علویه خانم
نویسنده:
صادق هدایت
امتیاز دهید
زن چاقی که پلک های متورم، صورت پر کک و مک و پستانهای درشت آویزان داشت پولها را بدقت جمع میکرد. چادر سیاه شرنده ای مثل پرده زنبوری به سرش بند بود. روبند خود را از پشت سر انداخته بود. ار خلق سنبوسه کهنه گل کاسنی به تنش، چارقد آغبانو به سرش و شلوار دبیت جاج علی اکبر به پاش بود. یک شلیته دندان موشی هم روی آن موج میزد و مچ پاهای کلفتش از توی ارس جیر پیدا بود ولی چادرش از عقب غرقابه گل شده و تا مغز سرش گل شتک زده بود. در این بین سورچی از بالای گاری با لهجه درکی فریاد زد:« آهای علویه، معرکه بسه ها، راه می افتیم» ...
آپلود شده توسط:
Reza
1387/02/09
دیدگاههای کتاب الکترونیکی علویه خانم
قضیه مرغ روح
قضیه زیر بته
قضیه فرهنگستان
قضیه دست بر قضا
قضیه خر دجال
قضیه نمک ترکی
داخل کتال نیست
هیچ نویسنده معاصری به اندازه هدایت مردم و جامعه زمان خودشو به این خوبی و با این جزئیات نشناخته، همین یک نکته برای اثبات بزرگ بودن هدایت کافیه
کتاب حاجی آقا هدایت هم خیلی خوبه،اگر گیرش آوردید حتما حتما بخونیدش،اون وقته که می بینید شخصیتای این کتاب دوروبرتون دارن زندگی می کنن!!