Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

نسخه ها
4.7 / 5
با 52 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 14
۱۳۹۴/۰۹/۱۷


پاسخنگارش دیدگاه
mt1397
Member
سپاس.
شما درست می گویید. همانگونه که گفتید نمی شود رستم را با شاهان سنجید. من این حدس و گمان را نیز دارم که برخی از کارهای دیگران انتزاع و برای رستم واحد روایت شده. مانند همان کاری که داریوش با اسفنداتس کرد.

پیشتر که از مردوک گفتم، کم کم به این برآیند رسیده ام که می توان گفت مردوک را با فریدون نیز سنجید؛ چرا که شباهت ها و همسانی هایی با یک دیگر دارند.
در منظومه آفرینش بابلی اِنوما علیش روایت های جالبی آمده. اگر درست یادم باشد این نوشته در نَسک «بهشت و دوزخ در اساطیر بین النهرین» پیوست شده. گفته شده در عدم آپسو (= آب شیرین) و تیامت (= آب تلخ) بودن. از اینان ایزدان پدیدار می شوند. برای پسر و دختر آپسو و تیامت یعنی انشار و کیشار فرزندی به نام نودیمود-ائا (= Nudimmud-Ea/خدای زمین) زاده می شود. این فرزند از نیرو و خردی بسیار بهره مند بود. از این رو، در میان دیگر ایزدان اختلاف می افتد. آپسو به تیامت می گوید که ایزدان را نابود کند تا به آرامش برسند. داستان ادامه پیدا می کند، تا آنکه نودیمود-ائا، آپسو را به بند می کشد. با دامکینا (= Damkina/همسر راستین) پیوند زناشویی می بندد. از این دو مردوک پدید می آید. دیگر ایزدان از پس تیامت بر نمی آیند تا آنکه نودیمود-ائا، مردوک را برای شکست او می فرستد و غیره...
همانی ها از این قرار است: 1. در شاهنامه ابلیس، ضحاک را مانند بلایی بر سر مردم می فرستد. تیامت نیز چون بلایی بر سر ایزدان و نظم سرزمین است 2. تا براندازی تیامت، روزگار درازی می گذرد. دوره ی فرمانروایی ضحاک نیز دیر زمان است. 3. مردوک برای کشتن تیامت رهسپار می شود. فریدون نیز برای کشتن ضحاک چنین است. 4. مردوک با گرز بر سر تیامت می کوبد. فریدون نیز با گرز گاوسر بر سر ضجاک می زند. 5. مردوک هاله ای گرد بر سر داد، که این ما را یاد فره ایزدی فریدون می اندازد. 6. انشار که همراه مردوک است، دارای یک درفش است. این همانی با درفش کاویانی دارد و کاوه همراه فریدون بود. 7. سخنِ مردوک را برای ترساندن هیولاها بر زبان جاری می شود، همانگونه که نام فریدون نیز برای چیرگی بر دیوان جاری می شود. 8. کیشار و انشار برای فرو نشاندن تیامت کوشش می کنند، ارمایل و گرمایل برای نجات جوانان و بی تاثیر کار ضحاک دست به کار می شوند. 9. مردوک بدون درگیری با تیامت، او را شکست می دهد. فریدون نیز بدون جنگ بزرگی، ضحاک را شکست می دهد.

تیامت که 2 چهره دارید یکی مثبت و دیگری منفی. نخست، نظمی در جامعه برقرار می کند (= مثبت)، وانگهی به چهره ای شرور و بی نظم دگرگون می شود (= منفی). این می تواند همانی ای با دو چهره مثبت و منفی جمشید دارد.
مردوک با داشتن مار موشهوشو، و به زنجیر کشیده شدنش در به دست انشار همانی ای با ضجاک نیز دارد. گویا وی نیز دو چهره داشته است. به نظر میاد مردوک را می توان از مر-دوهکهه دانست: مر باشد مار و دوهکهه که شباهتی با دهاکه دارد به چمِ مرد دانست.
پیروزی مردوک بر تیامت، بازتابی اسطوره ای از به قدرت رسیدن اموری ها و حمورابی می تواند باشد.

یک سخنی نیز برای خنده بگویم، نام این آپسو که ایزد آب شیرین بوده، برایم جالب است. آپ به بلوچی آب است و سو هم به ترکی به معنی آب است
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از mt1397:
سلام.

چنان به نظر می رسد که رستم یک تن نبوده، بلکه چند تن بوده اند و استاد آنها را در یک تن گرد آورده. مانند رستم اول که آترادات (= آفریدۀ آتش) است، همان پهلوان مادی ها که آشوریان (= دیوان مازندران) را در هم کوبید، رستم کشنده ی اسفندیار که با داریوش کشنده ی اسفنداتس (= گئوماته مغ/بردیا/سپنداته/حضرت زرتشت (ع) و...) همسانی دارد، رستم کشنده ی اشکبوس و کاموس که همسانی و شباهتی به ماجرای ولگش یا ولخش سوم اشکانی دارد، رستم کشنده ی سهراب (= شاهپور سردار قباد ساسانی). رستم چاه شغاد که با کشتن شدن پیروز ساسانی همسانی دارد.


سلام

چند شخصیت داشتن رستم را نفی نمی کنم. ولی اولا برابر دانستن رستم با داریوش بی مبناست و ثانیا پیروز ساسانی از این قاعده خارج است.

بنده گمان می کنم شخصیت راستین رستم متعلق به زمان اشکانیان و در نهایت "پهلوان رستم سورن پهلو" یا همان "سورنا" باشد که قصص تاریخی شخصیت هایی چون آترادات به آن الحاق شده.

