رسته‌ها
ب‍لاگ‍ردان‌
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 30 رای
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 30 رای
✔️ آغاز داستان:
ماشینم را جلوی کلیسای بزرگ پارک کردم و از پله کان میدان ژاکوبن ها پایین رفتم. باران تندی می بارید. از هنگام ترک شهر تور، این باران لاینقطع ادامه داشت و در اثر نوسان یکنواخت برف پاک کن، چشم اندازهای دل انگیز جاده ملی، مرتبا بریده بریده میشد.
با حالی افسرده به شهر مانس رسیدم. این افسردگی جدایی ناپذیر اواخر تعطیلات برای من تازگی نداشت. این بار خاطره زمانی را که پایان یافته بود، با دلواپسی و اضطراب، احساس می نمودم. نه از آن رو که تمام وقتم اشغال شد، بلکه از آن جهت که در طول این تعطیلات، نتوانستم کاری انجام دهم. یادداشتهایی که برای ترم تحصیلی پاییزی برداشته بودم، تاریخ و شرح وقایعی که بایستی در سر کلاس، از یک زبان ظریف، در ذهن کند و کودن شاگردانم، پرتویی از عشق و علاقه بتاباند، از دقت کافی برخوردار نبود...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
hanieh
آپلود شده توسط: hanieh
۱۳۹۳/۰۹/۲۸
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
478
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی ب‍لاگ‍ردان‌

تعداد دیدگاه‌ها:
1
یاد دهه شصت بخیر که رونق کتابفروشی ها کتاب های دافنه دوموریه بود و ما نوجوان های قدیم عاشق مطالعه رمانهای پرحجم دوموریه بودیم .هنوز هم بعد از سه دهه داستان کتاب در خاطرم مونده.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file