درست یا نادرست در نقطه‌ی مقابل آمریکا و شرکاء ایستاده‌اند.

نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
نقل قول: * مدل‌های حکومتی بخشی از روبنا هستند که بنا به شرایط می‌تونند تغییر کنند. از مدل‌های رفاه یا سوسیال دمکراتیک تا فاشیسم هم بر مبنای سیستم سرمایه‌داری بوده و هنگامی که این سیستم اقتصادی در خطر قرار داره به عنوان آخرین راه حل انتخاب می‌شوند. از این رو، مقایسه‌ی شما (دموکراسی‌های غربی با حکومت‌های خودکامه) یک مقایسه‌ی سطحی و تبلیغاتی محسوب میشه و نه یک تحلیل جدی و درست.
به عبارتی شما فرقی میان دولت استالین در شوروی، دولت هیتلر در آلمان و دولت آیزنهاور در آمریکا نمی بینید. اینها همه بخشی از روبنا هستند که فقط ظاهرشان با هم فرق می کند.
به گمان شما فرقی میان وقایعی مثل: سرکوب روشنفکران و نویسندگان، پرونده سازی برای شهروندان عادی، بستن روزنامه و نشریات، محاکمات سریع و بدون فرجام خواهی که در شوروی یا آلمان نازی اتفاق می افتاد با حقوقی که یک شهروند انگلیسی یا آمریکایی دارد نیست. از دید شما فرقی میان سیستم حکومتی که اردوگاه های کار اجباری دارد و شهروندان را به جرم انتقادی ساده بازداشت می کند با سیستم حکومتی که در آن حق آزادی بیان وجود دارد نیست. چون همه حکومتها بخشی از روبنا هستند.
معنی مقایسه های عمیق را هم فهمیدیم. تحلیل جدی یعنی این که سیستم حکومتی طالبان بر افغانستان و سیستم حکومتی پادشاهی عربستان سعودی و حقوقی که یک شهروند در عربستان دارد برابر است با سیستم حکومتی جمهوری فرانسه. همه بخشی از روبنا هستند

لطفا نظر خود را به من نبندید. یک بار دیگر همان نقل‌قول من رو بخونید و در پاسخ‌گویی دقت کنید.
اشاره داشتم که تمامی این سیستم‌ها بر پایه‌ی اقتصاد سرمایه‌داری هستند و در مقاطع خاص تاریخی به عنوان سوپاپ اطمینان کار کرده، روی کار می‌آیند و بعد از رفع بحران‌های اجتماعی به نفع سیستم دیگری کنار می‌روند. شاید تنها استثناء انقلاب بلشویکی شوروی بود که با شکست موج انقلاب در اروپا و گیرافتادن در انزوا به ناچار روی به سرمایه‌داری دولتی آوردند و در واقع همان اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰ فاتحه‌ی آن به عنوان یک انقلاب سوسیالیستی خوانده شده بود.
تمامی کشورهای دیکتاتوری که نام بردید که پیشتر با نام کمونیستی معروف شده‌اند و آن‌هایی را که نام نبردید و مورد حمایت دولت‌های غربی بوده‌اند نیز تاریخ خود رو دارند. انتظار داشتن یک سیستم نیم‌بند دمکراسی مانند کشورهای غربی در کشورهای پیرامونی (جهان سوم، عقب‌مانده، در حال توسعه، و عناوین دیگری که بدان‌ها داده شده) مطلقا بی‌معناست چرا که جبهه‌بندی نیروهای سرمایه و ضدسرمایه در این جوامع مستقیم و شدید بوده و کمترین فرصت تنفس از طرف دولت‌ها به مردم احتمال سرنگونی رو افزایش میده. این تعادل در کشورهای غربی کاملا متفاوت بوده و به یمن در دست داشتن انحصاری رسانه‌های عمومی و آموزشی و تحقیقی و ... شدت گیج‌سازی توده‌ی مردم با توهمات حاشیه‌ای به مراتب آسان‌تر و کنترل آنان کم‌هزینه‌تر است.
به هر حال، ردیف کردن یک سری اسامی کشورهای و توقع این که بتوان تمامی آنان رو با یک چپ راند کار درستی نیست.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از A_S:
... مثل این که قاعده ای که شما استخراج کردید، تنها برای غربیان نیست، شاید برای ایرانیان هم باشد، چون کسی از ما که کمونیست دو آتیشه کتابناک هست با اینکه مدام غرب رو نقد می کنه ولی خودش در غرب کاپیتالیست نشسته: ... گویا این هم داستان بعضی است که باور دارن و توصیه می کنن امام رضا شفاء میده، ولی خودشون بهترین بیمارستانهای غربی میرن

مشکل درکی که در این نوشته‌ی شما هست واقعا اسف‌باره!
یک اینکه مگر در خود کشورهای غربی «کمونیست دوآتشه» وجود نداشته و ندارد؟!
دو اینکه مشکل شما با مهاجرت با تبعید عده‌ای ایرانی به کشورهای غربی چیست؟ استفاده از مزایای پایه‌ای آن کشورها که برای راضی نگاه داشتن طبقات پایینی جامعه برپا شده؟ کار روزانه‌ی هشت‌ساعته؟ مورد تبعیض و تحقیر قرار گرفتن‌های گاه و بیگاه؟
سه اینکه تفاوت «مدام غرب رو نقد می کنه ولی خودش در غرب کاپیتالیست نشسته»‌ با زمانی که همین شخص در خود ایران فعال سیاسی بوده و هزینه هم پرداخت کرده برای این نوع نقدها در چیست؟
چهار اینکه درک نازل خود از یکی بودن «غرب کاپیتالیست» با دستاوردهای یک جامعه‌ی بشری در سطح متفاوت از سطح کنونی ایران یا برخی کشورهای دیگر رو شاید با مطالعه‌ی چند کتاب جدی برطرف کنید.
نقل قول  
ctr2006
Member
من مطمئن نیستم بخشی از تغییرات حقوق بشری امروز از نتایج فعالیت های چپ باشد بیشتر بنظر می رسد نوعی مصادره از جانب چپ ها باشد آنان تا حدود زیادی باعث تنش های خونبار شدند زیرا انسان ها بتدریج از حقوق طبیعی هم آگاه می شوند برای مثال در ایران انقلاب مشروطه به راه افتاد در کشوری مثل ژاپن تغییراتی صورت گرفت و در آمریکا ابتدا استقلال از بریتانیا و سپس لغو برده داری و دهه های بعد تلاش برای برابری نژادی مسیری است که ربطی مستقیم به چپ ها ندارد دولت های رفاه امروزی و بیمه و ... اغلب در همین کشورهای سرمایه داری به شکوفایی رسیدند

جراح و پزشک حاذقی رو در نظر بگیریم که برای حفظ جان بیمار بعد از رای متفق القول در کمیسیون پزشکی مجبور به قطع یک دست بیمار می شود این تنها آلترناتیو موجود است. صحیح نیست سپس جراح را با قصاب یکی دانست و وی را آماج حملات قرار دهند، درواقع به نظر شخی من تا زمانی که یک آلترناتیو قابل اجرا وجود نداشته باشد تلاش برای حذف لیبرالیسم اشتباه است.
هیچوقت نمی توان آزادی سیاسی را از آزادی های اجتماعی کاملا جدا کرد، خواست برای آزادی های سیاسی با آزادی های اجتماعی ایجاد می شوند و نمونه های آن در تاریخ زیاد است

بی شک در کارنامه برخی شرکت های عظیم دارویی و یا غذایی موارد مشکوک یا غیراخلاقی وجود دارد اما امروز جمعیت جهان به هفت میلیارد نفر رسیده است چنین تصویری که یک کارنامه بد یک شرکت غذایی به معرض نمایش گذاشته می شود به نظر من مغلطه تعمیم دادن و سیاه نمایی است
آزادی لازمه سرمایه داری لیبرال است و این یک سیاست برد برد است و من مطمئن نیستم اگر تولید از حالت آنارشی خارج شود و آگاهانه ( بخوانید دستوری ) شود به نفع جامعه باشد یا اصلا اخلاقی باشد.
سال هاست چپ ها برای سقوط لیبرالیسم ثانیه شماری می کنند ولی این ایده قدرت انعطاف زیادی دارد و از بحران های مختلف سربلند بیرون آمده است البته می دانم وضعیت اقتصادی امروز به دلایل مختلف (اتوماسیون و هوش مصنوعی و تولید ابزارهایی با کمترین نیاز به نیروی انسانی و...) ممکن است شکنده باشد ولی می دانم جامعه راهی سازگاری خواهد یافت و چپ ها آلرناتیو قابل اجرایی ندارند

البته باید یادآور شد شوروی پدر اغلب چپ ها بود و بسیاری از چپ ها دستورات شوری را بدون چون و چرا دنبال می کردند، در فضای اینترنت هنوز چپ های زیادی هستند که برای امثال چه گوارا و استالین و سایر رفقا اشک می ریزند و جنایت های استالین را ستایش می کنند در حالی که اکثریت لیبرال ها در ایران انگلستان را کشور محبوبی نمی دانند و نقد های بسیاری از سیاست های خارجه بریتانیا و فرانسه دارند معترضین ضد جنگ ویتنام عمدتا در خود آمریکا با پرچم آمریکا به خیابان ها آمدند و جنگ ویتنام را مخالف با لیبرالیسم می دانستند درحالی که چپ ها صدای بلندی در انتقاد با کشتارهایی که توسط ویتنام شمالی صورت می گرفت نداشتند از انجا که رژیم ایدولوژی زده شوروی و چپ ها اشتراکات بیشتری دارند و به نوعی پرچم شوروی و رنگ سرخ نماد چپ شناخته می شود، برخی مقایسه ها بی معنی می شوند مثلا می شود استالین را حاصل کمونیزم نامید زیرا در شوروی همین دادگاه مستقل و آزادی فردی تحقیر می شد ولی نمی شود عملکرد آمریکا در ویتنام را حاصل لیبرالیسم نامید.
نقل قول  
Ali19983
Member
فعلا تمام مردم دنیا بجز کره شمالیها که اصولا نمی دانند آمریکایی وجود دارد یا خیر شدیدا دوست دارند که به آمریکا مهاجرت کنند.سرزمین فرصتها و لحظه هاست ..امریکاییها نزد دیگر مردم جهان احترام ویژه دارند چون امریکا مظهر دمکراسی ثروت و علم ومذهب است .جامعه امریکا نسبت به اروپا بشدت مذهبی تر است اما رژیم سیاسی آن سکولار است و این زیبایی آنرا دو چندان می کند ..
غیر از گروه قلیلی افراطی در جهان که اندیشه ندارند کسی مخالف امریکا نیست ..دروغ خوب نیست
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
* «دستگاه قضایی مستقل، وجود مطبوعات و رسانه های مستقل»: آیا واقعا می‌توانید این ادعاها رو در ارتباط با مثلا کشور آمریکا اثبات کنید؟ بحثی طولانی و خسته‌کننده خواهد بود ولی مایل بودید همین ادعا رو بر اساس آمار و ارقام بحث می‌کنیم.


نوام چامسکی منتقد سر سخت آمریکا و سیاست های آمریکا است. او در آمریکا به آزادی زندگی می کند. هزاران نفر از منتقدین سیستم حکومتی آمریکا که دارای روزنامه، مجله، کانال یوتیوب هستند به آزادی در آمریکا زندگی می کنند. در اثبات این موضوع همین بس که مرکز تولید بسیاری از آثار ضد آمریکایی خود آمریکا است. و دشمنان آمریکا اغلب برای زندگی این کشور را انتخاب میکنند.

من اطلاع ندارم آمار شما چقدر معتبر است، چون پیش از این از شما اظهار نظری اشتباه در ذیل کتاب راز بیلیون دلار خواندم که بر اساس یک مقاله در نشریه نیشن که بنیان آن بر دروغ استوار شده بود سخن گفته بودید و استنتاج کرده بودید. در غرب آزادی انتشارات و آزادی بیان هست. هر کسی می تواند هر چه خواست منتشر کند. همه این نوشته ها الزاما صحیح نیست.

آمار به کار مقایسه حکومتها با هم می خورند. اصولا از آمار برای مقایسه استفاده می شود. به عنوان مثال مقایسه دو دوره زمانی متفاوت در کشور آمریکا با هم مثلا 1950 با 1990. یا مقایسه دو دولت در آمریکا مثلا دولت ریگان با دولت کلینتون، یا مقایسه کشور آمریکا با کشورهای دیگر. مثلا مقایسه میزان پناهندگانی که از آمریکا به کشورهای دیگر پناهنده شده اند و میزان کسانی که از کوبا به کشورهای دیگر فرار کرده اند.

نقل قول:
* «جنبش وال‌استریت» هم اعتراض جناحی از خود سرمایه‌داری علیه جناح راست‌تر بود که همراهی معترضینی از گروه‌های متفاوت رو به همراه داشت، و قرار نبود به جایی برسد.


در سخنان قبلی چنین گفته اید ((علت واقعی همان آزادی نسبی در کشورهای غربی هم بستگی به عوامل زیادی داره که می‌توان برای مثال به مقاومت جنبش‌های کارگری و روشنفکری در مقابل یک‌دست‌سازی‌های حاکمیت، و مبارزات پژوهش‌گران مستقل چپ اشاره کرد)) در صورت امکان این فعالین جنبش کارگری و روشنفکری و پژوهشگران مستقل را در آمریکا به ما معرفی کنید که ما بتوانیم در مورد تاثیر اینها در جامعه و سیاست و فرهنگ مردم در موردشان بحث کنیم. چون این طوری به هر جنبش ورشکسته چپ که ضد سرمایه داری است اشاره ای کنم خواهید گفت این چپ نیست

به خیال شما گروهی از فعالین کارگری - روشنفکری و پژوهشگران چپ مستقل در جوامع غربی زندکی می کنند که عامل آزادی های نسبی در این جوامع هستند. در 20 سال گزشته این فعالین کارگری، و پژوهشگران به اصطلاح مستقل چپ چه فعالیت عینی داشته اند؟

این به گمان شما پژوهشگران مستقل چپ توی چه سیستم حکومتی زندگی می کنند؟
در عصر حاضر چند نفر از اعضای این جنبش های مقاوم کارگری از آمریکا به کشوری پناهنده شده اند؟ آیا کسی شنیده این روشنفکران مستقل و پژوهشگران چپ که مقاومت کرده اند ترک دیار سرمایه داری کرده باشند و به کشوری که ضد سرمایه داری است رفته باشند؟

نقل قول:
* دمکرات‌ترین کشور مورد نظر شما هنوز به برکت سیاست‌های اقتصادی مشخصی (رفاه و کمک‌های ولفری و غیره) بحران‌های اقتصادی رو پشت سر گذاشته ولی دیر یا زود مجبور به رودرویی با آن‌ها خواهد بود. آن زمان خواهید دید که چگونه همان «آزادی‌های فردی، بوروژوایی» رو زیر پا می‌گذارند و به چه آسانی به یک کشور فاشیستی تبدیل می‌شوند.


به باور من ، شما اهل تحلیل های علمی هستید. پس زمانی برای تحقق این پیش گویی ها پیامبر گونه معین کنید. 100 سال؟ هزار سال؟ چقدر دیگر طول می کشد.
اتفاقا واقعیت بر عکس پندارهای شما است، آمریکا امروز غرق بحران است. ولی هنوز به عنوان یک کشور ایده آل برای بسیاری مطرح است.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
جنبه‌ی طنز اینجاست که همان تبلیغات کشورهای رقیب رو تکرار می‌کنید. در همان شوروی مورد نظر شما بیش از هر کشور دیگری به کشتار کمونیست‌ها دست زدند و شما هنوز آن را سوسیالیستی تلقی می‌کنید؟


بله . طنز تلخی است. آنهایی که ادعای ساخت یک جامعه نوین را داشتند و مدعی بودند که آزادی های فردی و پدیده هایی مثل محاکمه عادلانه، آزادی مطبوعات چیزهایی سطحی و روبنایی است و سیستم غربی را برای آزادی های فردی اش مسخره می کردند و پدیده هایی مثل آزادی احزاب و حق فعالیت سیاسی آزاد را برای جامعه مضر می دانستند و فکر می کردند اعدام های بدون محاکمه برای تصفیه جامعه لازم است خودشان قربانی سیستمی شدند که پدید آورده بودند.
این طنز تلخ در چین هم تکرار شد. کمونیستهای چیتی و روسی با دست خودشان چاهی کندند و دست آخر توی همین چاه افتادند.

آیا سیستم های حکومتی در کشورهایی مثل آمریکا، کانادا، انگلیس، فرانسه، آلمان چنین وقایعی و چنین تاریخچه ای از سرکوب مردم و سیاستمداران کشور خودشان داشته اند؟ چطور شد که کشتارهای هولناک در شوروی به دست استالین انجام شد؟

به راستی چه فرقی هست میان زندگی در کره شمالی، کوبا، شوروی، حتی روسیه امروز و زندگی در آمریکا یا فرانسه؟ اگر چشم بینایی وجود داشته باشد تفاوت ها را می بیند.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
هنگامی که این سیستم اقتصادی در خطر قرار داره به عنوان آخرین راه حل انتخاب می‌شوند. از این رو، مقایسه‌ی شما (دموکراسی‌های غربی با حکومت‌های خودکامه) یک مقایسه‌ی سطحی و تبلیغاتی محسوب میشه و نه یک تحلیل جدی و درست.


واقعیت جهان امروز به ما ثابت می کند که هیچ چیز جز حکومت های جبار و خودکامه و تک حزبی در یک طرف و دموکراسی های غربی وجود ندارد. یعنی هر جستجو کنید در میان حکومتها چیزی جز این دو نمی بینید. معیار شناخت حکومتها در احترام به حقوق فردی شهروندان، سیستم دادگستری و قوه قضاییه، آزادی مطبوعات و میزان رعایت حقوق فردی افراد است. شاید در هزار سال دیگر این قانون مندی تغییر کند.
اگر کسی مدعی است که این تقسیم بندی اشتباه است، باید نمونه های خلاف این تقسیم بندی را نشان بدهد.

نقل قول:
*‌فقدان یک جامعه‌ی ایده‌آل به معنای نقد نکردن جامعه‌ی کنونی نیست. مرحله‌ی تکوین و گسترش و زوال رمایه‌داری از قرن پانزدهم شروع شده و هنوز ادامه داره، برای مرحله‌ی بعدی هنوز فرصت کافی هست.


این مرحله بعدی به باور شما چقدر طول می کشد؟ 500 سال؟ هزار سال؟ سخن شما علمی است؟ پس زمان تایین کنید. به باور شما چقدر طول می کشد این مرحله بعدی تمام شود؟

از قرن 15 میلادی تا امروز سرمایه داری چه چیزهایی پدید آورده؟ مخالفین سرمایه داری چه کرده اند؟ البته به باور شما همه مخالفین سرمایه داری در طی این قرون همه بخشی از سرمایه داری بوده اند. ولی سرمایه داری همین کامپیوتر و اینترنتی را پدید آورده که من و شما از آن استفاده می کنیم. بانکی که شما پس اندازتان در آن است محصول سرمایه داری است. خودتان هم دارید توی یک سیستم مبتنی بر سرمایه داری زندگی می کند. اموالی که تحت مالکیت شما هست هم طبق قانون سرمایه داری به شما رسیده.

این گونه که من از سخنان شما برداشت کردم سیستم حکومتی سوسیالیستی که با تعریف های علمی شما (و نظریات مارکس و انگلس) همخوانی داشته باشد تا کنون در هیچ جای دنیا پدید نیامده. و مسئله شوروی یا کوبا هم ناشی از سوء تفاهم بوده. آیا می توانید گروه هایی را به من معرفی کنید که به باور شما بر ضد سرمایه داری فعالیت می کنند؟ بلاخره این جامعه موهوم مورد علاقه شما که ما را به آن بشارت می دهید و مدعی هستید با مدل شوروی و کوبا و کامبوج و چین کمونیست تفاوت دارد باید یک پیش قراولانی داشته باشد. شاید فقط در ذهن و رویا و فکر بعضی روشنفکران چنین جایی هست؟
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
* مدل‌های حکومتی بخشی از روبنا هستند که بنا به شرایط می‌تونند تغییر کنند. از مدل‌های رفاه یا سوسیال دمکراتیک تا فاشیسم هم بر مبنای سیستم سرمایه‌داری بوده و هنگامی که این سیستم اقتصادی در خطر قرار داره به عنوان آخرین راه حل انتخاب می‌شوند. از این رو، مقایسه‌ی شما (دموکراسی‌های غربی با حکومت‌های خودکامه) یک مقایسه‌ی سطحی و تبلیغاتی محسوب میشه و نه یک تحلیل جدی و درست.


به عبارتی شما فرقی میان دولت استالین در شوروی، دولت هیتلر در آلمان و دولت آیزنهاور در آمریکا نمی بینید. اینها همه بخشی از روبنا هستند که فقط ظاهرشان با هم فرق می کند.
به گمان شما فرقی میان وقایعی مثل: سرکوب روشنفکران و نویسندگان، پرونده سازی برای شهروندان عادی، بستن روزنامه و نشریات، محاکمات سریع و بدون فرجام خواهی که در شوروی یا آلمان نازی اتفاق می افتاد با حقوقی که یک شهروند انگلیسی یا آمریکایی دارد نیست. از دید شما فرقی میان سیستم حکومتی که اردوگاه های کار اجباری دارد و شهروندان را به جرم انتقادی ساده بازداشت می کند با سیستم حکومتی که در آن حق آزادی بیان وجود دارد نیست. چون همه حکومتها بخشی از روبنا هستند.


معنی مقایسه های عمیق را هم فهمیدیم. تحلیل جدی یعنی این که سیستم حکومتی طالبان بر افغانستان و سیستم حکومتی پادشاهی عربستان سعودی و حقوقی که یک شهروند در عربستان دارد برابر است با سیستم حکومتی جمهوری فرانسه. همه بخشی از روبنا هستند

نقل قول:
* ادعای سوسیالیستی بودن کوبا و امثال آن از طرف خود و کشورهای رقیب غربی بوده. نقطه‌ی رجوع من نوشته‌های مارکس و انگلس است و ادعاهای «سوسیالیسم واقعا موجود» به تمامی برخلاف آن نوشته‌هاست. تبلیغ «سیستم بهداشت و درمان»‌ و یا حتی «آموزشی» کوبا هم ارتباطی با موضوع سوسیالیسم نداره. فقط نشون می‌ده که در بهترین حالت می‌تونه به مدل سوسیال دمکراتیک تبدیل بشه.


ادعای سوسیالستی بودن کوبا قبل از هرچیز توسط حکومت خود این کشور و البته گروه کثیری از نیروهای چپ و ضد سرمایه داری دنیا انجام شده. قطعا حکومت کوبا سرمایه داری نیست.
سیستم بهداشت و درمان و آموزش کوبا هم به عنوان یک مدل عالی سوسیالیستی مطرح بوده.

نظر شما در مورد کوبا چیست؟ به باور من کوبا یک دیکتاتوری عقب افتاده دارد. یک سیستم تک حزبی. که مردمش غرق در فقر هسنند.

نقل قول:
«چپ‌های دنیا» از خیلی چیزهای عجیب و غریب دفاع می‌کنند، از خودکامه‌های بلوک شرق، از آدم‌خوران آفریقا، از دیکتاتورهای کشورهای عربی و آمریکای لاتین، از نیکسون سرکوب‌گر ویتنام و حتی بخشا از صدام و خمینی! این مجموعه‌ی ناهمگون به همان بدی است که مدافعان کشورهای به اصطلاح لیبرال و غربی که مدام در پی دسیسه و توطئه‌چینی در کشورهای دیگر و حتی حمله‌ی مستقیم به آن‌ها هستند. این زمانه، از آن دوره‌هایی است که تعاریف چپ و راست و غیره درهم آمیخته و همه به تمامی بی‌اعتبار.


جپ های دنیا از استالین، مائو، پل پوت در کامبوج و اصولا هر حکومتی که ضد سرمایه داری بوده دفاع کرده اند. چون برایشان آزادی های فردی و حقوق شهروندی در درجه دوم قرار داشته. نخست از تجربه شوروی دفاع کردند. بعد از استالین دفاع کردند. وقتی این تجربه به جهنم ختم شد، رفتند سراغ الگوی چین و صدر مائو. بعد به یاد ویتنام افتادند. بعد که مبارزات خلق ویتنام نتیجه داد و یک جهنم توی ویتنام درست شد به سراغ تجربه کامبوج رفتند. بعد که در کامبوج یک دوزخ درست شد به سراغ تئورهای دیگر رفتند.

چپ، چپ است و راست هم راست است این دو مفهوم بر خلاف گفته شما درهم آمیخته نیست.
کسی که به اقتصاد آزاد اعتقاد دارد، به سیستم رای گیری مبتنی بر رای اکثریت اعتقاد دارد. مبارزه طبقاتی را قبول ندارد. به مفهوم سوسیالیسم بی اعتنا است اسمش راست است
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
به گمان من چنین نیست. علت وجود آزادی در غرب وجود دستگاه قضایی مستقل، وجود مطبوعات و رسانه های مستقل که مثل وجدان جامعه عمل می کنند، وجود جامعه مدنی ، وجود فعالین سیاسی مستقل از حاکمیت است. غرب هم مثل کشورهای بلوک شرق در دوره ای دست به سرکوب روشنفکران زده ولی شدت سرکوبش قابل مقایسه با چیزی که در حکومتهای سوسیالیستی از هر نوعش (کوبایی، ونزوئلایی، شوروی) دیده ایم نبوده.
اتفاقا نقد به سرکوب در غرب (مانند نقد به دوران ترور مک کارتیسم در آمریکا) را کسانی از داخل سیستم حکومتی شروع کرده اند.
پژوهشگران چپ در غرب کارکردشان در جنبش وال استریت مشخص شد که قدرت چندانی ندارند. آنها در سیستم غرب زندگی می کنند، از مواهب زندگی در این جامعه استفاده می کنند. پول جمع می کنند. و در مورد معایب سرمایه داری سخنرانی می کنند. شکست جنبش وال استریت در آمریکا وزن و قدرت این تیپ افراد را نشان می دهد.
راستی این است که در جامعه ای که آزادی های فردی، آزادی های بورژوایی، آزادی های به قول شما سطحی وجود نداشته باشد آن جامعه تبدیل به یک جهنم استالینی می شود.

* «دستگاه قضایی مستقل، وجود مطبوعات و رسانه های مستقل»: آیا واقعا می‌توانید این ادعاها رو در ارتباط با مثلا کشور آمریکا اثبات کنید؟ بحثی طولانی و خسته‌کننده خواهد بود ولی مایل بودید همین ادعا رو بر اساس آمار و ارقام بحث می‌کنیم.
* «جنبش وال‌استریت» هم اعتراض جناحی از خود سرمایه‌داری علیه جناح راست‌تر بود که همراهی معترضینی از گروه‌های متفاوت رو به همراه داشت، و قرار نبود به جایی برسد.
* دمکرات‌ترین کشور مورد نظر شما هنوز به برکت سیاست‌های اقتصادی مشخصی (رفاه و کمک‌های ولفری و غیره) بحران‌های اقتصادی رو پشت سر گذاشته ولی دیر یا زود مجبور به رودرویی با آن‌ها خواهد بود. آن زمان خواهید دید که چگونه همان «آزادی‌های فردی، بوروژوایی» رو زیر پا می‌گذارند و به چه آسانی به یک کشور فاشیستی تبدیل می‌شوند.
نقل قول  
A_S
Member
نقل قول از figures:
پژوهشگران چپ در غرب کارکردشان در جنبش وال استریت مشخص شد که قدرت چندانی ندارند. آنها در سیستم غرب زندگی می کنند، از مواهب زندگی در این جامعه استفاده می کنند. پول جمع می کنند. و در مورد معایب سرمایه داری سخنرانی می کنند. شکست جنبش وال استریت در آمریکا وزن و قدرت این تیپ افراد را نشان می دهد.

مثل این که قاعده ای که شما استخراج کردید، تنها برای غربیان نیست، شاید برای ایرانیان هم باشد، چون کسی از ما که کمونیست دو آتیشه کتابناک هست با اینکه مدام غرب رو نقد می کنه ولی خودش در غرب کاپیتالیست نشسته:
نقل قول از Behruz67:
جناب نیکدوست، من شهر ونکوور کانادا زندگی می‌کنم اجازه دهید که هم با زبان آمار و ارقام سخن بگویم که «اظهار نظرهای غیر کارشناسی» محسوب نشود و هم چند نکته در پاسخ بگویم

به صفحه 5 مراجعه کنین: متن لینک

گویا این هم داستان بعضی است که باور دارن و توصیه می کنن امام رضا شفاء میده، ولی خودشون بهترین بیمارستانهای غربی میرن
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
این استدلال تقریبا امروز جنبه طنز پیدا کرده. می گویند آن چیزی که در شوروی اتفاق افتاد سوسیالیسم نبوده. سوسیالیسم واقعی نبوده بلکه سرمایه داری دولتی بوده. چیزی که در ونزوئلا توسط چاوز اتفاق افتاده سوسیالیسم واقعی نبوده. کوتاه سخن این که در هرجای دنیا که به خاطر سیاستهای چپ وضع خراب شده از چین دوران صدر مائو، تا شوروی لنین و قطحی غذا در آن کشور، تا کامبوج خمرهای سرخ، گفته اند این به خاطر سرمایه داری دولتی بوده. وقایعی که در شوروی اتفاق افتاده ارتباط خاصی با سرمایه داری نداشته ، اتفاقا بر عکس ، وقایع شوروی دقیقا به خاطر این اتفاق افتاد که گروهی روشنفکر خواستند یک سیستم تازه حکومتی خلق کنند و به جاری رای اکثریت دیکتاتوری پرولتاریا را حاکم کنند.

جنبه‌ی طنز اینجاست که همان تبلیغات کشورهای رقیب رو تکرار می‌کنید. در همان شوروی مورد نظر شما بیش از هر کشور دیگری به کشتار کمونیست‌ها دست زدند و شما هنوز آن را سوسیالیستی تلقی می‌کنید؟ نوشته‌های مارکس و انگلیس هنوز در دسترس‌اند، کدام پژوهش‌گر توانسته مدعی شود که مبانی «سوسیالیسم‌»های مورد اشاره‌ی شما در آن آثار یافت می‌شوند؟
نکته‌ی درست اینست که «هر جای دنیا ... که وضع خراب شده» به خاطر نجات سیستم سرمایه‌داری دست به تغییر ساختار اقتصادی و سیاسی زده‌اند و آن این چیزی است که در تاریخ این کشورها دیده شده. صحبت از «دیکتاتوری پرولتاریا» و برداشت‌های غیرواقعی از آن هم انصافا در حوصله‌ی این بحث‌ها نیست.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
چون تا امروز هیچ مدل دیگر حکومتی وجود ندارد که آنها را با هم مقایسه کنم. در یک طرف دموکراسی های غربی هستند که اساس آنها بر ارزش های لیبرالیستی و اعتقاد به اقتصاد آزاد بنا شده. و در یک طرف حکومتهای خودکامه.چیز دیگری جز این دو نوع سیستم حکومتی وجود ندارد.
شما اگر مدعی هستید که یک راه حل تازه کشف کرده اید که تا امروز در هیچ جای دنیا اجرا نشده، به جای نقد آمریکا باید یک کشور را که ایده آل شما است به ما نشان بدهید که آن را نقد کنیم و با کشورهای دیگر مقایسه کنیم.
به عنوان مثال می توانید نظرتان را در مورد کوبا و اقتصادش بگویید؟ آیا کوبا یک کشور سوسیالیستی نیست؟ آیا این کشور از دید شما از مشروعیت انقلابی برخوردار نیست؟ آیا جز این است که اکثر چپهای دنیا به این کشور سمپاتی دارند؟ آیا جز این است که به طور پنهان و آشکار از سیاستهای این کشور عقب افتاده دفاع می کنند و مثلا روی سیستم بهداشت و درمان کوبا تبلیغات می کنند؟

* مدل‌های حکومتی بخشی از روبنا هستند که بنا به شرایط می‌تونند تغییر کنند. از مدل‌های رفاه یا سوسیال دمکراتیک تا فاشیسم هم بر مبنای سیستم سرمایه‌داری بوده و هنگامی که این سیستم اقتصادی در خطر قرار داره به عنوان آخرین راه حل انتخاب می‌شوند. از این رو، مقایسه‌ی شما (دموکراسی‌های غربی با حکومت‌های خودکامه) یک مقایسه‌ی سطحی و تبلیغاتی محسوب میشه و نه یک تحلیل جدی و درست.
*‌فقدان یک جامعه‌ی ایده‌آل به معنای نقد نکردن جامعه‌ی کنونی نیست. مرحله‌ی تکوین و گسترش و زوال سرمایه‌داری از قرن پانزدهم شروع شده و هنوز ادامه داره، برای مرحله‌ی بعدی هنوز فرصت کافی هست.
* ادعای سوسیالیستی بودن کوبا و امثال آن از طرف خود و کشورهای رقیب غربی بوده. نقطه‌ی رجوع من نوشته‌های مارکس و انگلس است و ادعاهای «سوسیالیسم واقعا موجود» به تمامی برخلاف آن نوشته‌هاست. تبلیغ «سیستم بهداشت و درمان»‌ و یا حتی «آموزشی» کوبا هم ارتباطی با موضوع سوسیالیسم نداره. فقط نشون می‌ده که در بهترین حالت می‌تونه به مدل سوسیال دمکراتیک تبدیل بشه.
«چپ‌های دنیا» از خیلی چیزهای عجیب و غریب دفاع می‌کنند، از خودکامه‌های بلوک شرق، از آدم‌خوران آفریقا، از دیکتاتورهای کشورهای عربی و آمریکای لاتین، از نیکسون سرکوب‌گر ویتنام و حتی بخشا از صدام و خمینی! این مجموعه‌ی ناهمگون به همان بدی است که مدافعان کشورهای به اصطلاح لیبرال و غربی که مدام در پی دسیسه و توطئه‌چینی در کشورهای دیگر و حتی حمله‌ی مستقیم به آن‌ها هستند. این زمانه، از آن دوره‌هایی است که تعاریف چپ و راست و غیره درهم آمیخته و همه به تمامی بی‌اعتبار.
نقل قول  
figures
Member
نقل قول:
دوست گرامی، اینجا کسی از کشورهای دیکتاتوری بلوک شرق مانند شوروی سابق و چین و کره و کوبا دفاع نکرده که شما میزان آزادی‌های سیاسی بلوک غرب و شرق رو مقایسه می‌کنید؟!


چون تا امروز هیچ مدل دیگر حکومتی وجود ندارد که آنها را با هم مقایسه کنم. در یک طرف دموکراسی های غربی هستند که اساس آنها بر ارزش های لیبرالیستی و اعتقاد به اقتصاد آزاد بنا شده. و در یک طرف حکومتهای خودکامه.چیز دیگری جز این دو نوع سیستم حکومتی وجود ندارد.

شما اگر مدعی هستید که یک راه حل تازه کشف کرده اید که تا امروز در هیچ جای دنیا اجرا نشده، به جای نقد آمریکا باید یک کشور را که ایده آل شما است به ما نشان بدهید که آن را نقد کنیم و با کشورهای دیگر مقایسه کنیم.

به عنوان مثال می توانید نظرتان را در مورد کوبا و اقتصادش بگویید؟ آیا کوبا یک کشور سوسیالیستی نیست؟ آیا این کشور از دید شما از مشروعیت انقلابی برخوردار نیست؟ آیا جز این است که اکثر چپهای دنیا به این کشور سمپاتی دارند؟ آیا جز این است که به طور پنهان و آشکار از سیاستهای این کشور عقب افتاده دفاع می کنند و مثلا روی سیستم بهداشت و درمان کوبا تبلیغات می کنند؟

نقل قول:
در ضمن، اگر بحث‌ها رو دنبال کرده باشید گفته شده که در تمامی این کشورها شکل‌های مختلف از همان سیستم اقتصادی سرمایه‌داری (با ایسم‌های مختلف) حاکم بوده و هست.


این استدلال تقریبا امروز جنبه طنز پیدا کرده. می گویند آن چیزی که در شوروی اتفاق افتاد سوسیالیسم نبوده. سوسیالیسم واقعی نبوده بلکه سرمایه داری دولتی بوده. چیزی که در ونزوئلا توسط چاوز اتفاق افتاده سوسیالیسم واقعی نبوده. کوتاه سخن این که در هرجای دنیا که به خاطر سیاستهای چپ وضع خراب شده از چین دوران صدر مائو، تا شوروی لنین و قطحی غذا در آن کشور، تا کامبوج خمرهای سرخ، گفته اند این به خاطر سرمایه داری دولتی بوده. وقایعی که در شوروی اتفاق افتاده ارتباط خاصی با سرمایه داری نداشته ، اتفاقا بر عکس ، وقایع شوروی دقیقا به خاطر این اتفاق افتاد که گروهی روشنفکر خواستند یک سیستم تازه حکومتی خلق کنند و به جاری رای اکثریت دیکتاتوری پرولتاریا را حاکم کنند.

نقل قول:
"علت واقعی همان آزادی نسبی در کشورهای غربی هم بستگی به عوامل زیادی داره که می‌توان برای مثال به مقاومت جنبش‌های کارگری و روشنفکری در مقابل یک‌دست‌سازی‌های حاکمیت، و مبارزات پژوهش‌گران مستقل چپ اشاره کرد. در صورت غیبت این نهادها و افراد، «آزادی»‌ در دست حاکمیت (تحت سیطره‌ی کارتل‌ها و کمپانی‌های اسلحه‌سازی و نفتی) به ابزاری سرکوب‌گر تبدیل شده بود."


به گمان من چنین نیست. علت وجود آزادی در غرب وجود دستگاه قضایی مستقل، وجود مطبوعات و رسانه های مستقل که مثل وجدان جامعه عمل می کنند، وجود جامعه مدنی ، وجود فعالین سیاسی مستقل از حاکمیت است. غرب هم مثل کشورهای بلوک شرق در دوره ای دست به سرکوب روشنفکران زده ولی شدت سرکوبش قابل مقایسه با چیزی که در حکومتهای سوسیالیستی از هر نوعش (کوبایی، ونزوئلایی، شوروی) دیده ایم نبوده.
اتفاقا نقد به سرکوب در غرب (مانند نقد به دوران ترور مک کارتیسم در آمریکا) را کسانی از داخل سیستم حکومتی شروع کرده اند.

پژوهشگران چپ در غرب کارکردشان در جنبش وال استریت مشخص شد که قدرت چندانی ندارند. آنها در سیستم غرب زندگی می کنند، از مواهب زندگی در این جامعه استفاده می کنند. پول جمع می کنند. و در مورد معایب سرمایه داری سخنرانی می کنند. شکست جنبش وال استریت در آمریکا وزن و قدرت این تیپ افراد را نشان می دهد.

راستی این است که در جامعه ای که آزادی های فردی، آزادی های بورژوایی، آزادی های به قول شما سطحی وجود نداشته باشد آن جامعه تبدیل به یک جهنم استالینی می شود.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از figures:
... در همه سیستم های حکومتی کم و بیش فجایع وجود دارد. چه در شوروی و چه در آمریکا. تفاوت میان این دوسیستم حق نقد این فجایع است...

صحبت شما از برخی جهات درسته فقط یک خطای کوچک دارید و این که به مقایسه‌ی بلوک شرق و غرب می‌پردازید.
دوست گرامی، اینجا کسی از کشورهای دیکتاتوری بلوک شرق مانند شوروی سابق و چین و کره و کوبا دفاع نکرده که شما میزان آزادی‌های سیاسی بلوک غرب و شرق رو مقایسه می‌کنید؟!
در ضمن، اگر بحث‌ها رو دنبال کرده باشید گفته شده که در تمامی این کشورها شکل‌های مختلف از همان سیستم اقتصادی سرمایه‌داری (با ایسم‌های مختلف) حاکم بوده و هست.
علت واقعی همان آزادی نسبی در کشورهای غربی هم بستگی به عوامل زیادی داره که می‌توان برای مثال به مقاومت جنبش‌های کارگری و روشنفکری در مقابل یک‌دست‌سازی‌های حاکمیت، و مبارزات پژوهش‌گران مستقل چپ اشاره کرد. در صورت غیبت این نهادها و افراد، «آزادی»‌ در دست حاکمیت (تحت سیطره‌ی کارتل‌ها و کمپانی‌های اسلحه‌سازی و نفتی) به ابزاری سرکوب‌گر تبدیل شده بود.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از siawash110:
ضمنا من کجا گفتم جوامع غربی مترادف با سیستم اقتصاد سرمایه داری است ؟ از اول تا حالا تمام حرف من بر سر آزادی است . من عقیده دارم که : آزادی مطبوعات و رسانه ها و قوه قضاییه مستقل و آزاد ، باعث رشد و تعالی یک کشور در تمامی ابعاد می شود . به هر حال ، شما از زمان حال یا حتی در تمامی تاریخ گذشته بشری برای من نمونه بیاورید که در یک کشور : قوه قضاییه مستقل بوده و رسانه ها آزاد بوده اند و آن کشور رو به سوی انحطاط و تباهی رفته باشد ؟
البته منظور من ، یک دوره تاریخی یا حداقل یک دوره 50 ساله است وگرنه به عنوان مثال : رکود اقتصادی دهه 30 آمریکا را نمی توان به حساب انحطاط یک تمدن گذاشت . . .

مرسی برای نقل‌قول‌تان از متن من که متوجه شدم به نادرست نگاشته شده و حق با شماست. منظور من این بود که جوامع غربی رو جدا از سیستم اقتصاد سرمایه‌داری می‌دونید و این باعث میشه که نظرات نادرست بر اساس موضوعات روز بدید من‌جمله میزان آزادی در کشورهای غربی (که شاید در مقایسه با کشورهای جهان سومی به مراتب بهتر باشه ولی متوجه مشکلات واقعی آن خواهید بود وقتی که در همان جامعه زندگی کنید، و این توضیحات خود به چندین صفحه‌ی دیگر می‌کشد).
فاکتورهای متعددی در «رشد و تعالی» یک کشور نقش دارند که «آزادی»‌ فقط یکی از آن‌هاست.
اینکه می‌پندارید بحران‌های اقتصادی می‌تواند موجب انحطاط «تمدن» شود هم همان‌طوری که قبلا اشاره کردم ناشی از بدفهمی یا کم‌خوانی‌تان در زمینه‌ی جامعه‌شناسی است. بحران‌های اقتصادی می‌توانند موجب شورش‌ها و انقلابات شوند که به تغییر حاکمیت سیاسی و در مقاطعی به تغییر شیوه‌های تولیدی یا ساختار اقتصادی منجر شود که به ارتقای تمدن یا دستاوردهای بشری بیانجامد ولی نه انحطاط یا نابودی آن. و همان‌گونه که گفتید باید این دوره‌ها رو در درازمدت بررسی کرد.
واقعیت امر، این کتاب رو نه من لایک کردم و نه علاقه‌ای به این نوع «پژوهش‌ها» دارم. چند باری هم که دخالت کردم در ارتباط با نظرات دوستان بود. نظر شخصی من اینه که نباید زیر هر کتابی به بحث نشست و این هم یکی از آن کتاب‌هاست. هر یک از نظراتی که دارید خود می‌تواند مبنای بحثی جدی قرار گیرد ولی زیر عنوان کتابی که هم مرتبط و هم با ارزش باشد.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از siawash110:
هر چند بعید می دانم شما با شعور خیلی بالای خودتان ، زیر بار حرف حق بروید ولی به هر حال در پاسخ شما : کسانی که اشاره به زوال تمدن غرب داشته اند :
1- قبل از ذکر اسامی ، لازم است توضیحی مختصری بدهم . یک نفر شیعه می آید و در کتب خودش ، مبانی شیعه را زیر سئوال می برد ( مثلا منکر خلافت حضرت علی در غدیر خم می شود . امام زمان و خمس و صیغه را هم قبول ندارد ) خوب ،‌دیگر نمی توان به این شخص گفت :‌ شیعه ! او یا سنی است یا در بهترین حالت یک محقق بی طرف ( ولی به هر حال اگر او بر اسلام خودش باقی باشد از نظر مسلمانها یک سنی به حساب می آید زیرا به واقع امر ، اگر کسی قرآن و پیامبر را قبول داشته باشد و عقاید شیعه را هم نداشته باشد به صورت خودکار می شود : سنی
2- دکتر آلکسیس کارل : «انسان (غربى بى دین) در جهان، در جهانى که خود ساخته، غریب و بیگانه است. این موجود هنوز نمى تواند دنیاى خود را تنظیم کند... ماقوم بدى هستیم، ما ملت محکوم به زوالیم، و در طوفان ورشکستگى عقل، گرفتار شده ایم. ملت ها و جماعت هایى که در این اجتماع، در این تمدن صنعتى به عالى ترین مرتبه نمو و پیشرفت رسیده اند چون خوب نگاه کنى ملت هایى هستند که ضعف گرفته و به ناتوانى گراییده، ملت هایى هستند که به زودى به شکست و تباهى خواهند رسید؛ آن هم با سرعتى به مراتب بیش تر از سرعت دیگران.» (. انسان؛ موجود ناشناخته / ۴۳ - ۴۴
3- اشپینگلر» در کتاب «سقوط غرب» و «توین بى»در«بررسى تاریخ» به زوال و نابودى این تمدن، اشاره کرده اند.
4-«ناتائیل وست» نویسنده آمریکایى که کافاکاى آمریکا، لقب گرفته است مىگوید: «این تمدن، بوى مردار مىدهد؛ وقت آن است که مؤدبانه ولى زود به خاکش بسپاریم. ما اعضاى بشاش اداره متوفیات دوران جدیدیم.»( رسالت هنر، دکتر مصطفى رحیمى
5-در سال ۱۹۹۳ مقاله‌ای به قلم «اون هریس» با نام «سقوط غرب» منتشر شد که در آن نویسنده بقای موقعیت ژئوپولتیک غرب را مدیون مقابله با کمونیسم دانسته و مدعی شده بود، با از بین رفتن کمونیسم، غرب هم قطعاً [به عنوان یک بازیگر ژئوپولتیک] سقوط خواهد کرد.
6- رابرت جی. رینگراز جمله دانشمندانی است که با درک انحطاط فرهنگی غرب، ریشه های انحطاط را در فساد اخلاقی می داند و می نویسد: افول و زوال غرب را می توان به وسیله یک نمودار پرنوسان نشان داد. آثار انحطاط در ایالات متحده امریکا در پنجاه سال اخیر (سال های بین ۱۹۱۲ تا ۱۹۶۳) بیش تر از ۱۳۷ سال پیش به چشم می خورد و نیز این آثار در بیست سال گذشته بیش تر از پنجاه سال پیش بوده است.
به جز موارد فوق ، من یک سری مجلات بسیار قدیمی دارم که ادعای چپ ها مبنی بر سقوط غرب را در آنها خوانده ام ولی فعلا آنها را داخل کارتن نگه می دارم و چندسالی است به سراغ آنها نرفته ام . . .هر چند جستجو در آنها واقعا دردسر است ولی برای اینکه شما را از برج عاج کبریایی خودتان اندکی به پایین بیاورم چشم . . . در اولین فرصت می روم و سندهای بهتر و محکمتری از میان آن مجلات قدیمی پیدا می کنم و برایتان می نویسم . . .

ممنون بالاخره برای پاسخ‌گویی بعد از دوبار پرسیده‌شدن!
شماره‌ی ۱ که متاسفانه در سطح شعور پایین من نبود و تحلیل این کامنت پیچیده‌تان رو به خود و دوستان‌تان می‌سپارم.
شماره‌های ۲ تا ۶ به عنوان پاسخ‌گویی برای ادعایی که طرح کرده بودید بسیار نابجا و بی‌مفهوم بود. امیدوارم که برای درک این موضوع نیازی به توضیحات اضافی نباشد.
منتظر «مجلات قدیمی»‌تان می‌مانم تا شاید واقعا پاسخی داشته باشید و تا آن موقع لطفا از تکرار این ادعای واهی و نظایر آن بپرهیزید تا من و امثال من از «برج کبریایی» پایین نیاییم!
نقل قول  
micube
Member
امروزه دیگر سیستم تبلیغاتی حامی سرمایه داری لیبرال، به هیچ وجه نیازی ندارد که بگوید سیستم بی نقص و عالی است و به تمام نیازهای مادی و فکری بشر پاسخ می دهد. واضح است که چنین چیزی صحت ندارد. همه این را می دانند و هرکسی از این مساله به خوبی آگاه است که نابرابری ها ی بی پایان حاصل از سرمایه داری، تقدیر خوبی برای بشر رقم نخواهد زد. سارتر عقیده داشت که اگر انسانها چیزی فراتر از جمع کردن و انباشتن سرمایه بلد نباشند، آن وقت خاطره ای که از انسان می ماند، چیزی بیشتر از مورچه ها نخواهد بود. لیبرالِ امروزی که دنیا را در دستش دارد، شاید در جواب این جمله سارتر بگوید: شاید این طور است، اما تنها امکان واقعیِ موجود است. نمونه های دیگر، هم بدتر هستند و هم کاملا ناممکن و محال. کافی است نگاهی به روسیه و چین بیاندازید.
قدرت سرمایه داری لیبرال در همین است که خود را تنها راه موجود می داند، لازم نیست اعلام کند که بهترین راه موجود است، زیرا در عمل انگار به همگان نشان داده است که بدیلی وجود ندارد. گویی لیبرال امروزی می گوید ممکن است مورچه ای بیش نباشیم، اما همین مورچه بودن از هیچ بودن بهتر است.
آزادی بیان در جامعه لیبرال امروزی در خدمت توسعه آزادی های فردی است، که در نهایت غیرسیاسی است. این محیطی عالی برای سرمایه داری است، به این دلیل که آزادی های دموکراتیک و هدونیستیِ فردیِ افراد برای تبدیل آنها به افرادی محافظه کار و کلبی مشرب بسیار کارآمد می باشد.
نقل قول  
figures
Member
" البته «آزادی بیان» یک راه لیبرال و شیک و کم‌دردسر برای به فراموشی سپردن و خاموش گذاردن فجایع است!!شما عقیده دارید که آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و قوه‌قضاییه باعث رشد و تعالی یک کشور می‌شود؟ عقیده‌ای زیبا و محترم است.شما عقیده دارید که آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و قوه‌قضاییه باعث رشد و تعالی یک کشور می‌شود؟ عقیده‌ای زیبا و محترم است"

این یک واقعیت است که نه فقط رشد و تعالی یک کشور به آزادی مطبوعات و رسانه و دادگستری مربوط است، نه فقط رشد کشور، بلکه رشد و تعالی فرد فرد انسان ها که تحت یک حکومت مشخص زندگی می کنند به موضوع آزادی های مدنی، و سیاسی مشروط است. تفاوت میان حکومت استالین و حکومتهایی که تحت سلطه دیکتاتوری شوروی سابق بودند با کشورهای آزاد در همین نقطه نهفته است

در همه سیستم های حکومتی کم و بیش فجایع وجود دارد. چه در شوروی و چه در آمریکا. تفاوت میان این دوسیستم حق نقد این فجایع است. سیستم آمریکا به نویسندگان، محققین، روشنفکران، این آزادی را می دهد که دیک چینی را افشا کنند. ولی سیستم شوروی و اصولا هر سیستمی که غیر لیبرال باشد این آزادی را برای نقد به هیچ فردی نمی دهد.

"روبنای قضایی و مدنی جوامع پیشرفته مستقل از ضرورت‌های سودآوری، منافع انحصارات و منافع شرکت‌های چندملیتی است. "
سیستم قضایی و مدنی جوامع پیشرفته خصوصا در اروپا کاری به منافع و انحصارات شرکتهای چند میلیتی ندارد. بخصوص در اروپا. فهم این موضوع آسان است. نمونه اش آزادی است که مخالفین سرمایه داری و کل سیستم حکومت آمریکا یا مخالفین سرمایه داری در اروپا دارند. برای همین است که نصف بیشتر مخالفین سرمایه داری دارند توی جوامع سرمایه داری زندگی می کنند و هیچ کدامشان حاضر نیستند به کوبا، ونزوئلا، کره شمالی و حتی چین برای زندگی بروند. چون آزادی لیبرالی برای هر نویسده ای و محققی حیاتی است

نوام چامسکی در آمریکا استاد دانشگاه است، آزادی های او را که منتقد آمریکا، منتقد سیستم حکومتی آمریکا و سیاستهای داخلی و خارجی آمریکا است با آزادی هایی که در کشورهای غیر سرمایه داری به مخالفین داده می شود مقایسه کنید. نه فقط چامسکی بلکه آزادی بیانی را که کسی مثل ژیژک دارد مثال زدنی است

نقل قول  
figures
Member
"دست روی هر اثر از نویسندگان بزرگ آمریکا (حداقل آمریکا) بگذاریم، تصویر امیدوارکننده، روشن یا قابل تحسینی از روبنای مدنی و قضایی معروف به لیبرالیسم نمی‌دهد: هوارد فاست، ویلیام فاکنر، اشتاین بک، تئودور درایزر، نورمن میلر (برهنه‌ها و مرده‌ها)، جان دوس پاسوس، کن کیسی، آرتور میلر .... این آدم‌ها از روی شکم‌شان درباره «فساد و زوال نهادهای جامعه» حرف نمی‌زنند. "

نویسندگانی که فهرست کردید متعلق به دوران جنگ سرد و قطبی بودن فضای دنیا هستند، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی وجود داشت و البته برای مردم دنیا دقیق مشخص نبود که توی شوروی چه جنایتهایی اتفاق می افتد. نمونه: اشتاین بک پیش از 40 سال پیش مرده است.
آثار این افراد شاید از نظر ادبی قابل توجه بوده باشد ولی این افراد سیاستمدار نیستند. اگر در مورد آمریکا پیش بینی داشته اند با توجه به این که مربوط به سالها پیش بوده و حرفشان به طور کلی نمی تواند مورد استناد قرار گیرد.
زمانی نویسندگان سرشناس غربی از استالین حمایت می کردند. به مرور زمان بسیاری از آنها متوجه اشتباهاتشان شدند. ارجاع به کتب نویسندگانی که هر کدام در یک دوره خاص، بخشی از مشکلات یک جامعه را با هوش و درایت خودشان فهمیده اند برای قضاوت در مورد یک سیستم سیاسی کار درستی نیست. در مورد یک سیستم سیاسی جامع شناسان و کارشناس سیاست نظر می دهند. که البته چون توی آمریکا آزادی بیان هست هم آدمی چامسکی و ژیژک آنجا هستند هم کسانی با تفکرات و منش سیاسی مخالف آنها.

