Hiweb

ترانه های داریوش اقبالی

گردآوری : امیر نیلی

بدون شک او پدیده ای درتاریخ موسیقی ایران است،ترانه های داریوش از خواسته ها و افکار مردم ایران در سه دهه اخیر متاثر گشته.داریوش افسانه است.اویکی از هزاران خواننده ایست که در دوران معاصر چون ستاره میدرخشد.ترانه های او در ارتباطی نزدیک با رنج و خوشی زندگی متداول ایرانیان است،مردمانی سختی کشیده و دوستدار آزادی.او با بیانی ژرف و بدور از اغراق به بیان احساسات ایرانیان می پردازد. موسیقی او همانند شعراش دارای نظم است،احساسات ژرف و عمیق،از اینرو ترانه های داریوش درقلب مردم جای دارد ..
داریوش عضو سازمان عفو بین‌الملل است. وی به جز اهمیت به ترک اعتیاد و رهایی به مسائل اجتماعی، پناه‌جویان ایرانی، گروه‌های جوامع اقلیت و کودکان کار نیز توجه دارد. وی در سال‌های اخیر با کمک دانشجویان کمپین حمایت از این افراد را تأسیس نمود.

» کتابناکهای مرتبط:
ترانه های کوچک غربت
ترانه های پینک فلوید
رنج های بشری و درآمدی بر مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری

نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
تعداد صفحات: 390
4.7 / 5
با 849 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 280
۱۳۸۸/۰۸/۳۰


پاسخنگارش دیدگاه
شطرنج

از پس پرده نگاه کن
مثل شطرنجه زمونه
هرکسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه
یکی مپل ما پیاده
یکی صد سال سواره
یه نفر خونه بدوشه
یکی دوتا قلعه داره
یه طرف همه سیاهو یه طرف همه سفیدن
روبه روی هم یه عمره ما رو دارن بازی میدن
اونا که اول بازی توی خونه ی تو من
پیش پای اسب دشمن
اون همه سرباز رو چیدن
ببین امروزم تو بازی میون شاهو وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگیرن
تاج و تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج رو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت
اونکه مارو بازی میده
اونیکه مهره رو چیده
اونیکه نه شاه نه سرباز
نه سیاه...........نه سفیده
نقل قول  
salt
Member
ما رو باش اسم مون رو رو چه درختی جا میزاریم
ما رو باش
قسمی جز اون دو چشم نامسلمون که نداریم
ما رو باشبه هواداری تو
به هواداری تو شیشه میخونه رو باسنگ شکستیم نارفیق
سنگ و شیشه اگه دشمن 
من و تو که موندگاریم ما رو باش
چشم خشکیده داره به ناودون کوچه حسادت می کنه ،
ما به این بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم ما رو باش ...
نقل قول  
pars_iran
Member
برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشت داری
فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم
به تن دلبستگی تا کی؟
به من بخشیده دلسنگی
شکستنهای پی در پی
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق
کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی
گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتی به باغ خشک بی باران
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
در آوار شب و دشنه
چکد از قلب من خونآب
که میبینم من عاشق
چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن پی آزادی انسان
نمیترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
اگر پیرم اگر برنا
اگر برنای دلپیرم
به راه خیل جان بر کف که میمیرند، میمیرم
اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون
تو را کم دارم ای فریاد
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
نقل قول  
واقعا سپاس از گرد آورنده عزیز
نقل قول  
تــــــــــــــــــــــــــــــــــشـ ــــــــــــــــــــکـــــــــــر یعنی چاکر گردآورنده!!!خدا خیرش بده!!!!! واقعا داریوش یکی از بهترین های موسیقی ایرانه
نقل قول  
afsane7
Member
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

اسطورست این مرد...بی تکرار.. عاااااااااااااااااااااااااشقتمممممممم ممم
نقل قول  
melika1371
Member
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم

که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی

*************


تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم

یه حسی از تو در من هست که میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم

نقل قول  
Ahoora1
Member
ناسپاسی است اگر این کتاب(حتی زیراکس)خریده نشود و خوانده نشود و در کتابخانه نگهداری نشود
به امیدآنکه نشود های بالا شود بشود
نقل قول  
hsse gharib
Member
وااای
من عاشق این آهنگم
اشکمو در میاره
در کل آهنگ های داریوش مناسب اند
گاهی گاهی برای خودکشی :-


بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

اهل طاعونیِ این قبیله ی مشرقی ام
تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله، تن پوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنه ی یک قطره ی آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

شهر تو شهر قشنگ، آدمهاش ترمه قبا
شهر من شهر دعا، همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر، تن من ریشه ی سخت
تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خونِ رگِ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمیِ دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد میزنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من
نقل قول  
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای در آن نهان باشد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبی*ست نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می*زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبیست نازنین
و در این بن*بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت*وار سرود و شعر فروزان می*دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی*ست
آن که بر در می*کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای بر آن نهان باشد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای بر آن نهان باشد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبی*ست نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می*کنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You