Hiweb

سوال و جواب های کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی دکتر ولایتی

این فایل شامل تمام سوالات و جواب های کتاب « فرهنگ و تمدن اسلامی - دکتر ولایتی » می باشد .

بخش اول : کلیات
بخش دوم : زمینه های شکل گیری تمدن اسلامی
بخش سوم : شکوفایی علوم در تمدن اسلامی
بخش چهارم : سازمان های اداری و اجتماعی تمدن اسلامی
خش پنجم : هنر در تمدن اسلامی
بخش ششم : تاثیر تمدن اسلامی در تمدن غربی
بخش هفتم : علل بیرونی و درونی رکود تمدن اسلامی
بخش هشتم : خیزش ؛ اقتدار مجدد جهان اسلام
بخش نهم : علل متأخر رکود فرهنگ و تمدن اسلامی
بخش دهم : بیداری اسلامی

حق تکثیر: آزاد

» کتابناکهای مرتبط:
اسلام و لیبرالیسم
رمضان، ماه فرصت ها
انسان تجلی جمال و جلال

نسخه ها
PDF
حجم: 695 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 48
3.9 / 5
با 52 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 250
۱۳۹۵/۱۰/۱۷


پاسخنگارش دیدگاه
nikdoost
Member VIP
sepideh201 نادان و ابله؛
جواب تو خاموشی است
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
جواب ابلهان خاموشی است، بسیار پُر رو و ابله تر از آنی که تصوّرش را می کردم

این پاسخ جنابعالی می تواند دال بر نوعی mental disorder بنام Bipolar disorder باشد. از نشانه های این اختلال می توان به موارد زیر اشاره کرد:
* عدم تمرکز و حواس‌پرتی
* رفتار و تصمیم‌های ضدونقیض
* پرخاشگری نامتعارف
* بی‌قراری و انرژی و میزان فعالیت بالا
* تحریک‌پذیری زیاد
* و ...
شما با نوشتن این جمله نشان داده اید که بنده را ابله نمی دانید، چرا که در غیر اینصورت، پاسخی نمی دادید! اما در همین جمله نوشته اید: «...ابله تر از آنی که...» و این دال بر رفتار و حرکات ضد و نقیض شماست. ضمنا همین رفتار شما و نوشته های دیگرتان دال بر حواس پرتی، عدم تمرکز، بیقراری، تحریک پذیری مفرط و ... شماست که همه از نشانه های این اختلال هستند.

شما هر کامنتی که ارسال می نمایید، بخش کوچکی از پرده ای را کنار می زنید تا شخصیت خود را هویداتر سازید! و ضمنا این باعث نگرانی بیشتر است. هنوز دیر نیست، می توانید به یک متخصص رجوع نمایید و هر چه سریعتر به حل مشکلاتتان اقدام نمایید! با آرزوی بهبودی رو به تزاید برای شما! موفق باشید!
_____________________________________
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
sepideh201 نادان؛
جواب ابلهان خاموشی است، بسیار پُر رو و ابله تر از آنی که تصوّرش را می کردم
تـو خَرِ احمق زِ اندک ‌مایـگی
بر زمین ماندی زِ کوته ‌پایگی
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
با اصرار بر یاوه گوئی دلت خنک نمی شود و دردی از حسادت تو درمان نمی کند،حسادت آرامش تو را ویران و چشمانت را کور کرده، بیچاره فکری به حال خودت بکن، درمان دیگران پیش کش، چرا خود را در
گودال مضحکه گرفتار می کنی و بلاهت و حماقت خود را بی ملاحظه عیان می کنی، دست بردار

جناب نیکدوست گرامی! ممکن است بفرمایید که منظورتان از حسادت چیست؟! جنابعالی از کجا دریافتید که بنده بدین صفت موصوف هستم؟!!! و بنده نسبت به چه چیزی حسادت کرده ام؟!!! شاید نسبت به علم و دانش بیکران جنابعالی! یا نسبت به توانایی جنابعالی در کشف و شهود!!! شاید هم نسبت به قدرت استدلال شما!!! به ویژه ذیل کتاب هولوکاست که تمام استدلال شما چنین بود: «قتل مردمان بی گناه به هر شکلی و با هر وسیله و در هر مکانی محکوم است، قربانیان به هر تعدادی و کشار آنان به هر طریقی واقعیتی است که نیاز به اثبات ندارد، هلوکاست فاجعه ای هولناک و انکار ناپذیر است» جل الخالق!!!

اما بنده این کشف و شهود شما را در راستای همان مکانیزمی که قبلا حضورتان عرض کردم، یعنی Psychological projection ، ارزیابی می کنم و همچنان برایتان آرزوی بهبودی می کنم!

بنده مشکلات شما را بصورت مستند تحلیل کردم و نسبت به سلامتی شما نگرانم و امیدوارم هر چه سریعتر به متخصص مربوطه مراجعه نمایید. شما همانگونه که قبلا متذکر شدم، نشانه های بارزی مبنی بر ابتلا به Self-defeating personality disorder دارید. همچنین جنابعالی مکررا از یک مکانیزم تحت عنوان Psychological projection استفاده می کنید (که اتهام حسادت اینجانب نیز در همین راستاست) که این هم با تکرار زیاد، آنگونه که در مورد شما محسوس است، نگران کننده است!!!

لذا باز هم دوستانه خدمتتان عرض کنم که شما حتما نیاز به ویزیت توسط یک متخصص دارید! تا دیر نشده حتما اقدام فرمایید. باز هم برایتان آرزوی بهبودی و شفای عاجل می نمایم.
______________________________
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
sepideh201 گرامی؛
با اصرار بر یاوه گوئی دلت خنک نمی شود و دردی از حسادت تو درمان نمی کند،حسادت آرامش تو را ویران و چشمانت را کور کرده، بیچاره فکری به حال خودت بکن، درمان دیگران پیش کش، چرا خود را در
گودال مضحکه گرفتار می کنی و بلاهت و حماقت خود را بی ملاحظه عیان می کنی، دست بردار
در نوشخند برق خطر هست ، زینهار
بـازی مخور ز چهـره ی خندان روزگـار
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
با ذهنیت پریشان و نکبتی که روانت فرا گرفته...

جناب نیکدوست گرامی! جالتان چطور است؟ بنده کماکان جویای احوالتان هستم و برایتان آرزوی بهبودی و سلامتی می کنم! کاش هر چه سریع تر به متخصص مراجعه می فرمودید! این عمل شما در اصطلاح سایکولوژی Psychological projection نام دارد که متاسفانه نشانه خوبی نیست و در حالت حاد، نیاز به تراپی دارد!
____________________________________
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
sepideh201 گرامی؛
با ذهنیت پریشان و نکبتی که روانت فرا گرفته قابلیت پاسخ نداری، یاوه گوئی را کنار بگذار، با اصرار بر یاوه گوئی دلت خنک نمی شود
تو نمی ‌بینی که یـارِ بُـردبار
چونک با او ضِد شدی گردد چو مار
لحمِ او و شحمِ او دیگر نشد
او چنان بُد جز که از منظر نشد
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
با ذهنیت پریشان و نکبتی که روانت فرا گرفته...
جناب نیکدوست گرامی! بنده کماکان برایتان آرزوی بهبودی و سلامتی می کنم! کاش هر چه سریع تر به متخصص مراجعه می فرمودید! این عمل شما در اصطلاح سایکولوژی Psychological projection نام دارد که متاسفانه نشانه خوبی نیست و در حالت حاد، نیاز به تراپی دارد!
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
به sepideh201 ؛
با ذهنیت پریشان و نکبتی که روانت فرا گرفته قابلیت پاسخ نداری، یاوه گوئی را کنار بگذار
نقل قول  
sepideh201
Member
شفای عاجل برایتان آرزو می کنم، جناب نیکدوست گرامی! متاسفانه این تنها کاری است که می توانم برایتان انجام دهم!
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
به sepideh201 ؛
با ذهنیت پریشان و نکبتی که روانت فرا گرفته قابلیت پاسخ نداری، یاوه گوئی را کنار بگذار
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
با ذهنیت پریشان و نکبتی که روانت فرا گرفته...
جناب نیکدوست گرامی! بنده کماکان برایتان آرزوی بهبودی و سلامتی می کنم! کاش هر چه سریع تر به متخصص مراجعه می فرمودید! این عمل شما در اصطلاح سایکولوژی Psychological projection نام دارد که نشانه خوبی نیست و در حالت حاد، نیاز به تراپی دارد!
نقل قول:
...قابلیت پاسخ نداری...
از این جمله شما، ممکن است بنده دچار غرور شوم! نوشته های حقیر آنقدر بی عیب و نقص نیستند که به قول شما قابلیت پاسخ دادن نداشته باشند و هیچکس نتواند پاسخی بدانها بدهد! به دیگر سخن، بهتر است نوشته شما را اینگونه اصلاح کنیم که شما (نه همه) قابلیت آن را ندارید که پاسخی به نوشته های حقیر بدهید!!! این هم (که شما ناتوانی خود را به همه نسبت می دهید) گواهی دیگر بر وجود نشانه های Psychological projection در شما است! مجددا برایتان آرزوی بهبودی دارم!
_______________________
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
به sepideh201 ؛
با ذهنیت پریشان و نکبتی که روانت فرا گرفته قابلیت پاسخ نداری، یاوه گوئی را کنار بگذار
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
به دوستداران این کتاب به خصوص sepideh201 و Jeremiah که برای...

دوست عزیز، جناب نیکدوست!
حالتون بهتره؟ یا توجه به اینکه جنابعالی به یک نوع personality disorder به نام Self-defeating personality disorder مشکوک بودید، و اینکه مدتی از دنبال نمودن این مباحث خودداری کرده بودید، کمی به بهبودیتان امیدوار شده بودم. اما نوشته اخیرتان نشان داد که همچنان این مباحثات را دنبال می فرمایید! به هر حال امیدوارم در این مدت 18 رروزی که ذیل این کتاب مطلبی ننوشتید، واقعا آن را دنبال هم نکرده باشید، که در غیر اینصورت حدس بنده تایید می شود!
نقل قول:
اگر بیکار هستید در خانه به افراد خانه کمک کنید، زفت و رفت کنید، جارو بزنید، ظروف آشپزخانه را بشوئید و فقط بدون زحمت غذا نخورید، وقتی بدون این که در کارهای خانه مشارکت داشته باشید و از حاصل رنج افراد خانواده ارتزاق کنید ولو اینکه پولش از جیب خودتان در بیاید مفت خوری محسـوب می شود،
واقعا تئوریهای روشنفکرانه و شگفت انگیز و خلاقانه ای دارید! به شریک زندگی تان (و در صورت مجرد بودن، به شریک آینده تان) تسلیت عرض می کنم! اینکه علاوه بر آن اختلالاتی که پیشتر بدان اشاره کردم، چنین افکار و تئوری هایی را هم داشته باشید، باید برای شریک زندگی تان بسیار چندش آور باشد! امیدوارم خداوند به ایشان صبر و تحمل عطا فرماید!

معذالک امیدوارم حالتان رو به بهبودی باشد!
________________________
نقل قول  
navidmeh
Member VIP
این کتاب ارزش این همه جر و بحث ندارد
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
به دوستداران این کتاب به خصوص sepideh201 و Jeremiah که برای تبلیغ آن مدام مطالب مزخرف خود را پیچ و تاب و کش و قوس می دهند و دست بردار هم نیستند؛
کمی کلّه ی خود را به کار بیندازید و برای مزخرفاتی که می نویسید و به یکدیگر فضل فروشی می کنید فکر کنید که وقت ارزش دارد، اگر بیکار هستید در خانه به افراد خانه کمک کنید، زفت و رفت کنید،
جارو بزنید، ظروف آشپزخانه را بشوئید و فقط بدون زحمت غذا نخورید، وقتی بدون این که در کارهای خانه مشارکت داشته باشید و از حاصل رنج افراد خانواده ارتزاق کنید ولو اینکه پولش از جیب خودتان
در بیاید مفت خوری محسـوب می شود، چیزی بنویسید و بگوئید که حد اقل به درد خودتان بخورد
مرهم نمی نهی به جراحت نمک مپاش
نوشـم نمی دهی به دلــم نیشـتر مَزَن

نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
تنها برای آنکه روشن کنم خیلی روده دارز هستی باید بگویم در فرهنگ معین پس از واژه "همینطور"، آمده "هن"، "هناسه"، "هنج" و ... (پوشینه 2، رویه 2117) معین هنایش را جا میگذارد، دیگر سخنانت هم همینگونه روده درازی، سوفیستی، دروغ و فریب است.
ارمیای گرامی!
اگر براستی در پی آن هستی که بیشتر بدانی و دانسته هایت را ارزیابی کنی، بنده به شما پاسخ خواهم داد! ولی اگر بر آن هستی که پیوسته برچسب بزنی و اتهام های گوناگون و نادرست به بنده بزنی و ریشخند کنی (براستی که من اندوهگین نمی شوم، بویژه اگر بدانم که شما با این کنش ها به آسودگی و آرامش می رسید،) ولی این ریشخندها و اتهام زدن ها را شما بدون گفتگو نیز می توانید انجام دهید!

من می پذیرم که براستی شما برآن هستید که بدانید! و از آن روی، در این باره کوتاه پاسخ می دهم. آن فرهنگ معین که شما از آن گفته اید و از پوشینه 2 و رویه 2117 نشانه داده اید، فرهنگ دوپوشینه ای معین است که دربرگیرنده همه فرهنگ معین نیست! فرهنگ معین شش پوشینه دارد و واژه «هنایش» را باید در پوشینه 6 فرهنگ معین جستجو کنید. ولی اگر به پوشینه ششم فرهنگ فراگیر معین دسترسی ندارید، می توانید در اینجا یا اینجا یا اینجا یا اینجا ، واژه هنایش را که همه از فرهنگ معین بازگفت کرده اند، ببینید.
نقل قول:
تا این جا بسیاری از سوفیستیها و دروغهای شما درآمده است، کم فریب کاری کنید.

می شود یک بار همه آن «بسیاری» را برشمارید؟! من پاسخ همه پرسش هایتان را داده ام، و در باره آنچه که شما دروغ انگاشته بودید، روشنگری کرده ام! اگر شما نپذیرفته اید و همچنان آنها را دروغ می پندارید، این از کوتاهی بنده نیست! شاید از آن روی باشد که شما براستی بنا ندارید که باورهای خود را نادرست ببینید! به دیگر سخن، شما گفتگو می کنید تا دیگران را به باور خود باورمند سازید، و به هیچ روی نمی خواهید و یا شاید نمی توانید، در باورهای خود را ارزیابی دوباره داشته باشید!

در یک گفتگوی بدون بداندیشی و بدگمانی، می توان از پایه های منطق سود جست و پیوسته دیگری را ریشخند نکرد و به وی برچسب و اتهامات زشت نزد! از شما می خواهم که یک بار به همه نوشته های پیشینت برگردی و با کنار نهادن پیشداوری، بار دیگر آنها را بخوانی و به یک داوری پایانی برسی! بنده هم چشم به راه شنیدن داوری پایانی شما نیستم. اینکه در پایان گفتگو چه به زبان می آوریم برای بنده خیلی برجسته و باارزش نیست، آنچه که در درون بدان رسیده ایم ارزشمند است، حتی اگر به زبان آورده نشود! خواننده ای هم که از پیش سوگیری نداشته باشد، با خواندن نوشته هایمان به داوری خود می رسد که آن هم براستی ارزشمند است!

پیروز باشید!
نقل قول  
sepideh201
Member

وانگهی! از همه اینها بگذریم، گیرم نیاکان ما سرآمد روزگار خود بوده اند! ما چه می کنیم؟!!! از سرآمد بودن آن ها به ما چه می رسد؟!!! به گفته بزرگان، «گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل»؟!!! بنده همه سخنم این بود که خود را با این باورها سرگرم نکنیم! این کنش ها نشانه ای از سازوکارهای دفاعی است! که می تواند انگیزه های پیشرفت میهن ما را سرکوب کند! می تواند بخشی از برنامه های کشورهای سودجو و زورگویی باشد که که ما را به خواب خرگوشی ببرند و بهره کشی از داشته ها و سرمایه ها ما را همچنان دنبال کنند!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
آن "نقشه" ای که از ویکی پدیا نشان دادید آشکار نیست آماجش چه بود، چون خود ویکی پدیا فرمانروایی نبطیان را اینجا نشان داده است: متن لینک کم دروغ بگویید...
کدام نقشه؟! بنده لینک نقشه گوگل را به عنوان جایگاه جغرافیایی مداین صالح را گذاشته بودم که از تمدن نبطی ها بود، و آن هم با این نقشه ای که شما گفته اید، ناسازگاری و ناهمگونی ندارد؟!!! نگاره ویکی پدیا از تمدن نبطی ها (که شما هم نشان دادید) با آنچه که بنده گفته بودم، ناسازگار نیست!!! خواهش می کنم ژرفتر بخوانید تا دیگران را متهم به دروغگویی نکنید! اگر هنوز بدگمانید، برگردید و دوباره بخوانید! ولی مگر شما اینجا را برون از عربستان می دانید؟! اگر ژرفتر بنگرید، بیش از دو سومش در عربستان کنونی است، و نزدیک یک سوم مانده اش در اردن امروزی! و مداین صالح که بنده جایگاه جغرافیایی اش را نشان دادم، در عربستان بوده! اگر منظورتان از عربستان «تنها ربع الخالی» است، که باید بگویم شما درست می فرمایید! براستی که در گذشته در «ربع الخالی» تمدن برجسته ای نبوده است!!!
نقل قول:
این همه نژادهای گوناگون از آفریقا به جاهای دیگر و از آنجا، به جاهای دیگر و بازهم از آنجا به جاهای دیگر و ... رفتند، سوفیستی نکنید تنها همین را میدانید که آدمیان از آفریقا آمدند؟
بنده این بخش از سخنانتان و پیوندش را با این گفتگو درنیافتم! این گزاره را که پیشتر نوشته بودم، منظورم آن بود که همه آدمیان از یک نژادند چه عرب و چه نبطیان و چه لحمیان و ایرانیان و ... ولی چرایی سوفیستی بودنش را درنیافتم!
نقل قول:
لخمیان شهرگانیشان پیشرفته نبود و به پای روم و ایران نمیرسید.
بنده نمی توانم در پایه و رده ی پیشرفته بودن آن تمدن ها داوری کنم! حتی خودِ متخصصین باستانشناسی نیز بر این باورند که در داوری هایشان می تواند لغزش هایی باشد! ولی پیشتر شما در پیشرفته بودنشان بدگمان نبودید! تنها عربستان بودن جایگاهش را به چالش کشیده بودید! از این روی بنده گفتگوی بیشتر را در این باره بیجا می بینم! چرا که اگر پیشرفته بودنش را هم نشان دهم، یککاستی دیگر را پیش خواهید کشید! چون شما برآنید که سخن خود را درست نشان دهید، نه آنکه درستی باورهایتان را ارزیابی کنید!
نقل قول:
شما نمی دانید که آنچه که "نگاره" مینامید چه گفته است...
بنا بر گفته فرهنگستان ادب فارسی، «نگاره» به معنای شکل و طرح است و آنچه که بنده نشان دادم و شما هنوز می توانید آن را ببینید، یک «شکل» بود! دوباره بنگرید، اگر شکل یا طرح نبود، لابد بنده کورم ولی اگر بود، فرهنگستان نادرست گفته است! بیش از این دو گزینه، گزینه های دیگر هم می تواند باشد، که اگر باشد، باز هم کوتاهی از بنده نیست!!!
نقل قول:
چیزی را بفرستید که خودتان هم بدانید...
بنده آنچه که می دانستم و از گفته های باستانشناسان بود، نوشتم! اینکه باغ ارم بوده باشد یا نبوده باشد، چیزی را دگرگون نمی کند! گفتگوی ما پیرامون تمدن های پیشین عربستان بود که آن می تواند گواهی باشد بر تمدنهای پیشین عربستان!
________________
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
تنها برای آنکه روشن کنم خیلی روده دارز هستی باید بگویم در فرهنگ معین پس از واژه "همینطور"، آمده "هن"، "هناسه"، "هنج" و ... (پوشینه 2، رویه 2117) معین هنایش را جا میگذارد، دیگر سخنانت هم همینگونه روده درازی، سوفیستی، دروغ و فریب است. تا این جا بسیاری از سوفیستیها و دروغهای شما درآمده است، کم فریب کاری کنید.
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
این را هم بگویم عربهای نبطی جدا از عربهای دیگر هستند و به گفته ویکی پدیا "کنده" نام یک "قبیله" بود و شهرگانی پیشرفته به شمار نمیرود شاید بروید دوباره چندتا "قبیله" کوچک دیگر در عربستان گیر بیاورید و بگویید این ها هم شهرگانی هستند. باید یگویم که "قبیله" ها و "مدینه" های کوچک در عربستان بوده اند بیک آن سرزمین تنها در زمان پیامبر اسلام کشوری یک پارچه شد و پیش از آن پراکنده بودند و کشوری یک پارچه نبود، با اینکه بسیاری از سرزمینهای دیگر خیلی پیش تر از آنها به کشورداری رسیده بوده اند.
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
آخرین پیام خویش را میدهم از بیراهه های دوری میکنم و به خود آنچه که جستار است می پردازم، آن "نقشه" ای که از ویکی پدیا نشان دادید آشکار نیست آماجش چه بود، چون خود ویکی پدیا فرمانروایی نبطیان را اینجا نشان داده است: متن لینک کم دروغ بگویید. دوباره همانندسازی های نادرست، لخمیان از یمن آمدند و یک پشتشان به یمن میرسد بیک این همه نژادهای گوناگون از آفریقا به جاهای دیگر و از آنجا، به جاهای دیگر و بازهم از آنجا به جاهای دیگر و ... رفتند، سوفیستی نکنید تنها همین را میدانید که آدمیان از آفریقا آمدند؟ لخمیان شهرگانیشان پیشرفته نبود و به پای روم و ایران نمیرسید. امپراتوری پالمیرا در سوریه بود و عرب نبودند و تبار شهبانویشان هنوز آشکار نیست. شما نمی دانید که آنچه که "نگاره" مینامید چه گفته است سپس می گویید "گمان بر آن است که ... " چیزی را بفرستید که خودتان هم بدانید. لحیان هم شهرگانی شان آن اندازه پیشرفته بود که ویکی پدیا تنها اندکی نوشته بود، خوب شد دانستیم پیشرفته از دیدگاه شما چیست. تنها کاری که میدانید سوفیستی و نادرست نشان دادن آگاهی هاست. تنها یک شهرگانی عربستانی توانستید پیدا کنید که دیدیم که برجسته نبود و بنده هم گفتم میدانستم عربها پیش از اسلام شهرگانی داشتند وگرنه نمیگفتم سنجش "شهرگانی ایرانی با شهرگانی عربی پیش و پس از اسلام، شوخی بزرگی است" از این گزاره برآیند میشود بنده برای عربها پیش از اسلام شهرگانی در دید داشتم زیرا اگر نداشتم، نمیشد آن دو را با هم سنجید و سپس شوخی دانست، شما زبان خودتان را هم نمیدانید، خوب بخوانید و سوفیستی نکنید و سخن در دهان آدم نگذارید.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
چرا عربستان دانشمندان گوناگون بیرون نداد؟ ...
«نبطیها در اردن و بالای عربستان بودند»...
شهنابو سبا، و فرمانروایی های حمیر و قبتان، شهرگانی شان در عربستان نبود و در یمن بوده اند و لخمیان هم از یمن آمده بوده اند...
شهر اوبار یا ارم در عمان است....

اگر نمی دانید، راهنمایی تان می کنم! نبطی ها تنها در اردن نبوده اند! آنها از اردن تا کرانه های مدیترانه تا عربستان گسترده بودند! اینجا نقشه راه های تمدن نبطی ها را می توانید ببینید! و اینجا هم جایگاه جغرافیایی مداین صالح که از تمدن نبطی ها بود! اگر هنوز بر این باورید که نبطی ها در عربستان نبوده اند، بیش از این کاری از دست من بر نمی آید! چون همانگونه که پیشتر نوشتم، «خفته نما» را نمی توان بیدار کرد!

اینجا هم نگاره ای است که گستره فرمانروایی لخمیان را نشان می دهد. سبز تیره گستره فرمانروایی لخمیان و سبز روشن گستره فرمانروایی ساسانیان است. ولی اگر بر آن هستید که بگویید ریشه نخستینشان اینجا نبوده و در یمن بوده، باید بگویم ریشه لخمیان و همه عرب ها و ایرانی ها و آمریکایی ها و اروپایی ها و ژاپنی ها و ... همه آدمیان امروزی، به آفریقا بر می گردد. و بی گمان اگر به شما بر نخورد، باید بگویم که ریشه همه ما پیش از آن به شامپانزه و پیشتر به گوریل بر می گردد!!!

افزون بر اینها تمدن لحیان نیز هست که تمدنی پیشرفته هم بوده اند که اینجا می توانید در باره آن بخوانید و اینجا نیز جایگاه چغرافیایی شان را ببینید! آنها دیگر از یمن نیامده بودند!
تمدن کنده هم بوده است! اینجا گستره فرمانروایی شان نشان داده شده است! تمدن پالمیرا هم بوده است که اینجا می توانید گستره ی فرمانروایی شان ببینید. و .... از این نمونه ها بسیار است.
این نگاره هم جایگاه دو تمدن دیرین و نویافته را نشان می دهد (گمان بر آن است که یکی از آنها جای شهر ارم باشد یا هر دو در پیوند با تمدنی یکسان باشند) که یکی از آنها در عمان نیست و در دل عربستان است!

نقل قول:
شما دلتان می خواست اندکی خودنمایی کنید و ماندلا بازی در بیاورید که انجام دادید، شما خوبید

در این دو گزاره دربرگیرنده ی دو پنداره ناسازگار است که پنداره نخست در راستای همان پیشداوری های شماست که پیشتر آن رویتان را نشان داده اید و پنداره پسین نشان می دهد که برای ریشخند بنده آن را گفته اید! بنده از ریشخند شما اندوهگین نمی شوم، آسوده باشید و هر چه خواستید بگویید. این برایتان خوب است.
پیروز باشید
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
شما از کجا میدانید؟ از خودشان پرسیدید؟

این روشِ پژوهش است! در چنین پژوهش هایی هیچکس خوانش و بیان واژه ای را به دلخواه خود دگرگون نمی کند! شگفتا که چنین چیزهایی را نمی دانی!!!
نقل قول:
آن همانندها که کردید، آوردنشان با واکه دیگر مانای دیگر میدهد بیک هُنایش مانای دیگر نمیدهد.

اگر با دگرگون کردن واکه، معنای واژه دگرگون نشود، آنگاه این دگرگونی دلبخواهی رواست؟!!! اگر چنین است، زین پس به جای واژه «سَنگ» بگوییم «سُنگ»! چونکه به دیدِ کسی شاید زیباتر بنماید!!! تلاش کن شکیباتر باشی! بیشتر بخوان و بیشتر بیندیش! نگران هم نباش، نمی دانم چند سالت است، ولی اگر بیشتر بخوانی و بیشتر بیندیشی، بلکم شما هم می توانید بزرگتر که شدید، ایده های نوینی بدهید!
نقل قول:
گذشته از آنکه در این مانند کردن از واکه های بلند کاربری شده است و ویژگی هایش برابر نیست.
ویژگی همسان در این همانندی، همان «دگرگون کردن واکه» بود!
نقل قول:
باید بگویم که "سخن حق" یا همان "حرف حق" درست است...
در این باره اندکی بردبار باش و بیشتر بخوان؛ آنگاه ناهمسانی این دو را در می یابی! «حق» با «حقیقت» در معنا همسان نیست! «حقیقی» هم با «حقیقت» همسان نیست! «حقیقت» نامواژه است ولی «حقیقی» گزارواژه است! اندکی بردبار باش!
نقل قول:
بنده "شهنابو = ش + ه + ن + ا + ب + و" نوشته بودم، گفتم "شهبانو= ش + ه + ب + ا + ن + و" در هنگام خواندن باید جایگزین شود

سخن من این بود که کجا جایگزین کنم؟!!! بنده که پیشتر جایی چنین واژه ای بکار نبرده ام که بخواهم جایگزین کنم!!! یک بار دیگر برگرد و بخوان! حالا اگر دو بار خوانده ای و هنوز نگرفته ای، نگران نباش، برخی برای دریافت چیزی به بیش از دوبار خواندن نیاز دارند، برگرد و یک بار و دو بار و ... بیشتر بخوان! ببین که من چنین چیزی پیشتر ننوشته ام که اکنون بخواهم جایگزین کنم!!!

نقل قول:
این را هم بگویم تنها عمید هَنایش آورده است

چنین نیست! معین هم هَنایش آورده است! باز هم می گویم! بردبارتر باش! بیشتر بخوان!
__________________
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
این را هم بگویم تنها عمید هَنایش آورده است. چه اندازه پرت هستید شما! شگفتا که بنده "شهنابو = ش + ه + ن + ا + ب + و" نوشته بودم، گفتم "شهبانو= ش + ه + ب + ا + ن + و" در هنگام خواندن باید جایگزین شود، خوب شد شما با این گیرایی کمتان شهر اوبار را که پاسخش را نداده بودم، دوباره آوردید تا بنده پاسختان را بدهم و بگویم در عمان بود و نه عربستان. این برای چند دیدگاه پیشتان بود، همانند هِنایش دوباره آن را آغاز کردید؟ شما نوشتید "سخن حفیقیتی" و نه "سخن حقیقت"، باز هم نادرست باید بگویم که "سخن حق" یا همان "حرف حق" درست است، این خرده گیری در چند دیدگاه پیش من بود، اکنون پاسخ آن را میدهید؟ اینکه بخواهیم بگویم چه در شما دیدم که داوری را کردم، درون جستاری نو میشویم و شما از آن جستار چند جستار بیراه، بیخود و ناپیوسته در می آورید؛ در همینش هم مانده ایم به شما باید گفت "تو راس میگی"، گویا دنبال این هستید.
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
شما از کجا میدانید؟ از خودشان پرسیدید؟ چرا این اندازه پافشاری میکنید؟ عمید که گرفتگاه نمیدهد بیک اگر گرفتگاه دیگری بود، دهخدا نامش را مینوشت. اکنون که رفتم نبیگ چاپی را دیدم و نه نرام افزارش را، دیدم هِنایش نوشته شده است (پوشینه 15 - رویه 23559)، آن همانندها که کردید، آوردنشان با واکه دیگر مانای دیگر میدهد بیک هُنایش مانای دیگر نمیدهد. گویا باز هم میخواهید بگویید "مگر نشنیده اید که میگویند در مثال مناقشه نیست" که گویا از دیدگاه شما کسی هم بیاید خفاش را با پرندگان همانند و سپس برآیند کند که خفاش تخمگذار است هیچ آهومند نیست. بسیاری از واژگان سداگذاری های دیگر گرفتند و جورهای دیگر هم به کار برده شدند، مانند قاجار که قَجَر هم به کار برده میشود. اگر شما در آن زمان بودید از این همانندی ها نادرست میکردید و میگفتید این که نمیشود چون اگر راجان (نام نیای زرتشت) را رَجَن به کار ببریم نام روستایی از گرگان میشود و اگر هم در زمانی بودید که گویش تهرانی داشت ریخت می گرفت، دوباره چندتا سخن زشت دیگر مانند "به گاز چه میخواهید بگویید؟" میگفتید. گزاره "چه ترگمان زیبایی انجام داده اید" نادرست است، درست آن "چه ترگمانی زیبایی انجام داده اید" است؛ ترگمان به کسی گویند که نوشته یا گفته ای را برگرداند. ترگمان هم که ترگمون گفتیه اید، نادرست نیست؛ گذشته از آنکه در این مانند کردن از واکه های بلند کاربری شده است و ویژگی هایش برابر نیست. بنده پیش از این گفتم باشد از این پس هِنایش به کار میبرم بیک شما باز جستار را دوباره آغاز کردید و آن را کش دادید؛ دنبال چه هستید؟ اگر میخواهید جستار را از راه به در کنید، که توانستید بکنید ... اکنون خوش هستید؟
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بنده وارون شما با یکی دو بار دیدن چیزی نمی گویم

شگفتا!!! پس آنجا که «شهر اوبار» را با «شهنابو» جابجا گرفتید و نوشتید: «"شهنابو" سبا" در دیدگاه پیشین بشود "شهبانو سبا» ! آن نوشته را بیش از دوبار خوانده بودید؟!!!

نقل قول:
دیگر کاستی های نوشتاریتان مانند این نمونه: "سخن حقیقتی" ( درستش سخن حقیقی است) فهرست کنم

خیر، بنده منظورم «سخن حقیقی» نبود بلکه همان «سخن حقیقت» بود. اینکه شما دریافت نمی کنید، از کوتاهی بنده نیست! این دو با هم همسان نیستند! بیشتر بخوانید و بیشتر اندیشه کنید تا چنین لغزشهایی نداشته باشید! آنگاه چنین ناهمسانی هایی را درمی یابید!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
شما سره گفتید تا بگویید من هم میتوانم و این سرافرازی ندارد
گویا شما بر آن هستید که برای نشان دادن درستی نوشته های بنده گواهی بیاورید!!! بنده گفته بودم شما زیاد پیشداوری می کنید، شما هم این را نوشتید که مانند همان پیشداوری های پیشین تان، گواهی بر درستی باور بنده است! پیشتر هم نوشته یودید: (زبان عربی را "زبان کامل" و برگزیده مینامید و همچنین آن را زبان بهشتیان و یاران "امام زمان" ) و براستی که من درنیافتم که چگونه شما به این «دریافت غیبی» رسیدید!!!

هرگز چنین نیست و من چنین باوری ندارم؛ که اگر چنین بود، در "سره نویسی" با شما هم رای می شدم! بنده هرگز در یک نوشته رسمی، بر سره نویسی پافشاری نمی کنم، چرا که زبان را ابزاری برای گفتگو می دانم. به دیگر سخن، زبان را آرمان و هدف نمی دانم بلکه ابزار می دانم!

راستی شاید سرچشمه «دریافت آسمانی» پسین تان (شما سره گفتید تا ...) چیز دیگری باشد!!! کمی ژرفتر اندیشه و اندکی درونکاوی کنید شاید به دستاوردِ دیگرگون و نوینی برسید!!!
______________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
شما برهان قاطع را بنگر که برای نخستین بار در آنجا آمده است و گرفتگاه آن دو فرهنگ بوده است
نویسنده برهان قاطع بر این باور نبوده است که «برهان قاطع» فراگیر است و هر چیزی که از آن برون باشد نادرست است! اینکه ایشان تنها «هِنایش» نوشته است و عمید و معین و دهخدا، هم «هِنایش» و هم «هَنایش» نوشته اند، از آن روی بوده است که برهان در هیچ نسک و نوشتار دیگری به جز «هِنایش» ندیده است و جایی هم نشنیده است ولی عمید و معین و دهخدا جایی دیگر «هَنایش» را هم دیده یا شنیده اند که در دسترس برهان نبوده است! نه از آن روی که به گفته شما، تنها گرفتگاهشان برهان بوده است، چه در اینصورت باید بیمار بوده باشند که «هَنایش» را هم بی فرنود اضافه کرده باشند!!! و نیز مانند شما به دلخواه خود و برای «زیباتربودن» یا «همانندبودن با ...!» و یا .... چنین نکرده اند!

نمی توان به دلخواه خود و با دستاویزهایی همچون «همانندبودن» یا «زیباتربودن»، واکه ی یک واژه را دگرگون کرد. چندین نمونه پیشتر آوردم که نشان می داد چه می شود اگر چنین کنیم! ولی نمونه های دیگری هم می توان گفت که بسیار خنده آور می شود!

برای نمونه، اگر کسی از شما «سم» (زهر) بخواهد، می گوید: (سَم داری؟) حال اگر در نویسه ی «س» از واکه ی «پیش» به جای واکه ی «زبر» استفاده کند، شما چه واکنشی نشان می دهید؟!!! یا نمونه ای دیگر، اگر به شما بگویند «کَس خوبی هستید»، شما ناراحت نمی شوید و حتی خوشحال هم شاید بشوید! ولی اگر در واژه ی «کس» در نویسه ی «ک» واکه ی «زبَر» را با واکه ی «پیش» جابجا کنند، چقدر هولناک می شود؟!!!

نمونه ای هم از واکه های بلند می گویم؛ اگر شما یک نوشته را از زبانی دیگر به پارسی برگردانید و کسی آن را بخواند، شاید به شما بگوید: «چه ترگمان زیبایی انجام داده اید» اما اگر واکه ی «و» را جایگزین واکه ی «ا» بکند، چه می شود؟! «چه ترگمون زیبایی انجام داده اید»!!! از این نمونه ها بسیار است!!!
______________________
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
بنده گفتم تنها "منظور" را عربی به کار بردید؟ در آن دیدگاهتان یک "بین" را به کار بردید که برابرش را پیش از آن، همانا "میان" را به کار برده بودید. در دیدگاه های پیشینتان همچنین باز هم عربی به کار برده بودید، بنده وارون شما با یکی دو بار دیدن چیزی نمی گویم و یا چیزی را بسیار کش نمی دهم تنها خواستم با گوشزد کردن واپسین نادرستیتان، بگویم در سره نویسی پیروز نیستید زیرا گویا شما می اندیشی که سره نویسی به گفته خودتان "سرفرازی" است و بالندگی دارد. شما سره گفتید تا بگویید من هم میتوانم و این سرافرازی ندارد، روی هم رفته اینگونه بچه بازی در آوردید. اندازه گیری شمار واژگان بیگانه و پارسی پیش از پیام نویسی برای من و پس از آن، آشکارا نشان می دهد آماجتان چیست. شما تا آنجا آماجتان بود که نوشته ویکی پدیا را سره کردید (هرچند کوچ ترکی است). هر چه که دیگران میگویند که درست نیست خود این هم سوفیستی است. بر سخن ناشایست باید خندید سخنان ارجمند بزنید تا از این واکنش ها هم نبینید. اندکی از گفتگوهای پیشینتان را خواندم بر می آمد که از این دسته باشید و اکنون هم آشکار نیست از برای آنکه سخن مرا وازنید، اینگونه گویید. همچنین به در گفتم که دیوار بشنود. شما تنها سخن خود را میگویید و بنده گفتم که چنین گمانی نکردم بیک سخن خود را دوباره میگویید، شما نه گوش شنوا دارید و نه چشم بینا، در این باره با شما همداستان هستم، بیدار شدن کسانی همچون شما شدنی نیست. اگر پرسیدن ندارد و این کار را نمیکردید و این گونه سخن نمیگفتید، پس اندیشه های خود را بازبینی کنید. شما دارای کاستی در منش هستید و دیگران هم به شما گفته اند، خودتان را بازسازی کنید.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
گفتم که در همانندسازی باید ویژگیها برابر باشد وگرنه سوفیستی میشوذ
نه همه ویژگیها! در همانندسازی اگر یک ویژگی برابر باشد، بسنده است! برای همین است که گفته اند «در مثل مناقشه نیست!» آن ویژگی هم که برابر بود، این بود که «هر ابزاری را که در دسترس می گذارند، برای هر کاربرد ناشایستی نیست»! بسنده بود؟! تماما دریافت نمودید یا بیشتر بنویسم؟
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
ینده کاری به آماج شما از سره نوشتن ندارم، تنها دیدیم سره نویسی را شیوه خود کردید

من تنها واژه «منظور» را که عربی بود بکار نبردم! واژه ههای عربی دیگری هم بکار برده بودم! چگونه شما چنین پنداشتید که آماج من سره نویسی بوده؟!!! شما آن گونه که از نوشته هایتان آشکار است، خیلی زیاد پیشداوری می کنید!
مانند این گزاره:
نقل قول:
نژادپرستی با زبان کار شما است که زبان عربی را "زبان کامل" و برگزیده مینامید و همچنین آن را زبان بهشتیان و یاران "امام زمان"

ینده کجا و در کدام نوشته ام زبان عربی را زبان کامل نامیده ام؟!!! همه اینها نشان بر آن است که شما هر کنشی از هر کس ببینید، یا آن را شیفته و شیدای اندیشه های خود می پندارید و یا دشمنی کینه توز!!! شما از کجا به این رسیدید که من زبان عربی را زبان بهشتیان می دانم؟!!! کدام بهشت و کدام بهشتیان؟!!! امام زمان دیگر کیست؟! من کجا نامی از امام زمان برده ام؟ براستی شما از کجا به این رسیده اید که من به امام زمانی هم باور دارم؟ ... هرچند که چشمداشتی بیش از این نمی توان از شما داشت! چه چشمداشتی می توان داشت، آنگاه که برای نمونه، گمان می برید که برداشت بنده اینست که این اموجی ها کنده می شوند؟!!! همانگونه که پیشتر گفتم، نژادپرست، همانند کسی ست که خود را به خواب زده است و بیدار کردنش شدنی نیست!!!
نقل قول:
اگر من زرگری مینوشتم، شما هم زرگری می نوشتید؟
نه، این که پرسیدن ندارد!شما پاسخ این پرسش را نمی دانستید؟!
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
شما برهان قاطع را بنگر که برای نخستین بار در آنجا آمده است و گرفتگاه آن دو فرهنگ بوده است:

هنایش - بکسر اول بر وزن ستایش به معنی تاثیر و اثرداده شده باشد (پوشینه 4، رویه 2375)

هر کسی میتواند کژی داشته باشد خود آن دو که از بزرگمردان رشته خود هستند در واژه دست بردند. شما هرگونه دوست دارید سخن بگویید، اگر من زرگری مینوشتم، شما هم زرگری می نوشتید؟ ینده کاری به آماج شما از سره نوشتن ندارم، تنها دیدیم سره نویسی را شیوه خود کردید این را گفتم، اگر هم برای پسند من نوشتید ممنون! مانندسازیتان به آن اندازه بیخود بود که بنده اگر چنین بیندیشم جای شگفتی ندارد. نه بنده چنین گمان نکردم، تنها گفتم که در همانندسازی باید ویژگیها برابر باشد وگرنه سوفیستی میشوذ و آن را "قیاس مع الفارق" یا برابر درستش "همانندی نادرست" (False Analogy) مینامند. سره گویی و سره نویسی هم نژادپرستی نیست، میهن دوستی است. نژادپرستی با زبان کار شما است که زبان عربی را "زبان کامل" و برگزیده مینامید و همچنین آن را زبان بهشتیان و یاران "امام زمان". شما نژادپرستید، تنها نژاد یک تیره دیگر را میپرستید. ما هم امیدواریم شما را در جستاری دیگر با پختگی بیشتر و دوری کردن از بیهوده گویی و رفتن به بیراهه های ناپیوسته با جستار ببینیم. بدرود
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
این اموجی ها از جای کنده نمیشوند و همچون کارد کاربردهای گوناگون ندارد...