قابل فهم است که در کشوری که آزادی بیان هست هر نویسنده ای آزاد است هر کتابی که دلش خواست بنویسد (و طبیعی است که در چنین کشوری اگر کسی مثل مک کارتی برای نویسندگان و هنرمندان و روشنفکران مزاحمت ایجاد کند منفور می شود) اما تمامی این نویسندگانی که نامش را نوشته اید توی حکومتهای سرمایه داری رشد کردند (چه اروپایی و چه آمریکایی). اگر مجبور به مهاجرت شدند بازهم جهان سرمایه داری و غرب را انتخاب کردند . آنها محصول آزادی غربی هستند. در محیط آزاد غرب کتاب نوشته اند. از آزادی موجود در جوامع سرمایه داری استفاده کرده اند و به عنوان نویسنده مطرح شده اند. اگر در دوران ترور مک کارتی به آنه حمله شده یا به اروپای سرمایه داری مهاجرت کرده اند یا در همان آمریکا مانده اند. (اکثریتشان)

"ژان زیگلر پژوهشگر بزرگ سوییسی پژوهش جامعی بر کردوکار کارتل‌ها و انحصارهای بزرگ مواد غذایی انجام داده است. در میان صدها فاجعه‌ای که نام می‌برد، شرکت نستــله گل سرسبد است. زیگلر ثابت کرد که کمپانی نستله در چندین کشور آمریکای جنوبی باندهای سرکوب و «جوخه‌های مرگ» تاسیس کرده است که کارگران را با تهدید، شکنجه و قتل کنترل می‌کنند. قتل خوزه اونوفره اکویزال لونا و قتل 28 کارگر سندیکایی در کلمبیا سروصدای زیادی به پا کرد که طبیعتاً با سکوت و بیخیالی نهادهای قضایی و مدنی دنیای متمدن لیبرال پاسخ داده شد. این‌ها فقط نمونه است از ستون‌های ظلم و سرکوبی که امروزه لیبرالیسم بر آن‌ها استوار است"

در همین جا می شود تفاوت میان سیستم غربی را با سیستم های دیگر دید. این سیستم توانایی تقد خودش را دارا است. اکثر کتابهای ضد غربی و ادبیات ضد سرمایه داری توسط کسانی تولید می شود که درون جوامعی زندگی می کنند که آزادی سیاسی ، آزادی نشر، آزادی تحقیق و پژوهش وجود دارد. اگر از آنها پرسیده شود دوست دارید به کوبا برای زندگی بروید یا آمریکا می گویند آمریکا. برای همین است که ماجرای شرکت نستله یا نظایر اینها نه توسط کوبا یا توسط کره شمالی بلکه توسط پزوهشگران و منتقدینی که توی غرب زندگی می کنند به اصطلاح افشا می شود. چیزی که شما به آن دقت نمی کنید این است که به عنوان مثال مایکل مور آزادانه به نقد جرج بوش می پردازد و کسی هم مزاحم او نمی شود.

شما متوجه نیستید که این کتابهای ضد آمریکایی و ضد غربی اصولا ثابت می کند که سیستم سرمایه داری یک سیستم پویا است و توانایی نقد خودش را دارد
نقل قول  
نقل قول از siawash110:

به جز موارد فوق ، من یک سری مجلات بسیار قدیمی دارم که ادعای چپ ها مبنی بر سقوط غرب را در آنها خوانده ام ولی فعلا آنها را داخل کارتن نگه می دارم و چندسالی است به سراغ آنها نرفته ام . . .هر چند جستجو در آنها واقعا دردسر است ولی برای اینکه شما را از برج عاج کبریایی خودتان اندکی به پایین بیاورم چشم . . . در اولین فرصت می روم و سندهای بهتر و محکمتری از میان آن مجلات قدیمی پیدا می کنم و برایتان می نویسم . . .


بنظرم شما یک کار دیگر بکنید که خیلی راحت‌تر و متقاعدکننده‌تر از جستجو در «مجلات قدیمی» و ارجاع به نویسندگان دست دهمی است که هنوز به تعریف روشنی از نقش روابط تولیدی در تکامل تاریخ نرسیده‌اند و صرفاً شعار می‌دهند.
اینجا کار ندارم که دست روی هر اثر از نویسندگان بزرگ آمریکا (حداقل آمریکا) بگذاریم، تصویر امیدوارکننده، روشن یا قابل تحسینی از روبنای مدنی و قضایی معروف به لیبرالیسم نمی‌دهد: هوارد فاست، ویلیام فاکنر، اشتاین بک، تئودور درایزر، نورمن میلر (برهنه‌ها و مرده‌ها)، جان دوس پاسوس، کن کیسی، آرتور میلر .... این آدم‌ها از روی شکم‌شان درباره «فساد و زوال نهادهای جامعه» حرف نمی‌زنند. این‌ها شریف‌ترین و صدیق‌ترین راویان زندگی انسان‌ها هستند که آنچه نوشته‌اند را زندگی کرده‌‌اند..... کاری با اینها ندارم که هر آدم اهل فکری با منطق و زبان‌شان آشناست.

ولی شما یک زحمت دیگر بکشید. چند اثر مستند و مستدل و علمی معرفی کنید که دو نکته زیر را ثابت کرده باشد
1- روبنای قضایی و مدنی جوامع پیشرفته مستقل از ضرورت‌های سودآوری، منافع انحصارات و منافع شرکت‌های چندملیتی است. (مثال: ماجرای شرکت‌های داروسازی دونالد رامسفلد و دیک چنی و کثافتکاری‌های بی‌مانندشان در تاریخ و زیرسبیلی رد کردن‌های بی‌مانند نهادهای قضایی و مدنی. صدها مثال دیگر را در کتاب دکترین شوک نائومی کلاین می‌توانید پیدا کنید)
2- وجود آزادی‌ها و حقوق مدنی خاص در یک نقطه از جهان مبتنی بر وجود سرکوب، خفقان و ستم در نقطه‌ای دیگر نیست. (مثال: روابط عمیق بورژوازی بزرگ ایالات متحده با بورژوازی کثیف و فوق‌العاده مرتجع عربستان. مثال: «آزادی»‌های سوییس و فرانسه و بلژیک از یک سو، و جوینت‌ونچرها و کارتل‌های ساخت و تجارت اسلحه‌شان از سوی دیگر. آزادی‌ای که مبتنی است بر جنگ و نکبت هرروزه در آفریقا)

ژان زیگلر پژوهشگر بزرگ سوییسی پژوهش جامعی بر کردوکار کارتل‌ها و انحصارهای بزرگ مواد غذایی انجام داده است. در میان صدها فاجعه‌ای که نام می‌برد، شرکت نستــله گل سرسبد است. زیگلر ثابت کرد که کمپانی نستله در چندین کشور آمریکای جنوبی باندهای سرکوب و «جوخه‌های مرگ» تاسیس کرده است که کارگران را با تهدید، شکنجه و قتل کنترل می‌کنند. قتل خوزه اونوفره اکویزال لونا و قتل 28 کارگر سندیکایی در کلمبیا سروصدای زیادی به پا کرد که طبیعتاً با سکوت و بیخیالی نهادهای قضایی و مدنی دنیای متمدن لیبرال پاسخ داده شد. این‌ها فقط نمونه است از ستون‌های ظلم و سرکوبی که امروزه لیبرالیسم بر آن‌ها استوار است http://www.pauldonahue.net/Nestle.html
البته «آزادی بیان» یک راه لیبرال و شیک و کم‌دردسر برای به فراموشی سپردن و خاموش گذاردن فجایع است!!
شما عقیده دارید که آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و قوه‌قضاییه باعث رشد و تعالی یک کشور می‌شود؟ عقیده‌ای زیبا و محترم است.
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا من کجا گفتم جوامع غربی مترادف با سیستم اقتصاد سرمایه داری است ؟ از اول تا حالا تمام حرف من بر سر آزادی است . من عقیده دارم که : آزادی مطبوعات و رسانه ها و قوه قضاییه مستقل و آزاد ، باعث رشد و تعالی یک کشور در تمامی ابعاد می شود . به هر حال ، شما از زمان حال یا حتی در تمامی تاریخ گذشته بشری برای من نمونه بیاورید که در یک کشور : قوه قضاییه مستقل بوده و رسانه ها آزاد بوده اند و آن کشور رو به سوی انحطاط و تباهی رفته باشد ؟
البته منظور من ، یک دوره تاریخی یا حداقل یک دوره 50 ساله است وگرنه به عنوان مثال : رکود اقتصادی دهه 30 آمریکا را نمی توان به حساب انحطاط یک تمدن گذاشت . . .

ضمنا در خصوص کامنت قبلی ، کمی عصبانی شده بودم و تند رفتم و چند جمله کنایه دار نوشتم . . . از این بابت از شما و سایر دوستان عذر خواهی می کنم ( متاسفانه زمان گذشته بود و امکان حذف آن هم وجود نداشت )
نقل قول  
siawash110
Member
هر چند بعید می دانم شما با شعور خیلی بالای خودتان ، زیر بار حرف حق بروید ولی به هر حال در پاسخ شما : کسانی که اشاره به زوال تمدن غرب داشته اند :

1- قبل از ذکر اسامی ، لازم است توضیحی مختصری بدهم . یک نفر شیعه می آید و در کتب خودش ، مبانی شیعه را زیر سئوال می برد ( مثلا منکر خلافت حضرت علی در غدیر خم می شود . امام زمان و خمس و صیغه را هم قبول ندارد ) خوب ،‌دیگر نمی توان به این شخص گفت :‌ شیعه ! او یا سنی است یا در بهترین حالت یک محقق بی طرف ( ولی به هر حال اگر او بر اسلام خودش باقی باشد از نظر مسلمانها یک سنی به حساب می آید زیرا به واقع امر ، اگر کسی قرآن و پیامبر را قبول داشته باشد و عقاید شیعه را هم نداشته باشد به صورت خودکار می شود : سنی

2- دکتر آلکسیس کارل : «انسان (غربى بى دین) در جهان، در جهانى که خود ساخته، غریب و بیگانه است. این موجود هنوز نمى تواند دنیاى خود را تنظیم کند... ماقوم بدى هستیم، ما ملت محکوم به زوالیم، و در طوفان ورشکستگى عقل، گرفتار شده ایم. ملت ها و جماعت هایى که در این اجتماع، در این تمدن صنعتى به عالى ترین مرتبه نمو و پیشرفت رسیده اند چون خوب نگاه کنى ملت هایى هستند که ضعف گرفته و به ناتوانى گراییده، ملت هایى هستند که به زودى به شکست و تباهى خواهند رسید؛ آن هم با سرعتى به مراتب بیش تر از سرعت دیگران.» (. انسان؛ موجود ناشناخته / ۴۳ - ۴۴
3- اشپینگلر» در کتاب «سقوط غرب» و «توین بى»در«بررسى تاریخ» به زوال و نابودى این تمدن، اشاره کرده اند.
4-«ناتائیل وست» نویسنده آمریکایى که کافاکاى آمریکا، لقب گرفته است مىگوید: «این تمدن، بوى مردار مىدهد؛ وقت آن است که مؤدبانه ولى زود به خاکش بسپاریم. ما اعضاى بشاش اداره متوفیات دوران جدیدیم.»( رسالت هنر، دکتر مصطفى رحیمى
5-در سال ۱۹۹۳ مقاله‌ای به قلم «اون هریس» با نام «سقوط غرب» منتشر شد که در آن نویسنده بقای موقعیت ژئوپولتیک غرب را مدیون مقابله با کمونیسم دانسته و مدعی شده بود، با از بین رفتن کمونیسم، غرب هم قطعاً [به عنوان یک بازیگر ژئوپولتیک] سقوط خواهد کرد.
6- رابرت جی. رینگراز جمله دانشمندانی است که با درک انحطاط فرهنگی غرب، ریشه های انحطاط را در فساد اخلاقی می داند و می نویسد: افول و زوال غرب را می توان به وسیله یک نمودار پرنوسان نشان داد. آثار انحطاط در ایالات متحده امریکا در پنجاه سال اخیر (سال های بین ۱۹۱۲ تا ۱۹۶۳) بیش تر از ۱۳۷ سال پیش به چشم می خورد و نیز این آثار در بیست سال گذشته بیش تر از پنجاه سال پیش بوده است.

به جز موارد فوق ، من یک سری مجلات بسیار قدیمی دارم که ادعای چپ ها مبنی بر سقوط غرب را در آنها خوانده ام ولی فعلا آنها را داخل کارتن نگه می دارم و چندسالی است به سراغ آنها نرفته ام . . .هر چند جستجو در آنها واقعا دردسر است ولی برای اینکه شما را از برج عاج کبریایی خودتان اندکی به پایین بیاورم چشم . . . در اولین فرصت می روم و سندهای بهتر و محکمتری از میان آن مجلات قدیمی پیدا می کنم و برایتان می نویسم . . .
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از walterbenjamin:
ما برای ایشان طرح «نیودیل» روزولت و حمایت سرمایه‌داران بزرگ آمریکا و اروپا از «اقتصاد سوسیالیستی» را مثال زدیم و گفتیم استاد! مساله‌ی اصلی اقتصاد سوسیالیستی اصلاً نوع مالکیت و کاهش ریسک سرمایه‌گذاری و بالابردن نرخ سود و افزایش تقاضا نیست... مساله اصلی این است که سازماندهی تولید اجتماعی ناآگاهانه نباشد و تولید و توزیع بر اساس نقشه و برنامه کل اعضاء جامعه تنظیم بشود و تولید اجتماعی از حالت آنارشی خارج بشود و آگاهانه بشود...

بعله، متاسفانه، این نظر استاد شما دقیقا چیزی است که در بین عوام و خواص ریشه دوانده و طیف وسیعی از «چپ‌»ها رو نیز دربرمی‌گیره! حمایت خط یکی‌ها و شرکاء از دولتی‌شدن‌ها در ایران و باقی کشورها هنوز از خاطره‌ها پاک نشده.
ظاهرا تمامی این مخالفان کمونیسم از یاد می‌برند تا زمانی که در جامعه‌ی فرضی نشانه‌ای از «کارمزدی» و تولید «سرمایه‌ی اضافه» است صحبت از مرحله‌ی سوسیالیستی/کمونیستی در آن کشور یا منطقه احتمالا به قصد بزک کردن سیستم دیکتاتوری دیگری به منزله‌ی راه فراری برای درهم‌شکستگی سیستم سرمایه‌داری‌ست.
نقل قول  
mokhtariski
Member
جناب سیاوش مطلبی که درباره‌ی ریچل کوری( Rachel Corrie ) نوشتید بسیار جالب بود. افراد پاک نهادی چون او در میان جامعه‌ی بشری بسیارند و همین پاک نهادی فطرت انسان را نشان می‌دهد. باسکرویل هم مثال دیگری است (ولی با عرض معذرت من متوجه‌ی تعارض آن با فرمایش جناب ( micube ) و دوستان دیگر نشدم) ما این فطرت پاک را در میان دوستان خود به هنگام حمله‌ی عراق به ایران و شروع جنگ هم دیدیم. در صحنه‌های دیگری هم رخ دادند از جمله در نبرد استالینگراد در میدانی حساس از مبارزه ی بشریت در برابر فاشیسم . کتاب حماسه‌ی نبرد استالینگراد نوشته‌ی واسیلی چویکوف که خود فرمانده‌ی جنگ بود روایتگر قهرمانی روزانه‌ی مردم، خانه به خانه و حتی طبقه به طبقه‌ی هر ساختمان است.
نقل قول  
نقل قول از Behruz67:
از دید من، حمایت و تمجید از آن اقتصاد سوسیال کذایی برای طرف‌داران سرمایه‌داری باید امری طبیعی باشد ولی احتمالا خود نیز متوجه ناجی خود نیستند!


استادی داشتیم که در درس اقتصاد تولید تعریف رایج از اقتصاد سوسیالیستی را ارائه داد و گفت تولید و توزیع زمانی سوسیالیستی است که مالکیت اکثر وسایل تولید و زمین‌های بزرگ و نیروی کار در ید دولت باشد و دولت با انباشت سرمایه و ایجاد اشتغال و متعاقباً بالابردن تقاضای کل، اقتصاد را به جلو ببرد! ایشان اضافه کرد در آن بخش‌هایی که نرخ سود پایین است، یا ریسک بالاست و بخش خصوصی تمایلی به سرمایه‌گذاری ندارد و احتمال فرار سرمایه می‌رود، اقتصاد سوسیالیستی می‌تواند موثر باشد!!! (جناب بهروز، واقعاً بقول شما امری طبیعی و موثر است!!)
البته تذکر داد که «اقتصاد سوسیالیستی» هم گرفتار «بحران» می‌شود و طرفه آنکه مصادیقی که برشمرد دقیقاً بحران‌های خاص سرمایه‌داری بودند!!! مثل مازاد تولید و کمبود مصرف و رکود ... ما ماندیم که اگر اقتصاد سوسیالیستی است پس چرا بحران‌هایش سرمایه‌دارانه است؟؟!!

ما برای ایشان طرح «نیودیل» روزولت و حمایت سرمایه‌داران بزرگ آمریکا و اروپا از «اقتصاد سوسیالیستی» را مثال زدیم و گفتیم استاد! مساله‌ی اصلی اقتصاد سوسیالیستی اصلاً نوع مالکیت و کاهش ریسک سرمایه‌گذاری و بالابردن نرخ سود و افزایش تقاضا نیست... مساله اصلی این است که سازماندهی تولید اجتماعی ناآگاهانه نباشد و تولید و توزیع بر اساس نقشه و برنامه کل اعضاء جامعه تنظیم بشود و تولید اجتماعی از حالت آنارشی خارج بشود و آگاهانه بشود...
و ایشان بعد از یکی دو دقیقه تفکر فرمود: این که نمی‌شود!
روزی نیست که این جمله پرمعنا در ذهنم زنده نشود. وقتی چیزی نمی‌شود پس باید طور دیگری معنایش کنید!!! مرجع اصلی ما برای تعریف پدیده‌ها، به هیچ وجه خود پدیده‌ها و روابط واقعی درونی‌شان نیست. ما دیگر کاری با حقیقت پدیده‌ها نداریم، مرجع اصلی ما برای شناخت همه چیز، همین نظم پر از تضاد و تنش است. حتی ماهیت انسان، ماهیت زندگی، ماهیت روابط انسانی، ماهیت کار و لذت و باور و هنر و... را طوری تعریف می‌کنیم که بشود!!!
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از siawash110:
اتفاقا تحلیل شما سطحی و آبکی است . . . به این دلیل که آنچه مثل روز روشن است را نمی بینید !‌!‌!‌
اگر اقتصاد پیشرفت می کند اگر مردم در رفاه هستند اگر روزنامه ها می توانند از مفاسد اقتصادی و دزدی سران دولتی پرده بردارند اگر راه انتقاد و اصلاح در تمام جنبه های یک جامعه باز است . . همه و همه به خاطر وجود کلمه مقدس آزادیست
ضمنا صد سال است که چپ ها و مذهبیون تحت تاثیر چپ دم از سقوط تمدن غرب می زنند . . . البته من قبول دارم روزی که جوامع غربی از نفس آزادی دور شوند آن روز روز سقوط آنهاست . . . و اگر تا صد هزار سال دیگر در راه آزادی قدم بردارند محال است به ورشکستکی برسند . . . .

چه «دلیل» پیچیده و قانع‌کننده‌ای ارائه دادید! این «کلمه مقدس آزادی» ادعایی شما مفهومی نسبی‌ست که حتی در کشورهای مطلوب شما نیز فقط تا حدودی عملی شده است. ریشه‌های اصلی پیشرفت اقتصادی، رفاه و آزادی نسبی مطبوعات و غیره جای دیگری‌ست که متاسفانه آگاه بدان نیستید و اصرار در ندانستن آن هم دارید.
در این چند صفحه بار دوم است که مدعی هستید «چپ‌ها ... دم از سقوط تمدن غرب می‌زنند». قبلا جویا شدم و دوباره می‌پرسم که بر چه مبنایی این ادعای کاذب را مطرح می‌کنید؟ اگر پاسخی ندارید، نیازی به عذرخواهی نیست ولی از تکرار اتهامات الکی دست بردارید.
صحبت با شما درباره‌ی «ورشکستگی» سیستم اقتصادی حاضر با تمامی طیف‌های چپ و راست آن به جایی نخواهد رسید چون بر اساس نظرات داده‌شده‌تان آشکار است نه اطلاعات اقتصاد سیاسی‌تان در آن اندازه است و نه معلومات جامعه‌شناسانه‌تان که هنوز «جوامع غربی» را مترادف با سیستم اقتصادی سرمایه‌داری می‌دانید و متوجه تفاوت‌های صوری و ماهوی آن‌ها اصلا نیستید.
پاسخ «سطحی» به باقی کامنت‌هایی که هم زحمت نگارش آن‌ها را کشیده‌اید متاسفانه نوعی توهین به شعور محسوب می‌شود و شما را با دوستان‌تان در اصرار به تبعیت و دفاع تام یا شرطی‌ از جوامع ایده‌آل خیالی‌تان تنها می‌گذارم.
نقل قول  
siawash110
Member
و در انتها چگونه است که در چنین فضای فاسد چارچوب مندی ((به زعم شما )) چنین انسان هایی رشد پیدا می کنند ؟
نقل قول  
siawash110
Member
در پاسخ شما مراجعه می کنم به نامه هایی که راشل کوری ( یا ریچل کوری) از اهالی اولمپیا واشنگتن . . ناف آمریکا و فرهنگ غرب . . . در خانواده راحت و مرفه . . .. او در دانشگاه اور گرین استیت کالج تحصیلات خود را ادامه داد و سپس به غزه رفت و به خاطر مردم فلسطین کشته شد . . . فرازی از نامه های او به مادرش :

- من فقط می‌خواهم برای مادرم بنویسم و به او بگویم که من شاهد این نسل کشی تاریخی و حیله‌گرانه هستم! من واقعا وحشت زده‌ام، و مدام اعتقاد عمیق خود را به انسانیت و شفقت انسانی، مورد سئوال قرار می‌دهم! اینها باید متوقف شود!

-"فکر می‌کنم چقدر خوب است که همه ما، همه کارهای دیگر را رها کنیم و زندگی خود را وقف این کار کنیم. اصلا فکر نمی‌کنم که این کار اغراق است.

- من هنوز هم دوست دارم برقصم، دوست پسر داشته باشم و با دوستان و همکارانم شادی کنم و بخندم . . . ولی در عین حال می خواهم که اینها متوقف بشود، بیرحمی و شقاوت! این چیزی است که حس می‌کنم! این، آنی نیست که من برایش به دنیا آمدم! این، آنی نیست که مردم اینجا برایش به دنیا آمده باشند! این، دنیایی نیست که تو و بابا آرزویش می‌کردید؛ آنگاه که تصمیم گرفتید مرا داشته باشید. "

- برای من سوررئالیستی است. برایم غیرقابل تصور است که آنچه در اینجا می‌گذرد، می‌تواند در دنیا پیش بیاید، بدون اینکه اغتشاش و آشوب و جنجال عمومی در پی داشته باشد. اینها قلبم را به درد می‌آورد، همانطور که در گذشته هم برایم دردناک بود! چه چیزهای شنیعی که اجازه می‌دهیم در جهان بگذرد!"


ضمنا خواهش می کنم روی قسمتی که بولد کرده ام بیشتر دقت کنید راشل کوری دارد می گوید اینجا در اسراییل دارند بچه ها را می کشند و خانه ها را خراب می کنند ولی این رفتارها وحشیانه ، هیچ اغتشاش و آشوب و جنجال عمومی به دنبال ندارد !‌!‌!

راشل کوری در این قسمت خواسته یا ناخواسته به ذات دموکراسی و تمدن غرب اشاره کرده است :

در آنجا نظامیان و سیاستمداران نمی توانند هر غلطی که دلشان خواست انجام داده و خیالشان راحت باشد که روزنامه ها از ترس نمی نویسند و مردم هم از ترس به خیابان نمی ریزند و جنجال به پا نمی کنند

و تمام راز پیشرفت یک ملت دقیقا در همین نکته است . . . و این است فضای آزادی که انسانی فرهیخته و ملکوتی در آن رشد می کند به نام راشل کوری

که افتخار عالم بشریت می شود . . .



نقل قول  
micube
Member
ما در درون خود، جریان بی‌شکل و مستمری از آگاهی هستیم که از افکار، امیال و تصاویر فرار تشکیل شده است. ما اساساً پر آشوب، همیشه در حال تغییر و دارای ابهام هستیم. اما در بیرون، موجودیتی کم و بیش باثبات با ویژگی‌های متشکل و متقارن به نظر می‌رسیم، که تقریباً هیچ چیز از آن‌چه در درون جریان دارد را فاش نمی‌سازد. این نحوه وجود ما در جهان است. منتهی برخلاف سایر گونه های جانوری در زبان زندگی می کنیم و واجد حیث نمادین می باشیم( یعنی تنها موجودی هستیم که واجد جهان مفهومی و نشانه ای و به تبع آن خلق معنا هستیم). بحران انسانی دقیقا همین عدم توانایی در خلق معنا و همسو شدن با وضع موجود از امور است. یعنی جایی که در آن سوژه انسانی نه بر اساس دال و مدلول و شبکه دلالتگری و در نتیجه تولید معنا، بلکه بر اساس تبعیت و پیروی از الگویی خنثی از سوژه بودن، بدون هیچ معنایی، شکل می گیرد که اتفاقا عاری از هرگونه فردیت است. حالتی از انفعال ایدئولوژیک، پیروی از الگوهای شناخته شده یکسان و استاندارد کردن سبک خاصی از زندگی که این خود در راستای تقویت مناسبات تولید سرمایه دارانه حاکم بر جامعه عمل می کند.
مسئله مهم دانستن این موضوع است که سوژه انسانی امری ثابت و ذاتی نیست، بلکه در بستر موقعیت خاص جامعه(روابط تولیدی) شکل می گیرد. نگاه ذات باورانه و سنتی به سوژه مانع درک درست از وجود انسانی است. از این روست که مسئله سوژه سازی مطرح می شود.
فوکو در تبارشناسی خود این پرسش رامطرح می سازد که چرا دولت و یا نظام سیاسی یا حکومت، مسئولیت هدایت و اداره رفتار افراد " در مقام فرد " را برعهده می گیرد؟ و چگونه این "اراده به اداره کردن" را به انجام می رساند؟ وی با طرح مفهوم حکومت مندی(Governmentality) سه مقوله دولت، قدرت و سوژه را از طریق پیوند بین تکنیک های استیلا به هم مربوط می سازد. فوکو نشان می دهد که چگونه اکراه حکومت از توسل به خشونت محض و هم زمان اراده به اداره کردن افراد، به ناگزیر سوژه سازی را به یگانه پاسخ ممکن حکومت مندی تبدیل می کند.
نقل قول  
siawash110
Member
دوست گرامی این چه فرمایشی است که می فرمایید ؟ ؟‌؟ انسان به دنیا آمده که صبح تا شب با استرس و غم و اشک و زاری زندگی کند . باور کنید خیلی حال می دهد شما یک بار امتحان کن تا آخر عمر ،عاشقش می شوی

انسان به دنیا آمده که صبح تا شب ، گوشه یک اتاق نمور ، کز کند و در افکار و توهمات خودش غوطه ور شود . . .

انسان به دنیا آمده تا دهن سرمایه دارها و پولدارها را سرویس کند

انسان به دنیا آمده تا همیشه ، ذهنش درگیر مرگ و نیستی باشد

در یک کلام : انسان برای شعار به دنیا آمده و نه برای شعور

پس خواهش می کنم اینقدر استرس و آشوب فکری به ما وارد نکن و بگذار حالمان را بکنیم
نقل قول  
ctr2006
Member
نقل قول:
انسان دموکراتیک تنها برای اکنون ناب زندگی می کند، میل گذرا تنها قانون اوست. امروز با یک وعده شام چهاربخشی و شراب ممتاز از خودش پذیرایی می کند،فردا همه فکر و ذکرش بودا و روزه زهد می شود. دوشنبه تلاش می کند با ساعت ها رکاب زدن روی دوچرخه ای ایستا تناسب هیکلش را دوباره به دست آورد. سه شنبه تمام روز را می خوابد. چهارشنبه اعلام می کند که می خواهد قدری فلسفه بخواند، اما ترجیح می دهد در نهایت هیچ کاری نکند و...

انسان همین است هیچ چیز جز مواردی که فرمودید نیست.
طبیعت وقتی انسان را خلق کرد هیچ تضمینی برای هدفمند بودن زندگی یا معنا داشتن زندگی به وی اعطا نکرده است، سیستم ژنتیکی حاصل جهش و انتخاب طبیعی در انسان ها همین مواردی بود که فرمودید که انسان ها خود به فردیت به دنبال معنای زندگی خویش باشند و با بالانس کردن هورمون های شادی خود باعث افزایش نشاط شوند و موتور جنسی انسان باعث تداوم نسل بشر شود، همین و همین، حالا یکی دلش با پول آرام می گیرد، یکی با شهرت یکی با مذهب یکی با مقام یکی آرزوهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارد یکی خیلی دلش می خواهد مجسمه ساز شود و بعد از یک ماه برایش شاید کسل کننده شده و به دنبال هنر دیگری می رود ، یکی دلش می خواهد بدن ساز شود یا مد روز بپوشد و جدیدترین تکنولوژی گوشی همراه را داشته باشد ... زندگی تلخ و شیرین انسان ها همین هست که پا به جهان بگذارد و تجارب مختلف را کسب کند، روزی دنبال فتح قله ای باشد روزی کوهنوردی برایش کسل کننده باشد و دنبال شنا رود همین مواردی که خود فرمودید دنبال چیزی فراسوی بشر در انسان نگرد، هرگز نباید از انسان انتظار داشت که مثل یک آدم زندگی نکند، حالا شما اسمش را پوچ گرایی می گذارید این انتخاب شماست شاید همین احساس شما نوعی تلاش برای یافتن معنا در زندگی خودتان باشد و بگذریم که کمونیزم و سیستم های شعاری چپ ها نیز از جنبه های مختلف اخلاقی ایراد به آن وارد است
به شخصه خوشحالم که طلوع آفتاب و بارش باران را می بینم و این را موهبتی بزرگ می دانم
سیستم لیبرال دموکراسی این فرصت و انتخاب را به انسان ها می دهد تا آرزوهای خویش را دنبال کنند و معنایی خودساخته برای خویش بسازند نخبگان این سیستم تلاش می کنند تا امنیت عموم شهروندان را تضمین کنند و با تصویب قوانین انسانی از حق انتخاب اشخاص دفاع کنند البته مشخص هست که هیچ چیز آرمان شهری و بی نقص در جهان ما وجود ندارد.
نقل قول  
siawash110
Member
انسان خرافی در یک جامعه استبداد زده ( کمونیستی یا شبه کمونیستی ) فقط برای بقای جمع ، زندگی می کند . البته او هیچگاه نمی فهمد که این جمع چه جور جانوری است ؟ و تا آخر عمرش هم نمی گذارند بفهمد که جمع ، تک تک انسانها و همین فردیت آنهاست . او جمعه را به انتظار و عزا و بازدید از قبرستان ها یا بناهای یادبود رفقای گمنام طی می کند و شنبه را با استرس از ترس تورم و گرانی شروع می کند و از یکشنبه تا پنجشنبه جان می کند تا دیگران ترفیع بگیرند و رشد کنند !‌ او در تک تک دقایق 24 ساعت شبانه روز ،‌ سرگرم خودسانسوری است مبادا سخنی بگوید که موجب دلخوری کاهنان کله کچل مذهبی شود یا مبادا سخنی بگوید که قلب نازک سیاستمداران را به درد آورد کشوی میز او پر از کوپن های رنگ و وارنگ است که تاریخ اعتبار آنها گذشته و یادآور لحظات شیرینی است که او در سرما و گرما (( در کنار سایر رفقا )) در صف های طولانی ارزاق سپری نموده است . . . . در اندیشه او ، هنر ، مترادف فساد است و آزادی ، یادآور هرج و مرج و آشوب و نا امنی یکی از اقوام او روزنامه نگار بوده و مانند آلن بدیو به معایب سیستم اشاره کرده و متاسفانه ، چند ماهیست که خبری از او در دست نیست شب جمعه با شور و شوق می نشیند پای فیلم اولیور توییست و با مشاهده کثافتی که از در و دیوار لندن می بارد (( آخر برای او گفته اند که این فیلم ، وضعیت فعلی غرب است )) از سعادتی که در آن است احساس شور و شعفی مضاعف می کند . . .

او کور به دنیا می آید ، کور زندگی می کند و کور می میرد ، ولی به هر حال :

نابینایی ، از الزامات حتمی یک زندگی شاد ، بدون دردسر و سرشار از امنیت است
نقل قول  
micube
Member
انسان دموکراتیک تنها برای اکنون ناب زندگی می کند، میل گذرا تنها قانون اوست. امروز با یک وعده شام چهاربخشی و شراب ممتاز از خودش پذیرایی می کند،فردا همه فکر و ذکرش بودا و روزه زهد می شود. دوشنبه تلاش می کند با ساعت ها رکاب زدن روی دوچرخه ای ایستا تناسب هیکلش را دوباره به دست آورد. سه شنبه تمام روز را می خوابد. چهارشنبه اعلام می کند که می خواهد قدری فلسفه بخواند، اما ترجیح می دهد در نهایت هیچ کاری نکند، در مهمانی شام پنجشنبه با شور و شوق برای سیاست سروصدا می کند،خشمگینانه به عقیده ی نفر بعدی حمله می کند. و جامعه مصرف و جامعه نمایش را بالحنی پرحرارت می کوبد. آن شب او به تماشای فیلمی پر سروصدا از ریدلی اسکات درباره جنگجویان قرون وسطی می رود. پس از بازگشت به خانه به خواب می رود و رویای آزاد کردن مردمان ستمدیده را در خواب می بیند. صبح روز بعد سرکار می رود،در حالی که آشکارا احساس بیماری می کند و با ناکامی می کوشد تا منشی دفتر کناری را از را به در کند. او در این مدت مسائل را سبک و سنگین و عزم خود را جزم کرده است که به کار ساخت و سازد و معامله املاک وارد شود و پول هنگفتی به جیب بزند، اما حالا آخر هفته رسیده است و این بحران اقتصادی هم انگار تمامی ندارد. در اینجا تو یک زندگی داری، یا سبک زندگی یا جهان زندگی و یا هرچه دلت می خواهد آن را بنامی. نه نظم، نه ایده ها، بلکه نه هیچ چیز زیادی ناخوشایند یا نگران کننده. این همان قدر که آزادانه است بی معناست و بی معنایی بهای خیلی بالایی هم برای این نوع از آزادی نیست.(آلن بدیو، نشان دموکراتیک)
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا شنیده بودیم اگر کسی مطلبی از جایی نقل قول می کند موظف است به منبع اشاره کند ولی این یکی برای من تازگی داشت که اگر مطلب از خودمان نوشتیم هم باید به منبع آن اشاره کنیم . . .

به هر حال ،‌مطلب فوق از خودم بود و خودم نوشتم و از هیچ کجا کپی پیست نکرده ام

مطلب قبلی هم تراوشات ذهنی خودم بود
نقل قول  
siawash110
Member
اتفاقا تحلیل شما سطحی و آبکی است . . . به این دلیل که آنچه مثل روز روشن است را نمی بینید !‌!‌!‌

اگر اقتصاد پیشرفت می کند اگر مردم در رفاه هستند اگر روزنامه ها می توانند از مفاسد اقتصادی و دزدی سران دولتی پرده بردارند اگر راه انتقاد و اصلاح در تمام جنبه های یک جامعه باز است . . همه و همه به خاطر وجود کلمه مقدس آزادیست

ضمنا صد سال است که چپ ها و مذهبیون تحت تاثیر چپ دم از سقوط تمدن غرب می زنند . . . البته من قبول دارم روزی که جوامع غربی از نفس آزادی دور شوند آن روز روز سقوط آنهاست . . . و اگر تا صد هزار سال دیگر در راه آزادی قدم بردارند محال است به ورشکستکی برسند . . . .

نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از Behruz67:
نقل قول از siawash110: ... ضمنا من از خودم مطلب می نویسم می فرمایید من درآوردی . . از جایی دیگر نقل قول کنم می فرمایید کپی پیست کرده . . پس خواهش می کنم در این سایت با چند نفر معدود خواننده ، آزادی بیان را خدشه دار نفرمایید . . .
ضمنا برای من جای تعجب دارد کسانی که منتقد اومانیسم و کاپیتالیسم و . . . هستند وقتی بیمار می شوند سر از بیمارستانهای لندن در می آورند و با هواپیما سفر می کنند و داروی خارجی می خورند و از تمامی امکانات و ملزومات سرمایه داری استفاده می کنند . .
تازه متوجه شدم که این پاسخ ظاهرا خطاب به من بود. از بخش اول چیزی نفهیمدم و حذف کردم. در ارتباط با مطلب نوشتن شما مشکلی نیست ولی زمانی که می‌گویید «حکایت» یا «روایت» یا «داستان» مشخصی رو قرار است ذکر کنید پس چنبه‌ی نقل‌قولی از منبع مشخصی است مگر همان اول ذکر کنید که این «حکایت» از خودتان است. ضمنا، کسی صحبت از ننوشتن شما نکرده و تنها اشاره با تحلیل و بررسی متن من‌درآوری‌تان کردم که فقط لایک‌کنندگان‌تان ظاهرا با آن را دریافته‌باشند.
مشکل اساسی‌تر در برداشت بسیار مکانیکی و ظاهری شما از همه‌چیز است. با چه استدلالی شما «امکانات و ملزومات» یک جامعه‌ی مدرن غربی رو به حساب دست‌آوردهای «سرمایه‌داری» می‌گذارید که برای‌تان این «تناقض» عجیب پیش آید که چرا منتقدین به آن کشورها مسافرت می‌کنند یا سکنی می‌گزینند؟!
آیا در بین ایجادکنندگان آن «امکانات و ملزومات» بسیارانی که منتقد همان سیستم باشند این تناقض را برای‌تان بیشتر نمی‌کند؟
لطفا دست‌آوردهای جوامع بشری رو با اقتصاد مرحله‌ای که خود دست‌ساخت انسان‌هاست یکی نگیرید و این نوع انتقادات آبکی و بچگانه فقط در فوروم‌های سلطنت‌طلبان ایرانی به چشم می‌خورد.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از siawash110:
... ضمنا من از خودم مطلب می نویسم می فرمایید من درآوردی . . از جایی دیگر نقل قول کنم می فرمایید کپی پیست کرده . . پس خواهش می کنم در این سایت با چند نفر معدود خواننده ، آزادی بیان را خدشه دار نفرمایید . . .
ضمنا برای من جای تعجب دارد کسانی که منتقد اومانیسم و کاپیتالیسم و . . . هستند وقتی بیمار می شوند سر از بیمارستانهای لندن در می آورند و با هواپیما سفر می کنند و داروی خارجی می خورند و از تمامی امکانات و ملزومات سرمایه داری استفاده می کنند . .

تازه متوجه شدم که این پاسخ ظاهرا خطاب به من بود. از بخش اول چیزی نفهیمدم و حذف کردم. در ارتباط با مطلب نوشتن شما مشکلی نیست ولی زمانی که می‌گویید «حکایت» یا «روایت» یا «داستان» مشخصی رو قرار است ذکر کنید پس چنبه‌ی نقل‌قولی از منبع مشخصی است مگر همان اول ذکر کنید که این «حکایت» از خودتان است. ضمنا، کسی صحبت از ننوشتن شما نکرده و تنها اشاره با تحلیل و بررسی متن من‌درآوری‌تان کردم که فقط لایک‌کنندگان‌تان ظاهرا با آن را دریافته‌باشند.
مشکل اساسی‌تر در برداشت بسیار مکانیکی و ظاهری شما از همه‌چیز است. به چه حقی شما «امکانات و ملزومات» یک جامعه‌ی مدرن غربی رو به حساب دست‌آوردهای «سرمایه‌داری» می‌گذارید که برای‌تان این «تناقض» عجیب پیش آید که چرا منتقدین به آن کشورها مسافرت می‌کنند یا سکنی می‌گزینند؟!
آیا در بین ایجادکنندگان آن «امکانات و ملزومات» بسیارانی که منتقد همان سیستم باشند این تناقض را برای‌تان بیشتر نمی‌کند؟
لطفا دست‌آوردهای جوامع بشری رو با اقتصاد مرحله‌ای که خود دست‌ساخت انسان‌هاست یکی نگیرید و این نوع انتقادات آبکی و بچگانه فقط در فوروم‌های سلطنت‌طلبان ایرانی به چشم می‌خورد.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از norhana:
متاسفانه دیگر آمریکا هم از اقتصاد لیبرالی فاصله گرفته و با اعمال قدرتِ دمکرات های پوپولیست و چپگراهای شمالی به سمت اقتصاد سوشیال می رود ... هر چند همتایان دولت شکست خورده ی رفاه در اسکاندیناوی هم کم کم به سمت بازار آزاد می روند ...

اقتصاد سوسیال یا معروف به سوسیال دمکراتیک (یا رفاه) و اقتصاد بازار آزاد و اقتصاد لیبرالی (و همچنین سرمایه‌داری دولتی مرسوم در کشورهای به اصطلاح سوسیالیستی) همه طیف‌های مشخص و متمایز در یک سیستم اقتصاد بورژوایی هستند. هنگام بحران‌های اقتصادی، بسیار معمول است که کشور یا کشورهایی از این طیف به طیف دیگر بروند و این جزئی از روند بهبودی یا رکاوری از معضلات اقتصاد سرمایه‌داری است که پایانی ندارد.
مطمئن باشید که اگر اقتصاد رفاه یا سوسیال وجود نداشت خیلی مدت پیش بحران‌های اقتصادی منجر به اعتراضات بسیار گسترده‌ی مردمی میشد و وضعیت حاکمان بسیار تلخ و ناگوار. از دید من، حمایت و تمجید از آن اقتصاد سوسیال کذایی برای طرف‌داران سرمایه‌داری باید امری طبیعی باشد ولی احتمالا خود نیز متوجه ناجی خود نیستند!
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از siawash110:
نقل قول: دوست خوبم ، ناخواسته به نکته ای بسیار عمیق و زیبا اشاره فرمودید . چارلز دیکنز وقتی کتاب اولیورتوییست را نوشت و ویکتور هوگو وقتی بینوایان را نوشت ( و سایر متفکرین غربی . . . . ) مردم به صورت خودجوش و کفن پوش به سوی خانه آنها حمله ور نشدند و پلیس آنها را دستگیر نکرد و انگ کافر و ضد میهن و بی خدا به آنها زده نشد و به پای میز محاکمه نرفته و زندانی نشدند ( به جز گوستاو فلوبر که فقط به دادگاه رفت و در نهایت تبرئه شد ) آنها نوشتند و ناشرین ، بدون سانسور چاپ کردند و مردم به دور از هیاهوی کلیساییان مطالعه نمودند و اینگونه در فضای باز آزادی بیان (‌یا همان امر به معروف و نهی از منکر ) جامعه آنها رو به پیشرفت گذاشت . . . .

برخورد سرکوب‌آمیز با روشنفکران و اهل قلم در کشورهای معروف به جهان سوم امری دیگرست (و نه تمامی اهل قلم در کشورهای غربی هم زندگی آسانی داشته‌اند) ولی موضوع مهم‌تر در ارتباط با نظر شما که باید اشاره کنم این است که مدارای سیستم بورژوایی با منتقدین در مرحله‌ی مترفی آن متفاوت از برخوردش با آنان در مرحله‌ی گندیدگی‌اش است (که بنا به اقتصاددانان از زمان جنگ جهانی اول آغاز شده). بنابراین، دیکنز و زولا و هوگو و غیره با تمام مشکلات پیش رو حداقل با سانسور و فشار دولتی که بعدترها رسم شد مواجه نبودند.
نقل قول  
ctr2006
Member
بله متوجه هستم آن چپ گرا شال گردن و کلاه و لباسش را به رنگ سرخ کمونیزم ست کرده بود شاید مد بورژوازی جالبی باشد
امروز سال 2008 نیست و لیبرال دموکراسی با انعطاف خویش نشان داد از پس بحران های زود گذر عبور می کند و هیچ وقت چپ ها یک راه حل اصولی قابل اجرا برای جلوگیری از این بحران ها ارائه نمی کنند فقط ایراد می گیرند، همانطور که پیشتر خدمت شما عرض کردم امروز بیکاری در ایالات متحده آمریکا به زیر چهار درصد رسیده است و حداقل حقوق برای یک کارگر آمریکایی صد دلار است.
پیشتر نیز به شما گفتم سرمایه داری لیبرال جامعه را به جلو پیش می راند
طبق استدلال شما من و شما نیز مجرم هستم تو یک مجرم هستی و نسبت تو با آن بی خانمان همان نسبت بیل گیس با تو است همانقدر که تو با نفرت به بیل گیس می نگری و وی را زالو صفت می نامی آن بی خانمان نیز تو را زالوصفت می داند که خون طبقه های پایین تر را می مکد و در این تصور پر از حسادت و کینه تلاش شما را برای رسیدن به این مرحله تصادفی می داند نه همت شما
البته در نگاه شما مشکل اینجاست که حاضر نیستید آی پد و تلفن اضافی همراه خویش را به یک بی خانمان بدهید یا برای یک شب چند بی خانمان را در منزل مسکونی خویش اسکان دهید (نهایت سخاوت شما احتمالا یک کاغذ اسکانس پوسیده و چروکیده جهت اعانه به وی است) اما انتظار دارید صاحبان کلان سرمایه سقوط کنند ( که با سقوط آنان شما نیز سقوط خواهید کرد و البته وضع زندگی آن بی خانمان نیز بهتر نخواهد شد.)


می شود به مساله از زاویه دیگر نگریسته شود، شخصی مبتکر و صاحب سبک و ریسک پذیر که آرزوهای بزرگ دارد استارت کاری را شروع می کند و کارمندانی را استخدام می کنند اگر کارش بگیرد و بتوانند به جامعه خویش خدمت کند عده ای بیکار که خواهان یک زندگی رایج و راحت و روزمره هستند را صاحب شغل می کند و به آنان حس امنیت می دهد مسلما در یک روند ده ساله فرضا ثروت مدیر شرکت N به توان 100 برسد و ثروت کارمندان N به توان 5 برسد در این روند ده ساله ثروت کارمندان به تصاعد پنج رسیده است و مدیر شرکت امروز ثروتی دارد که می تواند با آن هم با جت شخصی مسافرت رود و هم با توسعه کاری و بهبود خدمات شرکت در خانواده کاری خود به انسان های بیشتری کمک کند
به نظر شخصی من غیرمنصفانه خواهد بود برخی کارمندان به وی حسادت به ورزند درحالی که در ابتدا نه ریسک پذیری وی را داشتند و نه انتظارت شبیه او داشتند و بدانند با نابودی شرکت خود نیز نابود خواهند شد.
امروزه در آمریکا بیکاری به زیر چهار درصد رسیده است و این نوید را به ما می دهد که وضعیت بی خانمان ها و پناهگاه های آنان و روند آموزش و بهداشت آنان بهبود خواهد یافت اگر خودشان بخواهند سبک زندگی خویش را تغییر دهند و موفق شوند بخشی از ذهنیت خویش را تغییر دهند حداقل در طبقه متوسط جای خواهند گرفت. زیرا در یک لیبرال دموکراسی زندگی می کنند و یک رژیم حاکمه ایدولوژی زده و استبدادی ندارند.

این نگاه را مقایسه کنند با اعمال پوپولیستی چپ ها در فرانسه آنان ماه هاست که به دلیل افزایش 2.9 سنت قیمت سوخت (که برای یک فرانسوی هرگز سه درصد یک یورو مبلغ بالایی نیست) ماه هاست که در فرانسه آشوب بپا کرده اند و به اقتصاد کشور آسیب رسانده اند این مبلغ ناچیز افزایش سوخت به دولت فرانسه کمک میکند بخشی از مشکلات را حل کند چپ ها از طرفی با هر نوع خصوصی سازی مخالف هستند و از طرفی با افزایش درآمد دولت نیز مخالفت می کنند ظاهرا برای برخی از آنان این تظاهرات نوعی ادعای روشن فکری و سرگرمی است که چپ ها گاهی به دیگران اتهام می زنند آنان با لباس های شیک و مدل موهای بروز خویش به خیابان ها می ریزند و برای اینستاگرام عکس مبارزاتی فیگور می گیرند، در آستانه سال نو که کشور می توانست با توریست میلیاردها یورور درآمد داشته باشد به لطف این پوپولیست ها که هیچگونه راه حل عملی ندارند از دست رفته است ( فرانسه در سال 94 شمسی با جذب 83.7 میلیون نفر حدود 1.27 تریلیون دلار درآمد داشته است)
نقل قول  
norhana
Member
نقل قول از siawash110:
1- ایکاش در کشور ما هم روزی فرا برسد که 99 درصد مردم ما : رفاه فقرای آمریکایی را داشته باشند به خدا ما بخیل و حسود نیستیم ، حاضریم یک درصد آقازاده ها در ایران نیز وضعیت بسیار عالی داشته باشند : و به جای رفتن به آمریکا و اخذ تابعیت مضاعف ، در همین ایران بمانند

2- خون پاک جوانان زیادی قبل از انقلاب و در جریان جنگ 8 ساله ، برای رسیدن به آزادی و عدالت و رفاه ریخته شد . . . قبول . . . اصلا آمریکا کثیف ترین نقطه روی زمین است به چه علت روز به روز در کشور ما فاصله طبقاتی و تضاد طبقاتی بیشتر و بیشتر می شود ؟ دقت کنید منظور من از گرانی و تورم و کمبود نیست . منظور من این است که اگر نیست برای همه نباید باشد و اگر هست برای همه باشد . اینجا یک نفر ممکن است به خاطر فقدان دارو بمیرد ولی یک نفر با هواپیما به بیمارستان لندن می رود ؟

.....................

دروود
متاسفانه دیگر آمریکا هم از اقتصاد لیبرالی فاصله گرفته و با اعمال قدرتِ دمکرات های پوپولیست و چپگراهای شمالی به سمت اقتصاد سوشیال می رود ... هر چند همتایان دولت شکست خورده ی رفاه در اسکاندیناوی هم کم کم به سمت بازار آزاد می روند ...
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا من مبلغ فرهنگ و ایدئولوژی غرب نیستم . تمامی اصول اساسی و اولیه برای ساختن یک جامعه انسانی و رفاه حال مردم و رسیدن به عدالت و آزادی در تعالیم اسلامی و اشعار شعرا و عرفای این مرز و بوم نیز به نوعی دیگر و با الفاظی دیگر آمده است .(‌یعنی فقط لفظ ، متفاوت است ولی معنی یکی است )

- بحث سعه صدر و تحمل سخن و عقاید مخالف دیگران

- بحث امر به معروف و نهی از منکر ( که همان آزادی بیان برای تمامی گروهها و نحله های فکر و مذاهب است ) یا همان نظارت ملی

- بحق وفاق اجتماعی و همدلی و ایثار و کمک به نیازمندان

دوست عزیز ، مشکل ما در تفاوت در نوع شعارها نیست . یک نفر هم تا کنون در دنیا نیامده که شعار و حتی نیتش بد و زشت و شیطانی بوده باشد . مشکل ما در متد و روش اجرایی رسیدن به این شعارها و اهداف است . بگذارید برای شما مثالی تاریخی بزنم :

ابن زیاد ( استاد جنگ روانی ) کوفه را قبض کرده و هواداران حسین (‌ع )‌ را با ارعاب و وحشت ،‌ قلع و قمع نموده و همه از ترس ابن زیاد به کنج خانه های خود خزیده اند . . . هانی به مسلم ابن عقیل می گوید من به بهانه بیماری ،‌ ابن زیاد را به خانه خودم می کشم . . . تو پشت پرده پنهان شو . . وقتی با صدای بلند گفتم آب می خواهم تو بیا بیرون و گردن ابن زیاد را بزن تا کوفه را قبضه کنیم و شرایط برای تشکیل حکومت الهی حسین آماده شود . مسلم قبول می کند و در پشت پرده پنهان می شود ولی در لحظه مقرر خراج نیم شود و ابن زیاد را نمی کشد . . . وقتی هانی با خشم از او جویای علت می شود مسلم می گوید : من فکر کردم و دیدم مهمان کشی و ترور در روش و مرام حسین نیست . . . . و اتفاقا به همین دلایل بود که حسین ، در تاریخ ، حسین شد . . .

