Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

بوف کور: نسخه ی دستنویس

بوف کور» مهمترین اثر صادق هدایت است کتابی پر از نماد که از چنان عمق و محتوایی برخوردار است که با انواع مختلف تحلیلها قابل بررسی میباشد تا به حال نقدهای بسیاری، به ویژه در حوزه نقد روانشناسانه، از این داستان ارائه شده، این اثر سمبولیک آنقدر عمیق است که هرکسی قادر به درک آن نیست و از دید خود آن را تفسیر میکند. کتابهای متعددی در شرح و تفسیر بوف کور نوشته شده است که هرکدام از دید همان نویسنده بوف کور را تفسیر میکند.شاید گفت «بوف کور» معروفترین و تنها داستان ایرانی است که هم طرفداران وعاشقان بسیار و هم در نزد بسیاری دیگر مطرود و منفور میباشد .



» کتابناکهای مرتبط:
رؤیابین
تأویل بوف کور (قصه ی زندگی)
رویای وهمی بوف کور رویایی سه بعدی است - چاپ دوم

آگهی
نسخه ها
RAR
حجم: 14 مگابایت
دریافت ها: 102147
تعداد صفحات: ?
4.7 / 5
با 360 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 96
۱۳۹۲/۰۱/۰۴


پاسخنگارش دیدگاه
beharan
Member
نقل قول از جابر شاه:
برخی جملات جعلی که در فضای مجازی با نام هدایت منتشر شده و از او نیست :
22. برف هفت سالگی ام را


جابر شاه گرامی
از اینکه لطف کرده جملات نادرست و غیر واقعی که از زبان هدایت در اینترنت پخش می شود را اینجا گذاشته اید جای سپاسگذاری دارد.
اما تعدادی از جملات بنظرم اشنا امد. مثه این جمله :غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند ولی ما شاعر و فقیه
یا :نابینا غصه نخور در دنیا چیز قشنگی برای دیدن وجود نداره!!!ماهم که می بینیم خود را به کوری زده ایم!!!باورکن!!!
یا:شادی انجیر نامه یکی از همکارام میگفت بچه بودم روضه داشتیم خوابیده بودم بیدار شدم دیدم گشنمه رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا .... کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری ... دیدم گند زدم یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم دیدم صدای جیغ میاد ... گفتم آقا گندش در اومد ... رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی ... اون سینی رو با همه حلوا ها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ... شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرت ...است.
این چند تا استثنا ست. و اگر حافظه ام اشتباه نکند از خود اوست. ولی متا سفانه باب شده که به اسم بزرگان در اینتر نت جملاتی اورده می شود.
پایدار باشید.
نقل قول  
تمام آثار این نویسنده همیشه جاودان هست و باید به درستی خوانده شود
نقل قول  
majidknight7
Member
اگر میتوانید بندی مثل این کتاب بیاورید.

متاسفانه جرم صادق هدایت این بود که بسیار جلوتر از زمان خودش فکر میکرد. حتی همین الان هم خیلی از مردم ما ظرفیت پذیرش نوشته های صادق هدایت را ندارند چون نمیتونن یا نمیخوان از عقلشون بدون تعصب استفاده کنن.
نقل قول  
برخی جملات جعلی که در فضای مجازی با نام هدایت منتشر شده و از او نیست :
22. برف هفت سالگی ام را
بخاطر صدای پدر دوست داشتم ؛ پاشو ببین چه برفی اومده ..برف ده سالگی ام را بخاطر آدم برفیهایش ..برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار وتعطیلی هایش ..برف هجده سالگی درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بود ..
برف بیست سالگی قدم زدنهای عاشقانه و رد پاهایم ..برف بیست و چهار سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد بود
23. هیچگاه درک نکردم ؛
چرا کافری که بیمار میشود ، دچار عذاب الهی شده و مسلمانی که بیمار میشود، دچار آزمون الهی ...!مرض که یکیست ! شاید تفاوت در نگرش انسانهاست ...جهل نرمترین بالشی است که انسان می تواند سرخود را بگذارد وبخوابد.
24. میخواهم هر آنچه که از کودکی به خوردم دادند، روی خودشان بالا بیاورم.
25. درستش اینه که از خدایی که اشرف مخلوقاتش انسانِ هیچ انتظاری نداشته باشیم.
26. در روزگاری که همه از "مرغ" حرف می زنند کسی از "خروس" نمیگوید، زیرا همه به فکر سیر شدن هستند نه بیدارشدن..!
فانوسهای ده میدانند بیهوده روشنند!
و سگان ده نیز میدانند بیهوده بیدارند!!!
وقتی در روشنی روز دزدها به مهمانی کدخدا میروند!! 27. همیشــــه کســــی کـــه نالـــــه میکـــــنه مظلـــوم نیــس...! گــــــرگ وقتـــی زوزه میکشــــه بــرای دریدنـــه نــه کمــــک...! 28. مسلمان بودن ننگ است٬از آن ننگ آورتر مسلمان ماندن است!
29. الزامات یک مومن خوب، سه چیز است: روضه، روزه، زوزه.. 30. زنی را دیدم که تنهایی را ترجیح می داد تا با او بودن را
هرچند تنهایی روحش را می آزارد اما
با او بودن روح و جسمش را می آزارد...!
نقل قول  
برخی جملات جعلی که در فضای مجازی با نام هدایت منتشر شده و از او نیست :

1.بهشت بزرگترین فریب برای جهنم کردن دنیاست
2. یکی هست در محله ی ما!!! همه او را برای یک شب دوست دارند.. حتی برایش آش نذری هم نمیبرند

او با کسی کاری ندارد

خودش را میفروشد

و نان شبش را میخرد

حاج آقا میگوید باید از محله برود

چون همه جوانان مسجدی را از راه به در کرده

ولی چرا مسجدی ها با یک فاحشه از راه به در شدند

ولی فاحشه با این همه مسجدی

به راه راست هدایت نشد ؟؟؟ شاید فاحشه به کارش ایمان دارد

و مسجدی ها نه 3. مذهبی ها : اگر خدا از من خوشش نمی آید بگذارید خودش به من بگوید نه شما

4. فاحشه کسی است که در زندگیش از همخوابگی با بزغاله نگذشته است. اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کند.