شما واقعا این چیزها که می گویید، بدانها باور داری؟!!! نشنیده اید که می گویند «در مثل مناقشه نیست» یعنی براستی گمان می برید که برداشت بنده اینست که این اموجی ها کنده می شوند؟!!! و راستی باور دارید که این اموجی ها فقط برای ریشخند دیگران کاربرد دارد؟!!!
__________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
راستی "منظور" عربی است و شما به کارش بردید. گویا با بنده دارید سره میگویید

بنده هیچ پافشاری در سره گفتن ندارم! از نگاه بنده، زبان یک ابزار است برای گفتگو نه ابزاری برای نژادپرستی!!! ولی تنها برای اینکه شما دوست دارید، تا آنجا که نوشته هایم به شکل گزاره هایی بی سر و ته و نامفهوم در نیایند، سره نوشتم! بنده آنگاه که با کسی گفتگو می کنم، حتی اگر سخنانش سزاوار ریشخند باشند، من ریشخند نمی کنم، بلکه تلاش می کنم آنگونه که وی می پسندد سخن بگویم. بی گمان تا آنجا که وی سزاوار باشد!

نقل قول:
هِـ و نه هَـ که شما گفتید

هِنایش و هَنایش هر دو صحیح است! فرهنگ معین و عمید و دهخدا را بنگرید! ولی بی گمان هُنایش نادرست است! شما برداشتتان این است که خیلی خیلی زیاد فرهیخته و خبره هستید، تا بدانجا که می توانید واژگان را نیز به دلخواه خود دگرگون کنید و نیز دهخدا و معین و عمید را نیز نادان می پندارید!!!
________________________________
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
در آشپزخانه کارد را می گذارند تا خوراکیها را تکه تکه کرد اموجی هم در کنار جای نوشتار بنده آمده است پس آن را در همان جای خودش به کار می برم، کارد را در بسیاری از جاها میتوان به کار برد بیک اموجی های کتابناک را تنها اینجا میتوان به کار برد، این اموجی ها از جای کنده نمیشوند و همچون کارد کاربردهای گوناگون ندارد، پس همانندسازی شما نادرست است، چون دو چیز را همانند میکنند که ویژگیهایشان همچون یک دیگر باشد. آن گزاره ها هیچ کاستی ای ندارند جز آنکه بنده آنجا ابن سینا [و دیگران] باید میگفتم که جا گذاشتم، بیک گزاره مانا میدهد چون آنچه که "جمع بستن" نامیده میشود برای ارجگذاری به کسی هم کاربرد دارد و رَمَن بستن من هم بیرون از دستور زبان پارسی نیست. بنده هم می توانم بروم دیگر کاستی های نوشتاریتان مانند این نمونه: "سخن حقیقتی" ( درستش سخن حقیقی است) فهرست کنم، بیک این کودکانه ها و بچه بازی ها از من به دور است. گویا شما باز هم میرزا بنویس شده اید و اینگونه می خواهید کمبودهای پاسخیتان را برکنار کنید (دیگران هم از این خوی زشت و کودکانه شما نالیده اند و تنها من نیستم، بزرگ شوید!) دوباره ماندلا بازی در نیاورید ما هم نگفتیم ژن عرب کاستی دارد، عرب پرستیتان را پشت انگ "نژادپرست بودن" زدن به این و آن پنهان نکنید.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
اگر اموجی ها با فرهیختگی ناسازگاری داشت، سرپرست کتابناک آنها را نمیگذاشت

در دسترس گذاشتن یک ابزار ، نشان بر روادانستن هر کاربرد آن نیست! در آشپزخانه شما کارد هم می گذارند، این نباید انگیزه ای شود برای شما که با آن خود را زخمی کنید!!! این شکلک ها هم برای ریشخند دیگران نیست!!! این ها را شما تا کنون نمی دانستید؟!!!

این گزاره های خود را یک بار دیگر بخوانید و خو داوری کنید!!!

«شهنابو سبا" در دیدگاه پیشین بشود "شهبانو سبا»
«بنده بهتر دیدیم بگویم هُنایش مانند سُرایش.»
«ابن سینا، اگر عربی می نوشتند برای آن بود که دانشمندان عرب هم بتوانند کتابهایشان را بخوانند»
«نبطیها در اردن و بالای عربستان بودند»
«شما بهتر بود در عربستان به جهان چشم می گشودید، گویا آنجا را بیشتر دوست دارید »
«بیک نژادپرستی شما خیلی چندش آورتر است چون نژاد یکی دیگر را میپرستید»
....

اینکه گفته اید: «پس دارید سنگ جایی را به سینه می زنید که آنجا را دوست ندارید» بنده سنگ جایی را به سینه نمی زنم! برای نژادپرستان، هر سخن حقیقتی به معنای سنگ به سینه زدن یا چاپلوسی و نوکری کردن معنا می دهد و از این دو حالت بیرون نیست! نژادپرست که بیخردانه بر باوری پافشاری می کند، هر کنشی را در راستای «شیفتگی و شیدایی» یا «کینه ورزی و دشمنی» می بیند! نژادپرستی، گونه ای خشک اندیشی و بی خردی همراه با کینه توزی است که دیدگان آدمیان را بر حقایق می بندد! و نژادپرست ، همانند کسی ست که خود را به خواب زده است و بیدار کردنش نشدنیست!!!
____________________________________________________
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
دیدگاه پیشین، همان دیدگاه خود بنده بود نه شما (گیرایی بالایتان!)، شهر اوبار یا ارم در عمان است. نیازی نیست به این واژگان اینگونه بگوییم چون واژگانی جا افتاده است و نوین نیست؛ بسیاری از واژگان ایرانی با دو سدا خوانده می شوند مانند بِرو که بُرو هم خوانده می شود. (تو گویش های گوناگون به ویژه) اگر درد شما تنها یک "هـُ" است، ما درست آن را (هِـ و نه هَـ که شما گفتید) از این پس میگوییم اگر اموجی ها با فرهیختگی ناسازگاری داشت، سرپرست کتابناک آنها را نمیگذاشت (می خواهید بگویید سرپرست کتابناک فرهیخته نبوده است؟ شرم نمیکنید؟)، اگر هم به سخنانتان خندیده ام چون خنده آور و سزاوار ریشخند است. پس دارید سنگ جایی را به سینه می زنید که آنجا را دوست ندارید کدام فرهیختگان در گذشته نژادپرستی می کردند که دیگر فرهیختگان امروزی آن را فراموش کرده اند؟ کسی که فرهیخته است نژاد پرستی نمیکند (تنها دوست دارید یک چیزی بگویید )، همه نژادها باهوشان و تیزهوشان را دارند، تنها اگر پیرامونشان خوب باشد و بایسته های آموزشی خوب برا آنها فراهم باشد، شکوفا میشوند. در این راهی که پیش گرفته اید خوش باشید. راستی "منظور" عربی است و شما به کارش بردید. گویا با بنده دارید سره میگویید
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
"شهنابو سبا" در دیدگاه پیشین بشود "شهبانو سبا"

بنده منظورتان را از این گزاره ندانستم؟ !! من کجا گفته ام شهنابو یا شهبانو یا ...؟!!! پیش از نگاشتن پندارهایتان، نوشته را ژرف تر بخوانید!!! آنجا نوشته ام: «شهر اوبار»!!! نمی دانید کجا بوده است؟! اگر نشنیده اید، اینجا را و اگر هم نتوانستید، اینجا را بخوانید!
دست کم، کمی اندیشه می کردید! شهبانو در آن گزاره چه پیوندی با واژگان پس و پیش اش می توانست داشته باشد؟!!!
نقل قول:
...بیک بنده بهتر دیدیم بگویم هُنایش مانند سُرایش...
پس شما در فرهنگ پارسی بسیار کارشناس و فرهیخته اید! پس بهتر است زین پس به جای «گِرایش» هم بگویید «گُرایش» و به جای «سِتایش» بگویید «سُتایش» و به جای «بَخشایش» هم بگویید «بُخشایش» و به جای «پَردازش» هم بگویید «پُردازش» و به جای «فَرمایش» هم بگویید «فُرمایش» و به جای «نِگارش» هم بگویید «نُگارش» و به جای «نَمایش» هم بگویید «نُمایش» و به جای «اَندایش» هم بگویید «اُندایش» و به جای «پِیمایش» هم بگویید «پُیمایش» و به جای «اَفزایش» هم بگویید «اُفزایش» و به جای «پَراکنش» هم بگویید «پُراکنش» و به جای «فَرسایش» هم بگویید «فُرسایش» و به جای «نَوازش» هم بگویید «نُوازش» و ...
(بنده در یک گفتگوی خردمندانه و فرنودسار، گذاشتن شکلک های کنار برگه را سازگار با فرهیختگی نمی دانم، وگرنه بسیار می شد به کار برد!)
نقل قول:
شما بهتر بود در عربستان به جهان چشم می گشودید، گویا آنجا را بیشتر دوست دارید

نه، چرا که در میان همه آدمیان روی زمین، آیین نژادپرستی را تنها در توده های نافرهیخته دیده ام و بسیار برجسته تر از همه نافرهیختگان، در بین عرب ها و نیز شوربختانه در میان برخی هم میهنانم ایرانی ها!!! دیرزمانی است که فرهیختگان همه گیتی این خو و شیوه نژادپرستی را به فراموشی سپرده اند!
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
نقل قول از sepideh201:
... چرا به جای «پلاتون»، بی هیچ دگرگونی، همان «پلاتو» را نگوییم و ننویسیم!
... هیچ ناهمسانی سرشتی ای در میان نیست،


"پلاتون" درست و بنیادی است، "پلاتون" به یونانی باستانی است (به ویکی پدیای انگلیسی یا پارسی نگاه کنید)، گویا شما باز هم پاسخ نداری و داری به چیزهای بیخودی میپردازید تا کمبود سخن خود را برکنار کنید.
چرا نگوییم سرشتین که بهتر و خوش آوا تر است.

"شهنابو سبا" در دیدگاه پیشین بشود "شهبانو سبا"
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
نادرست است، دانشمندان ایرانی، پارسی هم نوشته اند، مانند نبیگ "دانشنامه علایی" ابن سینا، اگر عربی می نوشتند برای آن بود که دانشمندان عرب هم بتوانند کتابهایشان را بخوانند، چرا سوفیستی می کنید؟ نامشان عربی باشد، می خواهید چه برآیندی کنید؟ گزاره تان را دنباله دهید. "رازی" مانای "از ری" را می دهد شهر ری در عربستان نبوده است. اگر آموزش و پرورش در ایران مانند عربستان بود، چرا عربستان دانشمندان گوناگون بیرون نداد؟ (می خواهید بگویید عربهای سعودی کم هوش هستند؟) ما داریم اینجا درباره آموزش و پروش سخن می گوییم نه چیزهای دیگر، باز هم جستار را به بیراهه نکشانید و سوفیستی نکنید. اگر سخن ابن خلدون را نمی پذیرید و خودتان را به کوری زده اید تا راستی را نبینید، خود دانید ... این بی خردی را راه خود و عرب پرستیتان را دنبال کنید. نبطیها در اردن و بالای عربستان بودند، شهنابو سبا، و فرمانروایی های حمیر و قبتان، شهرگانی شان در عربستان نبود و در یمن بوده اند و لخمیان هم از یمن آمده بوده اند و همه این شهرگانی های کوچک عرب پیش از اسلام را نمی توان با ایران باستان سنجید. اینگونه سزا دادن هم ننگی برای خود شاه هست. اینکه برایتان پایکوبی با شمشیر که دیگر زمانه اش گذشته است و شمشیر زنی و لشکر کشی هنر نمی باشد، برازنده است، منش خودتان هست، در ایران پایکوبی با شمشیر از آیین های همگانی نیست. عربهای عربستان زمانی شهرگانی شان پیشرفت کرد که با دانش های تیره شکست خورده آشنا شدند و کسی هم نگفت از زیر بته آمدند، عربستان از برای دور بودنش از دیگر شهرگانی های برجسته و پیوستگی نداشتن با آنها شهرگانی اش تا پیش از یورششان به دیگر کشور پس افتاده بود
نام دانشمندان را هم بگویید و همچنین اندازه دگرگونی های ژنتیکی را. کم دروغ بگویید. بهتر است بروید اندکی پیشینه زبانهای هندواروپایی را بررسی کنید. شما بهتر بود در عربستان به جهان چشم می گشودید، گویا آنجا را بیشتر دوست دارید تنها کاری می کنید خودتان را زبون و نژادپرست نشان می دهید بیک نژادپرستی شما خیلی چندش آورتر است چون نژاد یکی دیگر را میپرستید. شما هر گونه دوست دارید بیاندیشید (تا کنون همین کار را کرده اید). اینجا هم ما داشتیم زمینه های شکوفایی فرهنگ ایران را بررسی می کردیم. شما دلتان می خواست اندکی خودنمایی کنید و ماندلا بازی در بیاورید که انجام دادید، شما خوبید
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
واژه هنایش نخستین بار در نبیگ "برهان قطع" نوشته محمد حسین بن خلف تبریزی، هِنایش آمده است و در فرهنگهای عمید و دهخدا هَنایش آمده است بیک بنده بهتر دیدیم بگویم هُنایش مانند سُرایش، زیرا همانند کارواژه گذشته "غُنود" میتوان گذشته اش به ریخت "هُنود" بکار برد، نمونه اش در این گزاره "مزدیسنا پلاتون را هُنود". چرا به کار نبریم؟ ما "فهم" را که عربی است با دستور زبان پارسی بکار می بریم (مانند بفهم و فهمیدم). اگر این آهومند نیست چرا ساختن واژگانی با دستور زبان پارسی از روی یک واژه پارسی آهومند باشد؟ چون "هناییده" در فرهنگی بودش نداشت، هنایش گفتم زیرا در سه فرهنگ آمده است و یافتن آن برای کسانی که گیراییشان کم هست، آسانتر باشذ. "بیک" به مانای "لیک" یا "ولی" است که در شاهنامه فردوسی از آن چندبار کاربری شده و در فرهنگ دهخدا هم آمده است؛ اینها به هیچ روی نیازی به جستجو نداشت و اگر کسی اندکی هوش داشته باشد، می داند اینها چه مانایی دارند (دست کم برای کسی نبیگ بخواند)، فرهنگنویسان بسیاری از ماناهای گوناگون واژگان را بر پایه نوشته ای که در آن به کار رفته است در می آورند. نوشته های فرزانگان یونان در ایران باستان ترگمانی شده بود و زبان ما دارای وات "پ" هست پس پلاتون شناخته شده بود. همچنین آگوستن بازهم هنایشهای مانیگرایانه اش را پس از برگشتش از این کیش نگه داشته بود. این دنباله آن نوشته ویکی پدیا است که شما اندکی از آن را که به سودتان بود گذاشتید و مانده اش را خواسته و دانسته بریدید:
"وی در ابتدا مانوی یا ثنویت گرا بود ولی به اعتراف خودش چون به بیهودگی این مذهب در بسیاری از عقاید و اندیشه‌هایش پی می‌برد به رم مهاجرت کرده و به مکتب فلسفی شکاکیون جدید ملحق می‌گردد. پس از مدتی این مکتب فکری نیز او را اقناع نمی‌کند. در شهر میلان با شخصی با اندیشه‌های نوافلاطونی به نام «فلاویوس مائیوس تئودوروس» آشنا می‌گردد و از همین راه به مکتب نوافلاطونیان وارد می‌شود. پس از آن به دین مسیحیت می‌پیوندد. پس از مدتی به مقام اسقفی شهر هیپو انتخاب می‌شود و در همین شهر نیز از دنیا می‌رود.
وی تا پایان عمر خود نیز تحت اندیشه‌های نوافلاطونی و مانوی بوده‌است و این امر دربسیاری از نظریات و آثار وی به روشنی نمایان است. آگوستین در آثار خود که راجع به تثلیث، چگونگی خلقت، حقیقت، نفس، مسئله گناه و ثواب، جبر و اختیار، نجات انسان به فضل الهی و… می‌باشد می‌کوشد تا حکمت افلاطونی را با اصول آیین نصاری تطبیق دهد و از این دو معجونی که مورد قبول آبای مسیحی باشد به وجود آورد.
متن لینک
نقل قول  
sepideh201
Member
بنده گاهی چنین می پندارم که به گفته روانکاوان، این برتری جویی های نژادی شاید ریشه اش در سازوکار دفاعی واکنش وارونه (Reaction Formation) باشد. به دیگر سخن، کسانی که باور راستین شان این است که در جایگاهی کهتر و فروتر از دیگران اند، خود را از راه این سازوکار و با کارکردی واروونه، در جایگاهی فراتر نمایش می دهند!

بپذیریم و باور داشته باشیم که ما ایرانیان همانند همه مردمان از هر کیش و آیین و از هر نژاد و زبان و از هر کشوری، از دیدگاه آدم گری در یک جایگاه، جای گرفته ایم! نه فروتر و نه فراتر! به فرازهای «یک پیکرند» و نیز «ز یک گوهرند» از سروده آن مرد نکونام ژرف تر بنگریم که گواهی بر برابری همه آدمیان است!

این برابری هیچ گونه ناسازگاری با یکتایی تک تک آدمیان ندارد. اگرچه هر آدمی از دیدگاهی ویژه، می تواند با دیگران ناهمسانی داشته باشد؛ نه تنها با بیگانگان و ناآشنایان و دیگرزبانان، حتی با هم میهن و هم زبان و حتی با خواهر و برادرش، ولی از دیدگاه آدمگری، هیچ ناهمسانی سرشتی ای در میان نیست، و ارزش جایگاه مردم تنها و تنها به آدمگری گوهری آنان وابسته است که به درستی در همه برابر است.
نقل قول  
sepideh201
Member

نقل قول:
...مانی هنرمند، چامه سرا و پیشوای دینی ایرانی زمانه ساسانیان، بر آگوستین، یزدانشناش سرآمد ترسایی هنایش گذاشته بود...
پس چرا از فرمایش خود آگوستین نوشته اند: «...وی در آغاز مانوی و یا ثنویت گرا بود ولی به گفته خودش چون به بیهودگی این کیش در بسیاری از باورها و اندیشه هایش پی برد به رم کوچیده و ...»

* همان خیام و زکریایی که شما به آنها می بالید، نامشان عربی است! بماند که خود بیشتر برای نگاشتن پندارهایشان از عربی بهره جسته اند! و آنجا که گفته اید: «...دانشمندان نامدار عرب تبار همگی در جاهایی جز عربستان که گهواره اسلام بود به دانشوری پرداختند،...» بدانید که بیشتر دانشمندان ایرانی هم در بستری عربی به دانشوری پرداخته اند و حتی به زبان عربی آموخته اند و آموزش داده اند!

* آنجا که نگاشته اید: «...سنجش شهرگانی ایرانی با شهرگانی عربی چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام یک شوخی بزرگ اشت،...»، اگر هدف از شهرگانی، همان تمدن است، لابد از تمدن نبطی ها که مردمانی عرب و باشندگان شمال عربستان بوده اند، بی خبرید! از تمدن فرمانروایی سبا و شهر اوبار و باغ ارم و قوم ثمود و مداین صالح و دولت قتبان و سلسله های فاطمیان و مملوک ها و ایوبیان و پادشاهی حِمیَر و ... که همه بر بخش هایی از عربستان فرمانروا بوده اند، بی خبرید؟!!!

* از فرمانروایی لخمیان عرب نیز بی خبرید که شاپور ساسانی پس از شکست آنان، بسیار شهریگرانه و بزرگوارانه و جوانمردانه و با پاک نهادی ، شانه های عرب های دربند را سوراخ کرد و از آن ریسمانی گذراند؟!!! و ...

* براستی چطور است که بگوییم، به جز مردم ایران که بسیار پاکنژاد و والاگهر و نیک نهاد و شهریگر و ... بوده اند، دیگران در هر هنگامه ای و در هر جای گیتی، به ویژه مردم عرب و تیره سامی، همه از زیر بته درآمده اند!!!

* آنجا که گفته اید: «... ما برای هیچ ساستاری در کشورمان با شمشیر پایکوبی نکرده ایم ...» اگر نگاهتان به برخی آئین های کهن که اعراب با شمشیر انجام می دهند، باشد، ما در تیره های گوناگون مردم ایران، آیین هایی از این دست فراوان داریم. اما از آنجا که بدانها خو گرفته ایم، برایمان آنگونه زشت نمی نماید، که زشتی برخی آیین های دیگران برایمان برجسته می نماید.

* این زبانی که ما بدان سخن می گوییم، زبان نیاکانی ما نبوده است. بر پایه یافته های دانشمندان، کوچندگانی که چندان انبوه نبوده اند که دگرگونی بسیاری در ژنهای باشندگان ایران آفریده باشند، زبانشان بر باشندگان ایرانِ امروز چیره گشته است. پس از این روی چندان گردن فراز و سربلند نباشیم که به زبان سره نیاکان خود سخن می گوییم، چون این زبان، حتی از نوع سره اش، زبان نیاکان ما نبوده است!

راستی این را هم گوشزد کنم که بنده خود ایرانی و پارسی زبانم، گرچه از هر باور نژادپرستی یا هر باوری که با نژادپرستی خویشی و نزدیکی داشته باشد، بسیار بیزارم و بر ا ین باورم که من و هر ایرانی دیگری با مردمان دیگر برابریم و به گفته آن مردِ نکونام، سعدی گرامی:
بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
مزدیسنا بر هراکلیتوس و پلاتون یا همان افلاتون نیز هُنایش گذاشته بود...

نخست به شما شادباش می گویم که توانسته اید نوشتار کوتاهی با کمترین کاربرد واژگان عربی بنویسید! گرچه اگر انگلیسی نوشته بودید، بهتر می شد هدف نوشتارتان را فهمید و یا حتی اگر به زبان ماندارین هم نوشته بودید، به همراهی برگردان گوگل می شد از آن سر درآورد!

معنای واژه «ساستار» را پیدا کردم و «هنایش» را به گمانم نادرست نوشته اید؛ چونکه با جستجوی کوتاهی که بنده انجام دادم، آن را به «ها» زبر، یعنی «هَنایش»، نه آن گونه که شما نوشته اید به «ها» پیش، یعنی «هُنایش»، یافتم! گرچه معنای واژه «بیک» را (اگر پارسی سره باشد) نفهمیدم! راستی هنگامی که واژه هنایش را جستم، یک پرسش به یادم آمد که گستردگی دانش شما از پارسی سره، مرا بر آن داشت که از شما بپرسم؛ اگر به جای کاربردِ نام ستاکِ «هنایش» در ساختن ستاکِ برساخته، بخواهیم خودِ کارواژه را بکار ببریم، این گزاره: «مزدیسنا بر پلاتون هُنایش گذاشته بود» چگونه می شد؟ اینگونه: «مزدیسنا پلاتون را هَناییده بود»، درست است؟

پرسش دیگر اینکه پافشاری بر نوشتن واژگانی مانند «پلاتون» به جای «افلاطون» برای چیست؟! چرا به جای «پلاتون»، بی هیچ دگرگونی، همان «پلاتو» را نگوییم و ننویسیم! یا چرا از همان آغاز، وی در ایران بنام «پلاتو» یا «پلاتون» شناخته نشده است و ما وی را بنام افلاطون می شناسیم؟!
____________________________________________________________
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
مزدیسنا بر هراکلیتوس و پلاتون یا همان افلاتون نیز هُنایش گذاشته بود. این هنایشگذاری مزدیسنا در اندیشه یونانی به اندازه ای بود که پلینیوس، از نویسندگان روم باستان می گوید که بسیاری از فیلسوفان همچون پیساگوراس یا همان فیثاغورث، امپدکلس، دموکریت، و پلاتون برای یادگیری آموزه های هوشتانه، مغ و کیمیاگر سرشناس ایران هخامنشی، به بیرون از کشورشان رهسپار شدند، و سپس برای آموزش آن بازگشتند و هوشتانه آموزگار دموکریت بوده است. همچنین مانی هنرمند، چامه سرا و پیشوای دینی ایرانی زمانه ساسانیان، بر آگوستین، یزدانشناش سرآمد ترسایی هنایش گذاشته بود و این یزدانشناس و فرزانه در آغاز، کیش مانیگرایی داشته است و سپس ترسایی میشود؛ ایرانیان در پیشرفت اندیشه و دانش پیش از اسلام باز هم در جهان بهره داشتند و در آن انباز بودند. راستی ما دانشمندان بی دین همچون رازی و خیام داشته ایم که کاری به اسلام نداشتند، اینها را دیگر که اسلام پرورش نداده بود. همچنین ما چامه سرایی هم داشتیم، چامه سرایی ما واجی یا هجایی بود و نه عروضی، ما بیشتر در خنیاگری و خنیاشناسی سرآمد بودیم که هُنایش گسترده ای بر عربها گذاشت.
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
ایرانیان خیلی پیش از عربها با دانشهای گوناگون مانند فلسفه آشنا بودند و فرزانه ای همچون پاول پارسی در دوره ساسانیان داشتند و دانشمندان نامدار عرب تبار (این خلدون، ابن رشد، ابن هیثم و ...) همگی در جاهایی جز عربستان که گهواره اسلام بود به دانشوری پرداختند، بیک همه دانشمندان ایرانی تا آنجا که من میدانم در خود ایران به دانشوری پرداختند که این خود گواهی است بر اینکه پیشینه دانشوری در ایران پس از اسلام برای فرهنگ آنجایی بوده است که ایرانیان در آنجا بزرگ شده اند. آن دانشمندان عرب تبار اگر در عربستان بودند، روشن نبود که نامی از آنها امروزه به گوش رسد و هر چه آموختند از برای پیرامون جایی بود که در آن پرورش یافتند همچنین بیشتر دانشمندان ایرانی بودند و آنها آموزگاران اعراب بودند (نبیگ "مقدمه"، نوشته ابن خلدون، فرگرد 39) پس فریب سخن عرب پرستان را نباید خورد آنچه داریم از پیش زمینه فرهنگی سرزمین خودمان بود. سنجش شهرگانی ایرانی با شهرگانی عربی چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام یک شوخی بزرگ اشت، هَتا اکنون با اینکه فرمانروایی کشور ایران، اسلامی است بازهم فرهنگ فرمانروایی هر دوی ما دارای ناهمسانیهایی میباشد! همانند آنکه ما برای هیچ ساستاری در کشورمان با شمشیر پایکوبی نکرده ایم بیک عربها با ساستارهای آمریکایی مهمان خویش آغاز به پایکوبی با شمشیر کردند متن لینک (اگر برایتان نیامد در تارنما "آپارات" گزاره "رقص شمشیر ترامپ با پادشاه عربستان" را بیابید) یا همانند عربستان با گردن زدن جان بزهکار را نمیستانیم. ناهمسانیهای فرهنگی مردمیمان همچون پوشش زنان و چیزهای دیگر جای خود دارد
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
پیامبر اکرم(ص) از سلاله حضرت ابراهیم (ع) است... و طایفه آنان را مستعربه می گفتند. در ضمن عرب بودن یا نبودن به دو معنا است: الف: لغت و زبان عربی داشتن ب: نژاد عربی داشتن...

صحیح است! حال هر دو حالت را بررسی می کنیم!

الف) اگر منظور از عرب بودن زبان عربی باشد که پیامبر صددرصد عرب بوده است!

ب) اگر منظور از عرب بودن، نژاد عرب باشد، در اینصورت باید بگوییم که پیامبر عرب ناخالص بوده است! نه آنکه عرب نبوده است!!!

نمی دانم که اظهارات جناب سپربلوط، در نقش وکیل مدافع گاندلف عزیز بود یا در نقش مخالف! اما طبق اظهارات ایشان نیز این جمله که «پیامبر عرب نبوده است» کاملا غلط است!!!
______________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
هاجر همسر ابراهیم که فرزندش اسماعیل جد پیامبر است از مصر بود در غیر عرب بودن پیامبر اسلام بین بیشتر علمای اسلامی اتفاق نظر وجود دارد

* مستعربه یعنی عرب شده! یا عرب ناخالص!

* مردم آمریکا هم اکنون حداکثر چهارده پانزده نسل قبلشان اروپایی بوده اند. آیا شما آنان را همچنان آمریکایی نمی دانید؟! تازه آمریکاییها اغلب با بومیان امتزاج نکرده اند در صورتیکه اجداد پیامبر بیست و چند نسل با اعراب امتزاج کرده اند!

*بدین معنا اگر کسی را پس از بیست و چند نسل همچنان اهل یک محل ندانیم، در این صورت بهتر نیست که بگوییم همه انسانهای امروزی (هوموساپینس) اعم از ایرانی، عرب، مغول، ازبک، ترک، چینی، ژاپنی، استرالیایی، اروپایی و آمریکایی و ... همه و همه از یک نژادند و همه در اصل آفریقایی هستند و از آفریقا به نقاط مختلف جهان مهاجرت کرده اند؟!!!

* در صورتیکه قرار باشد هر فردی را اهل همان محلی بدانیم که از آنجا مهاجرت کرده است، با این حساب، جناب سپربلوط! بنده ادعا می کنم که شما نیز آفریقایی هستید!!!

* آنچه مد نظر جناب گاندلف بود، اعراب اصیل قحطانی نبوده است! ایشان آنجا که گفته اند اعراب هیچ چیز به دنیا اضافه نکرده اند، نیز گفته اند: همه دانشمندان ایرانی بوده اند! به عبارتی منظور ایشان همه اعراب، اعم از عدنانی و قحطانی بوده است!

*آیا ایشان می پذیرند که اعراب عدنانی نیز مانند ایرانیان در ایجاد تمدن اسلامی موثر بوده اند؟! در اینصورت باید می گفتند همه دانشمندان، ایرانی یا عدنانی بوده اند! که البته آن هم صحیح نیست! چرا که در تمدن اسلامی، دانشمندانی مانند ابن خلدون و ابن رشد و ... نه ایرانی بوده اند و نه عدنانی!!!
_____________________________
نقل قول  
هاجر همسر ابراهیم که فرزندش اسماعیل جد پیامبر است از مصر بود در غیر عرب بودن پیامبر اسلام بین بیشتر علمای اسلامی اتفاق نظر وجود دارد
نقل قول  
سوال

آیا پیامبر(ص) از سلاله حضرت ابراهیم(ع) می باشد؟ آیا حضرت ابراهیم(ع) عرب بوده است؟


پاسخ



پیامبر اکرم(ص) از سلاله حضرت ابراهیم (ع) است ولی حضرت ابراهیم علیه السلام عرب نبوده است، وقتی حضرت اسماعیل وارد طایفه جرهم در اطراف مکه شد، با آنان ارتباط خویشی برقرار کرد و طایفه آنان را مستعربه می گفتند. در ضمن عرب بودن یا نبودن به دو معنا است:

الف: لغت و زبان عربی داشتن

ب: نژاد عربی داشتن

پیامبر اکرم (ص) به معنای اول عربی بود و به معنای دوم از جانب پدر غیر عربی و از نژاد حضرت ابراهیم(ع) محسوب می شود. البته عرب جاهلی دو دسته بودند:

1- قحطانیان، فرزندان یعرب بن قحطان و بومیان یمن و جزیره العرب بوده که عرب عاربه نامیده می شدند.

2- عدنانیان، فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم(ع) بوده که نتیجه ازدواج حضرت اسماعیل(ع) با طایفه جرهم بوده و اینان را عرب مستعربه [1] می گویند و طوایف فراوانی از آنان پدید آمد که معروف ترین آنها همان قریش است و بنی هاشم از قریش می باشند.





[1] یعنی کسانی که در اصل عرب نیستند.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
درباره احادیثی که پیامبر اسلام گفته است عرب نیستتم و از تبار ابراهیم و جنوب عراق هم حتما نخوانده اید

اینکه شما می فرمایید «پیامبر از جنوب عراق بوده است و از تبار ابراهیم و ابراهیم هم اهل بابل بوده و ...» حاوی ابهامات، مغلطه ها و سفسطه های بسیاری است که در اینجا به چندتای آن اشاره می کنم:

* پیامبر کجا گفته است که من عرب نیستم؟! ممکن است حدیث مورد نظرتان را همراه با مرجع آن مستقیما و صراحتا بیان فرمایید؟

* روایاتی که در مورد اجداد پیامبر موجود است، هیچکدام مبنای علمی (منظورم مستندات علمی معتبر) ندارد و برپایه روایات می باشند، اما حتی اگر به آنها هم استناد کنیم، می دانیم که از جد بیستم پیامبر، یعنی عدنان، همه در جزیره العرب زندگی می کرده اند! و اصلا قسمتی از اعراب را بواسطه انتساب به عدنان، عربِ عدنانی می نامند!!! چگونه شما می توانید شخصی را که حداقل بیست نسل وی در جایی زندگی می کنند، اهل آن محل ندانید؟!!!

* در این صورت بهتر نیست که بگوییم همه انسانهای امروزی (هوموساپینس) اعم از ایرانی، عرب، مغول، ازبک، ترک، چینی، ژاپنی، استرالیایی، اروپایی و آمریکایی و ... همه و همه از یک نژادند و همه در اصل آفریقایی هستند و از آفریقا به نقاط مختلف جهان مهاجرت کرده اند؟!!!

* نکته دیگر اینکه اصرار شما بر غیرعرب خواندن پیامبر عجیب است! شما در واقع دنبال اثبات حرف خود هستید که گفته اید: «عربها چیزی به دنیا اضافه نکردند» و در واقع می خواهید پیامبر را از اعراب بگیرید تا حرف خود را ثابت کنید؟!!!

دو حالت دارد: (1) یا شما پیامبر را به عنوان یک شخصیت بزرگ و مثبت جهانی و موثر به رسمیت می شناسید و گفته های وی را قبول دارید اما وی را عرب نمی دانید و اعراب را منفی و ... می دانید.
(2) یا اینکه اصلا پیامبر را به عنوان یک شخصیت بزرگ و مثبت جهانی و موثر به رسمیت نمی شناسید و گفته های وی را قبول ندارید!

در حالت اول، یعنی اگر پیامبر و گفته های وی را قبول دارید، در اینصورت می دانید که پیامبر با هرگونه برتری نژادی مخالف است و هیچ قومی را به واسطه نژاد و اجدادش نفی نمی کند؛ حال چه عرب و چه هر قوم دیگری!

و در حالت دوم، یعنی اگر پیامبر و گفته های وی را قبول ندارید، دیگر چه اهمیتی دارد که وی عرب باشد یا نباشد؟! اصلا در اینصورت بهتر نیست که پیامبر عرب باشد و چون شما وی را منفی می دانید، به تبع آن قوم عرب نیز نفی میشوند؟!!!
______________________________

تعصب نژادی انسان را به کجا می کشاند!!! تعصب نژادی انسان را به جایی می رساند که بخواهد ثابت کند که «قوم قریش»، همان «قوم کوروش» است!!! آن هم با اینهمه مستندات تاریخی که آن را نقض می کند!!!

جنابان جان اسنو و گاندلف! هیچ فکر کرده اید که چقدر دارید تلاش می کنید که خود را منتسب به قبیله قریش کنید و از طرفی هم اعراب را با عرب سوسمار خور و.... نفی می کنید؟!!! همان قوم قریشی که طبق مستندات تاریخی و روایات، به عرب عدنانی معروفند؟!!! آخر تناقض در افکار و شخصیت انسان چقدر؟!!! لطفا بنده را از جهل در همه علوم مختلف برهانید تا این تناقضات را بفهمم!!!
_____________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
حال برگردیم به کلمات قصار جناب گاندلف که فرموده بودند:
نقل قول:
«ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند»
و همانگونه که عرض کردم، این کلمات قصار حاوی ادعاهای زیر است:

۱ - ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم ولذا تمدن اسلامی هم نداریم

۲ - تمدن اسلامی اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده

۳ - عربها چیزی به دنیا اضافه نکردند

۴ - تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند


بنده همچنان مشتاقم که دلایل و مراجعی برای ادعاهای فوق بیابم! جناب جان اسنو! شما نیز که تا کنون در نقش وکیل مدافع ایشان ظاهر شده اید، می توانید ایشان را یاری فرمایید و بنده را از جهل در علوم مختلف، و یا به قول خودتان، بیسوادی در علوم مختلف، برهانید!!! و ضمنا اسباب تاسف خودتان را نیز برطرف نمایید!!!
___________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بیسوادی شما در علوم مختلف جای تاسف دارد... برای ادم بیسوادی مثل شما فهم این مطالب سنگین است


دوست عزیزمان جناب گاندلف فرموده اند: «ایه 57 سوره توبه میگه اعراب اشدائ کفر و نفاق حتما محمد خودشو عرب نمیدونسته» (که ایشان اشتباه کرده است و آیه 57 سوره توبه اصلا چنین چیزی نیست!) و بنده از آیه 57 سوره توبه (که معنای آن اینست: «اگر پناهگاه یا نهانگاه هایى یا راهى باریک براى گریز بجویند، روى برتافته شتابان به سوى آن مى روند و هیچ چیز آنان را باز نمى گرداند.»)، باید می فهمیدم که پیامبر خود را عرب نمی دانسته است. حال که نفهمیده ام، خیلی بیسوادم!

بنده در عجبم که چگونه از اشتباه بارز جناب گاندلف، به جهل بنده در همه علوم پی برده اید اما دوست عزیزمان جناب گاندلف، علیرغم اشتباه بارزشان، دقیقا همانند شما علامه دهر هستند!!! جل الخالق!!!

اگر عدم استنتاج گزاره «پیامبر خود را عرب نمی دانسته است.» از روی آیه 57 سوره توبه، از نظر جنابعالی، دال بر جهل فرد در همه علوم باشد، در اینصورت خواننده بیطرف قضاوت سختی نخواهد داشت!
__________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member

دلایل زیر تنها ابتدایی ترین دلایلی است که به وضوح عدم صحت نظر جنابعالی را روشن می کند! و به قول معروف در خانه اگر کس است، یک حرف بس است! مگر آنکه شما خود را به خواب زده باشید که در اینصورت همانطور که می دانید، کسی که خود را به خواب زده باشد، را به هیچ وجه نمی توان از خواب بیدار کرد!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بیسوادی شما در علوم مختلف جای تاسف دارد... مترجم تازه برای ابروداری کلمه الاعراب را به بادیه نشینان عرب ترجمه کرده که درست نیست و معنی درست ان کلمه اعراب است برای ادم بیسوادی مثل شما فهم این مطالب سنگین است

اینکه دانش بنده بسیار محدود و در حد صفر است و یا به قول شما در علوم مختلف بیسوادم، مورد تایید بنده نیز هست و قبلا در کامنت های ذیل همین موضوع، هم بارها بدان اعتراف کرده ام، و بنا به قول شاعر که می گوید: «آنکس که نداند و بداند که نداند/هم خویشتن از ننگ جهالت برهاند»، امیدوارم که بتوانم خود را (اگرچه نه مطلق، که محال است، حداقل بطور نسبی) از ننگ جهالت برهانم!