من وقتی این داستان را برای یکی از همکاران مذهبی گفتم ، ایشان گفت :‌ مسلم ابن عقیل ،‌اشتباه کرد من اگر جای او بودم گردن ابن زیاد را می زدم

ولی با زور نمی توان به آزادی رسید
با زور نمی توان به عدالت رسید
با ترور نمی توان به هدف خوب رسید
با جار و جنجال و تخریب اشخاص ، نمی توان جایی را آباد کرد

مشکل اساسی ما در روش و شیوه های اجرایی ما برای رسیده به اهداف است . . . .



نقل قول  
siawash110
Member
1- ایکاش در کشور ما هم روزی فرا برسد که 99 درصد مردم ما : رفاه فقرای آمریکایی را داشته باشند به خدا ما بخیل و حسود نیستیم ، حاضریم یک درصد آقازاده ها در ایران نیز وضعیت بسیار عالی داشته باشند : و به جای رفتن به آمریکا و اخذ تابعیت مضاعف ، در همین ایران بمانند

2- خون پاک جوانان زیادی قبل از انقلاب و در جریان جنگ 8 ساله ، برای رسیدن به آزادی و عدالت و رفاه ریخته شد . . . قبول . . . اصلا آمریکا کثیف ترین نقطه روی زمین است به چه علت روز به روز در کشور ما فاصله طبقاتی و تضاد طبقاتی بیشتر و بیشتر می شود ؟ دقت کنید منظور من از گرانی و تورم و کمبود نیست . منظور من این است که اگر نیست برای همه نباید باشد و اگر هست برای همه باشد . اینجا یک نفر ممکن است به خاطر فقدان دارو بمیرد ولی یک نفر با هواپیما به بیمارستان لندن می رود ؟

3- شعار مردم ما از ابتدا تا همین حالا این است : استقلال - آزادی - جمهوری - اسلامی

استقلال یعنی داشتن هویت و شخصیت و از داخل و خارج ،‌ زیر بار کسی نبودن

آزادی یعنی آزادی بیان و آزادی رسانه و آزادی حق پوشش و آزادی عقیده و آزادی مذهب و . . .

جمهوری یعنی نظر و رای واقعی و حقیقی مردم ، در راس تمام امور است

و اما اسلام . . . و خدا شاهد است من 15 سال است در زمینه اسلام تحقیق می کنم به یگانگی خداوند قسم می خورم که اسلام واقعی و اصیل یعنی :

استقلال - آزادی - مردم (‌ الناس = جمهوری )

پیامبر می فرمایند : بعثت لاتمم مکارم الاخلاق : من مبعوث شدم برای تکمیل صفات پسندیده اخلاقی . یعنی هدف از دین ، جز ساختن انسان های خوب و نیک ، چیز دیگری نمی تواند باشد اکنون شما از کسانی که سالهای دراز در غرب زندگی کرده اند سئوال کنید که مردم در جوامع غربی ، انسان تر و راستگو تر و با محبت تر و خوب ترند یا در جوامع به ظاهر اسلامی ؟ ؟‌؟‌

و اگر این چنین است آیا این ،‌جز به خاطر علوم انسانی غربی و نظام و ایدئولوژی حاکم بر آنجا می تواند دلیل دیگری داشته باشد . زیرا پیامبر اسلام می فرمایند :

الناس علی دین ملوکهم

مردم بر راه و روش امرا و بزرگان خود هستند . . .

هر چند نیک می دانم که نرود میخ آهنین در سنگ . . . اگر فرشتگان خداوند از آسمان نزول کنند و سخن حق را صبح تا شب جار بزنند کسی که خودش را به خواب زده و مغزش بر اثر بمباران قرنها تبلیغات سوء ، تیره و تار شده ،‌حاضر نیست زیر بار حرف حق برود . . . زیرا :

ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم قشاوه
نقل قول  
نقل قول از ctr2006:

این پوستر را تقدیم به دوستان چپ می کنم.


کاریکاتور بسیار زیبا و پرمعنایی است. البته اگر آن مرد بیخانمان به آن جوان معترض «99 درصدی» چگواراپوش می‌گفت شال گردنت را بده، جالب‌تر هم می‌شد. وانگهی در این کاریکاتور درس‌هایی وجود دارد برای امثال ctr2006 که درباره سرمایه‌داری و نقش آمریکا در مناسبات جهانی افسانه‌سرایی‌های آنچنانی می‌کنند، در حالی که الفبای اقتصاد سرمایه‌داری را هم نمی‌دانند.
در ماجرای وال استریت و بحران 2008، بخش بزرگی از لایه‌های پایینی بورژوازی به خاک سیاه نشست. بعد از اعمال سیاست‌های ریگان و تاچر در دهه 80، این دومین بار بود که به اصطلاح «طبقه متوسط» به بالای کشوری چون آمریکا میدید که تافته جدا بافته نیست و دارایی‌ها و سرمایه‌های او هم می‌تواند به راحتی از دستش برود و جای دیگری انباشت بشود. البته این بار خیلی وسیع‌تر و عمیق‌تر از دهه 80، و با این تفاوت که در سال 2008 دیگر نمی‌شد مشکل را صرفاً بر گردن سیاست‌های «ناکارآمد» دولتی انداخت. این بار بورژوازی و خرده‌بورژوازی آمریکا با دو چشم خودش میدید که هر چه زیان کرده است، گردن‌کلفت‌های وال استریت، کارتل‌ها و تراست‌های غول‌پیکر به همان اندازه سود کرده‌اند!! درحالی که پیش از این تصور می‌کردند ثروت‌ محصول «استعداد کسب ثروت» و توانایی‌های شخصی است. حال با جریان انتقال ثروتی روبه‌رو شده بودند که دیگر چنین توجیه‌هایی نمی‌شد برایش تراشید و ربطی به استعداد و هوش نداشت.
اینجا بود که تازه متوجه بخشی از ماجرا شدند. اما فقط بخشی از ماجرای سرمایه‌داری!!! آن‌ها شعار یک درصد علیه 99 درصد را اختراع کردند و آشکارا «چپ» شدند! (می‌گفتند 99 درصد جامعه وضعیت کاری و درآمدی مشابهی دارد). حالا آن جوانک چپ 99 درصدی مشاهده می‌کند که نخیر!! اینگونه نیست. 99 درصدی وجود ندارد. مساله بر سر استثمار انسان از انسان است. نسبت او با این بیخانمان درست مثل نسبت سران جنایتکار وال‌استریت با خودش است!!
دست بالای دست بسیار است!
نقل قول  
siawash110
Member
برای یک نمونه جالب به این سخنرانی ویکتور هوگو در مجلس نمایندگان فرانسه توجه کنید که پس از گذشت سالها هنوز تازگی و طراوت خود را از دست نداده است :

برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن حکومت بیشتر از یک قاتل عادی حق قاتل شدن نداشته باشد، و وقتی که بصورت حیوانی درنده عمل کند، با خودش نیز چون حیوانی درنده عمل شود.
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن جای کشیش در کلیسای خودش باشد و جای دولت در مراکز کار خودش، نه حکومت در موعظه مذهبی کشیشان دخالت کند و نه مذهب به بودجه و سیاست دولت کاری داشته باشد.

برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن، همچنان که قرن گذشته ما قرن اعلام تساوی حقوق مردان بود، قرن حاضر ما قرن اعلام برابری کامل حقوقی زنان با مردان باشد.

برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن آموزش عمومی و رایگان، از دبستان گرفته تا کلژدوفرانس، همه جا راه را به یکسان بر استعدادها و آمادگی ها بگشاید. هرجا که فکری باشد کتابی نیز باشد. نه یک روستایی بی دبستان باشد، نه یک شهر بی دبیرستان، نه یک شهرستان بی دبیرستان،و همه اینها زیر نظر و مسئولیت حکومت لائیک، حکومت کاملا لائیک ،حکومتی منحصرا لائیک باشد.

برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن بلای ویرانگری بنام گرسنگی جایی نداشته باشد. شما قانونگزاران، از من بشنوید که فقر آفت یک طبقه نیست، بلای همه جامعه است. رنج فقر تنها رنج یک فقیر نیست، ویرانی یک اجتماع است. احتضار طولانی فقیر است که مرگ حاد توانگر را به دنبال میاورد. فقر بدترین دشمن نظم و قانون است. فقر نیز، همانند جهل، شبی تاریک است که الزاما می باید سپیده ای بامدادی در پی داشته باشد.

ویکتور هوگو، سخنرانی در مجمع قانون گزاری فرانسه ؛ 15 ژانویه 1850
نقل قول  
siawash110
Member
نقل قول:
* به گمانم در اینجا دیگر خیلی پرت رفته‌اید: «از بزرگان غرب و علوم انسانی غرب می توانید نام ببرید که به جز انسانیت ، مطلب دیگری در آن به چشم بخورد ؟ امیل ؟ سمفونی پاستورال ؟ بینوایان ؟ اولیورتوییست ؟ موبی دیک ؟ قرارداد اجتماعی ؟» این افراد برای این بزرگ‌اند که مشکلات لاینحل همین جامعه‌ی سرمایه‌داری رو به ظرافت تشریح کرده‌اند!


دوست خوبم ، ناخواسته به نکته ای بسیار عمیق و زیبا اشاره فرمودید . چارلز دیکنز وقتی کتاب اولیورتوییست را نوشت و ویکتور هوگو وقتی بینوایان را نوشت ( و سایر متفکرین غربی . . . . ) مردم به صورت خودجوش و کفن پوش به سوی خانه آنها حمله ور نشدند و پلیس آنها را دستگیر نکرد و انگ کافر و ضد میهن و بی خدا به آنها زده نشد و به پای میز محاکمه نرفته و زندانی نشدند ( به جز گوستاو فلوبر که فقط به دادگاه رفت و در نهایت تبرئه شد ) آنها نوشتند و ناشرین ، بدون سانسور چاپ کردند و مردم به دور از هیاهوی کلیساییان مطالعه نمودند و اینگونه در فضای باز آزادی بیان (‌یا همان امر به معروف و نهی از منکر ) جامعه آنها رو به پیشرفت گذاشت . . . .
نقل قول  
Daftarpour
Pro Member
امریکائیها شاعری ملّی دارن به اسم والت ویتمن که چون از جانب خودشون خیلی مورد تکریم و تجلیله، بیچاره‌های همه جای دیگۀ دنیا هم شاعر خیلی خیلی بزرگی حسابش می‌کنن. پدر قلدرهای امریکاس و شاهکارهاش هم، خصوصاً «آواز خودم»، همه بیانیّه‌های سیادت امریکان. شاعر اواخر قرن 19شون بوده و میگه در آینده امریکا باید آقای دنیا بشه و همۀ دنیا باید در مقابلش سر تعظیم خم کنه! جاهای زیادی هم به عقاب و صدای "یاپ" عقابی که مصادرۀ نماد سرخپوستهای مقهور و مظلومه توی این «آواز خودم» اشاره کرده. خود-بزرگ-بینیِ اینها امری فرهنگیه، نه اقتصادی یا سیاسی و امثال اینها. موضوعی مربوط به لات‌بازیه و پوزۀ هر لاتی رو باید به لجن مالید. شاعر دیگه‌ای داشته‌ن که سروده‌های خیلی زیادی دربارۀ «ربا» داره. هیچ اهل اقتصادی ندیده‌م ریشۀ سرمایه‌داری امریکا رو ربا بدونه. این شاعر بیچاره‌شون رو توی قفس انداختن که بعداً با وساطت ادبای بزرگشون از قفس به تیمارستان و بعداً به خارج منتقل شد. آزادیخواهی و دموکراسیشون رو توی سوریه‌ای مدعی هستن میخوان پیاده کنن که آزادترین کشور عربی بود و زنهای لخت و پوشیده‌شون با هم زندگی می‌کردن، نه عرعرستان سعودی!
نقل قول  
ctr2006
Member
beniii ارجمند در پیرو صحبت شما چند روز پس از کشتار آبان ارتجاع سرخ با حمایت و سازماندهی ارتجاع سیاه تظاهراتی تهوع آور و نمایشی را ترتیب داد که در آن دانشجویان چپ با بوت های یک میلیونی و عینک های لوکس و ریش های آرایش کرده با گوشی های برند دار با مشت های گره کرده و با عصبانیت شعار مرگ بر امپریالیسم را سر می دادند و همانند ارتجاع سیاه پرچم کشور آمریکا را به آتش می کشند و شعارهای پوپولیستی سر می دادند و هیچ شعار میهنی و ملی در بین آنان مشاهده نمی کردیم
منبع
نقل قول  
beniii
Member
دوست عزیز ctr2006; کاریکاتور پرمفهومیه. یاد خانمی که پارسال معلم فرزندم بود، افتادم. خیلی مذهبی بود و مدام به بچه ها تکالیف و دستورات مبتنی بر آداب دین و شرع می داد و ضد آمریکا و فرهنگ غرب داد و بی داد راه می انداخت ولی گوشی همراهش برند آیفن بود. مرتضا مطهری هم مدل بنزی داشت که الان هم خیلی هامون نمی تونیم بخریمش. با این حال بالای منبر به غرب می تازید.
نقل قول  
ctr2006
Member
نیک می دانیم فالوده شیرازی محصول رژیم جمهوری اسلامی و نوع ایدولوژی آن نیست بلکه محصول فرهنگ یک ملت است ولی سیستم درمانی مناسب، رفاه و امکانات، امنیت و رسانه های آزاد و... محصول لیبرال دموکراسی است.
بیشتر عزیزان چپ گرا نیز وقتی به لندن و دیگر مراکز دنیای کاپیتالیستی مهاجرت می کنند فالوده شیرازی و کباب بختیاری را به رستواران های غربی ترجیح می دهند ولی علل مهاجرت آنها امکانات است که سیستم لیبرال دموکراسی به شهروندان کشورهای لیبرال داده است و بگذریم که به لطف جمهوری اسلامی فالوده شیرازی و آثار باستانی و ویژگی های توریستی کشور ایران آنطور که باید به جهانیان معرفی نمی شود.
با شعر و شعار و قصه های دیو و پری نمی شود یک کشور را اداره کرد سیستم لیبرال دموکراسی مسیر را برای منتقدین باز نگه می دارد و با واقعیات زندگی بشری به پیش می رود مسلما بی نقص نیست ولی تنها آلترناتیو موجود است
رژیم های مخالف لیبرال دموکراسی (که بدون استثنا همگی دیکتاتوری هستند) هیچ موهبیت و فضیلتی به افرادی که در اسارت گرفته اند اعطا نکرده اند و اگر آمریکا ستیزی و شعار مرگ بر آمریکا را از آنان بگیری چیزی برای عرضه ندارند.
چپ ها همیشه دنیای لیبرال دموکراسی را سرزمینی پر از استعمار کارگران معرفی می کنند ولی هرگز نمی گویند حداقل دستمزد یک کارگر در در روز در جهان لیبرال ( مثلا در آمریکا صد دلار) چهقدر است و می توان با آن پول چه ها کرد امروزه در کشوری چون آمریکا بیکاری به چهار درصد رسیده است. تئوریسین چپ ها عمدتا در حالی که در کشورهای سرمایه داری کنار ساحل زندگی می کنند با نفوذ در رسانه های دنیای لیبرال از دیکتاتور ها حمایت می کنند، تا به حال کسی ندیده این جماعت باغچه ای را بیل بزنند ولی از انتشار کتب پوپولیستی خویش سودهای کلانی به جیب می زنند ( و این پول ها را برای خویش می دانند تا برای کارگر چاپخانه یا پسرک کتاب فروش و...)
این پوستر را تقدیم به دوستان چپ می کنم.
نقل قول  
Daftarpour
Pro Member
نقل قول:
من حقیقتاً ارتباطی بین نقد اومانیسم و کاپیتالیسم با لزوم عدم مسافرت درمانی به لندن نیافتم. مثل این است که آقای برایان هوک خودش را از خوردن فالوده شیرازی محروم کند چون با جمهوری اسلامی مخالفت دارد.


جناب خوانیراث! لطفاً از اقلیم هفتم وارد اقلیم ششم نشوید! بحث بر سر امریکاستیزی است، نه ایران‌ستیزی! چرا بحث را به پشمک حاج عبدالله هدایت می‌کنید؟
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از siawash110:

ضمنا برای من جای تعجب دارد کسانی که منتقد اومانیسم و کاپیتالیسم و . . . هستند وقتی بیمار می شوند سر از بیمارستانهای لندن در می آورند و با هواپیما سفر می کنند و داروی خارجی می خورند و از تمامی امکانات و ملزومات سرمایه داری استفاده می کنند . .


من حقیقتاً ارتباطی بین نقد اومانیسم و کاپیتالیسم با لزوم عدم مسافرت درمانی به لندن نیافتم. مثل این است که آقای برایان هوک خودش را از خوردن فالوده شیرازی محروم کند چون با جمهوری اسلامی مخالفت دارد.
نقل قول  
siawash110
Member
از این گذشته ، اصول اولیه انسانی ، چیزی نیست که خاص غرب باشد خیلی زیباتر و بهترش ، در رفتار و سخنان پیامبران و امامان اهل بیت ( و قبل تر از آن در اندیشه های بودا و کنفوسیوس ) و عرفا و فلاسفه و شعرای ایرانی وجود داشته است . فقط به عنوان چند نمونه کوچک :

مولوی:
کیست مولی آنکه آزادت کند ........ بند رقیت ز پایت وا کند

و یا در سیره عملی مولای متقیان :
خوارج در مسجد به ایشان توهین کرده و نماز جماعت را به هم ریخته ولی ایشان می فرمایند : تا دست به شمشیر نشده اند کسی کاری به کار آنها نداشته باشد . . . یا دهریون ( بی خدایان ) که خیلی راحت در مسجد النبی با امام صادق (ع) به بحث پرداخته و خدا و پیامبر را منکر شده و کسی حکم ارتداد و تکفیر آنها را صادر نمی کرد . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
نباید همه چیز را با هم قاطی کرد . آیا به عنوان مثال : ایرج میرزا نماینده نوع تفکر و جهان بینی تمامی شعرای ایران است؟ بدون شک : خیر . آیا درست است یک نفر بیاید و بر مبنای چند شعر ایرج میرزا و چند بیت زشت با کلمات رکیک مولوی و یکی دو بیت بودار سعدی ، بخواهد کل شعر و ادبیات ایران را به چالش بکشد ؟
من از مبانی تئوریک آنها ((که در عمل نیز به آن پایبند هستند )) می گویم . آزادی بیان و آزادی رسانه ها و جریان آزاد و شفاف مبادله اطلاعات و قوه قضاییه مستقل و تشکیل آزاد احزاب و عمل و تصمیم گیری بر مبنای علم (( و نه بر مبنای افسانه های تاریخی ! )) باعث پیشرفت و رفاه آنها شده است . خوب ، چرا ما نباید چنین کنیم ؟ می گویید اینها شعار و نمایش آنهاست ؟ ! خوب ، قبول . . شما بیایید و بدون شعار و نمایش به این اصول پایبند باشید . . . براستی کدام عقل و شعور و منطق می گوید که فقط عده ای خاص ، آزادی امر به معروف و نهی از منکر را دارند ؟ ضمنا من از خودم مطلب می نویسم می فرمایید من درآوردی . . از جایی دیگر نقل قول کنم می فرمایید کپی پیست کرده . . پس خواهش می کنم در این سایت با چند نفر معدود خواننده ، آزادی بیان را خدشه دار نفرمایید . . .
ضمنا برای من جای تعجب دارد کسانی که منتقد اومانیسم و کاپیتالیسم و . . . هستند وقتی بیمار می شوند سر از بیمارستانهای لندن در می آورند و با هواپیما سفر می کنند و داروی خارجی می خورند و از تمامی امکانات و ملزومات سرمایه داری استفاده می کنند . .
نقل قول  
Daftarpour
Pro Member
دیوید هربرت لارنس انگلیسی، که اشتهای سیری ناپذیر کشور متبوع خودش را هم، یعنی انگلستان، در شعری با عنوان "عقاب امریکایی" The American Eagle از نظر دور نداشته، همه چیز را در این شعر یک صفحه‌ای دربارۀ علل نفرت آدمهای باوجدان دنیا از امریکا گفته: تکبّر سیاستمدارها و حتی مردمش، آرزوی آقائیش بر دنیا، آزادی ستیزی واقعیش در زیر لباس مبدّل آزادیخواهی، استعمار و استثمارش، حمایتهای ظاهریش از مظلومها و ظلمهای پنهانیِ واقعیش....
https://allpoetry.com/The-American-eagle


The American eagle

THE dove of Liberty sat on an egg
1923
And hatched another eagle.

But didn't disown the bird.

_Down with all eagles_! cooed the Dove.
And down all eagles began to flutter, reeling from their
perches:
Eagles with two heads, eagles with one, presently eagles
with none
Fell from the hooks and were dead.

Till the American Eagle was the only eagle left in the world.

Then it began to fidget, shifting from one leg to the other,
Trying to look like a pelican,
And plucking out of his plumage a few loose feathers to
feather the nests of all
The new naked little republics come into the world.

But the feathers were, comparatively, a mere flea-bite.
And the bub-eagle that Liberty had hatched was growing a
startling big bird
On the roof of the world;
A bit awkward, and with a funny squawk in his voice,
His mother Liberty trying always to teach him to coo
And him always ending with a yawp
_Coo! Coo! Coo! Coo-ark! Coo-ark! Quark!! Quark_!!
YAWP!!!

So he clears his throat, the young Cock-eagle!

Now if the lilies of France lick Solomon in all his glory;
And the leopard cannot change his spots;
Nor the British lion his appetite;
Neither can a young Cock-eagle sit simpering
With an olive-sprig in his mouth.

It's not his nature.

The big bird of the Amerindian being the eagle,
Red Men still stick themselves over with bits of his fluff,
And feel absolutely IT.

So better make up your mind, American Eagle,
Whether you're a sucking dove, _Roo—coo--ooo! Quark!
Yawp_!!
Or a pelican
Handing out a few loose golden breast-feathers, at moulting
time;
Or a sort of prosperity-gander
Fathering endless ten-dollar golden eggs.

Or whether it actually is an eagle you are,
With a Roman nose
And claws not made to shake hands with,
And a Me-Almighty eye.

The new Proud Republic
Based on the mystery of pride.
Overweening men, full of power of life, commanding a
teeming obedience.

Eagle of the Rockies, bird of men that are masters,
Lifting the rabbit-blood of the myriads up into something
splendid,
Leaving a few bones;
Opening great wings in the face of the sheep-faced ewe
Who is losing her lamb,
Drinking a little blood, and loosing another royalty unto the
world.

Is that you, American Eagle?

Or are you the goose that lays the golden egg?
Which is just a stone to anyone asking for meat.
And are you going to go on for ever
Laying that golden egg,
That addled golden egg?

1923
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از siawash110:
...

* ممنون میشم اگه منبع مشخص رو برای این ادعا ذکر کنید: «... کمونیستها ... سخن از اضمحلال و نابودی قریب الوقوع تمدن غرب زده اند».
* آیا منظورتان از « ... در برابر آزادی و کرامت نوع بشر ، سر تسلیم فرود آوریم و توهمات مالیخولیایی را برای همیشه به زباله دان تاریخ بفرستیم » همان عرض ارادت و بی‌ارادگی در مقابل زورگویان جهانی‌ست و اینکه حتی تصور دفاع از ارزش‌های انسانی در جامعه‌ی متعفن کنونی مبتنی بر ارز‌ش‌های سرمایه رو نیز از خودمان سلب کنیم؟!
* به گمانم در اینجا دیگر خیلی پرت رفته‌اید: «از بزرگان غرب و علوم انسانی غرب می توانید نام ببرید که به جز انسانیت ، مطلب دیگری در آن به چشم بخورد ؟ امیل ؟ سمفونی پاستورال ؟ بینوایان ؟ اولیورتوییست ؟ موبی دیک ؟ قرارداد اجتماعی ؟» این افراد برای این بزرگ‌اند که مشکلات لاینحل همین جامعه‌ی سرمایه‌داری رو به ظرافت تشریح کرده‌اند!
*‌تجزیه و تحلیل «حکایت» من‌درآوردی و ارزان‌تان را هم به لایک‌کنندگان می‌سپارم که فقط نشان از شدت محدودیت نگاه شما به مسائل جهانی دارد.
نقل قول  
siawash110
Member
گویند در زمان های قدیم ، چوپانی را به قصر حاکم شهر دعوت کردند . چوپان بر سفره حاکم شهر نشست و چند روزی ، دلی از عزا در آورد چند شبی نیز در سایه سربازان و دیوارهای کاخ ، خوابی راحت نمود بی ترس از حمله گرگ ها و راهزنان . . . روزها در حیاط کاخ قدم می زد و به سبزه زارها و حوض های آب خیره می شد . . . . برخی ساعات نیز به تابلوهای نقاشی که بر در و دیوار کاخ آویخته بودند نظر می انداخت و بدون اینکه کسی متوجه شود آب دهانی به آنها می انداخت و می گذشت روزی وقتی به یکی از توالت های قصر رفت ، دست بر قضا دید که آن توالت گرفته و به اصطلاح ما گیر کرده و مقداری مگس در آنجا جمع شد و بوی بدی هم فضا را فراگرفته است
چوپان با خشم و عصبانیت از کاخ خارج شد و به روستای خود که پشت 7 تپه و 8 بیابان قرار گرفته بود مراجعت نمود و هر روز برای مردم روستا از ماجرای آن توالت خراب و بدبو و مگس های سمج و میکروبی کاخ می گفت ! آیا چوپان ما دروغگو بود ؟ هرگز .
چوپان ، احمق بود و کمی حسود ضمنا مردم از تابلوی نقاشی و سنگهای مرمرین و پرده های ابریشمی و مجسمه ها و . . . چیزی متوجه نمی شدند که چوپان بخواهد با تشریح آنها نزد مردم خودنمایی کند !‌ بهترین راه خودنمایی و جلب توجه مردم ، گفتن از چیزهایی بود که درک و شعور مردم روستا به آنها می رسید . . . ضمن اینکه با این کار او روستا تبدیل به شهر نمی شد و شغل گوسفند چرانی همچنان محفوظ می ماند . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
من مجله ها و کتابهایی داریم متعلق به 60 و 70 سال پیش ، که در آن مقالاتی وجود دارد که کمونیستها و بعضا مذهبیون ، سخن از اضمحلال و نابودی قریب الوقوع تمدن غرب زده اند

آیا وقت آن نرسیده که سر خود را از زیر برف بیرون آورده و در برابر آزادی و کرامت نوع بشر ، سر تسلیم فرود آوریم و توهمات مالیخولیایی را برای همیشه به زباله دان تاریخ بفرستیم . . .
به جز شهریار اثر ماکیاول چه اثر دیگری از بزرگان غرب و علوم انسانی غرب می توانید نام ببرید که به جز انسانیت ، مطلب دیگری در آن به چشم بخورد ؟ امیل ؟ سمفونی پاستورال ؟ بینوایان ؟ اولیورتوییست ؟ موبی دیک ؟ قرارداد اجتماعی ؟

و آیا پیشرفت آنها به خاطر این نبوده که به این آثار از صمیم قلب و نه از روی ریا و نمایش ، عمل کرده اند ؟
نقل قول  
نقل قول از ctr2006:
من از سخنان یکی از بزرگترین اقتصادان های کشورمان نقل قول کردم دکتر منصور که پیشتر برای دهه های طولانی گرایش های چپی داشت نظرش قابل اتکا هست توضیح ایشان در این مورد در پیوند مذکور وجود دارد که ایشان منظور خویش از 75 درصد تولید غیرمولد بخوبی تشریح می کند. تعریف کاگر و کارمند امروز بسیار متفاوت با دوران مارکس است...


1- دکتر منصور کیست؟ اسم کوچک ندارد؟ یکی از تالیفاتش را نام ببرید. در همین آشفته‌بازار لیبرالیسم، بزرگترین اقتصاددان یک کشور کسی است که در یک یا چند اثر، بر مبنای یک چارچوب نظری معتبر و داده‌های آماری معتبر، روابط تولید و توزیع را تفسیر و تحلیل کرده باشد.
2- دکتر ابراهیم رزاقی در «اقتصاد ایران زمین» و «آشنایی با اقتصاد ایران» جامع‌ترین کار سال‌های اخیر را روی اقتصاد انجام داده است. لااقل بخش‌های نظری و آماری آن را نگاهی بیاندازید. احتمالاً متوجه پرت و پلاهایی که می‌گویید می‌شوید.
3- کار مولد و کار نامولد از مفاهیم بنیانی علم اقتصاد هستند. لااقل از زمان آدام اسمیت تعریف‌ کلی‌شان مشخص شده و آن تعریف کامل‌تر و عمیق‌تر شده است. اما هرگز کل بخش خدمات جزء کارهای نامولد محسوب نشده و هیچ اقتصاددانی آنقدر دیوانه نبوده است که حتی یک درصد از جی ان پی (ارزش سالانه کالاها و خدمات، یعنی چیزهای تولیدشده در روابط حقوق‌بگیری یا مزدبگیری) را محصول کار نامولد معرفی کند (مگر دکتر منصور شما). بماند که مدعی شدید 75 درصد ارزش‌های سالانه محصول کارنامولد است!!!!

4- شما آشکارا دروغ می‌گویید. ابتدا مدعی شدید « 75 درصد تولید ملی‌ها محصول بخش خدمات (نامولد) است » و به همین دلیل مدعی شدید که زمان ما با زمان مارکس متفاوت است. حالا بخش خدمات را به کل کنار می‌گذارید و از روابط همکاری و زنجیره تولید و دستمزد و خرید و فروش در کارخانه‌ها و مزارع حرف می‌زنید. اینبار می‌گویید اینها تفاوت‌های زمان ما با زمان مارکس هستند!!!! مارکس در قرن 19 می‌زیست نه 18. اما این کارخانه و مزرعه‌ای را که شما با بی‌اطلاعی محض‌تان مختص دوران بعد از مارکس معرفی می‌کنید، آدام اسمیت و سیسموندی قبل از marx کشف کرده بودند!!!! خواب تشریف دارید!!!!!!! مارکس درباره ارباب و رعیت سخن نگفته است. درباره همینها که شما می‌گویید تحلیلهای علمی و مبتنی بر دقیق‌ترین داده‌های آماری انجام داده است و درباره خیلی چیزهای دیگر. کمی مطالعه کنید.
5- لینکی که گذاشته‌اید را خودتان خوانده‌اید؟ این مطلب که در سطح کارهای کلاسی دانش‌آموزان دبیرستان است، نظرات جان استوارت میل و مارکس را درباره کار مولد و نامولد آورده است و هیچ جا ثابت نکرده است که بخش خدمات نامولد است و کار نامولد، مولد ارزش است (دروغ‌های پیشین شما)
6- حرف‌های شما برای یک دانشجوی سال دوم اقتصاد هم مضحک و خنده‌دار است. کمی مطالعه کنید بعد از اسراییل و آمریکا دفاع کنید. تک و توک آدم‌های باسوادی میان لیبرال‌ها پیدا می‌شود. آبروی آنان را نبرید.
نقل قول  
ctr2006
Member
نقل قول:
سرمایه داری لیبرال آمریکایی رفاه انسانها هدف و حق نیست بلکه انسانها بر پایه اندازه توان مالی شان دارای حق برخورداری از رفاه هستند در سرمایه داری لیبرال آمریکایی آدمی که پول نداشته باشد و نتواند مصرف کننده کالا باشد هیچ ارزشی ندارد

ابتدا عرض کنم هیچ موضوع و سیستمی بی نقص نیست و نباید برای یک دستمال قیصریه ای را به آتش کشید، البته در مورد لیبرال دموکراسی باید خدمت شما عرض کنم در جامعه ای لیبرال مانند آمریکا هرچه فرد بتوانید بهتر و بیشتر به هم نوعان خویش کمک کند و به انتخاب افراد احترام بگذارد بیشتر به خویش کمک می کند درواقع ثروتمند ترین اشخاص در ایالات متحده آمریکا افرادی هستند که بیشترین تاثیر و خدمت ها را به جامعه خویش کرده اند مسلما مدیران ارشد ماکروسافت تمام ثروت خویش را صرف مسافرت و خورد و خوراک نمی کنند و این ثروت برای توسعه بیشتر و بهبود نرم ابزارها و سخت ابزارهای مورد نیاز بشر برای پیشرفت بکار گرفته می شود، که روند برد برد ایجاد می شود
پیروزی یک پوپولیست مانند ترامپ در ریاست جمهوری آمریکا نشان داد حتی غول های رسانه ای چون CNN یا BBC یا SKY که تمایلی به ترامپ نداشتند نتوانستند از به قدرت گرفتن وی جلوگیری کنند در آن کشور رسانه ها آزاد هستند و هیچ جناح سیاسی یا فکری نمی تواند تمام دستگاه های تبلیغاتی را قبضه کند و پروپاگاندای بی رقیبی ایجاد کند، یا خبرهایی مخابره کند که با واقعیت تفاوت فاحش داشته باشد، مسلما گرایش های رسانه ای هست ولی چون رسانه ها تک صدایی نیستند نمی توانند ماست را سیاه جلوه دهند

نقل قول:
تلاش عمده این نظام فکری این است که دریابد چه عواملی شخصیت انسان را مضمحل می‌کنند و احساس تعلق او به اجتماع را سست می‌کنند. (یعنی عاملی که «خود» را برتر از اجتماع و ارجح‌تر از میهن قرار می‌دهد = خودپرستی)

به باور من تفاوت های فردی و سلایق شخصی هر فرد جامعه هست که اجتماعی پویا را می سازد مگرنه نابودی فرد گرایی و اینکه همه شبیه هم شوند خود اجتماعی سست را پدید می آورد و جالب است در جوامع دموکراسی فردگرایی منجر به ملی گرایی می شود ولی در کمونیزم عملا میراث های فرهنگی ملل ها مانند نوروز و مفاهیم و ارزش های ملی به تمسخر گرفته می شود و میهن دوستی را جرم انگاری میکنند.

نقل قول  
ctr2006
Member
والتربنجامین ارجمند متاسفانه در روش نقد شما ایرادهایی وجود دارد اول اینکه دو موضوع مستقل از هم را ربط می دهید، اینکه اسرائیل یک دموکراسی است یک بحث است و انتقاد به کمونیزم یک بحث دیگر اینکه می فرمائید: "ازکسی که اسراییل را بزرگترین دموکراسی خاورمیانه می‌داند، از کسی که انسان‌ها را ذاتاً نابرابر می‌داند و در عین حال ادعای فاشیسم‌ستیزی هم دارد، نمی‌توان انتظار درک و فهم مناسبات اقتصادی را داشت." یا بگوئید " به این می‌گویند سخن‌سرایی بی‌معنای کسی که به هر ترتیبی شده می‌خواهد دست خونین جنایتکاران اسراییل و آمریکا را بشوید. ایشان چه می‌خواهد بگوید؟" مطلقا چندین مغلطه است در این سفسطه شما نیز سخن مرا تحریف کرده اید انسان ها با هم برابرند اما کار برابر نمی کنند و برای همین در نظام سرمایه مزد برابر ندارند مغلطه دیگر شما برچسب زدن بر منتقد است اینکه شما منتقدین را بی سواد خطاب کنید و آنان را حامی جنایات آمریکا قلمداد کنید کار نیکی نیست. در نظرات قبل فاکتورهایی خدمات شما عرض کردم و چندین ایراد که به باور من بذر استبداد استالینی است را خدمت شما عرض کردم ولی شما متاسفانه تنها به بخش تولید غیرمولد پرداختید و چشم بر فاکتور های اساسی دیگری که خدمت شما عرض شد بستید. به شما یادآوری میکنم در بحث 75 درصد تولید غیرمولد، من از سخنان یکی از بزرگترین اقتصادان های کشورمان نقل قول کردم دکتر منصور که پیشتر برای دهه های طولانی گرایش های چپی داشت نظرش قابل اتکا هست توضیح ایشان در این مورد در پیوند مذکور وجود دارد که ایشان منظور خویش از 75 درصد تولید غیرمولد بخوبی تشریح می کند. تعریف کاگر و کارمند امروز بسیار متفاوت با دوران مارکس است و یکی دانستن شرایط موجود کارگری و کاری امروز با قرن هجده تفاوت های عمیقی دارد. در یک مجموعه کاری در دنیای امروز مثلا کارخانه های قرن 21 در دنیای لیبرال دموکراسی یا زمین های کشاورزی مجموعه افرادی با هم همکاری میکنند و به نسبت همکاری خویش در شبکه و زنجیره های اقتصادی سود می برند. یک مالک زمین کشاورزی بذر و وسایل و موارد مورد نیاز برای داشت محصولات را از یک فروشگاه کشاورزی می خرد ( و فروشگاه هم زمان به چندین فروشگاه دیگر اجناس می فروشد) طبق قرارداد اشخاصی در زمین کشاورزی با کمک ماشین و ابزار در زمین کشاوزی کار می کنند (مانند راننده کامباین و مهندس ناظر یا متخصص آفت شناسی و گیاه شناسی یا بذرپاش و میوه چین و... ) این اشخاص همزمان می توانند با قراردادهایی دیگر در زمین های کشاورزی دیگر یا مشاغل دیگر کار کنند اینجا هیچکس بر کس دیگری برتری ندارد و کسی نوکر و ارباب کسی نیست البته دستمزدها مختلف است و سود یا زیان کشاورز ارتباط مستقیم به راننده کمباین یا خوشه چین یا فروشگاه خدمات کشاورزی ندارد و سود و زیان بقیه نیز به کشاورز ارتباطی ندارد ( البته مسلما هرچه سود راننده یا کشاورز یا خوشه چین بیشتر باشد در چرخه اقتصادی بهتر به هم کمک می کنند) در همکاری بین شرکت های خدماتی و تولیدی نیز وضع به همین قرار است. نظام سرمایه داری با لیبرال دموکراسی از پس بحران 2008 برآمد بحران 2008 چون مدیران چرخه اقتصادی نتوانستند به وظایف خویش به خوبی عمل کنند رخ داد امروز در کشوری مانند آمریکا بیکاری به زیر چهار درصد رسیده است که رقمی شگفت انگیز است.
این مطلب احتمالا برای شما جالب است.


نقل قول  
ctr2006
Member
نقل قول:
هیچ کس نگفته است که انسان نباید شخصیت منحصربفردی داشته باشد یا نباید خانه‌ای و وطنی برای خودش داشته باشد. اتفاقاً کاملاً برعکس! اینها بحث می‌کنند که از زمانی که واسطه‌های تولید جامعه از مالکیت کل جامعه خارج شد و به مالکیت فردی درآمد، همه چیز از جمله «خود انسان» نیز دارای قیمت و قابل «مبادله» شد. خانه و «ارث پدری» بماند!!

مطلب های کمونیستی که مطالعه می کنیم برداشتی متضاد با نوشتار شما به ما می دهد، در مورد بخش دوم از ایراد های نظام سرمایه داری آگاهیم ولی چاره چیست ابزار تولید در یک جامعه ساخته می شوند و اخلاقا حق کپی رایت می گیرند درواقع ابزار های تولید چون حالت انحصاری دارند خلق می شوند بدون کپی رایت یا واضح تر بگویم انحصار صنایع ترقی نمی کند و انباشت سرمایه ای برای پیشرفت ابزار های تولید و به دنبال آن پیشرفت های تکنولوژیک، درمانی و رفاهی ایجاد نمی شود و این جامعه را به عقب می برد علاوه بر آن در عمل چنین موضوعی قابل اجرا نیست چرا در عمل هیچ سیستمی در دنیای انسانی نمی تواند ابزار های تولید را صد در صد عمومی کند

نقل قول:
مطلوبیت یا utility کالا یا خدمات بر اساس ذهن و برداشت چه کسی تعیین می شود ْمطلوبیت مصرف کننده، دولت، افکار عمومی ، رسانه ها یا امکان محاسبه آن وجود دارد؟

از شما اجازه می خواهم مثالی بزنم در سه تمدن باستانی و مستقل از هم در خاورمیانه و شرق آسیا و آمریکای مرکزی عنصر طلا کالایی ارزشمند شد هیچ لیبرال یا نئولیبرالی با ماشین زمان به گذشته سفر نکرد تا به آنان بگوید طلا ارزشمند است و کلوخ سنگی بی ارزش است. مطلوبیت (افکار عمومی جامعه که در کشورهای آزاد در رسانه و قانون قرار می گیرند) تعیین می کند چه چیز بی ارزش است چه چیز با ارزش است
به مثال قبل باز می گردم در یک مزرعه کشاورزی (یا کارخانه تولید لامپ رشته ای) مزرعه دار با پرداخت دستمزد به مهندس کشاورزی و راننده کمباین و خوشه چین و... آماده برداشت محصول است اگر در زمان برداشت محصول (مثلا گرجه فرنگی) بازار اشباع شده باشد قیمت گرجه فرنگی بشدت کاهش می یابد که حتی ممکن است ارزشی نداشته باشد برای برداشت هزینه شود و اگر بازار خالی باشد ارزش گرجه فرنگی بشدت افزایش می یابد
سخنان شما شیک و زیبا بود ولی در عمل محصولی که مطلوبیت دارد تقاضا دارد و کالایی که مقبولیت ندارد تقاضا ندارد و امیال انسانی آنرا رد می کند. هنگام فراوانی گرجه در بازار همه چون اکسیژن به این محصول دسترسی دارند و هنگام کاستی آن در بازار چون طلا کالایی ارزشمند می شود. هیچ راه حل عقلانی وجود ندارد که بشود قیمت گرجه ها را قبل از خرابی زیاد کند و هیچ راه حل عقلانی وجود ندارد قیمت گرجه ها را وقتی طلا شد کاهش دهد. در اینجا لیبرال دموکراسی می تواند در پیش بینی قیمت در زمان برداشت به کشاورز کمک کند یا محصول وی را با نظام توزیع به منطقه ای که فراوانی ندارد صادر کند.
چنین موضوعی در مورد لامپ رشته ای با ظهور لامپ های کم مصرف نیز صدق می کند و مقبولیت خویش را از دست می دهند یا راننده کمباین با ظهور ماشین آلات جدید با کارایی و بازدهی بهتر باید خودش را بروز کند
فاکتور زمان نیز گاهی معیار خوبی نیست زیرا برخی خدمات و تولیدات توسط متخصصین با صرف زمان کوتاه تری بهینه تر و با کیفیت تر می شوند.
نقل قول  
ctr2006
Member
شما می فرمائید: "مشخص شد طرفداران «شاه فقید» و اسراییل، چگونه به مردم نگاه می‌کنند. از نظر آنان بخشی از مردم ذاتاً مستعد هستند و بخشی دیگر ذاتاً بی‌استعداد و سهم آن‌ها هم از کل ثروت جامعه همین است که هست، هر نقدی به این وضعیت هم به اردوگاه‌های مخوف استالین می‌انجامد. همین است که هست. خاموش..."
این جمله شما واقعا کم لطفی است زیرا که برای ایراداتی که به باور من بذر استالینی است موارد زیادی اشاره کردم و شما فقط روی قسمت آخر تمرکز کردید، مغلطه هایی که پیشتر عرض کردم در این بیان ناثواب وجود دارد. اشاره به ذات بشر نیز مجموعه رفتارهای انسانی که بشر در طول تکامل چند هزارساله خویش از غارنشینی تا امروز داشته است و رفتارهای انسانی از ذات انسانی منشا می شود و ربطی به این نوشتار شما نداشت که می فرمائید عده ای ذاتا برابر و عده ای ذاتا نابرابر هستند. همه با هم برابرند و از نظر اقتصادی افراد به اندازه حق خویش دستمزد دریافت می کنند زیرا نابرابری این است: دادن مقداری برابر به افراد نابرابر یا دادن مقداری نابرابر به افرادی برابر. (اینجا منظور از دادن دستمزد و منظور از انسان نابرابر کار نابرابر انسان هست که در نظر قبل ذکر شد کمونیزم در ذات خود نوعی دزدی است و استعداد اشخاص برای کسب ثروت را نادیده می شمارد. مغلطه دیگر سخن شما این است که اقتصاد چپ گرا را برای حل مشکل موجود (همانطور که پیشتر عرض کردم سرمایه داری ایراداتی نیز دارد) بیان می کنید آن غلطه هست پس این خوب است.
امروزه به لطف لیبرال دموکراسی بشر امروز می تواند به بقیه هرم سلسله‌ مراتب نیازهای مزلو فکر کند و برخلاف قبل صرفا دغدغه زنده ماندن نداشته باشد به خودتان بنگرید علت اینکه داریم در مورد مفهوم عدالت یا آزادی و برابری بحث میکنیم این است که امروز من و شما برخلاف اجدادمان دغدغه زنده ماندن یا مردن نداریم و به کیفیت زندگی فکر می کنیم. ارتباط دادن مشکلات جهان و بمباران به دموکراسی نیز یک نوع دسیسه برای نابود کردن دموکراسی و استقرار یک نظام دیکتاتوری و تمامیت خواه است که در آن آزادی های فردی و حق انتخاب انسان ها و مالکیت خصوصی به یغما رود. مارکسیسم نمی تواند از بشریت انتظار داشته باشد برخلاف ماهیت وجودی خویش ( مالکیت خصوصی و تفاوت های فردی و امیال انسانی ) رفتار کند
در مورد گفته لوییس هنری مورگان عرض کنم لیبرال دموکراسی به واقعیت ها می پردازد نه به شعارها و آرزوها و تلاش می کند بین واقعیات و نیازهای انسانی تناسبی منطقی برقرار کند.
این شرایط آرمانی (اگر وقعا آرمانی باشد) زمانی فرا می رسد که سیستم هورمونی و ژنتیکی بشر کلا با مهندسی ژنتیک یا داروهای خاصی تغییر یافته باشد و بشر عاری از احساسات انسانی ( ترس و اضطراب، خشم یا حسادت، عشق یا نفرت و...) شده باشد زیرا این احساسات انسانی است که در طول هزاران سال جامعه کنونی ما را ایجاد کرده است و با نابودی این احساسات کل ماهیت انسان نابود می شود و انسان تبدیل به رباط یا جسمی بی اختیار می شود که صرفا تنفس می کند
این دو فیلم یک: فیلم تعادل یا Equilibrium دو: فیلم the giver رو ببنید تا بدانید این آرمان شهر لوییس هنری چه جای هولناکی است و البته برخی کشور ها با نظام هایی با زمینه کمونیستی در پی ایجاد آن هستند به این لینک نگاه کنید که بدانید چگونه چین برای نابودی لیبرال دموکراسی و ایجاد تمامیت خواهی خویش تله‌اسکرین کتاب 1984 را سازماندهی می کند.
نقل قول  
mokhtariski
Member
اگر مشکلاتی در جهان بینی کاپیتالیستی وجود نداشت و به قول شما یکدست و پاک و پاکیزه بود شاید هرگز جهان بینی چپ پدید نمی‌آمد. خودجنگ های جهانی اول و دوم مگر از عوارض جهان بینی کاپیتالیستی نبودند. مگر انقلاب اکتبر در هنگامه‌ی جنگ جهانی اول پدید نیامد. اصلا چرا جنگ جهانی دوم پدید آمد؟ مگر همین جنگ جهانی دوم نبود که به قوت گرفتن ارودگاه شرق و پیمان ورشو یاری رساند. حالا هم هنوز خواندن سرود پیروزی برای کاپیتالیسم زود است. این همه جنگ پس از فروپاشی شوروی، این همه قتل و جنایت در گوشه و کنار جهان از سوریه و لیبی و یمن و اقمار شوروی سابق مگر به جز هدف سیطره بر جهان صورت گرفت. اشتهای دنیای کاپیتالیزم برای سیطره بر جهان بی‌پایان است و فرجام آن نیز به خلاف تصور شما پدید آمدن کشور انسان نوین نیست. چرا بسیاری از مردم جهان برای مهاجرت به آمریکا سر و دست می‌شکنند و آنجا را گوشه‌ی امنی می‌پندارند؟ شاید این سفاهت بشر را نشان می‌دهد که نمی‌داند آن گوشه‌ی امنی که پدید آمده به قیمت ویرانی بخش های دیگر جهان پدید آمده است. ما جهانی آباد می‌خواهیم که در آن همه ‌ی انسان‌ها فرصت های مشابه‌یی برای زیستن داشته باشند. همه‌ی کودکانی که بدنیا می‌آیند بتوانند فرصت های مناسبی برای شکفتن داشته باشند. چه فایده‌یی دارد که در گوشه‌هایی از دنیا میلون‌ها نفر به خاک و خون کشیده شوند و در عوض در گوشه‌هایی دیگر ازدنیا در همان مکان‌هایی که گردن کلفت‌های تا دندان مسلح حکومت می‌کنند جای امنی پدید آید. باور بفرمایید اگر پنجاه آمریکایی در میان مردم یمن، لیبی، سوریه یا عراق زندگی می‌کردند آمریکا و غرب هرگز این نواحی را توسط ایادی خود اینگونه به خاک و خون نمی‌کشیدند. تاکید می‌کنم من از هیچ جهان‌بینی دفاع نمی‌کنم و خواستار نابودی هیچ جهان بینی هم نیستم ولی فکر نمی‌کنم این جهان بینی کاپیتالیسی با این همه مشکلات، بشر را جز به ورطه‌ی نابودی ببرد بنابراین از این شادمانی های گذرای قبل از طوفان‌ها مسرور نباشید.
نقل قول  
mokhtariski
Member
دوست گرامی من جناب سیاوش عزیز، فکر نمی‌کنم بتوان ناپلئون، هیتلر و امثال آنان و حکومت های آنان را با جهان بینی سوسیالیستی و کمونیستی و رهبران آنان مثل مارکس، انگلس، لنین و حتی استالین مقایسه کرد. اندیشه‌های ناپلئون،هیتلر و افرادی مانند آنان بیشتر بر مبنای تسخیر و سیطره بر جهان یا تخریب جهان بودند و اندیشه‌های سوسیالیستی و کمونیستی با هر ثمری که داشتند و هر بلای احتمالی که به دنبال آوردند ،چه منفی چه مثبت بیشتر( اگر چه چون من و شما به خداوند بزرگ معتقد نبودند) بر مبنای خیرخواهی برای جامعه‌ی بشری و زحمت کشان و کارگران مطرح شدند حالا ممکن است این بحث مطرح شود که آیا این اندیشه‌های خیرخواهانه فرجام خوش آیندی داشتند یا نداشتند و چرا در عمل آنگونه که می بایست به ثمر بنشینند ننشستند و خطا در چه بود. ولی بی‌شک آنها در پی ستمگری های جهان بینی سرمایه داری و امپریالیستی مطرح شده بودند. این را از جهت خیرخواهی عرض می‌کنم که با این شعارها و این گرزهای چوبی به جایی نخواهید رسید و نمی‌توانید در میدان بحث و جنگ با فرهیختگان این جهان بینی ها، از پس آنان برآیید. دنیای ما با این اختلاف طبقاتی وحشتناک آبستن حوادث است و نمی توان اینگونه تحلیل کرد. به هرحال هر انتقادی از سخن خود را، اگر به خطا رفته باشم، از جانب شما و دوستان دیگر پذیرا هستم و با دقت و شکیبایی خواهم خواند.
نقل قول  
siawash110
Member
در طول تاریخ بشر هر آنچه ( عقیده حکومت ، ایده و . . . ) باطل و ناحق بوده پس از مدتی از میان رفته و به زباله دان تاریخ پیوسته است . به هر حال در طول 150 سال گذشته ؛‌در تاریخ غرب ؛ فراز و فرودهای زیادی وجود داشته که مهمترین آنها سه یورش بزرگ از سوی سه نیروی استبدادی بوده است :

1- دیکتاتوری به نام ناپلئون که خاک اروپا را به توبره کشید . . .
2- دیکتاتوری به نام هیتلر که خاک اروپا و برخی از نقاط دیگر جهان را به توبره کشید . . .
3- کمونیسم و مارکسیسم (‌به سردمداری استالین و نفرات بعدی ) که به نوعی در طی جنگ سرد و سایر انقلابهای ابلهانه خاک تقریبا کل دنیا را به توبره کشیدند
ولی با کمال تعجب در میان تمامی این تلاطم ها و سایر مسائل ریز و درشت دیگر ( مانند آپارتاید و جنبش سیاهان و رکود اقتصادی دهه 30 و داعش و تروریسم افراطی و . . . ) این لیبرالیسم ( و اومانیسم و اگزیستانسیالیسم و کاپیتالیسم و . . . ) بود که با تمام معایبش ، سربلند و پیروز بیرون آمد ، می دانید چرا ؟ به خاطر وجود عنصر مهم امر به معروف و نهی از منکر یا همان آزادی بیان (‌البته آزادی بیان برای تمامی عقاید و احزاب و ایسم ها و نه آزادی برای عده ای خاص
به هر حال ، علامت یک نظام غلط و پوسیده این است که روز به روز به سمت اضمحلال و فساد و نابودی و نارضیاتی بیشتر پیش می رود و اگر یک سیستم ، روز به روز به سمت رفاه و آسایش بیشتر حرکت کرد با کمال معذرت باید در عقل منتقدان آن شک کرد
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از micube:
اصلا قرار نیست با ارزش آیینی چیزی رو توجیه کرد. خود ارزش آیینی از پیامدهای اقتصاد کاپیتالیستی است... به هر حال اگر از این دست نقدها مد نظرتان است پس باید روانکاوی را از همان بدو امر یعنی با آرای فروید انکاره کرده و دور آن را خط کشید. به هر حال می توان تمام یافته های فروید و لاکان را مشتی چرندیات دانست. اگر منظور اقتصاد کاپیتالیستی یا اقتصاد بازار آزاد است که از منظر مارکسیستی این نظام در ذات خود غیر عقلانی است( نمونه اش همین بحث ارزش). ..