5. دیشب که نمی دانستم به کدام یک از دردهایم بگریم کلی خندیدم!
6. وقتی دیدم درشکه را اسب میکشد و انعام را درشکه چی میبرد و به چشمان اسب چشم بند زده، بر دهانش پوزبند تا کم ببیند و کم بخورد و دم نزند!
همه چیز را فهمیدم...
تداعی تراژدی غم انگیز زندگی فلاکت بار مردم نگون بختی که روی گنج نشسته اند ولی از جهل و فقر و بدبختی رنج میبرند

7.گاهی آدم در بیست سالگی میمیرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود.
8. داشتم از درد به خود می پیچیدم، همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر میدهی! و سالهاست رقاص پردرد خیابانهایم.

9. در سرزمینی که سایه ادمها بزرگتر از خودشان است در ان سرزمین افتاب در حال غروب است

10.غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند ولی ما شاعر و فقیه
11.
حــال ما با دود و الکـل جا نمی آیــد رفیـق زنــدگی کردن به عاشق ها نمی آیـد رفیق روحــمان آبستـن یک قرن تنها بودن ... 12. زنان به سه مرد نیاز دارند:
مردی برای عشق ورزیدن ، مردی برای نیاز جنسی و مردی برای آزردن
اما مردان هنرمند می دانند که با عهده دار شدن هر سه نقش می توان زنان را از دو نفر دیگر بی نیاز کرد

13. ﺟﺮﻡ ﺟﻬﻨﻤﯿﺎﻥ ﺳﮑﺲ ﻭ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺑﻮﺩ,
ﻭ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﻬﺸﺘﯿﺎﻥ ﺳﮑﺲ ﻭ ﻣﺸﺮﻭﺏ
ﺁﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻣﺎ ﻣﯿﺨﻨﺪﻧﺪ...
ﺗﻮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟
ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ !
ﻓﺮﻕ ﺣﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﭼﻴﺴﺖ ؟
ﻳﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﯼ

14. به راهی که اکثر مردم می روند بیشتر شک کن،
اغلب مردم فقط تقلید می کنند؛
از متمایز بودن نترس!
انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است

15. یاد من باشد که تنهاییم را برای خودم نگه دارم ، و بغض های شبانه ام را برای کسی بازگو نکنم. تا ترحم دیگران را با اظهار علاقه اشتباه نگیرم. یاد من باشد که فقط برای سایه ام بنویسم
16.فاحشه را خدا فاحشه نکرد آنان که در شهر نان قسمت می کنند او را لنگ نان گذاشتند تا هر زمانی که لنگ هم آغوشی ماندند او را به نانی بخرند.
17. نابینا غصه نخور در دنیا چیز قشنگی برای دیدن وجود نداره!!!ماهم که می بینیم خود را به کوری زده ایم!!!باورکن!!!
18. شادی انجیر نامه یکی از همکارام میگفت بچه بودم روضه داشتیم خوابیده بودم بیدار شدم دیدم گشنمه رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا .... کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری ... دیدم گند زدم یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم دیدم صدای جیغ میاد ... گفتم آقا گندش در اومد ... رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی ... اون سینی رو با همه حلوا ها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ... شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرت ...است
19.از ادامه دادن فقط نرسیدنش به ما رسید.
20.من از برهنگان تن فروش بیزار نیستم از پوشیدگان شرف فروش بیزارم.
21. در حقیقت ما همه بشر بودیم!...
تا اینک هنژاد ارتباطمان را برید!! مذهب از یکدیگر جدایمان ساخت!! سیاست بینمان دیوار کشید!!
و ثروت از ما طبقه ساخت
همه آزادی میخواهند بی آنکه بدانند اسارت چیست!اسارت به میله های دورت نیست.به حصارهای دور تفکرت است!






نقل قول  

این رمان شاهکار ادبیات تخیلی قرن بیستم است.
بی شک لازم است یاد آوری شود که کتابهای
Illuminations[ اشراق ها اثر آرتور رمبو ]
و
Chants de maldoror
[سروده های مالدورور اثر لوتره آمون]
و شاهکارهای ادبی قرن نوزدهم از قبیل
Fleur du mal
[ گلهای رنج (یا بدی یا شر) اثر بودلر]
(اگر آثار ویکتور هوگو را کنار بگذاریم ) نمونه های برجسته ای است از آنچه آرتور رمبو در هم ریختگی همه مدرکات می نامید ، بوف کور از زمرهٔ این شاهکارهاست.


فیلیپ سوپو
نقل قول  
نقل قول از sadaf zackaric:
از زندگی بیزار شدن بخاطر این کتاب میتواند بخاطر دشواری در فهم آن باشد! ما که چیزی غیر از این ندیدیم.
انصافا بیایید با خودمان راحت باشیم 80٪ ما اثری را که چیزی از آن نفهمیم شاهکار مینامیم.به سواد و غیره هم ربطی ندارد.
استاد ادبیات ما میگفت : با اینکه بیش از 50 بار این کتاب را خوانده ام هنوز نمیدانم چه نکته ای برای بازگو داشت . . .



استاد ادبیات شما بهتر است مدرکش را لب کوزه بگذارد!
بوف کور حرف دارد بسیاری هم حرف دارد ولی متاسفانه سواد این عزیزان بقدری نیست که درکش کنند یا به خود زحمت نداده مابقی آثار او را مطالعه کنند.
تمام حرفهای هدایت در بوف کور و در آخر در کتاب توپ مرواری او زده شده ولی چه بسیارند این اساتیدی که هنوز در بند سنت هستند و مشخص است که یک اثر بدیع را درک نکنند مگر شعر نیما را درک کردند؟
زرتشت نیچه وقتی چاپ شد با هیچ استقبالی روبرو نشد ولی امروز اون رو شاهکار نویسنده یا انجیل نیچه می دونند.
اثری رو که بانیان سوررئال یک شاهکار خوانده اند چه فرقی می کند یک استاد ادبیات در ایران که هنوز نمیتواند صحیح اشعار حافظ و مولوی و فردوسی را تلفظ کند و بخواند در مورد بوف کور چه گفته یا دیگر اساتید چه نوشته اند؟!