اما بنده نگران جنابعالی و دوستتان هستم که در توهم دانایی بسر می برید و بنا به قول شاعرکه می گوید: «آنکس که نداند و نداند که نداند/در جهل مرکب ابدالدهر بماند!» ، نگرانم که در جهل مرکب ابدالدهر بمانید!
_____________________________________________

اما آنجا که فرموده اید: «...مترجم ... کلمه الاعراب را به بادیه نشینان عرب ترجمه کرده که درست نیست و معنی درست ان کلمه اعراب است»! این هم از توهم دانایی شما نشات می گیرد و به دلایل بسیار غلط است!

1) این ترجمه بر اساس تفسیر المیزان است که توسط علامه طباطبائی انجام پذیرفته است و احتمالا اگر دچار نوعی Delusional disorders به نام Grandiose delusions نباشید، قطعا می پذیرید که دانش زبان و ادبیات عربی ایشان بر شما برتری دارد و نظر ایشان از نظر شما صائبتر است!

2) در اینجا ترجمه های مختلفی از افراد دیگر هم می بینید، از جمله اساتیدی مانند، استاد الهی قمشه ای، استاد فولادوند، استاد خرمشاهی و .... و حتی در ترجمه به زبانهای دیگر نیز معادل واژه بادیه نشین آمده است! لذا علاوه بر علامه طباطبائی، اساتید مذکور و بسیاری دیگر نیز، آن را اعراب بادیه نشین ترجمه کرده اند! مگر آنکه جنابعالی معتقد باشید که دانش عربی تان از همه اساتید فوق الذکر بیشتر است و از همه آنها داناتر و مسلط تر به زبان عربی هستید! که در اینصورت باید گفت که شما احتمالا دچار همان Grandiose delusions هستید و لذا نیاز به مراجعه به یک متخصص دارید!

3) اگر به آیه 101 مراجعه کنید ملاحظه می فرمایید که نوشته است: «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلي‏ عَذابٍ عَظيمٍ» که معنای آن چنین است: «و برخی از بادیه نشینانی که پیرامون شمایند منافقند ، و از اهل مدینه نیز گروهی بر نفاق خو گرفته اند . ای پیامبر ; تو آنان را نمی شناسی ، ما آنان را می شناسیم . به زودی آنان را دو بار (یک بار در دنیا و بار دیگر در عالم برزخ) کیفر خواهیم کرد ، سپس در سرای آخرت به سوی عذابی بزرگ رانده خواهند شد .»

اگر دقت کنید، نخست می گوید: «برخی از بادیه نشینانی که پیرامون شمایند منافقند» و سپس اضافه می کند که: «از اهل مدینه نیز گروهی بر نفاق خو گرفته اند» لذا اگر «مِنَ الْأَعْرابِ» را همان «از اعراب» ترجمه کنید، این بدان معناست که اهل مدینه عرب نیستند!

4) همه مطالب فوق گفته های خداوند خطاب به پیامبر است و لذا حتی اگر منظور همه اعراب هم باشد، باز هم دلیل نمی شود که بگوییم پیامبر خود را عرب نمی دانسته است! به عنوان مثال فرض کنید که بنده از قول یک نفر بگویم که فلانی می گوید که «ایرانیان نژادپرستند»! آیا این بدان معناست که بنده خود را ایرانی نمی دانم؟!!!
...
نقل قول  
ایه 97 به نفاق و کفر عمومی اعراب اشاره دارد مترجم تازه برای ابروداری کلمه الاعراب را به بادیه نشینان عرب ترجمه کرده که درست نیست و معنی درست ان کلمه اعراب است برای ادم بیسوادی مثل شما فهم این مطالب سنگین است
نقل قول  
ایه 57 سوره توبه ترسو بودن اعراب و فرار از میادین جنگ اشاره دارد
نقل قول  
ایات سوره توبه به طور کامل اختصاص به اعراب دارد چه 57 و چه 97 بیسوادی شما در علوم مختلف جای تاسف دارد
نقل قول  
گاندلف
Member


مشاهده آیه در سوره


الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ


اعراب بادیه‌نشین در کفر و نفاق از دیگران سخت‌تر و به جهل و نادانی احکام خدا که بر رسولش فرستاده سزاوارترند، و خدا دانا و حکیم است



مشاهده آیه در سوره


[9–97] (مشاهده آیه در سوره)
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
ایه 57 سوره توبه میگه اعراب اشدائ کفر و نفاق حتما محمد خودشو عرب نمیدونسته

آیه 57 سوره توبه این است:
نقل قول:
لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ
که معنای آن اینست: «اگر پناهگاه یا نهانگاه هایى یا راهى باریک براى گریز بجویند، روى برتافته شتابان به سوى آن مى روند و هیچ چیز آنان را باز نمى گرداند.».

از کجای این آیه چنین استنباط می شود که محمد خودش را عرب نمی دانست؟!!!
_______________________________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
شما بهتر سوادتان را درباره ایران باستان افزایش دهید به جای ملا لغتی بودن

مانند شما؟!!! که به تپه کنارصندل بگویم زیگورات چغازنبیل و سپس از خنده روده بُر شوم؟!!!

اما ابتکار جنابعالی در ابداع واژه جدید ملالغتی قابل تقدیر است! قبلا ملانقطه ای شنیده بودیم، اما ملالغتی نه!!! بر همین منوال، در آینده، واژه هایی نظیر، ملاجمله ای، ملاپاراگرافی، ملاکتابی و ... نیز خواهیم داشت!!!

در ضمن اگر بین تپه کنارصندل و زیگورات چغازنبیل تفاوت قائل شویم، به معنای ملالغتی بودن است، بنده ملالغتی بودن را نه تنها بد نمی دانم که حتی لازم هم می دانم!
نقل قول  
با این حجم از تخریب و غارت اثار باستانی در طول تاریخ معلومه اسامی زیادی از بزرگان ایران باستان نمونده نمونش اسکندر مقدونی که کتاب اوستا را که روی دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود اتش زد
نقل قول  
حتی ادعای جدیدی درباره شباهت نام کوروش و قریش مطرح شده که البته احتیاج به بررسی های تاریخی زیادی دارد
نقل قول  
شما بهتر سوادتان را درباره ایران باستان افزایش دهید به جای ملا لغتی بودن
نقل قول  
منظور بنده زیگورات جیرفت بود که اشتباها گفته شد زیگورات چغازنبیل در مورد عرب نبودن پیامبر اسلام کلام خود ایشان موجود است درباره این که از تبار ابراهیم و اسماعیل و از جنوب عراق هستم در جنوب عراق در زمان باستان هیچ عربی وجود نداشت
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بخشی از مقاله یوسف مجید زاده درباره زیگورات چغازنبیل نگید کتابشو نخوندید من خوانده ام

جناب جان اسنو! قرار بود مرجع معرفی کنید! کتاب یا مقاله از دکتر یوسف مجیدزاده در باره زیگورات چغازنبیل!!!

نقل قول:
درباره احادیثی که پیامبر اسلام گفته است عرب نیستتم و از تبار ابراهیم و جنوب عراق هم حتما نخوانده اید

پس احتمالا پیامبر هم ایرانی بوده!!! جل الخالق!!!
________________________________________
نقل قول  
siawash110
Member
من نگفتم ایرانی ها قبل از اسلام ، دانشمند نداشته اند ( چرا مغلطه می فرمایید ) من گفتم در صورت مقایسه : آمار دانشمندان پس از اسلام ( در حوزه های مختلف و متنوع ) به مراتب بیشتر از دیکتاتوری پادشاهان قبل از اسلام بوده است ( به جز یزدگرد سوم آزادی خواه و روشنکفر ) من چندین برابر لیست شما فقط می توانم نام شاعر و فیلسوف پس از اسلام بیاورم ( منجم و ریاضی دان و موسیقدان و معمار و نویسنده و . . . که جای خود )
در نهایت این بحث چندان مفیدی نیست همه آنها ایرانی بوده و مایه افتخارند چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام

ولی براستی چگونه ما می توانیم همزمان هم اسلام و قران راستین را نفی کنیم و هم به مولوی و سعدی و حافظ و جامی و نظامی و حتی جدید تر به کسروی و . . . . افتخار کنیم زیرا این افراد به قرآن معتقد بوده اند ؟ مگر اینکه بگوییم این افراد در این زمینه ها نفهم و مقلد بوده اند که این خود باعث زیر سئوال رفتن نیمی از افتخارات فرهنگی ما می شود که : بزرگان خود را مقلد و نادان فرض کنیم
صدالبته آنها اشتباهاتی داشته اند ( مانند زن ستیزی برخی از آنها ) ولی اینکه در کل و در کلیات هم به خطا رفته اند سخنی است که جای تامل بیشتری دارد و دست کم کسی می تواند چنین ادعایی را روا دارد که چندین کتاب و مقاله معتبر علمی در زمینه فرهنگ و تاریخ ایران منتشر کرده باشد
نقل قول  
گاندلف
Member
بنده منظورم همان تپه تمدن جیرفت بود مسئله مهم این است که در کل تاریخ اسلام بناهایی مثل این و اهرام مصر و زیگورات چغازنبیل ساخته نشده خلیفه مسلمانان حضرت عمر رضی الله عنه هر ساختمانی بلندتر از کعبه میدید خراب میکرد مثل قصر سعد ابن ابی وقاص که معماران ایرانی ان را ساخته بودند سعد در قصرش نشسته بود که دید اتش از همه جا زبانه میکشه امد بیرون قصر نامه حضرت عمر رضی الله عنه را بدستش دادند در عصر معاصر هم اقدامات حضرت ابوبکر بغدادی دامت برکه را دیدیم دیگه تو عراق و سوریه اثار تاریخی نموند شما ملا لغتی تشریف دارید به عمق مطالب توجه کنید
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بخشی از مقاله یوسف مجید زاده درباره زیگورات چغازنبیل نگید کتابشو نخوندید من خوانده ام

یک بار این نوشته فوق را بخوانید! دقیق هم بخوانید!

مقاله دکتر مجیدزاذه در باره تپه کنارصندل است نه زیگورات چغازنبیل!!! اتفاقا بنده تپه کنارصندل را از نزدیک دیده ام. اگر مایل باشید می توانم عکس های آن را هم برایتان بفرستم! جناب جان اسنو فرمودند:«مقاله یوسف مجید زاده درباره زیگورات چغازنبیل نگید کتابشو نخوندید من خوانده ام» و سپس از خنده روده بُر شده اند!!! حال اگر شما می خواهید به وی کمک کنید، مقاله ای از دکتر مجیدزاده در باره زیگورات چغازنبیل باید پیدا کنید نه تپه کنارصندل!!!
نقل قول  
گاندلف
Member


جیرفت کهن ترین تمدن شرق - 1


نویسنده: یوسف مجید زاده

.
این کتاب به بیان تاریخچه تمدن کهن مردمان پس از عصر یخبندان آخر و ورود به فلات ایران و جزئی از تمدن هند اروپایی و بخشی از تاریخ تمدن آریایی محسوب می شود.
نویسنده کوشیده است در کنار معرفی تمدن مکشوفه عکس های اشیا باستانی کشف شده در محل تپه کنار صندل شهرستان جیرفت از توابع استان کرمان به عنوان خواستگاه این تمدن باستانی پرداخته است.
نقل قول  
گاندلف
Member
یوسف مجید زاده تو همین سایت هست البته لینک دانلود نداره من از جای دیگه دانلود کردم مستند اپارات یوتیوب درباره تمدن جیرفت موجوده به بنده خدا سیضدهزار تومان داده بودند گفتند برو قدیمی ترین تمدن دنیا را کشق کن اینها اگه از زیر خاک بیاد بیرون دیگه ابرویی برای تورات و انجیل میمونه که میگند تاریخ بشریت پنج هزار ساله
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بخشی از مقاله یوسف مجید زاده درباره زیگورات چغازنبیل نگید کتابشو نخوندید من خوانده ام


خودگویی و خود خندی/ عجب مرد هنرمندی!!!

بالاخره بنده نفهمیدم که کتاب است یا مقاله؟!!! در ضمن لطف بفرمایید آدرس دقیق بدهید! ارجاع به منابع، با این سبک؟!!!
نقل قول  
گاندلف
Member
خداوند از عمر مسئولین ایران و عربستان و ترکیه کم کناد و به عمر این انسان شریف مسلمان اضافه گرداند
نقل قول  
گاندلف
Member
تو کل ایران یک نفر الان در سیاست به شرافت ماهاتیر محمد پیدا نمیشه یک دلار مشکل مالی در پرونده این بشر پیدا نمیشه در زمان جناب ماهاتیر محمد ازادی احزاب کامل وجود داشت فرد بعد از او که نخست وزیر شد در انتخابات پیروز شد این کجاش دیکتاتوری اون جمله تو ویکی پدیا هم که من دیکتاتور بوده ام همفقط اخلاص بیش از حد این بابا رانشان میده
نقل قول  
گاندلف
Member
ایه 57 سوره توبه میگه اعراب اشدائ کفر و نفاق حتما محمد خودشو عرب نمیدونسته
نقل قول  
درباره احادیثی که پیامبر اسلام گفته است عرب نیستتم و از تبار ابراهیم و جنوب عراق هم حتما نخوانده اید
نقل قول  
بخشی از مقاله یوسف مجید زاده درباره زیگورات چغازنبیل نگید کتابشو نخوندید من خوانده ام
نقل قول  



تروآ در تمدن یونان
­ اما چطور می توان مطمئن شد که نشانه های نخست پیدا شدةی شهری در جیرفت همان شهر افسانه ای باشد که تاریخ نویسان بزرگ از آن به

عنوان اَراتا یاد می کنند.آیا اَراتا در فرهنگ و تمدن کهن ایران زمین همان اهمیتی را دارد که شهر تروا در تمدن یونان ؟

دکتر یوسف مجیدزاده نتایج پژوهشی را منتشر کرده که نشان می دهد اَراتا باید در جنوب شرق ایران قرار گرفته باشد:

­ «ما از بین النهرینی ها یک مقدار متون داریم که از یک پادشاهی صحبت می کنند که این پادشاهی با بین النهرینی ها ارتباط داشته است

قدیمی ترین ارتباطاتی که وجود داشته یک متن ولی در سه چهار نوع مختلف است ، که داستان اََرَت (اََرتا) است .

یعنی در واقع پادشاهی به نام اِنِمرکار پادشاه شهر اوروک که یکی از بزرگ ترین شهرهای سومری بوده است. در واقع آثار بدست آمده

از حفاری ها وآثار معماری نشانگر این نکته است که مهمترین شهر و مرکز تمدن سومری ها شهر اوروک بوده است که دولت شهر بوده

است یعنی هرکز شهری با یک سری روستا در اطرافش که به آن دولت شهر می گویند که مهمترین این دولت شهرها در آن زمان اوروک بوده است.

پادشاه اوروک با پادشاه اَرتا مکاتباتی دارد که بلندترین داستان همین داستان اِنِمرکار و فرمانروای اََرتا است که ترجمه هم شده و من در

یکی از کتاب هایم متن ترجمه این داستان را گذاشته ام .امروز جای هیچ تردیدی نیست برای اینکه اگر به منطقه غیر از اینجا اگر نگاه بکنید

باید به افغانستان برویم . .در آن متون آمده که ارتا همسایه­ اَنشان­ است امروز بدون تردید می دانیم که استان فارس همان­

انشان­ بوده است؛ شوش، انشان و ارتا ، به طرف شرق که می آییم . بنابر این اگر قرار بود بعد از ارتا مسیر ما به افغانستان برود بدون

شک جیرفت( یا همان ارتا ) را می شناختند . حداقل صد هزار شیء از اینجا بیرون آورده شده ، که حدود 4 الی 5 هزارتای آن را سازمان

میراث فرهنگی از قاچاقچیان گرفته است . ما یک کتاب دومی هم درباره این اشیا چه آنها که از قاچاقچیان گرفته شده و چه آنها که از حفاری

یافته شده اند و وجود این همه ظروف سنگی، طلایی، مفرغی و شهر به این بزرگی که چندین کیلومتراست با آن ساختمان طبقه دار بزرگ نوشته ایم .

بین النهرینی ها به اینگونه ساختمان زیگورات می گفتند، این ساختمان در واقع بزرگترین نوع زیگورات در کل منطقه است برای اینکه در

بین النهرین بزرگترین زیگوراتها معمولاً حدود 60متر در 70 متر یا 55 متر هستند . قدیمی ترین زیگورات بین النهرین که با ساختمان پله ای

جیرفت تقریباً همزمان است حدود 43 متر در 30 متر است در حالی که ساختمان جیرفت در طبقه اول 350 متر در 350 متر است

یعنی تقریباً 10 برابر بزرگتر از نمونه های بین النهرین.

چطور می شود که سومری ها این فرهنگ و تمدن را با این عظمت با این معماری های با شکوه را نمی شناختند ؟ تپه ای که امروزه 21 متر

از سطح زمین بالاتر است در دنیای باستان حتما باید 26 الی 27 متر بوده باشد چرا که حتما بخشی از این زمین ها توسط رسوب پر شده است.

چطور ممکن است که سومری ها برای رفتن به افغانستان از اَرتا می رفتند و در سر راه خود چنین شهر بزرگی را نه دیده باشند و نه

می شناختند و نه اسمی از آن آورده باشند ؟ بنابراین تنها جایی بعد از­ انشان­ که بتوانیم به ان برسیم و دارای این شکوه و آثار بوده باشد و مهمتر

از همه اینکه دارای خط بوده است تنها می تواند ارتا باشد و من معتقد هستم بدون تردید اینجا ارتا یا مارهاشی یا اگر متعلق به یک مکان باشد

باید همین شهر بوده باشد . از اسم گذشته هیچ دلیلی وجود ندارد که پادشاهی که سومری ها از آن نام برده و مکاتبه داشته اند جایی دیگر باشد
نقل قول  
sepideh201
Member
بنده یادی می کنم از افاضات قبلی تان یعنی:
نقل قول:
«ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند»
این جملات حاوی ادعاهای زیر است:
۱ - ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم

۲ - تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده

۳ - عربها چیزی به دنیا اضافه نکردند

۴ - تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند

اولا) دو ادعای نخست شما در تناقض با یکدیگرند! دقیقا مانند آن است که بگوییم: «ما چیزی به نام تلفن در دنیا نداریم و تلفن، اختراعِ گراهام بل است»! به عبارتی جمله دوم شما گواه بر این است که چیزی به نام «تمدن اسلامی» وجود داشته است! و نهایتا می توانید بفرمایید که مثلا این تمدن اسلامی از نظر جنابعالی حائز مشخصات لازم یک تمدن پیشرفته نبوده است! یا ...

دوما) تا جایی که بنده اطلاع دارم، حوزه کاری هانری کوربن، فلسفه بوده است، نه تاریخ تمدن!

سوما) ادعای سوم شما بسیار مضحک است! و احتمالا خود نیز آن را قبول نداری! احتمالا می دانید که قریب یک سوم مردم جهان مسلمانند و دین شان همان دینی است که توسط اعراب به دنیا اضافه شد!!!

اگر به کتاب «صد: رتبه‌بندی مؤثرترین چهره‌های تاریخ» به قلم مایکل هارت مراجه فرمایید، ملاحظه خواهید کرد که اثرگذارترین شخصیت تاریخ بشریت، پیامبر اسلام است که یک عرب می باشد! فراموش نکنید که بنده اصلا کاری به خوب یا بودن اثرش ندارم! فقط بدانید که موثرترین شخصیت در تاریخ بشریت، یک عرب بوده است و همین یک گزاره یعنی «در خانه اگر کس است/ یک حرف بس است»!

چهارما) اینکه فرموده اید: «تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند»! نیازی به توضیح ندارد! حتی هرگونه که بخواهید این جمله را وصله و پینه هم بفرمایید، چیزی از آن در نمی آید!
_________________________________________

البته در کامنتهای اخیر، نوشته های جدیدی مانند افاضات شما یافت می شود، اما بنده نه وقت و نه حوصله آن را دارم که جبهه جدیدی باز کنم و این کامنتها رو مورد نقد قرار دهم! بخصوص آنکه جو حاکمه را چندان سالم و بیطرف و مناسب یک مباحثه منطقی نمی بینم!
____________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
از این روح ازاد اندیشی اسلام باید دید چند انسان ازاد اندیش و دموکراسی خواه در تاریخ معاصر اسلام به دنیا امده همش سه نفر 1 دکتر محمد مصدق 2 ابوالکلام هندی 3 دکتر مهاتیر محمد البته محصولاتی مثل علی اکبر و ....... زیاد داشتیم

یکی از این سه نفر، یعنی ماهاتیرمحمد، خود گفته است: «: می‌پذیرم که در دوران نخست‌وزیری‌ام یک دیکتاتور بوده‌ام» حال بماند که منتقدینش وی را « نژادپرست، گستاخ و ...» نامیده اند! لذا سه نفر شما به دو نفر کاهش یافتند! اما جنابعالی شکسته نفسی فرمورده اید و نام خود را ذکر ننموده اید! لذا بنده عرض می کنم که احتمالا محصولاتی مثل گاندلف و ....... زیاد داشتیم!!!

واقعا چرا فکر می کنیم که حتما باید اظهار نظری بکنیم؟!!! بسته به اینکه «معاصر» را دقیقا از چه زمانی حساب کنیم، در تاریخ معاصر اسلام، میلیاردها انسان داشته ایم که انگار جنابعالی همه این میلیاردها انسان را دقیقا می شناختید و از روح آنان نیز باخبر بوده اید که آنها را «فاقد روح آزاداندیشی اسلام و دموکراسی خواه» می دانید!!!

و تازه این سه نفر هم، یکی شان به اعتراف خودش (همانگونه که میدانید، اعتراف شخص، به شرط عدم محجوریت، در هر محکمه ای مسموع است)فاقد روح آزاداندیشی و دموکراسی خواه است!

ممکن است از شما خواهش کنم مرجع این گفته خود (بزرگترین زیگورات جهان هم در جیرفت کشف شده) ارائه بفرمایید؟!!! گفته های دیگرتان بیشتر به افسانه می ماند اما حداقل این جمله اخیرتان یک گزاره روشن و مطلق و قابل اثبات است! یعنی شما می توانید لیستی از زیگورات های موجود جهان، همراه با مختصات و ابعاد و اندازه های آنها، با ذکر مرجع، ارائه بفرمایید و آنها را با تپه کنارصندل جیرفت مقایسه کنید. تازه در صورتی که ادعای شما صحیح باشد، می توانید بفرمایید که بزرگترین زیگورات جهان که اثری از آن باقیست، در جیرفت کشف شده!!!
نقل قول  
گاندلف
Member
از این روح ازاد اندیشی اسلام باید دید چند انسان ازاد اندیش و دموکراسی خواه در تاریخ معاصر اسلام به دنیا امده همش سه نفر 1 دکتر محمد مصدق 2 ابوالکلام هندی 3 دکتر مهاتیر محمد البته محصولاتی مثل علی اکبر و ....... زیاد داشتیم
نقل قول  
گاندلف
Member
اگر اسامی کمی از دانشمندان ایرانی قبل از اسلام داریم مدیون حضرت عمر رضی الله عنه و داستان اتش زدن کتابخانه های جی و دیگر مناطق ایران است از روی اثار تاریخی مثل تخت جمشید زیگوراتها و سدهای قوسی و قناتها و تقویم دقیق ایرانیان باستان و تمدنهای پیش از اریایی ها میتوان به درجه بالای علم و اندیشه این تمدنها پی برد مثلا در تمدن شهر سوخته جراحی چشم و مغز انجام میشده بزرگترین زیگورات جهان هم در جیرفت کشف شده
نقل قول  
گاندلف
Member

1


دانـشـمـندان ایـرانـی دوران بـاسـتـان

شامل ایرانیان مهندس ، ستاره شناس ، شیمیدان ، ریاضیدان ، فیزیکدان ، صنعتگر ، پزشک ، جغرافیدان ، فیلسوف ، طبیعی دان ، مخترع ، مکتشف و نظریه پرداز

قبل از حمله اعراب و دوره اسلامی :


اسکیلاس- دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات
ستاسپ- دوره هخامنشی ( زمان حکومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مکتشف
بوبراندا-دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس


آرتاخه-دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
استانس- دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس
برازه- دوره ساسانی (زمان فرمانروائی اردشیر( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد
برانوش- دوره ساسانی- سازنده شادروان شوشتر


فرغان- دوره ساسانی- سازنده تاق کسرا
جهن برزین- دوره ساسانی - سازنده تخت (تاقدیس)
شیده- دوره ساسانی - سازنده کاخ خورنق

ابولؤلؤ(فیروز) - قاتل عمربن خطاب (خلیفه اعراب و متجاوز به ایران) - هنرمند ، صنعت کار و سازنده آسیاهای بادی
نقل قول  
siawash110
Member
اسلام به طور مستقیم و مشخص دستور خاصی درباره مظاهر تمدن ( مانند معماری و شهرسازی و هنر و صنعت و سیاست و . . . . ) ندارد ولی با دمیدن روح هویت و شخصیت در تک تک انسان ها و تعلیم سرکشی و قیام در برابر فراعنه و حکومت های طاغوتی ، به صورت خودکار باعث شکل گیری تمدن می شود .
شما فقط به آمار دانشمندان و شعرا و فلاسفه ایران در قبل و بعد از اسلام نگاه کنید

و با کمال تاسف دقیقا از زمان روی کار آمدن سلسله منحوس صفویه ، مردم ایران از همان ظاهر اسلام هم دور شدند ( چون من نگرش اهل سنت را نوعی نگرش ظاهری به اسلام می دانم ) و دیگر به جز ملاصدرا و شیخ بهایی ( که اتفاقا مطرود و مغضوب علمای درباری شدند ) چیز جالب دیگری به منصه ظهور نرسید !
نقل قول  
siawash110
Member
اوج دموکراسی در قرآن :

خداوند با اینکه عالم و قادر مطلق است به خاطر ارج نهادن به مقام والای آزادی و دموکراسی و توجه به سایرین ، فرشته گان را آفرید و امورات خلقت را به آنها تفویض کرد . . . این یعنی ای انسان تو هم هر قدر قادر و باهوش و توانا و قدرتمند هستی سعی کن با دیگران مشورت کنی و از دیگران کمک بگیری و در یک کلام دیکتاتور و مستبد و تنها نباشی ، تا تنها نمانی

او با اینکه قادر مطلق است همیشه و همه جا خودش را رحمان و رحیم معرفی کرده یعنی ای انسان و یا ای حاکم ، تو نیز در اوج قدرت باید مهربان و بخشنده باشی
نقل قول  
siawash110
Member
اوج آزاد اندیشی در قرآن :

در بارگاه ملکوتی خداوند ( با آن همه جلال و جبروتش ) چنان فضایی از آزادی و تساهل و تسامح و مدارا حاکم بوده که فرشته گان به راحتی

به خودشان اجازه می دهند بر خلقت خداوند ( یعنی آدم ) ایراد بگیرند و با خداوند بر سر آفرینش انسان ، بحث و جدل کنند ! ! !

و شیطان فقط به این دلیل رانده می شود که با تعصب و عناد و لجبازی ، منکر استدلال و منطق خداوند می شود . شیطان چون متکبر و خود برتربین و ظاهربین بود ( من از آتشم و انسان از خاک ) رانده شد و نه به خاطر اعتراض و انتقاد
نقل قول  
siawash110
Member
البته همین کج اندیشان مذهبی و متشرعان ظاهر بین که از روح اسلام غافلند ( و همیشه گرفتار ظواهر شریعتند ) در طول 1400 سال گذشته ، تمام کوشش و تلاش خود را به کار گرفته اند که این آیات روشن و راستین و نورانی را با سفسطه ها و بازی های کلامی خودشان ، خدشه دار و نابود کنند مانند اینکه :

بعله در اینجا منظور هدایت تکوینی است و نه هدایت تشریعی 0 منظور 56 قصص )

یا بعله روحانیون مسیحی چون قائل به الوهیت عیسی بودند بد بوده اند ولی ما خیلی خوبیم ! ! !

یا بعله بحث اکراه با بحث مرتد بودن متفاوت است و آنجا مرتد فطری است و اینجا مرتد ملی و . . . .

یا بعله اینکه گفته تمامی سخنان را بشنوید منظور سخنان لغو و بیهوده نبوده و این آیه تفسیرش اصلا یک چیز دیگری است . . .

و من شک ندارم همین آقایان بعله مصداق صریح این آیه قرآن هستند که می فرماید :

و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا

کیست ظالم تر از کسی که به خداوند دروغ می بندد . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
اگر فقط همین چند آیه قرآن ، درست فهمیده شده و به کار بسته شود ، عقب افتاده ترین ملل نیز به سوی تعالی و پیشرفت خواهند رفت :

1- خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنها اول خودشان تغییر کنند . . . .

2- بگو ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی میان خود توافق کنیم که به جز خدا را نپرستیم و چیزی را با او شریک نگرفته و برخی از ما برخی دیگر را به جای خدا به اربابی و آقایی نگیریم پس اگر قبول نکردند بگویید شاهد باشید که ما مسلمانیم

3- در دین ، اکراه و اجباری نیست راه راست از راه انحرافی روشن و آشکار گردید . . . .

4- ای پیامبر ، تو نمی توانی هر کسی را دوست داشتی هدایت کنی ( فقط همین نیم آیه ، می زند زیر تمامی خرافات و قدیس سازی ها ! ) ولکن این خداوند است که هر که را بخواهد هدایت می کند . . . . قصص 56

5- بندگان خداوند ، کسانی هستند که تمامی سخنان را شنیده و آنگاه بهترین آنها را پیروی ( و عمل ) می کنند ( اوج آزادی بیان و نفی فیلترینگ و سانسور )

6- به جای خداوند ، علماء و روحانیون و رهبانان خود را و مسیح پسر مریم را پروردگار خود گرفتند،در حالیکه جز به عبادت خدایی واحد که غیر از او معبودی نیست دستور داده نشدند، منزه است خدا از آنچه شریک او می گیرند . . .

7- ای پیامبر ، بگو من نیز بشری مانند شما هستم ( با این تفاوت ) که به من وحی می شود که خدای شما خدایی یگانه است . . . .


آری این است اسلام راستین . . . ولی از زمانی که مسلمانان به جای تامل و عمل در این آیات ، تمام گرفتاری و دغدغه آنها این شد که آیا هنگام وضو آب را باید از پایین به بالا ریخت و یا بالا به پایین . . . و در یک کلام گرفتار پیچ و خم مسائل فقهی شدند از اصل مطلب دور شده و به چنین نکبتی افتادند که می بینید . . . .
نقل قول  
norhana
Member
نقل قول از siawash110:
1- اگر اسلام را مترادف اعراب و فرهنگ و آداب و رسوم آنها بدانیم چیز جز شرمندگی وجود ندارد چه برسد به اینکه آن را منشاء تمدن هم بدانیم ! (( البته به جز اینکه آنها وقتی با کسی دست بیعت می دادند روی حرفشان محکم می ایستادند تا اینکه سالها پس از اسلام ، در کوفه با برخی از اهالی اهواز قاطی شدند و به صفت بیعت شکنی نیز مزین گردیدند ! ! ! منبع : تاریخ طبری / و یا صفت نیک مهمان نوازی آنها

ذقیقا ابن خلذون هم همین را مکتوب کرده است که تمدن اسلامی توسط غیر عرب ها ؛یرانیان, ایجاد و شکوفا شده است
نقل قول  
siawash110
Member
1- اگر اسلام را مترادف اعراب و فرهنگ و آداب و رسوم آنها بدانیم چیز جز شرمندگی وجود ندارد چه برسد به اینکه آن را منشاء تمدن هم بدانیم ! (( البته به جز اینکه آنها وقتی با کسی دست بیعت می دادند روی حرفشان محکم می ایستادند تا اینکه سالها پس از اسلام ، در کوفه با برخی از اهالی اهواز قاطی شدند و به صفت بیعت شکنی نیز مزین گردیدند ! ! ! منبع : تاریخ طبری / و یا صفت نیک مهمان نوازی آنها ))
2- اگر اسلام را مترادف با آیات قرآن و سخنان زیبای پیامبر و روش امامان معرفی کنیم خوب ، می توان از میان آنها نکات خوب و مثبت زیادی بیرون کشید ( مگر مواردی که در زمان حاضر با فرهنگ حال مغایرت دارد مانند جواز برده داری و . . . که در محل خودش به آن پرداخته شده است ) مهمترین پیامد هجوم اعراب به ایران ( هر چند خودشان از ابتدا ، چنین قصد و نیتی نداشتند ) از میان رفتن کاست و تضاد طبقاتی در جامعه ایران است ( که متاسفانه هنوز در جامعه هندوستان وجود دارد ) و فروریختن دیوار تمدن میان شرق و غرب و نهضت ترجمه و . . . .
3- اگر فرهنگ را خلاصه در ساختمان سازی و معماری و صنعت و هنر بدانیم به جز در زمینه شعر ، اعراب حرفی برای گفتن نداشته اند .
4- به نظر من که سالهاست درباره اسلام تحقیق می کنم بزرگترین پیامد و رهاورد اسلام راستین نفی قدیس سازی و بت تراشی و فردپرستی بوده است . نفی فراعنه ای که با غصب قدرت سعی دارند خون به دل مردم کنند ( لا اله الا الله ) و اتفاقا اگر سیاست اصلاح شود تمامی جنبه هاز از جمله تمدن رو به سوی اصلاه و پیشرفت می گذارد . . .اتفاقا متمایزترین تفاوت میان فرهنگ شیعی با فرهنگ اهل سنت در این است که در نظام شیعی ، جهت امر به معروف و نظارت از پایین به بالاست ( یعنی مردم مراقب و ناظر حکام هستند ) ولی در فرهنگ اهل سنت جهت نظارت و امر به معروف از بالا به پایین است یعنی حکام مراقب مردم هستند و دست بر قضا اصلی ترین عامل رشد و تعالی غرب نیز در همین نگاه است یعنی مراقبت مردمی بر رفتار حکومتیان . . .
5- ضمنا خواهش می کنم به جای فحش و ناسزا دادن و یا انحراف بحث به موارد تخمی دقیقا سئوال یا نظر خود را بیان نمایید . . . با سپاس
نقل قول  
siawash110
Member
با درود خدمت همه دوستان عزیز من تازه وارد بحث شدم و نوشته های قبلی را خواندم و واقعا سرگیجه گرفتم و چیزی متوجه نشدم به جز مقدار فراوانی بحث تخمی در باره تخم و نژاد و تفاوت ها و شباهت های آنها ! ! ! !
به هر حال ، اگر بحث در خصوص این است که آیا اسلام را می توان منشاء تمدن دانست من سعی می کنم بدون تعصب نظرم را بنویسم و امیدوارم مانند موارد قبلی کار به فحش و بد و بیراه و موراد حاشیه ای ، کشیده نشود !
نقل قول  
sepideh201
Member
حال پاسخ های شما را در مورد مرجع 4 ادعای مطرح شده در جمله تان ببینیم!

در باره ادعای اول، فرموده اید:
نقل قول:
۱- من ادعا نکردم و گفتم شاید، معلوم نیست محمد مبدع خط است یا کسان دیگر

جمله شما دقیقا این بود: «درضمن در شبه جزیره عربستان جز عده معدودی زبان نمیدانستند، پیامبر هم یک خط قابل فهم و معروف بین سامیان بنام پهلوی را به اندکی تغییر کوفی کرد و شاید نیز عربی یک نوع زبان سریانی است. البته خط را شک دارم»

همانگونه که ملاحظه می فرمایید، در انتسابِ ابداع خط کوفی به پیامبر، هیچگونه ابراز شکی ننموده اید بلکه در سریانی بودن خط کوفی ابراز شک فرمودید!

این یک قدم مثبت است که به اشتباه خود اعتراف کنیم. اما انکار اشتباه خود، عملی غیر اخلاقی و مذموم است!

اما در باره ادعای دوم فرموده اید:
نقل قول:
۲- ... من معنی قاب فهم را نمیفهمم، برای کی؟ از چه نظر؟...

یعنی اقرار نموده اید که نفهمیده اید که چه گفته اید!

و در باره ادعای سوم فرموده اید:
نقل قول:
۳- چرا نمیفهمی تو؟ میگم این دو خط از یک ریشه آریایی هستند. قطعا سامیانی که در امپراتوری ایران بودند پهلوی مینوشتند و آنهایی که در روم، لاتین...

پاسختان بسیار گویاست! خواننده بیطرف همه چیز را درک می کند و قضاوت سختی نخواهد داشت؛ لذا درباره اش اظهار نظری نمی کنم چونکه ممکن است دوباره عصبانی و برافروخته شوید!

و این هم مرجع در باره ادعای چهارم:
نقل قول:
۴- قطعا همینه. شما فقط این دو رو مقایسه کنید.


واقعا محشر بود! احسنت به شما با این بینش عمیق و این متدولوژی کاملا علمی تان!

____________________________________________________________________

شما در پاسخ به اینجانب مبنی بر ارائه مرجع، برای هیچکدام از 4 مورد اداعایی خود، مرجعی ارائه ننمودید و البته نمی توانید هم بیابید چونکه آن جمله شما کلا غلط بود.

حال بنده شباهت جمله شما را با جمله: «خسن و خسین هر سه دختران پیامبر بوده اند!» بررسی نماییم!

* خسن و خسین غلط اند، درستشان حسن و حسین است
* دو نفرند و نه سه نفر.
* پسرند و نه دختر
* فرزند علی اند و نه پیامبر!

دقیقا 4 اشتباه در یک جمله! خیلی خلاقیت می خواهد، اینجنین نیست؟! مانند شما!
_________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...بت بگم خیلی باحالی...چرا نمیفهمی تو؟ ...به هرحال شما عقل کلید... مثل نفهم خزعبلات گفتید. شما خرید یا خودتونو میزنید به خری؟...

بنده چندین بار عرض کردم که این ادبیات، متناسب با یک بحث منطقی نیست! شما یک سری پیشفرض دارید که به محض اینکه زیر سوال می روند، تعادل خود را از دست می دهید و شروع به فحاشی می کنید! اما این را باید دریافته باشید که بنده از این فحاشی های شما ناراحت نمی شوم؛ حداکثر اینکه به حالتان تاسف می خورم و نگرانتان می شوم.
همانگونه که دوست عزیزمان، آقای نیکدوست در این مورد سنگ تمام گذاشتند و بنده را به «گوسفندی که ...» تشبیه نمودند، شما نیز می توانید دایره واژگانتان را درباره نام حیوانات مختلف و ... به کار گیرید و بنده را به هر صفتی که دلتان خواست موصوف نمایید و حتی با آقای نیکدوست در این راستا مسابقه دهید؛ این توصیفات شما به بنده هیچ گزندی نمی رساند و فقط حجابی را از مقابل شخصیت شما کنار می زند تا خواننده بیطرف به قضاوتی واقعی تر دست یابد.
نقل قول:
جاب اینه که معلم املامم میشید! شما لازم نیست اشتباهاتمو تصحیح کنید!
بر اساس نوشته های قبلی شما، برآورد بنده این بود که با علاقه ای که به ایران و تمدن ایرانی دارید، بعید است که دستور زبان و املای فارسی تان مشکل داشته باشد ولذا تصور کردم شاید شما منظور دیگری از آن جمله داشته اید که حقیر متوجه اش نشده ام. آن تذکر بدان جهت بود که مطمئن شوم اشتباه دستوری بوده است.
ضمنا زبان یک ابزار ارتباطی است؛ در یک مباحثه منطقی اگر توجهی به قواعد زبان، اعم از دستوری یا املایی نشود، ممکن است کارآیی آن ابزار ارتباطی دچار خدشه گردد و در نتیجه حتی ممکن است ایجاد سوءتفاهم بنماید. لذا شایسته است که از اشتباهات دستوری یا املایی و ... حذر شود.

نقل قول:
...بت بگم خیلی باحالی سوال میپرسی؟......شما که به منابع دسترسی دارید بفرمایید، کهنترین خط اعراب چه بوده؟...

بنده همانگونه که قبلا نیز خدمتتان عرض کردم، اگر تصور می نمایی که در حال مسابقه و ... هستید، بنده پیشاپیش مدال برد را به شما تقدیم نمودم. بنده چنین تصوری ندارم.



نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
من به شما اسلامگرا این‌را میگویم: جای شما اشتباه است، برگزدید صحرای حجاز. عرب پرستانی که به مورد تجاوز قرار گرفتن مادرتان افتخار میکنید (طعنه به برخی سید ها) برگردید حجاز.

در طول تاریخ، به دلیل سبعیت، بی منطقی، نادانی و جهل، خودبرتربینی، توهم، نژادپرستی، تعصب و ... جنگهای فراوانی رخ داده است و حتی ایران هم نه تنها مورد هجوم اعراب بادیه نشین قرار گرفته است، که حتی مورد هجوم اقوام گوناگون دیگر، اعم از افغانها، مغولان، یونانی ها و عثمانی ها و روسها و ازبک ها و انگلیسیها اسپانیولیها و پرتغالیها و ... نیز قرار گرفته است! پس از همه آن جنگ ها هم چه از طریق تجاوز و یا غیر آن، اختلاط نژادی آن اقوام با ایرانیان رخ داده است! اینکه زنان اجداد من و شما مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفته باشد چیز عجیبی نیست و بنده نیز مسئول آن نیستم.

اگرچه از هر نوع تجاوزی، جنسی یا غیر آن و نسبت به هر کسی و با هر ملیتی متاسفم، اما از اختلاط نژادی با هیچ قومیت دیگری ناراحت نیستم!

بنده حتی به قول سهراب سپهری معتقدم: «...نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.....» اما نگران شما هستم که با این افکار نژادپرستانه و این واقعیات تاریخی چگونه کنار می آیید؟!

_______________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
ادبیات هم معلوم است
بیضه و تخم!: لغت نامه دهخدا

دوست محترم! دوباره بحث بیضه و تخم را شروع نکنید که بعد هم مدعی تلاش بنده در انحراف بحث شوید!!! خودتان قضاوت کنید که چه کسی بحث را منحرف می کند!

در هیچ کجای متوان فارسی و از جمله لغت نامه دهخدا، «بیضه» و «نژاد» هم معنی دانسته نشده اند! یک مثال بسیار روشن هم زدم: «بلانسبت، اگر کسی به شما بگوید شما از همان بیضه مرد همسایه تان هستید، تایید می نمایید؟!!!» اما اگر بگوید شما از همان نژاد مرد همسایه تان هستید، ممکن است تایید نمایید؟ یا حداقل برافروخته و عصبانی نمی شوید!!!

________________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
فرض نمایید شخصی در یک جمله بگوید: «... پیامبر هم یک خط قابل فهم و معروف بین سامیان بنام پهلوی را به اندکی تغییر کوفی کرد... » و در نوشته بعد در ارتباط با همان جمله بگوید: «...من معنی قابل فهم را نمیفهمم، برای کی؟ از چه نظر؟...» شما از کسی که این دوجمله را در خلال یک مباحثه و در ارتباط با هم به زبان می آورد، چه برداشتی دارید؟!!!

هر عقل سالمی، طبق قوانین ابتدایی منطق، به این نتیجه می رسد که گوینده معنی حرفهای خود را نمی فهمد!!! (حداقل معنی برخی از حرفهای خود را نمی فهمد!)

جمله اول گفته خودِ شما بود که بنده مرجع اش را طلب نمودم! و جمله دوم نیز گفته خودِ شما بود، درپاسخ حقیر به جای ارائه مرجع!

شما خودتان قضاوت نمایید!!!

________________________________________
نقل قول  
vforw
Member
بزار آخرین حرفمو بزنم
منابعم: دراویش و تصوف: جامعه شناسی خودکامگی
تمدن اسلامی همان ایرانی است: تاریخ و فرهنگ ایران
فلسفه اسلامی همان ساسانی (حالا در دوران مختلف تکامل یافته) است: حکمت خسروانی و کتب دیگر بخصوص (البته این کتب قطعا جرئت ندارند این را بگویند اما من با اطمینان میگویم، چندین کتاب ممنوعه نیز هستند که اگر بخواهید در خصوصی بگویید)
درباره معماری کتاب نیاز نیست، کافی است فقط معماری ساسانی را دیده و با اوایل اسلام مقایسه کنید. لطفا کاخ اردشیرو با مسجد شیخ لطف الله مقایسه نکنید. از آن زمان فرهنگ های گوناگونی وارد شده و علم معماری به کندی پیش رفت کرده.
بصورت تلخیص هم در دوقرن سکوت آمده.
البته قطعا قضاوتم منم در کار بوده و بر اساس مطالعه اندیشه های پهلوی با کتب سهروردی و دیگران، و دریافتن خود از کتاب مذکور و گفته های تاریخدانان درباره تمدن
ادبیات هم معلوم است
بیضه و تخم!: لغت نامه دهخدا
خط آرامی: کتیبه داریوش و دلایل خودم بر مبنای چیزهایی که گفتم.
شما نیز بازهم نفرت پراکنی کنید. از بحث لذت نبردم زیرا شما نه وارد بودید و نه آیینش را میدانستید. شما از اشخاص اسلامگرا و ضدمیهنتان (آشکار یا نا آشکار) هستید، من به شما اسلامگرا این‌را میگویم: جای شما اشتباه است، برگزدید صحرای حجاز. عرب پرستانی که به مورد تجاوز قرار گرفتن مادرتان افتخار میکنید (طعنه به برخی سید ها) برگردید حجاز.
تمدن اسلامی کمیکه. مگر ما تمدن یهودی داریم؟ تمدن بودایی داریم؟ مسیحی داریم؟ بنظرتان این دانشمندان غربی که با اطمینان میگویند تمدن ما اسلامیست، آیا حاضرند بجای اینکه با هزار دلیل بگویند تمدن دوران قرون وسطی بگویند مسیحی؟ غربی ها این شگرد را خوب بلدند!
امیدوارم بزودی شمارا ببینمدر یک بحث دیگر و امیدوارم دفعه بعدی بهتر شود.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:
نقل قول:توجه کنید خط را میگویم نه زبان...
در ضمن نگران نباشید! به قول خودتان، این اشتباهیست که اغلب خودتان مرتکب می شوید! مرز بین مفهوم خط و زبان آنقدر هست که خواننده را به این اشتباه نیاندازد!

الان مثلا میخوای بت بگم خیلی باحالی سوال میپرسی؟ مثلا منو به چالش میکشی؟
اول اینکه قضیه خط کوفی بر مبنای حدس و گمان خودمه و کافیه شما پهلوی و کوفی را باهم مقایسه کنید، بجای مسخره کردن.
۱- من ادعا نکردم و گفتم شاید، معلوم نیست محمد مبدع خط است یا کسان دیگر
۲- معلوم است خطی که یکی از دوقدرت بزرگ بوده و روابط نزدیکی بر عربستان داشته خطش بین اعراب باسواد معروف بود. درضمن همانطور که گفتم بیشتر اعراب سواد نداشتند! من معنی قاب فهم را نمیفهمم، برای کی؟ از چه نظر؟ خط پهلوی و عربی از یک ریشه آریایی هستند.
۳- چرا نمیفهمی تو؟ میگم این دو خط از یک ریشه آریایی هستند. قطعا سامیانی که در امپراتوری ایران بودند پهلوی مینوشتند و آنهایی که در روم، لاتین. یعنی از نظرشما سامیان که در بین‌النرین، دل ایرانشهر، اکثریت را داشتند قادر نبودند؟ درضم جمعیت اون حجاز نصف بین النهرینم نمیشد! ممکنه است خط مادر دچار تغییر و به دو خط تجزیه شود. آریایی مادر پهلوی پارتی و الفبای نبطی بوده و این دو خط ساسانی پهلوی و خط عربی را بوجود آوردند. حتی خود اعراب میگویند خط اعراب در پایتخت ایران ایجاد شده.
۴- قطعا همینه. شما فقط این دو رو مقایسه کنید.
جاب اینه که معلم املامم میشید! شما لازم نیست اشتباهاتمو تصحیح کنید!
شما که به منابع دسترسی دارید بفرمایید، کهنترین خط اعراب چه بوده؟ به هرحال شما عقل کلید.
لابد میخوای بازهم سوالات پیش پا افتاده بپرسید وقتمو بگیرید. وقتی کلی مدارک برا شما خوتیرث درباره بیضه فرستاد مثل نفهم خزعبلات گفتید. شما خرید یا خودتونو میزنید به خری؟
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
مرجع من کتیبه بیستون با برداشت های خودم است. ما پیش از هخامنشیان حتی یک چرم به نوشته آرامی نداشتیم چه برسد به سریانی و نبطی!

بنده از شما برای این نوشته تان:
نقل قول:
...
نقل قول:
پیامبر هم یک خط قابل فهم و معروف بین سامیان بنام پهلوی را به اندکی تغییر کوفی کرد
...
مرجع خواستم! یاز هم تاکید می کنم، مرجع، نه کشف و شهودهای شخصی تان، آن هم در باره یک موضوع دیگر که ربطی به سوال بنده ندارد!!! یک بار دیگر پاسخ تان را بخوانید، خواهید دید که هیچ بخشی از آن، پاسخ این سوال بنده نبود!!!

این نوشته شما البته یک اشتباه دستوری هم دارد و شما از فعل لازم به جای فعل متعدی استفاده کرده اید. باید به جای «... به اندکی تغییر کوفی کرد»، می نوشتید: «...با اندکی تغییر، به خط کوفی تغییر داد».
__________________________
این نوشته شما شامل چهار ادعاست به شرح ذیل:

* پیامبر اسلام مبدع خط کوفی بوده است!

* خط پهلوی یک خط معروف و قابل فهم بوده است.

* خط پهلوی در بین اقوام سامی رایج بوده است.

* خط کوفی، تغییر یافته خط پهلوی است.

بنده از شما مراجعی خواستم در تایید 4 نکته فوق، نه کشف و شهودهای جنابعالی را از کتیبه بیستون در مورد خط سلطنتی آریایی ...
_____________________________

نقل قول:
توجه کنید خط را میگویم نه زبان...

در ضمن نگران نباشید! به قول خودتان، این اشتباهیست که اغلب خودتان مرتکب می شوید! مرز بین مفهوم خط و زبان آنقدر هست که خواننده را به این اشتباه نیاندازد!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:
راستی! نکند شما این مطالب را جهت تایید این نوشته بنده (گاهی از برخی نوشته های جنابعالی به یاد این جمله معروف می افتم: «خسن و خسین هر سه دختران پیامبر بوده اند!») ارائه کرده اید!!!
______________________________________

ابتدا بفرمایم:مرجع من کتیبه بیستون با برداشت های خودم است. ما پیش از هخامنشیان حتی یک چرم به نوشته آرامی نداشتیم چه برسد به سریانی و نبطی! دلایل و مستندات من کشف چندین چرم به خط سلطنتی آریایی است که همه در ایران میباشند و طبق گفته داریوش آریایی نام دارد.
درضمن، خط پهلوی معلوم است اما خط آریایی در نوشتن پرمینه ها استفاده میشد. طبیعتا کسی در چرم به خط میخی نمینویسد! الفبای میخی بر اساس برخی گفته ها اصلا در بین مردم رواج نداشت و فقط در یادبود هاا رواج داشت و در زمان داریوش خط آریایی رسمی شد. مگر من ننوشتم خط آرامی نه پهلوی! شما کسی هستید که بدون درک درست میپرید وسط حرف! شما به من بگویید عکس کهن ترین نشوته آرامی پیشاهخامنشی کجاست؟ شما کامنت قبلیتان هم زیر سوال بردید
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
ابتدا باید بفرمایم: شما گفته اید که خط پهلوی از خط آرامی برداشته شده. این خط آرامی نام ندارد...

شما ظاهرا معنای مرجع را نمی دانید!

اینکه نمی شود شما چند جمله بنویسید و بعد بگویید: «این هم مرجع»!

شما یا باید مرجع این نوشته ها را مشخص نمایید و یا اگر خودتان به این نتایج رسیده اید، دلایل و مستندات خود را ذکر نمایید!!!

نقل قول:
این خط آرامی نام ندارد طبق گفته داریوش:
به خواست اهورامزدا این [که تو میخوانی]، خطی است که من ساختم (منظور خط میخی است که کتیبه را با این خط نوشته اند)...

خط پهلوی اصلا در زمان هخامنشیان استفاده نمی شده است! چگونه داریوش آن را ساخته است! آنچه که شما بدان اشاره کرده اید، خط میخی هخامنشی (که البته انتساب اختراع آن به داریوش نیز محل مناقشه است!) است، نه خط پهلوی!!! خط پهلوی اصلا جزو خط های میخی نیست!

شما همه یافته های باستانشناسان و زبانشناسان را، بدون ذکر مرجع، زیر سوال برده اید! دقت کنید منظور بنده از مرجع این نیست که دوباره یک داستان دیگر بنویسید و بگویید این هم مرجع!

راستی! نکند شما این مطالب را جهت تایید این نوشته بنده (گاهی از برخی نوشته های جنابعالی به یاد این جمله معروف می افتم: «خسن و خسین هر سه دختران پیامبر بوده اند!») ارائه کرده اید!!!
______________________________________
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:
گاهی از برخی نوشته های جنابعالی به یاد این جمله معروف می افتم: «خسن و خسین هر سه دختران پیامبر بوده اند!»

ابتدا باید بفرمایم: شما گفته اید که خط پهلوی از خط آرامی برداشته شده. این خط آرامی نام ندارد طبق گفته داریوش:
به خواست اهورامزدا این [که تو میخوانی]، خطی است که من ساختم (منظور خط میخی است که کتیبه را با این خط نوشته اند). به جز این، [دستور دادم این متن را] به زبان و خط آریایی هم بر روی لوح و هم روی چرم نوشته شد. [همچنین] جز آن، پیکر خود را هم بساختم و جز آن، تبارنامۀ خود را نوشتم. در پیش من این نوشته خوانده شد. پس از آن، من این نوشته ها را همه جا در میان کشورها فرستادم.
حتما این خط در زمان مادها یا بین بومیان ایرانی یا حتی ایران شرقی بود به دلیل اینکه آشوریان و بابلیان خط میخی داشتند و سندی نیست که پیش از هخامنشیان این خط رواج داشت.
توجه کنید خط را میگویم نه زبان. چنانکه ترکان اکنون لاتین مینویسند، یعنی خط لاتین ترکی است؟
اما زبان عربی
از ابن عباس (پسر عموی پیامبر اسلام) نقل است: خط عربی را نخستین بار در شهر انبار (از شهرهای ایران در دوران ساسانی) ساختند.
این نیز گواهی و سندی است، گویای آن که دبیره امروزین که به دروغ خط عربی نامیده میشود، دنباله‌رو و پیرو دبیره‌های ایران باستان است و به دست ایرانیان میتواند ساخته شده باشد.
همانگونه که گفته شد خود اعراب بر این باور هستند که دبیره و خط خود دگرگون شده دبیره نبطی، و الفبای نبطی نیز، برگرفته شده از دبیره و خط آرامی است و از این روی، دبیره آرامی را مادر الفبای عربی می خوانند . حتی سریانی نیز منشعب از خط آریایی است. شما با کنارهم گذاشتن این خط ها دریابید.
علاوه برآن چند سنگ نبشته در جنوب بین النهرین زمان آغاز اسلام کشف شده که ملک الشعرای بهار در سبک شناسی آورده.
این خط، خط نبطی است و خط نبطی نیز دگرگون یافته خط آریایی است. شاید قضیه ابراهیم را بتوان اینجا حل کرد که البته آخر شب است و از حوصله‌ام خارج.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
سلام
منابع کدام گفته ها؟
...

جناب vforw در پروفایل بنده، در پاسخ به این جمله بنده: «اما بنده هیچکدام از مراجعی که از شما طلب کردم، ارائه نفرمودید.» پیام فوق را گذاشته اند!

جناب vforw به عنوان نمونه، همانگونه که بنده قبلا هم نوشته ام، شما در یک کامنت نوشته اید: «...پیامبر هم یک خط قابل فهم و معروف بین سامیان بنام پهلوی را به اندکی تغییر کوفی کرد..» ممکن است مرجع این نوشته تان را بفرمایید؟!!!

گاهی از برخی نوشته های جنابعالی به یاد این جمله معروف می افتم: «خسن و خسین هر سه دختران پیامبر بوده اند!»
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
اتمام این بحث را اعلام میکنم، شما نیز خوش خیال باشید چون حرف آخر را میزنید بحث را برده‌اید!

بنده تصورم از یک مباحثه منطقی، با یک مسابقه که در آن به دنبال برد و باخت هستند، کاملا مغایر است! اتفاقا اگر قبلا می دانستم که جنابعالی چنین تصوری از یک بحث منطقی دارید، شاید به گونه ای دیگر رفتار می کردم. الان هم آن مدالِ «بُرد» را به شما تقدیم می کنم.

نقل قول:
اگر بحث فقط به تمدن اسلامی میماند میشد با شما بنتیجه رسید ولی با این طفره رفت ها نه.

بنده واقعا نمی دانم کجا طفره رفتم؟! بنده به سوالات شما پاسخ دادم و شما عصبانی شدید!!!

خیلی عجیب است! بنده وقت گذاشتم و از چند کتاب، یک جمله را که مدنظر شما بود پیدا کردم و خدمتتان ارائه نمودم، اگر این طفره رفتن است، لابد یا بنده و یا شما معنای طفره رفتن را نمی دانیم!

نقل قول:
از جنابان نیک دویت و خونیرث نیز میخواهم بحث را ادامه ندهند.

طوری نوشته اید که انگار فرمانده یک گروه هستید! هر کس دارای شخصیت مستقلی است و خود تصمیم می گیرد که یک بحث را ادامه دهد یا نه! بنده علی رغم اختلاف نظری که با جناب Khwanirath داشتم، توهینی از ایشان ندیدم و ایشان را چندان خارج از روال یک بحث منطقی ندیدم و در اینجا از ایشان تشکر می کنم.
جناب نیکدوست نیز علیرغم توهین هایی که به بنده کرد و بنده را به گوسفندی که در آغل پشکل می ریزد و .... تشبیه کرد، باز هم اینجانب از ایشان دلخور نیستم و برای ایشان آرزوی سلامتی و بهبودی می نمایم.

اما بحث را پایان یافته نمی دانم! شما در چند پست ادعاهایی مطرح کردید که نیاز به ارائه مرجع دارد. چندین بار هم به شما تذکر دادم و مرجع طلب کردم، اما شما اصلا نادیده گرفتید!
______________________________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...ولی من در حقیقت عیان توهین کردم ولی شما پنهان به دیگران توهین میکنید...


توهین؟!!! کدام توهین؟! ایشان نشانه هایی از خود ارائه دادند و بنده عرض کردم که این نشانه ها ممکن است مربوط به یک بیماری باشد! این کجایش توهین است؟

فرض کنید که شما سرفه کنید و دوستتان به شما بگوید:« احتمالا سرما خورده اید! یا شاید آلرژی دارید!» در این صورت دوست شما به شما توهین کرده است؟!!!

جالب است، شما نوشته های جناب نیکدوست را که مثلا گفته اند: «... منظره ی زشت و کریه فضل فروشی های شما به مانند گوسفندان تازه چریده ی روان از صحرا به سوی آغلها که پشگل می ریزند ... روده درازی از مشخصات بی شرمی و حجب و دریوزگی و فقر عقلانیت ...» توهین نمی دانید؟! و نوشته بنده را مبنی بر احتمال ابتلای یک بیماری توهین می دانید؟!!!

از جنابعالی خواهش می کنم که از یک متخصص بپرسید که «شخصی مدعیست در مواجهه با یک پدیده دجار تهوع و استفراغ و ... می شود و نیز عمدا خود را در مواجهه با آن پدیده مزبور قرار می دهد. آیا ممکن است این شخص دچار نوعی بیماری باشد؟» مطمئنا آن متخصص همان احتمالاتی را که بنده عرض کردم بیان خواهد کرد!

نقل قول:
...فکر میکنی حرف قلمبه بزنی یا کتاب اینگلیسی بخونی خیلی مخی!...


بنده کدام حرفم قلمبه بود؟! کتاب انگلیسی خواندن هم هنر خاصی نیست! شما خودتان از بنده مرجع خواستید. بنده هم فقط در مراجع انگلیسی مطلب مورد نظر را یافتم!
______________________________________________________
نقل قول  
vforw
Member
اونوقت میگویید اینگونه با شما حرف نزنیم، ولی من در حقیقت عیان توهین کردم ولی شما پنهان به دیگران توهین میکنید. جاب اینه که شما قشنگ کامنت های آخرم را هم نخوانده اید! فکر میکنی حرف قلمبه بزنی یا کتاب اینگلیسی بخونی خیلی مخی!
نه، با شما نمیتوان بحث رو ادامه داد چون بحث را به انحراف میکشانید.
اتمام این بحث را اعلام میکنم، شما نیز خوش خیال باشید چون حرف آخر را میزنید بحث را برده‌اید!
اگر بحث فقط به تمدن اسلامی میماند میشد با شما بنتیجه رسید ولی با این طفره رفت ها نه.
از جنابان نیک دویت و خونیرث نیز میخواهم بحث را ادامه ندهند.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
... مهوّع و هراش و استفراغ است،...

احتمالات دیگر این است که ممکن است جنابعالی دچار نوعی Somatic symptom disorder به نام Hypochondriasis و یا نوعی بیماری دیگر به نام Factitious disorder imposed on self (که به آن Munchausen syndrome نیز می گویند) شده باشید. لذا باز هم تاکید می کنم که حتما به متخصص مربوطه مراجعه نمایید.
_____________________________________________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
... منظره ی زشت و کریه فضل فروشی های شما به مانند گوسفندان تازه چریده ی روان از صحرا به سوی آغلها که پشگل می ریزند ... روده درازی از مشخصات بی شرمی و حجب و دریوزگی و فقر عقلانیت است
در رفع حجب کوش نه در جمع کتب
کز جمع کتـب نمی‌شـود رفع حجب


* بنده چند بار باید متذکر شوم که ادعای هیچ گونه فضل و دانشی ندارم! همه نوشته های بنده در این صفحه از یافته های دیگر محققان است نه بنده حقیرِ سراپا تقصیر! بنده فقط نقل قول نموده ام!


* واژگان پُربسامدِ مورد استفاده شما در کامنت های مختلف تان (که نمی خواهم با تکرار آنها این صفحه را بیش از این ملوث نمایم!) گواه بر موجه بودن نگرانی حقیر است! که در کامنت قبلی بدان اشاره نمودم؛ و علاوه بر آن، موجدِ نگرانی های دیگر!

*بنده هم مانند شما اطاله و اطناب را شایسته یک نوشته نمی دانم هر چند که آن را موصوف به صفاتی که شما ذکر کردید، نیز نمی دانم! اما پیشنهادات شما و همه دوستان را جهت ایجاز بیشتر در نوشته ها، با کمال میل می پذیرم.

این اطاله و اطناب که در نوشته ها ملاحظه می فرمایید، ناشی از کم لطفی برخی از دوستان و از جمله خود شما بوده است! به عنوان مثال اگر شما کامنت های بنده را دقیق تر می خواندید و مکررا بنده را متهم به فضل فروشی نمی کردید، بنده مجبور به تکرار این جمله که ادعای هیچ گونه فضل و دانشی ندارم، نمی شدم! این فقط یک مثال بود. اگر کامنت های این صفحه را بخوانید از این موارد زیاد می بینید که در اختیار اینجانب نبوده است!

*ضمنا به نظر حقیر، در صفاتی که برای اطناب آورده اید، زیاده روی نموده اید. توجه داشته باشید که ایجاز و اطناب صفاتی مطلق نیستند و در نوشته های خودتان نیز مصداق هایی برای اطناب یافت می شود! و این مسئله (اینکه در نتیجه خود را نیز غیرمستقیم موصوف به صفات مذکور نموده اید) حقیر را در داشتن نگرانی مذکور در کامنت قبل، محق تر می نماید!

* مجددا امیدوارم که حالتان رو به بهبودی باشد.
_____________________________________________
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
بنده به هیچ وجه فضل فروشی های شما و نه هیچ کس دیگر را دنبال نکرده و نخواهم کرد، فقط در یک نظر هرچه نگاه می کنم منظره ی زشت و کریه فضل فروشی های شما به مانند گوسفندان
تازه چریده ی روان از صحرا به سوی آغلها که پشگل می ریزند صفحات کتابناک را آلوده کرده است، روده درازی از مشخصات بی شرمی و حجب و دریوزگی و فقر عقلانیت است
در رفع حجب کوش نه در جمع کتب
کز جمع کتـب نمی‌شـود رفع حجب



نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
روده درازی بی حد و حصر بدون هیچ ارتباطی به محتوای این کتاب؛ مهوّع و هراش و استفراغ است، این ارّه کشی اَلاّ کلنگی به چه درد شما و دیگران می خورد،


جناب نیکدوست، دوست عزیز!

بنده عمیقا متاسفم که این مباحثات باعث آزار و تهوع و استفراغ جنابعالی شده است!!!

اما اگر حقیقتا مطالب این مباحثات ما روده درازی و از نظر شما مهوع و هراش و استفراغ است، و جنابعالی همچنان آن را دنبال می فرمایید، این نگرانی وجود دارد که جنابعالی احتمالا مبتلا به نوعی personality disorder به نام Self-defeating personality disorder هستید که این مباحثات را همچنان دنبال می فرمایید!

لذا اکیدا توصیه می کنم به متخصص مربوطه مراجعه فرمایید. این را جهت شوخی و یا ... نگفتم. واقعا نگرانتان هستم. امیدوارم حالتان رو به بهبودی باشد.
________________________________________________________________
اما اینکه فرموده اید: « ...بدون هیچ ارتباطی به محتوای این کتاب...» ناشی از کم لطفی شماست. مباحثات ما در اینجا، هر چند که حاوی حاشیه هایی ناخواسته بوده است، اما بر محور تمدن اسلامی بوده است که موضوع این کتاب است. وانگهی، چه اهمیتی دارد که کمی هم از موضوع اصلی کتاب هم منحرف شود؟! به هر حال در یک مباحثه منطقی، گاهی از این مسائل پیش می آید. معذالک باز هم اگر باعث آزار و رنجش شما شده است، بنده متاسفم!
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
روده درازی بی حد و حصر بدون هیچ ارتباطی به محتوای این کتاب؛ مهوّع و هراش و استفراغ است، این ارّه کشی اَلاّ کلنگی به چه درد شما و دیگران می خورد،
یک تیر بلا نماند در جعبه ی چرخ
کان بر دل و جان او زمانه نَزَدَست
از چه توبه نکند خواجه که هر جای رود
قدحی می بنخورده کندش زود هراش
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
دوستان اگر قرار باشد بحث منحرف شود، بهتر است بحث را همینجا تمام کنیم. ای بابا، مسخره کردید اینجارو. چندبار گفتم اسپم ندید ولی شما دادید. متاسفانه خاتم سپیده شما به عمد یا غیرعمد بحث را تغییر میدهید و نشان میدهد بحث ما در اینجا بی‌فایده است.


جل الخالق!!!

واقعا بنده گیج شده ام!!! شما خودتان سوال پرسیده اید و من فقط جواب شما را داده ام!!! اتفاقا اگر جواب نداده بودم، بی احترامی به شما بود!!!

لطف بفرمایید و مشخص کنید که کدام کامنت بنده در راستایی به جز پاسخ به کامنت های جنابعالی بوده است!!!

نقل قول:
ای بابا، مسخره کردید اینجارو.

این عصبانیت نمی دانم از کجا نشات می گیرد!!! کدام مسخره؟!!! کدام کامنت بنده لحن مسخره داشته است؟!!!

دو کامنت اخیر بنده، یکیشان مربوط به اصول و قواعد اولیه منطق بود که به هر مباحثه منطقی مرتبط است و البته در پاسخ به سوال شما بود. دیگری هم در باره خط عربی بود که یکی از مختصات تمدن اسلامی بوده است و البته آن هم در پاسخ به خواسته شما بود که گفته بودید: «لطفا گفته نویسنده را برایم بگویید که کنجکاوم»

حتی اگر نوشته های بنده به موضوع ربط نداشته باشد (که دارد)، مقصر شما هستید که از بنده چنین توضیحاتی طلب نموده اید! بنده حتی یک خط نوشته ام که در راستای پاسخ به سوالات شما نبوده باشد؟!!!

ممکن است لطف بفرمایید و مشخص نمایید که بنده مثلا در پاسخ به نوشته شما، آنجا که نوشته اید: «...لطفا گفته نویسنده را برایم بگویید که کنجکاوم...» چه باید می کردم؟!!! باید مثلا در باره دکتر ولایتی (نویسنده کتاب حاضر) صحبت می کردم تا به قول شما مسخره و اسپم نباشد؟!!! در این صورت هر عقل سالمی به من نمی خندید؟!!!

جل الخالق!!! بنده حقیقتا مات و مبهوت مانده ام!!!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...لطفا گفته نویسنده را برایم بگویید که کنجکاوم...

این نوشته شما دال بر این است که شما درصدد هستید که مچ گیری بفرمایید! این برخورد شما شایسته یک بحث منطقی نیست. در ضمن اگر با روش تحقیق آشنا باشید، می دانید که نویسنده یک مطلب ملزم نیست که در ارجاع به منابع حتما از نقل قول مستقیم استفاده کند. مضاف بر اینکه در برخی موارد اصلا نمی توان جهت بیان یک موضوع، از نقل قول مستقیم استفاده کرد! گاهی ممکن است شما از خواندن یک پاراگراف یا یک صفحه یا حتی یک فصل از یک کتاب، یک موضوع را استنتاج کنید و بصورت خلاصه آن را در یک یا چند جمله بیاورید و هیچ جمله ای از منبع بیانگر همه مختصات آن یک یا چند جمله نتیجه نباشد! بنده تا کنون ندیده ام که مثلا ادیتور یا داور یک مجله بگوید فلان ارجاعی که داده ای، نقل قول مستقیمش را ذکر کن!

معذالک بنده (چون شما اولین بار چنین چیزی را خواسته اید) فرض را بر حسن نیت شما می گذارم و از یکی از منابع، نقل قول مستقیم هم می آورم!

اگر به صفحه اول از فصل دوم کتاب A Brief Introduction to The Arabic Alphabet نوشته John F. Healey و G. Rex Smith (که کتابی مختصر و کمتر از 120 صفخه است) مراجعه بفرمایید، در خط چهارم و پنجم از پاراگراف سوم، به جمله زیر بر می خورید:

Syriac alphabet had a central role in the creation of the Arabic alphabet. This hypothesis will be briefly outlined at the end of the chapter

البته نویسندگان این کتاب فقط به این ادعا بسنده نکرده اند. اگر به این کتاب مراجعه بفرمایید، ملاحظه خواهید کرد که در آن فصل، تک تک حروف عربی را با حروف مشابه سریانی مقایسه نموده اند.

امیدوارم شما قانع شده باشید! اما جنابعالی برای هر ادعایی که داشتید و بنده مرجع مطالبه نمودم، طفره رفتید!
______________________________________________

نقل قول:
خط را برخی مواقعا اشتباها زبان مینویسم که البته بیشتر اوقات دردسر ساز میشود.

جای بسی تعجب است که حداقل یک باربه اشتباه خود اعتراف کردید! اما همانگونه که بنده در آن کامنت اشاره کردم، این اشتباه کمی عجیب است، از آن جهت که در همان کامنت شما در دو سه جمله بعد هم «زبان» بکار برده اید و هم «خط»!

شما نوشته اید: «...پیامبر هم یک خط قابل فهم و معروف بین سامیان بنام پهلوی را به اندکی تغییر کوفی کرد..» جل الخالق!!! ممکن است مرجع این نوشته تان را بفرمایید؟!!!

نقل قول  
vforw
Member
دوستان اگر قرار باشد بحث منحرف شود، بهتر است بحث را همینجا تمام کنیم. ای بابا، مسخره کردید اینجارو. چندبار گفتم اسپم ندید ولی شما دادید. متاسفانه خاتم سپیده شما به عمد یا غیرعمد بحث را تغییر میدهید و نشان میدهد بحث ما در اینجا بی‌فایده است.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
فارغ از اینکه یک کلمه را می توان در متون ادبی بکار برد و در متون علمی بکار نبرد...

بنده متوجه منظور شما از این جمله و ربط آن را به بحثمان، نشدم! بله، در همان متون ادبی هم می توان یک کلمه را بکار برد یا نبرد! ولی چه ربطی به بحث ما دارد!

نقل قول:
حال اگر واو را فصل بدانیم؛ باید سوره حمد را از قرآن جدا بدانیم. ...

دوست عزیز! بنده کجا «واو» را فصل دانستم؟!!! اتفاقا بنده عرض کردم که شما واو بکار برده اید و لذا معنای عطف از آن مستفاد می شود!!! شما دقیقا بفرمایید بنده کجا واو را نشانه فصل دانستم؟!!!

اما در مورد: «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ» :

اولا: اینکه در این آیه «یا» بکار رفته است، اینجا بحث ما این نیست که «یا» می تواند معنای عطف هم بدهد یا ندهد!!! بحث ما اینست که شما «و» بکار برده اید و «و» معنای عطف می دهد نه فصل! شما اگر در آن کامنت منظورتان فصل بوده است، اکنون باید مثالی بیاورید که در آن «و» معنای فصل دهد!!! نه آنکه «یا» که معنای عطف دهد!!!

ثانیا: جنابعالی اگر مقدماتی از منطق (یا جبر گزاره ها در ریاضی) خوانده باشید، ملاحظه می فرمایید که در این آیه، شوهران و پدران و ... مشمول حکم نقیض شده اند و نیز می دانید که طبق قانون دمرگان در جبر گزاره ها، نقیض ترکیب عطفی، ترکیب فصلی می شود!
اینجا را جهت یادآوری، مطالعه بفرمایید، قانون دمورگان توضیح داده شده است.

به عبارتی دیگر، در زبان منطق، اگر شما بخواهید همه چند موضوع (به صورت عطفی) را نقض کنید، باید نقیض آنها را بصورت فصلی بیان کنید.

اما در کامنت شما چنین نبود! اینجا حکمی نبوده که در باره تخم و بیضه و نژاد نقض شود! شما یک حکم ایجابی در باره تخم و نژاد و بیضه بیان فرمودید نه یک حکم سلبی! شما نوشته اید: «نیمی از شاهنامه در باره تخم و نژاد و بیضه است».

در توضیح قانون دمرگان (به عنوان مثالی در توضیح بیشتر): نقیض گزاره (علی و محمد دانشجو هستند) می شود: (علی دانشجو نیست یا محمد دانشجو نیست) نه اینکه (علی دانشجو نیست و محمد دانشجو نیست)!

ضمنا شما اینجا مدعی اقامه یک مباحثه منطقی هستید نه محاوره یا مشاعره و ...

نقل قول  
vforw
Member
تاجایی که من میدانم البته خط سریانی بیشتر در بین قلمرو روم و مدیترانه جریان داشت و تعداد کمی سریانی مینوستند. هیچ اثری هم در شبه جزیره عربستان دال بر این خط نیست. البته طی دانسته های بنده
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:
آیا هرچه حوزویان گفتند مطلقا غلط است؟! مثلا هر انسانی (البته اگر مثلا دیوانه نباشد) می گوید که انسان برای زنده ماندن باید نفس بکشد! حال چونکه حوزویان نیز می گویند انسان برای زنده ماندن باید نفس بکشد، پس این غلط است و انسان نباید نفس بکشد؟!!!
__________________________________________________________________________
نقل قول:...بعدهم بحثو به بیضه و تخم بردید! ...
به نوشته ها و کامنت های بنده و خودتان، ذیل همین صفحه مراجعه بفرمایید تا ببینید نخست چه کسی از بیضه و تخم نام برده است!!! و اینکه این بحث کِش آورد، دلیلش این بود که جنابعالی همچنان بر اشتباه خود مُصِر بودید! و در نهایت هم نفرمودید که اگر «بیضه» همان «نژاد» است، پس چگونه می توان گفت: «در دسته بندی بیضه انسان ها، بیضه سرخ زیرمجموعه بیضه زرد است»؟!!!
و ...
_________________________________________________________________
نقل قول:...درضمن در شبه جزیره عربستان جز عده معدودی زبان نمیدانستند،...


ممکن است بفرمایید، این نوشته شما مرجعش چیست و از کجا آورده اید؟!!! امیدوارم نفرمایید که منظورتان از زبان مثلا خط یا ادبیات یا ... بوده است یا مثلا اشتباه تایپی بوده است یا ....، چونکه در ادامه نوشته اید: «...عربی یک نوع زبان سریانی است. البته خط را شک دارم...» و این یعنی اینکه منظورتان خط یا مثلا سواد نوشتن و ... نبوده است!

این نوشته شما معنایش چیست؟ یعنی مردم حجاز همه لال بودند؟!!! حتی در اینصورت باید می فرمودید: «... زبان نداشتند!» یا مثلا «... زبانشان معیوب بود!» زیرا اینکه فرموده اید «نمی دانستند»، نشان می دهد که منظورتان از زبان «language» بوده است نه «tongue»! چگونه ممکن است مردم یک جامعه زبان ندانند؟!!!
___________________________________________________________________________
____
نقل قول:...فقط منبعتونو درباره زبان سریانی در عربستان بگید...
بنده چنین چیزی نگفته ام. آنجا بحث از خط بود، نه زبان! در پاسخ شما که نوشته بودید: «خط نیز از خط کوفی برداشته شده که تغییر یافته خط پهلوی است»! بنده نوشته ام: «خط عربی نیز از خط سریانی.. و آن هم متاثر از خط آرامی بوده است.» در این باره منبع زیاد می توانم معرفی کنم؛مثلا کتاب «The Origins of Writing» تالیف Senner, Wayne M و یا به عنوان «در دسترس ترین منبع» می توانم به دایره المعارف بریتانیکا یا Encyclopaedia Britannica و ... اشاره کنم.
___________________________________________________________________________
______



بحث به زبان کشیده نشود.
خط را برخی مواقعا اشتباها زبان مینویسم که البته بیشتر اوقات دردسر ساز میشود. درضمن، درجواب عده معدودی خط نمیدانستند باید گفت که بله. عصر جاهلیت را خبر ندارید؟ طبق داستان ابراهیم، خود آن حضرت از ناحیه‌ای سومری نشین میاید یعنی (وارد بحث زبان نشویم)خطی متفاوت و فارق از خط سریانی سامی داشتند. بقیه اشخاصی هم که زمان ابراهیم یعنی نیای قبایل عرب آمدند، از مصر یا حبشه یا بین‌النهرین آمدند. مصر که خط کاهنی یا هیروگلیفی داشت، بین النهرین نیز آمیخته از زبان های متفوت بود اما قطعا از جنوب میبود و در جنوب اکدی رواج داشت. یعنی خطی جز از سریانی. من که ندیده‌ام در بین النهرین سریانی نگاشته شود.
لطفا گفته نویسنده را برایم بگویید که کنجکاوم
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از Khwanirath:
نقل قول از sepideh201:

یعنی از جمله: «در دسته بندی بیضه های انسان، بیضه سرخ جزئی از بیضه زرد است»، حداقل باید معنا و مفهوم جمله: «در دسته بندی نژادهای انسان، نژاد سرخ جزئی از نژاد زرد است»! مستفاد می شد هر چند غیر مصطلح و نامانوس!!!

مضاف براین، نخستین بار آنجا اختلاف پیش آمد که ایشان مدعی شده بودند که نیمی از شاهنامه و اوستا در باره تخم و نژاد و بیضه است (لازم است تاکید کنم ایشان در آن جمله از «و» عطفی استفاده کرده بودند نه از «یا»ی فصلی)! نیمی از شاهنامه می شود حدود ۲۵۰۰۰ بیت!

فارغ از اینکه یک کلمه را می توان در متون ادبی بکار برد و در متون علمی بکار نبرد؛ نکته ای را هم نباید از نظر دور داشت. اینکه الزاما "واو" نشانه عطف و الزاما "یاء" نشانه فصل نیست.

مثال از شاهنامه

بزد بر بر و سینه ی اشکبوس
سپهر آن زمان دست او داد بوس

"بر" همان "سینه" است. در صورتی که واو را حرف ربط بدانید "بر و سینه" حشو قبیح می شود. در اینجا واو در شرح واژه "بر" بکار رفته است. مثال آن در قرآن هم هست. در آیه ۸۷ سوره مبارکه حجر:

وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ

و به راستى به تو سبع المثانى و قرآن بزرگ را عطا کردیم

بنا به نظر قاطبه مفسران سبع مثانی همان سوره حمد است. حال اگر واو را فصل بدانیم؛ باید سوره حمد را از قرآن جدا بدانیم.


در مورد "یاء" هم نسبتا این مسئله صدق می کند. در آیه ۳۱ سوره مبارکه نور:

وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ......

و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان....

