Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

چنگیزخان (جلد سوم)

چنگیزخان (جلد سوم)

نویسنده:
مترجم: ماشاالله ربیع زاده، یدالله رسولی

واسیلی‌یان در سال ۱۸۹۸ پس از پایان دانشگاه سن‌پطرزبورگ کوله‌باری به دوش انداخت و در روسیه به سیاحت پرداخت. او پس از دو سال سیاحت بعنوان خبرنگار روزنامه به انگلستان رفت و تمام بخش جنوبی آن کشور را با دوچرخه پیمود. در سال ۱۹۰۱ اسبی خرید و سواره از صحرای قره قوم گذشت و از شهرهای خیوه و بخارا دیدن کرد و سپس عازم ایران شد و از طریق سیستان و بلوچستان به مرزهای هندوستان (پاکستان کنونی) رسید.
ظاهراً در یکی از همین نقاط بود که با چوپان کویر لوت که از سرنوشت غم انگیز وطن خویش با او سخن گفت ملاقات کرد. آنجا نخستین بار به فکر نوشتن کتابی درباره سایه های مهیب دوران گذشته افتاد ولی این فکر سالها بعد یعنی پس از انقلاب اکتبر تحقق پذیرفت.
واسیلی‌یان در سال ۱۹۲۳ به کار خلاق تالیف رمان‌های تاریخی پرداخت. یان در سال ۱۹۳۹ تالیف رمان چنگیزخان را که نخستین کتاب از رمان‌های سه گانه اوست به پایان رساند. این رمان تاریخی هم از نظر حجم و هم از نظر اهمیت ادبی، مهمترین اثر وی می‌باشد. رمان های تاریخی واسیلی یان علاقه فراوان خوانندگان شوروی و کشورهای دیگر را بخود جلب کرد. "چنگیزخان" به دریافت جایزه دولتی اتحاد شوروی نائل آمد و به بسیاری از زبان‌های خارجی ترجمه شد و بارها تجدید چاپ گردید، از آن جمله در انگلستان، فرانسه، فنلاند، آرژانتین، ایالات متحده امریکا و کشورهای دیگر.
در سال ۱۹۶۵ مجله‌ی "مسائل ادبیات" چاپ مسکو، درباره‌ی کتاب "چنگیزخان" نوشت:
"این کتاب بدون ایجاد شیفتگی کاذب به زور و اقتدار و بدون هیچگونه گذشت در قبال گژی ها و ناراستی ها حق تعلق به ادبیات کلاسیک شوروی را بدست آورده است."

» کتابناکهای مرتبط:
بازیهای جنگی
صخره برایتون
برادران کارامازوف (جلد دوم)

نسخه ها
PDF
حجم: 5 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 394
4.7 / 5
با 15 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 5
۱۳۹۸/۰۲/۰۴


پاسخنگارش دیدگاه
نگارستانی
Pro Member
سپاه عقب نشینی و بطرف مرز مجارستان و سارای رفته داود متدیت نامه ای به الکساندر نوشته توسط کشیش نجات یافته برای او که در جزیره سیسیل پناه گرفته فرستاده در پوست گردو گذاشته و موم می زند و خبر عقب نشینی سپاه مغول و داستان زندگی که از فردریک دوم ماموریت گرفته و با مارتای مسیحی به سرزمین مسلمان ها برای جاسوسی رفته و مارتا فوت کرده و او را به خاک سپرده و با سفیر خلیفه عبدالرحمن به نزد باتوخان رفته را برای او نوشته

در راه باتوخان حاجی رحیم کاتب را برای خبر زودتر مراجعت به نزد یلدوز همسر خود فرستاده وقتی حاجی عبدالرحیم می رسد خبر می یابد که فرزند خردسال یلدوز را مسموم کرده و کشته اند و یلدوز با خبر مرگ موسوک بسیار اندوهگین و افسرده شده دو زن را که بنزد او امده و کلوچه و غذاهای خوشمزه دارند پذیرفته و هشدارها توجه نکرده و می گوید دیگر برایش مهم نیست و مسموم شده می میرد.او را در باغ دفن کرده مدتی بعد با نزدیک شدن باتوخان حاجی رحیم به استقبال رفته و خبر را داده باتوخان سخت در فکر روزی حاجی عبدالرحیم را خواسته درباره اینده حکومتش بعد خود و وضعیت پسرش که ایا جنگاوری دلیر خواهدشد گفته به نزد پسر رفته تا تعلیمات او را بررسی کند