متوجه شدم. به عنوان یک پدیده و پیامد نظام سرمایه داری، ارزش آیینی وجود عینی دارد. ابتدا فکر کردم این یک چارچوب برای تئوریزه کردن (و قابل پذیرش کردن) شیادبازیهای کاپیتالیستی است. همانطور که گفتم متأسفانه مطالعاتم در این خصوص کم بوده و البته سخن فروید و مانند او را نمی توان چرند دانست. با سپاس از شما
نقل قول  
micube
Member
اصلا قرار نیست با ارزش آیینی چیزی رو توجیه کرد. خود ارزش آیینی از پیامدهای اقتصاد کاپیتالیستی است. و اینکه علمی نیست نمی دونم منظرتان مثلا این است که پوزیتیویستی و قابل اثبات و یا عینی و قابل اندازه گیری نیست. به هر حال اگر از این دست نقدها مد نظرتان است پس باید روانکاوی را از همان بدو امر یعنی با آرای فروید انکاره کرده و دور آن را خط کشید. به هر حال می توان تمام یافته های فروید و لاکان را مشتی چرندیات دانست.
چنین تبادلات مالی(!؟) از حوزه اقتصاد عقلانی خارج است. ..... منظور از اقتصاد عقلانی چیست؟اگر منظور اقتصاد کاپیتالیستی یا اقتصاد بازار آزاد است که از منظر مارکسیستی این نظام در ذات خود غیر عقلانی است( نمونه اش همین بحث ارزش). از نظرم خیریه اتفاقا به شدت دارای ارزش آیینی است. چرا که در پروسه بخشیدن به این شکل لذت وقیحانه ای وجود دارد که ارزش آیینی آن را تعیین می کند. البته منظور از لذت در اینجا ژوئیسانس(واژه فرانسوی) است. لذتی در فراسوی اصل لذت. در فارسی معمولا به "کیف" ترجمه می شود.
قطعا این توضیحات برایتان چرندیات و غیرعلمی است. و برای قضاوت قطعی تر چاره ای جز مطالعه آثار مارکس و فروید و ... نیست. معمولا گفته می شود که بزرگترین متفکرین دویست سال اخیر مارکس،نیچه و فروید هستند ولی خوب هیچ یک از این هادر معنای مدنظر شما علمی نیستند. همین طور هگل،کرکه گارد، اسپینوزا،هایدگر و یه دوجین متفکر هم معاصر و هم قدیمی دیگر. چاره ای نیست جز اینکه مطالعه کرد و آنگاه اقدام به نقد کرد . به عبارتی در صورت عدم آگاهی کافی باید به توصیه لویی آلتوسر عمل کرد و فقط گوش داد(یعنی مطالعه کرد). به قول نیچه برای ویران کردن و از نو آفریدن نخست باید گوش شنوای گذشتگان بود.
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از micube:

در مورد ارزش آیینی، با توجه به مثال های آورده شده، اینکه گفته می شود اصالتا نمی تواند وجود داشته باشد متوجه نمی شوم. حال آنکه اتفاقا در جامعه امروزی متاسفانه در حال فراگیر شدن است.


منظورم این است که به نظرم ارزش آیینی علمی نیست و به دلیل خطاهای شناختی، مصرف کنندگان چنین برداشتی در مورد ارزش کالا پیدا می کنند. چنین تبادلات مالی از حوزه اقتصاد عقلانی خارج می شود. زیرا می توان کار خیریه هم دارای ارزش آیینی شناخت. حتی فکر کنم می توان پولشویی و سند سازی را با ارزش آیینی توجیح کرد.
نقل قول  
micube
Member
ممنون از توجه تون به این مطلب. سرمایه داری که پول خود را در پروسه "خرید به خاطر فروش" به جریان انداخته‌، که در حقیقت مبادله پول با پول است، و البته پول ثانویه مقداری بیشتر از پول اولیه است، این مقدار پول اضافی را ارزش اضافی می گویند( که تماما توسط سرمایه دار یا مالک ابزار تولید تصاحب می شود)، در این میان کارگر کار خود را می فروشد تا کالا بخرد و مصرف کند(ارزش مصرفی) و دستی در ارزش مبادله ای ندارد. در واقع فرمول M-C-M شالوده و اساس انباشت سرمایه است که پایه نظام اقتصادی سرمایه داری می باشد، نظامی که در آن سرمایه گذاری به منظور کسب سود صورت می پذیرد. به عبارتی M-C-M نقطه بدل شدن پول به سرمایه است، و کسب سود برای تولید سرمایه ی بیشتر هدف اساسی این نظام است.
در مورد ارزش آیینی، با توجه به مثال های آورده شده، اینکه گفته می شود اصالتا نمی تواند وجود داشته باشد متوجه نمی شوم. حال آنکه اتفاقا در جامعه امروزی متاسفانه در حال فراگیر شدن است. البته عدم آشنایی با تفکر لکان شاید موجب گشته تا آن را حاصل هیپنوتیزم بدانید، ولی روانکاوی ضدکلینیکی لکان بسیار به دور از این مسائل بوده و پس از جرح و تعدیلاتی که در روانکاوی پس از فروید صورت گرفت، لکان کسی بود که بازگشت به فروید را مطرح ساخت.
فعالیت های بشر دوستانه بیل گیتس نیز جدا از اینکه بسیاری گفته اند که به مسائل فرار مالیاتی و این دست چیزها مربوط می شود(که درست است)، این نوع اقدامات در خدمت نظام سرمایه داری بوده و فقر را در جهان تثبیت می کنند.
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از micube:
ارزش مبادله ای، ارزشی است که هدف از آن فقط خریدن به خاطر فروختن با قیمتی بیشتر است و نه مصرف کردن.

اگر این مدل را درست متوجه شده باشم یعنی زنجیره ارزش ها به این صورت است: C0-M0-C1-M1-C2-M2...M(k+1)-C(k+1)
در اول این زنجیره M و C ها طبیعت وجود دارد یک نفر می رود و از طبیعت رایگان یک کالا یعنی C0 را می سازد و آن را به قیمت M0 می فروشد بعد دلالها k دفعه این کالا را (بدون این که تغییری در آن بدهند) به هم می فروشند تا در مرحله k+1 به مصرف کننده نهایی برسد. یعنی مصرف کننده نهایی به قیمت M(k+1) کالا را می خرد و مصرف می کند. یعنی M(k+1) همان ارزش مصرفی است. M1 تا Mk هم ارزش مبادله ای برای هریک از مبادله کنندگان. اما نکته ای که می خواستم بگویم: اگر همه از تولید کننده تا مصرف کننده عاقل باشند باید M0<M1<M2...<M(k+1) یعنی ارزش مصرفی کالا همیشه از ارزش مبادله ای آن باید بیشتر باشد. و ارزش تولید (یعنی کار) از همه ارزشها کمتر است.
در ضمن فکر می کنم چیزی به نام ارزش آیینی در اصل وجود ندارد چون شرط عاقل بودن یا عقلانی بودن تولید یا مصرف را نقض می کند. این که با تلقینْ، هیپنوتیزم یا هر روش شیادانه دیگری مردم را متقاعد به وجود چیزی بکنند که وجود خارجی ندارد (مثل همین دروغهای فعالیتهای بشر دوستانه بیل گیتس) دلیل بر این نیست که اینها اصالتاً وجود دارند.
نقل قول  
siawash110
Member
و اکنون نگاهی کوتاه بیندازیم به اسامی چند نفر از این سرمایه داران زالو صفت که خون انسان ها را شیشه کرده اند :

مجله فوربس لیستی از ۵۰ نفر از دست‌و‌دلبازترین آمریکایی‌ها را که در فعالیت‌های بشردوستانه نقش دارند منتشر کرده‌است که بیل‌گیتس و ملیندا گیتس رتبه اول این لیست را به دست آورده‌اند
. براساس گزارش فوربس، نوع‌دوست‌ترین زوج در ایالات متحده بیل گیتس و همسرش ملیندا معرفی شده‌اند زیرا سال گذشته 2.65 میلیارد دلار برای مبارزه با بیماری و متحول‌سازی آموزش در سرتاسر جهان اهدا کرده‌اند. یکی از قابل‌توجه‌ترین هدایی که این زوج اهدا کرده‌اند، مبلغ 50 میلیون دلاری به برنامه بین‌المللی واکسن ایدز بوده‌است. این زوج در طول عمر خود بیش از 30 میلیارد دلار، درحدود 37 درصد از ثروت خالص خود را بخشیده‌اند.
رتبه دوم این لیست به وارن بافت،‌کارآفرین و سرمایه‌گذار 84 ساله اختصاص یافته‌است که در طول زندگی خود 19.9 میلیارد دلار از ثروتش را بخشیده‌است و بزرگترین پول اهدایی‌اش دو میلیارد دلار به بنیاد بیل و ملیندا گیتس بوده‌است. او در سال گذشته نیز 2.63 میلیارد دلار پول صرف کارهای بشردوستانه کرده‌است.
لئونارد لودر 81 ساله، پسر بزرگ بنیانگذار شرکت آرایشی بهداشتی استه لودر با بخششی 1.1 میلیارد دلاری رتبه سوم لیست فوربس را به دست آورده‌است. مارک زاکربرگ بنیانگذار جوان فیس‌بوک نیز با بخشش 1.5 میلیارد دلار در طول عمر خود توانسته در رتبه چهارم قرار بگیرد.
از دیگر افراد مشهوری که در این لیست به چشم می‌خورند می‌توان به پیر امیدیار، کار‌آفرین ایرانی-فرانسوی-آمریکایی،‌بنیانگذار eBay اشاره کرد که تاکنون یک میلیارد دلار، یعنی 12 درصد از ثروت خالص خود را صرف فعالیت‌های خیرخواهانه کرده‌است.

البته در این لیست ، اسامی هنرمندان غربی وجود ندارد هنرمندان فراوانی که با پذیرش فرزند از آفریقاییان فقیر و کمک به موسسات خیریه ، زالو صفتی و فساد
تمدن خود را به نمایش گذاشته اند
نقل قول  
siawash110
Member
فرخی یزدی شاعر شهید و آزادی خواه عصر مشروطه که با پوست و خون و رگ و ریشه خود تمام مصائب استبداد را درک کرده چنین می سراید:

هر مملکتی در این جهان آباد است

آبادیش از پرتو عدل و داد است

کمتر شود از حادثه ویران و خراب

هر مملکتی که بیشتر آزاد است !


حضرت علی (ع) در سخنی گهربار می فرمایند :

دین همان محبت است و محبت همان دین . . . .

ولی در قاموس فعلی داعشیان و داعش صفتان :

دین همان تنفر است و تنفر همان دین !‌

و شاید به همین علت ، مسلمین به چنین روزگار تلخی رسیده اند . . . .

حضرت علی (ع) در سخن زیبای دیگری می فرمایند :

محبت به نوع بشر را به قلب خود بیاموز . . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
1- با سلام و درود از پاسخ منطقی و مودبانه شما . سخنان شما در کلیت خودش صحیح است ولی نکاتی چند بر آن وارد است .

2- همین مسیحیت طی هزار سال قرون وسطی خون به دل مردم کرد ولی در همان قانون مداری و قرارداد اجتماعی و فضای آزاد آمریکا تبدیل شد به این نوع از مسیحیت مهربانانه . دوست عزیز : این فضای باز سیاسی است که می تواند منشاء هر خیر و برکتی شود .

3- اگر بلوک غرب در مقام عمل اینقدر بد است چرا مردم از همه جای دنیا می خواهند به آنجا عزیمت کرده و آقازاده ها حتی به بهای تخریب وجهه پدران خود می روند و اقامت و تابعیت آنجا را می گیرند ولی یک نفر هم از غرب تا کنون نیامده برای سکونت در شرق سر و دست بشکند ؟

4- بحث حق و آزادی را نیک می دانم ولی دامنه آزادی در غرب تا زمانی که مزاحم فردیت انسانها نشده اید باز باز است از آزادی دین و مذهب و عقیده تا آزادی نوع پوشش و آزادی بیان و چاپ هر نوع کتاب و تشکیل حزب و . . . . براستی خلیفه الله بودن انسان و نوع بشر با محدود کردن او در تضاد است البته در اینجا یک نکته بسیار ظریف وجود دارد :

5- آزادی باید به تدریج و به آرامی وارد یک جامعه شده و در آن جامعه نهادینه شود . آزادی ناگهانی بدون آگاهی رسانی منجر به فساد و هرج و مرج و بدبختی می شود در حقیقت فرمول درست اصلاحات به قرار زیر است :

آزادی تدریجی + آگاهی تدریجی = اصلاحات و پیشرفت

ضمنا اگر همین سرمایه داری نیمه بند حیوان صفت اگر نبود اکنون بسیاری از پیشرفت های پزشکی و داروها و دستگاههای درمان کننده و هواپیما و ترن و کولر و اسپیلت و توان کشت صنعتی برای میلیون ها نفر و ساختن سد و مهار سیل و امداد رسانی و . . . . نیز وجود نداشت بیایید اندکی به جنبه های مثبت قضیه نیز نگاه کنیم به هر حال اگر اقتصاد و بازار آزاد چیز بدی بود سیاستمداران چین بعد از آن همه آزمون و خطا به سمت آن نمی رفتند . . . .


نقل قول  
Aristoteles
Member
siawash110@
نقل قول:
حق اولیه انسانها

بیاییم درباره همین "حق اولیه انسانها " و" آزادی" را بررسی کنیم و آنرا بازبشناسیم که شما آنرا در دفاع و ستایش ازسرمایه داری آمریکایی بکار میبرید ، نخست اینکه بحث "حق " هنگامی معنی پیدا میکند که انسانها در جامعه متمدن زندگی کنند و براستی این "حق " در تمدن پیشرفته انسانی بیشتر و ناگزیر برابر با محدود گردانی شدید آزادی است تا گسترش آن و براستی تماتیک "حق " در ریشه تاریخی اش در قانونهای حقوقی روم (که قوانین حقوقی اروپایی از آن برخاسته است ) Jus بوده که گویای داشتن برازندگی رفتاری Honourable و عدالت اجتماعی است تا حق فردی و پساتر ها مفهوم حقوقی right که گویای "درستی" است برای نگاهداشت نظم کلی جامعه وضع شده بوده تا فردگرایی و مصرفگرایی و پول سالاری سرمایه داری آمریکایی، زیرا انسان بطور طبیعی جانوری است دو پا با همه انگیزه ها و رفتار های پست حیوانی دیگر، و "آزادی " در معنی مطلق خود برابر نبود محدودیت در برابر اجرای انگیزه ها و خواست ها است پس آزادی بخودی خود سازنده و مثبت و متمدن نیست زیرا انسانها انگیزه های زیان آور و ویرانگر بسیاری دارند که در جامعه متمدن باید بشدت محدود شوند و قرار دادهایی وضع شود تا طبیعت فردی نهادی حیوانی انسانها به خشونت و فروپاشی جامعه نیانجامد که آنرا روسو فیلسوف فرانسوی "قرار دادهای اجتماعی " مینامید ، سرمایه داری لیبرال آمریکایی رفاه انسانها هدف و حق نیست بلکه انسانها بر پایه اندازه توان مالی شان دارای حق برخورداری از رفاه هستند در سرمایه داری لیبرال آمریکایی آدمی که پول نداشته باشد و نتواند مصرف کننده کالا باشد هیچ ارزشی ندارد ولی پول به دارنده آزادی مخرب میدهد تاکارهایی بکند که حتی به زیان انسانها باشد، و اگر هنوز به فقیران در آمریکا توجه میشود بیشتر بخاطر میراث مسیحی فرهنگ آمریکاست نه برای فرهنگ کاپیتالیست- صهیونیست نئولیبرالیستی آمریکا ، و آن آزادی بیان رسانه ها که شما از آن یاد کردید با پول سرمایه داران چنان دستکاری میشد که هر دروغ و بی عدالتی و کشتار و اشغال کشور ها و تحریم های ظالمانه که آنها خواستند میتوانند توجیه کنند، آزادی لیبرالیسم براستی آزادی برای چپاول و بی عدالتی و آلوده سازی جامعه و طبیعت است ،
نقل قول  
siawash110
Member
خداوند ( و یا طبیعت و یا هر چیز دیگر ) انسان را آفریده تا با سعی و تلاش خود ، دنیایی زیباتر و نو و بهتر بیافریند . خوب ، این آفرینش طبیعتا بر روی زمین و مواد اولیه آن انجام می شود و منجر به ساخت کالاهای مختلف می گردد . کالاهایی که بیشتر آنها در جهت رفاه حال بشر است . . . اکنون اگر سیستمی وجود داشته باشد که این حق اولیه انسانها را به رسمیت بشناسد و بعد از آن : تفاوت بگذارد میان انسانهای تنبل با انسان ها فعال ، چرا ما باید به این سیستم فحش بدهیم ؟ بله ، زشتی ماجرا زمانیست که کالا ارزشی بیشتر از انسان پیدا کند و یا کالا و ثروت تبدیل به هدف شود و یا انسان رو به سوی تجمل گرایی و کالاپرستی ببرد . به هر حال از میان دو طرز تفکر رایج سده اخیر یعنی لیبرالیسم و مارکسیسم این مارکسیسم بود که شکست خورد ( به خصوص در زمینه تزهای اقتصادی ) و لیبرالیسم در حال بازسازی و احیای خودش می باشد زیرا بر مبنای آزادی قرار گرفته و در بالاترین شکل خود در عرصه های سیاسی نمود پیدا کرده شما اگر در آمریکا بروی روبروی کاخ سفید ، عروسک ترامپ را بسازی و بعد آتش بزنی کسی با شما کاری ندارد . . . در تاریخ آمریکا ( از بدو تاسیس )‌شاهد جنایات فراوانی هستیم ولی انچه باعث پیشرفت این کشور شده : آزادی بیان روزنامه ها و رسانه ها و قوه قضاییه کاملا مستقل و انتخابات و احزاب آزاد است . این سه عامل ، وارد هر کشوری شود شک نکنید پیشرفت و سعادت به دنبال آن وارد می شود . . .
نقل قول  
micube
Member
این انرژی مثبتی که برای کالاها قائل می شوند و خزعبلات فتیشیسم در کنار مثبت اندیشی زمینه سازی برای همین چیزهاست؟ ایجاد ارزش آیینی؟[/quote]
چیزی که گفتید می تونه مثال خوبی از ارزش آیینی باشد. البته ارزش آیینی معنایی گسترده تر از انگاره مبنی بر داشتن خصلت انرژی مثبت برخی کالاها دارد، ولی به نظرم ذیل همین نوع ارزش جای می گیرد. نکته ای که هست اینه که ارزش آیینی صرفا تجلی خرافه و جادویی بودن کالاهایی خاص نیست، بلکه می تواند در به ظاهر پیشروترین وجوه فرهنگی جامعه مدرن امروزی خود را نشان دهد، همانند مثال ارزش آیینی زیست محیطی که نوعی بت واره شدن مصرف و فتیشیسم می باشد، که طبق آن شخص با چنین رفتاری گمان می کند که از درجه آگاهی بالاتری برخوردار است، حل آنکه ارزش کالا در اینجا دقیقا محصول همین کسب لذت از نمایش آگاهی خویش می باشد.
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از micube:

همچنین علاوه بر این دو، ژاک لاکان ارزش سومی را معرفی می کند:"ارزش آیینی". ... به این ترتیب، ارزش نشانه در درون نظامی نشانه شناختی ساخته شده بود که در آن ابژه ها (اشیا) معنا را در نسبت با سایر ابژه ها به خود اختصاص می دادند.

با سپاس از شما و والتر بنجامین
این ارزش آیینی که خیلی فاجعه است. یعنی یک جور احیای جادو و فتیش(بت پرستی کالایی) مثل همین سنگهایی که فکر می کنند خواص جادویی دارند یا کلاً بصورتی غیر عقلانی برای کالا معنایی غیر قابل اثبات قائل می شوند. این انرژی مثبتی که برای کالاها قائل می شوند و خزعبلات فتیشیسم در کنار مثبت اندیشی زمینه سازی برای همین چیزهاست؟ ایجاد ارزش آیینی؟
نقل قول  
micube
Member
سوالی در مورد ارزش مطرح شد، پدیده ای که نقطه کانونی در بحث مارکس می باشد. هرچند کاربر والتر بنیامین پاسخی بهتر برای این پرسش خواهد داشت اما توضیحی کوتاه اینکه مارکس ارزش را به دو قسم ارزش مصرفی و ارزش مبادله ای تقسیم می کند. در جایی که کالا صرفا جهت مصرف تولید می شود، ارزش آن "ارزش مصرفی" است. مارکس این پروسه را با C-M-C(کالا-پول-کالا) نشان می دهد، یعنی گردش ساده کالاها، یا به عبارتی فروش به خاطر خرید. و ارزش مبادله ای، ارزشی است که هدف از آن فقط خریدن به خاطر فروختن با قیمتی بیشتر است و نه مصرف کردن. یا به عبارتی خرید به خاطر فروش( M-C-M= پول-کالا-پول). در فرمول C-M-C پول به عنوان وجه رایج بکار برده می شود، اما در فرمول M-C-M پول شکلی از گردش را دارد که در آن خود را به سرمایه تبدیل می کند. کاپیتال جلد یکم صص 183-182:
"گردش ساده‌ی کالاها- فروش برای خرید- وسیله‌ای است برای رسیدن به هدف نهایی یعنی تصاحب ارزش‌های مصرفی و تأمین نیازها که خارج از گردش قرار دارد. در مقابل،(خرید برای فروش) گردش پول به عنوان سرمایه غایتی است در خود، زیرا ارزش‌افزایی تنها درون این حرکت که پیوسته از سرگرفته می‌شود رخ می‌دهد. بنابراین، حرکت سرمایه بی‌حد و حصر است. مالک پول به عنوان حامل آگاه این حرکت به سرمایه‌دار تبدیل می‌شود. شخص او، یا به بیان دقیق‌تر جیب او، هم نقطه حرکت و هم نقطه‌ی بازگشت پول است. محتوی عینی این گردش – ارزش افزایی ارزش – هدف ذهنی اوست، تا جایی که تصاحبِ هرچه بیشتر ثروت به تنها نیروی محرک در پسِ اعمال او بدل می‌شود...... .بنابراین، ارزش‌های مصرفی را نباید هدف بی‌درنگ سرمایه‌دار دانست؛ و نیز هدف او نفع فردی‌‌اش نیست. در عوض، همواره هدف او حرکت بی‌وقفه‌ی سودآوری است."
همچنین علاوه بر این دو، ژاک لاکان ارزش سومی را معرفی می کند:"ارزش آیینی". ژیژک برای روشن ساختن این نوع از ارزش مثالی در مورد شلوار جین سنگ شور می زند، وی می نویسد این شلوارها ارزش مصرفی دارند( آنها را می پوشیم) و ارزش مبادله ای( تجلی یافته در قیمت آنها)، اما ارزشی وجود دارد که نمی توان آن را به دو ارزش قبلی فروکاست، یعنی همان ارزش آیینی که عبارت است از شبکه متراکمی از معانی که همچون هاله ای به کالا می چسبد، وی می گوید این شلوارهای جین سنگ شور دلالت بر چه نوعی از "سبک زندگی" دارند، و وقتی شخص آنها را به تن می کند می خواهد چه تصویری از خود ارائه دهد؟ ..... در جای دیگر می نویسد که در زمانه ما ارزش آیینی زیست محیطی در حال گسترش است. وی اظهار می کند که چه دلالتی در مصرف میوه های نیمه پوسیده ارگانیک وجود دارد( در حالی که ممکن است همان فرد دخانیات یا مشروبات الکلی مصرف کند)، خود وی پاسخ می دهد که در این حالت ما همزمان کاری معنادار را به انجام می رسانیم، یعنی توجه خود به محیط زیست و آگاهی مان را به نمایش می گذاریم.
همچنین، بودریار نیز بر نوع دیگری از ارزش تاکید می کند: ارزش نشانه (نمادین).ظهور "جامعه مصرفی باعث وفور کالاهای مصرفی گشته و اقتصاد به سمت تقاضاهای مصرفی جهت گذاری شد. در این دوره مصرف ارتباط کمی با نیازها یا مصارف اساسی انسان داشت. در عوض به منظور ادامه تولید می بایست به لحاظ اجتماعی و روانشناختی زنجیره پیوسته ای از نیازها و امیال زیاده خواهانه ایجاد می گردید. بدینسان "ارزشِ" بیشتری در کنش مصرف و در تولید و بازتولید نظام نشانه هایی که برسازنده "نیازها" بودند مستقر گشت. به این ترتیب، ارزش نشانه در درون نظامی نشانه شناختی ساخته شده بود که در آن ابژه ها (اشیا) معنا را در نسبت با سایر ابژه ها به خود اختصاص می دادند.
نقل قول  
(عذر می‌خواهم که این کامنت هم ربط مستقیمی به کتاب ندارد)

aryoua گرامی، سلام
اگر شما مقاطعه‌کار بودید مثل روز برای‌تان روشن بود که چیزی غیر از زمان لازم برای انجام کار، ارزش کالا را تعیین نمی‌کند. شک نیست که هر کالا یا خدمت باید مطلوبیت داشته باشد و نظر مشتری را جلب کند، اما مگر می‌شود گفت کالایی که روی دست صاحبش مانده، ارزش ندارد؟ قطعاً نمی‌شود گفت. این مسائل روانی و ذهنی حیطۀ بازار که می‌گویید هیچ ربطی به قانون تاریخی ارزش ندارند که در حیطۀ تولید عمل می‌کند. نظریۀ فوق‌العاده فریبکار مطلوبیت، عمداً جامعه را به «فروشنده» و «مصرف‌کننده» خلاصه می‌کند. اصلاً برایش مهم نیست که کالاها یا خدمات فروشنده از کجا آمده و پول خریدار نمایندۀ چیست. آیا نظریه‌ای که پروسه تولید را نادیده می‌گیرد و برای توضیح اتفاقات بازار سر از وادی ذهن و روان و قضاوت افراد درمی‌آورد اصلاً می‌تواند نظریه‌ای اقتصادی باشد؟
فروشنده کالایش را با پول خریدار عوض می‌کند. اما پول خریدار از هیچ پدید نیامده و به نوبه خود ناشی از فروش کالاست. از دو حال خارج نیست، یا پول خریدار ناشی از فروش کالای نیروی کار است یا فروش محصولات. پس اگر موقتاً «پول» را از رابطه حذف کنید مشاهده می‌کنید که در تمام روابط ما کالا با کالا معاوضه می‌شود (یکی از وظایف پول میانجی‌گری‌ست). به یک شرط کالا با کالا مبادله‌پذیر (صاحب ارزش) می‌شود، اینکه هر دو علاوه بر فایده و استفاده متفاوت‌شان، یک ویژگی ذاتی مشترک داشته باشند. تمام کالاها محصول صرف کار هستند (کار مرده (ماشین‌آلات) + کار زنده (نیروی کار)). پس ارزش کالا چیزی نیست جز مدت زمان صرف کار.
چرا نظریه مطلوبیت اینقدر خزعبل است و اینقدر دروغ می‌گوید؟ بخاطر اینکه بخشی از ارزش هر کالا یا هر خدمت، ارزش اضافی است (مدت زمانی از صرف کار زنده که معادلش پرداخت نشده). نظریه مطلوبیت می‌خواهد بگوید که کالا به دلیل ذهن و روان و میل و خواست و... مصرف‌کنندگان صاحب ارزشی بیشتر از هزینه تولیدش می‌شود. یعنی بخاطر مطلوبیت و میل مشتری است که صاحب سرمایه، صاحب سود می‌شود. همانطور که گفتم کل مساله بر سر لاپوشانی کار اضافه است. برخی مثل جناب ctr2006 بدون اینکه لحظه‌ای فکر کنند می‌گویند کار نامولد، مولد ارزش اضافی است! برخی دیگر کمی بیشتر به خودشان زحمت می‌دهند و می‌گویند ارزش اساساً امری مشخص و معلوم نیست و به ذهن خریدار مربوط است.
اینکه چرا قیمت‌های بازار مدام بالاتر یا پایین‌تر از ارزش مشخص کالاها (زمان کار) می‌روند، بحثی است که به انباشت همان ارزش‌های اضافی و توسعه ناموزون شاخه‌های تولید و خدمات برمی‌گردد. نمی‌شود در کامنت گنجاندش. اگر علاقه دارید کتاب «پژوهشی در نظریه ارزش-کار» نوشته رونالد میک را بخوانید.
نقل قول  
aryoua
Member
walterbenjamin گرامی
با سلام من اطلاعات یا مطالعه ای در این بحث ندارم ولی یک سوال دارم.لطفاً
در این مباحث جوری صحبت می شود که انگار ارزش یک چیز مشخص و بدیهی است که همه در مورد آن توافق دارند. ولی ارزش به وضعیت افراد یک جامعه از نظر روانی و اطلاعات و قضاوت آنها بستگی دارد. مطلوبیت یا utility کالا یا خدمات بر اساس ذهن و برداشت چه کسی تعیین می شود ْمطلوبیت مصرف کننده، دولت، افکار عمومی ، رسانه ها یا امکان محاسبه آن وجود دارد؟
نقل قول  
نقل قول از norhana:
[quote walterbenjamin >لوییس هنری مورگان در کتاب معروفش نوشت «زمانی فراخواهد رسید که خرد انسان بر مالکیت سیادت خواهد یافت». .>


در همان زمانی که بشر از همه مهم تر مالکیت بر "خود" __ و به تبع آن مالکیت بر محدوده ی به حق خود را __کنار بگذارد دیگر خردی در کار نخواهد بود.



norhana محترم

تنها ویژگی خـــردســـاز یک فرد اهل علم و کتاب این است که بر مبنای پیش‌فرض‌های خام متداول حکم صادر نمی‌کند. اگر این ویژگی را کنار بگذاریم و بدون مطالعه و تفکر در یک اثر یا یک نظام فکری، با جملات ساختگی درباره آن حکم صادر کنیم، دیگر از علم و دانش چه باقی می‌ماند؟ واقعاً این روشی که دوستان در پیش گرفته‌اند برازنده‌ی اهل علم نیست. این‌گونه است که دیگر خــــردی باقی نمی‌ماند.

حتی اگر نگاهی سرسری به کتاب «جامعه باستان» یا کتاب‌های مشابه می‌انداختید متوجه می‌شدید که بحث بر سر «مالکیت بر خود» یا «مالکیت خانه و کاشانه» نیست. به هیچ وجه بحث بر سر اینها نیست. اتفاقاً کاملاً برعکس، تلاش عمده این نظام فکری این است که دریابد چه عواملی شخصیت انسان را مضمحل می‌کنند و احساس تعلق او به اجتماع را سست می‌کنند. (یعنی عاملی که «خود» را برتر از اجتماع و ارجح‌تر از میهن قرار می‌دهد = خودپرستی)

مورگان و همفکرانش درباره «وسایل تولید» و اختراعات، اکتشافات، فنون آموزش و فنون کارورزی، نهادهای جامعه و به‌طور کلی تمام ابزارهای ساختن جامعه حرف می‌زنند. مواردی که اصلاً برای شما اهمیتی ندارد. مورگان در کتابش از عبارت «زیـستمـایه» و «نهادهای جامعه» استفاده می‌کند. هیچ کس نگفته است که انسان نباید شخصیت منحصربفردی داشته باشد یا نباید خانه‌ای و وطنی برای خودش داشته باشد. اتفاقاً کاملاً برعکس! اینها بحث می‌کنند که از زمانی که واسطه‌های تولید جامعه از مالکیت کل جامعه خارج شد و به مالکیت فردی درآمد، همه چیز از جمله «خود انسان» نیز دارای قیمت و قابل «مبادله» شد. خانه و «ارث پدری» بماند!! حتی میهن و وطن انسان هم قابل مبادله شد!!! از این قرار است که لیبرال‌های اسراییلی به اعراب فلسطین گفتند ما «زمین» شما را می‌‌خریم چون زمین قابل فروش است و شما هم بروید یک جای دیگر وطن‌تان را بخرید، چون آن هم قابل خرید و فروش است!!!! (شکل لیبرال و دگراندیشانه‌ی تاراج!!!!)
منظور مورگان این است که زمانی که «زیستمایه‌ها» در مالکیت کل جامعه دربیایند، آنگاه «مالکیت» چنان بدیهی و چنان بنیادی می‌شود که دیگر مساله‌ی بشر نیست. مثل اکسیژن هوا. اگر کتاب را خوانده بودید لااقل سعی می‌کردید طور دیگری نقد کنید.
نقل قول  
norhana
Member
[quote walterbenjamin >لوییس هنری مورگان در کتاب معروفش نوشت «زمانی فراخواهد رسید که خرد انسان بر مالکیت سیادت خواهد یافت». .>


در همان زمانی که بشر از همه مهم تر مالکیت بر "خود" __ و به تبع آن مالکیت بر محدوده ی به حق خود را __کنار بگذارد دیگر خردی در کار نخواهد بود.
نقل قول  
نقل قول از ctr2006:
نمی شود از بشر خواست مالکیت خصوصی را کنار بگذارد یا از ارث پدری خویش بگذرد یا بر خلاف سیستم هورمونی و ژنتیکی خویش رفتار کند.


ببخشید، این جمله گهربار شما را الان دیدم.
بگذریم که دموکراسی‌های محبوب شما در جهان با منطق تانک و تفنگ میلیون‌ها انسان را وادار کردند که از خیر داشته و نداشته و احساسات عمیق انسانی‌شان بگذرند. و بگذریم که منطق انباشت سرمایه روزانه هزاران نفر را در جهان وادار می‌کند تا از ارث پدری که هیچ، حتی از نداشته‌های خود هم بگذرند و همچون انسان‌های عصر مفرغ برای غذا و پوشاک صبح تا شب جان بکنند.

اما بد نیست که انسان وقتی می‌خواهد یک نظام فکری را نقد کند لااقل با ادبیات و نظریه‌های اصلی آن نظام اندکی آشنا باشد. واقعاً این جملات شما خنده‌دار است. برای فرایند خونبار و نکبت‌بار انباشت سرمایه و پرولترسازی، پاسخی دست‌وپا کنید بعد نگران ارث پدری‌ باشید.
لوییس هنری مورگان در کتاب معروفش نوشت «زمانی فراخواهد رسید که خرد انسان بر مالکیت سیادت خواهد یافت». مورگان به هیچ وجه مارکسیست نبود. اما عمیق‌تر از هر مارکسیستی می‌دانست که جامعه طبقاتی یعنی سیادت مالکیت بر عقل و احساس و روح بشر. بعید می‌دانم چنین روزی فرابرسد. اما انسانی‌تر آن است که تلاش فکری گذشتگان را تحریف نکنیم.
نقل قول  
ادامه از کامنت قبل ....

ایشان با زیرکی بچه‌گانه‌ای کارمند را کنار مدیر می‌گذارد و کار هر دو را نامولد می‌خواند و حکم مرگ طبقه کارگر را می‌دهد. هیچ اقتصاددان واقعی‌ای (چه راست چه چپ) تولیدات بخش خدمات را جز، کارهای نامولد نمی‌‌گذارد. کار نامولد، طبق تعریف، کاری است که در صورت حذفش از اقتصاد ملی هیچ تغییری در کل ارزش سالانه اتفاق نیفتد. آیا می‌توانید کار پرستاران، معلمان، کارمندان بانک، حمل و نقل، کارمندان رستوران‌داری و انبارداری و خدمات اجتماعی را از اقتصاد حذف کنید؟ بخش خدمات، مولد ارزش است. و زمانی که مولد ارزش باشد، مولد ارزش اضافی هم هست. معنای واقعی جملۀ ایشان این است که 75 درصد ثروت جامعه به کسانی می‌رسد که مجبور نیستند نیروی کار خود را به کارفرما بفروشند، چون خودشان کارفرما هستند!!! و برای ایشان اهمیتی ندارد که چرا بخش بزرگ جامعه مجبور است نیروی کارش را بفروشد.
البته آن 75 ارزش بخش «خدمات» هم دروغی بزرگ است. به اینجا نگاه کنید، ارزش اضافی عظیم کارگران صنعت و معدن و کشاورزی مشخص است : http://atlas.cid.harvard.edu/

این نوع ارجاع به کار مولد و نامولد ترفند خنده‌آور و مشمئزکننده‌ای است برای لاپوشانی «کار لازم» و «کار اضافی». مدافعان لیبرالیسم و سرمایه‌داری به در و دیوار می‌زنند تا بگویند ثروت عظیم بخش کوچکی از جامعه، کار اضافی تصاحب شده از بخش بزرگ جامعه نیست. بلکه قیمت هوش و استعداد و ایده‌های افراد نابغه است! و گویا امروزه قیمت این هوش 75 درصد تولید ملی شده است!!! عجب هوش و استعداد گران قیمتی که 75 درصد تولید کل جامعه را می‌بلعد.
خوشبختانه مشخص شد طرفداران «شاه فقید» و اسراییل، چگونه به مردم نگاه می‌کنند. از نظر آنان بخشی از مردم ذاتاً مستعد هستند و بخشی دیگر ذاتاً بی‌استعداد و سهم آن‌ها هم از کل ثروت جامعه همین است که هست، هر نقدی به این وضعیت هم به اردوگاه‌های مخوف استالین می‌انجامد. همین است که هست. خاموش...
نقل قول  
نقل قول از ctr2006:

درواقع کار مولد و کار غیر مولد ( خدمات) : در تولید ملی های امروزی 75 درصد غیرمولد است و مدل های اقتصاد چپ این موضوع رو در نظر نگرفته اند، در کشورهای پیشرفته مدل سرمایه داری که به وسیله دموکراسی با لیبرالیسم پیوند خورده است کار کارفرما و مدیر و متخصص و کارآفرین برخلاف چپ ها انگلی و اربابی تعریف نمی شود.


بی‌اطلاعی و بی‌دانشی شما با اینکه فوق‌العاده وسیع و عمیق است، اما مایۀ حیرت نیست. حیرت‌آور این است که با این ناآگاهی منحصر بفردتان برای این جهان بدیل هم ارائه می‌دهید. البته بیسوادی داریم تا بیسوادی. و از کسی که اسراییل را بزرگترین دموکراسی خاورمیانه می‌داند، از کسی که انسان‌ها را ذاتاً نابرابر می‌داند و در عین حال ادعای فاشیسم‌ستیزی هم دارد، نمی‌توان انتظار درک و فهم مناسبات اقتصادی را داشت.

لطفاً دوستان یک بار دیگر این جملۀ خنده‌دار را بخوانند: «در تولید ملی های امروزی 75 درصد غیرمولد است»!!!!! بنظرم یک نفر با هوش متوسط هم بعد از خواندن این جمله فقط قاه قاه می‌خندند. عجب دنیای عجیبی که 75 درصد تولیدش، تولید نیست، غیر مولد است!! توجه کنید، 75 درصد جی ان پی‌ها باد هواست!!
به این می‌گویند سخن‌سرایی بی‌معنای کسی که به هر ترتیبی شده می‌خواهد دست خونین جنایتکاران اسراییل و آمریکا را بشوید. ایشان چه می‌خواهد بگوید؟ ایشان درواقع می‌خواهد بگوید 75 درصد ثروت تولیدشده در هر سال، محصول کار کسانی است که در بالاترین جایگاه‌های سلسله مراتب اقتصادی نشسته‌اند. یعنی 75 درصد ثروت جامعه محصول کار نامولد!! بخش کوچکی از هر جامعه است. عجب!! این بندگان خدا چقدر در روز کارِ نامولد می‌کنند؟؟؟!!! 75 درصد کم مقداری نیست! البته ایشان نمی‌تواند این جملات را با همین وضوح بگوید، چون دستش رو می‌شود. هر کسی با اندک هوشی می‌تواند بفهمد که زیر دست هر مدیر یا هر کارآفرین (خدمات، کشاورزی و صنعت فرقی ندارد) ده‌ها، صدها، هزاران نفر کار می‌کنند و جی ان پی محصول کار مولد آنان است (ده‌ها، صدها و هزاران برابر کار نامولد مدیرشان!!). هر کسی با اندک توجهی می‌تواند بفهمد، غول‌های عرصۀ خدمات مثل موسسات پولی و بانکی و شرکت‌های بازرگانی و حمل و نقل، با هزاران رشته به عرصه صنعت و کشاورزی گره خورده‌اند و اساساً «بهره» سرسام‌آور خود را از آن بخش به دست می‌آورند. پول پول نمی‌زاید!!! هر کس در این گفته اندکی شک داشت، با بحران خانمان‌برانداز سال 2008 شک اندکش هم برطرف شد. معلوم شد که آن 75 درصد از کجا می‌آید و مدیران و کارآفرینان اگر می‌توانستند معجزه کنند، معجزه‌ای به حال خود می‌کردند!!
نقل قول  
ctr2006
Member
نقل قول:
پس چرا همه سر از آمریکا در می‌آورند. بسیاری از آن دوستان هم سن و سال من که همراه من در تظاهرات انقلاب شرکت می کردند چه چپ و چه راست و بسیاری از شاگردان من چه مخالف چه موافق سر از آنجا درآوردند و حتی بچه‌هایشان عملا آمریکایی شدند

پاسخ روشن است
موضوعی وجود دارد بنام کارایی
صرفنظر از تمام شعارها، فلسفه بافی ها، قصه گویی ها و وعده ها موضوع کارایی است که مشخص کرده است چرا بسیاری از این اندیشمندان جهان غرب را برای زندگی انتخاب می کنند.
لیبرالیسم انتقاد پذیر است اجازه می دهد یک سوسیالیست یهودی - آلمانی مثل انیشتین فارغ از ملیت و نژاد و مذهب و باور عقیدتی خویش در کشوری لیبرال داری یک کرسی تدریس در دانشگاه باشد، به وی اجازه می دهد انتقاد کند و حتی برای هدفش که در تضاد با سیستم حکومتی است مبارزه کند
رفاه و آسایش در آمریکا بالاتر است این موضوعی مسلم و بدیهی است، گه کارایی سیستم لیبرالیسم را با تمام انتقاد های موجود ثابت می کند
نظام های اقتدارگرا و توتالیتر مانند کمونیزم و فاشیشم و نازیسم و دیکتاتوری های مذهبی دگراندیشان را تحمل نمی کنند
لیبرالیسم برخلاف مکاتب دیگر بستری فراهم می کند که یک چپ گرا پس از بازگشت از تفریح دو روزه آخر هفته خویش بر روی صندلی راحتی خویش بنشید و بدون خودسانسوری در امنیت کامل برای عوام قلم فرسایی کند و با واژگان قلمبه سلمبه نقش مار را بر روی تخته برای عوام بکشد و با نشر کتاب هایش سود کلانی بدست آورد، آنان تبحر خاصی در واژه سرایی دارند و مطالبی می نویسند که برای عوام جذاب و فریبا است. گویا عوام نیز دوست دارند حس عالم بودن داشته باشند و با نقد جریان موجود حتی با دارابودن کارایی آن ( جدیدا در غرب واکسن نزدن برای اقشاری از جامعه روشن فکری شده و واکسن زدن را عملی در منافع امپریالیسم شرکت های دارویی می دانند)

تنوع در خرید و وجود انواع و اقسام کالاهای مصرفی و رفاهی به زندگی بشر رنگ می پاشد و دلیل خوبی است که افراد زیادی سرزمین های لیبرال را برای زندگی انتخاب می کنند
مشکل نظام های تمامیت خواه مانند مارکسیسم این است که از بشری انتظاری دارند که در توانش نیست و با ذات بشر در تضاد است. تمایل به داشتن کالای برتر جز ذات بشر است (حتی تحقیات نشان میدهد دوقلوهای همسان در رحم مادر برای داشتن و گرفتن بند ناف یکدیگر با هم رقابت میکنند و گاهی با هم مقابله می کنند) . بشر این حیوان ناطق در طول هزاران سال مسیر اجتماعی خویش آرام آرام به پیش رفت یکجا نشین شد، شهر نشین شد، دولت و قانون تشکیل داد، کشور و امپراطوری تشکیل داد، برده داری را از میان برد، بدنبال تساوی انسان ها رفت و... اما نظام هایی مثل مارکسیسم سعی دارند روند طبیعی مسیر بشر را تغییر دهند و از بشر انتظاراتی دارند که در توان بشر نیست. نمی شود از بشر خواست مالکیت خصوصی را کنار بگذارد یا از ارث پدری خویش بگذرد یا بر خلاف سیستم هورمونی و ژنتیکی خویش رفتار کند.

مسلما موضوعاتی مانند طرح واره شدن بدن زن ( و گاهی مرد) و تبلیغ جنسی زنان و... موضوعات اسف باری است. اینکه در مدت زمانی ثروت شخص A حدود n بتوان 2 شود ولی ثروت شخص B در همان مدت زمان n بتوان 20 شود ممکن است باعث شود فرد A افزایش رفاه و بهتر شدن زندگی خویش در قیاس با گذشته را نبیند و از حس نابرابری رنج ببرد ولی چاره است؟ اینکه حکومت کمونیستی یا مارکسیسمی تشکیل بودیم و تعریفی که خود از اخلاق و عدالت داریم به زور سرنیزه به جامعه تحمیل کنیم؟ مسلما رای من چنین نخواهد بود دموکراسی و لیبرالیسم با تمام معایب بزرگش تنها آلترناتیو قابل اجرا است.
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش سوم:
علاوه بر آن تا جایی که می دانم فرهنگ مناطق مختلف تاثیر دارد خاورمیانه کشورهای زیادی دارد که در همه آنان همجنس گراستیزی، زن ستیزی شدید، برتر دانستن مسلمین بر دیگران، عدم تحمل دموکراسی، علاقه به قوانین شرع و مطالعه پایین و... وجود دارد حتی اشخاصی که اسلام گرای معتدل خوانده می شوند و بعضا کروات به اسلام می بندند باز در عمق نظرات خود قوانین وحشیانه شرعی را به شیوه ای رمانتیک و البته خطرناک تر تبلیغ می کنند. خوشبختانه وضعیت به آهستگی در حال تغییر است. فکر نمی کنم مطالعه جامعه شناسی موثری وجود داشته باشد که نقش فرهنگ را بی اثر بداند. در مورد مکان های دیگر با اینکه کره جنوبی و کره شمالی پیشتر هم فرهنگ بودند ولی زور سرنیزه و تسویه های خونین کمونیزم در کره شمالی چنان شدید بوده که آن کشور از پیشرفت باز مانده است ولی به محض سقوط کمونیزم در کره شمالی به دلیل داشتن خمیرمیایه فرهنگی مناسب بعد از اتحاد با کره جنوبی ( مثل آلمان) دوباره کره شمالی جان می گیرد. همین روند نیز بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران حاصل می شود و بتدریج فرهنگ ما از این اختناق نجات می یابد.
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش دوم:
نقل قول:
آیا همین نگاه شما، دیدگاه جناح راست کشورهای غربی در تحقیر «کشورهای عقب‌افتاده» نیست که حتی در فوروم‌های اینترنتی آشکارا خواهان انداختن بمب اتمی بر این مناطق هستند؟

این متن شما کمال بی انصافی است بزرگوار
در نظرات پیشین عرض کردم حقوق بشر مورد علاقه امثال ما که برای آن می جنگیم همان اعلامیه جهان شمول حقوق بشر است که شرقی، غربی، شمالی و جنوبی ندارد و در آن خاورمیانه ای و غربی فرقی ندارد. تصور می کنم شما لیبرال ها را با فاشیست ها اشتباه گرفته اید، همچنین روش مبارزه خویش را عرض کردم که روشی ملایم و آهسته و طولانی است.
کشور اسرائیل کشوری سکولار هست و علم گرایی جز مانیفست رهبران و مسئولین آن کشور هست و مذهب صرفا جنبه عبادی و فرهنگی دارد و سیاسی نیست هرچند در سیاست گذاری های اسرائیل فرهنگ و پیشینه یهودیت (خوب یا بد) مهم است ولی کشور اسرائیل از روی تورات حکومت خود را اداره نمی کند ضمنا هرچند اسرائیل را بزرگترین دموکراسی خاورمیانه می دانم و باور دارم از همه نظام های سیاسی خاورمیانه بهتر است ولی کعبه آمال آرزوهای من نیست.
اگر نیک بنگریم وضعیت کمتر جای جهان به اندازه خاورمیانه وخیم است هرچند در سایر نقاط جهان میراث کمونیزم هنوز قربانی می گیرد ( کره شمالی ، کوبا ، ونوزئلا و گروهک تروریستی - کمونیستی فارک، دیکتاتوری چین و سیاست فرامنطقه ای آن و ... ) مسلما تفکر مذهبی خطرناک و واپس گرا فقط اسلام نیست هرچند اسلام نسبت به بقیه مهاجم تر است.
به پرسش دیگر شما نیز پاسخ دادم
تصور اینکه می شود دموکراسی را با آمپول به ذهن خاورمیانه ای ها تزریق کرد تصور غلطی بود تصور امثال جورج بوش بر این بود که می شود با یک حمله سریع طالبان را سرکوب کرد و روند کره جنوبی شدن افغانستان را از سر گرفت غافل از اینکه علت پیروزی و توسعه طالبان فرهنگ اسلامی بود و بعد از پیروزی مجاهدین افغانستان بر تهاجم شوروی طالبان قدرت را مصادره کرد .تصور باطل وجود داشتن یک اسلام گرای معتدل در سیاست تصوری فاجعه بار بود شاید نیز مجبور هستند به افرادی که مدعی اسلام معتدل بودند یا هستند اعتماد کنند. کشور افغانستان نه موقعیت جغرافیایی استراتژیک دارد ( حتی در جنگ جهانی دوم ارتش هیچ کشوری پایش را به افغانستان نگذاشت) نه منابع ای که چپ ها به خواهند آمریکا را به غارت متهم کنند به گفته بسیاری از تحلیل گران آمریکا مدت هاست می خواهد به سراغ چین برود ولی در باتلاق خاورمیانه اسیر شده است و چین بدون هیچ انتقادی از هیچ چپی به سیاست های امپریالیستی خود ادامه می دهد.
در لینک رو به رو یکی از هزاران مورد فرهنگ خرافی افغانستان را مشاهده کنید
نقل قول:
پاسخ به هر دو مشخص و آشکار است: دخالت‌های قدرت‌های غربی (و در مواردی روسیه و چین) در امور داخلی این مناطق برای دسترسی بیشتر و ارزان‌تر به منابع اولیه و گسترش بازار جهانی برای فروش کالاهای تولیدی‌شان (و در مرحله‌ی بعدی: رقابت‌های داخلی) علت اصلی مشکلات این کشورهاست و فرهنگ و مردم منطقه را مسئول دانستن به تمام و کمال نه تنها منطقی نیست بلکه حتی در پژوهش‌های جامعه‌شناسانه مردود اعلام شده است.