نقل قول  
نقل قول از es999:

یکی از دوستان خواسته بود که در مورد کتاب توضیح داده بشه؛و یکی از دوستان توضیحاتی داده بود و یه چیزایی رو گفته بودند که به نظرم اصلا بوف کور رو درست معرفی نمی کندکه هیچ بلکه به اشتباه هم می اندازه؛اول باید بدونیم که این رمان ،رمان نیست (لطفا فعلا صبر کنید و تمام توضیحاتی که میدم رو با دقت بخونید)،این کتاب در پی کشف خداوند و اثبات و یا عدم اثبات وجود خداست!اصلا رنگی از نا امیدی و پوچی و ... این توضیحاتی که دوستان گفته اند و نظر دادند در داستان نمی بینید(باز صبر کنید تا توضیح بدم)؛قبلا در یک کامنت توضیح داده بودم که کتابی است سمبلیسم و نمادی و باید فلسفه ها رو بلد باشید تا کتاب رو متوجه بشید.بنابراین توضیحی در مورد سمبل های کتاب به شما میدم و با این سمبل ها کتاب رو پیش ببرید تا متوجه بشید که چقدر کتاب بزرگی است و نویسنده آن باهوش(لطفا این فکر که هدایت پوچ گراست و ضد دین و ... را دور بریزید و این کتاب رو بدون این تفکرات بخونید تا واقعا صادق هدایت را بشناسید ).
شروع داستان در مورد زخم هایی در زندگی است(در زندگی زخم هایی است که مثل خوره....)؛و این زخم ها در مورد اتفاقات ماوراء طبیعه است (آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ...کسی پی خواهد برد؟).و نتیجه تفکر در مورد اتفاقات ماوراء طبیعه؛اثبات و یا نفی وجود خداوند است!
در این کتاب شراب نماد خیال و تخیل و افیون نماد(سمبل) فکر و تعقل است.
اتاق نویسنده نماد فضای عقل و فکر کردن اوست.یعنی زمانی که وارد اتاقش می شود در حال فکر کردن است.
زن نماد امور ماوراء طبیعه است که به صورت موجودی دلخواه و جذاب است(کلا فکر کردن در مورد خدا و ماوراء طبیعه لذت بخش است)؛دقت کنید که این زن اصلا وجود خارجی به عنوان جنس مخالف مرد نداره و نماد امور ماوراء طبیعه است.بنابراین اشتباهی که از همین جا رخ میده همینه که اکثر دوستان فکر می کنند که این زن به معنای واقعی زنه!
در جایی نویسنده می گوید "سه ماه نه،دو ماه و چهار روز بود که پی او را گم کرده بودم" منظور سه هزار سال پیش ؛نه دو هزار و چهار صد سال پیش بود که حکمت شرق به یونان رفت.و باید بدونیم که حکمت جهان وقتی به یونان رسید تاریخچه دار شد.نویسنده می گوید که از آن زمان تفکر خدا بودن یا نبودن شروع شده؛ولی باز نمی داند که این تفکرات از کجا سرچشمه گرفته.
در ابتدای داستان شراب بر تریاک و افیون مقدم است.بدین معنی که ابتدا نویسنده با تخیلات خود در مورد خدا پیش می رود و سپس تفکر را چاشنی آن می کند یعنی تخیلاتش به تفکراتش می چربدو بعدا خواهید دید که جای این دو عوض می شود.ضمن اینکه می دونید که تخیل بدون تفکر امکان پذیر نیست!
خب اگر بخواهم کتاب رو اونجور که باید و شاید است توضیح بدم باید 60 تا کامنت سه چهار صفحه ای بذارم که از حوصله دوستان خارج است کتاب رو همان طور که پیش ببرید به نماد های بیشتر بر می خورید مثلا شاخه گل های نیلوفر که سمبل فریب و وعده های شیرین توهمات است و سرو نماد آزادی(مثل همیشه) پیرمرد نماد فلاسفه روشنفکر محافظه کار و نهر سمبل سیر دائمی توهمات بشری و زن(این زن با زنی که در اول مطرح شد فرق می کند این زنی است که در کنار یک نهر دارد گل نیلوفر به پیرمرد تعارف می کند!) نماد کشش جنسی است؛تا حالا باید متوجه شده باشید که کتاب رمان نیست؛بلکه پژوهشی است در مورد خداوند.!(البته ظاهر رمان گونه دارد).
در پایان اگر دوستان سوالی در مورد بوف کور داشتند بنده حقیر هر آنچه که از بوف کور می دانم در خدمت دوستان علاقه مند قرار میدهم.



شما بهتر بود بجای اینکه قیافه حق بجانب بگیرید منبع گفتارتان را که کتاب این است بوف کور جناب قطبی است معرفی میکردید نه به طرزی سخن بگویید که انگار این تفسیر از ذهن مبتکر شما تراوش کرده!

نقل قول  
باز صحبت از بوف کور کرده بودی که تریاک و عینک و تنباکو در آن زمان وجود نداشته ولی این موضوع تاریخی نیست یک نوع

Fantaisie [خیال پردازی ]
تاریخی است که آن شخص به واسطهٔ
ٔ
instinct dissimulation [ انگیزش غریزه کتمان کاری]

or simulation [ یا شبیه سازی ]

فرض کرده است و زندگی واقعی خودش را
Romancée [ داستان تخیلی ]
قلم داده به هیچ وجه تاریخی حقیقی نیست.
تقریباً رمان inconscient [ ناخودآگاه ]

است.

نامه به مجتبی مینوی
صادق هدایت
نقل قول  
amirabbastaba
Member
کتاب جالبی نیست
نقل قول  
samradin
Member
بسیار عمیق و عالی
نقل قول  
saman01
Member
عالیله درسته صادق هدایت به نقطه ی دردناکی در زندگیش میرسه که این موضوع برای اون غیرقابل تحمل بوده خیلیها با همون اندیشه به زندگیشون دارن ادامه میدن
در ضمن بعضی از صحبت هایی که میشه فقط برای تخریب شخصیت ایشوونه
بنظر من صادق داستانشو جوری مینویسه که انگار داره تمام صفحات کتابشو نقاشی میکنه فوق العاده زیبا هستند
نقل قول  
پاداش کسانی که مرز های ذهن را میشکنند و از شتر به شیر جهش میکنند , همیشه تنهاییست و با سایه های خمیده سخن گفتن.
.
.
این نوشته ها از ذهنی ست که نمیتواند با زمان حال پیش رود.
نقل قول  
alireza cr7
Member
واقعا عالیه!!!
نقل قول  
seed7794
Member
قبل از هر اضهار نظری باید دیگاه وتفکرات اورا مطالعه کرد.
نقل قول  
shahrooz king
Member
درد تو انقدر عمیق است که ته چشم گیر کرده ... و اگر گریه بکنی یا اشک از پشت چشمت درمی اید یا اصلا اشکت در نمی اید !