مشاهده می کنید که در اینجا "یا" در مقام حرف ربط بکار رفته است. و اگرنه زنان می توانند هم در برابر شوهرانشان؛ هم پدرانشان؛ هم پدران شوهرانشان و هم پسرانشان زینت هایشان را آشکار کنند نه اینکه فقط در برابر یک دسته!

سخن دوست بزرگوارمان در باب واو بکار رفته را نیز می توان اینگونه برداشت کرد. الزاما به معنای حرف ربط نیست بلکه به جهت تاکید بیان شده است.

همانگونه هم که عرض کردم؛ "نیمی از شاهنامه" گفتن هم نماد و نشانه کثرت است.

البته این ها به این نیست که این سخنان عجیب و غریب است و بایستی تفسیر پیچیده ای شوند. محاورات عادی و روزمره است و فراوان بکار می روند.

لطفا آقای خونیرث
نقل قول  
vforw
Member
دوستان لطفا!!! یا درباره تمدن اسلامی یا هیچ
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
در کامنت‌های زیر بحث در مورد یک واژه، حاشیه‌ای بود، ولی خوب، انتقاداتِ sepideh201 اشکال داشت...

بخش اول از بند اول توضیحات شما کاملا مورد تایید اینجانب است و اتفاقا بنده هم دقیقا همین مطالب را قبلا متذکر شده ام.

اما آنجا که فرموده اید: «این که چرا در سطرهای بالا به جای تخم، بیضه به کار نرفته، خیلی ساده است: چون بیضه با زمینه یا بافتِ (کانتکست) آن شعرها هماهنگ نیست.» بنده چندان موافق نیستم. چرا که در اینصورت در کلیه متون ادب فارسی (اعم از نظم و نثر)، حداقل یک مورد باید پیدا می شد که در آن کانتکست، «بیضه» متناسب تر از «تخم» یا «نژاد» باشد! یعنی واقعا عجیب نیست؟ حتی در متون نثر؟! حتی در فرهنگ های لغت؟!!! حتی بصورت مجاز و کنایه؟!!!

اصلا اگر شما به کسی بگویید که «تو از همان بیضه مردِ همسایه تان هستی»، یک جنگ ناموسی راه می افتد اما اگر بگویید «تو از همان نژاد مردِ همسایه تان هستی» اغلب ممکن است حتی تایید هم بکند!!! واقعا اگر پیشفرض هایمان را کنار بگذاریم، همین یک مثال کافی نیست؟!

کلیه استدلال های بنده، صرف این استدلال نبوده است که چون قابل جایگزینی نیست پس هیچگاه بدان معنا نیست! بنده حتی تاکید کرده ام که در مواردی تخم، معنای نژاد و در مواردی معنای بیضه می دهد! اما مدعای دوستان در چندین کامنت دقیقا این بود: «بیضه همون نژاده» بنده با این ادعا مخالفت کردم! شما تصدیق نمی فرمایید که اگر دقیقا «بیضه همون نژاده»، بایستی قابلیت جایگزینی داشته باشند هر چند غیرمصطلح؟!

یعنی از جمله: «در دسته بندی بیضه های انسان، بیضه سرخ جزئی از بیضه زرد است»، حداقل باید معنا و مفهوم جمله: «در دسته بندی نژادهای انسان، نژاد سرخ جزئی از نژاد زرد است»! مستفاد می شد هر چند غیر مصطلح و نامانوس!!!

مضاف براین، نخستین بار آنجا اختلاف پیش آمد که ایشان مدعی شده بودند که نیمی از شاهنامه و اوستا در باره تخم و نژاد و بیضه است (لازم است تاکید کنم ایشان در آن جمله از «و» عطفی استفاده کرده بودند نه از «یا»ی فصلی)! نیمی از شاهنامه می شود حدود ۲۵۰۰۰ بیت!
نقل قول  
mahmoudh
Member
در کامنت‌های زیر بحث در مورد یک واژه، حاشیه‌ای بود، ولی خوب، انتقاداتِ sepideh201 اشکال داشت.
1- یک واژه ممکن است معناهای مختلفی داشته باشد. برای مثال، بیضه به معنی تخم (مثل: تخم مرغ)، بیضه‌ی انسان یا حیوان، یا به معنیِ محلِ اصلی، مرکز (مثلِ: بیضۀ اسلام؛ (فرهنگِ سخن))، و معانی دیگری آمده است.
تخم مترادف بیضه است. این‌که تخم معنیِ «اصل و نژاد» یافته شاید به این دلیل است که تخم منشأ نسل و نژاد تلقی شده. بیضه و تخم مترادفند و هردو معانیِ حقیقی و مَجازیِ مشابه یا مشترکی دارند. البته معانیِ متفاوتی نیز دارند. در مثال‌های زیر تخم به معنی نسل و نژاد است:
گوی بود از تخم جمشیدشاه// سزاوار شاهی و تخت و کلاه / فردوسی
که از تخم ایرج یکی نامور// نبینم ابر کینه بسته کمر / فردوسی
یکی نیکمرد اندر آن روزگار/ ز تخم فریدون آموزگار / فردوسی

این که چرا در سطرهای بالا به جای تخم، بیضه به کار نرفته، خیلی ساده است: چون بیضه با زمینه یا بافتِ (کانتکست) آن شعرها هماهنگ نیست. در فرهنگ عربی به فارسیِ آذرتاشِ آذرنوش: در توضیحِ بیضه چنین آمده: تخم، تخم‌مرغ؛ بیضه، خایه... جزء اصلی و اساسیِ هرچیز. فکر کنم واضح است که هم تخم و هم بیضه به معنی اصل و اساس است.
2- واژه‌های مترادف را نمی‌توان همه‌جا به جای هم به کار برد. دلیل‌اش صرفا این نیست که معنای دقیق واژه‌ها با هم متفاوت است؛ دلیلِ دیگرش این است که هر واژه در هر بافت و جمله‌ای نمی‌گنجد حتی اگر معنی‌اش به جمله بخورد. در «ایرانیان از نژاد هندواروپایی هستند»//«ایرانیان از بیضه هندواروپایی هستند»! علتِ این‌که در جمله‌ی دوم، واژه‌ی تخم یا بیضه را نمی‌توان به کار برد این است که: الف. امروزه در نوشته‌های رسمی برای اشاره به نژاد، از واژه‌های تخم و تخمه و... بیضه استفاده نمی‌شود. ب. برخلافِ تخم که هنوز هم بینِ عامه‌ی مردم به معنیِ گذشته‌اش به کار می‌رود، بیضه کاربردِ مَجازی‌اش را از دست داده و معمولا در معنای حقیقی‌ و در اشاره به اندام جنسی به کار می‌رود. (البته در نوشته‌های آخوندی هنوز بیضه معنای مجازی خود را حفظ کرده‌است.)
3- نتیجه: در جمله‌های «ایرانیان از نژاد هندواروپایی هستند»//«ایرانیان از بیضه هندواروپایی هستند»! این‌ مدعا که: چون «نژاد» را نمی‌توان با «بیضه» جایگزین کرد، پس بیضه معنی نژاد نمی‌دهد، استدلال نیست، بلکه مَغلطه است. یکی از دلایل عدم امکان جایگزینیِ دو واژه را مختصر توضیح دادم. یک مثالِ دیگر برای روشن‌تر شدنِ موضوع: جمله‌ی الف: «اگر من این کار را نکنم، تخمِ پدرم نیستم!» جمله‌ی ب: «اگر من این کار را نکنم، از نژاد پدرم نیستم.» اگر در جمله‌ی ب تخم را با نسل یا اصل یا نژاد جایگزین نمی کنیم علتش این نیست که تخم و نسل و نژاد مترادف نیستند؛ البته که مترادفند. علت این است که جایگزینیِ «تخم» در جمله‌ی ب، بافت (کانتکست) و لحن و تأثیر جمله‌ی نخست را از بین می‌بَرد.
لازم به ذکر است که انتقاد من از sepideh201 به معنی ردِ دیگر سخنان او نیست. ایشان بسیار معقول بحث می‌کنند.

نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...فقط منبعتونو درباره زبان سریانی در عربستان بگید...


ضمنا فصل 24 از کتاب: Arabic Literature to the End of the Umayyad Period نوشتۀ : A. F. L. Beeston, T. M. Johnstone, R. B. Serjeant, G. R. Smith, María Rosa Menocal, Raymond P. Scheindlin, Michael Sells

تحت عنوان «The Syriac Impact on Arabic Literature» در مورد تاثیر زبان سریانی بر ادبیات عربی است.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
فقط سوال پرسیدید و اتهام زدید. فقط حرف های حوزوی هارا درباره تمدن اسلامی تکرار کردید که اصلا منابعتان را نمیخوام


اتهام؟!!!
می شود بفرمایید کدام نوشته بنده اتهام بود؟!!! بنده کاری ندارم که حوزوی ها چه می گویند؛ این نوشته شما هم نشان از گارد گرفتن شما دارد! مگر در منطق نمی گویند: اُنْظُرْ الی مَا قَالَ، و لا تَنْظُر إِلَی مَنْ قَالَ (این یک اصل منطقی و مورد قبول همگان است، باز هم نفرمایید که حرفهای حوزویان را تکرار می کنید!) شما هر بخش از نوشته های بنده را معتبر نمی دانید، بفرمایید تا من صحتشان را برای شما ثابت کنم. اینکه می فرمایید حرف حوزویان است، به این عمل برچسب زدن می گویند! یعنی من باید ثابت کنم حرف بنده، تکرار حرف حوزویان نیست؟!!! بنده مستقل فکر می کنم، اینکه بخشی از نوشته های بنده با نظرات حوزویان همپوشانی داشته باشد و بخشی با نظرات جنابعالی و .... از اعتبار نوشته چیزی کم نمی کند و بر آن نمی افزاید!

آیا هرچه حوزویان گفتند مطلقا غلط است؟! مثلا هر انسانی (البته اگر مثلا دیوانه نباشد) می گوید که انسان برای زنده ماندن باید نفس بکشد! حال چونکه حوزویان نیز می گویند انسان برای زنده ماندن باید نفس بکشد، پس این غلط است و انسان نباید نفس بکشد؟!!!
__________________________________________________________________________
نقل قول:
...بعدهم بحثو به بیضه و تخم بردید! ...

به نوشته ها و کامنت های بنده و خودتان، ذیل همین صفحه مراجعه بفرمایید تا ببینید نخست چه کسی از بیضه و تخم نام برده است!!! و اینکه این بحث کِش آورد، دلیلش این بود که جنابعالی همچنان بر اشتباه خود مُصِر بودید! و در نهایت هم نفرمودید که اگر «بیضه» همان «نژاد» است، پس چگونه می توان گفت: «در دسته بندی بیضه انسان ها، بیضه سرخ زیرمجموعه بیضه زرد است»؟!!!
و ...
_________________________________________________________________
نقل قول:
...درضمن در شبه جزیره عربستان جز عده معدودی زبان نمیدانستند،...[/quote]

ممکن است بفرمایید، این نوشته شما مرجعش چیست و از کجا آورده اید؟!!! امیدوارم نفرمایید که منظورتان از زبان مثلا خط یا ادبیات یا ... بوده است یا مثلا اشتباه تایپی بوده است یا ....، چونکه در ادامه نوشته اید: «...عربی یک نوع زبان سریانی است. البته خط را شک دارم...» و این یعنی اینکه منظورتان خط یا مثلا سواد نوشتن و ... نبوده است!

این نوشته شما معنایش چیست؟ یعنی مردم حجاز همه لال بودند؟!!! حتی در اینصورت باید می فرمودید: «... زبان نداشتند!» یا مثلا «... زبانشان معیوب بود!» زیرا اینکه فرموده اید «نمی دانستند»، نشان می دهد که منظورتان از زبان «language» بوده است نه «tongue»! چگونه ممکن است مردم یک جامعه زبان ندانند؟!!!
___________________________________________________________________________ ____
نقل قول:
...فقط منبعتونو درباره زبان سریانی در عربستان بگید...

بنده چنین چیزی نگفته ام. آنجا بحث از خط بود، نه زبان! در پاسخ شما که نوشته بودید: «خط نیز از خط کوفی برداشته شده که تغییر یافته خط پهلوی است»! بنده نوشته ام: «خط عربی نیز از خط سریانی.. و آن هم متاثر از خط آرامی بوده است.» در این باره منبع زیاد می توانم معرفی کنم؛مثلا کتاب «The Origins of Writing» تالیف Senner, Wayne M و یا به عنوان «در دسترس ترین منبع» می توانم به دایره المعارف بریتانیکا یا Encyclopaedia Britannica و ... اشاره کنم.
___________________________________________________________________________ ______


نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:
اما vforw در همین یک کامنت قبل تذکر دادم که ارجاع بنده به ویکی پدیا به عنوان مرجع نیست و فقط نشانه است. ضمنا تاکید کردم که در هر موردی که شک داشتید، بفرمایید تا بنده منبع معتبر ارائه کنم! اما جنابعالی دقیقا بعد از این تذکر بنده یادتان آمد که ویکی پدیا معتبر هست یا نیست!

همه اینها نشانه گارد گرفتن شماست. در یک بحث منطقی، به نفع هیچ کدام از طرفین نیست که گارد بگیرند. اینکه بحث از مسیر خود منحرف شد، دقیقا دلیلش همان گارد گرفتن جنابعالیست.

به هر حال از شما و همه دوستانی که در این بحث شرکت کردند متشکرم و از خوانندگان دیگر هم بواسطه واژگان ناشایستی که شما استفاده کردید عمیقا عذرخواهی می کنم. استفاده از واژگان ناشایست همراه با عصبانیت نیز نشانه تعصب و گارد گرفتن است که بحث را از مسیر منحرف و بی نتیجه می کند.

این مباحثات، حداقل به همه ما آموخت که در مباحثات منطقی، پیش فرضها را کنار بگذاریم، در غیراینصورت به جز اتلاف وقت چیزی حاصل نخواهد شد!

والا شما که فقط سوال پرسیدید و اتهام زدید. فقط حرف های حوزوی هارا درباره تمدن اسلامی تکرار کردید که اصلا منابعتان را نمیخوام. بعدهم بحثو به بیضه و تخم بردید! برای همین من سوالی ندارم، شما چیز خاصی نگفتید. فقط منبعتونو درباره زبان سریانی در عربستان بگید. اصلا تاحالا متن باستانی به این خط تو عربستان بود؟ مگه اهالی مکه در زمان ابراهیم به مصر نیامدند؟ یعنی خط کاهنی مصر را میدانستند، مگر ابراهیم از بابل نیامد؟ بابلیان که سریانی حرف نمیزدند. درضمن در شبه جزیره عربستان جز عده معدودی زبان نمیدانستند، پیامبر هم یک خط قابل فهم و معروف بین سامیان بنام پهلوی را به اندکی تغییر کوفی کرد و شاید نیز عربی یک نوع زبان سریانی است. البته خط را شک دارم
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
... دیگه اون نشانه عقب موندگی خودته ... جالب اینه که خودت از ویکی پدیا منبع میاری...

من متاسفم از اینکه در این مباحثات از چنین واژه هایی استفاده شد. و هرچند که سعی کردم از دایره نزاکت خارج نشوم، بنده خودم در این مباحثات از این واژگان استفاده نکردم و مکررا مخاطبین را هم از آن برحذر داشتم. معذالک بواسطه این واژگان ناشایستی که استفاده شد، از همه خوانندگان دیگر عمیقا عذرخواهی می کنم.

اما vforw در همین یک کامنت قبل تذکر دادم که ارجاع بنده به ویکی پدیا به عنوان مرجع نیست و فقط نشانه است. ضمنا تاکید کردم که در هر موردی که شک داشتید، بفرمایید تا بنده منبع معتبر ارائه کنم! اما جنابعالی دقیقا بعد از این تذکر بنده یادتان آمد که ویکی پدیا معتبر هست یا نیست!

همه اینها نشانه گارد گرفتن شماست. در یک بحث منطقی، به نفع هیچ کدام از طرفین نیست که گارد بگیرند. اینکه بحث از مسیر خود منحرف شد، دقیقا دلیلش همان گارد گرفتن جنابعالیست.

به هر حال از شما و همه دوستانی که در این بحث شرکت کردند متشکرم و از خوانندگان دیگر هم بواسطه واژگان ناشایستی که شما استفاده کردید عمیقا عذرخواهی می کنم. استفاده از واژگان ناشایست همراه با عصبانیت نیز نشانه تعصب و گارد گرفتن است که بحث را از مسیر منحرف و بی نتیجه می کند.

این مباحثات، حداقل به همه ما آموخت که در مباحثات منطقی، پیش فرضها را کنار بگذاریم، در غیراینصورت به جز اتلاف وقت چیزی حاصل نخواهد شد!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:

همین یک مثال کافی نیست که بفهمیم که بیضه همان نژاد نیست؟!!

یا به جای جمله: «ایرانیان از نژاد هندواروپایی هستند» باید بتوانیم بگوییم: «ایرانیان از بیضه هندواروپایی هستند»!

یا مثلا به جای: «همه کسانی که در محله شما زندگی می کنند، از یک نژاد هستند» باید بتوانیم بگوییم: «همه کسانی که در محله شما زندگی می کنند، از یک بیضه هستند»
و ....

خانم سپیده، لطفا ایمیل جناب خونیرث را بگیرید آنجا سوال بپرسید یا منتظر آپلود کتابی در حوزه لغت یا زبان یا نژاد باشید.
من همواره از انحراف بحث بدم میامد و وسواس خاصی داشتم که بحث منحرف نشود.
اکنون اگر شما درباره تمدن اسلامی بحث دارید بفرمایید
نقل قول  
sepideh201
Member
بنده بنا به خواهش vforw قصد ادامه بحث را نداشتم، اما از ایشان می خواهم که اجازه دهند، به احترام دوست عزیزمان Khwanirath پاسخ شان را بدهم.
نقل قول:
پژوهشگر ۴۰ ساله؛ عوام الناس نیست که...

بنده در کامنت قبل توضیح دادم که به همه محققین احترام می گذارم و قصد جسارت یا به قول شما کم لطفی نداشتم. اشاره من بدان علت بود که هیچ مقیاس و معیاری برای تعیین اعتبار بلاگها و سایت های اینترنتی وجود ندارد. اما اینکه فرموده اید: «من و شما هم می توانیم کتابی بنویسیم و در آن هر ...» بله، فرمایشتان صحیح است. ملاکِ اعتبار، «کتاب بودن» یا «سایت اینترنتی بودن» نیست. بنده هم نگفتم هر کتابی. بنده عرض کردم مرجعی از یک فرهنگ معتبر.


نقل قول:
...من لینک سایتی را برایتان قرار دادم که از لغت نامه دهخدا بیان می کند که بیضه همان تخم است...

خواهش می کنم که کامنت ها را با دقت بخوانید تا مجبور نباشیم یک مطلب را چندین بار تکرار کنیم.

یکی از معانی «تخم»، «بیضه» است و یکی از معانی آن «نژاد». این بدان معنی نیست که «نژاد» هم با «بیضه» هم معناست. بنده چندین بار نوشته ام و چندین مثال هم زده ام. باز تکرار می کنم. ما به آپارتمان (Flat) «خانه (Home)» می گوییم و به ویلا (House) هم «خانه (Home)» می گوییم. این بدان معنا نیست که ویلا (House) همان آپارتمان (Flat) است!

یا مثلا به «پارتیشن»، «دیوار» می گوییم و به «پی» هم «دیوار» می گوییم. اما «پارتیشن» همان «پی» نیست!

واقعا اگر بیضه و نژاد هم معنا باشند به جای جمله: «در دسته بندی نژاد انسان ها، نژاد سرخ زیرمجموعه نژاد زرد است»، باید بتوانیم بگوییم: «در دسته بندی بیضه انسان ها، بیضه سرخ زیرمجموعه بیضه زرد است»!

همین یک مثال کافی نیست که بفهمیم که بیضه همان نژاد نیست؟!!

یا به جای جمله: «ایرانیان از نژاد هندواروپایی هستند» باید بتوانیم بگوییم: «ایرانیان از بیضه هندواروپایی هستند»!

یا مثلا به جای: «همه کسانی که در محله شما زندگی می کنند، از یک نژاد هستند» باید بتوانیم بگوییم: «همه کسانی که در محله شما زندگی می کنند، از یک بیضه هستند»
و ....
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:نخست کلمه ی تخمه (به معنی نژاد) که در پیوند زیر مشاهده می کنید که از جمله معانی آن واژه "تخم" است...
بله، اما بنده روی واژه «تخم» بحث نکرده ام. بحث روی واژه «بیضه» بود. ممکن است بفرمایید تخم همان بیضه است. اما چنین نیست. ممکن است گاهی بدان معنا هم بکار رود اما مثالی که قبلا در مورد واژه ههای غلط و اشتباه زدم ، باید گویا باشد.


نگفتم جسارت کردید. عرض کردم کم لطفی کردید و سخن محققی که ۴۰ سال پژوهش نمود را با این استدلال که "الان بنده هم می توانم یک وبلاگ بنویسم و در آن هر ادعایی را بنویسم" رد نمودید. پژوهشگر ۴۰ ساله؛ عوام الناس نیست که هر چه به ذهنش آمد را بیان کند هر چند احتمال خطای ایشان را هم بایستی مد نظر قرار داد.

فرمودید تخم همان بیضه نیست. این نشان داد که لینکی که فرستادم را مطالعه نکردید. من لینک سایتی را برایتان قرار دادم که از لغت نامه دهخدا بیان می کند که بیضه همان تخم است. البته اگر دهخدا را با این استدلال که "من و شما هم می توانیم کتابی بنویسیم و در آن هر مترادفی برای کلمه قرار دهیم" رد نفرمایید. مجددا تقدیم شما

متن لینک

بعد این که فرمودید تخم همان بیضه نیست باید عرض کنم که اتفاقا هست. من باب مثال تقدیم می کنم:

ناگهان بیضه شکافد مرغ معنی برپرد (مولانا)

درون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفت (مولانا)

مرغ دل هر عاشق کز بیضه برون آید (مولانا)

تو نمی‌دانی که هر که مرغ اوست
از سعادت بیضه‌ها زرین کند (مولانا)

حسب احترام به درخواست جناب vforw؛ بنده ضمن احترام به شما؛ علی رغم آمادگی کامل برای پاسخگویی؛ عرض دیگری در ذیل این کتاب در ارتباط با بحث بیضه و نژاد نخواهم داشت.

رستگار باشید.
نقل قول  
vforw
Member
خانم سپیده، واقعا من متوجه نشدم چطوری بحث از سمت تمدن و فلسفه اسلامی به بیضه و تخم کشید! این ها اسپم محسوب میشوند و بحث به حاشیه رانده شده است، فعلا شما این قضیه را فراموش کنید تا کتابی با ارتباط این موضوع اپ شود. اگر خیلی کنجکاوید ایمیل من یا خونیرث را بگیرید. لطفا ولی بحث را تمام کنید. اصلا این بحث مسخره چه دلیلی داشت؟ از شما و دیگران میخواهم دیگر بحثش را پیش نکشند.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
نخست کلمه ی تخمه (به معنی نژاد) که در پیوند زیر مشاهده می کنید که از جمله معانی آن واژه "تخم" است...

بله، اما بنده روی واژه «تخم» بحث نکرده ام. بحث روی واژه «بیضه» بود. ممکن است بفرمایید تخم همان بیضه است. اما چنین نیست. ممکن است گاهی بدان معنا هم بکار رود اما مثالی که قبلا در مورد واژه ههای غلط و اشتباه زدم ، باید گویا باشد.
شما به این مثال بنده پاسخ دهید:

اگر کسی به شما بگوید: «در دسته بندی بیضه ها،سرخ پوستان در بیضه زرد قرار می گیرند» چه مفهومی برداشت می کنید؟!!!

واقعا شما از جمله فوق، این جمله: «در دسته بندی نژادها، سرخ پوستان در نژاد زرد قرار می گیرند» را می فهمید!!! اگر بیضه همان نژاد باشد ، باید به جای جمله دوم، جمله اول را بکار برد!!!

نقل قول:
این دیگر کم لطفی شماست...

بنده قصد جسارت به کسی نداشته و ندارم. سوء تفاهم نشود. بنده به همه اهل ادب و اهل تحقیق احترام خاصی قائلم.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از sepideh201:

نه خیر دوست گرامی! هر لینک اینترنتی که مرجع معتبری نیست!

الان بنده هم می توانم یک وبلاگ بنویسم و در آن هر ادعایی را بنویسم! شما قبول می کنید؟!!!

یک فرهنگ لغت یا دایره المعارف معتبر ذکر بفرمایید که بگوید نژاد=بیضه


این دیگر کم لطفی شماست. بنده نظر فرد گمنامی را قرار ندادم. ایشان ۴۰ سال است که بر سر اسطوره شناسی تحقیق می کند و ۶ جلد کتاب ایشان در همین کتابناک به نام تاریخ تطبیقی اساطیر ایران باستان موجود است.

علی ای حال چون پیگیری شما را از سر حق می بینم؛ دو پیوند زیر را تقدیم می کنم.

نخست کلمه ی تخمه (به معنی نژاد) که در پیوند زیر مشاهده می کنید که از جمله معانی آن واژه "تخم" است.

متن لینک

دیگری هم واژه ی بیضه که مشاهده می شود که از جمله معانی آن تخم است.

متن لینک

در اینجا هم مشاهده می کنید که نژاد همان تخمه است.

متن لینک

مثال از فردوسی هم قرار داده شده:

زتخم فریدون و از کیقباد
فروزنده تر زین نباشد نژاد

از ایشان هرآنکس که دهقان بدند
ز تخم و نژاد بزرگان بدند

ان شاءالله مسئله حل شده باشد.
نقل قول  
براستی جای تاسف است که چنین گفت و شنودهایی در این سایت صورت می گیرد.اگر این گفتگوهای سخیف سانسورشوندبرخلاف اصل آزادی بیان عمل شده و البته صحیح نیست واگر روی همین رویه پافشاری گردد بسیاری از ارزشهای مرتبط با فرهنگ سخن ساقط خواهد شد.به هرحال عمیقا متاسف شدم
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول

اما در باره توصیه جنابعالی، چشم! گفته ام و می گویم که سواد تاریخیم صفره هیچی نخوندم اما شما که فاضل اید و دانشمند و تاریخ دان، برای این سخن که گفته اید: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..» سند ارائه بفرمایید! فقط پنج بیت از شاهنامه (یک ده هزارم از ابیات شاهنامه) که حاوی واژه «بیضه» باشد!!!



دیگه اون نشانه عقب موندگی خودته که نمیفهمی منظور از بیضه نژاده و منم وظیفه‌ام نیست تورو قانع کنم و برام اهمیت نداره.
جالب اینه که خودت از ویکی پدیا منبع میاری ولی حرف های خونیرثو باور نداری. تو میخوای بحثو منحرف کنی و من وظیفه دارم بحثو برگردونم و دیگه حرف از بیضه بیاری جوابتو نمیدم چون ربطی به بحث ما نداره. اگه خیلی کنجکاوی تو خصوصی ایمیلتو بفرست
درضمن شما که ایشان را فیلسوفان بزرگ میخوانید باید ده ها کتاب خوانده باشید. اصلا میدونی که شیخ بهایی فیلسوف نبود؟ یک آخوند مهندس بود.
دوما شیخ بهایی در زمان صفویه بود، یعنی زمانی که دوران انحطاط تمدن به اصطلاح اسلامی بود.
شما درباره ادعاتون برای دانشمندان سند بفرمایید.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
الان چند نفر اصلا اینارو در غرب میشناسند ویکی پدیا همه چیزش درونش هست اما شما فکر میکنید چون در ویکی پدیا آمده‌است همه میشناسنشان. چقدر بر فلسفه تاثیر گذاشتند؟ اصلا چیز خاضی ارائه کردند؟ جالب این است که نام آخوندی بنام شیخ بهایی را آورده‌اید که کمترین کار با اهمیتی کرد....


شخصی که در یک کامنت شخصیت علمی دهها فیلسوف از جمله: «ابوالعلاء معری، ابن خلدون، شیخ بهایی، ابن باجه، ابن طفیل، ابن سبعین، ابن نفیس، ابن عربی، ابن رشد و حمیدالدین کرمانی، ناصرخسرو و .... را زیر سوال می برد، لااقل باید دهها کتاب (آثار افراد مذکور) خوانده باشد! نه آنکه بگوید «چند نفر اصلا اینارو در غرب میشناسند» آن هم بدون آنکه تماسی با محافل علمی غرب و اساتید مربوطه (در رشته مزبور) داشته باشد!

شما از کجا می دانید که در غرب چند نفر اینهارو می شناسند یا نمی شناسند؟!!!

یا آنجا که نوشته اید: «باید بگم شیخ بهایی یک فرد کاملا بی‌اهمیته که یکی دوتا حموم ساخت و نون سنگکو اختراع کرد»!!!

شما فرض بفرمایید که شیخ بهایی در تمام عمرش فقط «تنور نان سنگگ» را اختراع کرده است (که البته در مقابل خدمات آن دانشمند بزرگ، این مورد اصلا جایگاهی ندارد)!!! آیا می دانید که فقط همین یک مورد بر زندگی صدها میلیون نفر آدم چه تاثیراتی گذاشته است؟!!!

نقل قول:
طفره نرو اولا بگو سواد تاریخیم صفره و جز ویکی پدیا هیچی نخوندم

ارجاعات بنده به ویکی پدیا، به عنوان سند نبوده است و فقط به عنوان نشانه اولیه بوده است. بنده بارها در کامنتها گفته ام که در هر موردی از نوشته های حقیر که شک دارید، بفرمایید تا سند ارائه کنم!

اما در باره توصیه جنابعالی، چشم! گفته ام و می گویم که سواد تاریخیم صفره هیچی نخوندم اما شما که فاضل اید و دانشمند و تاریخ دان، برای این سخن که گفته اید: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..» سند ارائه بفرمایید! فقط پنج بیت از شاهنامه (یک ده هزارم از ابیات شاهنامه) که حاوی واژه «بیضه» باشد!!!


نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
به نظر می رسد شما در هر بحثی صرفا به دنبال یک اشتباه ولو املایی یا سهوی می گردید که بحث را ...

خیر، چنین نیست! ایشان اصرار دارند که تخم یعنی بیضه! ایشان هرگز قبول نکرده اند که اشتباه کرده اند، ولو به قول شما سهوی!

ایشان حتی در آخرین کامنتشان اصرار کرده اند که حرفشان صحیح است!

اما دلیل پیگیری و اصرار بنده این است که خواننده بیطرف بداند که موضوعی را که حتی جنابعالی (به عنوان مخالف نظر بنده و طرفدار نظر ایشان) بر اشتباه بودنش صحه گذاشته اید و اشتباه بودنش به این اندازه محرز است، ایشان همچنان بر صحت آن اصرار می ورزند و قبول نمی کنند که اشتباه کرده اند!
با چنین گاردی که ایشان گرفته اند که حتی اشتباه چنین واضحی را نمی پذیرند، چگونه می توان یک بحث منطقی را ادامه داد؟!!!

___________________________________________
اینجا مثال کامنت ماقبل را کاملتر می کنم:

اگر کسی به شما بگوید: «در دسته بندی بیضه ها،سرخ پوستان در بیضه زرد قرار می گیرند» چه مفهومی برداشت می کنید؟!!!

ایشان اصرار دارند جمله فوق با این جمله: «در دسته بندی نژادها، سرخ پوستان در نژاد زرد قرار می گیرند» به یک معناست!!!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
با این جدل پیگیرانه و عمیق در مورد "بیضه" و "تخم"! مرزهای شخمی بودن مباحثات در کتابناک رو چند کیلومتر جابه جا کردید. تبریک

از توجه جنابعالی در اندازه گیری جابجاییها و عمق ها سپاسگزارم!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
به آدرس زیر مراجعه بفرمایید.

متن لینک

نه خیر دوست گرامی! هر لینک اینترنتی که مرجع معتبری نیست!

الان بنده هم می توانم یک وبلاگ بنویسم و در آن هر ادعایی را بنویسم! شما قبول می کنید؟!!!

یک فرهنگ لغت یا دایره المعارف معتبر ذکر بفرمایید که بگوید نژاد=بیضه
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
طفره نرو اولا بگو سواد تاریخیم صفره و جز ویکی پدیا هیچی نخوندم
بیضه همان تخمه است، تخمه هم معنی نژاد میدهد مثلا:
اردشیر کی بابکان ز تخمه ناف دارا شاه

اولا این جمله را با تاکید و پررنگ می نویسم که برای همه روشن شود! همانگونه که در کامنت قبلی هم تاکید کردم ***** بنده هیچگونه ادعای سواد و فضل و دانش ندارم! نه تاریخی و نه غیرتاریخی!*****

ثانیا بنده عرض کردم که یک مرجع ذکر کنید که بگوید بیضه یعنی نژاد تخمه با بیضه کاملا هم معنی نیستند! قبلا هم برایتان مثال زدم!

بگذارید مثالهای دیگری بزنم:
جملات زیر طبق ادعای شما باید یک معنی بدهند!

ایرانیان از نژاد هند و اروپایی هستند ؟=؟ ایرانیان از بیضه هند و اروپایی هستند!

شما و عموی تان از یک نژاد هستید ؟=؟ شما و عموی تان از یک بیضه هستید!

شما از همان نژاد پدربزرگتان هستید ؟=؟ شما از همان بیضه پدربزرگتان هستید!

مردم ژاپن و کره از نژاد زرد هستند ؟=؟ مردم ژاپن و کره از بیضه زرد هستند!

در دسته بندی نژادها، سرخ پوست ها در نژاد زرد هستند ؟=؟ در دسته بندی نژادها، سرخ پوست ها در بیضه زرد هستند

واقعا جملات فوق یک معنا می دهند؟!!!

امیدوارم روشن شده باشد! معذالک بنده از شما خواستم مرجع ذکر کنید یعنی یک فرهنگ لغت معتبر مانند لغت نامه دهخدا یا فرهنگ معین یا فرهنگ عمید یا هر فرهنگ معتبری نشان دهید که بگوید (نژاد=بیضه).
نقل قول  
appian
Member VIP
نقل قول از sepideh201:
نه تله پاتی می کنیم که قرار باشد بنده بفهمم منظور شما از «بیضه» نژاد است!


خب اگر تاکنون هم نفهمیده بودید که منظور ایشان از بیضه، نژاد می باشد اکنون و با توجه به توضیحات ایشان باید فهمیده باشید. پافشاری شما در این مورد بی معنی است. به نظر می رسد شما در هر بحثی صرفا به دنبال یک اشتباه ولو املایی یا سهوی می گردید که بحث را منحرف کرده و طرف مقابل را بی اعتبار جلوه دهید. نمونه این کار را ذیل کتاب دیگری در مورد ربع پهلوی نیز انجام داده اید
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:بیضه هم همون نژاده
یک منبع ذکر کنید لطفا!


به آدرس زیر مراجعه بفرمایید.

متن لینک
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از E R S:
sepideh201 !
با این جدل پیگیرانه و عمیق در مورد "بیضه" و "تخم"! مرزهای شخمی بودن مباحثات در کتابناک رو چند کیلومتر جابه جا کردید. تبریک

نه قضیه طفره رفتن از بحث اصلیست. ایشون سواد تاریخی چندانی ندارند.
نقل قول  
E R S
Publisher
sepideh201 !
با این جدل پیگیرانه و عمیق در مورد "بیضه" و "تخم"! مرزهای شخمی بودن مباحثات در کتابناک رو چند کیلومتر جابه جا کردید. تبریک
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:بیضه هم همون نژاده
یک منبع ذکر کنید لطفا!

طفره نرو اولا بگو سواد تاریخیم صفره و جز ویکی پدیا هیچی نخوندم
بیضه همان تخمه است، تخمه هم معنی نژاد میدهد مثلا:
اردشیر کی بابکان ز تخمه ناف دارا شاه
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بیضه هم همون نژاده

یک منبع ذکر کنید لطفا!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...ما درباره تمدن اسلامی حرف مینیم نه درباره نژاد و تخم.

در راستای همان بحث شما گفته اید: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..»


حتی اگر ربطی هم به بحث اصلی نداشته باشد، شما باید مسئولیت نوشته های خود را بپذیرید. لذا از زیر بار مسئولیت شانه خالی نفرمایید! آیا هنوز هم برا این حرف خود هستید؟ یا قانع شدید که اشتباه کرده اید؟!

ای خدا! یعنی حالیت نیست تو؟ بیشتر شاهنامه تو تقریبا بیشتر داستان ها، یکنفر درباره نژادش صحبت میکنه. بیضه هم همون نژاده
طفره هم از بحث اصلی نرو. طفره نرو! طفره نرو!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...ما درباره تمدن اسلامی حرف مینیم نه درباره نژاد و تخم.


در راستای همان بحث شما گفته اید: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..»


حتی اگر ربطی هم به بحث اصلی نداشته باشد، این شما بودید که آن را مطرح کردید! لذا اگر بنا باشد کسی متهم به منحرف ساختن بحث شود، این شمایید! حال شما باید مسئولیت نوشته های خود را بپذیرید. لذا از زیر بار مسئولیت شانه خالی نفرمایید! آیا هنوز هم برا این حرف خود «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..» هستید؟ یا قانع شدید که اشتباه کرده اید؟!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:بیضه همان تخم است که معنی نژاد میداد.

به بیضه تخم نیز می گویند و به تخم(به معنای خاص) نیز گاهی بیضه می گویند، اما این دو یکی نیستند!
بگذارید یک مثال بزنم: ما به آپارتمان خانه می گوییم و به ویلا هم خانه می گوییم! اما ویلا همان آپارتمان نیست!

یک مثال دیگر: ما گاهی واژه اشتباه را به جای واژه غلط بکار می بریم و گاهی برعکس اما اگر به کسی بگوییم «اشتباه کردی» یا بگوییم «غلط کردی» فرق می کند! «اشتباه کردی»با «غلط کردی» یک مفهوم ندارند!

در فرهنگ ها ذیل مدخل «بیضه» آمده است:
بیضه . [ ب َ / ب ِ ض َ / ض ِ ] (از ع ، اِ) مأخوذ از بیضة تازی بمعنی خاگ و خایه ٔ حیوانات . (ناظم الاطباء). هر یک از دو غده ای که در حیوان نرهست و کار آنها تولید نطفه و ترشح هورمونهای نری است مانند تستوسترون و غیره . چون حرارت داخلی عادی بدن برای بیضه ها مناسب نیست نزد عموم پستانداران بیرون حفره ٔ عمومی بدن و در زیر شکم قرار دارد. (دائرة المعارف فارسی ). || تخم پرندگان عموماً و مرغ خانگی خصوصاً. تخم مرغ . (ناظم الاطباء) ...

یا بصورت ترکیبی: بیضةالنهار ؛ سپیدی روز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)....

در هیچ فرهنگی ذیل واژه «بیضه» معنای «نژاد »نیامده است! حتی همراه با واژه دیگر و بصورت ترکیبی و حتی به صورت کنایه و استعاره و ...

چندبار بگویم، از بحث اصلی طفره نروید. ما درباره تمدن اسلامی حرف مینیم نه درباره نژاد و تخم.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بیضه همان تخم است که معنی نژاد میداد.


به بیضه تخم نیز می گویند و به تخم(به معنای خاص) نیز گاهی بیضه می گویند، اما این دو یکی نیستند!
بگذارید یک مثال بزنم: ما به آپارتمان خانه می گوییم و به ویلا هم خانه می گوییم! اما ویلا همان آپارتمان نیست!

یک مثال دیگر: ما گاهی واژه اشتباه را به جای واژه غلط بکار می بریم و گاهی برعکس اما اگر به کسی بگوییم «اشتباه کردی» یا بگوییم «غلط کردی» فرق می کند! «اشتباه کردی»با «غلط کردی» یک مفهوم ندارند!

در فرهنگ ها ذیل مدخل «بیضه» آمده است:
بیضه . [ ب َ / ب ِ ض َ / ض ِ ] (از ع ، اِ) مأخوذ از بیضة تازی بمعنی خاگ و خایه ٔ حیوانات . (ناظم الاطباء). هر یک از دو غده ای که در حیوان نرهست و کار آنها تولید نطفه و ترشح هورمونهای نری است مانند تستوسترون و غیره . چون حرارت داخلی عادی بدن برای بیضه ها مناسب نیست نزد عموم پستانداران بیرون حفره ٔ عمومی بدن و در زیر شکم قرار دارد. (دائرة المعارف فارسی ). || تخم پرندگان عموماً و مرغ خانگی خصوصاً. تخم مرغ . (ناظم الاطباء) ...