سیاست های روسیه که کاملا مشهود است برای پیدا کردن بازار جدید و فروش کالا اولین فاکتور برقراری امنیت و ایجاد یک نظام دموکراتیک است و ایجاد رقابت و تشکیل کارگاه های کوچک و بزرگ است بدون تنش های شدید خاورمیانه اتفاقا کالاهای غربی نسبت به کالاهای چینی فروش به نسبت کمتری دارند اگر خاورمیانه امنیت و دموکراسی داشت منافع دنیای غرب را تامین می کرد. زیرا اصل لیبرالیسم و لازمه توسعه لیبرالیسم، دموکراسی و امنیت است. چیزی که در خاورمیانه نیست. برای فروش هرچه بیشتر کالا و چرخش بیشتر اقتصاد توانایی مالی که با امنیت و دموکراسی حاصل می شود شرط اول است این یک روند برد برد است که نمونه های سابق آن در آلمان غربی و ژاپن و همچنین کره جنوبی تجربه شد.
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش یک
ابتدا پوزش بابت تاخیر
و دوم سپاس که برنامه را دیدید و وقت گذاشتید با شما موافق هستم که در بخش هایی از این برنامه گفت و گو روند کسل کننده می شد ولی دکتر منصور پاسخ هایی جدی پرسیدند که حتی اگر کسل کننده باشند نباید از کنار آن به سادگی گشت.
اول اینکه در سرمایه داری تفاوت های فردی مهم هست ولی در نگاه چپ جمع در حال سرکوب تفاوت ها و امیال و سلیقه های شخصی است.
دوم منظور واضح از برابری در نگاه چپ ها چیست آیا در نگاه آنان برابری در تضاد با آزادی نیست؟
مدعیان چپ ( سوسیالیسزم یا کمونیزم یا مارکسیسم و... ) دنبال منافع بخشی از جامعه (مثلا طبقه کارگر) هستند یا دنبال منافع همه جامعه هستند و بخشی رو در روی بخش دیگر قرار نمی دهند
سوم نظر چپ ها در مورد مالکیت شخص بر ثمره کار خودشان چیست؟ قبول دارند یا می خواهند مصادره کنند.
چهارم آیا وقتی بر سر کار آمدند نظام تشکیل قیمت در بازار را، هم برای کار هم برای سرمایه هم برای کالا و خدمات محفوظ نگه می دارند یا بجای آن یک سازمان برنامه حکومتی می گذارند و نظرشان در مورد مکانیسم توزیع چیست؟
پنجم این موضوع چهقدر عملی هست؟ و خارج از شعارها و ادعا ها چه مکانیزم و روش مشخصی وجود دارد بدون کلی گویی کردن؟
ششم امروزه بر خلاف قرن نوزدهم هفتاد الی هفتاد و پنج درصد تولید ملی ثمره کار کارمندان و مدیران و متخصصان هست یعنی خدمات و در این میان کارگر از لحاظ صنعتی در حدود بیست الی بیست و پنج درصد هست درنتیجه دیگر طبقه کارگر اکثریت نیست و با افزایش اتوماسیون و صنعتی شدن بیشتر کارخانه ها در سال های آتی نه چندان دور این رقم باز کاهش می یابد
درواقع کار مولد و کار غیر مولد ( خدمات) : در تولید ملی های امروزی 75 درصد غیرمولد است و مدل های اقتصاد چپ این موضوع رو در نظر نگرفته اند، در کشورهای پیشرفته مدل سرمایه داری که به وسیله دموکراسی با لیبرالیسم پیوند خورده است کار کارفرما و مدیر و متخصص و کارآفرین برخلاف چپ ها انگلی و اربابی تعریف نمی شود.
هشتم دوستداران چپ باید توضیح دهند وقتی به نظام سیاسی مطلوب خود دست یافتند آیا این قدرت رو از شیوه های دموکراتیک می گیرند یا با انقلاب
دهم آیا با انتخابات بعدی حاضر هستند قدرت رو از دست بدهند یا دیکتاتوری برقرار می کنند

اینها بذر استبداد استالینیستی هست که برخی از حافظه تاریخی شان پاک کرده اند
نقل قول  
ctr2006
Member
نقل قول:
کشور فرصت‌ها و شکوفایی استعدادهاست؟ خوب، اگر کسانی احساس می‌کنند استعدادهای بی‌نظیر شخصی و فردی‌شان دارد تلف می‌شود و به قول برخی «استعداد کسب ثروت» در نهادشان هست و شکوفا نمی‌شود، بروند و این استعدادهای درخشان شخصی‌شان را در آمریکا شکوفا کنند و آرزو کنند که همه جا آمریکا بشود.

پادشاه فقید ایران از اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نام برد، هنگامی که برای بار نخست سخن ایشان را شنیدم درکی از آن نداشتم اما گویی این موضوع درست است. به جمله ای که نقل قول کرده ام بنگرید شبیه سخن کیست؟! درست حدس زدید آیت الله خمینی گفت بدرک که روشن فکرها می روند، به درک که سرمایه دارها می روند، بدرک و اگر به ضرر ملیون ها انسان باشد ایرادی ندارد ( نقل به مضمون)
اینجا نیز یک چپ گرا با همان نگرش البته با ادبیاتی فریبنده ( نه مثل خمینی که سواد فارسی زیادی نداشت) می خواهد نیروهای ملی و دگراندیش خاک نیاکان خویش را ترک گوید. همان شیوه ای که چهل سال است ایرانیان را مجبور به مهاجرت کرده است طبق آمارهای رسمی رژیم جمهوری اسلامی از هر هفت ایرانی یک تن در خارج از کشور زندگی می کند.
البته میلیون ها ایرانی تحصیل کرده و عمدتا از طبقه روشن فکر جامعه ایران را ترک گفته اند و عمدتا در کشورهای لیبرال و کاپیتالیستی به موفقیت های بزرگی رسیده اند
البته تصمیم من به شخصه این است در آزاد سازی میهن خویش چون از قطره ای از دریا موثر باشم و در یک انتخابات آزاد در پسا جمهوری اسلامی به نخست وزیری لیبرال با افتخار رای خواهم داد.
نقل قول  
خب کتاب هایی وجود دارند که در ذاتشان کتاب نیستند بلکه
هیزم بسیار خوبی هستند.
ممنون.
نقل قول  
Jeremiah
Member
خاور دور یا شرق آسیا کجایش بد است؟ کره شمالی که سوسیالیستی است؟ آمریکا لاتین کجایش را دارد می گوید؟ ونزوئلا را می گوید که سوسیالیستی است؟ همچنین از شمال آفریقا تا شاخش، مسلمان هستند. همه این بخشها که گفته شد کشورهای گوناگونی را در بر گرفته است. نگاه کنید که خود کمونیستها دست کمی از اسلامیستها ندارند و همانند پیرمردها بهانه ای مانند "اسلام زدگی" را می آورند. یکی دیگرشان که همین جوری آموزش و پروش ایران با اروپا یکی میدانست و ایران را "نیمه سوسیالیستی" ارزیابی می کرد! چپ ها افزون بر دانش و آگاهی کم، گویا دور و برشان را هم خوب نگاه نمیکنند. این یک سخن راست و هوده است که سازمان های تروریستی مانند القاعده، طالبان، داعش، بوکو حرام و ... در جهان عرب زاییده شدند. (کشورهای پشتیبان تروریسم را نمی گویم، خود گروهای نادولتی خودگردان را می گویم، شاید مایه شگفتی باشد که بدانید کره شمالی هم در فهرست کشورهای پشتیبان تروریسم هست.) خود پیروان راست دور (Far-right) از همین کشورهایی به آنها "جهان سوم" میگویند، دست کمی ندارند؛ یکی از آنها که اَن کولتر نام دارد و خواستار بامب باران خاورمیانه بود، باورهای دینی بسیار تندرویانه ای داشت. خود راست جایگزین (Alt-right) هم که بخشی از راست های دور هستند؛ از باورهای نئونازی آکنده اند و همانند بسیاری از گروه ها ذر خاورمیانه، رفتارهای تروریستانه، همجنسگراستیزانه و ... داشتند. شاید بتوان گفت بسیاری از راستهای دور، به گونه ای دین ترسایی را بر اسلام برتری می نهند و راست های جایگزین نژاد اروپاییان را بر نژاد خاورمیانه ایها. خرده گیری های آنها از دیدگاهی دین ستیز بر نمی آید! کسانی که پاد-دین (Anti-religious) هستند، دین را شوند بسیاری از پس افتادگی کشور می دانند، کنون می خواهد این دین چه اسلامی باشد چه ترسا و این کشور چه در خاور باشد و چه در باختر! پس میان راست ها و پاد دین ها، جدایی هست.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول:
نقل قول از ctr2006: ابتدا خواستم دیدگاه خویش را در مورد انتقاد شما و پرسش های شما بنویسم و به ابهامات پاسخ دهم ولی در نظر اخیرتر شما احساس کردم که حوصله بحث ندارید برای همین صرفا شما را به این لینک ارجاع می دهم گفت و گوی دکتر منصور با آقای هومن سیدی از این رو این برنامه برای من جالب بود که دکتر منصور برای سالهای طولانی چپ بودند امیدوارم وقت یا حوصله داشته باشید این برنامه رو ببینید.
... بقیه حوادث بیشتر به فرهنگ منطقه بر می گردد تفکر اینکه خاورمیانه با نابودی دیکتاتورهایی چون صدام و طالبان مسیر کره جنوبی و ژاپن را طی میکند خطایی بزرگ بود فرهنگ این جوامع دموکراسی و حقوق بشر را تحمل نمی کنند و درگیر مشکلات منشا گرفته از شرایط فرهنگی (مثل اسلام) و اجتماعی خودشان هستند ...
... توی عراق هم هیچ ابرقدرتی نمی تواند دموکراسی رو به آنان یاد بدهد فرهنگ آنان با دموکراسی در تضاد هست و افکار داعشی بسیار سریع بین آنان رواج پیدا می کند. فرهنگ یک منطقه رو نمیشه با توزیع چند مجله و کتاب تغییر داد. خود امت اسلام قصاص، برتری مسلمان بر غیرمسلمان، قوانین ضد زن و... دوست دارند و در نهایت اندیشه اسلامی پیروز است ...

ممنون برای لینک گفتگو، متاسفانه صحبت جالبی نداشتند و تمامی شرکت‌کنندگان از سطح اطلاعات بسیار پایین برخوردار بودند که این گفتگو رو بسیار کسل‌کننده کرد و عملا به جایی هم نرسیدند. به گمانم پاسخ شما به نکات طرح‌شده‌ی من بهتر و جدی‌تر از آن برنامه باشد.
دیدگاه شما در ارتباط با «عقب‌ماندگی» «خاورمیانه» چند اشکال دارد که به نظر می‌رسد ناشی از اسلام‌زدگی شدید باشد. یک اینکه چرا کشوری مانند اسرائیل در خاورمیانه در این لیست شما قرار ندارد؟ بنابراین منظور شما فقط کشورهای عربی و اسلامی در خاورمیانه باید بوده باشد. آیا همین نگاه شما، دیدگاه جناح راست کشورهای غربی در تحقیر «کشورهای عقب‌افتاده» نیست که حتی در فوروم‌های اینترنتی آشکارا خواهان انداختن بمب اتمی بر این مناطق هستند؟
دو اینکه تکلیف کشورها و مناطق غیراسلامی دیگر مانند آمریکای لاتین و آفریقا و شرق آسیا و غیره چیست که «اسلامی» نیستند ولی طبق استاندارد دمکراسی‌خواهی شما از قاقله بسیار عقب هستند و به قول شما فرهنگ و جامعه‌شان تحمل حقوق بشر و دمکراسی مدنظر شما را ندارد؟ چرا حملات و مداخلات نظامی و سیاسی آمریکا و دیگر کشورهای غربی در آن‌ها نتیجه‌ی مظلوب مورد نظر شما را نداده است؟
پاسخ به هر دو مشخص و آشکار است: دخالت‌های قدرت‌های غربی (و در مواردی روسیه و چین) در امور داخلی این مناطق برای دسترسی بیشتر و ارزان‌تر به منابع اولیه و گسترش بازار جهانی برای فروش کالاهای تولیدی‌شان (و در مرحله‌ی بعدی: رقابت‌های داخلی) علت اصلی مشکلات این کشورهاست و فرهنگ و مردم منطقه را مسئول دانستن به تمام و کمال نه تنها منطقی نیست بلکه حتی در پژوهش‌های جامعه‌شناسانه مردود اعلام شده است.
نقل قول  
mokhtariski
Member
متوجه ی بحث قبلی شما شدم ولی این پرسش که چرا بیشتر مردم و چرا مخالفان از هر طیف سرانجام آمریکا را برای زندگی انتخاب می‌کنند اصلا مبهم نیست چون اتفاقی است که دارد می افتد و سوال برانگیز است و هرکس می‌تواند پاسخی به آن بدهد. پاسخ من آنچه که شما فرمودید نیست.ابدا نیست! باور بفرمایید! البته شما هم تا حدی به آن پاسخ دادید. من پاسخ قطعی ندارم ولی نسبت به آینده‌ی بشر اینگونه که پیش می‌رود بدبین و هراسانم. خیلی بد است که انسان برای حفاظت از خود هیچ جای مطمئنی جز آغوش کسی که دشمن خود می داند نیابد و به آن پناه آورد.
نقل قول  
نقل قول از mokhtariski:
دوست گرامی چرا هر پرسشی منظور و مقصودی دارد.


خدمت شما عرض کردم پرسش «چرا مردم از هر طیفی برای کار و زندگی آمریکا را انتخاب می‌کنند» مثل پرسش «چرا مردم از آمریکا متنفرند» مبهم و بی‌معناست. با مبنا قرار دادن انتخاب و گرایش افراد نمی‌توان درکی از واقعیت به دست آورد. ولی تفاوت پرسش شما این است که لاجرم بحث فرصت‌ها و امکان‌ها را پیش می‌کشد. و خواستم خدمت‌تان بگویم بحث خسته‌کننده ما تا اینجا بر سر تجمیع و انباشت فرصت‌ها و امکان‌ها بود. عده‌ای می‌گویند این فرصت‌ها محصول استعدادهای بینظیر و عمل و اراده برخی انسان‌ها هستند و از مغز و افکار روشن گروهی از انسان‌ها بیرون تراویده‌اند. عده‌‌ی دیگر می‌گویند دلیل توسعه ناموزون را نباید در ذهن و فطرت و سرشت انسان‌ها جست، این ذهن‌گرایی عتیقه‌ای است که خودش را مترقی جلوه می‌دهد، توسعه ناموزون دلایل عینی و جهانشمول دارد و این فرصت‌های درخشان برای معدودی از انسان‌ها روی دیگر فقر و فلاکت و تباهی حیات فکری و مادی بسیاری از انسان‌ها هستند.
زنده و سلامت باشید
نقل قول  
cenarius
Member
نقل قول از mokhtariski:
انتخاب آمریکا برای زندگی

Land of Opportunities این slogan ذهن مردم تمام جهان را به خود مشغول داشته...تاریخ مهاجرپذیری دو قرن اخیر (و خصوصا نخبگان در ۷~۸ دهه ی گذشته) امریکای شمالی وجه عینی ساز این پروپاگاندست. توضیح بیشتر در مورد این دو سویه(ی تبلیغی و تاریخ عینی) بحثی مفصل میطلبد که در کتابهای متعددی برایش قلمفرسایی شده
نقل قول  
mokhtariski
Member
دوست گرامی چرا هر پرسشی منظور و مقصودی دارد. آن هم مقصودی که شما (به عنوان چیزی که گویا من در ذهن خود داشتم) بیان فرمودید. آمریکا مدینه‌ی فاضله‌ی من نیست و من اصولا جهان بینی خاصی را دنبال نمی کنم. پرسش‌های من واقعا برای آگاهی از نظرات شما و دوستان دیگر و باز کردن بحث بوده است.
نقل قول  
نقل قول از mokhtariski:
دوست گرامی! اگر جملات مرا لطف بفرمایید و بادقت بخوانید متوجه‌ی فحوای کلام من خواهید شد من هرگز چیزی در باره تغییر عقیده و جهان بینی کسی نگفتم.


دوست دیگری زحمت کشید و پاسخ آن بحث شما را داد. گرچه بنظرم این پرسش شما همانقدر مبهم است که نفرت از یک کشور. چرا مردم از هر طیفی آمریکا را برای کار و زندگی انتخاب می‌کنند؟ خوب هر پرسشی هدف و مقصودی دارد.
مقصود این پرسش چیست؟ می‌خواهیم از این طریق به این نتیجه برسیم که آمریکا علیرغم همه‌ی معایب‌اش، بیشتر از هرکجا از امکان‌های آزادی‌ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برخوردار است و این امکان‌ها را به نحو طبیعی در اختیار همه آدم‌های «نابرابر» قرار می‌دهد؟ آمریکا علیرغم جنایت‌هایش کشور فرصت‌ها و شکوفایی استعدادهاست؟ خوب، اگر کسانی احساس می‌کنند استعدادهای بی‌نظیر شخصی و فردی‌شان دارد تلف می‌شود و به قول برخی «استعداد کسب ثروت» در نهادشان هست و شکوفا نمی‌شود، بروند و این استعدادهای درخشان شخصی‌شان را در آمریکا شکوفا کنند و آرزو کنند که همه جا آمریکا بشود. اگر کسانی احساس می‌کنند ذاتاً و طبیعتاً با دیگران «نابرابر» هستند و عدالت یعنی اینکه قبول کنیم که نابرابری در ذات و سرشت انسان‌هاست، بروند آمریکا که بهترین فرصت‌ها برای رشد به لطف «نابرابری انسان‌ها» در همان جا جمع شده است. هیچ جای دیگری نیست که به لطف وجود «نابرابری» این همه ثروت و فرصت انباشت کرده باشد. در هیچ جای دیگری عروسک‌های پوشالی‌ای که نام خودشان را آزادی‌خواه گذاشته‌اند به این راحتی نمی‌توانند از روی اجساد انسان‌های «نابرابر» به مدارج عالیه برسند. بروند و منت «عدالت» و «آزادی» بر سر ما نگذارند.

بحث ما اینقدر تنگ‌نظرانه نبود که با مبنا قرار دادن انتخاب و میل و گرایش افراد به نقد و تحلیل یک ساختار اقتصادی-سیاسی برسیم. کسی منکر تجمیع فرصت‌ها و ثروت‌ها در بخش کوچکی از جهان نشد. اگرچه «رویای آمریکا» با واقعیت نظام اجتماعی آمریکا فاصله‌ای از زمین تا آسمان دارد. اگرچه گرایش چاره‌ناپذیر به جنگ‌افروزی و بحران‌های اقتصادی کشورهای پیشرفته هر چند سال یکبار نشان می‌دهند که آن فرصت‌های طلایی هم بر خانه‌خرابی و تباهی انسان‌های همان کشورها و کشورهای دیگر استوار است. اتفاقاً اگر شما به بحث‌های انجام شده عنایت بیشتری می‌کردید، درمی‌یافتید که برخی می‌خواستند نشان بدهند که چگونه و بر اساس چه روابط و مناسباتی، آمریکا سرزمین فرصت‌ها شده است. چه مناسباتی بر جهان حاکم است که جایی را کنگو می‌کند و جایی دیگر را «قلمروی آزادی‌ها»، چرا از یک سو روزانه حداقل 20 هزار نفر بخاطر گرسنگی می‌میرند و از سوی دیگر مازاد مواد غذایی را به دریا می‌ریزند و نابود می‌کنند؟ جواب سوال شما خیلی وقت است که داده شده است.

نقل قول  
Aristoteles
Member
با سلام به همه دوستان
در پاسخ به هموطن گرامی mokhtarski دوستان دیگر درباره تئوری چیزیهای جالبی را نوشتند و من میخواهم از دید کاربردی و واقعیت زندگی در آمریکا پاسختان را بدهم:
ببینید در خود آمریکا تحصیلات دانشگاهی بسیار گران و پر خرج است و بسیاری از دانشجویان با وام های هنگفت ،دانشگاه را به پایان میرسانند و پس از فارغ اتحصیلی باید وام ها را با بهره اش تا پایان عمر خود، پرداخت کنند و همین بدهی سرسام آور باعث میشود تا ایرانی ها و آسیایی ها که تا حد لیسانس را در کشور خودشان با تحصیلات بسیار ارزان و رایگان گذرانده اند(به برکت سیستم های نیمه سوسیالیستی ایران و این کشورها ) و به آمریکا آمده اند و هیچ بدهی ندارند و اگر نیازی داشته باشند از ایران و کشورهای حودشان برایشان پول میفرستند (بر خلاف آن، اکثریت پدر و مادر های آمریکایی پس انداز چندانی ندارند تا به فرزندانشان کمک کنند و همه جامعه بشدت مقروض به بانک ها هستند ) ، موقعیت بهتری نسبت به خود آمریکایی ها پیدا کنند بویژه آنکه مدارس دولتی ایران و کشورهای آسیایی و اروپایی هنوز کیفیت آکادمیک بالاتری نسبت به مدرسه های دولتی آمریکا دارد که سطح درسی اش بسیار پایین است و همین پشت زمینه آکادمکی بالای ایرانی ها و آسیایی ها و نیز آزادی از پرداخت بدهی های کلان باعث میشود تا ایرانی ها و آسیایی ها( و البته همه جای دیگر کره زمین ) بتوانند در کوتاه مدت، رقابت های اقتصادی و شغلی امتیاز بیشتری داشته باشند،ولی سرانجام بانکها و سیستم اقتصادی جامعه همه را مقروض و فاسد میکند چون "پول سالاری و سرمایه داری قمارخانه ایی " به اندازه ایی است که اگر کسی کوچکترین خطای در شرطبندی تجاری و شعلی بکند و یا بیمار شود، همه چیز را از دست میدهد و به خیابان خوابی فرو می افتد.
نقل قول  
micube
Member
نقل قول از mokhtariski:
دوست گرامی! اگر جملات مرا لطف بفرمایید و بادقت بخوانید متوجه‌ی فحوای کلام من خواهید شد من هرگز چیزی در باره تغییر عقیده و جهان بینی کسی نگفتم. منظورم از سردر آوردن از آمریکا انتخاب آمریکا برای زندگی و کار یا ابراز عقیده ی آزاد حتی با حفظ جهان بینی و عقیده‌ی کلی خود بوده است. نگفتم چپ بود و حالا راست شده . فحوای کلامم این بود که چرا بسیاری از مردم از هر طیف که ظاهرا مخالف آمریکا بودند و ممکن است هنوز هم مخالف باشند سرانجام آمریکا را بهترین جا برای زندگی و حتی فعالیت سیاسی می‌یابند. آنها ممکن است هنوز هم مخالف نوع حکومتی آمریکا باشند هنوز هم جهان بینی چپ خود را داشته باشند. هنوز هم مارکسیست باشند. هنوز هم حزب الهی باشند ولی ترجیح داده اند که در آمریکا زندگی کنند. بحث بر «جمله‌ی چرا مردم از آمریکا متنفرند» بو ده و ابهامی که برای من پدید آورد. شاید منظور عنوان کتاب تنفر از سیستم حکومتی آمریکا بوده است. خب حکومت آمریکا با آمریکا تفاوت دارد . حکومت آمریکا با فرهنگ و حتی دموکراسی آمریکایی و غربی تفاوت دارد با ادبیات آمریکا تفاوت دارد .... فرض کنید بگویم من از روسیه متنفرم . خُب این خیلی مبهم است. من از چه چیز روسیه متنفرم.[/quo
ظاهرا شما متوجه عرایض بنده نشدید. تنفر که امری کور و حسی است. به این جهت بنده از لزوم نقد سرمایه داری گفتم و آمریکا به عنوان مصداق آن. منم نگفتم کسی چپ بوده حالا راست شده. .... فرض کنید بگویم من از روسیه متنفرم . خُب این خیلی مبهم است.من از چه چیز روسیه متنفرم. دقیقا به همین خاطر است که می گویم نقد سرمایه داری و نه نقد کشوری به اسم امریکا. دقیقا به همین خاطر است که تنفر از آمریکا بی معنی و مهمل می باشد. نقد جامعه آمریکا به عنوان مصداقی از جامعه مبتنی بر سرمایه و سیستم سرمایه داری دقیقا همین نسبتی است که برقرار است و ما می دانیم که قرار است چه چیزی را نقد کنیم(یا حالا متنفر باشیم). البته درک هسته مرکزی نقد مارکس در چنین مدیوم محدودی که مسائل قابل تفصیل نمی باشند چندان قابل انتظار نیست.
نقل قول  
mokhtariski
Member
دوست گرامی! اگر جملات مرا لطف بفرمایید و بادقت بخوانید متوجه‌ی فحوای کلام من خواهید شد من هرگز چیزی در باره تغییر عقیده و جهان بینی کسی نگفتم. منظورم از سردر آوردن از آمریکا انتخاب آمریکا برای زندگی و کار یا ابراز عقیده ی آزاد حتی با حفظ جهان بینی و عقیده‌ی کلی خود بوده است. نگفتم چپ بود و حالا راست شده . فحوای کلامم این بود که چرا بسیاری از مردم از هر طیف که ظاهرا مخالف آمریکا بودند و ممکن است هنوز هم مخالف باشند سرانجام آمریکا را بهترین جا برای زندگی و حتی فعالیت سیاسی می‌یابند. آنها ممکن است هنوز هم مخالف نوع حکومتی آمریکا باشند هنوز هم جهان بینی چپ خود را داشته باشند. هنوز هم مارکسیست باشند. هنوز هم حزب الهی باشند ولی ترجیح داده اند که در آمریکا زندگی کنند. بحث بر «جمله‌ی چرا مردم از آمریکا متنفرند» بو ده و ابهامی که برای من پدید آورد. شاید منظور عنوان کتاب تنفر از سیستم حکومتی آمریکا بوده است. خب حکومت آمریکا با آمریکا تفاوت دارد . حکومت آمریکا با فرهنگ و حتی دموکراسی آمریکایی و غربی تفاوت دارد با ادبیات آمریکا تفاوت دارد .... فرض کنید بگویم من از روسیه متنفرم . خُب این خیلی مبهم است. من از چه چیز روسیه متنفرم.
نقل قول  
micube
Member
ادامه کامنت قبلی
در این میان روابط دیگر نه بر اساس حقوق طبیعی که روسو از ن سخن می گوید که بر اساس مالکیت تعریف می شود. و این منجر به از خود بیگانگی می شود، که عبارت است از قطع رابطه بین محصول ساخته شده به دست انسان و کارگری که ان را می سازد، یعنی وقتی که انسان ناچار باشد برای ادامه حیات خود، کار خود را و در واقع، خویشتن خود را مانند کالا بفروشد. مارکس می گوید:انسان از طریق الوهیت و ایدئولوژی "خود حقیقی اش" را تحقق نمی بخشد، بلکه از طریق اتحاد با جهان به وسیله کار خلّاق، فعالیّت سازنده، و روابط اجتماعی عینی و هماهنگش، ذات خود را محقق می سازد. لذا می بینیم که اقتصاد( روابط تولیدی) تعیین کننده روابط اجتماعی و به تبع آن فرهنگ و سیاست و سایر امور اجتماعی حیلت انسانی می گردد. که مارکس آن را به صورت زیربنا و روبنا مطرح می سازد. لذا اهمیت بحرانی و اختلالی که سیستم سرمایه داری وجود دارد (که در واقع علت تمامی نابه سامانی های فرهنگی سیاسی اجتماعی است) جهانشمول بوده و نباید آن را با انواع دیگر بحران ها که خود ناشی از این اختلال هستند در یک رده قرار داد. عامل تبعیض نژادی و جنسی در جوامع مدرن نیز خود همین کالایی شدن روابط اجتماعی است. در جوامع ماقبل مدرن و سنتی نیز تبعیض نژادی وجود داشته است و هنوز هم در نقاطی که سنت غالب است این گونه است، ولی از جنس عدم آگاهی و خرافه است. حال آنکه تبعیض جنسی در جوامع مدرن که سطح آگاهی با جوامع سنتی متفاوت است،همچنان شاهد این بحران ها هستیم. و این خود به علت آن است که بحران های سیستم سرمایه داری فراتر از آگاهی شخصی و افراد بوده و مثل جوامع سنتی با نصایح اخلاقی نمی توان بحران روابط را حل و فصل کرد. ولی شهروندان چنین جامعه ای نسبت به این سطح آگاه نیستند( ریشه بحران ها را در امور ملموس و مصادیق سنتی می جویند). لذا جامعه ای مثل آمریکا که مصداق تمام عیار چنین جامعه است( البته این مطلب در همه جا صادق است، کشور خودمان را در نظر بگیرید، جذبه شمال شهر تهران یا سایر شهرهای بزرگ کشور برای مردم)، دچار بحران هایی در دل خود می باشد. ولی پوسته جذاب و دوست داشتنی مدرنیته کاپیتالیستی چنان است که جسم را به عروج می رساند. پس انسانی که رنگ و لعب و رفاه اقتصادی چنین جامعه ای مطلع است( ولی غافل از اینکه تمامی بحران های فرهنگی سیاسی، و نابودی روابط فردی انسان ها، خود محصول چنین نظامی از روابط تولیدی است) حق دارد که از جامعه ای که سنتی بوده و آن سطح از رفاه اقتصادی را تامین نمی کند دست شسته و به برای رسیدن به فانتزی خود دست و پا بزند. باید به وی حق داد. مشکل اصلی اینجاست که گمان آگاهی فرد در جهان امروز بر این است که در سیستم سرمایه داری( مصداق بارزش جامعه آمریکا، و یا می تواند در سطح پایین تر زندگی شهرنشینی برای کسی باشد که در روستایی دورافتاده زندگی می کند) تمامی خرافه ها و خشونت های جوامع سنتی حل شده است. در حالی که این سیستم در پوشش رشد اقتصادی همان بحران ها را در خود با شکلی متفاوت بازتولید کرده و با ارتجاعی افسارگسیخته تمامی دست آوردهای مدرنیته را (آزادی سیاسی، عدالت، خرد خودمختار) خیانت کرده و توهم جامعه ای مدرن را ساخته است که افرادی که در آن زندگی می کنند براین پندارند که از خرافه های سنتی رهایی یافته و آگاهی را در ناب ترین شکل آن تجربه می کنند.
نقل قول  
micube
Member
در پاسخ به mokhtariski
در دوران جنگ جهانی دوم متفکرین مکتب فرانکفورت همگی به آمریکا گریختند و در میان آنها حتی کسی چون هربرت مارکوزه پس از پایان جنگ همچنان در آنجا ماند و اتفاقا کتاب های شناخته شده تر خود را در همانجا به چاپ رساند که همگی جز پرفروش ترین آثار فلسفی قرن بیستم و به خصوص در خود آمریکا بوده اند. اگر با مکتب فرانکفورت آشنایی دارید حتما می دانید که مکتبی مارکسیستی است که نقدهای تند و تیزی بر جامعه مصرفی، تولید انبوه، صنعت فرهنگ، رسانه، تولید و بازتولید سرمایه داری و ... دارد. این تنها مثالی از پارادوکسی است که شما مطرح کردید. اینکه کسی در قلب سرمایه داری تندترین نقدها را بر این سیستم وارد می سازد. شاید از منظری کسی که با مارکسیسم و نوشته های مارکس آشنایی ندارد این به معنای پوچی ادعاهای مخالفین سیستم سرمایه داری است. ولی چرایی مهاجرت این افراد به آمریکا وجود نازیسم در آلمان بود. و چرایی مهاجرت افراد معمولی جامعه به آنجا رفاه اقتصادی بالاتر، امکانات بیشتر و ... است. در وجود این موارد هیچ شکی وجود ندارد و اموری مسلم و بدیهی هستند. ولی چرا {از نظر مارکسیسم) باید به نقد سیستم سرمایه داری در درجه اول( آمریکا صرفا مصداق چنین سیستمی است) و لیبرالیسم در وهله بعدی پرداخت. قطعا فاشیزم، نژادپرستی، تبعیض جنسی، خشونت گروهک های تمدن ستیزی مثل داعش و ... نکبت بار و مایه انزجار بوده و می بایست با آنها مقابله کرد. اما آنچه در سیستم سرمایه داری می گذرد روندی جهانشمول و همه گیر دارد و بر تمامی امور زندگی روزمره ما سایه می افکند. حال چرا این گونه است. اگر مانیفست کمونیست کاپیتال مارکس را مطالعه بفرمایید، مارکس از عارضه ای در سیستم سرمایه داری نام می برد که مبنای تمامی روابط و حیات اجتماعی اس. این واژه فتیشیسم کالایی(بت وارگی کالا) می باشد. این واژه گویای این است که در سیستم سرمایه داری به جهت انکه کالا محور تمامی روابط اجتماعی است، روابط کالایی گشته و آن کسی که مالکیت ابزار تولید را در دست دارد رابطه ای عمودی با سایرین به دست می آورد.
نقل قول  
نقل قول از mokhtariski:
من تنها جویای حقیقتم و تنها پیرامون سخنان دوستان خواهم اندیشید و چون جز خدا هیچ واقعیتی قطعی در این جهان نمی‌بینم هرگز برای اثبات باورها به جدل نخواهم پرداخت.


دوست بزرگوار
وقتی جرج بوش در برابر مردم جهان قرار گرفت و با کمال وقاحت گفت: «خداوند به من فرمود جرج! برو و افغانستان را از شر طالبان نجات بده» واکنش من و امثال من نفرت بی‌ حد و اندازه بود. چون می‌دیدیم دولت آمریکا پس از ویتنام و کره و خلیج و بالکان و .... علناً و با افتخار اعلام می‌کند که وقاحت و شرارت من حد و مرزی ندارد! اما با تکیه به احساس نفرت نمی‌توان یک واقعیت تاریخی را مورد شناسایی و نقد قرار داد. همانطور که انسان نمی‌توانست صرفاً با تکیه به احساس نفرت‌اش طاعون و وبا را آگاهانه مطالعه کند و بر آن فایق آید.
به شخصه اگر بخواهم در این خصوص از چیزی متنفر باشم، از عنوان کتاب فوق است که مساله‌ را به دوگانه عشق/نفرت فروکاسته است. گویا آمریکا حقیقتی ازلی-ابدی است که فقط می‌توان نسبت به آن حس علاقه یا نفرت داشت. گویا انسان‌ها در برابر آمریکا هیچ اندیشه‌ی علمی‌ای نمی‌توانند داشته باشند، هر چه کنند یا از سر نفرت است یا از سر عشق و محبت.
بنظرم زیر این کتاب گفتنی‌ها گفته شده است. فقط اگر می‌شود لطف کنید نام 5 نفر از آن «نظریه‌پردازان چپ روسی» را ذکر کنید که «به سوی آمریکا شتافتند». قطعاً وقتی می‌گوییم نظریه پرداز بزرگ، مرادمان کسانی نیست که فقط شعار می‌دادند و در عمل «سوسیالیسم بازار» را اشاعه می‌دادند. لطفاً 5 نفر را نام ببرید که به نحو علمی تولید کالایی را نقد می‌کردند و کارشان به دفاع از آمریکا رسید.
نقل قول  
ctr2006
Member
بهروز ارجمند
ابتدا خواستم دیدگاه خویش را در مورد انتقاد شما و پرسش های شما بنویسم و به ابهامات پاسخ دهم ولی در نظر اخیرتر شما احساس کردم که حوصله بحث ندارید برای همین صرفا شما را به این لینک ارجاع می دهم گفت و گوی دکتر منصور با آقای هومن سیدی از این رو این برنامه برای من جالب بود که دکتر منصور برای سالهای طولانی چپ بودند امیدوارم وقت یا حوصله داشته باشید این برنامه رو ببینید.
دوم اینکه من تا حدود زیادی ( نه صد در صد چون همه چیز به باور من نسبی هست) مدافع لیبرالیسم هستم ( نه چون روش بی نقص هست چون تنها الترناتیو قابل اجرا هست) و این لزوما به این معنا نیست که مدافع سیاست های اشخاصی مانند جورج بوش یا ترامپ باشم نظرات را که دیدم بیشتر حمله به لیبرالیسم بود تا به آمریکا.
در مورد افغانستان تا جایی که می دانم آمریکا به مجاهدین افغانستان کمک کرد شوروی با کاشت هزاران مین در افغانستان حقی نداشت ( افغانستان یکی از بزرگترین قربانیان مین در جهان به دلیل حملات شوروی هست) حالا بعد از پیروزی مجاهدین افغانستان ، طالبان شکل گرفت و بقیه حوادث بیشتر به فرهنگ منطقه بر می گردد تفکر اینکه خاورمیانه با نابودی دیکتاتورهایی چون صدام و طالبان مسیر کره جنوبی و ژاپن را طی میکند خطایی بزرگ بود فرهنگ این جوامع دموکراسی و حقوق بشر را تحمل نمی کنند و درگیر مشکلات منشا گرفته از شرایط فرهنگی (مثل اسلام) و اجتماعی خودشان هستند دموکراسی آمپول نیست که با یک تزریق اثر کند. اگر منظورتان این هست که چرا قبل از شوروی چنین نبود باید عرض کنم اون موقع هم جامعه پیشرفته و پویای نداشت و با جهان آزاد برخورد نکرده بودند برای همین مثلا مجسمه بودا در افغانستان برایشان نشانه ای برای درس عبرت و یادگار دوران جاهلیت بود وقتی برخورد افغانستان با جهان آزاد رخ داد و دیدند این مجسمه ها برای عده زیادی نه نشانه های عبرت و مخروبه ای اطراف شهر هست بلکه نمادهای مقدس هستند با بمب ویران کردند.
این مدت که این کامنت ها را می نوشتیم در افغانستان یک حمله انتحاری رخ داد و تعدادی کشته شدند و در ایران انگشتان شهروندی قطع شد . همین دو خبر نشون میدهد چرا خاورمیانه پیشرفت نمیکند
توی عراق هم هیچ ابرقدرتی نمی تواند دموکراسی رو به آنان یاد بدهد فرهنگ آنان با دموکراسی در تضاد هست و افکار داعشی بسیار سریع بین آنان رواج پیدا می کند. فرهنگ یک منطقه رو نمیشه با توزیع چند مجله و کتاب تغییر داد. خود امت اسلام قصاص، برتری مسلمان بر غیرمسلمان، قوانین ضد زن و... دوست دارند و در نهایت اندیشه اسلامی پیروز است ( البته فعلا، امثال من نخواهند گذاشت تا ابدیت این وضع باقی بماند تغییر این نگرش امری بسیار آهسته و سخت است)
نقل قول  
ctr2006
Member
نقل قول:
به عنوان مثال حیات فکری و مادی کارگران اپل تا حد انسان‌های اولیه یا حتی پست‌تر از آن نزول کرده است.

این نوشتار شما اغراق هست . علت اینکه عرض میکنم لیبرالیسم در حال اصلاح خودش هست و کشورهای آزاد بوم سفیدی هستند که هر لکه سیاهی در آن خودش رو نشون میده برای همین هست جوامعی پویا که در حال اصلاح و پیشرفت هستند.
وضعیت کارگران در دنیای لیبرال بسیار بهتر از وضعیت هر کشور کمونیستی بوده و هست و کمتر کسی در مورد وضعیت کارگران Huawei یا شرکت Xiaomi سخن میگن شرکت هایی که بدون رعایت کپی رایت با قیمت هایی بسیار پایین محصولات خود را عرضه می کنند ناگفته پیداست که وضعیت کارگران در چین با برده داری فرق زیادی ندارد و حتی زمانی که چین روی بخش کمونیستی اش تاکید بیشتری نسبت به امروز می کرد کارگر بدون اجازه از کارفرما حق ازدواج نیز نداشت.
در ویدیو زیر کارفرمای چینی با چوب کارمندانش را در ملاءعام کتک می زند و تحقیر میکند چون به اندازه کافی کار سخت کار نکرده اند، این کلیپ نسبتا یک کلیپ ملایم است و فیلم هایی بسیار خشن از برخورد قانونی کارفرما نسبت به کارگر وجود دارد که از ارائه آن معذورم هرچند حدس می زنم که با ارایه آنان نیز چیزی از ارادت برخی از چپ ها نسبت به چین مدعی کمونیست کم نمی شود.
لینک ویدیو
از نگاه یک لیبرال در آمریکا وضعیت کارگران اپل در چین با وضعیت کارگران اپل در آمریکا یکسان نیست هرچند از نظر یک کارگر چینی کارمند اپل وضعیتش از هر کارگر چینی دیگر بهتر است ولی چون لیبرالیسم در حال اصلاح خود است روزی وضعیت کارگران خارجی اپل نیز بهبود می یابد هرچند این اختلاف بهانه ای برای چپ هاست تا تمام دستاوردها را انکار کنند یا ناچیز جلوه دهند بدون آنکه خود یک راه حل اصولی و آزمایش شده قابل اتکا ارائه دهند
تاریخ بشر هم مشخص هست نیازی نیست لیبرالیسم آن را وارونه جلوه دهد هرچه شما بگوید این حقیقت کتمان نمی شود که به لطف لیبرالیزم جمعیت بشر از چند صد هزار نفر امروزه به هفت میلیاد نفر رسیده است و رفاه نسبی انسان ها قابل قیاس با قرن هفده میلادی نیست خوبی لیبرالیزم این هست که یک بت مقدس نیست نه مثل مارکس هست که نشود به نتیجه مطالعاتش خدشه وارد کرد نه جایگاهی چون قرآن دارد یک مکتب همواره پویا و در حال تحول است
پیشتر زیر کتاب ژرمینال امیل زولا بحث هایی در این مورد شد موضوعاتی در زیر آن کتاب نوشتم که شاید پاسخی به این سخن انتقادی شما باشد پیشنهاد می شود در صورت تمایل آنرا بخوانید همچنین بازخوانی سایرنظرات شاید جالب باشد کاربری نظری داد که:

"مارکسیسم اصل عدم تجاوز را نقض می کند و کاملا غیر اخلاقی و غیر عملی بود و در نهایت منجر به عقب ماندگی اقتصادی در شوروی و شکلی فاشیست مانند در چین و کره شد. و تبلیغ به برابری کاذب و شعارهایی آرمانی که کاملا پوپولیستی است در سیاست جایی ندارد. مارکسیسم استعداد افراد را برای کسب ثروت نادیده می گیرد و زمینه فرصت های پیش آمده برای پول دار شدن طبقه کارگر را بر می چیند و بی عدالتی در مارکسیسم جولان می زند. معنای بی عدالتی این است: ((دادن مقداری برابر به افراد نابرابر یا دادن مقداری نابرابر به افرادی برابر.)) درست است همه انسان هستیم و از این رو باید به هم در انسانیات احترام بگذاریم مثلا مرد را بر زن ترجیح ندهیم یا به غنی احترام مازاد بر فقیر نگذاریم و خلاصه فضایل و رذایل را مد نظر قرار دهیم ولی در بازار سرمایه است که برابر و نابرابر را مشخص می کند چون گفتمان ما اقتصادی است و سوء استفاده از سرمایه برای رسیدن به قدرت نشان از بد بودن سرمایه داری نیست. و استبداد طبقه کارگر خود ظلمی بزرگ است. کمونیسم برای جوامع اولیه که هنوز آنچه که شهر می نامیم تشکیل نشده بود، می باشد."
نقل قول  
mokhtariski
Member
با سلام به دوستان گرامی! بنده اصلا نمی‌خواهم وارد این بحث و مجادله شوم و به طرفداری از این نظر یا آن نظر بپردازم. من تنها یک تردید دارم و یک سوال که امیدوارم دوستان روشنگری بفرمایند. تردید من در باره‌ی درستی پرسش عنوان کتاب است و پرسش من که بلافاصله از این تردید برمی‌خیزد این است که اگر این نفرت واقعی است پس چرا همه سر از آمریکا در می‌آورند. بسیاری از آن دوستان هم سن و سال من که همراه من در تظاهرات انقلاب شرکت می کردند چه چپ و چه راست و بسیاری از شاگردان من چه مخالف چه موافق سر از آنجا درآوردند و حتی بچه‌هایشان عملا آمریکایی شدند. مخالف و موافق جمهوری اسلامی سر از آنجا در آوردند. بسیاری از رهبران چپ که دشمن خونی آمریکا بودند سر از آنجا در آوردند. باور بفرمایید حتی در همه‌ی روستاهای ما بسیاری از خانواده‌ها اقوامی در آمریکا دارند. خیلی خیلی بیش از آن چه شما تصور می‌کنید!!زمین هایشان را فروختند و فرزندانشان را به آمریکا فرستادند. بسیاری از مردم اروپا آرزوی اقامت در آمریکا را دارند. بعد از فروپاشی شوروی هزاران دانشمند حتی نظریه پردازان بزرگ چپ روسی سر از آمریکا در آوردند. آیا بهتر نبود این پرسش مطرح می‌شد که چرا همه‌ علیه آمریکا شعار می‌دهند و در فرصتی مناسب به سوی او می‌شتابند. تاکید می‌کنم بنده ابدا نمی‌خواهم از آمریکا طرفداری کنم یا علیه نظر هیچ یک از دوستان درگیر در بحث سخن بگویم ولی آرزو دارم که (لطفا) دوستان حاضر، بحث را تا حدی به سوی پرسش من هدایت کنند و برای روشن شدن ذهن آدم‌های بی‌خبر و ناتوانی چون من که هرگز در خود توان دوری از این وطن و زندگی دور از این نازنین را نیافتند روشنگری بفرمایند. اگر هم اطلاعات من اشتباه است لطفا مرا راهنمایی بفرمایند. من تنها جویای حقیقتم و تنها پیرامون سخنان دوستان خواهم اندیشید و چون جز خدا هیچ واقعیتی قطعی در این جهان نمی‌بینم هرگز برای اثبات باورها به جدل نخواهم پرداخت.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از ctr2006:
کشور افغانستان اسیر چنگال کمونیزم بود که با کمک آمریکا آزاد شد حالا بعدا ملت مسلمان افغانستان تصمیم گرفتند مثل ژاپن و کره جنوبی پیشرفت نکنند و اسلام طالبانی را برگزیده اند مقصر خودشان هستند امروز نظام حقوقی و سیاسی افغانستان بسیار پیشرفته تر از ایران هست ولی به دلیل اسلام بخش هایی از افغانستان تحت سلطه اسلام گرایان است و اگر آمریکا روزی این کشور را ترک کند زیر کی هفته کل کشور دوباره بدست طالبان می افتد زیرا اندیشه اسلامی در افغانستان فعلا پیروز است عده ای اعدام زنان در استادیوم و قوانین طالبانی حین قدرت داشتن طالبان در افغانستان را فراموش کرده اند سنگسار و قطع ید ها و جامعه بشدت خشن و تروریست طالبانی را فراموش کرده اند

علاقه‌ای به پاسخ یک به یک به نظرات دوست‌مان ندارم چون همین هفتاد کامنت دوبرابر خواهد شد ولی این کامنت بالا رو واقعا نمیشد کاری‌ش کرد و بعد از دو روز تلاش برای نادیده‌گرفتن دوباره بازگشتم به اینجا و گرچه مخاطب آن من نیستم ولی امیدوارم که مشکلی با پاسخ دادن من نداشته باشند.
* چه معیاری برای اسارت یک کشور یا جامعه وجود دارد که حضور مارکسیست‌های روسی بدان معناست (حتی اگر رفاه و فرهنگ و اقتصاد نسبتا معتدلی در جامعه داشته باشد که در واقع بیشتر لیبرالی بود تا کمونیستی) ولی حمله‌ی نظامی ناتو و آمریکا در آن معنا نیست، حضور نظامی طالبان نیز در آن معنا نیست!
* آمریکا دقیقا چه را آزاد کرد؟ نمونه‌های عراق و افغانستان و لیبی را آیا انصافا آزادسازی می‌دانید؟ آیا مقایسه‌ی قبل و بعد از این آزاد‌سازی کذایی انجام داده‌اید که دلیلی بر این ادعا باشد؟ آیا واقعا دیدن آن دشوار است که تمامی این آزاد‌سازی‌ها از برنامه‌های استراتژیک سیاسی و اقتصادی آمریکاست و رهایی مردم و جان انسان‌ها در این معادلات ذره‌ای جایی ندارند؟!
* «ملت مسلمان افغانستان» که به زعم شما آگاهانه تصمیم گرفتند پیشرفت نکنند و همچنان در عقب‌ماندگی بمانند و «اسلام طالبانی» رو انتخاب کردند و غیره و غیره ... آیا همین ملت مسلمان در این کشور وجود نداشتند ولی با این حال تا زمان حمله‌ی شوروی چندان خبری از اینان نبود، و چرا؟ تقریبا مطمئنم که از نقش آمریکا در پیدایش و تقویت طالبان و سربازگیری برای‌شان در مساجد و کانون‌های آموزشی پاکستان تا سال‌های سال باخبر هستید ولی ترجیح می‌دهید که این بخش رو مسکوت بگذارید! دوست گرامی، همین آمریکا و سیاست‌های‌اش مسئول عقب‌ماندگی و اجبار آنان به پذیرش اسلام طالبانی شده (حدقل یکی از مهم‌ترین‌شان)، نکوهش مردم درمانده و از پا افتاده‌ی افغان بعد از ده‌ها سال جنگ و کشتار و ناامنی که حقی در انتخاب آن نداشته‌اند اصلا منصفانه نیست!
* این که «نظام حقوقی و سیاسی افغانستان بسیار پیشرفته تر از ایران هست» رو من یکی مانده‌ام چه بگویم. یک دوستی، چند سالی پیش، اصرار داشت که عربستان سعودی به مراتب پیشرفته‌تر از ایران کنونی‌ست. اگر خلاف این ادعاها صحبت کنیم هم فورا به نزدیکی چپ با جمهوری اسلامی محکوم می‌شویم، پس بگذریم.
برای علاقمندن به مباحث افغانستان، این لینک اینترنی در ارتباط با کمک‌های سیا به برپایی طالبان و آموزش عقیدتی آنان در شکل تهیه‌ی کتاب‌های درسی دینی (با تاکید بر ضرورت جهاد علیه کفار) که از طرف یکی از دانشگاه‌های مهجور کانادایی بود همراه با برنامه‌ریزی‌های اقتصادی و مالی شرکت‌های نفتی با طالبان و غیره است. لینک‌های دیگر در این باب هستند که اگر مایل به مطالعه‌ی بشتر بودید مطلع کنید.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از Khwanirath:
نقل قول از Behruz67:فهمیدیم دوستی بر آن است که کل موجودیت چیزی به اسم اسرائیل باید محو شود .
مجازات اشغالگران نظامی و سیاسی و همچنین قصاص قاتلان فلسطینیان را نیز به درک تان بیفزایید.

با قسمت مجازات سران نظامی و سیاسی مطئنما موافق هستم.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از Behruz67:
فهمیدیم دوستی بر آن است که کل موجودیت چیزی به اسم اسرائیل باید محو شود .


مجازات اشغالگران نظامی و سیاسی و همچنین قصاص قاتلان فلسطینیان را نیز به درک تان بیفزایید.
نقل قول  
Behruz67
Member
از اندک مزایای خواندن نظریات دوستان در زیر کتاب‌ها یکی این است که از دیدگاه‌های متفاوت و متضاد آنان مطلع شویم و این گونه شد که فهمیدیم دوستی بر آن است که کل موجودیت چیزی به اسم اسرائیل باید محو شود و دوست دیگری نیز به تعریف و تمجید این یگانه دموکراسی واقعا موجود می‌پردازد.
بگذریم.
متاسفانه در نظریات دوست‌مان ctr2006 آشفتگی زیادی به چشم می‌خورد. چند نکته‌ی درست آمیخته با کلی نکات نادرست و نتیجه‌گیری‌های دلبخواهانه چندان کمکی به فهم آرای ایشان نمی‌کند.
برای مثال: علت پیشرفت بشر و آغاز علم‌گرایی و خردگرایی را با آغاز انقلاب صنعتی می‌داند که تا حدودی صحیح است اما احتمالا به علت فشرده‌نویسی اشاره نمی‌کند که خود این انقلاب صنعتی در چه بافتی پا گرفته و البته علاقه‌ای ندارد بگوید که در نهایت تمامی این‌ آغازها بخشی از حرکت جنبش اجتماعی سرمایه‌داری علیه فئودالیسم بوده (صحبت از اروپا است). و به همین آسانی در جمله‌ی بعدی به چند نتیجه‌گیری نادرست می‌رسد که ۱- «ضرورت لیبرالیسم و سرمایه‌داری آزادی و کمک به انسان‌هاست»، ۲- «بدون رفع نیازهای انسانی انباشت سرمایه ایجاد نمی‌شود» و ۳- «انباشت سرمایه باعث اختراعات و اکتشافات بیشتر می‌شود» که به عنوان مثال به «بزرگترین شرکت‌های جهان با بیشترین انباشت سرمایه» نظیر گوگل، مایکروسافت و شرکت‌های هواپیماسازی و داروسازی و غیره اشاره می‌کند.
مطمئن نیستم چگونه به نکته‌ی ۱ رسیدند ولی این ادعا از طرف تمامی ایدئولوژی‌ها و ادیان شده، تاریخ انسانی بهترین گواه برای محک این ادعاهاست. نکته‌ی ۲ یک موضوع عمومی‌ست که رفع نیازهای انسان اولین پیش‌شرط زندگی است ولی ارتباطی با «انباشت سرمایه» ندارد، با توجه به نکته‌ی ۳ متوجه می‌شویم که برداشت این دوست از «انباشت سرمایه» به کل چیزی متفاوت است و آنی نیست که در اقتصاد سیاسی چندین دهه مورد بحث و مجادله قرار گرفته است. این اختلاط مفاهیم سرمایه‌ی غیرمولد و «رشد اقتصادی» و «سود مالی» در نوشته‌های جسته و گریخته‌ی دیگر ایشان دیده می‌شود که بازمی‌گردد به برداشت‌های متفاوت از روابط تولیدی جامعه و نقد آن در حوصله‌ی این فشرده‌نویسی‌ها نیست ولی می‌توان حداقل اشاره کرد که انباشت سرمایه موجب اختراعات و اکتشافات نیست بلکه این اختراعات و اکتشافات (تکنولوژی مدرن‌تر) است که با افزایش بازدهی تولید و اخذ ارزش اضافی بیشتر، سود بیشتر حاصل می‌کند که بخشی از پروسه‌ی سرمایه‌ی مولد است.
در ارتباط با نمونه‌های شرکت‌های بزرگ نیز بگذریم که آن‌ها «انباشت سرمایه»‌ ندارند، بلکه تنها هدف آنان افزایش سود مالی برای سهام‌داران خود است و «محصولات» این کمپانی‌ها اجبارا باید مورد توجه توده‌های مردم باشد تا بتوانند به این هدف خود برسند (هدف اصلی پر کردن جیب سهام‌داران است و نه کمک به انسان‌ها). در این راستا آمازون می‌تواند شرایط نیمه برده‌داری برای کارگران خود ایجاد کند و یا مثل کمپانی‌هایی که نام برده شده‌اند تا جایی که بتوانند از دادن مالیات به دولت‌ها فرار کنند و یا در خفا با سازمان‌های اطلاعاتی و نهادهای خصوصی مشارکت کنند (رد و بدل اطلاعات مشتری‌ها).
باقی مطالب این دوست‌مان نیز به همین سیاق است، از توضیح علت عقب‌مانده شدن کشورهای جهان سوم گرفته تا چسباندن ادعاهای بشردوستی به لیبرالیسم و البته یادآوری آن دیکتاتور گرجی که شاید روی «چپی‌ها»‌ کم شود! اما شاید به عمد فراموش می‌کند که همان انشتین یک سوسیالیست بود و خواهان اقتصادی غیر کاپیتالیستی که به درد توده‌های مردم بخورد و نه فقط یک عده‌ی منتخب.
نقل قول  
کاربر ctr2006

مغلطه‌ای در کار نبود. مغلطه این است که از «تغییر فکر» بخشی از انسان‌ها حرف بزنیم اما از شرایط تاریخی این تغییر فکر چیزی نگوییم؛ درواقع سخنی از این واقعیت به میان نیاوریم که چرا و چگونه در طول تاریخ این شرایط لازم برای پیشرفت فکری دائماً در دست انسان‌های کمتر و کمتری متمرکز شده است و دست یافتن به این شرایط برای بخش بزرگی از انسان‌ها سخت‌تر و سخت‌تر شده است. علت و دلیلی دارد که به عنوان مثال حیات فکری و مادی کارگران اپل تا حد انسان‌های اولیه یا حتی پست‌تر از آن نزول کرده است. از قضا خود کارل لینه واضع عنوان «هوموساپینس» علاقه‌مند به بررسی شرایط بیرونی تغییر فکر انسان بود.
عبارت «بشر هموساپینس به لطف غرب امروز رفاهی نسبی دارد» دقیقاً همان معنایی را دارد که عرض کردم. چون اساساً در نظام فکری لیبرالیسم دلیل ترقی فکری انسان مجهول و نهایتاً غیرقطعی است. چون لیبرالیسم نمی‌خواهد به‌طور همه جانبه به تاریخ انسان بپردازد. مسایل بزرگی را حذف می‌کند و وارونه نشان می‌دهد. تاریخ انسان را عرصه‌ی بی‌منطق انحراف و حماقت و کشت و کشتار نشان می‌دهد تا در نهایت خودش را به عنوان تنها راه نجات تبلیغ کند. همانطور که شما می‌گویید هوموساپینس از آغاز در حال کشتن هم‌نوعان خود بود و کشورهای عقب‌مانده خودشان به جلو حرکت نکردند یا سرعت کمی داشتند!!! همانطور که شما بسیاری از واقعیات جهانشمول را حذف می‌کنید تا تصویر مطلوب خودتان را از انقلاب صنعتی، سازمان ملل و دیگر نهادهای اقتصادی و اجتماعی غرب بسازید.