(بوف کور )
نقل قول  
معرکه بود.من ک عاشششششششققققققققققشششششششممممممممممم ممممممم
نقل قول  
بله درسته صادق هدایت به نقطه ی دردناکی در زندگیش میرسه که این موضوع برای اون غیرقابل تحمل بوده خیلیها با همون اندیشه به زندگیشون دارن ادامه میدن
در ضمن بعضی از صحبت هایی که میشه فقط برای تخریب شخصیت ایشوونه
بنظر من صادق داستانشو جوری مینویسه که انگار داره تمام صفحات کتابشو نقاشی میکنه فوق العاده زیبا هستند
نقل قول  
mhidden94
Member
اون حالت وهمی که از اول داستان تا آخرش وجود داره فوق العادست من این کتاب رو 3 بار خوندم ولی هر بار برام تازگی داشته اصلا سبک نوشته های هدایت مثل هیچ کس نیست جاودانه بی تکراره صادق هدایت
نقل قول  
himan rasuli
Member
این کتاب واقعا قشنگه..............
نقل قول  
exorcism
Member
خیلی جالب بودواقعا......به نظرم ازهمون اولشم مرده بود.اصلا واسه هدایت زندگی مفهومی نداشت.داشت؟
نقل قول  
این کتاب یه شاهکار و برای بررسی اون باید بیشتر ازبعد یک اثرادبی به ان نگاه کرد تا یک اثر داستانی در واقع می توان گفت داستان به نحوی تخیلی است وسرنوشت فردی را می گوید که اسیر یک زندگی بی معنی و پر از پوچی شده است وتنها چیزی که اورا درخود برده و ذهن اورا اشفته کرده دوچشم است دوچشم بزرگ وزیبا (به گفته ی خود نویسنده )واین نوع داستان گویی که هرکسی را حتی کسانی داستان های عامه پسند را دوست دارند به سمتی می کشد تا اخر داستان خواندن را ادامه با اینکه نمی تواند احساس نویسنده را حس کند حتی خود من هم نمی توانم یعنی می توانیم روح نویسنده واحساسش را درک کنیم اما ما جای صادق هدایت نیستیم که احساس اورا حس کنیم.(امیدوارم روح صادق هدایت از چیزی که می نویسم راضی باشد)
نقل قول  
خیلی کتاب قشنگی بود
(فهمیدم که تاممکن است باید خاموش شد,تاممکن است باید افکار خودرا برای خودم نگه دارم واگر حالا تصمیم گرفتم بنویسم فقط برای این است که خودم را برای سایه ام معرفی بکنم)
نقل قول  
sadaf zackaric
Pro Member VIP
از زندگی بیزار شدن بخاطر این کتاب میتواند بخاطر دشواری در فهم آن باشد! ما که چیزی غیر از این ندیدیم.
انصافا بیایید با خودمان راحت باشیم 80٪ ما اثری را که چیزی از آن نفهمیم شاهکار مینامیم.به سواد و غیره هم ربطی ندارد.
استاد ادبیات ما میگفت : با اینکه بیش از 50 بار این کتاب را خوانده ام هنوز نمیدانم چه نکته ای برای بازگو داشت . . .
نقل قول  
kami45
Member
من مدتی نمیخوندمش چون ازش بد زیاد میگفتن . ولی با این حال شروع کردم به خوندنش چون مجبور نیستم هرچی رو که میخونم رو باور کنم ولی اگر تاثیرات ناخواسته هم داشته باشه هم می پذیرم چون با چندین صفحه ای که ازش خوندم شیفتش شدم.
نقل قول  
exorcism
Member
باورتون میشه کتابشو دارم ولی جرئت نمیکنم بخونم!!آخه اینقدر بد گفتن ازش و هی میگن اگه بخونی از زندگیت بیزار میشی که میترسم بیشتر از اینی که هستم از زندگیم بدم بیاد ولی درهر صورت من عااااااااااااااااااااااااشق صادق هدایتم
نقل قول  
paaaaaar
Member
واقعا عالیه این کتاب با خواندنش مو بر تنم سیخ میشد..
نقل قول  
011111
Member
اینجا که لینک دانلودا کلا مفقوده..اصلا نمی دونم اینجا چیکار میکنم!!!!!
اما این کتابو خوندم وحدود 3 جلسه هم روانکاویش کردیم با استاد روانکاومون...خوشحالم که نمردم واین کتابو خوندم..چیز دیگه ای نمی تونم بگم...!!
نقل قول  
farzinkhanloo
Member
بوف کور زیبا ترین رمان ایرانی است که به قلم توانای صادق هدایت نوشته شده است
نقل قول  
8520273
Member
به راستی انسان پوچ و اندیشه پوچ ارزش اندیشیدن ندارد چون پوچ است، تنها می‌تواند پیچیده باشد اما پیچیدگی نشان هستی و کمال نیست.
نقل قول  
saeedlatifim
Member
من که خوشم نیومد ...!
از اون دست کتاب هاییه که بعد از خوندنش آدم به خودش میگه : " ما چقدر بدبخت بودیم و خبر نداشتیم !!!"
غصه ها رو خودم بلدم ، به قول شاعر :
"حال زندانی این دام بسی بشنیدیم حال مرغی که پریده است از این دام بگو "
البته این فقط نظر و سلیقه شخصی منه و به همه کسانی که این کتاب رو دوست دارند احترام میذارم ...
نقل قول  
قدسی
Member
من تازه دارم خواندن کتاب های هدایت شروع میکنم امیدوارم خوشم بیاد چون درباره بیوگرافی ایشون خوندم خوشم اومده البته به غیر ازز سرانجام وی.
نقل قول  
CivilBoy
Member
گویا حرکات،افکار،آرزوها و عادات مردمان پیشین که به توسط این متل ها به نسل های بعدی انتقال داده شده یکی از واجبات زندگی بوده است.هزاران سال است که همین حرف ها را زده اند،همین جماع ها را کرده اند،همین گرفتاری های بچه گانه را داشته اند،آیا سرتاسر زندگی،یک قصه ی مضحک،یک متل باورنکردنی و احمقانه نیست؟آیا من فسانه و قصه ی خودم را نمی نویسم؟
(بوف کور)
نقل قول  
Btaraf
Pro Member VIP
در همین جهان است که دست کم می توانی امیدوار باشی که روزی کلک خودت را بکنی, امیدی که در آن جهان نمی تواند وجود داشته باشد.
آخرین حیرت زمانی است که پی می بری دیگر چیزی تو را به حیرت وا نمی دارد.
انسان وقتی که بتواند می میرد نه زمانی که باید.
نقل قول  
es999
Member
سلام
یکی از دوستان در مورد رابطه پدر و عمو و مادری که در بوف کور امده پرسیده بودند،همان طور که قبلا گفته بودم بوف کور کتابی است سرشار از سمبل بنابراین سمبل ها به شکل زیرند:
بوگام داسی (مادر صادق هدایت _ رقاص معبد ی در هند): سمبل توهمات بشری در هندوستان است
پدر و عمو : نماد ایران و هندوستان
شغل پدر و عمو تجارت است که کالای اوهام بشری را از ری به هندوستان می برند
حالا متن زیر را از بوف کور اگر با دقت بخوانیم (صفحه ی 39 تا صفحه ی 42 نسخه الکترونیکی منتشر شده از سایت ایران تاریخ ):
"از پدر و مادرم چند جور حکایت شنیده ام .....حالا می فهمم چه سوغات گران بهایی داده است."
نکات زیر رو با توجه به کلید هایی که گفتم می توان برداشت کرد:
توهمات پر از نقش و نگار ارسالی از ایران با دختر بالغ و باکره توهمات هندوستان آمیخته و طولی نکشید که معجون هفت رنگی از توهمات به وجود آمد.و به نقاط دیگر فرستاده شد.اما پدر راوی برادر دوقلویی داشته که شباهت زیادی به هم داشته اند که در بدو پیدا شدن تمدن ریشه آریایی به هندوستان رفته و ملت هند را بوجود آورده است و نیز به سبب یکسانی سلیقه پدر با رقاص بتکده در آمیخته و به این توهمات افزوده است ؛ اما این دو ملت با این فکر که به دفینه با ارزشی دست یافته اند بر سر تصاحب و قائل شدن حق تقدم خویش بر کشف آن به جدال پرداخته اند و سرانجام برای فیصله دادن به ماجرا تصمیم گرفته اند تا به سیاه چال غرایز سرکوفته وارد شده و با مار "ناگ" (نماد غرایز سرکوفته و وعید های مذهبی است) روبه رو شوند و ....
ادامه بحث رو اگر عمری باقی بود در آینده نزدیک در یک کامنت جدا خواهم نوشت.
می دونم جای این شعر این جا نیست اما هوس کردم این جا قرارش بدم و بابت این کار از دوستان پیشاپیش معذرت می خوام(این شعر از خودمه اگر دوستان ایراد فنی و ادبی در اون پیدا کردند خوشحال می شوم تذکر بدند- بالاخره تازه کاری و ...):