می بینند که کیمیا گری نزد او نشسته و ترکیاب موادی گفته که ماده جادویی رفع بلا بسازد خان او را به نزد اردوخان برادرش فرستاده تا بقتل برساند اردوخان شفاعت کیمیاگر کرده که در نزد اردوخان باشد خان موافقت و از مرد رمال او را برحذر داشته بار دیگر برای بررسی درس استاد پیر چینی در جنگ برای پسر رفته استاد تعلیم می دهدکه باید نیرنگ باز بوده ادوات و تجهیزات خود را مخفی و دروغ و اندک شایعه کند و غیره ... باتو خان او رانده و از ادم دغلباز و ترسو بجای اینکه جنگاوری یورشگر و مهیب شود بدش می اید و حکایت اینده خود و حکومت و جانشینش با وجود دشمنانی چون الکساندر شجاع او را نگران ساخته و به فکر عمیق فرو برده است...
نقل قول  
نگارستانی
Pro Member
باتوخان درمسیر خود لهستان و سرزمین مجارستان را تصرف و برای تصرف ایتالیا به سوی جنوب حرکت و از کوه های بلند مسیر عبور در راه تعدادی اسیر که اسلاو بوده در بالای کوه مقاومت کرده با کمند اسیر برای تحقیق پیش باتو خان اورده انها از وی می خواهند انها را ازاد که به سرزمین خود برگشته و ورود به سپاه خان را رد و اعلام می دارند مردمی عشایر و کشاورزند انها از تعداد سپاهیان فردریک دوم که فرار کرده و اختلافات درون اروپا و پاپ و غیره اطلاعاتی به باتوخان نمی دهد اوا خان انها را بخشیده و پایئزه امان می دهد و لی در اشاره دست فرمان به قتل عام انها داده که اجرا شده فقط در جایی دیگر داود متدین ضامن یک کشیش شده که سوبوتای بهادر او را بخشیده
به نزدیکی شهر بری تیست در ایتالیا رسیده سرسبز و اباد که مردمان ازاد بدون دفاع به کشاورزی مشغول قبلا باتوخان یک شهر ساحلی را تصرف کرده و ابهای مدیترانه رسیده بود که اسب ها اب دریا را بوئیده و از نمی خورند.در جلسه مشورتی باتوخان تصمیم به عقب نشینی به پایتخت خود دارد به دلیل.اول قدرت گرفتن کنیاز نوگرود الکساندر که سپاهین المانی مهاجم را شکست داده و در پی قدرت گرفتن اتحاد روسها و ابادی سرزمین های غارتی مغول است و پشت سر خان قرار دارد و گزارش عرب شاه درباره کنیاز الکساندر به باتوخان رسیده که بهتر است به نوگرود حمله نماید.باتوخان تصمیم به دعوت الکساندر به پایتخت خود سارای را دارد.
دلیل دیگر قدرت گرفتن هلاکوخان مغول از نوادگان چنگیز و استقرار در مرزهای جنوبی حکومت باتوخان و احتمال حمله و تصرف پایتخت باتوخان را دارد و کشته شدن جمعیت زیادی از سپاه مغول در جنگ کی یف که سرداران مثل سوبوتای بهادر و نوبوخای جوان به شدت مخالفت کرده خواهان پیشروی سپاه برای تصرف ونیز و رم و شکست داده المان ها و فرانسه و رسیدن به اخرین دریا(قلزم) هستند که باتوخان خشگین فرمان شکستن تیره پشت نوبوخای را داده با تصنیف و اهنگ مغولی او قبل مرگ گریان و او را می بخشد.
نقل قول  
نگارستانی
Pro Member