با اینحال باز هم بگویم که شیوه بحث شما برایم جالب بود. چون بسیاری از لیبرال‌ها این در و آن در می‌زنند و مسائلی خارج از نظام فکری لیبرالیسم را وارد بحث خود می‌کنند تا حرف خود را به کرسی بنشانند. اما شما لیبرالیسم خالص را نشان دادید. موفق باشید
نقل قول  
ctr2006
Member
کاربر گرامی walterbenjamin لطفا مغلطه نکنید و جملات را به عمد تغییر ندهید
علت پیشرفت بشر با آغاز انقلاب صنعتی تغییر فکر بخشی از هموساپینس ها در غرب بود نه تغییر در نژاد آنان مگرنه تا زمانی که در غرب اسیر کلیسا و مذهب بودند در مواردی حتی زندگی بدتری از مردم خاورمیانه داشتند. علم گرایی و خرد گرایی حرکتی از انسان را آغاز کرد که به نفع کل بشریت شد
ضرورت لیبرالیسم و سرمایه داری آزادی و کمک به انسان هاست و بدون رفع نیازهای انسانی انباشت سرمایه که خود باعث اختراعات و اکتشافات بیشتر می شود ایجاد نمی شود به بزرگترین شرکت های جهان با بیشترین انباشت سرمایه نگاه کنید ( گوگل . ماکروسافت . شرکت های هواپیمایی . داروسازی و... ) این شرکت ها با نبوغ خود زندگی بشر را بهتر و رفاه آنان را بیشتر کرده اند. عمر بشریت با این سیستم از 35 سال به حدود 100 سال در کشورهای غربی و حدود 75 سال در کشورهای در حال توسعه رسانده است
استعمار 500 ساله هم از آن حرف هاست از همان آغاز که هموساپینس شروع به زندگی در زمین کرد در حال کشتن هم نوعان خود بود مفهوم های لیبرالیسم و حقوق بشر نسبتا جدید هستند سازمان ملل و زیرشاخه هایش مثل سازمان صلیب سرخ جهانی ( همراه هلال احمر و سازمان شیر و خورشید سرخ) و یونسکو و فائو و یونیسف که توسط دنیای آزاد پایه گذاری شدند کمک های شایانی به بشریت کردند و محصول مفاهیم حقوق انسان هستند مسلما سازمان ملل مخصوصا شورای امنیت نیاز به اصلاحاتی دارد ولی کلیت سازمان ملل سازنده است لیبرالیزم در پی اصلاح خود است روزگاری به دنبال لغو برده داری می رود (که موضوعی جدید در جهان بود) روزی به دنبال حقوق برابر زن و مرد می رود و روزی به دنبال مزایا و امتیاز های کارگران است و روزی به دنبال حقوق زندانیان نیز می رود مسلما صد سال آینده لیبرالیزم موضوعاتی را تغییر داده که امروز عادی هستند ولی کمونیزم چی؟ مشتی شعار پوپولیستی که فجایع آن در چین مائویسم و نظام استالینی و خمرهای سرخ و... دیدیم و با نابودی حقوق بشر و آزادی های فردی و محکومیت دگراندیشان نتیجه ای جز ویرانی ندارد. نیازی به پیچیده تر کردن مطالب نیست فجایع شوروی از حافظه جمعی بشریت هنوز پاک نشده است
کشورهای عقب مانده درواقع عقب نگه داشته نشدند خودشان به سمت جلو حرکت نکردند یا سرعت بسیار کمی داشتند. به همین خاورمیانه نگاه کنید .. ایران دچار انقلاب اسلامی شد و خمینی را به لیبرالیسم ترجیح دادند افغانستان را ببینید اگر روزی نیروهای آمریکایی آن کشور را ترک کنند در عرض مدت کوتاهی اسلام طالبانی کابل را تصرف می کند و بعد از اعدام کارمندان شهرداری و سنگسار کارمندان زن ساختمان ریاست جمهوری بالای پشت بام شهرداری و ساختمان ریاست جمهوری پرچم لا إله إلّا اللّه را قرار می دهند و الله اکبر سر می دهند . عراق را ببینید که پتانسل زیادی برای داعشی شدن دارد ... به کارنامه سوریه نگاه کند حافظ اسد پدر بشار اسد بالغ بر سی هزار تن را کشت فرزندش هم جا پای پدر گذشت . بازماندگان عثمانی نیز که به دنبال تغییرات نژادی در منطقه هستند ادعای اسلامی زیادی هم دارند وضعیت عربستان و یمن هم مشخص هست. ایرنا ادعا میکند سه و نیم میلیون ایرانی به قبر حسین رفته اند اینان اگر بطور متوسط نفری دو میلیون تومان خرج کرده باشند یعنی هفت هزار میلیارد تومان پول از ایران خارج شده است مشکل خاورمیانه ژنوم آنان نیست افکار آنان است و تقصیر جهان آزاد و ائتلاف بین المللی نیست که بعد از آزادی عراق از دست صدام حسین آن کشور بجای پیشرفت انتخاب های غلطی کرد
یاد انیشتن گرامی باد وی که یک یهودی زاده بود صرفا به دلیل سابقه خانوادگی یهودی اش جایی در آلمان هیتلری نداشت و لیبرالیزم پناهش داد... بنظر می رسد امروز جهان غرب پناهگاه میلیون انسانی هستند که در زادگاه خودشان تحت فشار زیادی بودند
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از walterbenjamin:
الحق سخنان ایشان یک کلاس درس کم‌نظیر در باب حقوق بشر، لیبرالیسم، دموکراسی غربی و شوونیسم است. واقعاً بدون شوخی و نیش و کنایه می‌گویم. هیچ طنزی در این حرفم نیست.
معمولاً لیبرال‌ها و طرفداران غرب تلاش میکنند ملغمه‌ای از راست و دروغ تاریخی را مبنای حرف‌شان قرار بدهند و در نهایت در لفافه نتیجه بگیرند که انسان اروپایی یا انسان غربی نوع برتر انسان است. مثلاً اکثر لیبرال‌ها منکر حداقل 500 سال استعمار نظام‌یافته نمی‌شوند، در تحلیل‌های‌شان می‌گویند که جهش صنعتی غرب را نمی‌توان از سال‌ها چپاول و استعمار مستقیم جدا کرد و اقرار می‌کنند که از این جهش صنعتی برای سلطه و سیطره وسیع‌تر استفاده شده است، آن‌ها مثلاً درباره «کمپانی هند شرقی» یا مستعمرات پرتغال و اسپانیا همه چیز را مو به مو می‌گویند، با آمار و عدد و رقم حجم تقریبی ثروت عظیمی که در بخش کوچکی از جهان انباشته شد و منشاء رشد برخی و منشاء عقب‌مانده نگه داشتن بسیاری شد را هم می‌گویند. حتی برخی لیبرال‌ها از بازار جهانی و استعمار غیرمستقیم هم سخن می‌گویند. این گونه است که لیبرالیسم را انسانی جلوه می‌دهند.
اما سخنان ایشان را نگاه کنید که لیبرالیسمِ خالص و بی‌پرده است. طبق بحث ایشان انسان غربی با یک جهش ژنتیکی (نمیدانم شاید جهشی از نوعی دیگر؟!) از «بشر هوموساپینس» جدا شد، خودبخود ثروتی به دست آورد (شاید از آسمان برایش رسید) و با آن ثروت‌اش فراغتی یافت و فرصت اندیشیدن و کار فکری را به دست آورد، فکر کرد، اختراعاتی کرد، کارخانه‌ها را برپا کرد، بشر هوموساپینس عقب‌مانده‌ی بی‌فکر را به کار گرفت، شکم هوموساپینس‌ها را سیر کرد و بعد رفت منابع زیرخاکی‌شان را به قیمت خوبی خرید. عده‌ای منابع‌شان و خودشان را به کالاها و دلارهای عده‌ای دیگر فروختند و به این ترتیب هر دو طرف برنده شدند.
باقی لیبرال‌ها و غرب‌گراها دروغ می‌گویند، لیبرالیسم همین سخنان ایشان است و بس ...

دوباره چپها آغاز به کولیگری کردند. انگلستان هنوز که هنوز پادشاهی (Monarchy) هست پس نمونه درستی نیست. از خوهای زشت چپها جدا از درشتی و خشونت، بوسین و انگ زدن به این و آن است. در بررسی یک گزاره کاربر ctr2006 * ببنید چند بند داستان سرهم کرده! ("بشر هموساپینس" را به آدمیان امروزی گویند؛ چه باختری باشند و چه خاوری) در سخن کاربر ctr2006 چنین چیزی نبود. ایشان می گوید همه لیبرالیسم این دیدگاه است! سستی منشی چپ ها را ببیند که هیچ گاه دنبال گفتگو نبوده و از روی کمبودهایشان برای نابود کردن سرمایه داری تن به هر کاری می دهند. (نمونه اش در زیر این کتاب همانند گذشته همدست اسلامگرایان شده اند!) مارکس، پیامبرشان، تاریخ خاور را از باختر جدا میدانست و تاریخ آسیا را جوری دیگر بررسی می کرد، سپس خودشان آزادگرایان یا لیبرالها را باختری کانون (Western-centrist) میخوانند! (بماند که فسیلهایشان پسمانده خوارهای روسیه و چین بودند و به جای آنکه در اندیشه بهبود دادن کشور خویش باشند به دنبال نوکری و پادویی آنها بودند.) خودشان بارها آزادگرایی یا لیبرالیسم را برده وار و بهره کشانه ارزیابی کرده اند، با این روی درنمی یابند، زندگی انبازگرایانه یا کمونیستی همچون زندگی برده های زمان باستان هست، همچون آنها دستمزدهایی برابر و خویشکاریهایی روشن دارند تا فرمانروای خودشان را خشنود کنند.

* در "بخش سوم" دیدگاهشان که لایک کردم و دوست داشتم درباره بند سوم دیدگاهشان هست و نه نخستین و دومینش، گذشته از این بنده اسرائیل را کشوری نمی دانم که در جایگاه یاد دادن باشد.
نقل قول  
نقل قول از ctr2006:
بخش پنجم
بشر هموساپینس به لطف غرب امروز رفاهی نسبی دارد این مواد خام و نفت سالها بود که زیر خاک بود جالب هست که عده ای سهم خام فروشان و خاک فروشان رو با متخصصین و مخترعین یکی می دانند. خوشبختانه این غرب با ابداعات خود هم زندگی بشر را بهتر کرد هم با خرید مواد خام از کشورهای عقب افتاده باعث بهبود وضعیت آنان شد . به این میگن سیاست برد برد ...


نقل قول از ctr2006:
بخش پنجم
تا جایی که می دانم حباب لامپ شیشه ای رشته ای از سیلیس بدست می آید امثال ادیسون و تسلا و... در غرب بودند که با ابداعات و نبوغ خود به بشریت خدمت کردند و سیلیس را تبدیل به حباب لامپ کردند حالا چپ ها میگن خام فروشان خاک فروختند و پول گرفتند حالا سهم برابر باید داشته باشند.. عجب پس تکلیف اختراعات و اکتشافات و ابداعات چه می شود در اندیشه کمونیستی بشر محکوم به فقر و دیکتاتوری و نابودی است و اگر انسانی با نبوغ خود موفق به پیشرفت شود باعث حسادت می شود


الحق سخنان ایشان یک کلاس درس کم‌نظیر در باب حقوق بشر، لیبرالیسم، دموکراسی غربی و شوونیسم است. واقعاً بدون شوخی و نیش و کنایه می‌گویم. هیچ طنزی در این حرفم نیست.
معمولاً لیبرال‌ها و طرفداران غرب تلاش میکنند ملغمه‌ای از راست و دروغ تاریخی را مبنای حرف‌شان قرار بدهند و در نهایت در لفافه نتیجه بگیرند که انسان اروپایی یا انسان غربی نوع برتر انسان است. مثلاً اکثر لیبرال‌ها منکر حداقل 500 سال استعمار نظام‌یافته نمی‌شوند، در تحلیل‌های‌شان می‌گویند که جهش صنعتی غرب را نمی‌توان از سال‌ها چپاول و استعمار مستقیم جدا کرد و اقرار می‌کنند که از این جهش صنعتی برای سلطه و سیطره وسیع‌تر استفاده شده است، آن‌ها مثلاً درباره «کمپانی هند شرقی» یا مستعمرات پرتغال و اسپانیا همه چیز را مو به مو می‌گویند، با آمار و عدد و رقم حجم تقریبی ثروت عظیمی که در بخش کوچکی از جهان انباشته شد و منشاء رشد برخی و منشاء عقب‌مانده نگه داشتن بسیاری شد را هم می‌گویند. حتی برخی لیبرال‌ها از بازار جهانی و استعمار غیرمستقیم هم سخن می‌گویند. این گونه است که لیبرالیسم را انسانی جلوه می‌دهند.

اما سخنان ایشان را نگاه کنید که لیبرالیسمِ خالص و بی‌پرده است. طبق بحث ایشان انسان غربی با یک جهش ژنتیکی (نمیدانم شاید جهشی از نوعی دیگر؟!) از «بشر هوموساپینس» جدا شد، خودبخود ثروتی به دست آورد (شاید از آسمان برایش رسید) و با آن ثروت‌اش فراغتی یافت و فرصت اندیشیدن و کار فکری را به دست آورد، فکر کرد، اختراعاتی کرد، کارخانه‌ها را برپا کرد، بشر هوموساپینس عقب‌مانده‌ی بی‌فکر را به کار گرفت، شکم هوموساپینس‌ها را سیر کرد و بعد رفت منابع زیرخاکی‌شان را به قیمت خوبی خرید. عده‌ای منابع‌شان و خودشان را به کالاها و دلارهای عده‌ای دیگر فروختند و به این ترتیب هر دو طرف برنده شدند.

باقی لیبرال‌ها و غرب‌گراها دروغ می‌گویند، لیبرالیسم همین سخنان ایشان است و بس.

فقط حیفم می‌آید نکته‌ای را نگویم. دوستانی که اهل مطالعه تاریخ علم و زندگینامه دانشمندان و مخترعان حقیقی هستند، حتماً نگاه این انسان‌های بزرگ را به تکامل انسان و تکنولوژی می‌دانند. کسانی که به عنوان مثال کتاب‌های انیشتین را خوانده‌اند، بخصوص کتاب بزرگ «تکامل فیزیک» را خیلی خوب می‌دانند که اولاً نگاه دانشمندان به ارزش اختراعات‌شان چگونه است، ثانیاً عقیده آن‌ها درباره خدمت علم به بشر چیست. من ندیده‌ام دانشمند راستینی باشد که خودش را مبداء تاریخ بداند، کاملاً برعکس، جملگی آنان به دقت می‌گویند که دستاوردهای‌شان دنباله کار و زحمت بسیاری از انسان‌هاست. من ندیده‌ام دانشمند بزرگی گفته باشد کشفیات‌ من باید به کارگاه‌های بردگی تبدیل شود، به مالکیت خودم دربیاید و هزاران انسان برای من جان بکنند. اهل علم و دانش، اهل این سیاست برد-برد نبوده‌اند. لطفاً خودتان را به همان بزرگترین دموکراسی‌تان بچسبانید نه به انسان‌های دلسوز.
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش ششم
لیبی با انقلاب موفق نشد ربطی به غرب نداشت معمر قذافی هم هرگز یک کشور امن در لیبی درست نکرده بود مگر در دروغ های خودش به رفقای کمونیست خودش . معمر قذافی این یار دیرین جمهوری اسلامی همیشه با جهان آزاد در ستیز بود و کارش کشتار و تجاوز به زنان سرزمینش بود عده ای چپ سعی می کنن لیبی قبل از انقلاب را یک بهشت توصیف کنند حافظه تاریخی را از دست نداده ام کشتار و جنایات معمر قذافی حین انقلاب را فراموش نمی کنم معمر قذافی یک جوک تلخ مردم جهان بود حین انقلاب فجایع زیادی درست کرد اتفاقا بیاد دارم دولت اوباما بسیار در برابر انقلاب لیبی منفعل بود و همین چپ ها به امریکا در فیسبوک خرده می گرفتن که چرا آمریکای مدعی حقوق بشر حمله نمی کند نهایتا در اواخر انقلاب منطقه پرواز ممنوع اعلام شد که صرفا پیروزی انقلاب را کمی تسریع بخشید ( که تنها آمریکا نبود و حکم سازمان ملل بود و از کشتن انسان های بیشتری حین انقلاب جلوگیری کرد) حالا بعد انقلاب تفکرات اسلامی منطقه باعث پیشرفت لیبی نمی شود تقصیر غرب نیست. البته بگذریم که نابود شدن معمر قذافی آغازی برای ساختن است و وضعیت بتدریج بهتر می شود. معمر قذافی این رفیق گرمابه و گلستان جمهوری اسلامی و کمونیست نبودش بهتر از بودش برای لیبی بود
لیبرالیزم با تمام ایرادهایش درحال حاضر به گواه آمار و تاریخ بسیار بهتر از هر گونه تفکر و برداشت مارکسیستی و اسلامی است
ضمنا اسم آن کشور چنین است ایالات متحده آمریکا ( چون چندین ایالت متحد در آمریکا هست) ولی اسلامیون فاشیت اسم ایران را گذاشتند جمهوری اسلامی ایران درحالی که اسلام هرگز کل فرهنگ و ماهیت ایران نیست و این ظلمی بزرگ است که امیدوارم اسلامیت ها در مورد آن بی تفاوت نباشند حتما نیک می دانید میلیون ها ایرانی هیچ حس تعلق خاطری به پرچم جمهوری اسلامی ندارند.
پیشتر با شما بحث های مفصل و زیادی در زیر کتاب نهج البلاغه کردم از دیدگاه شما آگاهم من نیز نظراتم را پیشتر به عرض شما رساندم پیشتر عرض کردم برداشتی که از اسلام هست همان عمل بزرگان اسلام است و تفسیر و رای بیشتر علمای اسلام در مورد بنی قریظه و قوانین اسلام و حتی ازدواج پیامبر با عایشه با مطالعات شما ( که به شخصه برای من محترم است) برای شما نظرات و حکم آیت الله خمینی در باب بنی قریظه را آوردم ( رهبر نظامی که خواهان نابودی اسرائیل است) وی کمتر از شما در باب اسلام تحقیق نکرده است و دیدگاه اکثریت علما با دیدگاه شما تضاد دارم که البته احتراما عرض می کنم باز نیز در دیدگاه شما اسلام با تعریف شما با اعلامیه جهانی حقوق بشر تضاد دارد. بقیه صحبت های شما مثل اینکه ایرانیان آغاز گر حمله بودند هم خلط بحث هست هم توجیه نمی شود یکی یکی وقایع صدر اسلام را ماست مالی کرد. قبلا عرض کردم داعش، عثمانی، محمود غزنوی، شاه اسماعیل صفوی، خمینی ، خلخالی و... همه و همه به دلیل وجود پتانسیل بالایی که در اسلام برای خشونت هست ایجاد شده اند نمی شود با برچسب اخباریون بی تفاوت از همه آنان گذشت و گفت اصل اسلام با عمل آنان منافات دارد
این نظرات زمان و انرژی زیادی می طلبد و زمان برای ویرایش نداشتم، اگر در جایی از نظراتم ناخواسته باعث رنجش کاربری شده ام صمیمانه از وی پوزش می خواهم
مستند تصور جهان بدون آمریکا را به دوستان پیشهاد میکنم زیرا مطالبی که در این مستند عنوان می شود بسیار در ارتباط با کتاب و نظرات زیر کتاب است
America Imagine the World Without Her
لینک مستند

نقل قول  
ctr2006
Member
بخش پنجم
نفرت و لجبازی چنان زیاد است که دستاوردهای ملموس را نمی بینند جمعیت بشریت از چند صدهزار نفر اینک به هفت میلیارد رسیده است کمک های آمریکا به سازمان های بهداشت جهانی میلیون ها تن را از مرگ حتمی نجات داده است نفرت چنان زیاد هست که سیاست برد برد را استعماری تلقی می کنند بشر هموساپینس به لطف غرب امروز رفاهی نسبی دارد این مواد خام و نفت سالها بود که زیر خاک بود جالب هست که عده ای سهم خام فروشان و خاک فروشان رو با متخصصین و مخترعین یکی می دانند. خوشبختانه این غرب با ابداعات خود هم زندگی بشر را بهتر کرد هم با خرید مواد خام از کشورهای عقب افتاده باعث بهبود وضعیت آنان شد . به این میگن سیاست برد برد ... البته برای چپ ها قابل تحمل نیست آنها دوست دارند مثل شوروی همه بشر در گدایی یک طبقه را تشکیل دهند و حتی پیشرفت جوامع صفر را نمی پذیرند تا جایی که می دانم حباب لامپ شیشه ای رشته ای از سیلیس بدست می آید امثال ادیسون و تسلا و... در غرب بودند که با ابداعات و نبوغ خود به بشریت خدمت کردند و سیلیس را تبدیل به حباب لامپ کردند حالا چپ ها میگن خام فروشان خاک فروختند و پول گرفتند حالا سهم برابر باید داشته باشند.. عجب پس تکلیف اختراعات و اکتشافات و ابداعات چه می شود در اندیشه کمونیستی بشر محکوم به فقر و دیکتاتوری و نابودی است و اگر انسانی با نبوغ خود موفق به پیشرفت شود باعث حسادت می شود
موضوعاتی چون لیبی و افغانستان ربطی به بحث نداشت
کشور افغانستان اسیر چنگال کمونیزم بود که با کمک آمریکا آزاد شد حالا بعدا ملت مسلمان افغانستان تصمیم گرفتند مثل ژاپن و کره جنوبی پیشرفت نکنند و اسلام طالبانی را برگزیده اند مقصر خودشان هستند امروز نظام حقوقی و سیاسی افغانستان بسیار پیشرفته تر از ایران هست ولی به دلیل اسلام بخش هایی از افغانستان تحت سلطه اسلام گرایان است و اگر آمریکا روزی این کشور را ترک کند زیر کی هفته کل کشور دوباره بدست طالبان می افتد زیرا اندیشه اسلامی در افغانستان فعلا پیروز است عده ای اعدام زنان در استادیوم و قوانین طالبانی حین قدرت داشتن طالبان در افغانستان را فراموش کرده اند سنگسار و قطع ید ها و جامعه بشدت خشن و تروریست طالبانی را فراموش کرده اند اگر از چپ ها بپرسی کره شمالی را به جنوبی ترجیح می دهند و ژاپن و کره جنوبی را دو کشور عقب افتاده و نابرابر و مستعمره برای ناآگاهان معرفی می کنند
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش چهارم
دوستی می گوید: "تنزل نفرت از آمریکا به نفرت از لیبرالیسم و دموکراسی آمریکایی؛ نوعی آدرس غلط است که جنابشان سعی می کنند با ارائه ی آن؛ هدف پیکان انتقادات که به سمت امپریالیسم رژیم آمریکا نشانه رفته را منحرف سازند"
ابتدا باید عرض کنم مشخص است که لیبرالیسم با یک کشور یکی نیست و برخلاف ادعای شما هرگز آمریکا برای من یک آرمان شهر نیست کلا آرمان شهری وجود ندارد و جامعه ای موفق است که بتدریج با روزگار پیش رود و خود را اصلاح کند و معتقد هستم رئیس جمهور فعلی آمریکا یک پوپولیست است و معیارهای اخلاقی لازم را ندارد، پیشتر هم عرض کردم لیست بلندی از اقدامات ناشایست کشور آمریکا را می توانم مثال بزنم و آنرا محکوم کنم ولی وقتی نظرات را می خوانم می بینم نفرت از آمریکا نه به دلیل به قول شما امپریالیزم آمریکایی (پیشتر عرض کردم انتقادات بسیار زیادی از آن کشور دارم) بلکه نفرت از لیبرالیسم و دموکراسی است نمی شود از نظرات چیز دیگری برداشت کرد و چون آمریکایی ها مدعی لیبرالیزم هستند ( که به باور من کامل در آمریکا اجرا نمی شود) از آمریکا نفرت دارند برای شفاف سازی از دوستان چپ و اسلام گرا می پرسم آیا با لیبرالیزم و دموکراسی موافق هستند؟!
برای مثال آیا به حقوق بشر باور دارند؟ نظرشان در مورد حق انتخاب اشخاص چیست؟ به برابری زن و مرد باور دارند؟ نظرشان در مورد شهادت زن و حق ولایت زن چیست؟ آیا می پذیرند بهائیان حقوقی یکسان با مسلمین داشته باشند؟ نظر آنان در مورد تبلیغات دینی غیر از اسلام در ایران چیست؟ آیا می پذیرند یک غیر مسلمان مثلا بهایی یک قاضی در کشورشان شود؟ نظرشان در مورد حکم ارتداد چیست؟ نظرشان در مورد آزادی های فردی و اجتماعی و رسانه های آزاد چیست؟ آیا می پذیرند یک ایرانی در کشورش مسلمان نباشد؟ نظرشان در مورد حجاب اجباری چیست؟ در مورد کلیت نظام جمهوری اسلامی چه فکر می کنند؟ نظر اسلام گرایان به خوبی در دیدگاه نیک دوست مشخص بود.
چپ ها نیز که واضح است عموما ( نه همه) بین استالین با ریگان ( که به شخصه انتقاد های زیادی از وی دارم هیچکس کامل نیست) با عشق استالین را انتخاب میکنند. از دیرباز کینه زیادی نسبت به لیبرالیزم و مالکیت خصوصی و آزادی های فردی و دموکراسی داشته اند، از کارآفرینان و پیشرفت صنایع و رفاه نفرت دارند همیشه برای خون دماغ شدن یک کارگر در آمریکا فغان ها سر می دهند ( که بشدت محکوم است) ولی جنایت ها و اردوگاه های کار اجباری و نسل کشی های چپ ها را نمی دیدند نفرت از لیبرالیزم و دموکراسی در وجود چپ ها چنین عمیق است که نظام جمهوری اسلامی را به یک نظام لیبرال و دموکرات ترجیح می دهند شعار مرگ بر آمریکا را چنان دوست دارند که با جمهوری اسلامی همدست می شوند نمونه های عینی آن در تاریخ 100 ساله ایران بسیار مشخص است از حمایت از اشغال سفارت آمریکا گرفته تا لو دادن دگراندیشان به جمهوری اسلامی چون جمهوری اسلامی شعار مرگ بر آمریکا سر می دهد برای آنان شیرین است حتی در اوایل انقلاب از آزادی خواهان زنان برای مخالفت از حجاب اجباری حمایت نکردند و آنرا موضوعی بی اهمیت و فرعی دانستند زیرا دوست داشتند مثل چه گوارا با آمریکا جنگ کنند قهرمانان آنان نیز خون خوارانی چون چه گوارا و استالین و لنین است انتظار زیادی از آنان نمی رود و در آخر برای زندگی مغرب زمین را بجای کشورهای کمونیستی انتخاب می کنند تا از منافع و رفاه آن لذت ببرند و به آن کشور ناسپاسی کنند.
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش سوم
کاش کشور اسرائیل یک نمونه اخلاقی موفق برای عربستان سعودی باشد تا بجای گردن زدن و کشتار یمنی ها و قوانین بی رحمانه اسلامی در مورد حقوق زنان مانند اسرائیل یک جامعه مترقی و پویا ایجاد کند. کاش کشور اسرائیل یک نمونه انسانی و اخلاقی موفق برای کشور ایران باشد تا محیط زیست خود را حفظ کند کشاورزی هدفمند تری داشته باشد و بجای اعدام بهائیان حقوق شهروندی به آنان بدهد. از هر لحاظ کشور اسرائیل در خاورمیانه از هر کشور دیگری مترقی تر و پیش رو تر است
کشور اسرائیل در سازمان ملل کرسی دارد و از اعضای سازمان ملل است. سازمان ملل برخی اراضی ای که اسرائیل در جنگ شش روزه پس از شکست اعراب (اسلام) تصرف کرد را به رسمیت نمی شناسد من خود به شخصه انتقاد های زیادی به کشور اسرائیل دارم از یک سو سران اسرائیل ساده لوح نیستند و می دانند هرگونه عقب نشینی و امتیاز دادن به اعراب همسایه نه تنها به صلح منجر نمی شود بلکه آنان را مهاجم تر می کنند و خواهان نابودی یک عضو سازمان ملل متحد هستند و از سوی دیگر اشغال و شهرک سازی مناطق تصرف شده را من اخلاقی نمی دانم.
امید است بعد از براندازی نظام اسلامی در ایران و استقرار یک نظام ملی و ایرانی دوباره با کشور اسرائیل متحد شویم باید به اسرائیل رویم ( نه برای دق کردن بلکه برای آموختن) و پرچم مقدس ایران را در سفارت ایران در پایتخت ابدی اسرائیل برافراشته کنیم، کشور مهجور مانده و مورد ستم قرار داده شده ما تشنه با اتحاد با اسرائیل و التیام زخم های بیشمار است امید است با بهره مندی از صنایع و دستاورد های اسرائیل در محیط زیست، کشاورزی، پزشکی و... به کشور خویش خدمت کنیم.
نمی شود از حقایق گریخت مگراینکه با انکار خود را فریب دهیم من نمی توانم کور و کر و لال باشم و این حقایق را نبینم
کشور اسرائیل از معدود حامیان ایران در جنگ بود در جنگ خمینی با صدام با شعار جنگ جنگ تا پیروزی و راه قدس از کربلا می گذرد فلسطینان از حامیان اصلی صدام بودند اسرای فلسطینی بدست رزمنده های ایرانی افتاد تعداد این اسرا هرچند تا که بود که به گوش مردم کوچه و بازار رسد و نیت و موضع فلسطینیان را آشکار کرد، با این حقایق نمی توانم خودم را فریب دهم. درحالی که خود فلسطینیان با اسرائیل مسابقات دوستانه برگزار می کنند امروز عده ای در ایران کاسه داغ تر از آش شده اند برای حمایت از فلسطین!! از مسابقه دادن با اسرائیل سر باز می زنند و شهامت اقرار نیز ندارند و بهانه هایی چون مصدومیت و نبود آمادگی را مثال می زنند همین حالا فلسطینیان صدام را به جمهوری اسلامی ترجیح می دهند و وی را شهید می خوانند ماجرای نجس خواندن خون ایرانی ( شیعه) که ماجرای مشهوری است و یک حقیقت عریان است، کلا در جهان اسلام شیعه به عنوان یک مذهب اسلامی به رسمیت شناخته نمی شود وطبق تحقیق موسسه معتبر پیو ( اگر درست به خاطر داشته باشم) در چندین کشور اسلامی اکثریت کشورهای سنی مذهب معتقد بودند تشییع اسلام واقعی نیست و در بین کشورهای مسلمان تنها کشور اندونزی بود که شصت درصد مردمی که در نظر سنجی شرکت کرده بودند گفته بودند تشییع یک برداشت از اسلام است اینها تقصیر اسرائیل و آمریکا نیست.

لال شوم کور شوم کر شوم
لیک محال است که من خر شوم

نقل قول  
ctr2006
Member
بخش دوم
روزی را می بینم که مسلمین فوج فوج از دین اسلام خارج شوند و عطایش را به لقایش ببخشایند. این سیل دسته جمعی برای خروج اینک در حال وقوع است
آن روز در ایران ما زیاد دور نیست روزی که به اصل خویش باز می گردیم و با قوانینی دموکراتیک و با اجرای بند بند اعلامیه جهانی حقوق بشر جهانیان در ایران و همه جهان شاد زندگی کنند.
آری دوست من، زیر سوسوی فانوس خانه می بینم آسمان چراغانش را، جهانی که در کویر خشکه نفس گیر می بینمش به سبزی جنگل ها به سرخی مشعل ها
حقیقتی که امروز در تاریکی شب از زمزمه کردنش هراس داریم روزی در روشنایی روز فریاد خواهیم زد
من به بشریت مژده می دهم که نابودی اسلام قریب الوقوع است این بشارت از سوی گذشتگان به من داده شده بود و این نوید را به شما می دهم که از عمر این آیین اهریمنی چند صباحی باقی نمانده و آفتابش بر لب بام است، من حاصل مبارزات کسروی ها و هدایت ها و عبید زاکانی ها و رازی ها و خیام ها و ... هستم به سهم خویش چون قطره ای از دریا به عنوان یک شهروند معمولی ایرانی بذرهایی می کارم و آب می دهم که امروز منتظر بالیدن و ثمر دادن آنان نیستم.
نیک دوست میتونی درک کنی؟ امثال من غیر از ایران چیزی برای از دست دادن ندارند چون ایران تمام آن چیزی هست که داریم. امید، امثال ما رو زنده نگه داشته ماحصل تلاش شبانه روزی و بی وقفه میهن دوستان ایرانی داره ثمر میده من اسم این رو نه جهاد بلکه یک مجاهدت و جنبش و نهضت برای روشنگری می دانم این رسالت و وظیفه ای هست که در قبال میهنم انجام می دهم.
همان طور که پیش تر عرض شد در اقلیم خاورمیانه ( نه جهان) بزرگترین و بهترین دموکراسی کشور اسرائیل است در کشور اسرائیل مسلمان و غیر مسلمان در کنار هم زندگی می کنند زبان عربی و عبری از زبان های رسمی کشور اسرائیل است در نیروی نظامی کشور اسرائیل ده ها مسلمان رده بالا وجود دارد و در کابینه اسرائیل مسلمین فعالانه حضور دارند آزادی ای که مسلمین شهروند کشور اسرائیل دارند در هیچ کجای دیگر خاورمیانه (نه جهان) ندارند. کشور اسرائیل به لطف دموکراسی پویای خود و لیبرالیسم وعلم گرایی اقتصادی موفق و جامعه ای پویا دارد. کشور اسرائیل زیر نورافکن رسانه هاست مانند هر کشور آزاد دیگر بوم سفیدی است که هر لکه سیاهی در آن خوشبختانه خود را نشان می دهد بر ع***ورهای دیکتاتوری که هر اقدام لاک پشتی و نمایشی در راه آزادی را ( مثل ورود معدود زنان به ورزشگاه با قوانین محدود ورود به ورزشگاه ) در بوق و کرنا می کنند و تبلیغ می کنند که این کشور دیکتاتوری بهترین قوانین جهان را دارد و سران این کشور بسیار مظلوم هستند
کشور اسرائیل از نمونه های موفق دموکراسی و لیبرالیسم است که امید است الگوی موفق برای بقیه کشورهای منطقه باشد و بقیه کشورها از اسرائیل درس اخلاق و اهمیت به محیط زیست و ... می دیدند کاش ترکیه که از ویرانه عثمانی ایجاد شد مانند اسرائیل اینقدر از داعش حین حمله آنان به کوبانی حمایت نمی کرد کاش دست به نسل کشی ارامنه در دیروز و کشتار کردها در امروز نمی زد .. بسیار عجیب است که عده ای جنایات ترکیه در کردستان را نمی بینند ولی خروج نیروهای آمریکایی ( که خود من با آن موافق نیستم) می بینند، اخیرا هم رجب طیب اردوغان برای راضی کردن بیشتر مسلمین ترکیه برای کشتار کردها اعلام کرده که کردها مسلمان نیستند و زرتشتی هستند (به این شکل برای مردم مسلمان خبر کشتار آنان مسرت بخش می شود یا حداقل ناراحت کننده نخواهد بود).
منبع
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش اول:
جناب نیک دوست از شما انتظار بیشتری می رفت. کاش از ادبیات بهتری استفاده می کردید و چون داعش و دیگر فاشیست های نژادی یا مذهبی رفتار نمی کردید. این دگراندیشی ستیزی و خواهان اخراج و آواره شدن یک ایرانی از میهنش، سرچشمه گرفته از عقاید اسلامی شماست پیش از انقلاب اسلامی جمعیت ایرانی های غیر مسلمان ( بهایی و مسیحی و زرتشتی و یهودی و... ) بسیار زیاد بود امروز طبق گفته خود مقامات جمهوری اسلامی از هر سه ایرانی غیر مسلمان دو نفر کشورشان را ترک کرده اند. طبق آمار خود جمهوری اسلامی از هر هفت ایرانی یک نفر مهاجرت کرده است. چون دین تمامیت خواه شما و تفکرات شما قدرت سازگاری و همزیستی با دیگران را ندارد.
شما که با بیرون کردن دگراندیشان از کشورشان موافق هستید احتمالا تاریخ دهه شصت ایران را با چشم های خویش دیده اید حدس می زنم نسبت به من بزرگتر هستید و تجربه آن دهه را دارید چهقدر هولناک بوده وقتی یک همسایه و همشهری و یک ایرانی چمدان به دست یا ناگهانی مجبور به ترک کشور و خانواده و کاشانه اش بوده شما کنار درب نگاهش می کردید و نیشخند می زدید که یک دگراندیش رفت و هرکس جز ما فکر کند و به اسلام اعتقاد نداشته باشد باید برود و کشورش را باید از وی گرفت و آواره اش کرد.
پیشتر عرض کردم:
خوشبختانه خبرهای خوبی می شنویم قدرت امروز اسلام در ایران و چند کشور اسلام زده دیگر چون پاکستان و بنگلادش و ... را منکر نمی شوم اما خوشبختانه این قدرت روز به روز در جهان در حال زوال است روزگاری آمون و مرداک و رای در خاورمیانه خدایی می کردند تعداد زیارت کننده و پرستنده زیادی داشتند اما امروز فقط یک اسم از آنان در کتاب های تاریخ مانده است. روزگاری میترا برای چندهزار سال بر فلات ایران و خاورمیانه خدایی می کرد الله در برابر میترا جلال و جبروت بیشتری ندارد ولی درگذر زمان از آن خدایان چه مانده؟ الله در مقابل آنان خدایی بزرگتری نیست زیرا پیروانش نه تمدن بزرگی ساخته اند نه مدنیت زیادی دارند نه تولید کننده علم هستند نه جوامع پیشرفته ای هستند و نه دموکراسی را تحمل می کنند و نه کارنامه درخشانی دارند. الله فقط جدیدتر است روزگاری نه چندان دور (شاید 150 سال دیگر در جهان و بسیار زودتر از آن در ایران) از این الله فقط یک اسم در موزه ها باقی خواهد ماند و تاریخ نسبت به الله بسیار بی رحم خواهد بود. خوشبختانه شوروی به زباله دان تاریخ رفت فاشیزیم نیز به زباله دان تاریخ رفت.) نسل های امروز و آینده بشر فاشیزم اسلامی را تحمل نخواهند کرد و خرافات دینی را نخواهند پذیرفت
پیشتر مفصل در مورد زوال جهان اسلام و چرا اسلام در حال تضعیف است نظر دادم، امثال من با قلم به مقابله با جهل و مطالب غیرعلمی، حقوقی ، سیاسی، غیراخلاقی و... در اسلام می پردازند. هرچه آگاهی در ملل اسلامی بیشتر شود قدرت اسلام کمتر می شود
نقل قول  
دموکراسی امریکایی نمونه اش کودتای 28 مرداد است ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان
نقل قول  
mohsen100
Member
کی گفته متنفریم ؟
چرا حرف تو دهان ما میزارین ؟
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از E R S:
walterbenjamin گرامی

اول تشکر میکنم از توجه شما (هر چند بنده قصد نداشتم به قول شما کسی رو به "خواب شیرین" هدایت کنم! صرفا دارم نظرم رو مینویسم مثل بقیه کاربران)

اما در مورد کامنت شما؛
بنده در مورد تولید "لامپ" اطلاعی ندارم. اما در در مورد اینترنت و به طور کلی صنعت IT، این تحلیل شما در مورد تقسیم کار ناعادلانه و استثمار دیگران و جنگ برای مواد خام نادرسته. این صنعت از بدو شروع به رشدش در آمریکای دهه 50 تا به امروز، در سایر کشورها هم به خوبی پا گرفته و به رشد اقتصادی آنها کمک کرده. کافی است نگاهی داشته باشید به آمارهای مربوط به بزرگ ترین شرکت های غیرآمریکایی این صنعت، میزان اشتغال ایجاد شده توسط آن ها، سهم آن ها در رشد اقتصادی و تولید ناخالص داخلی کشورهایشان. و البته بسیاری کمپانی های بزرگ آمریکایی هم در ایجاد شغل و کمک به رشد اقتصادی، صرفا به ایالات متحده محدود نیستند. به عنوان یک مثال هم میشه به ایجاد صدها هزار فرصت شغلی توسط اپل در چین اشاره کرد. نمیشه گفت چین توسط اپل استثمار شده! سود این رابطه دو طرفه است. اپل از نیروی کار ارزان تر بهره مند شده، چین هم به صدها هزار فرصت شغلی و توسعه مهارت در این صنعت دست پیدا کرده. همه چیز رو نمیشه با حرف ها و ادعاهای کلی در مورد استثمار توضیح داد. بفرمایید "مواد خام" صنعت IT کدام ها هستند؟ و ایالات متحده دقیقا کدام کشور رو برای دستیابی به این مواد استثمار کرده؟ اتفاقا این صنعت از جمله محدود صنایعی است که حتی با سرمایه گذاری کم، امکان ایجاد شغل رو حتی در کشورهای در حال توسعه و عقب مانده هم فراهم میکنه. حاصل کار این صنعت برد-باخت نبوده بلکه برد-برد است.

در مورد IT متوهم هستید صنعت IT وجود خارجی ندارد. صنعت نرم افزار در جهان نیمه نفسی می کشد به نظرم کاربرد اصلی آن در اتوماسیون وسایلی مثل خودرو و ماشین آلات است. نرم افزارهای اداری و تفریحی ارزش آفرینی چندانی ندارند. اگر هم داشته باشند ایرانیها را بازی نمی دهند. کاربرد شبکه های اجتماعی هم جاسوسی و تا حدودی استخراج اطلاعات برای بازاریابی است آن هم برای شرکتهای بزرگ و دولتها کاربرد دارد. تبلیغات و تخیلات و توهمات چشم انداز مغشوشی از آینده IT ایجاد می کند. سرمایه گذاری عمر یا پول روی این چیزها بدتر از فاجعه است. آمار چندصدهزار شغل برای اپل در چین نامعقول است و اگر در حوزه نرم افزار باشد ده هزار نفر هم زیاد است و احتمالاً دروغی برای ترویج نام این شرکتهاست.
نقل قول  
Aristoteles
Member
نقل قول:
این دموکراسی مید این یو اس ای.
کشور لیبی را هم فراموش نکتنید که روزگاری شهروندانش از بالاترین رفاه و امنیت برخوردار بودند و امروز کشور لیبی به برکت "دمکراسی آمریکایی " ویرانه ایی است که در آن جنگ داخلی و ناامنی و فقر و بازارهای برده فروشی رونق دارد،
نقل قول  
alitad
Member
علاقمندان به بحث آمریکا و آمریکاستیزی را دعوت می کنم که اخبار مربوط به انتخابات اخیر افغانستان را نیز دنبال کنند. دموکراسی افغانستان نمونه ای از هدایای آمریکایی های به خاورمیانه است که بسته بندی شده در موشک به منطقه ارسال شد. حالا این مردم افغان اند و این دموکراسی مید این یو اس ای.
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از walterbenjamin:

اما واقعیت کاملاً برعکس است. همزمان با رشد چشم‌گیر بهره‌وری شاهد رشد سرسام‌آور مصرف منابع هستیم و نکته مهم اینجاست که حجم عظیم منابع در دست اقتصادهایی متمرکز شده است که بالاترین بهره‌وری را دارند. حتی حجم عظیم نیروی کار یعنی انسان‌ها هم در خدمت اقتصادهایی است که بالاترین بهره‌وری را دارند. به عنوان مثال به تعداد کارگرانی نگاه کنید که در جهان برای شرکت‌های آمریکایی کار می‌کنند (مثل صنعت پوشاک در هند و ویتنام) به مصرف انرژی و مواد خام کشورهای پیشرفته نگاه کنید، آماری از سال 2009 می‌گوید کشورهای پیشرفته با 14 درصد جمعیت جهان، تقریباً 60 درصد برق جهان را مصرف می‌کنند. مهمتر از همه به ساعات کار انسان‌ها نگاه کنید. بهره‌وری با آن تعریفی که در ذهن شماست باید ساعات کار را کاهش می‌داد ولی در پیشرفته‌ترین کمپانی‌های جهان شاهد افزایش مهلک ساعت کار هستیم. این واقعیت‌ها را نمی‌شود

دلیل ساده ای هست تملک تمام منابع جهانی توسط سرمایه داری. نگاه سرمایه داری در دنیا به مردم مثل حیوانات یا بردگانی است که هر چه بزایند یا بسازند یا بیافرینند دارایی سرمایه داری خواهد بود. این درست است که سود بهره وری هم معمولاً به زیان مردم و به نفع غارتگران ضبط می شود.
نقل قول  
نقل قول از E R S:
walterbenjamin گرامی

اما در مورد کامنت شما؛
بنده در مورد تولید "لامپ" اطلاعی ندارم. اما در در مورد اینترنت و به طور کلی صنعت IT، این تحلیل شما در مورد تقسیم کار ناعادلانه و استثمار دیگران و جنگ برای مواد خام نادرسته.


E R S گرامی

زمانی، رییس جمهوری گفت یک دانش آموز در زیرزمین خانه‌اش به فن‌آوری هسته‌ای رسیده است. شاید اکثر کسانی که می‌خندیدند نمی‌دانستند که گناه از او نیست. آن رییس‌جمهور یک درک عام و مقبول از اقتصاد را به شکل زمختی طرح کرده بود. این درک رابینسون کروزوئه‌ای از اقتصاد به کتاب معروف آدام اسمیت می‌رسد. طبق این برداشت یک نفر یا گروهی از انسان‌ها با اتکا به مغز و هوش سرشار خود و با استفاده از منابع بی‌صاحب دور و بر خود ناگهان ماشین یا فنی را پایه می‌گذارد و موجب سعادت و سر کار رفتن دیگران می‌شود. البته آدام اسمیت هم علیرغم این درکش با این دشواری روبرو شد که اساساً چرا بخش بزرگی از انسان‌ها بیکار می‌شوند؟ و چرا منابع اینقدر نامتوازن تقسیم می‌شوند؟

کل بحث من با شما این بود که شما نمی‌توانید تاریخ را با اینترنت و IT شروع کنید. نمی‌شود صدها سال رشد بازار جهانی و رقابت مهلک و بیخانمان کردن انسان‌ها و انباشت ثروت‌ها را حذف کرد و یکهو IT را به عنوان خدمت خالصانه آمریکا به بشریت معرفی کرد. آن هم مجازی‌ترین شکل فن‌آوری که ظاهراً از تمام مادیات این جهان آزاد و رهاست. می‌گویید بحث من ناشی از نفرت است، ولی باور کنید عاشقان آمریکا هم چنین نمی‌کنند. لااقل آن‌ها هم ظهور یک فن‌آوری خاص را در زنجیره‌ی تولید جهانی و تاریخ تکامل بازار جهانی مطالعه می‌کنند. از درون همین سلسله تاریخی می‌توان فهمید که در جهان ما فن‌آوری‌ها به چه بهایی به دست می‌آیند.

من صنعت لامپ سازی را توضیح ندادم. کم لطفی نکنید. لامپ را نمونه‌ای گرفتم برای توضیح مناسبات جهانشمولی که پشت هر صنعت نوینی وجود دارد. حالا مشخص شد که آن روابط برای شما کمترین ارزشی ندارد. مشکلی نیست. اکثریت همینطور هستند. اکثریت علاقه دارند که مهندسان و کارآفرینان تیزهوش غربی را همچون شهسواران پسامدرن در زیرزمین یا گاراژ خانه‌شان تصور کنند و دوست دارند وانمود کنند که اکثریت انسان‌ها بطور مادرزاد بیکار و فقیر هستند و تنها چاره‌شان این است که بروند در جایی مثل اپل کار کنند.
از اپل حرف بزنید و چیزی درباره وضعیت وحشتناک انسان‌ها در فاکس‌کان نگویید، از کارآفرینی اپل حرف بزنید و چیزی درباره وضعیت شهرها و کشورهایی که صاحب معادن قلع و کبالت و مس و ایتریم و یوروپیم هستند نگویید، چیزی درباره وضعیت مردم کنگو و جنگ‌های خونباری که نتیجه‌ی مستقیم رقابت جهانی بر سر مواد خام است نگویید. مشکلی نیست.

درباره «مواد خام صنعت IT» یا به زبان درست‌تر مناسبات عینی که پشت این صنعت است اگر علاقه دارید به کتاب «دولت کارآفرین» نوشته ماریانا مازوکاتو مراجعه کنید. خوشبختانه نویسنده هیچ نفرتی از آمریکا و سرمایه‌داری ندارد و واقعیات جالبی را مطرح کرده است.
نقل قول  
نقل قول از aryoua:
این جمله که افزایش بهروری بدون حجم زیاد مواد خام و کالا امکان ندارد از کجا آمده است؟ مگر آنکه هزینه های تحقیق و توسعه که برای به دست آمدن بهره وری صرف می شود مورد نظر شما باشد که آن هم به نسبت کل تولید ناچیز خواهد بود.


تذکر خوبی دادید. متاسفانه فشرده‌نویسی این ابهام‌ها را هم ایجاد می‌کند. بحث شما در انتزاع درست است. در انتزاع، بهره‌وری یعنی بهبود کیفی و کمی تولید با استفاده عقلانی و هدفدار از منابع تولید (ماشین‌آلات، مواد خام و نیروی کار). آرمان جوامع انسانی هم دقیقاً رسیدن به همینجاست. چون برابری و توسعه متوازن جهانی با رشد بهره‌وری به دست می‌آید. اما نگاهی به خود واقعیت بیاندازید. با این پیشرفت چشم‌گیر بهره‌وری و فن‌آوری در جهان، به اضافه پیشرفت دانش انسان در تولید مصنوعی منابعی که سابقاً فقط از طبیعت به دست می‌آمدند، مصرف منابع تولیدی باید شکل عقلانی به خودش می‌گرفت، کشورهای پیشرفته‌تر بجای حرص و ولع سیری‌ناپذیر به منابع تولیدی باید دائماً منابع تولیدی بیشتری را آزاد می‌کردند تا در دسترس انسان‌های بیشتر قرار بگیرد، در نهایت دسترسی تمام انسان‌ها به منابع باید روز به روز افزایش می‌یافت. دیگر از بحران‌های زیست‌محیطی و خصوصاً بحران اضافه تولید (مازاد) هم نباید خبری می‌بود.