رسوایی
خسته ام از عالمی ؛ که آن خدایی نیست / هست؟ اما نیست ؛ که از او ندایی نیست
مادرم حق داشت ؛ دنیا در نگاهش بود! /عالمی پر جور که در آن وفایی نیست
من که دنیایی ندا بودم ولی حالا / ساکت و سردم ؛زمن اصلا صدایی نیست
داغ ها بر سینه دارم از تو؛ حرفی نیست!/ پیک شعرم سوی تو شد؛چون صبایی نیست
چه شده حاضر جوابی می کنی با من؟/ چه ستم ها کرده ای ! دیگرجفایی نیست؟
شعرها گفتم زتو از جنس رسوایی !/ جز تو هرکس لایق حمد و ثنایی نیست!
خود را در آینه دیده خدا ؛ زان پس/ آفریدت خوب؛ چون جز تو صفایی نیست!
از نگاهت ساختی بندی برایم ؛ قرص/ من شدم درگیر بندی که رهایی نیست
بسط زوجی از سینوس چون ابروانت نیست ؟/ من گرفتار خمی کز آن جدایی نیست!
گیسوانت مثل شب دامی نهفته اند ! / هرکه در این دام شد ؛ بر او بقایی نیست
خلف وعده می کنی گاهی ؛ ولی از تو / نا امیدم ؛ خوب من ؛ دیگر لقایی نیست؟
کاسه ی صبرم شده لبریز ؛ زین دوری !/ "شورکی" دان ؛ " خسته " که اهل خطایی نیست!
نقل قول  
vadedad
Member
از اونجایی صادق هدایت از طرفداران سیگموند فروید است وفروید به عنوان روانکاوی که معتقداست که ناکامی ها وتعارض های شخصی درارتباط با مسایل جنسی به شکل روان رنجوریها ظاهر میشودواینکه فروید مثل هدایت میل جنسی را انگیزش اصلی انسانها میداندبه نظر من شخصیتهای داستانهای هدایت نوعی روان رنجوری جنسی دارن.
نقل قول  
es999
Member
سلام بر همه،
از دوستان معذرت می خوام که سر زدنم به کتابناک طول میکشه.
دوست عزیزمون گفته اند که : ""دوست عزیزمون "es999" واقعا چرند گفته!!!!
شما اگه کتاب آشنایی با صادق هدایت رو بخونید (موارد معدودی که خود هدایت درباره سمبلها توضیح میدهد)متوجه این موضوع میشوید که اینگونه واکاوی و تفسیر کردن نمادها حاصل خیال پردازی های شخص خودشونه. امیدوارم دیگه شاهد درج شدن اینگونه توضیحات باطل در این سایت عالی نباشیم.""