[مجاز] میانۀ هرچیز؛ مرکز: بیضهٴ اسلام. (فرهنگ فارسی عمید)

یا بصورت ترکیبی: بیضةالنهار ؛ سپیدی روز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)....

در هیچ فرهنگی ذیل واژه «بیضه» معنای «نژاد »نیامده است! حتی همراه با واژه دیگر و بصورت ترکیبی و حتی به صورت مجاز و کنایه و استعاره و ...
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:

شاید بنده اصول اولیه منطق را نمی دانم! ما اینجا نه شعر می گوییم که «مبالغه» کنیم و صناعات شعری بکار ببریم! نه تله پاتی می کنیم که قرار باشد بنده بفهمم منظور شما از «بیضه» نژاد است! نه در هیچ فرهنگ لغتی «بیضه» را به معنای «نژاد» ترجمه کرده اند!.... ما اینجا احتمالا داریم یک بحث منطقی می کنیم!

پس حالا که منِ (به قول شما عقب مونده و لمپن) نمی فهمم منظور از نصف شاهنامه دقیقا یا تقریبا چه مقدار از شاهنامه است! شما لطف بفرمایید و بنده را راهنمایی کنید!


بیضه همان تخم است که معنی نژاد میداد. درضمن شما یک داستان از شاهنامه رو بخونید حداقل یک بیت درباره اصل و نسب است.
درضمن ما بحثمون چیز دیگه‌اس.
طفره نرو از بحث اصلی. البته تو و امثالت اینطوری هستید، دوست دارید بحثو منحرف کنید. خوب یکچیزی بلد نیستی بگو بلد نیستم، چرا خودتو مسخره میکنی؟
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
به خودتان هم اشاره کنید. وقتی میگم نصف شاهنامه شما واقعا فکر کردید نصف شاهنامه است!

بنده کاملا گیج شده ام!!! واقعا نمی دانم وقتی که شما می گویید:«نصف شاهنامه» بنده باید فکر کنم دقیقا (یا تقریبا) چه مقدار از شاهنامه!!! آیا نصف شاهنامه نباید حداقل شامل یک پنجهزارم شاهنامه باشد؟!!!

شاید بنده اصول اولیه منطق را نمی دانم! ما اینجا نه شعر می گوییم که «مبالغه» کنیم و صناعات شعری بکار ببریم! نه تله پاتی می کنیم که قرار باشد بنده بفهمم منظور شما از «بیضه» نژاد است! نه در هیچ فرهنگ لغتی «بیضه» را به معنای «نژاد» ترجمه کرده اند!.... ما اینجا احتمالا داریم یک بحث منطقی می کنیم!

پس حالا که منِ (به قول شما عقب مونده و لمپن) نمی فهمم منظور از نصف شاهنامه دقیقا یا تقریبا چه مقدار از شاهنامه است! شما لطف بفرمایید و بنده را راهنمایی کنید!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...درضمن از نظر شما مبالغه خزعبلاته، پس فردوسی یک خزعبل نویس بوده است...

این هم مصداق همان قضاوتهای نادرست و شتابزده ایست که قبلا به آن اشاره کردم!

به خودتان هم اشاره کنید. وقتی میگم نصف شاهنامه شما واقعا فکر کردید نصف شاهنامه است! متاسفانه حرف های شما چنان لحن هایی را طلب میکند.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
بیهوده بنده را مخاطب قرار نده پاسخ نخواهم داد. خود نمائی و اظهار فضل را کم کن، توبره ی دانشت خالی است، از تو انتظاری نیست

بنده ادعای داشتن توبره دانش نکرده ام! اگر کرده ام، دقیقا ذکر بفرمایید! در کدام کامنت؟! اینکه فرموده اید: اظهار فضل را کم کن، بنده اظهار فضلی نکرده ام! هیچکدام از مطالب فوق نتیجه تحقیقات بنده و دال بر فضل و دانش بنده نیست! همه آنها نتایح تحقیقات دیگران است و دال بر فضل و دانش دیگران که در منابع آمده است! بنده فقط نقل قول نموده ام که این دال بر دانش و فضل نیست! اما شاید برخی افراد که می خواهند به روش کشف و شهود به موضوعات تاریخی بپردازند، و منابع و مراجع اظهاراتشان تنها خودشان هستند، اظهاراتشان دال بر فضل و دانش باشد!!!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...جالب این است که نام آخوندی بنام شیخ بهایی را آورده‌اید که کمترین کار با اهمیتی کرد...
کارهای با اهمیت را شما انجام داده اید و دارید انجام می دهید! لااقل یک سرچ کوتاه بکن!

بنده نمی خواهم موقعیت و مقام علمی و ادبی و هنری و مغماری ... را اینجا باز کنم. اینها بایک سرچ کوتاه قابل دستیابیست!

ضمنا شما اگر کامنت های بنده را دقیق می خواندید، چنین چیزی نمی نوشتید! بنده قبل از نام بردن از افراد فوق تاکید کردم که بنده در باره آنها نظری ندارم و نه افکاارشان را تایید و نه رد می کنم. اما در منابع غربی بنام فیلسوف (philosopher) شناخته شده اند!

من قبلا حسابی درباره صفویه و علوم روزگارش صحبت کردم، به بخش نظرات ستارگان فریب خورده رجوع کنید. شما یک دستاوردشو بگید که خیلی حالیتونه.
الان لابد میخوایید بگید حمومی که با یک شمع گرم میشه رو بگید. باید بگم شیخ بهایی یک فرد کاملا بی‌اهمیته که یکی دوتا حموم ساخت و نون سنگکو اختراع کرد
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...درضمن از نظر شما مبالغه خزعبلاته، پس فردوسی یک خزعبل نویس بوده است...


این هم مصداق همان قضاوتهای نادرست و شتابزده ایست که قبلا به آن اشاره کردم!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...جالب این است که نام آخوندی بنام شیخ بهایی را آورده‌اید که کمترین کار با اهمیتی کرد...

کارهای با اهمیت را شما انجام داده اید و دارید انجام می دهید! لااقل یک سرچ کوتاه بکن!

بنده نمی خواهم موقعیت و مقام علمی و ادبی و هنری و مغماری ... را اینجا باز کنم. اینها بایک سرچ کوتاه قابل دستیابیست!

ضمنا شما اگر کامنت های بنده را دقیق می خواندید، چنین چیزی نمی نوشتید! بنده قبل از نام بردن از افراد فوق تاکید کردم که بنده در باره آنها نظری ندارم و نه افکاارشان را تایید و نه رد می کنم. اما در منابع غربی بنام فیلسوف (philosopher) شناخته شده اند!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:وقتی کسی می گوید دو ساعت منتظر شماست ممکن است 10 دقیقه منتظر باشد. منظور ایشان کثرت مسئله است.
بنده هم عرض کردم نمی خواهم ۲۵۰۰۰ بیت ذکر کنند! تنها ۵ بیت بیت ذکر کنند؛ یعنی یک پنجهزارم!!!

این که نمی شود ایشان بفرمایند: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..» بعد هم بگوییم منظور از نصف (۲۵۰۰۰ بیت) زیاد بودن است نه دقیقا یا حتی تقریبا ۲۵۰۰۰ بیت! و منظور از بیضه هم نژاد است!!!

با این روش بنده هم هر ادعایی که خواستم می کنم و سپس با تغییر کلمات آن، معنایش را ماهیتا قلب می کنم!!! این دیگر یک مباحثه منطقی نیست!

اتفاقا میشود گفت. من حوصله ندارم تعداد بیت ذکر کنم تا قانعتان کنم. درضمن از نظر شما مبالغه خزعبلاته، پس فردوسی یک خزعبل نویس بوده است. بیضه نیست به این دلیل گفتم چون خود آقای خونیرث آورده بود. حالا شما ازمن میخواهید عینا بیضه بیاورم از ابیات شاهنامه؟
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...عرفان آن چیزی نیست که امروزه در تعریف و برداشت عوام است، بله مولانا و سعدی و حافظ و اکثر شعرای بزرگ عارف بوده اند ولی هرگز و به هیچ مقدار با درواویشی که در خانقاهها شعبده بازی می کنند و دست های عریان خود را در دیگ آبجوش فرو می برند و سیخ و میخ و خُرده شیشه در نقاط حسّاس بدن خود فُرو می کنند و هو هو می کنند و با افکار پریشان خود رقص سماع می کنند قابل مقایسه نیست،...
احتمالا متوجه اشتباهتان شده باشید. مرتاض با عارف فرق می کند. لذا احتمالا در آن نظر خود که نوشته بودید: «...عرفان هیچ ربطی به تمدن ندارد...» تجدید نظر خواهید کرد!

اتفاقا عارف همیناست. یک عده مفت‌خور شعبده باز. مولانا شاید استثنا باسد اما بیشترشان مروج فساد و ریاضت و بی‌اخلاقی بودند. جالب این است که از نظر اسلام همه اینها کافرند
کتاب ها و اشعارشان را بخوانید تا بفهمید. و یک سوال، در دوران ایلخانی اوج دوران خانقاه بود، چرا پس پیشرفت علمی نکردیم.
عرفانم بازم تکرار میکنم، ضدتمدنه. یعنی ریاضت کنید انشالله خدا روزی رساند.
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
sepideh201 گرامی؛
اهل مباحثه نیسـتم، خاطرِ همه جمع هیچ یک از دیدگاه هائی که بیشـتر از یک یا دو خط و آنهم منفـرد و بده و بستان هم نباشـد نمی خوانم، راحت باش و چِرت و پِرت هایت را با مخاطبان خودت تا هر وقت
دلت می خواهد ادمه بده به من مربوط نیست، از تو پرسشی ندارم، بیهوده بنده را مخاطب قرار نده پاسخ نخواهم داد. خود نمائی و اظهار فضل را کم کن، توبره ی دانشت خالی است، از تو انتظاری نیست
از سخنگوی حال پُرس نه قال
از زره گـر، زِرِه طلب نه جـوال


نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:جالب اینه که تمام این فیلسوفان ایرانی هستند ...
بنده تنها سه مثال آوردم که اتفاقا ایرانی بودند. اما اگر بخواهی افراد زیادی غیر ایرانی هم می توانید بیابید! لیست زیر تنها نمونه است! ضمنا بنده تمام افکار و عقاید همه اینها را تایید نمی کنم اما همه اینها در منابع غربی به عنوان فیلسوف (philosopher ) ذکر شده است!
ابوالعلاء معری
ابن خلدون
شیخ بهایی
ابن باجه
ابن طفیل
ابن سبعین
ابن نفیس
ابن عربی
ابن رشد
و ....
و همچنین بسیاری دیگر مانند حمیدالدین کرمانی که ایرانی است یا ناصرخسرو که حتی اگر وی را ایرانی هم بدانیم، آنها مروج افکار فاطمیون ( غیرایرانی و اسماعیلی مذهب) بوده اند.

الان چند نفر اصلا اینارو در غرب میشناسند ویکی پدیا همه چیزش درونش هست اما شما فکر میکنید چون در ویکی پدیا آمده‌است همه میشناسنشان. چقدر بر فلسفه تاثیر گذاشتند؟ اصلا چیز خاضی ارائه کردند؟ جالب این است که نام آخوندی بنام شیخ بهایی را آورده‌اید که کمترین کار با اهمیتی کرد.
درضمن قطعا ناصرخسرو ایرانی است. زیرا ایرانی نژاد است و در ایران میزیست.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
جالب اینه که تمام این فیلسوفان ایرانی هستند ...

بنده تنها سه مثال آوردم که اتفاقا ایرانی بودند. اما اگر بخواهی افراد زیادی غیر ایرانی هم می توانید بیابید! لیست زیر تنها نمونه است! ضمنا بنده تمام افکار و عقاید همه اینها را تایید نمی کنم اما همه اینها در منابع غربی به عنوان فیلسوف (philosopher ) ذکر شده است!
ابوالعلاء معری
ابن خلدون
شیخ بهایی
ابن باجه
ابن طفیل
ابن سبعین
ابن نفیس
ابن عربی
ابن رشد
و ....
و همچنین بسیاری دیگر مانند حمیدالدین کرمانی که ایرانی است یا ناصرخسرو که حتی اگر وی را ایرانی هم بدانیم، آنها مروج افکار فاطمیون ( غیرایرانی و اسماعیلی مذهب) بوده اند.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
وقتی کسی می گوید دو ساعت منتظر شماست ممکن است 10 دقیقه منتظر باشد. منظور ایشان کثرت مسئله است.

بنده هم عرض کردم نمی خواهم ۲۵۰۰۰ بیت ذکر کنند! تنها ۵ بیت بیت ذکر کنند؛ یعنی یک پنجهزارم!!!

این که نمی شود ایشان بفرمایند: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..» بعد هم بگوییم منظور از نصف (۲۵۰۰۰ بیت) زیاد بودن است نه دقیقا یا حتی تقریبا ۲۵۰۰۰ بیت! و منظور از بیضه هم نژاد است!!!

با این روش بنده هم هر ادعایی که خواستم می کنم و سپس با تغییر کلمات آن، معنایش را ماهیتا قلب می کنم!!! این دیگر یک مباحثه منطقی نیست!
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از norhana:

والا منم همین طور فکر میکردم اما دیدم لااقل از افرادی که ادعای ایران شناسی و اسلام شناسی دارند و پنداشته میشد که حساب ویژه ای بر ایشان میشود باز کرد مطالعه بیشتر و تعصب متحجرانه بسیار کمتری دارند افرادی که حتی آثار سهروردی را که مملو از جاودان خرد ایران باستان است را خالی از آن می بینند. بدروود


من اصلا با سخن شما مخالفتی ندارم و سخن شما نیز معارضتی با عرض بنده نداشت. من از آواز پر جبرئیل صحبت کردم و اسفار اربعه! و شما از حکمت متعالیه گفتید و آثار سهروردی!

عرضم از یک پیش فرض ناصحیح است که متاسفانه در بسیاری رخنه کرده است. امید که همگی ما نقدپذیری خود را ارتقاء دهیم.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...عرفان آن چیزی نیست که امروزه در تعریف و برداشت عوام است، بله مولانا و سعدی و حافظ و اکثر شعرای بزرگ عارف بوده اند ولی هرگز و به هیچ مقدار با درواویشی که در خانقاهها شعبده بازی می کنند و دست های عریان خود را در دیگ آبجوش فرو می برند و سیخ و میخ و خُرده شیشه در نقاط حسّاس بدن خود فُرو می کنند و هو هو می کنند و با افکار پریشان خود رقص سماع می کنند قابل مقایسه نیست،...

احتمالا متوجه اشتباهتان شده باشید. مرتاض با عارف فرق می کند. لذا احتمالا در آن نظر خود که نوشته بودید: «...عرفان هیچ ربطی به تمدن ندارد...» تجدید نظر خواهید کرد!
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...حالا نگوییم نصف شاهنامه که از اشنباهاتم بود،...

اشکال ندارد، بنده هم نگفتم دقیقا نصف ابیات شاهنامه که می شود ۲۵۰۰۰ بیت بگو! بنده عرض کردم لطف بفرمایید تنها چند بیت از این ۲۵۰۰۰ بیت شاهنامه را ذکر کنید که واژه بیضه در آنها آمده باشد!!!

بالاخره شما ممکن است چند درصدی اشتباه کرده باشید! صددرصد که اشتباه نکرده اید؟ کرده اید؟!

نمی شود که ادعا کرد نیمی از شاهنامه در باره یک موضوعیست، اما از ۵۰۰۰۰ بیت نتوان به ۵ بیت حاوی نام آن موضوع اشاره کرد!!! تازه اگر شما بتوانی ۵ بیت از شاهنامه پیدا کنی که واژه بیضه در آن باشد، این می شود دو صدم درصد!!! که از نظر آماری قابل صرفنظر کردن به حساب می آید!!! یعنی صفر!


عدد می تواند نماد و نشانه کثرت باشد. فی المثل وقتی گفته می شود "لیله القدر خیر من الف شهر" که شب قدر بهتر از هزار ماه است، به این معنا نیست که بهتر از هزار و یک ماه نیست. بلکه به این معناست که از ماه های بسیار زیادی بهتر و بالاتر است. در محاوره نیز این گونه سخن فراوان بکار می رود. وقتی کسی می گوید دو ساعت منتظر شماست ممکن است 10 دقیقه منتظر باشد. منظور ایشان کثرت مسئله است.
منظور جناب vforw نیز چنین بوده و عجیب است که شما متوجه شیوه ی سخن گفتن ایشان نشده اید. بنده هم بر سر این مسئله با ایشان مخالفتی ندارم که گرایش به نسل و نسب در میان پهلوانان شاهنامه (نه در روایت شاهنامه) فراوان است.
همچنین منظور ایشان از بیضه نیز مشخص است. معنای بیضه، همان تخمه و نژاد است.
نقل قول  
sepideh201
Member
شما نوشته بودید:
نقل قول:
...ما نام هیچ مسلمان فلسفه دان را نمیشنویم....

و پس از پاسخ بنده که نام سه فیلسوف به نقل از منابع غربی آمده بود نوشتید:
نقل قول:
...تو این تمدن بزرگ ما چرا فقط نام 3 تا فیلسوف رو میشنویم؟ ...


اوالا که دو جمله خودتان یکدیگر را نقض می کنند!
ثانیا اینکه اگر آن کامنت بنده را دقیق خوانده بودید، می دیدید که اینها فقط سه مثال بود و در انتها چند نقطه گذاشتم و یک لینک حاوی نام دهها نفر دیگر آمده بود!

بنده هم چنان منتظرم که شما تنها چند بیت از آن ۲۵۰۰۰ بیت شاهنامه را ذکر کنید که واژه بیضه در آنها آمده باشد!!! ایضا منتظرم واژه های توهین آمیزی که خطاب به شما گفته ام بدانم تا آگاه شوم و زین پس به کسی توهین نکنم!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
یکبار دیگه کامنتاتونو بخونید و داوری کنید. البته خب من یک عادت بدی دارم که اگر فردی به من شدید حمله کنید من دوبرابر آن را جواب میدهم...


من به کامنتهایم رجوع کردم! هیچ واژه توهین آمیزی که مخاطبش شما باشید، نیافتم! اگر هست شما بفرمایید! حتی طبق گفته شما، نصف آنچه که شما گفته اید!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...حالا نگوییم نصف شاهنامه که از اشنباهاتم بود،...


اشکال ندارد، بنده هم نگفتم دقیقا نصف ابیات شاهنامه که می شود ۲۵۰۰۰ بیت بگو! بنده عرض کردم لطف بفرمایید تنها چند بیت از این ۲۵۰۰۰ بیت شاهنامه را ذکر کنید که واژه بیضه در آنها آمده باشد!!!

بالاخره شما ممکن است چند درصدی اشتباه کرده باشید! صددرصد که اشتباه نکرده اید؟ کرده اید؟!

نمی شود که ادعا کرد نیمی از شاهنامه در باره یک موضوعیست، اما از ۵۰۰۰۰ بیت نتوان به ۵ بیت حاوی نام آن موضوع اشاره کرد!!! تازه اگر شما بتوانی ۵ بیت از شاهنامه پیدا کنی که واژه بیضه در آن باشد، این می شود دو صدم درصد!!! که از نظر آماری قابل صرفنظر کردن به حساب می آید!!! یعنی صفر!

نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...معذرت میخوام ولی من همیشه یک تفکری دارم که باید با هر فرد بر حسب شعورش صحبت کرد. شما نیز چنین کلماتی را بکار میبردید...
شما حتی در یک معذرت خواهی نیز به شعور مخاطبتان توهین می کنید!

اما بنده چه توهینی کرده ام؟! بنده اگر در جایی هم در مورد یک نوشته توصیف بدی مانند خزعبلات و ... بکار بردم، منظورم این نبوده که به نویسنده آن نوشته توهینی کرده باشم. این توصیف «خزعبلات» برای آن جملات واقعا توصیفی بسیار محترمانه است!
شما یکبار دیگر این جمله خود (...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..) را بخوانید و قضاوت کنید که توصیفِ «خزعبلات» در مورد آن زیاده روی است؟

یکبار دیگه کامنتاتونو بخونید و داوری کنید. البته خب من یک عادت بدی دارم که اگر فردی به من شدید حمله کنید من دوبرابر آن را جواب میدهم. بازم معذرت و میخواهم این بحث تمام شود چونکه اصلا به کتاب ربطی ندارد و پاسختان هم روشنه. من در یک کامنتی گفتم که نژادپرستی از خصوصیات بارز ایرانیان بود.
سپاس
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...معذرت میخوام ولی من همیشه یک تفکری دارم که باید با هر فرد بر حسب شعورش صحبت کرد. شما نیز چنین کلماتی را بکار میبردید...

شما حتی در یک معذرت خواهی نیز به شعور مخاطبتان توهین می کنید!

اما بنده چه توهینی کرده ام؟! بنده اگر در جایی هم در مورد یک نوشته توصیف بدی مانند خزعبلات و ... بکار بردم، منظورم این نبوده که به نویسنده آن نوشته توهینی کرده باشم. این توصیف «خزعبلات» برای آن جملات واقعا توصیفی بسیار محترمانه است!
شما یکبار دیگر این جمله خود (...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..) را بخوانید و قضاوت کنید که توصیفِ «خزعبلات» در مورد آن زیاده روی است؟
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
بنده تمایلی به ادامه بحث در چنین فضایی ندارم، اما خیلی مصر هستم که سوالم را دوباره تکرار کنم و پاسخی بیابم!

شما فرموده اید که: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..»

شاهنامه شامل نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ بیت شعر است! نیمی از آن می شود تقریبا ۲۵۰۰۰ بیت! یعنی طبق ادعای شما باید ۲۵۰۰۰ بیت از شاهنامه در باره بیضه باشد!

لطف بفرمایید تنها چند بیت از این ۲۵۰۰۰ بیت شاهنامه را ذکر کنید که واژه بیضه در آنها آمده باشد!!!

ولی عزیز، بحث ما که درباره نژادنبود درباره تمدن اسلامی بود، اصلا نمیفهمم چرا بحث به حاشیه رفت. دقیقا فکر کنم باید بحث رو ببندیم چون کاملا غیر مرتبط با کتاب و نظرات شما بود.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
بنده تمایلی به ادامه بحث در چنین فضایی ندارم، اما خیلی مصر هستم که سوالم را دوباره تکرار کنم و پاسخی بیابم!

شما فرموده اید که: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..»

شاهنامه شامل نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ بیت شعر است! نیمی از آن می شود تقریبا ۲۵۰۰۰ بیت! یعنی طبق ادعای شما باید ۲۵۰۰۰ بیت از شاهنامه در باره بیضه باشد!

لطف بفرمایید تنها چند بیت از این ۲۵۰۰۰ بیت شاهنامه را ذکر کنید که واژه بیضه در آنها آمده باشد!!!

حالا شما چرا اینقدر به بیضه رجوع میکنید. بیضه یعنی اصل و نسب و خون. حالا نگوییم نصف شاهنامه که از اشنباهاتم بود، هر پهلوانی قبل از رزم کلی از اصل و نسب خود صحبت میکرد مانند رستم که همیشه از پدرش و نریمان یاد میکرد. خون انقدر مهم بود که تا زمان رضاشاه به فرد لقب پسرفلانی میدادند. نمونه‌اش اردشیر بابکان. اوستا نیز کمتر است ولی میباشد، داریوش که خودرا آریایی میخواند بر پایه اوستا بود. نژادپاک آریایی یک تفسیر است. به هرحال کتب دینی را باید تفسیر کرد.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
درضمن بخواطر هم باید گفت که بیشتر اوقات وقتی کلمه ای بعد به میاید به به ب تبدیل و به جمله میچسبد.


اولا که در رسم الخط مصوب فرهنگستان چنین جاهایی باید به را جدا نوشت!

ثانیا منظور من آن نبود که جدا یا سرهم بنویسید! منظور من این بود که واژه «خاطر » صحیح است نه «خواطر»!
نقل قول  
sepideh201
Member
بنده تمایلی به ادامه بحث در چنین فضایی ندارم، اما خیلی مصر هستم که سوالم را دوباره تکرار کنم و پاسخی بیابم!

شما فرموده اید که: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..»

شاهنامه شامل نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ بیت شعر است! نیمی از آن می شود تقریبا ۲۵۰۰۰ بیت! یعنی طبق ادعای شما باید ۲۵۰۰۰ بیت از شاهنامه در باره بیضه باشد!

لطف بفرمایید تنها چند بیت از این ۲۵۰۰۰ بیت شاهنامه را ذکر کنید که واژه بیضه در آنها آمده باشد!!!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:برو بابا. تو اصلا مغز داری یا اومدی کتاب بحار النوار برام باز کنی
درضمن عقب مونده میری از ویکی پدیا برام
انقد لمپنی که نمیفهمی
قدر عقب مونده تو سایت داریم
...
یک بار به جملاتی که استفاده کرده ای نگاهی بکن! اینکه با این الفاظ در یک مباحثه شرکت کنیم آیا شایسته است؟!

من ادبیات خودم رو تایید نمیکنم و معذرت میخوام ولی من همیشه یک تفکری دارم که باید با هر فرد بر حسب شعورش صحبت کرد. شما نیز چنین کلماتی را بکار میبردید. درضمن بخواطر هم باید گفت که بیشتر اوقات وقتی کلمه ای بعد به میاید به به ب تبدیل و به جمله میچسبد. قضیه امسال هم باید گفت که من اشتباهاتمو کتمان نمیکنم مثلا بجای آخر نوشتم خیر، هرکس اشتباهاتی دارد اما شاید به این دلیل بود که من با عصبانیت تایپ کردم.
نقل قول  
norhana
Member
نقل قول از Khwanirath:
نقل قول از norhana:تاکید بر مدیران برای این است که از پاپ کاتولیک تر نشویم

تو گویی که دیانت فخیم اسلام مرجع فصل الخطابی از آدمیان دارد که هر چه ایشان گفته اند لابد صحیح است و بقیه رعایا نباید چانه بزنند. ملا و آخوند شدن یعنی این آقایان از ما مسلمان تر هستند و بیشتر به کلام الله عمل می کنند لابد.


والا منم همین طور فکر میکردم اما دیدم لااقل از افرادی که ادعای ایران شناسی و اسلام شناسی دارند و پنداشته میشد که حساب ویژه ای بر ایشان میشود باز کرد مطالعه بیشتر و تعصب متحجرانه بسیار کمتری دارند افرادی که حتی آثار سهروردی را که مملو از جاودان خرد ایران باستان است را خالی از آن می بینند. بدروود
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
برو بابا. تو اصلا مغز داری یا اومدی کتاب بحار النوار برام باز کنی
درضمن عقب مونده میری از ویکی پدیا برام
انقد لمپنی که نمیفهمی
قدر عقب مونده تو سایت داریم
...

یک بار به جملاتی که استفاده کرده ای نگاهی بکن! اینکه با این الفاظ در یک مباحثه شرکت کنیم آیا شایسته است؟!

نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
... میگه بخواطر اینکه گفتم ما ریشه ...

صحیح این واژاه به این صورت است: «به خاطر»
البته قصد غلط گیری ندارم، این دفعه چندم بود که مرتکب این اشتباه شدید!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
تو امسالت مدام زرتشتیت را میکوبید حالا چون من گفتم تو ...

بنده معنی این جمله شما را نفهمیدم!اجتمالا منظورتان امثال بو ده است که نوشنه اید امسال!

اما اینکه خوابنما شده ای و فکر کرده ای بنده زرتشت را می کوبم، از عجایب روزگار است! در هیچکدام از کامنتهای بنده اصلا هیچ ارتباطی با زرتشت پیدا نمی شود! حالا بنده نمی دانم که شما چگونه به این نتیجه رسیده اید!!!

احتمالا بنده منشا بسیاری از اشتباهات شما را دریافته ام! آن را می نویسم، لطفا با دقت بخوانید و راجع به آن فکر کنید!
برخی افراد همه مردم را به دو دسته تقسیم می کنند؛ دسته نخست کسانیکه مانند من فکر می کنند و دسته دوم کسانیکه بر عکس من فکر می کنند! لذا وقتی که بنده با یک سوال از طرف مقابلم فهمیدم که او مثلا مخالف ملی گرایی افراطیست، سریعا تصور می کنم تمام افکار وی را می دانم! او با شاهنامه مخالف است، با زرتشت و زرتشتیان مخالف است، با نفوذ و رشد زبان عربی موافق است، با تجزیه ایران موافق است، و ...

نه خیر، اینگونه نیست!
انسان ها دارای عقل و شعور هستند، در مورد هر مسئله می توانند مستقل فکر کنند! هر انسانی می توانند در مورد هزارن موضوع با بنده به طور کامل مخالف باشد و در هزاران موضوع با بنده به طور کامل موافق باشد و در هزاران هزار موضوع دیگر به صورت نسبی با بنده موافق یا مخالف باشد!
لدا به جنابعالی و برخی دیگر و حتی به خودم توصیه می کنم که از قضاوت در مورد افکار و نظرات دیگران بپرهیزیم!
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
sepideh201 گرامی؛
در فی البداهه نویسی و نداشتن وقت کافی برای بازنگری و ویرایش؛ اشتباه و خطا امری طبیعی است، در این ارتبـاط از شما و از همه ی دوستانی که به دیدگاه های بنده هم نظری می افکنند پوزش
می طلبم، واقعاّ در تحریر مَـرد اشتـباهی رخ داده و یکی از علل آن بی دقّتی و یکی هم اندکی ضعف دید است، امّا در رابطه با عرفان؛ ابیـاتی که به نظر خودم به مناسـبت زیر دیدگاه ها منظور می کنم
هیچ یک از سروده های اشخاصی نیست که درست یا نادرست دراویش سبیلو تعبیر نمودم، عرفان آن چیزی نیست که امروزه در تعریف و برداشت عوام است، بله مولانا و سعدی و حافظ و اکثر شعرای
بزرگ عارف بوده اند ولی هرگز و به هیچ مقدار با درواویشی که در خانقاهها شعبده بازی می کنند و دست های عریان خود را در دیگ آبجوش فرو می برند و سیخ و میخ و خُرده شیشه در نقاط حسّاس
بدن خود فُرو می کنند و هو هو می کنند و با افکار پریشان خود رقص سماع می کنند قابل مقایسه نیست، عارف به مفهوم شِناسنده و به تَبَعِ آن هدایتگر است، کسی که نه تنها راه درستی برای حظِّ
و بهره مندی از زندگانی خود انتـخاب می کند بلکه همراهان و پیـروان خود را نیز به سمت و سوی خدمتـگزاری و مفید واقع شدن در جامعه هدایت می کند، مولانـا یکی از آنها است، پیامبـر گونه است,
منطق و گفتار حکیمانه او تاثیر گذارترین طریق در ارتقاء و اعتلای فرهنگ کشور ما و جوامع بشر است, کجا می توان آثار این بزرگ مرد تاریخ ادب کشورمان را با مدّعیان رَه گم کرده ی عرفان مقایسه کرد
عقلِ جُزوی عقل را بدنام کرد
کام دنیا مَـرد را بی ‌کـام کرد
آن زِ صیدی حُسن صیّادی بدید
وین زِ صیّادی غمِ صیدی کشید
آن زِ خدمت ناز مخدومی بیافت
وآن ز مخدومی ز راه عز بتافت
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از norhana:
تاکید بر مدیران برای این است که از پاپ کاتولیک تر نشویم


تو گویی که دیانت فخیم اسلام مرجع فصل الخطابی از آدمیان دارد که هر چه ایشان گفته اند لابد صحیح است و بقیه رعایا نباید چانه بزنند. ملا و آخوند شدن یعنی این آقایان از ما مسلمان تر هستند و بیشتر به کلام الله عمل می کنند لابد.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از rezamaftoon:
با سلام
من کامنتها را میخوانم و به شخصه اطلاعات خوبی را کسب کردم. عزیزانی که اظهار نظر میکنند معلوم است افراد با مطالعه و آگاهی هستند . حیف است در پایان خویشتن داری را از دست بدهند و بحث به متهم کردن دیگری ختم شود . در هر صورت افراد در یک فضای آرام است که میتوانند تاثیر گذار باشند.

مگه نمیبیند سپیده خانوم دانشمند دارن مدام اظهار فضل میکنند. اصلا نمیفهمه کلمات در دوره های مختلف معنی دیگری داشتند. مثل لمپنا بمن میپره بعد میگه بخواطر اینکه گفتم ما ریشه میمونی داریم عصبانی شدم.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:و شما همراه با غلط های املایی سروده های آنها را ذکر می کنید؟! (برای واژه مرد تشدید می گذارید! و نقطه ویرگول در میان کلمات یک جمله قرار می دهید!)

لااقل به معانی واژه های تمدن و عرفان نگاهی بیندازید و سپس اظهار نظر بفرمایید که اینها ارتباطی به هم دارند یا ندارند!

برو بابا. تو اصلا مغز داری یا اومدی کتاب بحار النوار برام باز کنی.
جالب اینه که تمام این فیلسوفان ایرانی هستند . یعنی فلسفه مسلمانان همان فلسفه ایرانی باستانی است. درضمن تو این تمدن بزرگ ما چرا فقط نام 3 تا فیلسوف رو میشنویم؟ میدونی غرب چنتا فیلسوف داشت؟ اصلا مخت میکشه. درضمن عقب مونده میری از ویکی پدیا برام میاری؟
درباره شاهنامه و اوستا و تاریخ یک کامنت مفصل نوشتم. وقتی دوپهلوان روبرو میشوند مدام از تخمه خود صحبت میکنند. البته اینها نمونه هست. تو تاریخ و ریشه هر ایرانی یک نژادپرستی وجود دارد. درضمن تو نگران آبرو زرتشتی؟ تو امسالت مدام زرتشتیت را میکوبید حالا چون من گفتم تو اوستا به نژاد احترام میگذارد رگ غیرتت زد بالا!
انقد لمپنی که نمیفهمی. عزیز پرستش در یک برهه از زمان معنی متفاوت داشت. مثل خیر که در اصل معنی دیگر دارد ولی ما به معنی نه استفاده میکنیم یا مزدور که معنی مثبتی دارد ولی ما منفی اش کردیم.
به من شاعری چه ربطی داره؟ من میگم درویشان رواج دهنده خرافات و بی اخلاقی بودند. البته همشون بد نبودن ولی بیشترشون یک عده مست ملنگ منحرف بودند.
درضمن من نژادپرست نیستم آخه... چقدر عقب مونده تو سایت داریم
نقل قول  
فقط یک مورد معماری اسلامی و تاثیر ان از معماری ساسانی را مطالعه کنید به ریشه فرهنگ و تمدن به اصطلاح اسلامی و در واقع ایرانی پی خواهید برد
نقل قول  
مسئولین عزیز چه وقتی دارند که کتاب بنویسند حتی کتاب بخوانند والا اگه مسئولین ژاپن و المان وقت این کارها را داشته باشند خدمتگزار واقعی وقت این کارها را ندارد
نقل قول  
rezamaftoon
Member VIP
با سلام
من کامنتها را میخوانم و به شخصه اطلاعات خوبی را کسب کردم. عزیزانی که اظهار نظر میکنند معلوم است افراد با مطالعه و آگاهی هستند . حیف است در پایان خویشتن داری را از دست بدهند و بحث به متهم کردن دیگری ختم شود . در هر صورت افراد در یک فضای آرام است که میتوانند تاثیر گذار باشند.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
عرفان هیچ ربطی به تمدن ندارد، گاهی عرفان برای پیوستگان به آن؛ تیره روزی و غرق شدن در حوائج غیر ضروری است به مانند درویشان سبیلو که یا بیعارند یا نان در خانه ندارند و با دریوزگی و با عرفان معنا شده در نزد عوام روزگار می گدرانند

جناب نیکدوست!
شما نیز این دانشها را از مکاشفات شخصی خودتان حاصل نموده اید یا برای آن مرجعی دارید؟ شما که ادیب فاضلی هستید که برای اغلب کامنت هایتان یک بیت شعر نیز شاهد می آورید، آیا نمی دانید که بسیاری از همین اشعار از سروده های عارفان است که به قول شما «... مانند درویشان سبیلو که یا بیعارند یا نان در خانه ندارند و با دریوزگی و..»؟! و شما همراه با غلط های املایی سروده های آنها را ذکر می کنید؟! (برای واژه مرد تشدید می گذارید! و نقطه ویرگول در میان کلمات یک جمله قرار می دهید!)

لااقل به معانی واژه های تمدن و عرفان نگاهی بیندازید و سپس اظهار نظر بفرمایید که اینها ارتباطی به هم دارند یا ندارند!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...شما ایران و ایرانیان را نمی شناسید، آبروی خود را حفظ کنید،...

جناب نیکدوست!
ایران و ایرانی را کسی نمی شناسد که می گوید نیمی از شاهنامه و نیمی از اوستا در باره بیضه است! اگر شما هم با او هم عقیده اید، باید به این نتیجه رسید که احتمالا گروهی هستید که در لباسِ دفاع از ایران و ایرانی، در پی تخریب فرهنگ ایران هستید!

بی آبرو هم کسیست که معنی نژادپرستی را معنای بدی نمی داند و نژادپرستی را هم یکی از تفکرات ایرانی می داند!


آنچه که بنده نوشته ام (قبلا هم گفته ام) به هر قسمت آن که شک دارید، بفرمایید تا بنده مرجع خدمتتان معرفی کنم! اما اگر در مستند بودنشان شکی ندارید و صرفا باب طبع تان نیست، در اینصورت از دست بنده کاری ساخته نیست! حقیقت را نمی توان آن گونه تغییر داد که باب طبع شما باشد!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
برید دیکشنری آبادیس بنویسید پرستش.


آن کامنت مفصل را که نوشتم، کامل نخواندی یا خواندی و نفهمیدی؟


احتمالا (در مرجع شما که همان دیکشنری آبادیس است، مانند هر فرهنگ دیگری) هر دو معنا را نوشته است ولی این دال بر آن است که هر دو معنا یکی هستند و مترادفند؟!

بنده عرض کردم در هر دیکشنری انگلیسی به فارسی، برای واژه take معانی «گرفتن» و «برداشتن» و «بردن» و «پنداشتن» و ... آمده است. آیا معنای همه این کلمات یکیست؟!

شعر مولانا را نخواندی؟
در یک دیکشنری فارسی به انگلیسی برای واژه شیر دو معنا آمده است؛ شیر (به معنای milk) و شیر (به معنای lion). این بدان معناست که این دو کلمه مترادفند؟

بالاخره متوجه شدی یا بیشتر توضیح دهم؟!

نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
ولی شما اینطور بی‌ادبانه صحبت کردید...


کجای نوشته های من بی ادبانه است؟! نکند اینکه بنده گفته ام:« همه انسانهای امروزی (از جمله من و شما و همه ایرانیان) با شامپانزه ها از یک جد مشترک منشعب شده ایم » شما ناراحت شده اید که با شامپانزه از یک منشا هستیم؟ و آن را بی ادبی می دانید؟!!!
یا...؟

اما شما که فرموده اید نیمی از شاهنامه و نیمی از اوستا درباره بیضه است، خیلی باادبید؟!!!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
چند هزار کلمه ذیل کتابی که ولایتی...


سلام،
بحث های ما در باره کتاب ولایتی نیست! در باره تمدن است!
نقل قول  
sepideh201
Member
شما فرموده اید که: «...نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..»

و حتما می دانید که در منطق «و» نشانه ترکیب عطفی است! یعنی وقتی می گویید «درباره خون و نژاد و بیضه است» بدان معناست که هم در باره خون و هم در باره نژاد و هم در باره بیضه است و لذا الزاما در باره بیضه هم هست!

شاهنامه شامل نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ بیت شعر است! نیمی از آن می شود تقریبا ۲۵۰۰۰ بیت! یعنی طبق ادعای شما باید ۲۵۰۰۰ بیت از شاهنامه در باره بیضه باشد!

حالا شما شاهنامه خوان و فردوسی شناس، ممکن است چند بیت از این ۲۵۰۰۰ بیت شاهنامه را (که بنا به کشف و شهوهای جنابعالی درباره بیضه است) ذکر کنید که واژه بیضه در آنها آمده باشد!!!

بنده اوستا را نخوانده ام! واقعا اگر چنین باشد که نیمی از اوستا در باره بیضه باشد، ... که هیچ!!!

اما اگر نباشد،این یک تهمت بزرگی به زرتشت و یک توهین بزرگی نسبت به هموطنان عزیز زرتشتی مان است!
نقل قول  
gbehrang
Member
چه باحال پاچه همدیگه رو می گیرید علمای قوم
بگیرید ما بخندیم
جدی اینقدر بیکارید که چند هزار کلمه ذیل کتابی که ولایتی داده چند تا جوجه آخوند نوشته اند و به نام خودش چاپ کرده می نویسید؟؟
بابا برید خودتون رو به حکیم کور نشون بدید
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
..در اروپا ما نام هیچ مسلمان فلسفه دان را نمیشنویم...