اما واقعیت کاملاً برعکس است. همزمان با رشد چشم‌گیر بهره‌وری شاهد رشد سرسام‌آور مصرف منابع هستیم و نکته مهم اینجاست که حجم عظیم منابع در دست اقتصادهایی متمرکز شده است که بالاترین بهره‌وری را دارند. حتی حجم عظیم نیروی کار یعنی انسان‌ها هم در خدمت اقتصادهایی است که بالاترین بهره‌وری را دارند. به عنوان مثال به تعداد کارگرانی نگاه کنید که در جهان برای شرکت‌های آمریکایی کار می‌کنند (مثل صنعت پوشاک در هند و ویتنام) به مصرف انرژی و مواد خام کشورهای پیشرفته نگاه کنید، آماری از سال 2009 می‌گوید کشورهای پیشرفته با 14 درصد جمعیت جهان، تقریباً 60 درصد برق جهان را مصرف می‌کنند. مهمتر از همه به ساعات کار انسان‌ها نگاه کنید. بهره‌وری با آن تعریفی که در ذهن شماست باید ساعات کار را کاهش می‌داد ولی در پیشرفته‌ترین کمپانی‌های جهان شاهد افزایش مهلک ساعت کار هستیم. این واقعیت‌ها را نمی‌شود نادیده گرفت.

چرا اینطور است؟ در کامنت قبل تلاش کردم همین را توضیح بدهم. کل مساله‌ی سودآوری و رشد اقتصادی در بازارهای جهانی این است که یک اقتصاد بتواند دسترسی اقتصادهای دیگر به منابع را قطع کند، آنان را از صحنه رقابت خارج کند یا به زیر سلطه خود بکشاند تا با متمرکز کردن منابع در دست خود به حداکثر تولید برسید. یعنی علاوه بر بازار ملی، بازار جهانی را هم اشباع کند. بنابراین بهره‌وری در خدمت همین هدف است. بهره‌وری دیگر در خدمت عقلانی‌ کردن استفاده از منابع نیست، بلکه وسیله‌ای است که به شما امکان می‌دهد در کمترین زمان روی بیشترین منابع تسلط داشته باشید. از این طریق می‌توانید ارزان‌ترین کالاها را با انبوه‌ترین حجم روانه بازار کنید و با حذف دیگران بیشترین تمرکز را بر وسایل تولید و نیروی کار جهان به دست بیاورید. (کتاب سرمایه مالی هیلفردینگ با مثال‌های متعدد این روند بهره‌وری را توضیح داده است)
نقل قول  
micube
Member
محتوایی وجود دارد که بسیار با ان مواجه شده ایم، جمله ای نخ نما و ساده اندیشانه "هیچ چیز قطعی نیست"، "همه چیز خاکستری است"، " جهان نسبی" است. در پس چنین محتوایی اما اندکی حقیقت یافت می شود. یکی از دوستان اقدامات آمریکا(مثلا در مورد رشد اقتصادی) را ستایش می کند و دیگری آن را طوری متفاوت می بیند. ولی آیا در نهایت نمی توان قضاوتی در این مورد نمود، به این دلیل که نظرات شخصی متفاوت و مغایر است؟ آیا همه چیز نسبی است، یا آنچه ما به اشتباه نسبی می دانیم به دلیل غفلت از تاریخمند بودن است؟ مطلب اصلی که همواره نادیده گرفته می شود کلان روایتی است که گوینده از آن پیروی می کند. و تمامی فضای خاکستری (که خود انگاره ای ایدئولوژیک در خدمت کلان روایات حاکم در هر جامعه ای است) در گروی این کلان روایات است. می توان مشخصا از سه کلان روایت نام برد: دینی(اسلام، و ...)، لیبرالیسم و متمم آن سرمایه داری یا اقتصاد بازار آزاد یا هر نام دیگر، مارکسیسم( با رویکردهای مختلف آن). البته نمی توان از کلان روایت مثلا فاشیزم نام برد. چرا که نطفه آن مبتنی بر ایدئولوژی (یهودی کثیف و جنایتکار در آلمان نازی و نسخه های دیگر از آن) است. ولی کلان روایات مبنایی هستی شناختی دارند( دینی= خدا(میتنی بر ایدئالیسم یونانی-افلاطونی و آنی میسم)، لیبرالیسم= آمپریسم و مارکسیسم= ماتریالیسم). پس قدم اول در حرکت به سوی اندیشیدن جدی، تفکیک و تمایز بین مفاهیم و دال های زبانی است. البته هر کلان روایت در معرض انواع ایدئولوژی های مخرب قرار دارد. در نهایت مطلب اصلی این است که هرکس با توجه به کلان روایتی که برمی گزیند نظراتی شخصی دارد و هیچ فضایی ورای این کلان روایات وجود ندارد جز خلا و قلمروی نیستی. عدم آگاهی از این مبنا مانع هرگونه دیالوگ و فهم متقابل می گردد. لذا نکته قابل نقد محتوای ایدئولوژیکی هریک از کلان روایات است. اگر یک شخص متدین نقدی بر لیبرالیسم یا مارکسیسم دارد می بایست محتوای ایدئولوژیک آن را نقد کند و نه اینکه یکراست به سراغ تعینات عینی فلان کلان روایت برود بدون آنکه نقدی جدی بر این محتوای ایدئولوژیک داشته باشد.
به شخصه باور دارم که همزیستی کلان روایات در سطح جامعه ممکن نیست، البته خود این نظر متعلق به کلان روایت مارکسیسم است و از نقطه نظر مثلا لیبرالیسم همزیستی کلان روایات ممکن است، البته به جز نسخه رادیکال از مارکسیسم.
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از walterbenjamin:
جناب E R S
تولید انبوه هر کالایی که زندگی بشر را آسوده‌تر می‌کند، نیازمند مقادیر عظیم مواد خام، کالاهای واسطه‌ای و نیروی کار است. حتی مجازی‌ترین تکنولوژی‌ها هم به مقادیر عظیم کالای مادی و نیروی کار انسانی نیاز دارند. و می‌دانید که نیروی کار هم به خوراک و کالاهای مصرفی نیاز دارد.
تقسیم کاری که برای حفاظت از آن جنگ‌های بزرگ در گرفته است. کشورهای پیشرفته باید انحصار و بازار کالاهای خود را حفظ کنند و فقط با کاهش هزینه تولید به این هدف می‌رسند. کاهش هزینه تولید هم به افزایش بهره‌وری نیاز دارد و افزایش بهره‌وری بی‌معناست اگر شما نتوانید در کمترین زمان بیشترین حجم مواد خام و کالاهای مصرفی موجود در جهان را با کمترین بها به دست بیاورید. ... می‌شوید. کتاب «نظام پولی بین‌المللی و بحران مالی جهانی» اطلاعات بسیار مفیدی در این حوزه دارد.

بهره وری به معنای تولید با منابع کمتر (هزینه و زمان کمتر) است. این جمله که افزایش بهروری بدون حجم زیاد مواد خام و کالا امکان ندارد از کجا آمده است؟ مگر آنکه هزینه های تحقیق و توسعه که برای به دست آمدن بهره وری صرف می شود مورد نظر شما باشد که آن هم به نسبت کل تولید ناچیز خواهد بود.
نقل قول  
E R S
Publisher
walterbenjamin گرامی

اول تشکر میکنم از توجه شما (هر چند بنده قصد نداشتم به قول شما کسی رو به "خواب شیرین" هدایت کنم! صرفا دارم نظرم رو مینویسم مثل بقیه کاربران)

اما در مورد کامنت شما؛
بنده در مورد تولید "لامپ" اطلاعی ندارم. اما در در مورد اینترنت و به طور کلی صنعت IT، این تحلیل شما در مورد تقسیم کار ناعادلانه و استثمار دیگران و جنگ برای مواد خام نادرسته. این صنعت از بدو شروع به رشدش در آمریکای دهه 50 تا به امروز، در سایر کشورها هم به خوبی پا گرفته و به رشد اقتصادی آنها کمک کرده. کافی است نگاهی داشته باشید به آمارهای مربوط به بزرگ ترین شرکت های غیرآمریکایی این صنعت، میزان اشتغال ایجاد شده توسط آن ها، سهم آن ها در رشد اقتصادی و تولید ناخالص داخلی کشورهایشان. و البته بسیاری کمپانی های بزرگ آمریکایی هم در ایجاد شغل و کمک به رشد اقتصادی، صرفا به ایالات متحده محدود نیستند. به عنوان یک مثال هم میشه به ایجاد صدها هزار فرصت شغلی توسط اپل در چین اشاره کرد. نمیشه گفت چین توسط اپل استثمار شده! سود این رابطه دو طرفه است. اپل از نیروی کار ارزان تر بهره مند شده، چین هم به صدها هزار فرصت شغلی و توسعه مهارت در این صنعت دست پیدا کرده. همه چیز رو نمیشه با حرف ها و ادعاهای کلی در مورد استثمار توضیح داد. بفرمایید "مواد خام" صنعت IT کدام ها هستند؟ و ایالات متحده دقیقا کدام کشور رو برای دستیابی به این مواد استثمار کرده؟ اتفاقا این صنعت از جمله محدود صنایعی است که حتی با سرمایه گذاری کم، امکان ایجاد شغل رو حتی در کشورهای در حال توسعه و عقب مانده هم فراهم میکنه. حاصل کار این صنعت برد-باخت نبوده بلکه برد-برد است.

کامنت قبلی بنده، در پاسخ به این پرسش بود که آمریکا کجا به زندگی بشر کمک کرده؟ بفرمایید، این یک موردش. شخصی اگر به هر دلیلی از دیگری نفرت داشته باشه، حتی اگر آن فرد مورد نفرتش، کار مثبت واضحی انجام داده باشه، احتمالا میگرده دنبال نیات شوم و پشت پرده ها شیطانی آن!... شروع و توسعه صنعت فناوری اطلاعات و در ادامه شبکه و اینترنت، یک مورد از اقدامات مثبت آمریکا بوده که بسیار به زندگی بشر، در همه جهان کمک کرده. این مسئله آنقدر واضحه که نمی دانم چطور میشه انکارش کرد جز از روی "نفرت"؟ (عنوان این کتاب!)
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از E R S:
... ایالات متحده زندگی انسان ها را در کجا بهتر کرده؟ راه دور نمیرم: همین اینترنتی که شما به آن متصل شده اید! آمریکا شروع کننده تحقیقات در حوزه شبکه و اینترنت بود، قسمت عمده تحقیق و توسعه، زیرساخت، پروتکل ها، استانداردها و تکنولوژی های مورد استفاده در اینترنت امروزی توسط آمریکا ایجاد شد. اینترنت امروز یکی از پبچبده ترین سیستم های ساخت بشر است و امکاناتی در اختیار انسان قرار داده که حتی تصورش هم در گذشته ممکن نبود. ...

دوست دیگری در باب رشد و تولید تکنولوژی در جوامع سرمایه‌داری توضیحات خوبی دادند که نیازی به تکرار نیست. نکته‌ای که در ارتباط با نقل‌قول بالا می‌توان آورد اینست که احتمالا همان‌گونه که می‌دانید شکل اولیه‌ی اینترنت با پشتیبانی وزارت دفاع آمریکا و در بحبوحه‌ی جنگ سرد شکل گرفت و پس از مدت‌ها سر از بازار تجاری در راستای منافع بنگاه‌های مالی درآورد که البته مانند هر جنس دیگری می‌بایست به خریدار القاء می‌شد که این جنس فواید فراوانی دارد و این بار دروغ‌گو از آب درنیامدند.
یادآوری شود که تکنولوژی‌های مدرن (مخصوصا نوع جنگی / فضایی) و غیره مدت‌ها با حمایت دولتی و تحت عنوان پروژه‌های متفاوت به اجرا و آزمایش گذاشته می‌شوند و بعد از این که از مرحله‌ی استفاده‌ی بهینه گذشت و رقبای دیگر نیز در این میدان پا گذاشتند با دست گشاده این تجیهزات و تکنولوژی را به بازار تشته‌ می‌سپارند تا برای چند دهه و شاید بیشتر آن‌ها نیز به نان و نوایی برسند. نوع حاکمیت سیاسی کشورها نیز در این مسئله تغییری ایجاد نمی‌کند، تا مدت‌ها آمریکا در این عرصه پیش‌رو بوده، چند کشور اروپایی نیز در پی آن و چین و روسیه نیز به بنا به وضعیت گاها جلو و گاها عقب هستند.
یک نمونه‌ی نسبتا اخیر که هنوز کاملا از حافظه‌ی جمعی پاک نشده آزمایش انواع و اقسام سلاح‌های انهدامی با کنترل از راه دور و همچنین بمب فسفر (مورد فلوجه) در هنگام اشغال عراق توسط آمریکا بود. تلفات چند هزار نفری ظاهرا ارزش این نوع آزمایشات کشورهای مدعی حقوق بشر را دارد.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از Khwanirath:
حال از ایشان باید پرسید. چگونه است که علی رغم تضاد داستان بنی قریظه با نص صریح قرآن و حکم واضح در مورد آزادی اسیران در آیه ۴ سوره محمد و نیز با توجه به مخالفت عده ای از مورخان با روی دادن کشتار بنی قریظه؛ حادث شدن این مسئله را پذیرفته اید؟ پاسخ این است که از هیچ جا! مخالفت با اسلام شما را به کلکسیونر نظرات و روایات مخالف اسلام تبدیل نموده است نه بیشتر.

واقعه دیگری نیز نقل کردند. با اینکه برخی از مورخان -مانند طبری؛ بلاذری؛ ابن اثیر و ابن خلدون-ایرانیان را آغازگر جنگ با اعراب دانسته اند و این نکته بطور صریح در نهج البلاغه نیز ذکر شده است؛ ایشان اعراب را آغازگر جنگ دانسته اند. فرض می کنم که این مورخان اشتباه کرده اند. بنده در آن زمان نبوده ام و مثل برخی از عزیزان هم نیستم که مطالب اختلافی تاریخی را به طرفه العینی حلاجی کنم و جانب یک نظر را براحتی آب خوردن بگیرم. آیات صریح قرآن در نفی تجاوز و تعدی را نخوانده اند؟ ان الله لا یحب المعتدین را مطالعه نکرده اند؟.

پیش از هر چیز درباره بنی قریظه در قرآن آمده است و نیازی به سیاه نمایی نیست:
و کسانى از اهل کتاب را که با [مشرکان‌] همپُشتى کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند: گروهى را مى‌کشتید و گروهى را اسیر مى‌کردید. 27 و زمینشان و خانه‌ها و اموالشان و سرزمینى را که در آن پا ننهاده بودید به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزى تواناست 28 (احزاب، برگردان فولادوند)

سخن خنده دار دیگر این است که پارسیان آغازنده جنگ بودند! یورش تازیان به ایران در طبری سرگذشتی دراز دارد. بنده تنها سرآغازش را می آورم و دنباله اش را به خواننده واگذار میکنم:

در زمان ابوبکر گجسته:
ابوجعفر گوید: وقتی خالد از کار یمامه فراق یافت و هنوز آنجا مقیم بود. ابوبکر صدیق بدو نوشت که از سوی عراق رو و از دروازه هند یعنی ایله آغاز و با پارسیان و اقوام دیگر که در قلمرو شاهی هستند الفت انداز ... (پوشینه 4، رویه 1480، برگردان: ابوالقاسم پاینده، به گونه اسکن شده بنگرید)
سپس از آنجا خالد بن ولید تاراجهایش را می آغازد و سپس اندکی پایین تر داستان مثنی بن حارث شیبانی و لشکرخواهی اش از ابوبکر برای جنگ پارسیان توان خواند.

در زمان عمر گجسته:
زیاد بن سرجس احمری می گوید: نخستین کاری که عمر رضی الله عنه کرد، پیش از نماز صبح همانشب که ابو بکر مرده بود کسان را دعوت کرد که با مثنی ابن حارث شیبانی سوی دیار پارسیان روند. صبحگاهان با مردم بیعت کرد و باز کسان را برای رفتن به سوی پارسیان دعوت کرد و کسان پیاپی برای دعوت می آمدند؛ سه روزه کار بیعت به سر رسید و کسان را برای رفتن دعوت می کرد ولی هیچکسی داوطلب دیار پارسیان نمی شد که جبهه پارسیان ناخوشایند و سخت بود و قدرت و شوکت و نیروی آنها بسیار بود و بر امتها تسلط یافته بودند. ... . (پوشینه 4، رویه 1587، برگردان: ابوالقاسم پاینده، به گونه اسکن شده بنگرید)
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از Khwanirath:
به خاطر دارم فردی به نزدم به پیامبر اسلام خرده می گرفت که با کودکی ۹ ساله ازدواج کرده است. به ایشان عرض کردم که در تاریخ طبری هم ۹ ساله روایت شده و هم ۱۹ ساله. از کجا دانستید که ۹ ساله صحیح است و ۱۹ ساله نیست؟ گفت تو از کجا می دانی که ۱۹ ساله است و ۹ ساله نیست؟ گفتم از قرآن! مطابق قرآن ازدواج با کودکان حرام است. پیامبر نسبت به عمل به کتاب خدا اولی بوده است.

پیش از هر چیز برای آنکه گنده بودن این دروغ را در نشان دهم باید بگویم، هنگامی که پیامبر اسلام درگذشت، عایشه 18 سالش بود! طبری میگوید:

هشام بن محمد گوید: پیغمبر عایشه دختر ابوبکر را به زنی گرفت، نام ابوبکر عتیق بود و او پسر ابی قحافه بود و نام ابی‌قحافه عثمان بود، پیغمبر 3 سال پیش از هجرت مدینه عایشه را عقد کرد. آن وقت 7 ساله بود، و پس از هجرت مدینه در ماه شوال با وی زفاف کرد، آن وقت عایشه 9 ساله بود و چون پیغمبر درگذشت، 18 ساله بود. پیغمبر زن دوشیزه‌ای جز عایشه نگرفت. (پوشینه 4، رویه 1292، برگردان: ابوالقاسم پاینده، به گونه اسکن شده بنگرید)

بد نیست یادی از صحیح بخاری هم بکنیم:
از علی بن مُسهر از هِشام از پدرش روایت است که عایشه رضی الله عنه گفت: پیامبر (صلی الله علیه وسلم) مرا به همسری گرفت و من دختری 6 ساله بودم. ما به مدینه امدیم و در قبیله بنی الحارث بن خَزرج سکونت گزیدیم. سپس تب کردم و موهایم ریخت. بعد موهایم روییدو تا دوش من رسید مادرم ام رومان آمد و من بر ریسمانی (اَرجوُحَه) سوار بودم و همراهانم با من بودند. مادرم مرا صدا زد و نزد وی رفتم و نمی دانستم که از من چه می خواهد. دست مرا گرفت تا بر در خانه توقف داد و همانا نفسم به شمار افتاد تا اندکی آرام شدم. وی مقداری آب گرفت و به سر و رویم کشید. سپس مرا در داخل خانه ای کرد که در آن زنان انصاری بود. آنان گفتند: برکت، نیکی و بهترین سرنوشت (تو را نصیب باد.) مادرم مرا به ایشان سپرد و آنها مرا آراستند. رسول الله (صلی الله علیه وسلم) مرا در نیافت مگر به وقت چاشت و مرا به آن سپردند و من در آن روز دختری 9 ساله بودم. (پوشینه 4، رویه 362، برگردان: عبدالعلی نور احراری)
از ابواسماهه، از هِشام، از پدرش روایت است که گفت: خدیجه سه سال پیش از برآمدن پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به سوی مدینه وفات کرد. آن حضرت به مدت دو سال یا به همین اندازه انتظار کشید و سپس با عایشه نکاح و او دختر 6 ساله بود. پس از آن با وی زفاف کرد در حالی که 9 ساله بود. (پوشینه 4، رویه 363، برگردان: عبدالعلی نور احراری)

همچنین در قرآن امده است:
و آن زنان شما که از خون‌دیدن [ماهانه‌] نومیدند، اگر شک دارید [که خون مى‌بینند یا نه؟] عدّه آنان سه ماه است، و [دخترانى‌] که [هنوز] خون ندیده‌اند [نیز عدّه‌شان سه ماه است‌]، و زنان آبستن مدّتشان این است که وضع حمل کنند، و هر کس از خدا پروا دارد [خدا] براى او در کارش تسهیلى فراهم سازد. (طلاق، آیه 4، برگردان فولادوند)
شان نزول: أبی بن کعب گوید: معاذ بن جبل از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سؤال کرد که عده زنان در سوره بقره واضح گردیده، بنابراین عده زنانى که حیض نمى شوند و نیز دخترانى که کوچک بوده و حیض نمى گردند و نیز عده زنان باردار و حامل چقدر خواهد بود سپس آیه نازل گردید. (خود آیه به نیکی پیوند با دختران کوچک را میرساند.)
نقل قول  
جناب E R S

سطح مخاطب خودتان را خیلی پایین گرفته‌اید. اگرچه با برخی تحلیل‌های پایه‌ای آقای Khwanirath موافق نیستم، ولی ندیده‌ام ایشان طوری بنویسد که انگار دارد یک بچه دبستانی را به خواب شیرین هدایت می‌کند. بحث شما دقیقاً عین این است که معلمی رو به چند بچه‌ی از همه جا بیخبر بگوید: بچه‌ها بدون لامپ نمی‌شود زندگی کرد، حالا می‌دانید لامپ در کدام کشور اختراع شده است .... و برای محکمتر کردن استدلالش بگوید البته لامپ در خلاء تولید نشده و مناسباتی پشت تولید لامپ است. اجازه بدهید بحث‌تان را بطور خلاصه ادامه بدهم:

تولید انبوه هر کالایی که زندگی بشر را آسوده‌تر می‌کند، نیازمند مقادیر عظیم مواد خام، کالاهای واسطه‌ای و نیروی کار است. حتی مجازی‌ترین تکنولوژی‌ها هم به مقادیر عظیم کالای مادی و نیروی کار انسانی نیاز دارند. و می‌دانید که نیروی کار هم به خوراک و کالاهای مصرفی نیاز دارد. بخش عظیم مواد خامی که در آمریکا و دیگر کشورهای پیشرفته به کالاهای فوق پیشرفته و نیروی کار تبدیل می‌شود، از بازار جهانی و کشورهای دیگر به دست می‌آید. به آمارهای WTO یا بانک جهانی اگر مراجعه کنید می‌توانید بزرگی این جریان تجاری را ملاحظه کنید. تراز تجاری آمریکا هم بسیار گویاست.
بنابراین پشت آن لامپ آمریکایی فرضی مناسباتی جهانی قرار دارد نه صرفاً ملی. و به عبارت بهتر تقسیم کار سفت و سختی پشت هر کالای صنعتی پیشرفته قرار دارد. تقسیم کاری که برای حفاظت از آن جنگ‌های بزرگ در گرفته است. کشورهای پیشرفته باید انحصار و بازار کالاهای خود را حفظ کنند و فقط با کاهش هزینه تولید به این هدف می‌رسند. کاهش هزینه تولید هم به افزایش بهره‌وری نیاز دارد و افزایش بهره‌وری بی‌معناست اگر شما نتوانید در کمترین زمان بیشترین حجم مواد خام و کالاهای مصرفی موجود در جهان را با کمترین بها به دست بیاورید. پس پشت تولید انبوه بهترین کالاها، مناسباتی جهانی وجود دارد که مواد خام یا کالاهای صنعتی بخش بزرگی از جهان را با نازل‌ترین بها در بخش کوچکی از جهان جمع می‌کند.
اگر به آثار راست‌ترین اقتصاددان‌ها (مثل توماس فریدمن) هم مراجعه کنید ملاحظه خواهید کرد که دفاع چندانی از این تقسیم کار جهانی نمی‌توانند انجام بدهند. طرح‌هایی برای تغییر آن می‌ریزند که تا امروز هیچکدام‌شان عملی نشده و دلیل عملی نشدن‌اش را هم باید در کارتل‌ها و انحصارات همان کشورهای پیشرفته بجویید. نتیجه سلطه‌ی این تقسیم کار عیان است، فقر، وابستگی و تضاد طبقاتی شدید در اکثر کشورها و انباشت ثروت عظیم در چند کشور. حال اگر این ثروت انباشته‌شده را دنبال کنید تا بفهمید چه بر سرش می‌آید و آیا می‌تواند منشاء توسعه جهانی بشود، با بحران‌های بزرگی چون بحران 2008 مواجه می‌شوید. کتاب «نظام پولی بین‌المللی و بحران مالی جهانی» اطلاعات بسیار مفیدی در این حوزه دارد.

می‌فرمایید آمریکا به رشد اقتصادی خیلی از کشورها کمک کرده است. اگر از خیلی منظورتان آلمان غربی و فرانسه و سپس ژاپن و کره جنوبی و اندونزی است، پس لطفاً تاریخ را عمیق‌تر بخوانید تا ببینید این اتحاد اقتصادی اولاً چه امتیازی برای جهانی شدن دلار آمریکا فراهم آورد و ثانیاً با سلطه بر کدام مناطق جهان همراه بود. در این مورد کافیست «دکترین ترومن» را علی‌الخصوص در مورد یونان و ترکیه مطالعه کنید. کتاب ژان پل سارتر با عنوان جنگ شکر در کوبا هم بسیار مفید است. سارتر حامی کوبا است، شما دشمن کوبا، ولی سارتر از منابع تاریخی و اقتصادی بسیار معتبری استفاده کرده است. خود تاریخ این دوره با شما حرف می‌زند.
نقل قول  
E R S
Publisher
نقل قول:
دقیقا رژیم آمریکا زندگی انسان ها را در کجا بهتر کرده است؟

میشه در پاسخ این سوال، یا مطالب دیگر در مورد اسلام، یا ادعای نابودی اسرائیل و خیلی موارد دیگری که توسط ایشان ذکر شده ده ها کامنت نوشت. اما متأسفانه انرژی لازم برای مباحثه طولانی ندارم، پس فقط به یک مثال از خدمات آمریکا اکتفا میکنم (و کاری ندارم به نقش آمریکا در اقتصاد جهانی و کمک به رشد اقتصادی بی سابقه خیلی از کشورها بعد از جنگ جهانی دوم، کمک به ایجاد بسیاری از نهادهای بین المللی، مبارزه با فاشیسم و نازیسم، ایستادن در برابر کمونیسم و ...)

ایالات متحده زندگی انسان ها را در کجا بهتر کرده؟ راه دور نمیرم: همین اینترنتی که شما به آن متصل شده اید! آمریکا شروع کننده تحقیقات در حوزه شبکه و اینترنت بود، قسمت عمده تحقیق و توسعه، زیرساخت، پروتکل ها، استانداردها و تکنولوژی های مورد استفاده در اینترنت امروزی توسط آمریکا ایجاد شد. اینترنت امروز یکی از پبچبده ترین سیستم های ساخت بشر است و امکاناتی در اختیار انسان قرار داده که حتی تصورش هم در گذشته ممکن نبود. و ایشان با کمال میل از این ثمره تلاش آمریکایی استفاده میکنه تا اینجا بنویسه: ایالات متحده زندگی انسان ها را در کجا بهتر کرده؟!
قصد متلک گویی ندارم. ولی ایشان اگر همان طور که یک سوم اوقات فراغت رو به مطالعه تفسیر قرآن اختصاص داده اند، یک سی ام رو هم به مطالعه در مورد تاریخ توسعه رایانه و شبکه اختصاص بدن، متوجه خواهند شد آمریکا (دولت-ملت آمریکا) چطور به بهبود زندگی بشر کمک کرده اند.

و البته هر وقت که صحبت از خدمات آمریکا (و به طور کلی، غرب) در توسعه علم میشه، برخی جواب حاضر و آماده ای دارند با این مضمون که "ما با علم و تکنولوژی آمریکا مخالف نیستیم"!
خدمت این عزیزان یادآوری میکنم که این علم و تکنولوژی در خلا و فضای خالی تولید نشده. نمیشه علم و تکنولوژی رو از سایر جنبه های زیست جوامع جدا کرد. این دستاوردها حاصل کار کشور و جامعه است. کشور و جامعه آمریکا با ارزش های مشخص، با سبک زندگی مشخص، با سیستم اقتصادی و سیاسی مشخص، توانسته به این دستاوردها برسه. چرا کشورها و جوامع مسلمان به این پشرفت ها نرسیده اند؟ هر آنچه که امروز از علم و تکنولوژی و مدرنیته در کشورهای اسلامی می بینیم حاصل یادگیری و الگوبرداری از پیشرفت غرب در چند قرن اخیر است.
نمیشه چند دانشمند از سرزمین های اسلامی در قرون گذشته مثال زد و گفت: اسلام هم به توسعه علم کمک کرده! زیرا
اولاً: حاصل کار این دانشمندان هر چند ارزشمند، اما هرگز به رشد علمی و انقلاب صنعتی و تکنولوژیکی مشابه آنچه در چند قرن اخیر در غرب رخ داده منتهی نشد. قیاس کار این دانشمندان از نظر بزرگی و تعداد با غرب (و آمریکا)، مثل مقایسه برکه است با دریا
ثانیاً: بعضی از همین دانشمندان خود یا اعتقادی به اسلام نداشتند و یا شکاک بودند و نمیتوان حاصل کار آن ها را به حساب اسلام گذاشت
ثالثاً: همان پیشرفت محدود علمی جهان اسلام (که قسمت عمده ای از آن هم مرهون ترجمه آثار متفکران یونان باستان بود!) عمدتاً در دوره هایی رخ داد که تساهل و مدارای مذهبی در جهان اسلام حاکم بود مثل برهه هایی از دوران عباسی. از قضا، رشد بی سابقه غرب هم در علم و تکنولوژی از زمان رنسانس آغاز شد که کم کم شروع کردند به زیر سوال بردن "دین" و خارج شدن از زیر یوغ کلسیا ( که البته چند قرن طول کشید). کشورهایی به اصطلاح "اسلامی" هم زمانی رنسانس و رشد واقعی خودشان را خواهند داشت که ار شر اسلام سیاسی خلاص شوند و اسلام نقشی در قانون گذاری و سیاست نداشته باشد.

و البته در آخر هم تذکر میدم: آمریکا اتوپیا نیست. انتقادات زیادی به آمریکا وارده و اشتباهات فراوان داشته و دارد. اما قاعدتاً کسی که از 20 نمره، بیست و پنج صدم میگیره (کشورهای اسلامی) به کسی که از 20 نمره، مثلا شانزده میگیره (آمریکا) نباید پرخاش کنه، بلکه باید سعی کنه از او یاد بگیره!

پوزش به خاطر پرحرفی.
نقل قول  
صدرا_1
Member
کتابی هست به نام «هشت مقاله درباره آمریکاستیزی». البته اصل کتاب رو ندیدم، اما مصاحبه ای با مترجم کتاب انجام شده که به نظرم مختصر و مفید و نکات جالبی دارد، اگر مایل بودید یه نگاهی بیاندازید و نظرتون رو بفرمایید:
متن لینک
نقل قول  
Khwanirath
Member

و جالب تر از همه سخنی است که اصلا از ایشان انتظار نمی رفت. این حرف عوامانه؛ بدون سند و کوچه بازاری که فلسطینیان از تزریق خون ایرانیان اجتناب کرده اند را لابد باید به کلکسیون ایشان اضافه نمود.

و از این ناآگاهی ناپسندتر؛ دروغ است. تلاش برای خالی کردن غیظ و غضب آن هم با دروغ؛ بسیار ناپسند است. در مجموع ۲۴۷ اسیر غیرعراقی از ۱۵ کشور جهان به اسارت گرفته شده بودند. "هزاران اسیر فلسطینی که در رکاب صدام می جنگیدند" نشانه دیگری از اغراق و بزرگنمایی و البته سیاه نمایی جنابشان برای رضایت خاطر سرداران و ارتشبدهای ارتش اسرائیل است که ایشان - در منزل و پای رایانه- باور دارند از الله تعالی توانمندتر هستند. بماند که این ارتشبدهای دلاور و البته اشغالگر به جای دندان سرداران ایرانی؛ استخوان های زنان و کودکان را در صبرا و شتیلا خرد کردند.

این ها همه را که عرض کردم؛ خدای ناکرده قصد بی احترامی به شخصیت حقیقی فردی که پشت کیبورد می نشیند ندارم.
نقل قول  
Khwanirath
Member

اسلام از منظر مبارکشان خطر بزرگی برای جهان است چرا که محمود غزنوی و بنی عباس و بنی امیه چنین و چنان کردند. عملکرد باورمندان یک عقیده از منظرشان به معنی نادرستی آن عقیده است. اما جالب اینجاست اینکه آمریکایی ها چنان و چنین کنند -و با وجود به قول خودشان لیست بلندبالایی از خطاها و تصمیمات نادرست آنها- به معنای این نخواهد بود که لیبرالیسم خطری برای جهان است. مارکس از بس دیده بود که مارکسیست ها اعمال خود را به وی نسبت می دهند گفت که من مارکسیست نیستم. دیده فرو بر به گریبان خویش

اما ناآگاهی ایشان کجاست؟ ایشان یک اختلاف نظر تاریخی -از زمان ابن اسحاق امام مالک با حادث شدن این واقعه مخالفت نمود- را که تضاد آشکاری با آیه ۴ سوره مبارکه محمد (ص) دارد را دیده؛ بدون اینکه تردیدی در صحت و سقم آن داشته باشد -علی رغم مخالفت های تاریخی- به عنوان فکت تاریخی مطرح می نماید؛ در پایان هم چونان لقمه ای راحت الحلقوم آن را می پذیرد و نتیجه می گیرد و قس علی هذا.

به خاطر دارم فردی به نزدم به پیامبر اسلام خرده می گرفت که با کودکی ۹ ساله ازدواج کرده است. به ایشان عرض کردم که در تاریخ طبری هم ۹ ساله روایت شده و هم ۱۹ ساله. از کجا دانستید که ۹ ساله صحیح است و ۱۹ ساله نیست؟ گفت تو از کجا می دانی که ۱۹ ساله است و ۹ ساله نیست؟ گفتم از قرآن! مطابق قرآن ازدواج با کودکان حرام است. پیامبر نسبت به عمل به کتاب خدا اولی بوده است.

حال از ایشان باید پرسید. چگونه است که علی رغم تضاد داستان بنی قریظه با نص صریح قرآن و حکم واضح در مورد آزادی اسیران در آیه ۴ سوره محمد و نیز با توجه به مخالفت عده ای از مورخان با روی دادن کشتار بنی قریظه؛ حادث شدن این مسئله را پذیرفته اید؟ پاسخ این است که از هیچ جا! مخالفت با اسلام شما را به کلکسیونر نظرات و روایات مخالف اسلام تبدیل نموده است نه بیشتر.

واقعه دیگری نیز نقل کردند. با اینکه برخی از مورخان -مانند طبری؛ بلاذری؛ ابن اثیر و ابن خلدون-ایرانیان را آغازگر جنگ با اعراب دانسته اند و این نکته بطور صریح در نهج البلاغه نیز ذکر شده است؛ ایشان اعراب را آغازگر جنگ دانسته اند. فرض می کنم که این مورخان اشتباه کرده اند. بنده در آن زمان نبوده ام و مثل برخی از عزیزان هم نیستم که مطالب اختلافی تاریخی را به طرفه العینی حلاجی کنم و جانب یک نظر را براحتی آب خوردن بگیرم. آیات صریح قرآن در نفی تجاوز و تعدی را نخوانده اند؟ ان الله لا یحب المعتدین را مطالعه نکرده اند؟

گمان می کنم دو دسته هستند که اسلام را دین خشونت می دانند. یکی داعش و القاعده و دیگری افرادی چون جناب ctr2006. رویکرد ایشان دقیقا مشابه رویکرد اخباریون در اسلام است. هر روایتی را بدون اینکه صحت و سقم آن را بسنجند از عقل بالاتر می دانستند و شیخ حر عاملی بزرگ ایشان بود. گویا این پیشانی نوشت این پهنه ی خاک است که ایرانیان خصلتی واحد را در طی قرن ها در پیش بگیرند و گزیده شوند و گزیده شوند و عبرت نگیرند.

ناآگاهی دیگر عظمت دادن ستم بر مسلمانان اویغور در برابر اشغال خاک مسلمین در فلسطین است. اتوپیای آمریکایی ایشان نیز معتقد است اسرائیل نیروی اشغال گر است؛ ایشان ولی کوتاه نمی آید.
نقل قول  
Khwanirath
Member
مطلبی که ctr2006 بزرگوار نوشته اند؛ مطلب مهمی است که نباید به سادگی از آن گذشت. هیچ چیزی -و مطلقا هیچ چیزی- به اندازه نوشتار ایشان نمی تواند ما را در یافتن علت دین گریزی در میان بخشی از جامعه یاری رسانی کند. شاهد از غیب رسید. به معنای واقعی کلمه خرسندم که چنین متنی را در اینجا می بینم. با توجه به نوشته ی حضرتشان؛ علت دین گریزی را در یک کلمه می توان توصیف کرد: ناآگاهی!

تنزل نفرت از آمریکا به نفرت از لیبرالیسم و دموکراسی آمریکایی؛ نوعی آدرس غلط است که جنابشان سعی می کنند با ارائه ی آن؛ هدف پیکان انتقادات که به سمت امپریالیسم رژیم آمریکا نشانه رفته را منحرف سازند. کسی صحبت از لیبرالیسم کرد یا صحبت از دموکراسی؟ هیچ کدام! پس چرا جنابشان نفرت از آمریکا را نفرت از لیبرالیسم و دموکراسی تعبیه کرده اند؟ به این خاطر که آمریکا برای ایشان غایتی معنوی و کعبه ی آمال و آرزوهاست که دموکراسی و لیبرالیسم در آن فوران می کند. یکی از مشکلات برخی از کفار محترم همین آرمانشهر دانستن غرب است که نمونه ی معکوسش را در حقنه کردن دموکراسی خود در گلوی ملت فلسطین به مدت ده ها سال مشاهده می کنیم.

ایشان در جایی دیگر تنفر از آمریکا را معادل تنفر از "آمریکایی ها و فرهنگ و رویای آمریکایی" بر شمرده اند. گویا قرار است هر برداشتی از "تنفر از آمریکا" داشته باشند جز آنچه باید داشت.

فرموده اند "کلیت رژیم" ایالات متحده؛ زندگی انسان ها را بهتر کرده است. مایلم از این بزرگوار -که حقیقتا احترامی که برای ایشان قائل هستم بسیار بیش از اختلاف نظری است که با ایشان دارم- بپرسم دقیقا رژیم آمریکا زندگی انسان ها را در کجا بهتر کرده است؟ در ایران و با تحریم های آمریکا زندگی انسان ها بهتر شده است؟ در فلسطین و با حمایت از اشغالگری اسرائیل زندگی انسان ها بهتر شده است؟ در عراق و افغانستان زندگی انسان ها بهتر شده است؟ در لیبی و ویتنام زندگی انسان ها بهتر شده است؟ یا باید از تبخیر شدگان بمباران اتمی در ژاپن و کشته شدگان هواپیمای مسافربری ایران این سوال را بپرسم؟ بالاخره این افراد خوشبختی که "کلیت رژیم" ایالات متحده زندگی بهتری به ایشان هبه کرده است کیانند؟

با اصطلاح ایران اسلامی مخالف اند اما خودشان آمریکا را لیبرال خطاب می کنند با اینکه ممکن است بسیاری از شهروندان آمریکایی به لیبرالیسم اعتقادی نداشته باشند. این هم ظلمی بزرگ به آن ها خواهد شد. نمی شود که رطب میل نمود و منع رطب کرد.
نقل قول  
Jeremiah
Member
کسانی که این جا خرده میگیرند، گویا دارند شوخی میفرمایند، کسی آمریکاستیزی را "مکتب" می خواند! دیگری هم می آید کشتار سرخ پوستان که در سالیان بسیار دور، آن زمان که آمریکا را "غرب وحشی" می نامیدند به میان می آورد و کشور دیگر را جوری "فاشیست ترین" میخواند که انگار خودش در یک کشور مردمسالار آزاد یا لیبرال دموکرات زندگی میکند. این استادان گرامی مانند پسته هایی هستند که مغزشان از فزونی باز بودن دهان، گم شده است. آمریکا با کردها پیمانی بسته بود که تا هنگامی که کردان هستند از آنان همچون مادر نگهداری کند؟ چرا سخن از ترکیه نژادکش به میان آورده نشد که بزهکار راستین است؟ برخی اگر آب خانه شان برود گویا آمریکا را گناهکار میدانند. (ونکه آمریکا بیگناه نیست، همانند بسیاری از کشورهای امپراتوریگرا یا امپریالیستی همچون روسیه گناهکار است) برخی هم که آدمکشی الیجا محمد را پای اهریمن بزرگ می نویسند (که این خود به خوبی دروغ پراکنی و کولی بازیهای چپها را نشان میدهد) آن هواپیما هنوز روشن نشده است که کار کسی بوده یا نه، مایه شگفتی است که دارید سخن کسانی را میزنید که خودتان از آنها خوشتان نمی آید، کسانی که به این خو گرفتند همه بدبختیها را کار آمریکا بدانند تا خودشان را هیچگاه کوتاهی ورز ندانند. دیگر سخنی نیست، هر اندازه دوست دارید کولی بازی بکنید و جوک و شوخی بفرمایید!
نقل قول  
Aristoteles
Member
حتما این آقای Shamlo و دیگر شیفتگان آمریکا میگویند سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران ایر شماره پرواز 655 در سال 1988 و کشتار صدها بیگناه ایرانی توسط آمریکا در خلیج فارس (آمریکایی ها بطور رسمی میگویند "خلیج " تا به سعودی ها برنحورد ) هم دروغ چپ گرا ها بوده است!!!.
نقل قول  
نقل قول از shamlo:

این مطالب در کتاب «فلسفه و جامعه و سیاست با گردآوری و ترجمۀ عزت‌الله فولادوند، نشر ماهی» هم منتشر شده است.


آقا اصلاً همه دنیا بد هر چه شما می‌پسندید خوب. ولی واقعاً خودتان این‌ها را باور می‌کنید؟ حالا ما یک مشت وحشی. واقعاً چنین تاریخ‌نویسی مورد تایید شماست؟

در مقاله آمده: « در اوایل زمستان ۱۹۶۹ به منظور تحقیق و گردآورى اطلاعات براى کتابم، نه مارکس نه عیسى، به آمریکا سفر کردم، و سخت در شگفت شدم، زیرا دیدم دلایلى وجود دارد که هرچه اروپاییان درباره آن کشور مى‏ گفتند دروغ است. در ظرف چند هفته از کرانه شرقى به کرانه غربى رفتم و در میانه راه در شیکاگو ماندم. جامعه‏ اى دیدم نه تنها خالى از تقلید و همرنگى، بلکه درگیر خیز و انقلاب سیاسى و اجتماعى و فرهنگى»

هر چه اروپایی‌ها می‌گفتند!! اروپایی‌ها می‌گفتند آمریکا در ویتنام دارد قتل عام می‌کند. همین سال 1969 از قضا یکی از مخوف‌ترین حمله‌های آمریکا به نام Battle of Hamburger Hill با همراه ساختن ویتنام جنوبی علیه ویتنام شمالی انجام می‌شود. حال بماند تهاجم‌های پیش از تاریخ مذکور. نویسنده می‌گوید خیز و انقلاب سیاسی در آمریکا دیده‌ است!!!
اروپایی‌ها چه می‌گفتند؟ اروپایی‌ها می‌گفتند دولت آمریکا علاوه بر تفرقه انداختن میان مردم معترض به جنگ، با تقویت جنبش‌های هیپی، اعتراضات مردم علیه جنگ‌افروزی را به انحراف سختی کشانده است. نویسنده‌ی دروغ‌گو می‌گوید شاهد یک خیزش فرهنگی بوده است!!!!
اروپایی‌ها چه می‌گفتند؟ آن‌ها می‌گفتند دولت آمریکا جنبش سیاه‌پوستان را به طرق مختلف، پیدا و پنهان سرکوبی می‌کند، سال 1969 چهار سال از قتل مالکولم ایکس می‌گذرد و یک سال از قتل مارتین لوتر کینگ. بماند دانشجویانی که در جریان مطالبات دموکراتیک سیاهان جنوب سر به نیست شدند، بماند انواع قتل‌ها و شکنجه‌های کوکلاس کلان‌ها. نویسنده‌ی دروغ‌گو می‌گوید شاهد خیزش اجتماعی بوده است!!!
اروپایی‌ها درباره مک‌کارتیسم می‌گفتند، اروپایی‌ها درباره این می‌گفتند که اگر حقوق دموکراتیکی هم باشد فقط و فقط در حق ثروتمندان آمریکا ادا می‌شود، اروپایی‌ها از مداخلات ایالات متحده در آمریکای جنوبی می‌گفتند و ....

آقای عزت‌الله فولادوند و ژان فرانسوا رول پیشفرض‌شان این است که خوانندگان ابله‌اند، لطفاً شما این فکر را درباره کاربران کتابناک نکنید
نقل قول  
این حجم وسیع جنگها و کودتاهای امریکا بر علیه دموکراسی که دو نمونه معروفش در ایران و شیلی و خیانتها بر علیه مردم جهان از صد میلیون کشته سرخ پوست تا اخرین ان خیانت به کردهای سوریه باید ادم کر و کور و احمق باشه تا عاشق دولت امریکا بشه اون دوستی که گفته بودند اسراییل تنها دموکراسی خاورمیانه است شواهد و تاریخ اسراییل نشون میده اسراییل تنها حکومت فاشیست خاورمیانه است کشورهای محبوب دنیا المان سوئد فنلاند نروژ و سوئیس هستند که دموکراسی واقعی دارند نه مثل امریکا که دو تا حزب اشغالی داره و مردم باید بین کفتار خال خالی و کفتار راه راه یکی را انتخاب کنند اقتصادشون هم سوسیالیستی یا نزدیک به سوسیالیسته نه سرمایه داری
نقل قول  
shamlo
Member
رُوِل اندیشه‏‎ور ستی...ولادوند
رُوِل: اندیشه‏‎ور ست...لادوند 2

درآمدی بر آمریکاستیزی...وا رُول 1
درآمدی بر آمریکاستیزی...وا رُول 2

این مطالب در کتاب «فلسفه و جامعه و سیاست با گردآوری و ترجمۀ عزت‌الله فولادوند، نشر ماهی» هم منتشر شده است.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از nikdoost:
ctr2006 گرامی؛
با غلط اندازیِ نشئت گرفته از افکار پلید و فاسد خود هرگز نخواهی توانسـت حتی یک نفر را به انحراف بکشی، دست بردار و بیهوده گزافه گوئی نکن، باور هایت را برای خودت نگهدار و لجن پراکنی نکن
آنکه نجس و کثیف است به واقع خودت هستی و آنان که به تو خط می دهند و تخم نفاق پـراکنده می سازند هسـتند، مردم فلسـطین ایرانیان را نجس نمی شمارند، برو به اسـرائیل و همانجا دق کن،
معلوم اسـت که از هواداران صهیونیسـت های پسـت فطرت خونخوار متجاوز هسـتی، شـاید یکی از همان جانور های اوباش باشـی، در کـارنامه ی پروفایلت دیدم هشـت سال است از کاربـران کتابناک
هسـتی، در این مدت چه غلطی می کردی, حتی یک کتاب تٱثیر گذار که حد اقل راه درست اندیشـیدن و خوش گفتن را به تو آموختـه باشد نخوانده ای، فقط به مانند صهیونیست ها دشمنی ورزیدن با
مردم به خصوص مسـلمانان آموخته ای امثال وجوده آلوده ستیزه جو و آشـوب طلب همچون تو را نباید مجال دهند، باید دهانشـان بر یـاوه گوئی و اهانت به ملت مسـلمانان دوختـه شود، تو غریبه ای و
بیگانه ی دیوانه و خطرناک هستی. مسئولان باید بدانند؛
غـریبی که پُر فتننه بینی سَرَش
میـازار و بیــرون کن از کشـورش
تو گر خشـم بَـر وی نگیری روا است
که خود خوی بد دشمنش در قفا است
وگـَر پارسی باشـدش زاد و بـوم
به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آن جا اَمانش مَده تا به چاشت
نشاید بَلا بر دگر کس گُماشت
که گویند برگشـته باد آن زمین
کز او مردم آیند بیـرون چنین

همه مسلمانان اینگونه هستند تنها یک کسی مانند نیکدوست هر چه در سر دارد به زبان می آورد و دورویی نمیکند. در زیر این کتاب خشونت و درشتی کسانی که می گویند اسلام دین مهربانی است را از کاربرهای گوناگون دیدیم.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از walterbenjamin:
کاربر Jeremiah

راستش حالا که می‌گویند اسراییل بزرگترین و تنها دموکراسی خاورمیانه است!!! باید عرض کنم صد رحمت بر شما که گفتید قصد پنهان‌ کردن بزهکاری‌ها را ندارید. متاسفانه کامنت آخر را فقط از سر عصبانیت نوشتم و ناآگاهی‌ام از نام ارمیا به اینجا رسید. قصد تیکه پرانی و گوشه زنی نداشتم. در مورد آن کژی لطفاً ببینید آپلود کننده کتاب Start-Up Nation کیست.

کاربر Walter benjamin

پیش از هر چیز بگویم هرگاه دیدگاهی را دوست میدارم و لایک میکنم، نشان از آن نیست همه اش را بی برو برگرد بپذیرم (اکنون هم دارید دوباره بازخواست میکنید، بنده نمی خواهم به گفته خودتان مظلوم نمایی کنم، تنها دارم یادآور میشوم تا مبادا در آینده باز این خوی زشتتان را اَرَندان و انکار کنید). بنده نام این کتاب را نخستین بار Copy کردم و هنگامی که در خود بخش جستجو کتابناک Paste کردم چیزی نیامد (می توانید بیازمایید)، اکنون که دوباره جستجو کردم، دریافتم آن start-up، سَمیره میانی اش (-) Paste نشد. پس با جستجو کردن نام نویسنده کتاب را یافتم. زیر آن کتاب جا نبود که این جا نوشتید؟ هر کتاب بخش دیدگاه گزاری خودش را دارد که باید در همان جا نوشته شود.
نقل قول  
کاربر Jeremiah

راستش حالا که می‌گویند اسراییل بزرگترین و تنها دموکراسی خاورمیانه است!!! باید عرض کنم صد رحمت بر شما که گفتید قصد پنهان‌ کردن بزهکاری‌ها را ندارید. متاسفانه کامنت آخر را فقط از سر عصبانیت نوشتم و ناآگاهی‌ام از نام ارمیا به اینجا رسید. قصد تیکه پرانی و گوشه زنی نداشتم. در مورد آن کژی لطفاً ببینید آپلود کننده کتاب Start-Up Nation کیست.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از walterbenjamin:
کاربر Jeremiah
واضح است که به هیچکس اشاره‌ای نداشتم. اشاره‌ام به سخن casanova بود که ثروت یهودیان را وارد این بحث کرد، که به نوبه خودش برایم جالب بود. بارگزار و دیدگاه‌گزار شما هم تنها نکته جالب دیدگاه‌تان بود.
این بهانه‌ها اصلاً در شأن شما و این سایت نیست. این گونه خودتان را مظلوم و طرف‌تان را مشکوک جلوه ندهید. از آدم اهل کتاب بعید است. من چه کار به نام کاربری شما دارم؟ چه کار به ارمیای پیامبر دارم؟ من مثل شما همه چیز را از دید نژاد و مذهب واکاوی نمی‌کنم. شماها تاریخ را با عرب‌ها و آریایی‌ها و ترسازادگان و یهودیان می‌فهمید. این آگاهی تنگ‌نظرانه و کوته‌بینانه ارزانی خودتان. فکر نکنید همه مثل خودتان هستند.
لطفاً به حاشیه نروید، بفرمایید آن کژی آشکاری که مرتکب شدم چه بود؟

اکنون هم دست پیش می گیرید که پس نیفتید! و بهانه خنده دار همانند "بارگزار و دیدگاه گزار نکته جالب دیدگاهتان بود" برای آن که باز هم نشان دهم بلندای بینشتان چه اندازه هست، باید بگویم اگر گفتم ترسازادگان و نه ترسایان، برای این بود که همه کسانی که در خانواده های ترسا چشم به جهان می گشایند در آینده خودشان صددرصد ترسا نمی شوند، همانند آنکه بسیاری امروزه در خانواده های مسلمان پرورش می آیند و نامهای دینی دارند با این روی خودشان مسلمان نیستند. بسیاری از مردمان گوناگون به نام خودشان تاریخ مینویسند؛ همانند "روزگار باستانی یهود" یوسف فلاوی، "تاریخ ارمنستان" موسی خورنی و ... ، البته از یک چپ فرهنگ ستیز بیشتر از این بر نمی آید چیزی از تاریخ بداند. آن کژی تان هم این بود که اندیشید آن کاربر که "مرگ بر ..." می گفت همان بارگزار هم هست.
نقل قول از walterbenjamin:
کاربر Jeremiah
کامنت خودم را مجدد خواندم لازم دیدم بگویم، اولاً نمی‌دانستم Jeremiah کیست، ثانیاً نام کاربری افراد برای من نشانه چیز خاص نیست جز سلیقه و علاقه شخصی آن‌ها بنابراین اهمیتی برایم ندارد.
اگر متوجه این حساسیت بودم حتماً جمله آخر کامنتم که اشاره به شما دارد را جداگانه می‌نوشتم که چنین بهانه‌ای دست شما نیفتد. با این حال نه در آن کامنت نه در کامنت‌های دیگر هرگز مذهب و عقیده اشخاص را دستمایه بحثم قرار نداده‌ام.