چه آتیش تندی دارن این دوستمون!!!
براستی بعد از اینکه مرا به گریه واداشتی ؛بسیار خنداندی !؛هر حرف و نوشته ای ارزش خواندن داره ولی ارزش پذیرفتن نه!
آقای م.ف.فرزانه مثل مریدی می ماند که از مراد خودش چیزی جز بزرگ پنداشتن ان نمی داند(ژان پل سارتر:کسی را که دوست داری نمی بینی)_این حرف را در نامه های صادق هدایت به م.ف .فرزانه می توان دریافت ضمن اینکه در کتاب نامبرده چیزی جز حمله کردن به بزرگان ادبیات و مفسران و منتقدان صادق هدایت و بوف کور نمی بینید. آقای نویسنده(م.ف.فرزانه) با چسباندن خود به صادق هدایت می خواهد خود را بزرگ کند و همین حرکتی که خود کرده را به مفسران و مننتقدان بوف کور می چسباند!(کافر همه را به کیش خود پندارد).با آب بستن به کتاب خود
تعداد صفحات را افزایش داده تا عدم علمی و تحقیقی بودن کتاب خود را زیر برگ هایش پنهان کند.ضمن اینکه اگر دوستان این کتاب را مطالعه کنند طبق اعتراف خود نویسنده به شاهد صرف ؛بودن نویسنده بر زندگی صادق هدایت پی می برند(و نیز ناگفته نماند طبق اعتراف خود نویسنده مریدی ست که از مراد خود تا زنده بوده چیزی نفهمیده).
و بالاخره دوست خوب من شما چه جور با خواندن این کتاب در مقام شناسایی حق قرار گرفتید تا باطل بودن حرف های مرا فهمیدید.؟؟
نقل قول  
Victoriya333
Pro Member VIP
کتاب بی نظیریه. یکی از بهترین کتابهای صادق هدایت همین کتابه. پُر از حرفه....
نقل قول  
simin
Publisher VIP
« زندگی من به نظرم همان قدر غیر طبیعی ، نامعلوم و باور نکردنی آمد که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم - گویا یک نفر نقاش مجنون وسواسی روی جلد این قلمدان را کشیده - اغلب به این نقش که نگاه می کنم مثل این است که به نظرم آشنا می آید . شاید برای همین نقش است ... شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن می کند. ( صادق هدایت )

... نویسنده ای که در بوف کور با سایه اش حرف می زند....
نقل قول  
killer137212
Member
فقط میخواستم بدانم ایا میدانست که برای خاطر او بود که من میمردم...
اگر میدانست انوقت اسوده و خوشبخت میمردم.انوقت من خوشبخت ترین مردمان روی زمین بودم


من یه مدت شروع کردم به خوندن این کتاب خیلی خوشم اومده تا حالا
من از عشق و نوع عشق ورزی صادق هدایت خیلی خوشم میاد . به نظرم خیلی احساس قشنگی داره و البته بعضی جاها خیلی ناراحت کنندست
نقل قول  
فرهاد 72
Member
دوست عزیزمون "es999" واقعا چرند گفته!!!!
شما اگه کتاب آشنایی با صادق هدایت رو بخونید (موارد معدودی که خود هدایت درباره سمبلها توضیح میدهد)متوجه این موضوع میشوید که اینگونه واکاوی و تفسیر کردن نمادها حاصل خیال پردازی های شخص خودشونه. امیدوارم دیگه شاهد درج شدن اینگونه توضیحات باطل در این سایت عالی نباشیم.
نقل قول  
mavadat12281
Member
سلام
من به شخصه یک کتاب هدایت خوندم
داستاناش خیلی شهوانی اند
و برای همینه که علی رغم قلم قوی ای که داره
به کسی توصیه نمیکنم که کتاباشو بخونه
نقل قول  
cancel
Member
به جز شش اصل داستان نویسی چخوف اصول داستان نویسی دیگری نیز مورد استفاده است، هر داستان را باید با رعایت سبکش نقد کرد البته منکر این نمی توان شد با یک دیدگاه میتواند هر پدیده ای را نقد کرد پس برای یک سوال میشود گفت چند جواب صحیح وجود دارد ولی یک جواب درست وجود دارد.
اگه واضح تر بگم می شود ردپای یکی از این اصل ها را در داستان های مختلف پیدا کرد از جمله بوف کور اما در داستان های پسامدرن.سورئال،فانتزی و... بیشتر از همخوانی تعداداندکی از این اصول شش گانه چیز دیگری نمی توان برداشت کرداصول درست اند ولی همه جا حادث و صادق نیستند.
بحث هدف وسیله رو توجیه میکنه یا وسیله هدف رو نیست گاه یک نویسنده به فرم خودش میرسه گاه از فرم های موجود استفاده می کند در مورد محتوا هم صادقه
حالا میشه اینو برای این متن بررسی کرد...
شکل گیری یک روایت راست نما دارای پیچیدگیست که با یک سوال و جواب حل نمیشود.
گاه اصلا داستان محتوا ندارد که بحث در مورد این مسئله باز مسئله ایست خود پیچیده...
سوال این.ه بوف کور رو باید با تاویلش خواند یا نه به ازای هر آدمی که این کتاب رو بخونه یک تاویل موجود است؟
نقل قول  
es999
Member
"آیا یک حقیقت داستانی همیشه بر اساس اصول داستانی شکل میگرد یا نه حقیقت شکل گرفته بر اساس اقسام اصول سنجیده میشود؟"
یک حقیقت (چه داستانی و ...) ؛شکل گیری آن هیچ ربطی به اصول داستانی ندارد (همان طور که در شعر گفتن شما ابتدا موضوع و محتوای شعری را تعیین می کنید و سپس آن را قانون مند می کنید _منظور آن را در قالب یک وزن قرار می دهید و در آن از ابزار های ادبی استفاده می کنید_)و ضمن اینکه چه نیازی است که این حقیقت؛ براساس اقسام اصول(اگر منظور اصول نامبرده یاشد) سنجیده شود؟(اصول نامبرده ابزار و وسیله هستند و نه هدف!)
رعایت اصول نامبرده هیچ منافاتی با نوشتن داستان های انتقادی و فانتزی و...نداره؛مثلا اصل اول نمی گوید که در مورد سیاست و یا انتقاد از سیاستمداران و ... ننویسید بلکه ظولانی کردن آنرا در یک داستان مورد مذمت قرار میدهد؛و یا اصل ششم ؛بیان می کند که نویسنده باید آدم هارا دوست داشته باشد(منظور حس انسان دوستی_) و می تواند این دوست داشتن را در قالب طنز بیان کند.و...
دوست خوب من؛ من متوجه نمی شوم ؛سمت میر صادقی ( نمیدانم کیست و یا شاید یادم رفته باشد)رفتن من و یا نرفتن من چه سودی و یا ضرری برای شما دارد که امیدی در این مورد داشته باشید و یا نداشته باشید؟
نقل قول  
mrm1972
Member
هدایت بزرگترین نویسنده معاصر ایران بقیه ول معطلن
نقل قول  
cancel
Member
نقل قول از es999:

اصل اول : « پرهیز از درازگویی بسیار در مورد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی » ؛اصل دوم : « عینیت کامل » ؛اصل سوم : « توصیف صادقانه اشخاص و اشیاء » ؛اصل چهارم : « نهایت ایجاز » ؛اصل پنجم : « بی پروایی و اصالت ، و پرهیز از کلیشه پردازی » ؛ و اصل ششم : « شفقت داشتن »

آیا یک حقیقت داستانی همیشه بر اساس اصول داستانی شکل میگرد یا نه حقیقت شکل گرفته بر اساس اقسام اصول سنجیده میشود؟
به نکات جالبی اشاره کردی.امیدوارم سمت میر صادقی نرفته باشی.
پس به معیار این اصول ادبیات داستانی سورئالیسم ،فانتزی،حتی داستان با جنبه انتقادی و...امکان موجودیت ندارن نکته بعد به نظرت بوف کور هم سیر اثاری که نام بردی...
نقل قول  
es999
Member
ممنونم از دوستان که لطف می کنند و نظراتشون رو اعلام می کنند.
من معتقدم که بوف کور یک داستان نیست ؛دلیل این حرف هم این است که برای داستان نویسی یک سری اصولی هست که کم و بیش داستان نویسان به آن پایبند هستند(مثل رعایت وزن و قافیه توسط شاعران در سرودن شعرها)؛این اصول عبارتند از:اصل اول : « پرهیز از درازگویی بسیار در مورد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی » ؛اصل دوم : « عینیت کامل » ؛اصل سوم : « توصیف صادقانه اشخاص و اشیاء » ؛اصل چهارم : « نهایت ایجاز » ؛اصل پنجم : « بی پروایی و اصالت ، و پرهیز از کلیشه پردازی » ؛ و اصل ششم : « شفقت داشتن »
ممکن است نویسنده ای برخی از این اصول رو رعایت نکنه اما کم و بیش به آن ها پایبند هست.شما می تونید رعایت این اصول رو در داستان های صادق هدایت مثل :آبجی خانم ؛عروسک پشت پرده؛لاله و...ببینید اما رعایت این اصول رو در بوف کور نمی بینید!خصوصا اصل دوم ؛سوم ؛چهارم و ششم؛ضمن اینکه یک داستان هرچند که در ورای آن نکات ادبی و فلسفی و...نهفته باشد ظاهر آن نیز قابل درک و فهم است اما این مورد نیز در مورد بوف کور صادق نیست.
نقل قول  
hsse gharib
Member
خوندن هدایت
روشنفکری نیست!!!
روشنفکری یعنی اینکه خودت باش؛ حتی اگه دنیا مقابلت وایسه
اینو هدایت گفت...
نقل قول  
amu8
Member
آنچه بیان کردید زیباست.اگر درست بنگریم می بینیم کتبی که توسط نمادگرایی بیان شده اند به شدت مورد وصف و ستایش قرار گرفته اند.برای مثال شازده کوچولو یا همان مسافر کوچولو که نوشته ی آنتوان دوسن تگزوپری است.یا بیان سمبولیک چخوف در اتاق شماره ی شش.من موافق بخشی از کلام شما هستم.امّا این یک داستان بلند است که به سبک نمادگرایی نوشته شده و در مورد هرچه که نویسنده به آن تعلّق خاطر داشته به صورت نمادین بیان گشته است.اینکه کتاب را بخواهیم از شناسنامه ی خود جدا کنیم مورد پسند من نیست.این درست است که نویسنده کاملا سمبولیک به پیش می تازد و هرچه را پشت دنیایی رمزآلود پنهان می کند،امّا واقعیّت این است که این هم فقط یک داستان است که حال ((هدایت))در آن افکار فیلسوفانه اش را جای داده.یا در همان اتاق شماره شش که عرض کردم نیز موج عظیمی از فلسفه بر ساحل بیان نویسنده جاریست،لیکن این امر سبب نمی شود که من بگویم این یک فلسفه بافی است و اصلا نوشته را نمی توان داستان نامید.با این حال از نظرات جنابتان مستفیذ گشتیم،خوشحالم که می بینم از کتاب چنین معنی گرایی کردید،به جای اینکه ناخوانده درموردش نظر بدهید.همچنین اگر چیزی که نوشتید از نظرات خود بوده،بنده نظرتان را می ستایم،و اگر از نقدهای منتشر شده در مورد این کتاب بوده و شما طبق آن این مطالب را نوشتید،باز هم شما را خواهم ستود.
نقل قول  
es999
Member

