رسته‌ها

ترانه های داریوش اقبالی

ترانه های داریوش اقبالی
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 849 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 849 رای
گردآوری : امیر نیلی

بدون شک او پدیده ای درتاریخ موسیقی ایران است،ترانه های داریوش از خواسته ها و افکار مردم ایران در سه دهه اخیر متاثر گشته.داریوش افسانه است.اویکی از هزاران خواننده ایست که در دوران معاصر چون ستاره میدرخشد.ترانه های او در ارتباطی نزدیک با رنج و خوشی زندگی متداول ایرانیان است،مردمانی سختی کشیده و دوستدار آزادی.او با بیانی ژرف و بدور از اغراق به بیان احساسات ایرانیان می پردازد. موسیقی او همانند شعراش دارای نظم است،احساسات ژرف و عمیق،از اینرو ترانه های داریوش درقلب مردم جای دارد ..
داریوش عضو سازمان عفو بین‌الملل است. وی به جز اهمیت به ترک اعتیاد و رهایی به مسائل اجتماعی، پناه‌جویان ایرانی، گروه‌های جوامع اقلیت و کودکان کار نیز توجه دارد. وی در سال‌های اخیر با کمک دانشجویان کمپین حمایت از این افراد را تأسیس نمود.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
MTOM
آپلود شده توسط: MTOM
۱۳۸۸/۰۸/۳۰
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
390
فرمت:
PDF
درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی ترانه های داریوش اقبالی

تعداد دیدگاه‌ها:
282
وااای من عاشق این آهنگم اشکمو در میاره در کل آهنگ های داریوش مناسب اند گاهی گاهی برای خودکشی :- بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو اهل طاعونیِ این قبیله ی مشرقی ام تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ رختم از تاوله، تن پوش تو از پوست پلنگ بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه خواب تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو تن ما تشنه ترین تشنه ی یک قطره ی آب بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو شهر تو شهر قشنگ، آدمهاش ترمه قبا شهر من شهر دعا، همه گنبداش طلا تن تو مثل تبر، تن من ریشه ی سخت تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم تو آخه مسافری خونِ رگِ اینجا منم تن من دوست نداره زخمیِ دست تو بشه حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد میزنم بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می*پویند مبادا شعله*ای در آن نهان باشد دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می*پویند مبادا شعله*ای در آن نهان باشد روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبی*ست نازنین و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می*زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبیست نازنین و در این بن*بست کج و پیچ سرما آتش را به سوخت*وار سرود و شعر فروزان می*دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی*ست آن که بر در می*کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می*پویند مبادا شعله*ای بر آن نهان باشد دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می*پویند مبادا شعله*ای بر آن نهان باشد روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبی*ست نازنین نور را در پستوی خانه نهان باید کرد عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود و تبسم را بر لبها جراحی می*کنند و ترانه را بر دهان کباب قناری بر آتش سوسن و یاس شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
نفس اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر ای تو هم سقف عزیز ای تو هم گریهء من گریه هم فاصله بود گریهء آخر ما آخر بازی عشق ختم این قائله بود حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس غم نه ، اما کم که نیست هم شب تازهء تو ترکش پرتیر عشق سنگ سنگر هم که نیست خوب دیروز و هنوز طرحی از من بر صلیب روی تن پوشت بدوز وقت عریانئ عشق با همین طرح حقیر در حریق تن بسوز پلک تو فاصلهء دست و کاغذ و غزل من و عاشقانه بود رستن از پیلهء خواب ای کلید قفل شعر خواب شاعرانه بود از ته چاه سکوت تا بلندای صدا یار ما بودی عزیز در تمام طول راه با منه عاشق ترین هم صدا بودی عزیز حدس رو گردون شدن از من و از راه ما باور بی یاوری روز انکار نفس روز میلاد تو بود مرگ این خوش باوری خوب دیروز و هنوز طرحی از من بر صلیب روی تن پوشت بدوز وقت عریانی عشق با همین طرح حقیر در حریق تن بسوز تو بگو غیبت دست غیبت هر چه نفس بین ما فاصله نیست غیبت آخر تو کوچ مرغان صدا ختم این قائله نیست اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر نفس منو بگیر
رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر ممنون عالی بود....
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد...تا قیامت دل من گریه میخواد... عالی..عالی..عالی... دنیا نه مثل داریوشو دیده و نه میبینه...حرفا و شعراش پره معنیه...
این ترانه ها بینظیر است مثل صدای داریوش یرای تمام ایرانیان
من از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو سرازیرم همیشه تو می دونی اگه از من جدا شی منم که سمت تو میرم همیشه مسیر جاده بازه روبم اما برای دل بریدن از تو دیره کسی که رفتنو باور نداره اگه مرد سفر باشه نمیره
که از تــــــو آرزوی مـــــــن به جـــز هـمـین عــــــذاب نیـــســــت ...
دلم تنگه برادر جان... دلم تنگه از این روزهای بی امید از این شب گردی های خسته و مایوس از این تکرار بیهوده دلم تنگه همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس دلم تنگه برادر جان... برادر جان دلم تنگه... دلم خوش نیست غمگینم برادر جان از این تکرار بی رویا و بی لبخند چه تنهایی غمگینی که غیر از من همه خوشبخت و عاشق عاشق و خرسند به فردا دلخوشم شاید که فردا طلوع خوب خوشبختی من باشه شبو با رنج تنهایی من سر کن شاید که فردا روز عاشق شدن باشه دلم تنگه برادر جان... برادر جان دلم تنگه...
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file