در اروپا نمی شنوی؟! احتمالا منظورت این است که در متون غربی نام هیچ مسلمان فلسفه دانی را ندیده ای؟!

اگر چنین است، دلیلش این است که شما کاری به متون ندارید و با کشف و شهود به همه چیز می رسید! وگرنه یک سرچ کوچک می کردید، می دیدید که در دایره المعارف اینترنتی فلسفه در باره ابن سینا، اولین توصیفی که آمده است چنین است:

He is probably the most significant philosopher in the Islamic tradition and arguably the most influential philosopher of the pre-modern era

در ویکیپدیای انگلیسی و به نقل از 8 منبع، اولین جمله در توصیف شهاب الدین سهروردی چننین است:
"Shahāb ad-Dīn" Yahya ibn Habash Suhrawardī was a Persian philosopher and founder of the Iranian school of Illuminationism, an important school in Islamic philosophy

و ایضا در توصیف فارابی، اولین جمله چنین است:
was a renowned philosopher and jurist who wrote in the fields of political philosophy, metaphysics, ethics and logic
و ...
و اگر این صفحه را بنگری: Islamic philosophy

نام ده ها فیلسوف اسلامی را مشاهده می کنی! و لازم نیست در اروپا بشنوی!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...درضمن بنده معنی تمدن اسلامی را نمیفهمم،..

لابد در این باره به کشف و شهود نائل نگشته اید! شما فکر می کنید که معنی واژه نژادپرست را می فهمید! شما فکر می کنید که «نیمی از شاهنامه در باره خون و بیضه» است!!! شما فکر می کنید که معنای تمدن را می فهمید! شما فکر می کنید که «عرفان و تصوف اتفاقا ضدتمدن هستند»!

شما دنیایی از دانش و آگاهی هستید که البته از طریق کشف و شهود حاصل شده اند و در هیچ کتاب و مرجعی یافت نمی شوند!!!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:
شما بر اساس کدام منبع «پرست» به معنای عبادت و نیایش و «پرست» به معنای بیمارداری و پرستاری را هم معنی گرفته اید؟! چرا فکر می کنید که لازم است در باره هر موضوعی اظهار نظر بفرمایید؟! چرا فکر می کنید که هرچه به نظرتان رسیده است، الهامات ماورائی و کشف و شهودهایی کاملا صحیح و صادق هستند؟! با این نحوه استنتاج، چه جایی برای اصول منطق و استدلال باقی می ماند؟!

ببینم تو اصلا سواد داری؟ کامنتامو خوندی؟ من کجا گفتم نژادپرستم. فکر میکنید بلا نسبت من مثل شما هستم که همینطوری الکی حرف بزنم؟ فکر میکید من قضیه تکامل و یک ریشه بودن رو نمیدونم؟ تو شاهنامه تو بخونی وقتی بیشتر اوقات دو پهلوان روبرو میشوند سه ساعت از اصل و نسبشان صحبت میکنند. شاهنشاهان از نژادشان صحبت میکنند. درضمن علاوه بر شاهنامه ما میبینیم اشکانیان خودشونو از نژاد هخامنشی میدونن، یا اینکه اردشیر به این دلیل حمایت شد که از تخم دارای بود. از بهرام چوبینه و شیرویه به این دلیل حمایت نشد که اصل و نسب نداشتن. سامانیان خودشونو از نسل بهرام چوبینه گفتن، آل بویه و زیار از ساسانیان و برو تا پهلوی. به این دلیل که مردم به نژاد بیشتر اهمیت میدادن و دوست داشتن یک نفر با اصل و نسب بزرگ بیاید. اصلا جامعه ساسانی بر پایه اصل و نسب بود.
درضمن اول تو لغت نامه بنویسید بعد نظر گهر بار بدید. برید دیکشنری آبادیس بنویسید پرستش.
اصلا تو چن سالته عمویی؟ رفتی کتاب های مطهریو خوندی تاریخدان شدی برا من؟ برو مشقاتو بنویس تو کلاس تاریخ نیوفتی. اگه هم بزرگی که شعورت همینقدره که من با احترام صحبت کردم ولی شما اینطور بی‌ادبانه صحبت کردید.
البته شما مبلغان ذلت ملی همینید کاری نمیشه کرد، شما ذاتتون الکی حرف زدنه
نقل قول  
norhana
Member

بارگرفتن آثار ملاصدرا و سهروردی و بسیاری از بزرگان ایرانی دیگر از حکمت ایرانی قابل انکار نیست که انکارش یه اثبات نیاز دارد.
بهتر است برای راحتی در جستجو به منابع مقالات در "کنگره حکمت متعالیه و حکمت ایرانی" در بنیاد صدرا (با مدیریت آیه الله سید محمد خامنه ای) در چندین ماه پیش و "کنگره سهروردی و حکمت فهلوی در انجمن حکمت فلسفه" ( به مدیریت حجه الاسلام خسرو پناه ) در چند ماه آینده رجوع شود. (تاکید بر مدیران برای این است که از پاپ کاتولیک تر نشویم)
حیف است این از خود بیگانگی چاره نشود که حتی ابن خلدون هم در مقدمه ی کتاب معروفش به آن معترف است و اذعان می کند که نقش عجم در تمدن اسلامی همه چیز است... و همین طور هانری کربن در همه ی آثارش معرف همین است.
ضمنا واژه پاستور به معنای کشیش هم از همین واژه ی پرستش به معنای پرستاری از آداب و رسوم دینی آمده به ویژه ریشه در پرستاری مغان از آتش که نمودگار شیدان شید یا نور الانوار است.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...ولی نژادپرست خوب است، نژادستیز بداست. پرست به معنی حفاظت و پاسداری است،..

جنابعالی از چه طریقی به این دانشهای گرانبها دست یافته اید؟!!! جایی خوانده اید یا با کشف و شهود بدان نائل گشته اید؟!
به قول مولانا:
«کار پاکان را قیاس از خود مگیر / گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
این یکی شیر است اندر بادیه / آن دگر شیر است اندر بادیه
این یکی شیر است که آدم می خورد / و آن دگر شیر است که آدم می خورد»

در انگلیسی واژه take به معنای «گرفتن» و «برداشتن» و «بردن» و «پنداشتن» و ... معنا می دهد. آیا معنای همه این کلمات یکیست؟!

شما بر اساس کدام منبع «پرست» به معنای عبادت و نیایش و «پرست» به معنای بیمارداری و پرستاری را هم معنی گرفته اید؟! چرا فکر می کنید که لازم است در باره هر موضوعی اظهار نظر بفرمایید؟! چرا فکر می کنید که هرچه به نظرتان رسیده است، الهامات ماورائی و کشف و شهودهایی کاملا صحیح و صادق هستند؟! با این نحوه استنتاج، چه جایی برای اصول منطق و استدلال باقی می ماند؟!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...نژادپرستی هم یکی از تفکرات ایرانی است، نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است،..

این خزعبلات چیست که می بافید؟!

کجای تفکر ایرانی نژادپرستیست؟!!! شما که با این گفته هایتان آبروی هر ایرانی را می برید؟!

بر تارک ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانیان، شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش ز یک گوهرند» می درخشد! واژه بنی آدم کجایش معنای نژاد می دهد؟! تاکید بر «یک گوهر» دال بر برابری همه نژادهاست!

شما چقدر از شاهنامه را خوانده اید که نیمی از آن را در باره خون و نژاد و بیضه می دانید؟!


به نظر بنده یا شما ایرانی نیستید و در قالب ایرانی قصد بردن آبروی ایران و ایرانیان را دارید! و یا در حالت خوشبینانه بسیار ناآگاه هستید!

بگذارید یک جمله بگویم و خیالتان را راحت کنم! امروزه علم ثابت کرده است که در گذشته انواع مختلف بشر وجود داشته اند (مانند انسان رودولفی، انسان نئاندرتال، انسان نالدی، انسان فلورسی و ... ) که امروزه همه آنها منقرض شده اند و همه انسان های امروزی(هوموساپینس) از یک نژادند! بنابراین در باره انسان، صحبت از نژاد، از نظر علمی، کاملا مردود است!

اما یک نکته دیگر که اگر بدان توجه کنید (که قطعا می دانید اما توجهی بدان نداشته اید!) قاعدتا نباید خوابتان ببرد! جد همه انسان های امروزی با گوریل ها و شامپانزه ها یکی بوده است. حدود 6.3 میلیون سال قبل از گوریل ها منشعب شده ایم و حدود 5.7 میلیون سال از شامپانزه ها جدا شده ایم!

حال با توجه به اینکه همه انسانهای امروزی (از جمله من و شما و همه ایرانیان) با شامپانزه ها از یک جد مشترک منشعب شده ایم و با آن تفکرات نژادی که دارید، امیدوارم بتوانید خوابتان ببرد!!!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:... خط نیز از خط کوفی برداشته شده که تغییر یافته خط پهلوی است...
جنابعالی سعی بیهوده در تحریف تاریخ دارید! این چیزها توسط دانشمندان مدتهاست که ثابت شده اند و با این تلاشهای شما قابل تحریف نیستند!
خط پهلوی از خط آرامی گرفته شده است. اما خط آرامی خط رسمی زمان هخامنشی بود.
خط عربی نیز از خط سریانی گرفته شده است که آن هم خود از خط آرامی و تدمری نشات گرفته است.

درسته که خط پهلوی ریشه آرامی دارد. ولی شما یک متن عرب پیشا اسلام بمن بگید که به این خطه. عراق که دست ایران بود و اوایل خطش میخی و بعد آرامی شد، خط عربی هم شاید رگه سریانی داشته باشه ولی همون خط آرامیه. درضمن خط کاهنان مصرو فراموش کردید؟ خط عبری؟ نیای محمد (ص) از بین‌النهرین میخی خط بود.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از Khwanirath:
نقل قول از vforw:تفکر شهادت طللی در یادگار زریران و شاهنامه مشهوده.

فرمودید که عرفان و تصوف ضد تمدن هستند! آن قدر با این جمله بیگانه ام که از آن عبور می کنم. به نظر شخصی شما احترام می گذارم و با آن مخالفم. بنده و شما در دو جهان مختلف زندگی می کنیم.

صد البته ترکان و مغولان تمدنی داشته اند. این تمدن هر چه در نگاه من و شما کوچک باشد؛ وجود آن را نفی نمی کند.

یادگار زریران و شاهنامه چه ارتباطی با شهادت طلبی دارند؟ این نحوه ارتباط دادن مسائل بی ربط حقیقتاْ مایه شگفتی ست. تا بدانجا که شاهنامه را هم نژادپرستانه می خوانید. دریغ!

ببینید من طبق گاهان این را دریافتم که اهوره‌مزدا زرتشت را بنابرخواسته اشه انتخاب کرد تا یادخدارا تبلیغ و دروجیان را آگاه کند و مانع از فراموشی خداپرستی و تباهی شود. این همان منظور پرستش است.
بنابر نوشته زیباکلام تو کتاب ما چگونه ما شدیم، مسلمانان بر فلسفه چیز چندانی نیفزودند بلکه آن را از گذشاه انتقال داده و بدون تغییرات اساسی آن را به غربیان منتقل کردند. این گویای همه چیز است. اصلا اسلام با فلسفه بی گانه است، فلسفه در بیشتر دوران ها حرام بود! شما در غزلیات حافظ سخنی از عقل نمیشنوید ولی تا بخوایید پر از دله. یعنی بجای کمک از مغزاز دل کمک میگیرند. من دیدم بیشتر آخوندا بالا منبر میگن فلسفه حرامه چون آخر به طبیعت ختم میشود نه به خدا! سهروردی هم گفته است که از متون پهلوی استفاده کرده و جالبه به دلیل اینکه گفته خدا میتونه پیامبر دیگه هم مبعوث کنه اعدام شد! شما هیچ مسلمانی نمیبیند که در کتب تاریخ فلسفه هم اندازه سقراط و ارسطو مهم باشه، در اروپا ما نام هیچ مسلمان فلسفه دان را نمیشنویم. مولاصدرا هم موقعی اومد که تمدن اسلامی خیلی وقته تموم شد!
مشهد اتفاقا زمانی ساخته شد که دوران تمدن به اصطلاح اسلامی تمام شد. ما در دوران طلایی اسلام شهرسازی قابل توجهی نمیبینیم، فقط شهرها توسعه میافتن، شما نام چند شهر نورا از سقوط ساسانی تا حمله مغولان بگویید.
درباره نام خراسان بحث های مختلفی وجود دارد. من فقط نمیدانم فنیقی ها کجا خراسانی ها کجا. فنیقی ها که کنار مدیترانه بودند و چگونه ریشه نامش بجای رسوخ در دیگر مناطق فقط به شرق راه یافت! شما کاخ اردشیر بابکانو نگاه کنید و با مساجد اولیه ایران مقایسه کنید. دقیقا کپی هم، حالا هنر تکامل پیدا میکند دیگر و شیو های جدیدی بکار میگیرند اما تمام این شیوه ها ریشه‌ای ایرانی دارند و شاید با روم شرقی هم تلفیقی شده باشد اما بیشتر معمارهای زبردست ایرانی بودند. اصلا عرب که سواد را اسباب تحقیر میدانست به حساب چه بود. در تاریخ تمام مستوفیان که ایرانی بودند و معمارهاهم اکثر ایرانی.
عرفان و تصوف قطعا ضدتمدن بودند. ببخشید اینو میگویم ولی اکثر بزرگان صوفی، تنبل های دیوانه ریشوی بچه باز همجنسگرا بودند (درقضیه همجنسگرایی به شمس تبریزی توجه کنید) طرف فقط کارش ریاضت بود بعد چندسال به دروغ میگه بلدم کارای عجیب کنم! صوفی ها بیشتر مرتاض بودن تا فیلسوف. در دوران ایلخانی همیشه میگویند که گوشه‌گیری اکثر مردم باعث رشد خانقاه و مفت خوری شد و چراغ خرافات روشن و علم خاموش شد. تصوف یک اندیشه احمقانه بود برنظر من.
قضیه تمدن هم باید بگم شما میگید تمدن اسلامی نه عربی. زبان هم با تمدن فرق داره. آدم میتونه با فرهنگ زبانشو گسترش بده و هم با کشتار و سر بریدن! چیزی که بیشتر افراد سانسور میکنند
یعنی از نظر شما داستان آرش و دیگران مشهود این قضیه نیست؟ قضیه گرامی کرد و بالا بردن پرچم هنگام خونریزی نمون آن نیست؟ این بیت فردوسی گواه نیست؟
اگر سربه سر، تن به کشتن دهیم‌ از آن به که کشور به دشمن دهیم
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
... خط نیز از خط کوفی برداشته شده که تغییر یافته خط پهلوی است...

جنابعالی سعی بیهوده در تحریف تاریخ دارید! این چیزها توسط دانشمندان مدتهاست که ثابت شده اند و با این تلاشهای شما قابل تحریف نیستند!
خط پهلوی از خط آرامی گرفته شده است.
خط عربی نیز از خط سریانی گرفته شده است که آن هم خود از خط آرامی و تدمری نشات گرفته است.
نقل قول  
norhana
Member
شاخه های اسلام شیعی ریشه هایی مزدایی دارد نه آن گونه که رونوشتی از آن باشد بلکه به آن جهت که از یکتایی او امر مشتت صادر نمی شود :

.... مقدس باد فرشته ی هورخش خورشید بزرگ آفریده او که تاریکی را می زداید و او شاه ملکوت کیهان است. در این عالم آشکار رئیس آسمان است و روز به امر او درست می‌شود که خداوند فرموده است خورشید مثال شکوه من است و شعاع شهریر (فرشته مدبر خورشید) است و شهریر نوری است که پیش من گرامی است. در باب هیچ امری بزرگتر و گرامی‌تر از بهمن من داوری ای نداده‌ام. بهمن اولین نوری است که من آن را آفریدم و ذات خویش را در آن نهادم. کمال خود را در ذات او قرار دادم، من به وسیله بهمن این نظام استوار کیهان را سازمان دادم و ابداع کردم. دروود بر بهمن و آل بهمن» ....

الواردات و التقدیسات برگردان از متن عربی (واژگان خاص در متن در ترجمه تغییر داده نشده)


که اوّل چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافرید گوهری بود تابناک، او را عقل نام کرد که اوّل ما خلق الله تعالی العقل و این گوهر را سه صفت بخشید: یکی شناخت حق و یکی شناخت خود و یکی شناخت آنکه نبود پس ببود. از آن صفت که به شناخت حق تعالی تعلق داشت حسن پدید آمد که آنرا نیکوئی خوانند و از آن صفت که به شناخت خود تعلق داشت عشق پدید آمد که آن را مهر خوانند و از آن صفت که به نبود پس ببود تعلق داشت حزن پدید آمد که آنرا اندوه خوانند و از این هر سه از یک چشمه‌سار پدید آمده‌اند و برادران یکدیگرند.
«فی حقیقه العشق»



قطعه یکم مهریشت : «اهوره مزدا به زردشت سپیتمان گفت: من که مهر بخشنده چراگاههای فراخ را بیافریدم ... او را همانند خویش پرستیدنی و نیایش کردنی آفریدم ... .»
«که در شهرستان ازل پرورده شده است». از جمله در قطعه‌ی شانزدهم مهریشت از مهر به عنوان «ایزد مینوی» نام برده شده است.
«سطان ازل و ابد، شحنگی کونین بدو ارزانی داشته است.» در قطعه صد و سوم مهر یشت آمده است: «اهورامزدا او را (:مهر را) نگهبان و پاسبانی آفرید که کمال یافتن همه جهان از اوست.» و در قطعه‌ی نود و سوم آمده است: «ای مهر بخشنده‌ی چراگاههای فراخ، ما را در دو عالم چسمانی و روحانی از دست مرگ نابکار و خشم نابکار ... نگاه‌دار.»
و این شحنه هر وقتی بر طرفی زند.» در قطعه‌ی شصت و پنجم مهریشت آمده است: «او (:مهر ایزد) با گرودنه‌ی مینوی بلند چرخ خویش روان می‌گردد از اقلیم شرقی به اقلیم مرکزی درخشان.».....

نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از vforw:
تفکر شهادت طللی در یادگار زریران و شاهنامه مشهوده.


بنده هم عرض نکردم حضرتعالی نژادپرست هستید. گفتم واژه نژادپرستی را اشتباه دریافت می کنید. نژادپرستی برتری دادن یک نژاد به نژاد دیگر است. قرار نیست که ما واژگان را مطابق میل و نظر خودمان ترجمه کنیم. تعریف شما از نژادپرستی چنان و چنین است به این معنا نیست که معنای آن واژه چنین و چنان است.

چند وقت پیش در همین تارنگار یکی از پسته های بی مغز پیدا شده بود که می سرود که "همجنس بازی" توهین است و همجنس گرا باید گفت. تو گویی علی اکبر دهخداست و بناست واژه فارسی به میل ایشان و مطابق برداشت مغز عقب مانده ایشان تغییر یابد. دقت کنید اگر سخنی می گوییم که نظر شخصی است؛ حتما در ابتدای گفتگو آن را ذکر کنیم. دیگران به لغت نامه فردی من و شما آشنا نیستند و قضاوت ایشان بر آن مبنا نیست.

فرمودید پرستش خدا یعنی "پاسداری کردن یادخدا دربرابر بی خدایان"! نمی دانم چند علامت تعجب باید بگذارم. برادر بزرگوار؛ یعنی وقتی در خفا خدا را عبادت می کنید (و نه در برابر بی خدایان) در حال پرستش نیستید؟ البته که هستید و این تعریف هم من در آوردی و بسیار بسیار دور از ذهن و صد البته اشتباه مطلق است. البته مناسب ترین واژه برای معادل سازی واژه عبادت؛ بندگی ست ولی پرستش امروزه با پرستاری کردن دیروزه متفاوت است.

و چه سخنانی می شنوم. اندیشه و فلسفه اسلامی؛ کپی برداری از اندیشه های ایران باستان بود؟ من البته می پذیرم که باور شیعی بسیار تاثیرپذیرفته از اندیشه های کهن ایرانی ست ولی دیگر فلسفه اسلامی؟؟
مایلم بدانم از منظر حضرتعالی کجای اسفار مولی صدرا و آواز پر جبرئیل سهروردی ناشی از اندیشه ایران باستان است؟ چقدر شناخت به اندیشه ایران کهن دارید؟ و تا چه اندازه فلسفه اسلامی می دانید؟ همین مانده که مکاشفات ابن عربی غافل از همه جا را به زرتشت نسبت دهید.

بغداد نام ایرانی دارد. مشهد هم نام عربی دارد. چه ارتباطی به بحث ما دارد؟ بنده نگفتم شهرسازی از تمدن اسلامی ناشی می شود. عرض کردم تمدن از جمله شامل شهرسازی هم می شود.

اجازه دهید دقیق تر شویم. به خراسان بنگریم. از دو کلمه خور (واژه ای فارسی به معنای خورشید) و آسان (واژه ای با ریشه فنیقی به معنای بر آمدن خورشید که در کلمه آسیا نیز بکار رفته) تشکیل می شود. تمدن فنیقی! بحث من بر سر صرف نام نیست. سخن از معماری اسلامی بود که با دقت به مساجد و گنبد و مناره منظورم را خواهید دانست.

فرمودید که عرفان و تصوف ضد تمدن هستند! آن قدر با این جمله بیگانه ام که از آن عبور می کنم. به نظر شخصی شما احترام می گذارم و با آن مخالفم. بنده و شما در دو جهان مختلف زندگی می کنیم.

صد البته ترکان و مغولان تمدنی داشته اند. این تمدن هر چه در نگاه من و شما کوچک باشد؛ وجود آن را نفی نمی کند.

یادگار زریران و شاهنامه چه ارتباطی با شهادت طلبی دارند؟ این نحوه ارتباط دادن مسائل بی ربط حقیقتاْ مایه شگفتی ست. تا بدانجا که شاهنامه را هم نژادپرستانه می خوانید. دریغ!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از Khwanirath:
نقل قول از vforw:
وانگهی اینکه معنای تمدن اسلامی را متوجه نمی شوید هم سخن عجیبی است. تمدن مجموعه ای از شیوه ی زیست انسانی ست که شامل افکار، ادبیات، فلسفه، فکر، دین، شهرسازی، جاده سازی، پول رایج، خط و هزار نمونه دیگر می شود.
چگونه می توانید به عرفان و تصوف اسلامی به عنوان یکی از ارکان تمدن بی توجه باشید. اندیشه های مولانا جز از اسلام، از چه چیزی منبعث شده است؟ تفکر و زیست شیعی جز از مجرای اسلام می گذرد؟ معماری مساجد با معماری آتشکده ها یکی ست؟ زبان فارسی و دخول فراوان اصطلاحات و اساطیر اسلامی در آن را چگونه توجیه می کنید؟ تفاوتی بین جنگ های صلیبی با جنگ ایران و روم نمی بینید؟ ساخت مسجد، فرهنگی عربی ست یا اسلامی؟ تفکر"شهادت طلبی" را در عرصه ملی می توان دید یا اسلامی؟
این سخنان عجیب اگرچه از برخی حضرات بعید نیست، ولی از جنابتان و جناب نیکدوست انتظار نمی رود.

من خودمو نژادپرست اولا ننامیدم گفتم که معنی نژادپرستی معنی بدی نیست، نژادپرستی هم یکی از تفکرات ایرانی است، نصف شاهنامه و اوستا درباره خون و نژاد و بیضه است، قضیه پرستش خداهم باید گفت اولا کلا گذاشتن پرستش بر آن اشتباه است، دوما پرستش خدا یعنی پاسداری کردن یادخدا دربرابر بی خدایان.
پرسش بعدی، والا اندیشه و فلسفه کپی از اندیشه های ایران باستان بود و تمدن اسلامی چیزی به اون نیفزود، خط نیز از خط کوفی برداشته شده که تغییر یافته خط پهلوی است، شهرسازی هم باید گفت که خود ایرانیان برای خود شهرساختن و برای اعراب، همین بغداد حتی نام ایرانی دارد.
عرفان و تصوف اتفاقا ضدتمدن هستند، یعنی میگویند فقط بشینید و دعا کنید انشاالله خدا روزی رساند. عرفان از تمدن نمیباشد. معماری آتشکده های پیش از اسلام درست عین مسجد بود، همین مسجد تاریخانه اوایل آتشکده بود. قضیه دخول اصطلاحات و واژگان بیگانه، مغولان و ترکان نیز اصطلاحات و واژگانشان را اندرون فارسی نموده‌اند یعنی قبلا تمدن داشتند؟ تفکر شهادت طللی در یادگار زریران و شاهنامه مشهوده.
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
vforw گرامی؛
تمدن ها از یکدیگر الگو برداری نمی کنند، پرستش به معنای پرستاری هم نیست، قیدِ عرفان و تصوف اسلامی به عنوان یکی از ارکان تمدن نیز اشتباه محض است، عرفان هیچ ربطی به تمدن ندارد، گاهی
عرفان برای پیوستگان به آن؛ تیره روزی و غرق شدن در حوائج غیر ضروری است به مانند درویشان سبیلو که یا بیعارند یا نان در خانه ندارند و با دریوزگی و با عرفان معنا شده در نزد عوام روزگار می گدرانند
چه تـیره شـود مّـرد را روزگـار
همه آن کند کّش نیاید به کار
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از vforw:

بله، قطعا تمدن ها ازهم الگو برداری میکنند، ولی نه تمدنی که همه معماری و کتاب هایش توسط تمدن قبلی نوشته شده باشد. بنظرشما اعرابی که باسوادان را مسخره میکردند، میتوانستند تمدن بیافرینند؟ تمدن ها الگو برداری میکنند نه کپی از هم میکنند.
درضمن بنده معنی تمدن اسلامی را نمیفهمم، مگر مذاهب بر تمدن و کیفیتش تاثیر میگذارند، چرا به معماری روم شرقی معماری مسیحی نمیگویند یا به هنر ایرانیان هنر زرتشتی نمیگویند یا چرا به فرهنگ هند و چین، فرهنگ بودایی نمیگن. این اصطلاحی غلط است.
درضمن کاری ندارم شما مرا نژاد پرست میخوانید، ولی نژادپرست خوب است، نژادستیز بداست. پرست به معنی حفاظت و پاسداری است، از این پس کلماتی که انتخاب میکنید با این معانی ببینید، درضمن کدام قسمت حرف هایم نژادستیزی‌است. من میگویم تمدن نو ایران را به نفع اعراب مصادره نکنید.


البته که پرستش به معنای پرستاری کردن است. ولی وقتی کسی خداوند را می پرستد در حال پرستاری و پاسداری از خداست؟ البته که نه. این کلمه در عرف تغییر یافته است و وقتی کسی نژادپرستی را نفی می کند، در حال انتقاد به دفاع مطلق از یک نژاد و نفی سایرین و نیز دشمنی با سایر نژادهاست.
وانگهی اینکه معنای تمدن اسلامی را متوجه نمی شوید هم سخن عجیبی است. تمدن مجموعه ای از شیوه ی زیست انسانی ست که شامل افکار، ادبیات، فلسفه، فکر، دین، شهرسازی، جاده سازی، پول رایج، خط و هزار نمونه دیگر می شود.
چگونه می توانید به عرفان و تصوف اسلامی به عنوان یکی از ارکان تمدن بی توجه باشید. اندیشه های مولانا جز از اسلام، از چه چیزی منبعث شده است؟ تفکر و زیست شیعی جز از مجرای اسلام می گذرد؟ معماری مساجد با معماری آتشکده ها یکی ست؟ زبان فارسی و دخول فراوان اصطلاحات و اساطیر اسلامی در آن را چگونه توجیه می کنید؟ تفاوتی بین جنگ های صلیبی با جنگ ایران و روم نمی بینید؟ ساخت مسجد، فرهنگی عربی ست یا اسلامی؟ تفکر"شهادت طلبی" را در عرصه ملی می توان دید یا اسلامی؟
این سخنان عجیب اگرچه از برخی حضرات بعید نیست، ولی از جنابتان و جناب نیکدوست انتظار نمی رود.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:
این یک رفتار متناقض است که برخی از ما ایرانیان داریم، که از یک طرف خود را متمدن و دارای فرهنگ غنی ای بدانیم و از طرفی اینگونه رفتار نژادپرستانه ای داشته باشیم!
گام نخست در اصلاح رفتارمان این است که ایرادهای خود را بشناسیم و انکار نکنیم!

بله، قطعا تمدن ها ازهم الگو برداری میکنند، ولی نه تمدنی که همه معماری و کتاب هایش توسط تمدن قبلی نوشته شده باشد. بنظرشما اعرابی که باسوادان را مسخره میکردند، میتوانستند تمدن بیافرینند؟ تمدن ها الگو برداری میکنند نه کپی از هم میکنند.
درضمن بنده معنی تمدن اسلامی را نمیفهمم، مگر مذاهب بر تمدن و کیفیتش تاثیر میگذارند، چرا به معماری روم شرقی معماری مسیحی نمیگویند یا به هنر ایرانیان هنر زرتشتی نمیگویند یا چرا به فرهنگ هند و چین، فرهنگ بودایی نمیگن. این اصطلاحی غلط است.
درضمن کاری ندارم شما مرا نژاد پرست میخوانید، ولی نژادپرست خوب است، نژادستیز بداست. پرست به معنی حفاظت و پاسداری است، از این پس کلماتی که انتخاب میکنید با این معانی ببینید، درضمن کدام قسمت حرف هایم نژادستیزی‌است. من میگویم تمدن نو ایران را به نفع اعراب مصادره نکنید.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
ما تمدن ایرانی اسلامی نداریم...

این نوشته خود شما بود! بنده نگفتم! و اصلا بحثی راجع به آن نکردم!
نقل قول:
...تمدن به اصطلاح اسلامی هم تلفیقی از تمدن ایران باستان با روم شرقی بوده است...

همه تمدن ها از دستاوردهای تمدن های قبل از خود بهره می برند، همانگونه که تمدن هخامنشیان نیز از تمدن های بین النهرین و یونان و .... بهره بره است و تمدن اروپاییان پس از قرون وسطی نیز از تمدن اسلامی و ... بهره برده است...
اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، تمدن اسلامی وجود داشته است! و ما نمی توانیم منکر آن بشویم، تمدن اسلامی از تمدن های ایران و یونان و بین النهرین و ... بهره برده است، اما وجود داشته است و اختراع هانری کوربن هم نبوده است! بنده منشا این انکار را نمی فهمم و دلیلی برای انکار واقعیات تاریخی نمی بینم! به جز عرب ستیزی برخی از ایرانیان که وجهه ای از یک تفکر نژادپرستی است و امروزه جایگاهی در هیچ جامعه توسعه یافته ای ندارد!
این یک رفتار متناقض است که برخی از ما ایرانیان داریم، که از یک طرف خود را متمدن و دارای فرهنگ غنی ای بدانیم و از طرفی اینگونه رفتار نژادپرستانه ای داشته باشیم!
گام نخست در اصلاح رفتارمان این است که ایرادهای خود را بشناسیم و انکار نکنیم!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
ما تمدن ایرانی اسلامی نداریم...

این نوشته خود شما بود! بنده نگفتم! و اصلا بحثی راجع به آن نکردم!
نقل قول:
...تمدن به اصطلاح اسلامی هم تلفیقی از تمدن ایران باستان با روم شرقی بوده است...

همه تمدن ها از دستاوردهای تمدن های قبل از خود بهره می برند، همانگونه که تمدن هخامنشیان نیز از تمدن های بین النهرین و یونان و .... بهره بره است و تمدن اروپاییان پس از قرون وسطی نیز از تمدن اسلامی و ... بهره برده است...
اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، تمدن اسلامی وجود داشته است! و ما نمی توانیم منکر آن بشویم، تمدن اسلامی از تمدن های ایران و یونان و بین النهرین و ... بهره برده است، اما وجود داشته است و اختراع هانری کوربن هم نبوده است! بنده منشا این انکار را نمی فهمم و دلیلی برای انکار واقعیات تاریخی نمی بینم! به جز عرب ستیزی برخی از ایرانیان که وجهه ای از یک تفکر نژادپرستی است و امروزه جایگاهی در هیچ جامعه توسعه یافته ای ندارد!
این یک رفتار متناقض است که برخی از ما ایرانیان داریم، که از یک طرف خود را متمدن و دارای فرهنگ غنی ای بدانیم و از طرفی اینگونه رفتار نژادپرستانه ای داشته باشیم!
گام نخست در اصلاح رفتارمان این است که ایرادهای خود را بشناسیم و انکار نکنیم!
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
ما تمدن ایرانی اسلامی نداریم...

این نوشته خود شما بود! بنده نگفتم! و اصلا بحثی راجع به آن نکردم!
نقل قول:
...تمدن به اصطلاح اسلامی هم تلفیقی از تمدن ایران باستان با روم شرقی بوده است...

همه تمدن ها از دستاوردهای تمدن های قبل از خود بهره می برند، همانگونه که تمدن هخامنشیان نیز از تمدن های بین النهرین و یونان و .... بهره بره است و تمدن اروپاییان پس از قرون وسطی نیز از تمدن اسلامی و ... بهره برده است...
اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، تمدن اسلامی وجود داشته است! و ما نمی توانیم منکر آن بشویم، تمدن اسلامی از تمدن های ایران و یونان و بین النهرین و ... بهره برده است، اما وجود داشته است و اختراع هانری کوربن هم نبوده است! بنده منشا این انکار را نمی فهمم و دلیلی برای انکار واقعیات تاریخی نمی بینم! به جز عرب ستیزی برخی از ایرانیان که وجهه ای از یک تفکر نژادپرستی است و امروزه جایگاهی در هیچ جامعه توسعه یافته ای ندارد!
این یک رفتار متناقض است که برخی از ما ایرانیان داریم، که از یک طرف خود را متمدن و دارای فرهنگ غنی ای بدانیم و از طرفی اینگونه رفتار نژادپرستانه ای داشته باشیم!
گام نخست در اصلاح رفتارمان این است که ایرادهای خود را بشناسیم و انکار نکنیم!
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
sepideh201 گرامی؛
نکاتی که در دیدگاه "گاندلف" به واقعیت نزدیکتر بود، فقط این بود که گفته بود « ما تمدن مسیجی و یهودی نداریم و تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند»، البته اضافه می کنم علاوه بر اینکه منشـٱ ایجاد
تمدن اسلامی ایران بوده در تمام دوران تاریخ اسلام اکثر دانشمندان پیشرو مطرح در پیدایش تمدن اسلامی ایرانی بوده اند,نتیجه گیری شما از قول بنده که گفته ی گاندلف؛" تمدن اسلامی هم اختراع
هانری کُربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده " نیز به واقعیت نزدیکتر است نادرست است, گفتار شـما تداعی ذهنیت تجزیه طلبانه است, تمدن اسـلام جهان شمول نیست زیرا در هر کشـوری که
مردمانشـان مسلمان هسـتند از پایه عقاید و سنت های کاملاً متفاوتی دارند که از قبل از مسـلمان شدنشـان آنها را نیز حفظ کرده اند, حتی اخلاق و روحیات آنان متفاوت و بسـیار متغیـر است, ایرانیان
چنین نیستند می توان گفت تمدن ایران است که جهان شمول است, حتی با گذشت چهل سال از انقلاب و تغییر حکومت و وجود حاکمیت اسلامی و گذر از یک نسل؛ ذرّه ای اعتقادات مذهبی و سنّت
های ریشه دار باستانی که از قبل از فروپاشی پادشاهی با خود داشته اند تغییر نکرده است, درست است که مساجد و حسینیه ها افزایش یافته ولی افزایش حضور مردم در مساجد و حسینیه ها نیز
به تناسب افزایش جمعیتی است که از سی میلیون به هشتاد و پنج میلیون رسیده است, از زمان صفویه که نویسنده ی این کتاب سنگ آنها را به سینه می زند و عاشق سینه چاک حکومت صفویه و
در لفافه تایید کننده ساستگزاری قزلباشان سفاک و آدم خوار است و در تصور او اسلام در ایران در آن زمان تحکیم یافته؛ بسـیار سعی کرده اند خلقیات و زبان فارسی ایرانیـان را تغییـر دهند ولی هرگـز
موفق نشده اند و هیچ وقت هم موفق نخواهند شد زیرا ایرانیان به قول معروف از وقتی که با میل خود و بعد از گذشت حدود سیصد سال از آغاز اسلام، اسلام را پذیرفته اندهم با اصولند و هم با رسول,
سفت و سخت آنطور که مسلمانی تعریف شده مسلمان نبوده و نیسـتند, به دنبال گسترش اسلام که با خود دارند نیز به سایر نقاط دنیا هم نیستند, حسـاب حکومت از مردم جدا است, به دنبال صدور
انقلاب هم نیستند, در این ارتباط تعصب شدید از خود نشان نمی دهند بیشتر اهل منطق هستند, همه ی ایرانیان دفتر روزنامه ی خود را از حساب برخورد و اختلاف و خشونت با دیگر باورمندان و عقاید
و آراء سایر مذاهب خالی نگه داشته اند, بدین لحاظ که شما سعی می کنید زبان فارسی را از انحصـار ایرانیان دور نگاه دارید و تاریخ کهن ایران را متعلق به افغان ها و ازبک و ها سایر بلاد جدا شـده از
ایران قلمداد کنید در حالی که آنها بعضاً فقط دست و پا شکسته فارسی دری صحبت می کنند و به جز یکی از آنها خط فارسی آنها هم فارسی نیست و با کتاب های فارسی بیگانه اند و با فرم نگارش
آنها ما هم بیگانه ایم شما ایرانی نیستید و اگر هم باشید شیعه نیستید,اهل تسنن ایرانی هم نیستید از خصوصیات شیعیان و اهل تسنن ایرانی،حفظ وحدت ملی و وطن پرستی است که شما از این
ویژگی برخوردار نیستید, توصیه می کنم از ادامه ی تفرقه افکنی برحذرز باشید, به جائی نمی رسید, شما ایران و ایرانیان را نمی شناسید، آبروی خود را حفظ کنید، با عشق ورزیدن به ایران و ایرانی و
افتخار به افتخارات ایرانیان ثابت کنید که ایرانی هستید
من آن باد رفتار دل دل شتاب
زِ بهر شما دوش کردم کبـاب
نقل قول  
گاندلف
Member
سر کلاسهای معارف دانشگاه همه چرت میزنند فقط برای افزایش معدل خوبند
نقل قول  
گاندلف
Member
تو دانشگاه یه صد واحد ار اینها باید پاس کنی به جای درسهای تخصصی
نقل قول  
گاندلف
Member
فرهنگ و تمدن مسیحی و یهودی نداریم عبارت فرهنگ و تمدن اسلامی از اختراعات بعضی مستشرقین مثل هانری کربن بوده
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...

ثانیا اینکه شما نوشته اید: تمدن ایرانی اسلامی ، اما تمدن اسلامی فراتر از ایران بوده است. تمدن اسلامی شامل خلافت عباسی و اموی و فاطمیون و عثمانی ها و ... هم می شود که برخی از آنها، مانند فاطمیون و ...، اساسا هیچ تداخلی با ایران نداشتند و برخی نیز، مانند خلافت عباسی، ایرانی محسوب نمی شوند و ایران، تنها بخشی از متصرفاتشان بود.


به احتمال زیاد کاربر گاندلف میخواستند بگویند اکثر دانشمندان دوران طلایی اسلام ایرانی یا ایرانی تبار بودند.
درباره قضیه بعدی، ما تمدن ایرانی اسلامی نداریم، ما تمدن ایرانی داریم که از دوران باستان به ما رسیده است. حتی مسجد ها هم الگویی از آتشکده های ساسانی بودند و از نام ایرانی مزگت گرفته شدند. تمدن به اصطلاح اسلامی هم تلفیقی از تمدن ایران باستان با روم شرقی بوده است. اما حق با شماست و من اشتباه کردم در کامنت قبلی. ولی به هرحال ابن خلدون ایرانی نبود، مثل این است که بگوییم آمریکایی ها اروپایی هستند زیرا فرهنگ و ادب و اندیشه برگرفته از اروپا دارند. ابن خلدون اگر در ایران زندگی میکرد یا ایراین بود دانشمند ایرانی حساب میشد.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...آن اشخاصی که بیرون از تمدن ایرانی اسلامی هستند مانند ابن خلدون را کی ایرانی میداند؟ کسی آن هارا ایرانی نمیداند.


اولا که کاربر گاندلف نوشته بود:
نقل قول:
ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند نقل از:گاندلف.


ایشان صراحتا گفته اند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند! حال یا ایشان امثال ابن خلدون و ... را دانشمند نمی دانند یا آنها را ایرانی می دانند!