باتوخان در پی مشورت با رداران خود حمله به غرب و رسیدن به اخرین قلزم را اغاز کرده گویوک خان را با لشکری به سمت کیف پایتخت روس ها فرستاده که در صحرا اردو زده و کاری به شهر نداشته باشد.تومان های نظامی از 5 مسیر به حرکت در امده به سمت کی یف و مردم اماده دفاع می شوند.کنیاز فرار کرده و برای اوردن کمک از مجارها و غرب بدانجا رفته و فرماندهی شهر را به امیر پهلوان نظامی می سپارد.
عشایر کوبانی که در دشت قبچاق زندگی می کنند از ترس مجازات باتوخان به مجارستان گریخته و با پادشاه مجار پیمان بسته در هنگام حمله مغول ها که 20 هزار سرباز جنگی و نیرویی 50 هزار نفره بودند اطرافیان شاه مجار بدانها نسبت خیانت داده و رئیس طایفه و فرستادگان کوبانی را سر بریده باقیمانده به بلغار ها پناهنده شده در انجا سکنی گزیده و مجار ها خود را از نیروی انها محروم می کند.
زمستان فرا رسیده و اب رودخانه مجاور کی یف یخ زده امکان تردد قوا و محاصره شهر فراهم امده با تلفات بسیار سنگین که نقش مهمی در تصمیمات اینده باتوخان داشت و رخنه از دیوار و درب فروریخته با زحمت و قدم به قدم در شهر پیش رفته به میدان نزدیک کلیسای اصلی رسیده فرمانده دلاور روسی را زخمی اسیر کرده که پیشنهاد باتو خان را نپذیرفته و با یک جوان اسیر دیگر در کلیسا به قتل رسیده مردم شهر و کلیسای اصلی را که زنان و بچه ها در ان پناه گرفته اتش زده تا غنائم بدست مغول ها نیفتد و مغولان دست خالی بازحمت از اتش فرار کرده باتوخان مراسم اتش زدن مردگان مغول را بجای نیاورده شتابان به سمت مرز مجار حرکت کرده در انجا مراسم مختصر جایگزین نیایش شمن ها به عمل امده در شبیخونهای متعدد روس ها پراکنده در زد و خورد خان بهادر و موسوک و همراهانشان به قتل رسیده.
باتو خان در کشور مجار پیشروی تا بدشت و صحرای پشت که سرمای سخت و گرمای طاقت فرسا داشته و مردم ان در زیرزمین و با فقر و ظاهری ژولیده سکنی گزیده رسیده و دو شهر بودا و پشت(پست) که از وسط انها رودخانه گذشته و پایتخت مجار است محاصره پادشاه مجار می خواهد که در قلعه سنگر و دفاع کند اطافیان و کشیش ها او را تشویق به حمله و خروج از شهر کرده که با 20 هزار نفر به مغول حمله شکست سختی خود و یکی از کشیش ها خورده کشیش دیگری که با سواران کمکی از جای دیگر امده با مغول برخورد و باتلفات فقط خود جان را برداشته و فرار کرده در حرکت پادشاه مجار اردوگاه موقت انها پس از شکست به محاصره درامده ومغول ها همه را کشته و شاهو تنی چند بواسطه اسب های نیرومند خود می گریزند.
نقل قول  
نگارستانی
Pro Member
باتوخان برای امتحان ابتدا اسبی سرکش و بدون زین فرستاده و قصد کشتن سفرای خلیفه را نشان می دهد لکن با تدبیر عبدالرحمن باتو خوشحال گردیده و او را در سپاه خود می پذیرد.سفیر کنیاز الکساندر از نوگرود امده و در مقابل الوار های برای ساخت خانه در پایتخت نوبنیاد سارای تقاضای فروش و بازگشت اسیران روس را که به وضع بدی در انجا هستند می نماید در حالی که باتوخان سفیر قبلی روس را که پیرمردی بود با 70 همراه سربریده و بر سر راه اویخته است.