همین که دیدگاهتان را دوباره خواندید نشان میدهد خودتان هم نمی دانید چه می گویید، پس بیراه نگفتم دیدگاهتان آنجا هست و به خواننده دانا واگذارش می کنم، هنگامی که تیکه می پرانی و یا گوشه می زنی، دست کم مرد باش و سخن خود را دگرگون نکن
نقل قول  
کاربر Jeremiah

کامنت خودم را مجدد خواندم لازم دیدم بگویم، اولاً نمی‌دانستم Jeremiah کیست، ثانیاً نام کاربری افراد برای من نشانه چیز خاص نیست جز سلیقه و علاقه شخصی آن‌ها بنابراین اهمیتی برایم ندارد.
اگر متوجه این حساسیت بودم حتماً جمله آخر کامنتم که اشاره به شما دارد را جداگانه می‌نوشتم که چنین بهانه‌ای دست شما نیفتد. با این حال نه در آن کامنت نه در کامنت‌های دیگر هرگز مذهب و عقیده اشخاص را دستمایه بحثم قرار نداده‌ام.
نقل قول  
کاربر Jeremiah

واضح است که به هیچکس اشاره‌ای نداشتم. اشاره‌ام به سخن casanova بود که ثروت یهودیان را وارد این بحث کرد، که به نوبه خودش برایم جالب بود. بارگزار و دیدگاه‌گزار شما هم تنها نکته جالب دیدگاه‌تان بود.
این بهانه‌ها اصلاً در شأن شما و این سایت نیست. این گونه خودتان را مظلوم و طرف‌تان را مشکوک جلوه ندهید. از آدم اهل کتاب بعید است. من چه کار به نام کاربری شما دارم؟ چه کار به ارمیای پیامبر دارم؟ من مثل شما همه چیز را از
دید نژاد و مذهب واکاوی نمی‌کنم. شماها تاریخ را با عرب‌ها و آریایی‌ها و ترسازادگان و یهودیان می‌فهمید. این آگاهی تنگ‌نظرانه و کوته‌بینانه ارزانی خودتان. فکر نکنید همه مثل خودتان هستند.

لطفاً به حاشیه نروید، بفرمایید آن کژی آشکاری که مرتکب شدم چه بود؟

نقل قول  
nikdoost
Member
ctr2006 گرامی؛
با غلط اندازیِ نشئت گرفته از افکار پلید و فاسد خود هرگز نخواهی توانسـت حتی یک نفر را به انحراف بکشی، دست بردار و بیهوده گزافه گوئی نکن، باور هایت را برای خودت نگهدار و لجن پراکنی نکن
آنکه نجس و کثیف است به واقع خودت هستی و آنان که به تو خط می دهند و تخم نفاق پـراکنده می سازند هسـتند، مردم فلسـطین ایرانیان را نجس نمی شمارند، برو به اسـرائیل و همانجا دق کن،
معلوم اسـت که از هواداران صهیونیسـت های پسـت فطرت خونخوار متجاوز هسـتی، شـاید یکی از همان جانور های اوباش باشـی، در کـارنامه ی پروفایلت دیدم هشـت سال است از کاربـران کتابناک
هسـتی، در این مدت چه غلطی می کردی, حتی یک کتاب تٱثیر گذار که حد اقل راه درست اندیشـیدن و خوش گفتن را به تو آموختـه باشد نخوانده ای، فقط به مانند صهیونیست ها دشمنی ورزیدن با
مردم به خصوص مسـلمانان آموخته ای امثال وجوده آلوده ستیزه جو و آشـوب طلب همچون تو را نباید مجال دهند، باید دهانشـان بر یـاوه گوئی و اهانت به ملت مسـلمانان دوختـه شود، تو غریبه ای و
بیگانه ی دیوانه و خطرناک هستی. مسئولان باید بدانند؛
غـریبی که پُر فتننه بینی سَرَش
میـازار و بیــرون کن از کشـورش
تو گر خشـم بَـر وی نگیری روا است
که خود خوی بد دشمنش در قفا است
وگـَر پارسی باشـدش زاد و بـوم
به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آن جا اَمانش مَده تا به چاشت
نشاید بَلا بر دگر کس گُماشت
که گویند برگشـته باد آن زمین
کز او مردم آیند بیـرون چنین




نقل قول  
beniii
Member
واژه ی "مردم" در عنوان کتاب، چیزی جز "همگان" در ذهن متبادر نمی سازد که نشان دهنده ی بغض و نگرش پوپولیستی نگارندگان آن است.
هر رابطه‌ای در بین یک طبقه از افراد، شکل معادل خود را در طبقه ی دیگر می‌یابد. فرهنگ و تمدن آمریکایی هم با تمام اوصاف خود، معادلی در جوامع دیگر دارد.
بررسی تاریخی اندازه و ابعاد تاثیرات مثبت و منفی یک تمدن بر ساختارهای بومی اش و در نهایت جهانی که با آن سر و کار دارد، شاخص و معیار خوبی برای ارزیابی به دست خواهد داد. از این رو فرهنگ آمریکایی فارغ از پیش داوری های مکاتب همسو یا ناهمسو با خود، در جهاتی قابل ستایش و تقدیر و از دیگر جهات مورد نکوهش است.
نقل قول  
ctr2006
Member
بخش دوم:
کارنامه اسلام توسط امثال محمد ، علی، عمر بن خطاب و بنی امیه و عثمانی و بنی عباس و سلطان محمود عزنوی و.... غیره نوشته شده است پیشتر هم تحریف اسلام توسط رافضی ها هرچند از قدرت اسلام کاست و باعث فجایع کمتر شد ولی باز فاجعه به همراه داشت رفتار سرداران جدید اسلام چون آیت الله خمینی کاملا بارز است.
خوشبختانه امروز یهودیان دوباره به اورشلیم پایتخت ابدی کشور اسرائیل باز گشته اند و خوشبختانه سران اسرائیل این بزرگترین دموکراسی ( و تنها دموکراسی ) خاورمیانه ساده لوح نیستند زمان نسل کشی بنی قریظه گذشت و امروز آینه عبرت است سرداران و ارتشبد های کشور اسرائیل هر زمان که اراده کنند می توانند دندان های هر سردار ریاکار اسلامی را در دهانش خرد کنند و ضعف الله را بر همگان بار دیگر اثبات کنند.
بگذریم که اسرائیل یک بهانه برای چاپیدن مردم ساده لوح و غارت منابع ملی کشورشان است مگرنه ظلم به مسلمین در چچن اشغال شده توسط روسیه و یا ظلم و سرکوب و اشغال سرزمین های مسلمین توسط چین در وسعت و ابعاد به هیچ وجه قابل قیاس به مناقشات میان فلسطینان و اسرائیل نیست. و بگذریم که فلسطینیان اصلا ایرانی را مسلم نمی دانند و خونش را نجس می دانند در یکی از این مناقشات وقتی فلسطینیان را به رایگان برای درمان به بیمارستان های ایرانی منتقل کردند فلسطینیان از تزریق خون ایرانی به بدنشان برای نجس بودن اجتناب می کردند و در جنگ ایران و عراق هزاران اسیر فلسطینی که در رکاب صدام می جنگیدند بدست آمد
نقل قول  
ctr2006
Member
عنوان کتاب چنین است: چرا مردم از آمریکا متنفرند؟ بهتر بود عنوان کتاب چنین باشد چه مردمانی از آمریکا متنفرند؟
تاریخ و وضعیت کنونی نشان می دهد بیشتر ( نه همه) اشخاصی که از لیبرالیسم و دموکراسی آمریکایی ( یا غربی ) نفرت دارند از طرفداران فاشیزم موسولینی و رژیم نازی هستند و یا از بدنه ارتجاع اسلام گرایی زیرا در آمریکا ادیان و مذاهب مختلف با هم برابر هست ( یا حداقل شعارش را می دهند ) ولی در اسلام برابری مذاهب و ادیان مختلف با حقوق برابر تحمل نمی شود و با برداشت هایی از قوانین بدون تغییر هزاران سال پیش برای همه آحاد جامعه تصمیم می گیرند و هیچ نقدی را نمی پذیرند.
از دیگر دلایل نفرت عده ای از آمریکایی ها و فرهنگ و رویای آمریکایی برخی کمونیست ها هستند زیرا به حقوق بشر باور ندارند و آزادی های فردی و حق انتخاب اشخاص را نمی پذیرند و دموکراسی را مسخره می پندارند و به پیشرفت های جهان آزاد رشک می ورزند
اگر به نقشه کشورها نگاه کنیم بیشتر سیاسیون کشورهای دیکتاتوری از آمریکا نفرت دارند و نفرت پراکنی را در دستگاه های تبلیغاتی خویش تبلیغ می کنند و عوام ساده دل را فریب می دهند در حالی که همین سیاسیون بعد از فریب ملت فرزندان خود را به آمریکای جهان خوار می فرستند تا از مزایای لیبرالیسم آمریکایی بهرمند شوند.

چند نکته لازم به توضیح است ایجانب میتوانم لیست بلند بالایی از خطاها و تصمیمات نادرست کشور آمریکا ارائه دهم ولی کلیت رژیم و تفکرات و جنبش های زنان و جنش های برابری خواهانه و ... در آمریکا زندگی انسان ها را بهتر کرده است
نکته دوم گروه کلمه اشتباه ایران اسلامی است ، دین اسلام دین بخشی از ایرانیان و تفکر مذهبی ذهنیت بخشی از ایرانیان است ( نه همه ) و تفکرات و برداشت های مذهبی بسیار متفاوت است
نباید اسلام کل ایران را مصادره کند زیرا همه هویت و تاریخ و ارزش های ایرانی مربوط به دین اسلام نیست. برای مثال من یک ایرانی ام که تا قرن ها پیش نیاکانم در این سرزمین زندگی می کردند ولی ارزش های اسلامی برای من بی معنی هستند و دغدغه اسلام ندارم و منافع اسلام برای من بی ارزش است و می دانم امثال من در ایران کم نیست از این رو گروه کلمه ایران اسلامی ظلمی بزرگ به امثال من است که ایرانی هستند ولی دغدغه اسلام ندارند.
نکته دوم اسلام مانند نازیسم و کمونیزم خطری بزرگ برای جهان است و لازم است کشورهای لیبرال از این خطر اجتناب کند
صدراسلام نسل کشی بنی قریظه رخ داد که یک نسل کشی تمام و عیار بود و بعد از چند دهه در حجاز نه یهودی ای ماند نه نصرانی ای و نه هیچ دگراندیش غیرمسلمانی باقی نگذاشتند بعد لشکر کشی به کشورهای غیرمسلمان چون ایران ، مصر ، اورشلیم و... با شمشیر دین خویش را تحمیل کردند. دیروز نیز قسطنطنیه و روم شرقی را نابود کردند و بر کلیساهای آنان مسجد ساختند ... بشریت شانش بزرگی آورد که در محاصره اتریش توسط ارتش مسلمان عثمانی شانش با غرب بود اگر اتریش اشغال میشد امروز بشریت زندگی ای چون قرن 15 میلادی داشت و همه چیز نابود میشد ، انقلاب صنعتی رخ نمی داد و بشر در پیشرفت ناکام می ماند و خرافات و اسلام جولان می داد
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از walterbenjamin:
جـالب بود. اینهمه دقتی که صرف خواندن کامنت‌های من کردید شرمنده‌ام کرد
یهودیان هم که متمول هستند، خداوند بیشتر به‌شان بدهد، ما که بخیل نیستیم. بار و کامنت را هم گویا مـی‌گـزارنـد

ناگزیرم که بگویم نام Jeremiah نام خود بنده نیست و نام همسرم هست. از آن جایی که دیدم برای دختر و پسر این نام را می گذارند آن را گزینش کردم، وگرنه هیچ گونه مهری به ارمیای پیامبر ندارم. از سانسورچیانی همانند شما دور نیست که کسی را برای نامش بازخواست کنند.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از walterbenjamin:
جـالب بود. اینهمه دقتی که صرف خواندن کامنت‌های من کردید شرمنده‌ام کرد
... بار و کامنت را هم گویا مـی‌گـزارنـد

دیدگاهتان آنجا هست و خود خواننده دانا میتواند به آسانی پی ببرد که چه کژی آشکاری کرده اید. این یهودیان که میگویید کی هستند؟ این را در دید داشته باشید تنها یهودیان نامهای یهودی ندارند، بسیاری از ترسازادگان هم نامهای یهودی دارند، کسی هم که زبان عبری را دوست دارد، ناگریز باید یهودی باشد؟ (همین بلندای بینش شما را نشان داد) برخی هم خودشان بر می آید یهودی باشند. گویا تازی پرستان هم اینجا دیدگاه میگذارند، مگر پلستین خودش بخشی از این یگانگی تازی یا اتحادیه عرب نیست؟ این همه کشور تازی زبان چرا اندیشه ای برای برادرانشان نمیکنند؟ این یگانگی را درست کردند تا چه شود؟ عجمان کمکشان کنند؟
نقل قول  
نقل قول از Jeremiah:
یکی به آن اندازه کینه از سرمایه داری کورش کرده است که بارگزار را با دیدگاه گزار جابجا میگیرد



نقل قول از casanova1362:

اندیشه ها و باورهایی انقدر سست که با یک کتاب (یا هزاران کتاب و یا خبرگزاری و یا بنگاه فیلمسازی و...) آسیب میبینند شاید چندان هم بر حق نباشند



جـالب بود. اینهمه دقتی که صرف خواندن کامنت‌های من کردید شرمنده‌ام کرد
یهودیان هم که متمول هستند، خداوند بیشتر به‌شان بدهد، ما که بخیل نیستیم. بار و کامنت را هم گویا مـی‌گـزارنـد
نقل قول  
casanova1362
Member
نقل قول از walterbenjamin:
نقل قول از casanova1362:

می‌فرمایید این رفتار «به کسی آسیب نمی‌رساند». کاملاً مخالفم. این رفتار قبل از هر چیز به خواست پیروزی مردم فلسطین و نابودی اسرائیل آسیب جدی می‌رساند. این رفتار به حقانیت اندیشه‌ها و باورهایی آسیب می‌زند که هزاران انسان صادق و شریف جان‌شان را بی‌چشمداشت بر سرشان گذاشته‌اند. من بطور خلاصه عرض کردم که کتاب مزبور مروج چه دیدگاهی نسبت به زندگی است و در ضمن اشاره کردم که نویسندگان کتاب آدم‌های عادی نیستند و رسالتی سیاسی دارند که اشغالگری و جنگ را حق طبیعی برخی ملت‌ها نشان بدهند. در ضمن خصومتی با کاربر مذکور ندارم و قصد به‌اصطلاح مچ‌گیری هم ندارم. من ایشان را نمونه‌ای گرفتم برای جهانی که ایده‌ها و اندیشه‌ها را از هر واقعیتی تهی کرده است.


اندیشه ها و باورهایی انقدر سست که با یک کتاب (یا هزاران کتاب و یا خبرگزاری و یا بنگاه فیلمسازی و...) آسیب میبینند شاید چندان هم بر حق نباشند. پس با این تعریف بایستی تفتیش عقاید و سانسور برقرار باشد تا مبادا کسی کتابی یا حرفی و فکری برخلاف خواسته فلسطینی ها (که آنها هم دستشان به خون کودکان شهرک نشین آلوده است!) منتشر کند. بسیاری از یهودیان متمول هستند، از بهره هوشی بالایی برخوردارند (اسرائیلی ها و یهودیان در برخی از شاخه های علوم و مهندسی پیشتازند) و عمیقا پشتیبان یکدیگر و دولت اسرائیل هستند، هر کجای دنیا که باشند. پس جای تعجب نیست که ابزارهای بیشتری برای جلب نظر مردم دنیا در اختبار داشته باشند.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از Khwanirath:
در این زمینه دو مطلب را نباید از نظر دور داشت. نخست اینکه ما مردمی به نام مردم اسرائیل نداریم. یا عمداً آنجا مانده اند که اشغالگرند و تحمل زیست اشغالگر معنایی ندارد. یا بدون اراده -مثل کودکان- و بدون تعمد -مثل نوجوانان- آنجا هستند که باید بطور اکید از ریختن خونشان پرهیز شود و تنها از سرزمین مسلمین بیرون رانده شوند.

به گفته خودتان که را یابو می پندارید؟ در زمان آتاتورک هم بسیاری کوشیدند بگویند چیزی به نام مردم کردستان بودش ندارد و با همین روند سرکوبهای ستهمی از آنان کردند؛ نکند می اندیشید کسی خانه اش را همین جوری با زبان خوش ول می کند و میرود. در لابه لای سخنان شما، بی گمان درشتی و خشونت چنان بیداد می کند که هر کسی چشم بینا داشته باشد آن را می بیند. اگر بخواهم آن سرزمین را، سرزمین کسانی بدانیم، باید بگویم پیش از آن که در دست مسلمانان باشد در دست یهودیان بوده است. یک پنجم اسرائیل تازی است و تا کنون کسی آنان را بیرون نکرده است. هر چند یک روانی مانند کاهان (Kahane) که جنبش کاهانگرایی (Kahanism) را راه انداخت بر آن بود که باید بیرون شوند. از همین صیونگرایان هم بدتر هستید و با یک کاهانگرا هیچ ناهمسانی ندارید. آن هم یک تاریک اندیش بود که به جای آن که از روی قرآن چنین ترانه هایی بسراید، از روی تَنَخ برای خود ترانه می خواند.
نقل قول  
Jeremiah
Member
هنگامی که نام آمریکا می آید یک مشت نواندیشنما چپ با تاریک اندیشان، همانند مرغ بال کنده به میان میپرند و سخنانی میدرایند که خودشان هم نمی دانند چه میگویند. یکی به آن اندازه کینه از سرمایه داری کورش کرده است که بارگزار را با دیدگاه گزار جابجا میگیرد، آن یکی بیگانه ستیزی را از آمریکاستیزی جدا میداند (گویا Anti-imperialism را با Anti-Americanism جای هم گرفته است) دیگری از روی قرآن پیوندان میان پاتَرمان یا روابط بین الملل آموزش میدهد (خوب است از زبان کسی که همیشه میخواهد اسلام را کراوات بپوشاند، شنیدیم این دین تا چه اندازه دین سازش و مهربانی است!). بنده هم به هیچ روی مهرورز آقا و سرور تازیان سعودی نیستم و بزهکاریهایش را نمیخواهم بپوشانم، با این روی چیزهایی بگویید که مایه خنده دیگران نباشد.
نقل قول  
نقل قول از casanova1362:

شما این کاربر رو بابت آپلود یک کتاب بازخواست میکنید؟ یا میداند و یا نمیداند



یکی از ویژگی‌های جالب گفتگو در کتابناک این است که همیشه بحث اصلی زیر سایه سنگین جدال بر سر بدیهی‌ترین مسایل قرار می‌گیرد. گاهی موضوع بحث آنقدر بدیهی می‌شود که طرفین از هر استدلالی وامی‌مانند و چاره‌ای ندارند مگر ناسزا گفتن و افترا زدن به یکدیگر.
جناب casanova کمی دقت کنید، مساله بر سر حق اشتراک‌گذاری کتاب نیست. اگر به‌فرض جنابعالی آن کتاب را آپلود می‌کردید، بنده از شما تشکر هم می‌کردم که منبع نسبتاً جالبی در اختیار قرار داده‌اید که در آن دو نماینده‌ از جنایتکاران و اشغالگران درباره رویکرد اقتصادی مشخصی سخن می‌گویند. اما اگر جنابعالی کتاب مذکور را بدون هیچ توضیحی آپلود می‌کردید و در عین حال نام خودتان را می‌گذاشتید مرگ بر اسرائیل و در هر کامنت‌تان با اطمینان کامل نابودی اسرائیل را قریب‌الوقوع اعلام می‌کردید؛ آنگاه حق من برای توضیح خواستن از شما بابت کتاب‌های آپلود شده‌تان همانقدر مسلم می‌بود که حق شما برای آپلود کتاب. واقعاً در این حالت حق نیست که از شما بپرسم، آقای عزیز آیا اساساً خودتان می‌دانید که چه می‌کنید؟! آیا اساساً میدانید که اسرائیل چیست و حامیان این نظام اشغالگر چگونه دیگران را فریب می‌دهند؟!

من بازرس عقاید نیستم اما مثل شما فکر نمی‌کنم که نظرات و اندیشه‌های آدمیان درباره مسائل بزرگ هستی، چیزهایی هستند که صرفاً به سلیقه و پسند خودشان مربوط می‌شوند. اینگونه نیست، اگر یک نفر صبح تا شب نابودی آمریکا را بخواهد و به سر تا پای آمریکا فحش بدهد و در عین حال در آمریکا سرمایه‌گذاری کند و رفاه خانواده‌اش را در آمریکا بجوید، شما در این رابطه می‌گویید به نظرات شخصی و انتخاب‌های آدمیان باید احترام گذاشت؟ کسی را بابت این کارهای متضاد نباید بازخواست کرد؟ به نظر شما شخصی شدن و دلبخواهی شدن و شعاری شدن نظر و عقیده مساوی مرگ و نابودی نظر و عقیده نیست؟ جامعه‌ی انسان‌ها با باورهایی چنین شخصی‌شده به چه کار می‌آید؟

می‌فرمایید این رفتار «به کسی آسیب نمی‌رساند». کاملاً مخالفم. این رفتار قبل از هر چیز به خواست پیروزی مردم فلسطین و نابودی اسرائیل آسیب جدی می‌رساند. این رفتار به حقانیت اندیشه‌ها و باورهایی آسیب می‌زند که هزاران انسان صادق و شریف جان‌شان را بی‌چشمداشت بر سرشان گذاشته‌اند. من بطور خلاصه عرض کردم که کتاب مزبور مروج چه دیدگاهی نسبت به زندگی است و در ضمن اشاره کردم که نویسندگان کتاب آدم‌های عادی نیستند و رسالتی سیاسی دارند که اشغالگری و جنگ را حق طبیعی برخی ملت‌ها نشان بدهند. در ضمن خصومتی با کاربر مذکور ندارم و قصد به‌اصطلاح مچ‌گیری هم ندارم. من ایشان را نمونه‌ای گرفتم برای جهانی که ایده‌ها و اندیشه‌ها را از هر واقعیتی تهی کرده است.
نقل قول  
Jeremiah
Member
رسید
نقل قول از Khwanirath:
مطابق آیات 39 و 40 سوره شریفه الحج، اسرائیل باید از پهنه ی زمین محو گردد و در این زمینه به فضل خدا هیچ گونه اغماضی نخواهد شد. آیه 246 البقره هم تایید دیگری بر آن است. این تفکر اگر در زمان جنگ سکاندار می بود، به جای جنگیدن با نیروی اشغالگر به مذاکره روی می آورد "تا راه اساسی حل مشکلات از طریق گفت و گوهای نتیجه بخش باز شود". هیچ گفتگویی جز گلوله در جواب اشغالگران نخواهد بود.

ضمن اینکه مطابق آیه 9 سوره مبارکه الممتحنه، ارتباط و پیوند با اسرائیل و رژیم ایالات متحده حرام مطلق است. معیار و ملاک ما این نباید باشد که در جابلقا و جابلسا چه می کنند. هند و پاکستان چه شکری می خورند و نمی خورند، مهم این است که دستور خداوند چه هست و سیاست خارجی در یک حکومت اسلامی بایستی از قرآن منبعث گردد.

بماند آن دو آیه سوره حج درباره مهاجرین است و آیه بقره یادآوری داستان برگزیدن شائول بدست سموئیل است (همین نشان می دهد یک سوم از زمان آسایش زندگیتان را نادرست به تفسیر و زند پرداختید.) همگان دیدند که من بیهوده نمی گویم کسی اسلامگرا هست، با این سخنان خونبار و جنگجویانه که آموزه هایش تروریسم شد راهتان به جایی نمی رسد، بنده و بسیاری دیگر خوش نداریم ساوها یا مالیاتها و دیگر درآمدهای کشور که باید در راستای کودکان بی سرپرست و پشتیبانی از مردم نیازمند کشور خودمان پرداخته شود، برای جنگ با دیگران به کار رود، خودتان اگر خیلی دوست دارید این برداشتهایی که از قرآن کرده اید به راستی بپیوندد، جنگ افزار در دست گرفته و به نیروهای حزب الله بپیوندید، نه آن که بانگ بیهوده برآورید! سرکشیدن در کار دیگر کشورها، کار همان آمریکا امپراتوریگرا یا امپریالیست هست، همانندان شما که از آمریکا بدتان می آید از روی رشک ورزی است، زیرا میبینید خرتان به اندازه آمریکا برو ندارد.
نقل قول  
nikdoost
Member
Khwanirath گرامی؛
افکار و گفتار شما نشان می دهد علی رغم ادعای اختصاص دادن و صَرفِ یک سوم فراغت زندگی خود به مطالعه تفسیر قرآن فردی کاملاً جزم اندیش و واپس گرا و خشک و متعصب هستید، البته به
نظر می رسد ایام اوقات فراغت زندگی شما بسـیار اندک باشد و لابد حضور دائم در کتابناک و صرف وقت زیاد در پاسخ و اظهار فضل و به منبـر رفتن برای کاربران کتابناک نیز تعبیر به مطالعه ی تفسـیر
است، در این مورد که آدم با سـواد و اهل تحقیق هسـتید حرفی نیست ولی واقعاً اگر با مفاهیم قرآن حکیم آشنا بودید از مطابقت دادن صریح آیات قرآن؛«مطابق آیه 9 سوره مبارکه الممتحنه،ارتباط و
پیوند با اسرائیل و رژیم ایالات متحده حرام مطلق است»، احتـراز می کردید. پشت حرام مطلق بودن ارتباط با آمریکا خیلی از مسـائل نهفتـه است یکی از این مسائل شرکت در نشسـت گروه 1+5 با
حضور آمریکا است که بدون حضور آمریکا برجام منعقد نمی شد و به قول ترامپ میلیار ها دلار پولهای بلوکه شده به ایران باز گردانیده نمی شد، حرف خود را در مورد آمریکا پس نگیرید، اسرائیل معضل
اصلی کشور ما نیسـت، فعلاً آمریکا منشـٱ همه ی مشگلات و و گرفتاری اقتصـادی کشور ما است، آمریکا سـرزمین های جولان متعلق به سوریه را به اسرائیل بخشید، آمریکا بیت المقدس را رســماً
پایتخت اسرائیل قلمداد کرد، آمریکا سفارت خود را به شهر بیت المقدس منتقل کرد، آمریکا تٱمین کننده ی بی دریغ و کلان نیازهای اقتصادی و تسلیحاتی اسرائیل است، آمریکا اسرائیل را روی پا نگه
داشته است پس چطور فقط اسرائیل باید در تیر رس نابودی باشد و می گوئید « آیات شریفه قرآن به معنای نابودی آمریکا نیست بلکه به معنای نابودی اسرائیل است »، ضمن احترام به دیدگاه شما
که مورد تٱیید بنده نیست باید عرض کنم بحث بین ما بی نتیجه و بی تٱثیر است، لذا نیازی به پاسخ نیست. قصد جسارت نداشتم. روزگارتان خوش، ایامتان به کام
سـلطان گوید که نقـد گنجینه ی من
صوفی گوید که دلق پشمینه ی من
عاشـق گویـد که دردِ دیـرینـه ی من
من دانم و من که چیست در سینه ی من


نقل قول  
Khwanirath
Member

نقل قول از nikdoost:
Khwanirath همانطور که ما خواهان نابودی مردمان اسرائیل از زن و مرد و کودک و جوان و پیر به خاطر تـجاوز صهیونیست ها و اشـغال خاک فلسطین توسط اجدادشان هسـتیم


در این زمینه دو مطلب را نباید از نظر دور داشت. نخست اینکه ما مردمی به نام مردم اسرائیل نداریم. یا عمداً آنجا مانده اند که اشغالگرند و تحمل زیست اشغالگر معنایی ندارد. یا بدون اراده -مثل کودکان- و بدون تعمد -مثل نوجوانان- آنجا هستند که باید بطور اکید از ریختن خونشان پرهیز شود و تنها از سرزمین مسلمین بیرون رانده شوند.

نقل قول از nikdoost:
Khwanirath عزیز من با مطابقت دادن آیات شـریفه ی قرآن حکیم که شآن نزول آنها را نیز باید در نظر گرفت با مسـائل جاری جهان مشـگلی حل نمی شود


ثلث ایام فراغت زندگی ام را به مطالعه تفسیر قرآن اختصاص داده ام. خالی از خطا و اشتباه هم نیستم. ولی در این زمینه با آگاهی تمام عرض می کنم که برداشت صحیح از آیات همانی است که عرض کردم. حاتم بخشی سرزمینی، هنری ست که فقط از مسلمین مشاهده می کنم.

این اشتباه است که تصور کنیم که قرآن کریم، یک کتاب قرائت صرف است و دستورالعمل ها و توصیه های قرآنی برای همان زمان بوده است. پس نماز هم نخوانیم که شان نزول دارد؟ مشابه این برداشت شما، رفتار این مردگان متحرک است که قرآن از طلا می سازند و بر روی آن آیه 9 سوره شریفه توبه در مذمت ثروت اندوزی و عدم انفاق طلا و نقره در راه خدا را حک می کنند.

متن لینک

کتاب خدا باید دستورالعمل حکومت اسلامی در اجرای سیاست خارجی باشد و در این میان آنچه نصیب اسرائیل می شود، محو شدن از نقشه ی زمین است.

رستگار باشید.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از nikdoost:
Khwanirath گرامی؛
برداشت من از گفتار شما این است که شما منتظر نابودی آمریکا و اسرائیل هستید


خیر آیات شریفه قرآن به معنای نابودی آمریکا نیست بلکه به معنای نابودی اسرائیل است.

نقل قول از nikdoost:
Khwanirath گرامی؛
جالب است که همه خود را بر حق می دانند


حق کلام خداست و درستی و نادرستی با آن سنجیده می شود. نظر فلان سیاستمدار و منفعت فلان کشور را حق نمی نامند. اصلا از جمله اسماء آن فرقان یعنی فرق دهنده حق و باطل است.

نقل قول از nikdoost:
Khwanirath گرامی؛

ما هم یک کشور اسلامی بوده ایم اما نمی دانم چرا کشور های مسلمان هم جوار و غیر هم جوار دیگر طبق آیات شریفه ای که به آنها اشـاره کردید از حقوق ملت ما دفاع نکردند و
ساکت ماندند


به هیچ صورت سکوت برخی از کشورهای مسلمان -علی رغم حمایت برخی از ایشان و نیز برخی از شهروندان ایشان از ما- به معنای این نیست که ما هم در برابر دستور خداوند متعال منفعت طلبی پیشه کنیم. شما را به آیه 8 المائده ارجاع می دهم:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت‏ شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید، عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است

چرا این اندازه به اطراف و اکناف استناد کنیم؟ چون هند و پاکستان اینچنین اند یا چون کشورهای اسلامی آنچنان اند پس ما هم دستور واضح الهی را نادیده بگیریم؟ آن ها خلاف دستور خداوند رفتار کرده اند به این معنا نیست که جمهوری اسلامی هم چنین کند.

نقل قول از nikdoost:
Khwanirath گرامی؛
ترکیه که خود مسلمان است هم اینک در حال تجاوز به شمال خاک سوریه است، خانه هایشان را ویران می کند، زن و مرد و کودک و پیر مردمان آن خطه را قتل عام می کند، کرد ها مسلمان نیستند؟ مطابق آن آیات شریفه نباید از مردمان مسلمان کرد دفاع کرد؟، کردها مسلمان نیستند یا فقط شامل آمریکا و اسرائیل می شـود، عزیز من با مطابقت دادن آیات شـریفه ی قرآن حکیم که شآن نزول آنها را نیز باید در نظر گرفت با مسـائل جاری جهان مشـگلی حل نمی شود، سری هم به کشـمیر بزنید، مردمان بی گناه کشمیر نیز هم اینک درگیر تجاوز هستند، به مردمان مسـلمان برمه هم تجاوز شد و هزاران نفر آنها را کشـتند، به چچن هم تجاوز شد و مردمان مسـلمان آنجا را کشتند و خانه هایشـان را ویران کردند
اما حقوقشان پایمال شد و جان و مالشان نابود شد ولی هیچکس و هیچ کشور مسلمان دیگر طبق آیات شریفه ی قرآن حکیم از آنان دفاع نکرد


این دیگر چه سخنی ست؟ مگر کسی این جنایات را تایید کرد؟ البته که نه و البته که با ترکیه هم مطابق آیه 9 سوره حجرات باید رفتار نمود. اثبات شیء نفی ما عدا که نمی کند. وقتی کار اسرائیل را تقبیح می کنیم به معنای تایید کار دیگران نیست. جنایات برمه درست. جنایات ترکیه درست. ظلم در کشمیر درست. ظلم در چچن درست. ظلم بر سر مسلمانان اویغور هم درست. از این ها همه برداشت می کنید که پس لابد اسرائیل هم حق دارد خاک فلسطین را اشغال کند؟ البته که نه.
نقل قول  
nikdoost
Member
Khwanirath گرامی؛
برداشت من از گفتار شما این است که شما منتظر نابودی آمریکا و اسرائیل هستید،ایراد و اشکالی بر امید و آرزوی شما وارد نیست، آرزو و امید به خودی خود هرچه باشد روا است، آرزو و امید دوست
و دشمن ندارد، همه ی افراد دنیا هرکدام به امید و آرزوی خود هرچه باشد دل می بندند، تنها ابهامی که در به دل بستن و امیدوار بودن وجود دارد این است که امید و آرزو ها بیشتر وقت ها کاملاً متضاد
هستند، مثلا بسیار اتفاق افتاده که در نزاع یا جدال بین دو نفر یا چند نفر یا دو کشور یا چند کشور یا همه ی کشور ها به هر دلیل و حق یا نا حق برای یکدیگر آرزوی مرگ می کنند و از فحش و نا سزا
گرفته تا چوب و چماقی، چاقو و دشـنه ای، خنجر و قمه ای، نیزه و شمشـیری، سـلاح کمری و مسلسـلی، توپ و تـانکی، راکت و موشـکی، هلی کوپتر و هواپیما های جنگی و آتشـبار های هوائی و
دریائی و سلاح های خانمان برانداز شیمیائی و اتمی بر علیه یک دیگر اسـتفاده می کنند تا یکدیگر را نابود کنند، جالب است که همه خود را بر حق می دانند، این اتفاقات در تاریخ بسـیار ثبت شده و
بسیاری نیز قبل از آغاز ثبت تاریخ به وقوع پیوسته است، این که حق پیروز شده یا نا حق، ظالمان جان سالم بدر برده اند یا مظلومان یا سر انجام پایان خصومت ها و نزاع ها در سایه صلح و کنار آمدن با
یکدیگر رخ داده است با گونه های متفاوت روی داده است اما به هر حال به خصوص تجاوز به خاک کشور ما و جدا سازی بخش های مهمی از کشور ما نیز در طول تاریخ بعد از ظهور اسلام تا کنون بسیار
اتفاق افتاده است، ما هم یک کشور اسلامی بوده ایم اما نمی دانم چرا کشور های مسلمان هم جوار و غیر هم جوار دیگر طبق آیات شریفه ای که به آنها اشـاره کردید از حقوق ملت ما دفاع نکردند و
ساکت ماندندخدا لعنتشان کند که در مقابل تکه پاره کردن و قلع و قمع مردمان بی گناه و نسل کشی مردم مسلمان کشور ما طبق آین آیات به پا نخاستند و در مقابل دیدگان آنها همانطور که ما خواهان
نابودی مردمان اسرائیل از زن و مرد و کودک و جوان و پیر به خاطر تـجاوز صهیونیست ها و اشـغال خاک فلسطین توسط اجدادشان هسـتیم آنها هم خواهان نابودی وارثان و فرزندان آنها نیسـتند، آیا این
منطق شما است یا فقط در آن آیات شریفه به اسرائیل و آمریکا اشاره شده است، ترکیه که خود مسلمان است هم اینک در حال تجاوز به شمال خاک سوریه است، خانه هایشان را ویران می کند، زن
و مرد و کودک و پیر مردمان آن خطه را قتل عام می کند، کرد ها مسلمان نیستند؟ مطابق آن آیات شریفه نباید از مردمان مسلمان کرد دفاع کرد؟، کردها مسلمان نیستند یا فقط شامل آمریکا و اسرائیل
می شـود، عزیز من با مطابقت دادن آیات شـریفه ی قرآن حکیم که شآن نزول آنها را نیز باید در نظر گرفت با مسـائل جاری جهان مشـگلی حل نمی شود، سری هم به کشـمیر بزنید، مردمان بی گناه
کشمیر نیز هم اینک درگیر تجاوز هستند، به مردمان مسـلمان برمه هم تجاوز شد و هزاران نفر آنها را کشـتند، به چچن هم تجاوز شد و مردمان مسـلمان آنجا را کشتند و خانه هایشـان را ویران کردند
اما حقوقشان پایمال شد و جان و مالشان نابود شد ولی هیچکس و هیچ کشور مسلمان دیگر طبق آیات شریفه ی قرآن حکیم از آنان دفاع نکرد، هرگز راضی به نابودی آمریکا و اسرائیل به قیمت نابودی
کشور ایران و ملّت ایران نشـوید، با این امید و آرزوی واهی آیات شریفه ی قرآن حکیم را با مسـائل سیاسی و تخاصـم کشورمان با آمریکا و اسـرائیل مطابقت ندهید که خالی از اشـکال نیست، باید راه
تعامل و مصالحه و ترک خصومت و گفت و گو در پیش گرفت و مشگلات را عقلانی در راستای حفظ امنیت مردم و تمامت ارضی کشور حل کرد
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از nikdoost:
شعار مرگ بر آمریکا و نابودی اسرائیل همه ی آن چیزی است که باعث شده راه تعامل و تبیین بر حق بودن کشور ما بسته شود و تحریم ها همه ساله تمدید گردد

حتی همان طور که قبلاً در یکی دیگر از دیدگاههای خود به آن اشـاره کرده ام توافق برجام نیز در واقع به دلیل هراس از ساختن بمب اتم توسط ایران است که مبـادا شعار از بالفعل به بالقوه نابودی اسرائیل در آید

باید در سیاستگزاری ها تجدید نظر شود و به شعار دادن بر علیه آمریکا و اسرائیل پایان داده شود تا راه اساسی حل مشگلات از طریق گفت و گو های نتیجه بخش باز شود


مطابق آیات 39 و 40 سوره شریفه الحج، اسرائیل باید از پهنه ی زمین محو گردد و در این زمینه به فضل خدا هیچ گونه اغماضی نخواهد شد. آیه 246 البقره هم تایید دیگری بر آن است. این تفکر اگر در زمان جنگ سکاندار می بود، به جای جنگیدن با نیروی اشغالگر به مذاکره روی می آورد "تا راه اساسی حل مشکلات از طریق گفت و گوهای نتیجه بخش باز شود". هیچ گفتگویی جز گلوله در جواب اشغالگران نخواهد بود.

ضمن اینکه مطابق آیه 9 سوره مبارکه الممتحنه، ارتباط و پیوند با اسرائیل و رژیم ایالات متحده حرام مطلق است. معیار و ملاک ما این نباید باشد که در جابلقا و جابلسا چه می کنند. هند و پاکستان چه شکری می خورند و نمی خورند، مهم این است که دستور خداوند چه هست و سیاست خارجی در یک حکومت اسلامی بایستی از قرآن منبعث گردد.
نقل قول  
casanova1362
Member
نقل قول از walterbenjamin:
آقای «الموت لاسرائیل»
حضرتعالی کتابی با عنوان Start-Up Nation را به انضمام شرح و توضیح سراپا فریبنده و دروغ ناشرش، بدون توضیحی از سوی خودتان در کتابناک آپلود کرده‌اید. با محتوای کتابی که آپلود کرده‌اید آشنا هستید؟
می‌دانید سائول سینگر و دن سنور در این کتاب چه کرده‌اند؟ لااقل می‌دانید سائول سینگر و دن سنور چه جانورانی هستند؟ می‌دانید شغل رسمی این دو به‌اصطلاح پژوهشگر این است که کثافتکاری‌های اسرائیل و آمریکا
در جهان را لاپوشانی کنند و با یک ناسیونالیسم رسوا و ریاکارانه تمام جنایات اسرائیل و آمریکا را اقداماتی لازم در جهت تامین رفاه و امنیت «مردم» جا بزنند؟
با یک سرچ کوچک می‌توانستید بفهمید که سائول سینگر در «اورشلیم پست» کار می‌کند و دن سنور آشغالِ خودفروخته‌ای است که تجاوز آمریکا به خاورمیانه را مساوی آزادی و توسعه نمایش می‌دهد.
کتابی که شما آپلود کرده‌اید تمام سعی‌اش را می‌کند که اشغال فلسطین توسط رژیم اشغال‌گر، قتل عام مردم فلسطین، زورگیری‌ها و چپاول‌گری‌های اسرائیل و آمریکا را از صفحه تاریخ و حافظه مردم پاک کند و در عوض
اینگونه نشان بدهد که اسرائیل به یمن هوش و دانش و مدیریت برتر «مردم‌»‌اش به کشوری پیشتاز و نمونه تبدیل شده است!!! آیا شما موافق این نگاه هستید؟ آیا می‌خواهید بگویید که سیاست‌های جنایتکارانه اسرائیل، آمریکا و فرانسه
چیزی مستقل و جدا از شیوه کسب و کار و اقتصاد مردم‌شان است؟؟؟
آیا می‌دانید کتابی که آپلود کرده‌اید ازقضا آب به آسیاب همان به قول شما «اصلاح‌طلبان» و «روشنفکرانی» میریزد که می‌گویند «مردم فلسطین و غزه و عراق و سوریه چه ارتباطی با ما دارند؟! ما باید به فکر پیشرفت خودمان باشیم»!!!
آیا می‌دانید کتاب ملت استارت‌-آپ تلاش می‌کند رابطه جدیدترین اشکال کسب و کار در اسرائیل و آمریکا را با تجاوزگری و قتل عام جهانی مخدوش کند؟ آیا می‌دانید چنین متن‌هایی مروج بی‌اعتنایی جوانان به سیاست هستند و جوانان را
تشویق می‌کنند که صرفاً به فکر جیب و منافع خصوصی خودتان باشید و کاری به کار دنیا نداشته باشید؟
خیلی خوشحال می‌شوم که در اینجا یا در ذیل کتاب مذکور توضیح شما را بخوانم.


شما این کاربر رو بابت آپلود یک کتاب بازخواست میکنید؟ یا میداند و یا نمیداند بهر حال نه جرمی مرتکب شده و نه به کسی آسیبی رسانده. رسالت این سایت هم ایجاد بستر برای آپلود و دانلود کتاب هستش. نمیدانستم بازخواست و بازجویی هم جزئی از حقوق کاربران این سایت هست. اگر کتابی به نظر شما دروغ و یا بی ارزش هست مجبور نیستید بخوانید. شاید بقیه بخواهند که بخوانند و بدانند و خود قضاوت کنند. من به هیچ وجه با نظرات این کاربر همسو نیستم ولی به حقش برای آپلود هر کتابی احترام میگذارم.
نقل قول  
صدرا_1
Member
«آمریکاستیزی نه برخوردی متعصبانه با یک ملت مستقل و نه نوعی ملی گرایی افراطی است. آمریکاستیزی یعنی مقابله با یک فرهنگ خاص که ما آن را فرهنگ «آمریکایی» می‌نامیم. بنابراین «آمریکایی» بودن تنها به کسانی که در آمریکا متولد شده‌اند یا به بنیانگذاران آمریکا تعلق ندارد. «آمریکایی» به تمام کسانی اطلاق می‌شود که با این فرهنگ خاص زندگی می‌کنند. بر این اساس مفاهیم جغرافیایی و نژادی در این بحث جایی ندارد... با این دیدگاه، خانم تاچر، آقای بلر، ژاک شیراک و بسیاری از رهبران کشورهای جهان به همان اندازه «آمریکایی»، هستند که کلینتون، کسینجر... .
اساس آمریکاستیزی نیز مقابله با این فرهنگ است. مکتب «آمریکاستیزی» در برابر یک نظام تحمیلی جهانی و رهبران آن قرار گرفته و به همان اندازه که برای نجات مردم محروم جهان از سلطه‌ی آمریکا تلاش می‌کند، برای رهایی مردم آمریکا که خود نیز قربانی این نظام شده‌اند، تلاش خواهد کرد. مکتب «آمریکا ستیزی» و فرهنگ «آمریکاگرایی» هم اکنون مقابل یکدیگر واقع شده‌اند...
در پایان ذکر دو نکته ضروری است:
اول آنکه: آمریکاستیزی و بیگانه‌ستزی دو مفهوم جدا از یکدیگرند چرا که اولی یک مکتب جهانی و دومی نوعی احساس ملی‌گرایانه است.
و دیگر آنکه: دلیل این مبارزه آن است که امروزه آمریکا قصد دارد با تکیه بر قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی خویش، خود را بر دنیا تحمیل نماید؛ که البته تنها راه آمریکا برای دستیابی به این هدف عوامل داخلی و رهبران خود فروش هر جامعه است.»
روژه گارودی، مقدمه کتاب آمریکاستیزی چرا؟ ترجمه جعفر یاره

دیدن این مصاحبه های نوام چامسکی را نیز درباره بحث پیش آمده درباره علل دشمنی آمریکا با ایران را هم پیشنهاد میکنم:
متن لینک
متن لینک
متن لینک
نقل قول  
nikdoost
Member
جناب Aristoteles گرامی؛
ضمن احترام به دیدگاه شـما، در ارتباط با روابط خصمانه ی ایران و آمریکا چنانچه به سـخنرانی اخیر ترامپ در شورای امنیت سازمان ملل با دقت گوش داده باشید، عنصر اصلی سیاست او هشـدار به
افزایش تحریم ها بیشتر به این علت بود که گفت " ما نمی ‌توانیم اجازه دهیم کسـانی که مرگ بر آمریکا را فریاد می‌زنند و به دنبال نابودی اسـرائیل هستند هَـر کاری که می‌خواهند بکنند و خطرناک
‌ترین تسلیحات نظامی جهان را در اختیار داشته باشند"، حد اقل آتش زدن پرچم آمریکا و مرگ بر آمریکا گفتن مردمان وطن دوست آمریکا را به خشم می آورد و در دشمنی ورزیدن گستاخ می شوند و
در تٱیید سیاستهای ضد ایرانی با جاکمیت همصدا می شوند، شعار مرگ بر آمریکا و نابودی اسرائیل همه ی آن چیزی است که باعث شده راه تعامل و تبیین بر حق بودن کشور ما بسته شود و تحریم
ها همه ساله تمدید گردد, حتی همان طور که قبلاً در یکی دیگر از دیدگاههای خود به آن اشـاره کرده ام توافق برجام نیز در واقع به دلیل هراس از ساختن بمب اتم توسط ایران است که مبـادا شعار از
بالفعل به بالقوه نابودی اسرائیل در آید و الا اگر چنین شعار های رعب آور ادامه نمی یافت مثل هند و پاکستان که در آنها از این شعار ها خبری نیست ما هم می توانسـتیم بمب اتم داشته باشثیم و
نیازی به انعقا قرارداد عریض و طویل برجام و آن هم بعد از دوازده سال تلاش گروه 1+5 نبود، در ضمن کشـور های عقب افتاده کوبا و ونزوئلا و کره ی شمالی به هیچ وجه با یران قابل مقایسه نیستند
این کشور ها علاوه بر اینکه مردمان داخل کشورهای خود را به ستوه آورده و گرفتار فقر و تیره روزی نموده اند خطر جدی برای امنیت ژاپن و کره جنوبی و کشورهای هم جوار آمریکا محسوب میشـوند
و این سیاست را چند رئیس جمهور قبلی نیز دنبال کرده اند، ساده انگاری این است که فکر کنیم مشگلات کشور ما با شعار حل می شود، باید در سیاستگزاری ها تجدید نظر شود و به شعار دادن بر
علیه آمریکا و اسرائیل پایان داده شود تا راه اساسی حل مشگلات از طریق گفت و گو های نتیجه بخش باز شود و الا با وضع موجود ده ها رئیس جمهور آمریکا هم که عوض شوند آش همین است و
کاسه همان, باید شمشیر های تخاصم از رو بسته را غلاف و با دشمنان مدارا کرد و فضای رجز خوانی و شعار های توخالی اما مخرب را تغییر داد
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوسـتان مروت با دشـمنان مُـدارا
در کوی نیکنـامی ما را گُـذر نـدادنـد
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

نقل قول  
آقای «الموت لاسرائیل»
حضرتعالی کتابی با عنوان Start-Up Nation را به انضمام شرح و توضیح سراپا فریبنده و دروغ ناشرش، بدون توضیحی از سوی خودتان در کتابناک آپلود کرده‌اید. با محتوای کتابی که آپلود کرده‌اید آشنا هستید؟
می‌دانید سائول سینگر و دن سنور در این کتاب چه کرده‌اند؟ لااقل می‌دانید سائول سینگر و دن سنور چه جانورانی هستند؟ می‌دانید شغل رسمی این دو به‌اصطلاح پژوهشگر این است که کثافتکاری‌های اسرائیل و آمریکا
در جهان را لاپوشانی کنند و با یک ناسیونالیسم رسوا و ریاکارانه تمام جنایات اسرائیل و آمریکا را اقداماتی لازم در جهت تامین رفاه و امنیت «مردم» جا بزنند؟
با یک سرچ کوچک می‌توانستید بفهمید که سائول سینگر در «اورشلیم پست» کار می‌کند و دن سنور آشغالِ خودفروخته‌ای است که تجاوز آمریکا به خاورمیانه را مساوی آزادی و توسعه نمایش می‌دهد.
کتابی که شما آپلود کرده‌اید تمام سعی‌اش را می‌کند که اشغال فلسطین توسط رژیم اشغال‌گر، قتل عام مردم فلسطین، زورگیری‌ها و چپاول‌گری‌های اسرائیل و آمریکا را از صفحه تاریخ و حافظه مردم پاک کند و در عوض
اینگونه نشان بدهد که اسرائیل به یمن هوش و دانش و مدیریت برتر «مردم‌»‌اش به کشوری پیشتاز و نمونه تبدیل شده است!!! آیا شما موافق این نگاه هستید؟ آیا می‌خواهید بگویید که سیاست‌های جنایتکارانه اسرائیل، آمریکا و فرانسه
چیزی مستقل و جدا از شیوه کسب و کار و اقتصاد مردم‌شان است؟؟؟
آیا می‌دانید کتابی که آپلود کرده‌اید ازقضا آب به آسیاب همان به قول شما «اصلاح‌طلبان» و «روشنفکرانی» میریزد که می‌گویند «مردم فلسطین و غزه و عراق و سوریه چه ارتباطی با ما دارند؟! ما باید به فکر پیشرفت خودمان باشیم»!!!
آیا می‌دانید کتاب ملت استارت‌-آپ تلاش می‌کند رابطه جدیدترین اشکال کسب و کار در اسرائیل و آمریکا را با تجاوزگری و قتل عام جهانی مخدوش کند؟ آیا می‌دانید چنین متن‌هایی مروج بی‌اعتنایی جوانان به سیاست هستند و جوانان را
تشویق می‌کنند که صرفاً به فکر جیب و منافع خصوصی خودتان باشید و کاری به کار دنیا نداشته باشید؟
خیلی خوشحال می‌شوم که در اینجا یا در ذیل کتاب مذکور توضیح شما را بخوانم.
نقل قول  
Aristoteles
Member
جناب نیکدوست گرامی ،
هر چند من با شعارهای "مرگ بر .." مخالفم ، ولی این ساده انگارانه است که تحریم هایی که آمریکا ظالمانه و با قلدوری بر علیه ایران نحمیل کرده و یا سیاست های صد ایرانی اسراییل را واکنش این شعار ها بدانیم ، مگر کوبا و کره شمالی و روسیه و ونزوئلا ..شعار مرگ... بر داده بودند که تحریم شده اند ؟ بیاد بیاوریم که معمر قذافی و صدام حسین و حتی بشار اسد دست دوستی را به آمریکا دراز کردند و به خودشیرینی برای آمریکا پرداختند ولی رژیم حاکم بر آمریکا تنها خواهان نابودی کشورهای مستقل است و کاری به اینکه شعار مرگ بر... بدهند یا ندهند ندارد. و بویژه اسراییلی ها نمی خواهند هیچ کشور یکپارچه بزرگ قدرتمندی در منطقه باشد و اگر ایران را ضعیف و آسیب پذیر ببینید بی درنگ به ایران حمله خواهد کرد ، در ضمن آمریکا 327 میلیون جمعیت دارد و یک گرد همایی 100 هزاری راست گرایان ، نماینده افکار اکثریت مردم آمریکا نمیتواند باشد ، بسیاری از آنهایی که به ترامپ رای دادنند امید داشتند که او