ثانیا اینکه شما نوشته اید: تمدن ایرانی اسلامی ، اما تمدن اسلامی فراتر از ایران بوده است. تمدن اسلامی شامل خلافت عباسی و اموی و فاطمیون و عثمانی ها و ... هم می شود که برخی از آنها، مانند فاطمیون و ...، اساسا هیچ تداخلی با ایران نداشتند و برخی نیز، مانند خلافت عباسی، ایرانی محسوب نمی شوند و ایران، تنها بخشی از متصرفاتشان بود.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...
ضمنا هم عرض کردم که ادامه این بحث ها معمولا بی نتیجه است و به بیراهه می رود و به مباحثی کشیده می شود که اصلا به بحث اصلی ما ارتباطی ندارد.
چرا اتفاقا خیلی هم این مباحث خوب است، نمیبینید افرادی که تاریخ پهلوی را به درستی میدانند دارند تو قسمت شعبان جعفری چه حالی میکنند خب بگذارید ما که هنوز درباره پهلوی مطالعات انجام نداده ایم هم حال بکنیم.
اما قضیه ایران، من جواب این حرفتان را دادم:
ضمنا ایران در کل طول تاریخ یک مجموعه منسجمی مانند امروز نبوده است. به جز در مقاطعی مانند قاجاریه و صفویه و ... در بسیاری از مقاطع تاریخی، ایران به صورت ملوک الطوایفی و متشکل از چندین پاره بوده است و نام ایران به جز در کتب و افسانه ها جایی نداشت!
من فکر کردم منظور شما دوران پس از سالام هست و برای همین آن جواب را دادم نه تمام تاریخ. شما گفتید در بسیاری از موارد ایران ملوک الطوایف بوده، ایران ملوک الطوایف بوده اما معنیش آن نبود که ایرانی نبود و در قصه ها جای داشت و فکر کنم پاسخم قانعتان کرد. مثلا الان در جنگ داخلی سوریه، دو گروه مدعی حکومت بر دمشق اند، آیا سوریه ای وجود ندارد؟
قضیه دانشمندان هم باید با دید تاریخی دید. از دید تاریخ سیاسی آنها ایرانی هستند و غیر از آن نگاه شود اشتباه است. آن اشخاصی که بیرون از تمدن ایرانی اسلامی هستند مانند ابن خلدون را کی ایرانی میداند؟ کسی آن هارا ایرانی نمیداند.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
... باید بگم پیش از صفویه ایران بود. سلجوقیان نخستین حکومت یکپارچه‌گر ایران بودند و ...

اینکه بنده فقط از صفویه و قاجاریان نام بردم، منظورم این نبود که قبل از صفویه ایران نبوده است! چند نقطه ای که بعد از آن اضافه کردم، منظورم این بوده که موارد دیگر هم بوده است! حتی قبل از سلجوقیان هم بوده است. سلجوقیان نخستین نبوده اند. مادها و هخامنشیان و ساسانیان و ... و حتی بعد از اسلام هم سلجوقیان نخستین نبوده اند. قبل از آنها غزنویان و حتی در دوره هایی از سامانیان و آل بویه و ... نیز ایران (اگر نه به وسعت زمان سلجوقیان) بوده است؛ حال به نام های دیگر!

شما احتمالا منظور بنده را متوجه نشدید. بنده در پاسخ به دوست عزیزمان، گاندلف که نوشته بودند:
نقل قول:
ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند.

مطلبی نوشتم که بخش اولش مربوط بود به تمدن اسلامی و بخش دومش مربوط به دانشمندان ایرانی بود. که ظاهرا بخش دومش بحث برانگیز شده است!
ایشان نوشته اند: «...تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند.» که البته منظورشان احتمالا این بوده که « همه دانشمندانِ تمدن اسلامی ایرانی بوده اند» وگرنه جمله «...تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند.» که قطعا ایشان هم می پذیرند که غلط است.

بنده هم منظورم این بود که نه، همه دانشمندان تمدن اسلامی ایرانی نبوده اند. بخشی از آنها مانند الکندی و ابن خلدون و ... متعلق به نواحی جغرافیایی ای بوده اند که هیچگاه جزو ایران نبوده است.
بخش دیگری هم مانند ابن سینا و خوارزمی و الجزری و ... متعلق به مناطقی اند که اگر چه جزو ایران بزرگ بوده اند، اما جزو کشور کنونی ایران نبوده اند! و فقط سوال کردم که منظور شما از ایران، کدام است! هرکدام که منظور باشد، این جمله که «همه دانشمندانِ تمدن اسلامی ایرانی بوده اند» غلط است!

در منطق برای ابطال یک قضیه که سور عمومی دارد، وجود یک مثال نقض کافیست! و یک مثال نقض در اینجا می تواند متلا ابویوسف کندی باشد که دانشمند بزرگی هم بود و از قبیله کنده متعلق به جنوب عربستان بود که هیچگاه جزو ایران نبوده است. یا محی‌الدین مغربی که اهل اندلس بوده است که هیچگاه جزو ایران نبوده است!

در این بین بحث هایی مطرح شد که از آن بوی نژادپرستی به مشام می رسید و ضمنا از نظر تاریخی مقرون به صحت نبود. بنده هم توضیحاتی ارائه کردم که در باره هر کدامشان که شکی وجود دارد می توانم منبع ارائه کنم.
ضمنا هم عرض کردم که ادامه این بحث ها معمولا بی نتیجه است و به بیراهه می رود و به مباحثی کشیده می شود که اصلا به بحث اصلی ما ارتباطی ندارد.

نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...با چَـرب زبانی سـعی نموده پای ایرانیان را از نقش ایجاد تمدن بشـری بیرون بکشـد ... او در ادامه ی حرفهای چرند خود گفته است.....چند گنبد و منار و برج کفتر و مخروبه .....به لحاظ سیاسی و اقتصادی نیز عقب مانده و نا آشنا با فرهنگ اصیل ایرانیان....sepideh201 بر خلاف ادعای ایرانی بودن و فارس بودن ایرانی نیست،متظاهر و فریبکار و تفرقه افکن است ...گفتار sepideh201 ژاژ خائی و لجن پراکنی کینه توزانه است...


جناب نیکدوست!
یکبار دیگر به فرمایشات تان نظری دوباره بیفکنید!
بنده نفهمیدم کجای نوشته های بنده چرب زبانی بوده است!!!
کجایش چرند بوده است؟!!!
اگر گنبد و مناره و برج کفتر سوژه هایی باشند که بتوان به وسیله آنها یک ملت را تحقیر کرد و مخروبه نامید(کاری که شما کرده اید!)، دیگران هم در مورد ما می توانند چنین کارهایی انجام دهند! آنچه بر خود نمی پسندی، بر دگران هم مپسند!

اوصافی مانند ژاژخایی و لجن پراکنی و کینه توزانه که به نوشته های حقیر نسبت دادی، اوصافی مطلق نیستند و ضمنا آن بخش از نوشته های بنده را هم که موصوف به این صفات می دانید، مشخص نکرده اید! لذا بنده نمی توانم در این باره بحثی بکنم!

ادعا ندارم همه نوشته های بنده عین جقیقت است و خالی از هرگونه خطا! اینها با توجه به مطالعات جسته و گریخته ای بوده که قبلا داشته ام و اگر دقیق مشخص کنید، می توانم برای هر بخش آن سند پیدا کنم. اما در مورد کینه توزانه بودنشان واقعا گیج شده ام!!! نمی فهمم شما چگونه به این ننتیجه رسیده اید و قضاوت کرده اید!

اینکه من ایرانی باشم یا نباشم، در ماهیت افکار شما و در اعتبار بحث ما هیچ تاثیری ندارد. بنده ایرانی و فارس هستم (والبته اصراری برای اثبات آن به شما ندارم)، اما این را دلیلی برای تبختر و فخرفروشی بر دیگران نمی دانم. فارس یا ترک یا عرب یا کرد یا بلوچ یا ... نه ارزش است و نه ضدارزش.

****
اما در مورد نوشته گاندلف فرموده اید:
نقل قول:
... به نظر بنده؛ تظرِ گاندلف اندکی به واقعیت نزدیک تر است و...

بنده نوشته ایشان را اینجا می آورم:
نقل قول:
ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند .

این نوشته شامل 4 جمله است به شرح ذیل:

* ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم
* تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده
* عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند
* تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند

در مورد جمله اول بحث نمی کنم، چرا که تعریف تمدن محل مناقشه است، اما لطفا سه جمله بعدی را بخوانید و به یاد آورید که شما اینها را به واقعیت نزدیک تر دانسته اید! آنگاه شاید متوجه شوید که مباحثه همراه با تعصب چقدر می تواند انسان را از حقیقت دور کند!

شما کجا و در کدام جمع رویتان می شود که مثلا بفرمایید: تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند، یا مثلا هانری کوربن یک مستشرق کم سواد بوده! یا مثلا عرب ها چه چیزی به دنیا اضافه کرده اند؟!!! و یا مثلا تمدن اسلامی اختراع هانری کوربن بوده است!!!

واقعا اگر شخص دیگری در یک فضای آرام و بی التهاب هر کدام از 4 مورد فوق را اظهار کند، خودِ شما به وی نمی خندید و (با عرض معذرت از شما و از گاندلف عزیز) در صحت و سلامتی وی شک نمی کنید؟!!!
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
گاندلف و sepideh201 دو نظر متفاوت اظهار کرده اند، گاندلف گفته " ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی
به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند" و sepideh201 به تفصیـل پاسخ گاندلوف را داده و با چَـرب زبانی سـعی نموده پای ایرانیان را از نقش ایجاد تمدن بشـری بیرون بکشـد و آن را بی
اهمیت جلوه دهد ، او در ادامه ی حرفهای چرند خود گفته است؛ " در مورد ایرانی بودن دانشمندان اسلامی، توجه به دو نکته زیر ضروریست: اول اینکه ایران را کجا می دانید؟! سمرقند و بخارا و غزنه و
قندهار و مرو و خوارزم و ... را هم جزو ایران می دانید؟، آیا ازبک ها با همین اسـتدلال شما حق ندارند ایران را به لحاظ تاریخی جزئی از ازبکسـتان بدانند و افغانها جزئی از افغـانسـتان و اعـراب جزئی از
حکومت اسلامی و ... ؟، هیچ می دانید که همین زبان فارسی که با آن صحبت می کنید، زبان مادری تاجیک ها و افغانها بوده است و زبان فارسی پس از اسلام تقریبا منقرض شده است؟! آنها به این
زبان فارسی نمی گویند؟ تاجیک ها به آن زبان تاجیکی و افغان ها زبان دری می گویند؟". به نظر بنده؛ تظرِ گاندلف اندکی به واقعیت نزدیک تر است و در مقابل نظر sepideh201 به هیچ وجه قابل قبول و
قابل اعتنا نیست و کاملاً اشتباه است، هم اینک نسل جدید بخش های جدا شده از ایران هرگز نمی توانند مدعی منشٱ علم از کشورهای خود شوند زیرا از بعد از جدائی و انشـعاب، همه چیز خود را
از دست داده اند و چیزی برای ارائه و نشان دادن و اثبات ادعای خود ندارند،با وجود چند گنبد و منار و برج کفتر و مخروبه های بجا مانده از دوران باستان و مقبره های بزرگان در کشورهای کوچکشان که
بعضاً وسعت آنها از یک استان ایران هم کمتر است و به لحاظ سیاسی و اقتصادی نیز عقب مانده و نا آشنا با فرهنگ اصیل ایرانیان هستند نمی توانند بگویند خاک ایران از ما بوده است، فقط می توانند
بگویند اجداد ما هم ایرانی بوده اند، کِی و کجا افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان و قس علیهدا که ممکن است تا حدودی هم به ظاهر اصـالت خود را با انجام سُـنت های خاص حفظ کرده باشـند می
توانند چنین ادعای پوچی داشته و دروغ شاخداری بگویند که ایران جزئی از خاک ما بوده است،sepideh201 بر خلاف ادعای ایرانی بودن و فارس بودن ایرانی نیست،متظاهر و فریبکار و تفرقه افکن است
گفتار sepideh201 ژاژ خائی و لجن پراکنی کینه توزانه است، ایرانی به ایرانی بودن خود افتخار می کند، دانشمندان ایرانی در هر نقطه ای از عالم آرمیده باشند ایرانی و متعلق به ایران هستند
نـدانی که ایـران نشـسـت من اســت
جهان سر به سر زیر دست من است


نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:... ایران نام یک واحد سیاسی است...
اگر ایران به معنای واحد سیاسی منظورتان باشد، بله ، کشورهای دیگر حق ندارند آن را انتخاب کنند؛ اما در اینصورت دیگر خوارزم و مرو و سمرقند و بخارا و ... جزو آن نیست!

ضمنا ایران در کل طول تاریخ یک مجموعه منسجمی مانند امروز نبوده است. به جز در مقاطعی مانند قاجاریه و صفویه و ... در بسیاری از مقاطع تاریخی، ایران به صورت ملوک الطوایفی و متشکل از چندین پاره بوده است و نام ایران به جز در کتب و افسانه ها جایی نداشت!

البته بحث در این باره نیاز به عدم تعصب و کنار گذاشتن پیش فرضهاست که کاری است سخت! لذا بنده صلاح نمی بینم ادامه یابد، چرا که معمولا به نتیجه ای نمی رسد!

پیروز باشید!


ازبکستان و ترکمنستان و دیگران جزو ایران امروز نیستند و امروز با دیروز فرق بسیاری دارد. بقیه کشورها از نظرحقوقی حق انتخاب نام یک کشور دیگر را ندارند.
شما دو بحث متفاوت رو مطرح کردید.
از نظر تاریخی، دانشمندان این ناحیه ایرانی‌اند چنانکه پادشاهان روس کیف روسی‌اند، اما اگر در این زمان دانشمندی در ازبکستان باشد، آن ایرانی نیست و ازبک است. البته تعداد ازبکان نسبت به تاجیکان کم تر است.
قضیه نام ایران هم همیشه بود. آن زمان که ایران محدوده‌اش فقط امروز نبوده، تمام خاورمیانه متعلق به ایران بوده. صفاریان خودرا شاه ایران خواندند. سامانیان هم بعدها. سپس غزنویان و بعد سلجوقیان. الباه درباره نام ایران در زمان مغولان خبری ندارم. باید بگم پیش از صفویه ایران بود. سلجوقیان نخستین حکومت یکپارچه‌گر ایران بودند و فقط چون ایرانی نبودند چون صفویه نمیخوانندشان. درضمن آنزمان هم ما القاب پادشاه مکانی نداشتیم بلکه بیشتر خودرا پادشاه اسلام یا سلطان یا شاه ترک و تاجیک معرفی میکردند. البته حکومت های پیشاسلجوقی و پسامغول هرکدام ادعای شاهنشاهی ایران را داشتند. آق‌قویونلو ها قلمرو خودرا ایران میخواندند. ایران در افسانه ها نبود، یک نام بود که در قلب همه جای داشت. هیچ کشوری در آنزمان جز عده‌ معدودی منسجم نبودند. خود چین و هند در تمام دوره های خود در منطقه امروزه شان حداقل دو حکومت بود.
لطفا زبان فارسی را دری ننامید، زبان دری خیلی وقت است نامش فارسی شده است.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...دری، تاجیکی یا فارسی (شق اول و دوم در ادبیات فراوان بکار رفته است) ادامه زبان پهلوی و زبان پهلوی ادامه زبان فارسی باستان و فارسی باستان ادامه زبان اوستایی ست...

طبق اطلاعات ناقص بنده چنین نبوده است. زبان فارسی میانه و زبان دری در دوره هایی از تاریخ (مثلا زمان حکومت ساسانیان) بصورت هم عرض وجود داشته اند و لذا نمی توان گفت که در ادامه یکدیگر بوده اند، هرچند که همه این زبانها ریشه های مشترکی داشته اند.

و دلیل آنکه فارسی دری در ایران غالب شد این بوده است که نخستین حکومت های بعد از اسلام مانند سامانیان و صفاریان و ... در آن مناطق (مناطق شرقی که زبانشان دری بوده است، مانند مناطقی از افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان ... امروزی) شکل گرفته اند و زبان دری را زبان رسمی انتخاب کرده ا ند و ضمنا شعرایی مانند رودکی و فردوسی و ... به رشد و فراگیری آن کمک کرده اند.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
... ایران نام یک واحد سیاسی است...

اگر ایران به معنای واحد سیاسی منظورتان باشد، بله ، کشورهای دیگر حق ندارند آن را انتخاب کنند؛ اما در اینصورت دیگر خوارزم و مرو و سمرقند و بخارا و ... جزو آن نیست!

ضمنا ایران در کل طول تاریخ یک مجموعه منسجمی مانند امروز نبوده است. به جز در مقاطعی مانند قاجاریه و صفویه و ... در بسیاری از مقاطع تاریخی، ایران به صورت ملوک الطوایفی و متشکل از چندین پاره بوده است و نام ایران به جز در کتب و افسانه ها جایی نداشت!

البته بحث در این باره نیاز به عدم تعصب و کنار گذاشتن پیش فرضهاست که کاری است سخت! لذا بنده صلاح نمی بینم ادامه یابد، چرا که معمولا به نتیجه ای نمی رسد!

پیروز باشید!
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sepideh201:
نقل قول:...خیر چنین حقی ندارند. به این خاطر که خوارزمی که از آن نام بردید (در ازبکستان و با نامی ایرانی) در اوستا ائیریانا وئجه نامیده شده است...

بیش از 99 درصد مردم دنیا از کلمه ایران، کشوری را تجسم می کنند در محدوده جغرافیایی مرزهای کنونی ایران، نه آنچه که در ذهن شماست. منظور بنده هم کشور کنونی ایران بود.
اما زبان فارسی دری و میانه و حتی باستان نیز متاثر از اقوام مهاجری بوده است که به ایرانِ کنونی مهاجرت کرده اند. اما مردمانی که در مرزهای کنونی ایران زندگی می کنند، بنا به تحقیقات جدید علم ژنتیک، تاثیر غالبی از آن مهاجران نگرفته اند! به عبارتی، جمعیت آن مهاجران (که از قضا زبانشان در این سرزمین غالب شده است) آنقدر نبوده است که بر ژن مردم این سرزمین تاثیر قابل ملاحظه ای گذاشته باشد. یعنی از نظر نژادی، ایرانیان از نژاد آنها نیستند اما زبان آنها در میان ایرانیان غالب و رایج شده است. بخشی از آن مهاجران نیز به اروپا مهاجرت کرده اند و زبانشان در اروپا نیز غالب شده است.


سپیده خانم
شما میگویید که بخواطر اینکه ایران اکنون ازبکستان و ترکمنستان را ندارد، یعنی این دانشمندان ایرانی نیستند، اما من سوالی بپرسم، چرا به شاهان روسیه کیف، روس میگویند؟ چرا اکراینی نمیگویند؟ از این نمونه ها زیاده که حوصله گفتنش نیست.
قطعا کشورهای دیگر حق دارند نام ناحیه تاریخی خودرا انتخاب کنند. افغانستان آریانا، ترکمنستان مرو، ازبکستان خوارزم. ولی حق ندارند نام ایران را بگذارند. ایران نام یک واحد سیاسی است و نمیتواند دوتا از آن وجود داشته باشد. فرهنگ آنها ایرانی است، اما وقتی یک واحد سیاسی دیگر باشد، کشور دیگه‌ای این نام را انتخاب کند یعنی به آن مالکیت دارد و در جوامع محکوم است، زمانی نام کشور جنوبی و شمالی میشود، که از نظر وسعت تقریبا برابر و تجزیه آنها حداکثر صدسال باشد. توجه کنید گذاشتن نام یک کشور برخود نه ناحیه
قطعا نژاد ما آریایی نیست و زبان ما زبان دیگران است، ولی 3000 ساله زبان ما میباشد و زبان مادری تاجیکان و افاغنه نیز نیست، زبان مادری کسی نیست، علاوه بر آن قبلا زبان های کردی و پشتو گیلکی و بلوچی شباهت کمی با فارسی داشتند که با در آمیختن با زبان دبگران ازهم فاصله گرفته‌اند. زبان فارسی البته، نام کهنش دری بوده و زبان ایرانیان پهلوی بود اما پس از فراموشی پهلوی، زبان دری جای آن را گرفت و ایرانیان بیاد امپراتوری های کهن ایران نامش را پارس گذاشتند.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از sepideh201:


بیش از 99 درصد مردم دنیا از کلمه ایران، کشوری را تجسم می کنند در محدوده جغرافیایی مرزهای کنونی ایران، نه آنچه که در ذهن شماست. منظور بنده هم کشور کنونی ایران بود.


شما باز تخفیف داده اید. حتی اگر ۱۰۰ درصد مردم دنیا هم ایران را در محدوده جغرافیای فعلی سرزمین بنده و شما بدانند؛ باز در واقعیت تاریخی تغییری ایجاد نمی کند.

و صد البته حقی ست برای همه اقوام ایرانی که سرزمین خود را ایران بنامند. چنانچه امروزه هم عده ای در افغانستان؛ این سرزمین را آریانا و بعضی ها خراسان می نامند. در هر حال چه ایران و چه آریانا؛ آنها جزو سرزمینی به نام ایران بوده اند و ما جزو سرزمینی به نام ازبکستان نبوده ایم.

و اصلا شاید بنده منظور شما را درست متوجه نشدم. من گمان می کردم سخن شما تنها از زبان فارسی است ولی اکنون به نژاد ایرانیان نیز اشاره فرمودید. در این زمینه اطلاعی ندارم ولی بر سر زبان فارسی بایستی عرض کنم که تاثیرپذیری زبانی امری طبیعی ست. چگونه خواندن این زبان (دری؛ تاجیکی و یا فارسی) تغییری در اصل مطلب ایجاد نمی کند. جا دارد من باب حسن ختام عرایضم به بیتی از عنصری بلخی اشاره کنم.

نخست یادگر از روزنامه نام منست

به هر کجا سخن پارسی است در کیهان

نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...خیر چنین حقی ندارند. به این خاطر که خوارزمی که از آن نام بردید (در ازبکستان و با نامی ایرانی) در اوستا ائیریانا وئجه نامیده شده است...


بیش از 99 درصد مردم دنیا از کلمه ایران، کشوری را تجسم می کنند در محدوده جغرافیایی مرزهای کنونی ایران، نه آنچه که در ذهن شماست. منظور بنده هم کشور کنونی ایران بود.

اما اگر منظور از ایران اقوام باستانی ایرانی باشد، همانقدر که ما حق داریم نام کشور خود را ایران بنامیم، آنها هم حق دارند نام کشور خود را ایران بنامند و ادعا کنند سرزمین کنونی ایران جزئی از کشور آنان بوده است! صرف نام ایران برای ما حقی ایجاد نمی کند که از آنان سلب کند!

اما زبان فارسی دری و میانه و حتی باستان نیز متاثر از اقوام مهاجری بوده است که به ایرانِ کنونی مهاجرت کرده اند. اما مردمانی که در مرزهای کنونی ایران زندگی می کنند، بنا به تحقیقات جدید علم ژنتیک، تاثیر غالبی از آن مهاجران نگرفته اند! به عبارتی، جمعیت آن مهاجران (که از قضا زبانشان در این سرزمین غالب شده است) آنقدر نبوده است که بر ژن مردم این سرزمین تاثیر قابل ملاحظه ای گذاشته باشد. یعنی از نظر نژادی، ایرانیان از نژاد آنها نیستند اما زبان آنها در میان ایرانیان غالب و رایج شده است. بخشی از آن مهاجران نیز به اروپا مهاجرت کرده اند و زبانشان در اروپا نیز غالب شده است.
نقل قول  
shahab1370
Member
نقل قول از Khwanirath:
ضمن احترام، اجازه دهید با بخشی از این سخنان مخالفت کنم.
......
با سپاس


بسیار عالی و دقیق و مستند فرمودید
نقل قول  
Khwanirath
Member
ضمن احترام، اجازه دهید با بخشی از این سخنان مخالفت کنم.

نقل قول از sepideh201:


اول اینکه ایران را کجا می دانید؟! سمرقند و بخارا و غزنه و قندهار و مرو و خوارزم و ... را هم جزو ایران می دانید؟! آیا ازبک ها با همین استدلال شما حق ندارند ایران را به لحاظ تاریخی جزئی از ازبکستان بدانند و افغانها جزئی از افغانستان و اعراب جزئی از حکومت اسلامی و ... ؟



خیر چنین حقی ندارند. به این خاطر که خوارزمی که از آن نام بردید (در ازبکستان و با نامی ایرانی) در اوستا ائیریانا وئجه نامیده شده است. واژه Vaejah در سنسکریت بصورت بیجه و در فارسی امروز به صورت بیضه آمده که به معنای تخم و نژاد است. همچنین ائیریانا وئجه در زبان اوستایی ، در زبان پهلوی ساسانی بصورت ایران ویج خوانده شده است. معنای آن محل تخمه و نژاد آریایی است. به عبارت دیگر ایران اصیل بیشتر در بخش های شرق ریشه دوانده که شامل سمرقند (اسمی با ریشه ای ایرانی-سمر به معنای سنگ و قند یا همان کند به معنای قلعه- این کلمه در شهرهایی مثل تاشکند و بیرجند هم بکار رفته) و بخارا و قندهار و مرو و خیوه هم می شود. و مگر از اسطوره ها بی خبریم که آرش تیر خود را بر کرانه رود جیحون انداخت و آن را مرز ایران زمین ساخت؟ به عبارت دیگر افغانستان، پاکستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان همه و همه بخشی از ایرانویج بوده اند. ما ولی جزو ایشان نبوده ایم.

نقل قول از sepideh201:

هیچ می دانید که همین زبان فارسی که با آن صحبت می کنید، زبان مادری تاجیک ها و افغانها بوده است و زبان فارسی پس از اسلام تقریبا منقرض شده است؟! آنها به این زبان فارسی نمی گویند؟ تاجیک ها به آن زبان تاجیکی و افغان ها زبان دری می گویند؟!


بهتر است بگوییم زبان مادری تاجیک ها و افاغنه نبوده، ولی شده است. زبان ایشان از زبان ما جدا نبوده است. آن زمان که زبان ایشان تغییر یافت، زبان ما هم تغییر یافت. دری، تاجیکی یا فارسی (شق اول و دوم در ادبیات فراوان بکار رفته است) ادامه زبان پهلوی و زبان پهلوی ادامه زبان فارسی باستان و فارسی باستان ادامه زبان اوستایی ست. به عنوان مثال نئیریوسنگهَه در اوستا (معادل جبرئیل در ادیان ابراهیمی) در پهلوی به نریوسنگ و در فارسی به نرسی تبدیل شد.
کَوی اوسذن در اوستا به کوی اوس، کوی اوس به کیوس، کیوس به کاووس تغییر یافت.

فره وشی اوستایی به فرَوَهر و فروهر به فرودین (که به اشتباه آن را فروردین می نامند) یعنی روان انسان های نیک کردار تغییر یافت.

بهمن همان وهومنه به معنای اندیشه نیک است.

اردی بهشت همان ارته وهیشته است (وهیشته اوستایی، همان بهشت فارسی به معنای بهترین است) به معنای بهترین پارسایی

خرداد همان هئوروتات یعنی کمال است.

امرتات همان امرداد به معنای جاودانگی ست.

خشثره ویریه همان شهریور به معنای شهریاری نیک است.

آتر همان آذر به معنای آتش است.

دذو همان دی به معنای آفریننده است.

اسپنته آرمیتی همان اسفند به معنای سپندینگی ست.

ملاحظه می فرمایید که فارسی، دری یا تاجیکی، ادامه ی زبان اوستایی ست و از این مثال ها می توان کتابی پر نمود.

نقل قول از sepideh201:


بسیاری از دانشمندانی که شما آنها را ایرانی می دانید، اساسا در قلمرو ایران کنونی نبوده اند! از خوارزمی بگیرید تا ابن سینا و رودکی و سنایی و مولوی و ابوریحان و ابن هیثم و جوزجانی و ابویوسف کندی و جزری و فارابی و ...

این هم سخنی صواب به نظر نمی رسد. به عنوان مثال جوزجانی که از آن نام بردید، کریستین سن جوزجان را از اسم جوزک که همسر هوشنگ بوده منشعب می داند. این که این خطه ها جزو ایران کنونی نیستند چرا باید محل توجه باشد؟ فردا اگر ایران از این هم کوچک تر شد، اهالی اصفهان و فارس را هم نباید ایرانی دانست؟ البته که ایرانی هستند. ایران -در مفهوم انتزاعی آن- همان ائیریانا وئجه هست که کرانه ای بسیار وسیع تر از ایران کنونی دارد.

با سپاس

نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...اختراع هاتری کربن و...


تا جایی که بنده اطلاع دارم، هانری کوربن اساسا نه مورخ بوده و نه در حوزه تمدن ها فعالیت کرده است! ایشان صرفا در مباحث فلسفی فعالیت می کرده است و از این طریق با فلاسفه ایرانی و بخصوص تشیع آشنا می شود و در این زمینه کار می کرده است.
اگر فعالیتی از ایشان در حوزه تمدنی یافته اید، بفرمایید تا ما هم مطلع شویم، بخصوص در زمینه اختراع تمدن اسلامی؛ احتمالا از کم آگاهی بنده باشد.
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
...ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند ...


اگر بفرمایید که افتخار به گذشته سرپوشی است بر عقب ماندگیهای بعدی مسلمانان، قابل قبول است و بنده هم قبول دارم که افتخار اغراق آمیز به گذشته و غفلت از زمان حال، از عوامل عقب ماندگی های بعدی مسلمانان بوده است؛ اما انکار پیشرفت های مسلمانان چه منشا و دلیلی دارد؟ بنده نمی دانم!

مستشرقین کم سواد به چه دلیلی تمدن اسلامی را اختراع کرده اند، لابد جنابعالی با سواد گسترده تان حتما توضیحی دارید!!!

هانری کربن تمدن اسلامی را اختراع نکرده است! کمی مطالعه بفرمایید و بعد اظهار نظر! در سابقه تمدن اسلامی و رشد علمی آنها کتب و مقالات زیادی نوشته شده است و البته بسیاری از مطالب نانوشته مانده اند. امروز گرد بودن زمین را به گالیله نسبت می دهند در صورتیکه ابوریحان حتی قطر زمین را هم محاسبه کرده بود! اختراع میل لنگ را به داوینچی نسبت می دهند اما در کتاب الحیل از بنوموسی میل لنگ و بسیار مکانیزمهای پیچیده تر ذکر شده و مفصلا به صورت تصویری توصیف شده اند و این کتاب امروزه هم به زبان های مختلف ترجمه شده و در دسترس است و ...

اما در مورد ایرانی بودن دانشمندان اسلامی، توجه به دو نکته زیر ضروریست:

اول اینکه ایران را کجا می دانید؟! سمرقند و بخارا و غزنه و قندهار و مرو و خوارزم و ... را هم جزو ایران می دانید؟! آیا ازبک ها با همین استدلال شما حق ندارند ایران را به لحاظ تاریخی جزئی از ازبکستان بدانند و افغانها جزئی از افغانستان و اعراب جزئی از حکومت اسلامی و ... ؟

هیچ می دانید که همین زبان فارسی که با آن صحبت می کنید، زبان مادری تاجیک ها و افغانها بوده است و زبان فارسی پس از اسلام تقریبا منقرض شده است؟! آنها به این زبان فارسی نمی گویند؟ تاجیک ها به آن زبان تاجیکی و افغان ها زبان دری می گویند؟!
البته بنده ایرانی هستم و ضمنا فارس هم هستم! اما این غرور کاذب که منشا نژادپرستی دارد، در این دوره و زمانه واقعا زشت است و برازنده یک جامعه فرهیخته نیست! کمی در احوال ملل مختلف بررسی بفرمایید، ملاحظه خواهید کرد که این نگرش ها امروزه فقط در جوامع عقب مانده و توسعه نیافته یافت می شود. امروز صحبت از نژاد در جوامعی مانند بسیاری از کشورهای اروپا و کانادا و ... جرم است و عملی قبیح شمرده می شود و فقط در برخی از کشورهای عربی و آفریقایی صحبت از نژاد و قوم و قبیله می شود!

دوم اینکه:

بسیاری از دانشمندانی که شما آنها را ایرانی می دانید، اساسا در قلمرو ایران کنونی نبوده اند! از خوارزمی بگیرید تا ابن سینا و رودکی و سنایی و مولوی و ابوریحان و ابن هیثم و جوزجانی و ابویوسف کندی و جزری و فارابی و ...

بسیاری دیگر نیز در هیچ برهه ای از تاریخ در محدوده جغرافیایی ایران نبوده اند! امثال زهراوی و ابن خلدون و ابن فرناس و ابن رشد و ابن طفیل و ابن یوسف و شیخ بهایی و ... از این دسته اند.

عده ای نیز از اشغال کنندگان ایران بوده اند! بسیاری از بازماندگان و نوادگان مغول ها و تیموریان مانند الغ بیگ و بایسنغر و ... از این دسته اند!

وانگهی، به قول معروف، گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل؟

اگر همه دانشمندان دنیا هم ایرانی بودند، چه فرقی به حال امروز ما ایرانیان داشت؟
نقل قول  
چرا نمیتونم کتاب تاریخ پیدا کنم؟؟کتاب فرهنگ وتمدن اسلامی
نقل قول  
hanieh
مدير ارشد
نقل قول از محمد7777777:
چرا دانلود نمیشه؟

گزینه دریافت قسمت پایین کتابه
نقل قول  
چرا دانلود نمیشه؟
نقل قول  
Simaasimin
Member
عالی خیلی کمکم کرد برای امتحان
نقل قول  
برزخ30
Member
کتاب خیلی خوب و پرباریه
نقل قول  
Searchmajid
Member
کو کتاب؟ از کجا دانلود میشه.بعد ثبتنام هنوز خبری ازش نشده
نقل قول  
mosayeba1366
Member
عالی بود تشکر از شما به خاطر کتاب های پر معنا
نقل قول  
smab94
Member
بسیار خوب
با تشکر از شایت خوبتان
نقل قول  
نرگس
ناظر
نقل قول از Abbas68darvishi:
چیجور من. اینکتاب و دانلود کنم از کجا

کاربر گرامی گزینه دریافت در قسمت زیرین کتاب قرار گرفته است.
نقل قول  
گاندلف
Member
ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند .
نقل قول  
چیجور من. اینکتاب و دانلود کنم از کجا
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
تعدادی از سـؤال و جواب های این کتاب را خواندم، جالب بود ولی مفید نبود، تدوین چنین کتاب هائی نیاز جامعه ی فرهیخته ی ما نیست، اگر این کتاب را برای عوام نوشته اند که قابل استفاده و دارای اطلاعات بدرد
بخوری در آن نیست زیرا هیچ کس نو آموزان را برای آموختن دروس ابتدائی به دانشگاه نمی برد، و اگر برای استفاده ی دانش پژوهان و دانشگاهیان نوشته اند، جامع و کارآمد نیست، هیچکس دانش آموختگان را به
مدرسه برای تحصیل دروس ابتدائی نمی فرستد، پس بهتر است هر کسی در حیطه ی تخصص خودش سـؤال و جواب طرح کند تا لا اقل مورد اسـتفاده ی افراد خاصّی قرار گیـرد، در مثل گفته اند؛ " هرکه به یک کار،
به همه‌کار و هرکه به همه‌کار به هیچ‌کار "، هرکه هرچه می نویسد باید کارآمد و علاوه بر آن مستند باشد، یک نویسنده توانا هیچ مطلبی را برای خوش آمد دیگران نمی نویسد، کتابناک در بالای هرصفحه اش سخن
بسیار زیبا و آموزنده ای نوشته است؛ "هر کتاب، فرصت یک زندگی تازه"، حیف است انسان وقت خود را صرف کاری کند که هیچ ثمری در ارتباط با راهبرد معنوی و راهکار زندگی ی بهتر برای خودش و دیگران نباشد.
نه هر که چهره بر افروخت، دلبری داند .... نه هر که آینه سازد، سکندری داند
نه هر که طَرفِ کُلَه کج ‌نهاد و تند نشست .... کلاه‌ داری و آیین سروری داند
تو بندگی، چو گدایان، به شرطِ مزد مَکن .... که خواجه خود روش بنده ‌پروری داند
غلام همت آن رندِ عافیت ‌سوزم .... که در گدا صفتی، کیمیا گری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی .... وگرنه هر که تو بینی، ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم .... که آدمی‌ بچه ‌ای شیوه ی پری داند
هزار نکته ی باریک ‌تر ز مو این ‌جاست .... نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدارِ نقطه ی بینش ز خال توست مرا .... که قدر گوهر یک ‌دانه جوهری داند
به قد و چهره، هرآن ‌کس که شاه خوبان شد .... جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بُوَد آگاه .... که لطف طبع و سخن‌گفتنِ دری داند
نقل قول  
majid1860
Member
چطور می شود یک نفر این همه کتاب بنویسید کلی ها شاغل داشته باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نقل قول  
kaydan
Member
نقل قول از 13440410:
« ... ایشون را باید تاریخ نگار ایدئولوژیک نامید . » ممکن است یک کتاب تاریخ غیرایدئولوژیک معرفی بفرمایید .

دوست گرامی ده ها مورخ در تاریخ وجود داشته اند که ضبط واقعیتهای تاریخی را بر خواست و امیال شخصی و ایدئولوژیک خود برتر دانسته اند. تاریخ عضدی و یا طبقات ناصری از جمله این منابع هستند....
در هر صورت تاریخسازی نمودن برای یک حزب یا یک دستگاه سیاسی پسندیده و علمی نیست.
نقل قول  
Azkia
Member
نقل قول از amirghorbani:
کتاب های تاریخی ایشون یک ارزن هم نمی ارزند . ایشون را باید تاریخ نگار ایدئولوژیک نامید . در همین کتاب « فرهنگ و تمدن اسلامی » هم خیلی واضح است .
به نحوی جعل تاریخ می کنند که آدم باید خبره باشد تا بفهمد که ایشون دارد جعل تاریخ می کند . حادثه تاریخی را به نحو ای که دلشان می خواهد ذکر می کنند .


البته جناب poursafayee هم قطعا به این نکات توجه دارند و با نظر شما موافق می باشند چرا که در غیر اینصورت دلیلی برای استفاده از عبارت «کسر الله امثالهم» موجود نیست و بجای آن از «کثر الله امثالهم» بهره می جستند





نقل قول  
13440410
Member
« ... ایشون را باید تاریخ نگار ایدئولوژیک نامید . » ممکن است یک کتاب تاریخ غیرایدئولوژیک معرفی بفرمایید .
نقل قول  
kaydan
Member
نقل قول از amirghorbani:
نقل قول از poursafayee:ایشان( جناب دکتر ولایتی) نویسنده ای بسیار پرکاراند و از هر انگشتشان هنری می بارد. هم ابوالمشاغلند و هم همه فن حریف. کسرالله امثالهم!
کتاب های تاریخی ایشون یک ارزن هم نمی ارزند . ایشون را باید تاریخ نگار ایدئولوژیک نامید . در همین کتاب « فرهنگ و تمدن اسلامی » هم خیلی واضح است .
به نحوی جعل تاریخ می کنند که آدم باید خبره باشد تا بفهمد که ایشون دارد جعل تاریخ می کند . حادثه تاریخی را به نحو ای که دلشان می خواهد ذکر می کنند .

خوب در واقع جعل تاریخ نیز خود به نوعی یک هنر میباشد!
وقتی حداد عادل میشود استاد تاریخ و ادبیات جای تعجبی نیست که جناب ولایتی نیز تاریخنگار اسلامی شوند.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از poursafayee:
ایشان( جناب دکتر ولایتی) نویسنده ای بسیار پرکاراند و از هر انگشتشان هنری می بارد. هم ابوالمشاغلند و هم همه فن حریف. کسرالله امثالهم!

کتاب های تاریخی ایشون یک ارزن هم نمی ارزند . ایشون را باید تاریخ نگار ایدئولوژیک نامید . در همین کتاب « فرهنگ و تمدن اسلامی » هم خیلی واضح است .
به نحوی جعل تاریخ می کنند که آدم باید خبره باشد تا بفهمد که ایشون دارد جعل تاریخ می کند . حادثه تاریخی را به نحو ای که دلشان می خواهد ذکر می کنند .
نقل قول  
poursafayee
Member
ایشان( جناب دکتر ولایتی) نویسنده ای بسیار پرکاراند و از هر انگشتشان هنری می بارد. هم ابوالمشاغلند و هم همه فن حریف. کسرالله امثالهم!
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You