سفیر روس با ملاحان اوردن الوار صحبت و خاطرات انها را شنیده و پیراهنی گرانقیمت به یکی اهدا در بازگشت به اسیران که توان حرکت نداشتند تاکید می کند که سریعتر بروند تا باتوخان پشیمان نشده و انها را دوباره اسیر نکرده است.در دیدار سفیر روس خان یک زن رقصنده را به سفیر می بخشد که طی مراسمی به عقد او درامده در هنگام بازگشت باید او را با خود ببرد که نوبوخای جوان مغول که از خانواده سرشناسی ست او را دزدیه و با خود می برد.سفیر که در سرزمین خود زن دارد شادمان بازگشته در خانه می فهمد که زنش بخاطر قضیه به کلیسایی رفته ترک او و دنیا کند و سر خود تراشیده راهبه شود که سفیر بدانجا رفته و با وجود مخالفت مسئولان دیر او را باخود باز می گرداند.

باتوخان به شدت بیمار گشته تب زرد کرده اطبا عاجز مانده کنیز ناخدا و داود متدین امده با 6 دانه جوز هندی که سرخ گشته وکوبیده شده او را نجات و باتوخان دو زن خود را که در بیماری علیه او حرف زده به دو نوکر مغول وفادار خود بخشیده و ارزش یلدوز سوگلی بالا می رود.باتوخان عربشاه را به همراه سفیر روس به نوگراد می فرستد تا درباره الکساندر تحقیق و اخبار و حرکات او را به خان گزارش نماید.
نقل قول  
نگارستانی
Pro Member
کتاب را مطالعه نمودم.جلد سوم بیشتر دوران ساین خان یا همان باتوخان فرزند جوچی خان و نوه چنگیز خان است که پدرش را با تیره شکسته پشت به رسم مغول یافتند و سوبوتای بهادر سردار نامی او را همراه خود برد تا در فتوحات چین جنوبی به جنگاوری بزرگ تبدیل شود.قسمت دوم سرگذشت وی پس از بازگشت از نوگرود در این جلد بیان شده است.
باتوخان در کنار رود ولگا یا همان ایتیل پایتخت باشکوهی با کاخی طلایی بنام سارای برای خود می سازد.در بغداد که خلیفه از حمله مغولان بیمناک است ارایشگر ریش او که برای خود مهری نزد داود متدین دوره گرد ساخته و احترام او را به پسری نوجوان دیده که مهر طلایی عبدالرحمان سفارش داده خلیفه را اگاه ساخته شبانه به خانه داود ریخته او را که در زیرزمین خانه به پرستاری دخترکی در سبدی گهواره ای ست به نزد حاکم می برند او دو فرستاده را با هیپنوتیزم خواب کرده و به خانه رفته در ملاقات خلیفه راز عبدالرحمن سردار نامی مسلمان عرب که اسپانیا را فتح کرده و در نبرد مقابل فرانسوی ها اسبش رم کرده گم می شود و بعد جنگ ناپدید گشته و او را نمی یابند اگاه و گمان میرود این پسراز اعقاب عبدالرحمن است.
خلیفه او را با هدایایی گرانبها به نزد باتوخان فرستاده تا به خدمت او درامده در رکابش بجنگد و خلیفه را از نیات باتوخان اگاه سازد.عبدالرحمن با داود متدین با کشتی از راه خزر به مصب ولگا رفته و پس از پیمودن راه به بندر پایتخت باتوخان رسیده کشتی به تصرف مغولان مهاجم درامده اشیا و افراد اسیر به ساحل برده شده زنی را که محبوب ناخدا بوده و گفته می شود از ملکه های رومی ست نیز میبرند.عبدالرحمن در ساحل اسکان با بازرگانان عرب و منطقه دیدار سلام و احوال خلیفه را رسانده انها به او اسبی سفید می دهند که به باتوخان هدیه دهد زیرا که او اسب پیشکش زیاد دوستدارد.از جمله هدایا انگشتری ست که گفته میشد از ان سلیمان نیب بوده و رنگ گوهرش پیوسته از بنفش به رنگ دیگر تغییر و می توانسته زهر را تشخیص داده و مورد قبول و تعریف سوبوتای بهادر سردار هم قرار می گیرد.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You