سیمای دو زن: شیرین و لیلی در خمسه نظامی
نویسنده:
علی اکبر سعیدی سیرجانی
درباره:
نظامی گنجوی
امتیاز دهید
در کتاب «سیمای دو زن» که سعیدی آن را به دختران میهنش تقدیم نموده است، دو شخصیت از داستانهای کهن را که یکی لیلی و دیگری شیرین است، در مقابل یکدیگر قرار داده، محیط زندگی، خلقیات مردم زمان، صفات، عادات و کارهای این دو زن را مقایسه میکند، در عین این که به تفسیر و تحلیل این دو اثر نظامی میپردازد.
مینویسد: «هر دو داستان (یعنی لیلی و مجنون و خسرو و شیرین)، شرح دلدادگی است و جفای فلکی که با دلدادگان دایم به کین است. ..
عشق لیلی و مجنون از علاقه معصومانه دو کودک مکتبی سرچشمه میگیرد... ظاهراً در مراحل خردسالی. دو کودک که لابد فاصله ای تا مرز بلوغ دارند، همدرس اند و کار همدرسی به همدلی میکشد و محبت معصومانه ای از آن جنس که میان اطفال یک خانواده یا محله معمول است.
بیشتر
مینویسد: «هر دو داستان (یعنی لیلی و مجنون و خسرو و شیرین)، شرح دلدادگی است و جفای فلکی که با دلدادگان دایم به کین است. ..
عشق لیلی و مجنون از علاقه معصومانه دو کودک مکتبی سرچشمه میگیرد... ظاهراً در مراحل خردسالی. دو کودک که لابد فاصله ای تا مرز بلوغ دارند، همدرس اند و کار همدرسی به همدلی میکشد و محبت معصومانه ای از آن جنس که میان اطفال یک خانواده یا محله معمول است.
آپلود شده توسط:
simin
1395/11/26
دیدگاههای کتاب الکترونیکی سیمای دو زن: شیرین و لیلی در خمسه نظامی
وضع آشنائی خسرو و شیرین بخلاف این است. خسرو جوان بالغ مغروری است در آستانهٔ تصدی مقام پرمشغلهٔ سلطنت، و شیرین دختر تربیت شدهٔ طنازی است آشنا به رموز دلبری و باخبر از موقعیت اجتماعی و شرایط سنی خویش. دختری که قرار است در آینده ای نزدیک بجای عمّهٔ خود بر مسند حکمرانی ارمنستان تکیه زند و سرنوشت مردان و زنان آن سرزمین را در دست کفایت گیرد. دختر جوان اهل شکار و ورزش و گردش است نه زندانی حرمسرا، و در یکی از همین گردشها چشمش به تصویر دلربای پرویز می افتد. تصویری که محصول انگشتان قلمزن و استعداد بی نظیر شاپور صورتگر است. جاذبهٔ تمثال، او را به توقف و تأمّل میکشاند و سرانجام با شنیدن توصیف پرویز از زبان چرب و نرم درباری کارگشته ای چون شاپور میل خاطرش به دیدن صاحب تصویر میکشد، بی هیچ بیم طعنه ای از همسالان و شماتتی از خویشان و رجم و تشهیری (رسوایی) از مردم ولایت.
لیلی پروردهٔ جامعه ای است که دلبستگی و تعلق خاطر را مقدمهٔ اتحراف میپندارد که نتیجه اش سقوطی حتمی است در درکات وحشت انگیز فحشا؛ و به دلالت همین اعتقاد همهٔ قدرت قبیله مصروف این است که آب و آتش را - و به عبارت رساتر آتش و پنبه را- از یکدیگر جدا نگه دارند تا با تمهید مقدمات گناه، آدمیزادهٔ طبعاً ظلوم و جهول در خسران ابدی نیفتد. در محیطی چنین یک لبخند کودکانه ممکن است تبدیل به داغ ننگی شود بر جبین حیثیت افراد خانواده و حتی قبیله. در این ریگزار تفته بازار تعزیر گرم است و محتسب خدا نه تنها در بازار که در اعماق سیه چادرها و پستوی خانه ها. همهٔ مردم از کودکان خردسال مکتبی گرفته تا پیران سالخوردهٔ قبیله مراقب جزئیات رفتار یکدیگرند. نخستین لبخند محبت لیلی و مجنون اندک سال در فضای محدود مکتبخانه، نه از چشم تیزبین ملای ترکه به دست مکتب پوشیده می ماند، و نه از نظر کنجکاو بچه های همدرس و هم مکتبی. در این سرزمین پاکی و تقوی بدا به حال دختر و پسر جوانی که نگاه علاقه ای ردّ و بدل کنند.