متن لینک

توجه کنید که به هیچ عنوان نمی توان این همانی مشخصی بین رستم و پادشاهان ایرانی برقرار نمود.
نقل قول  
mt1397
Member
سلام.

چنان به نظر می رسد که رستم یک تن نبوده، بلکه چند تن بوده اند و استاد آنها را در یک تن گرد آورده. مانند رستم اول که آترادات (= آفریدۀ آتش) است، همان پهلوان مادی ها که آشوریان (= دیوان مازندران) را در هم کوبید، رستم کشنده ی اسفندیار که با داریوش کشنده ی اسفنداتس (= گئوماته مغ/بردیا/سپنداته/حضرت زرتشت (ع) و...) همسانی دارد، رستم کشنده ی اشکبوس و کاموس که همسانی و شباهتی به ماجرای ولگش یا ولخش سوم اشکانی دارد، رستم کشنده ی سهراب (= شاهپور سردار قباد ساسانی). رستم چاه شغاد که با کشتن شدن پیروز ساسانی همسانی دارد.

جز رستم اول که نامش در اوستا و نسک های پهلوی آمده، گویا دیگر رستم ها به گونه ی شفاهی به استاد رسیدن و آنها را یا یکی دانسته، یا یکی پنداشته.

نام سهراب را نیز می توان سهر- را همان سور لکی و کُردی در چشم گرفت که به چمِ قرمز است و -اب که همان آب می باشد، روی هم یعنی آب سرخ/خون. بسا که به ریخته شدن خونش به دست پدر اشاره داشته باشد. در زبان لکی به وی سورآو و گویا در زبان کُردی سورئاو گفته می شود. خود این واژه sur و suxr در زبان پهلوی موجود است.
نقل قول  
mt1397
Member
نقل قول از Khwanirath:

البته این در صورتی است که این-همانیِ آترادات و رستم را بپذیریم. من هنوز در دگردیسی این دو نام به یکدیگر به قطعیتی نرسیده ام. وانگهی، آفریده ی آتش دانستن رستم، هیچ ارتباطی به وی پیدا نمی کند. خصوصا اینکه رستم به دُژدینی متهم بوده است.

سلام.

از آنجایی که آترادات قهرمان دوره مادها (= کیانیان)، آشوریان (= دیوان مازندران) را در شهر آمل شکست داده است، بعدا تحت القاب رستم (= پهلوان ریشه کن کننده ستمگران) و گرشاسب (= در هم شکنندۀ راهزنان) و آذربرزین معرفی شده است.
آذربرزین نیز از دو واژه آذر (= آتش) و برزین متشکل شده، که برزین در زبان لکی به ریخت بَرز و در زبان کُردی بِرز و در بلوچی بُرز برجای مانده و به چمِ بلندی است، و نشان از ارجمندی و بلندبالایی دارد. روی هم یعنی آتش ارجمند/بلندبالا.

البته از دید من، نمی توان لقب آفریدۀ آتش را به آتش در نزد زرتشتیان ربط و پیوند داد.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از mt1397:
با سلام و درود.

جناب Khwanirath بزرگوار،

آگرادات را می توان از آمیختگی دو واژه آگر (= در زبان لکی به چم آتش) و ادات (= کوتاه شده اش داتَ به چم آفریده) دانست و روی هم یعنی آفریدۀ آتش.
در باب آتر (= آتش، که ریخت دیگر آن آذر می باشد) نیز همین است. و در نام آتروپاتکان (= مکان نگهداری آتش مقدس) میتوان دید. آفریدۀ آتش در نام تاریخی رستم برجای مانده است.


سلام بر شما و تشکر فراوان

البته این در صورتی است که این-همانیِ آترادات و رستم را بپذیریم. من هنوز در دگردیسی این دو نام به یکدیگر به قطعیتی نرسیده ام. وانگهی، آفریده ی آتش دانستن رستم، هیچ ارتباطی به وی پیدا نمی کند. خصوصا اینکه رستم به دُژدینی متهم بوده است.
نقل قول  
mt1397
Member
با سلام و درود.

جناب Khwanirath بزرگوار،

آگرادات را می توان از آمیختگی دو واژه آگر (= در زبان لکی به چم آتش) و ادات (= کوتاه شده اش داتَ به چم آفریده) دانست و روی هم یعنی آفریدۀ آتش.
در باب آتر (= آتش، که ریخت دیگر آن آذر می باشد) نیز همین است. و در نام آتروپاتکان (= مکان نگهداری آتش مقدس) میتوان دید. آفریدۀ آتش در نام تاریخی رستم برجای مانده است.
نقل قول  
abu
Member

از حکمت فردوسی:


یکی بََد کُند نیک پیش آیدش
جهان بنده و بخت خویش آیدش

یکی جز به نیکی جهان نسپرد
همی در نژندی فرو پژمرد

مدار ایچ تیمار با او به هم
به گیتی مکن جان و دل را دژم…

(داستان سیاوش )





نقل قول  
raminsb
Member
دفتر های هفتم و هشتم این اثر گرانسنگ را میتوانید از لینک های زیر دانلود کنید
دفتر هفتم
دفتر هشتم
نقل قول  
بسم الله الرحمان الرحیم .
با سلام و درود بر شما گرامیان . وقتی این کتاب را در بخش دانلود دیدم ،‌ بسیار خوشحال شدم . چشم به راه جلدهای بعدی هستم . بیش از گذشته موفق باشید .
نقل قول  
gelaziya
Member
درود و هزاران درود بر آپلود کننده فرهیخته این دفتر گرامی.ایزد نگهدارت و صمیمانه چشم به راه دریافت هر هشت جلد تصحیح گران سنگ استاد خالقی مطلق هستیم
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You