یکی از دوستان خواسته بود که در مورد کتاب توضیح داده بشه؛و یکی از دوستان توضیحاتی داده بود و یه چیزایی رو گفته بودند که به نظرم اصلا بوف کور رو درست معرفی نمی کندکه هیچ بلکه به اشتباه هم می اندازه؛اول باید بدونیم که این رمان ،رمان نیست (لطفا فعلا صبر کنید و تمام توضیحاتی که میدم رو با دقت بخونید)،این کتاب در پی کشف خداوند و اثبات و یا عدم اثبات وجود خداست!اصلا رنگی از نا امیدی و پوچی و ... این توضیحاتی که دوستان گفته اند و نظر دادند در داستان نمی بینید(باز صبر کنید تا توضیح بدم)؛قبلا در یک کامنت توضیح داده بودم که کتابی است سمبلیسم و نمادی و باید فلسفه ها رو بلد باشید تا کتاب رو متوجه بشید.بنابراین توضیحی در مورد سمبل های کتاب به شما میدم و با این سمبل ها کتاب رو پیش ببرید تا متوجه بشید که چقدر کتاب بزرگی است و نویسنده آن باهوش(لطفا این فکر که هدایت پوچ گراست و ضد دین و ... را دور بریزید و این کتاب رو بدون این تفکرات بخونید تا واقعا صادق هدایت را بشناسید ).
شروع داستان در مورد زخم هایی در زندگی است(در زندگی زخم هایی است که مثل خوره....)؛و این زخم ها در مورد اتفاقات ماوراء طبیعه است (آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ...کسی پی خواهد برد؟).و نتیجه تفکر در مورد اتفاقات ماوراء طبیعه؛اثبات و یا نفی وجود خداوند است!
در این کتاب شراب نماد خیال و تخیل و افیون نماد(سمبل) فکر و تعقل است.
اتاق نویسنده نماد فضای عقل و فکر کردن اوست.یعنی زمانی که وارد اتاقش می شود در حال فکر کردن است.
زن نماد امور ماوراء طبیعه است که به صورت موجودی دلخواه و جذاب است(کلا فکر کردن در مورد خدا و ماوراء طبیعه لذت بخش است)؛دقت کنید که این زن اصلا وجود خارجی به عنوان جنس مخالف مرد نداره و نماد امور ماوراء طبیعه است.بنابراین اشتباهی که از همین جا رخ میده همینه که اکثر دوستان فکر می کنند که این زن به معنای واقعی زنه!
در جایی نویسنده می گوید "سه ماه نه،دو ماه و چهار روز بود که پی او را گم کرده بودم" منظور سه هزار سال پیش ؛نه دو هزار و چهار صد سال پیش بود که حکمت شرق به یونان رفت.و باید بدونیم که حکمت جهان وقتی به یونان رسید تاریخچه دار شد.نویسنده می گوید که از آن زمان تفکر خدا بودن یا نبودن شروع شده؛ولی باز نمی داند که این تفکرات از کجا سرچشمه گرفته.
در ابتدای داستان شراب بر تریاک و افیون مقدم است.بدین معنی که ابتدا نویسنده با تخیلات خود در مورد خدا پیش می رود و سپس تفکر را چاشنی آن می کند یعنی تخیلاتش به تفکراتش می چربدو بعدا خواهید دید که جای این دو عوض می شود.ضمن اینکه می دونید که تخیل بدون تفکر امکان پذیر نیست!
خب اگر بخواهم کتاب رو اونجور که باید و شاید است توضیح بدم باید 60 تا کامنت سه چهار صفحه ای بذارم که از حوصله دوستان خارج است کتاب رو همان طور که پیش ببرید به نماد های بیشتر بر می خورید مثلا شاخه گل های نیلوفر که سمبل فریب و وعده های شیرین توهمات است و سرو نماد آزادی(مثل همیشه) پیرمرد نماد فلاسفه روشنفکر محافظه کار و نهر سمبل سیر دائمی توهمات بشری و زن(این زن با زنی که در اول مطرح شد فرق می کند این زنی است که در کنار یک نهر دارد گل نیلوفر به پیرمرد تعارف می کند!) نماد کشش جنسی است؛تا حالا باید متوجه شده باشید که کتاب رمان نیست؛بلکه پژوهشی است در مورد خداوند.!(البته ظاهر رمان گونه دارد).
در پایان اگر دوستان سوالی در مورد بوف کور داشتند بنده حقیر هر آنچه که از بوف کور می دانم در خدمت دوستان علاقه مند قرار میدهم.
نقل قول  
اتيلا
Member
و بوف هایی که کورند
بر سردر تمام خانه هایی
که شعری و شعوری از ان دود میشود
با پای برهنه ای که
کفشهایش به سوی جغد شوم
نشانه رفته
اه ای انسان!!!
زمین از تو سیر است
جغد ها از تو ناله کنان
پرواز اندیشه ای بیش نیست .
و رهایی رویایی ناپایدار
نقل قول  
amu8
Member
این کتاب همانطور که مشاهده کردید دارای دو بخش است،بخش اوّل بخشی تقریبا تقلیدی است که حتی آقای آل احمد در نقد از آن به این موضوع اشاره فرموده اند.بخش اوّل تقلید از یک رمان نویسنده ی آلمانی است که جوانی خجل را در شرایط جنگ جهانی دوم وصف می کند.طبق آن رمان،شخصیت آن داستان نیز فردیست خجل در مرابدات اجتماعی و برخورد با جنس مخالف لیکن همین شخص از لحاظ جنسی به شدّت حریص و طمّاع است.همانطور که خوانده اید در بخش اوّل شخصیت داستان با یک مرده معانقه می کند.امّا بخش دوم بسیار حساس و زیرکانه است.قسمت مورد علاقه ی من در داستان زمانی است که نویسنده با تیزهوشی تمام هنگامی که خواننده کاملا گیج و گنگ است او را بیش از هر زمان به سمت نهیلیسم و مسخ سوق می دهد.از خدا به گونه ایی صحبت به میان می آورد که کاملا می توان بی اعتقادی به او را حس کرد.خود را نیمچه خدایی می خواند و به تمام دیگر اشخاص داستان پشت می کند.همه ی اشخاص را شیطان و رجاله می خواند و خود را موجودی پاک بر فراز دیگر موجودات می نامد.
بخشی هم که به توصیف شخصیت ها می پردازد بسیار ستودنی است،مخصوصا در مورد قصاب طوری که نقل می کند واقعا فوق العاده است.خوی حیوانی او را به شدت بزرگ جلوه داده و علاقه وی به خرد کردن و بازی با گوشت حیوانی چون گوسفند را بیشتر از علاقه او نسبت به همسرش می داند.
در مجموع نوعی گسیختگی روان و حال را می توان در کل داستان های هدایت یافت.من به آثار وی علافه وافر دارم و باید بگویم اکثر نویسندگان در کارهای ادبیشان ناخواسته به دین ستیز بودن خود اشاره می کنند که برای مثال بنده این چند اثر را نام می برم:
سه رفیق از ماکسیم گورکی ،چراغ آخر از چوبک،جشن فرخنده ها از آل احمد،1984 از اورول و همچنین با ریزبینی می توان در آثار دانته و چخوف و شلوخوف نیز این امر را مشاهده نمود.
در پایان باید بگویم اینها فقط نظرات بنده است و ممکن است همه ی آن اشتباه باشد،به هر حال استنباط بنده از چیزهایی که خواندم همانی است که در بالا آورده ام.
نقل قول  
mahi_mooli
Member
کاش یکی راجع به خود کتاب نظر بده نه افکار و اندیشه های خودش!
به هر حال بوف کور یکی از 4 کتابیه که از هدایت خوندم و واقعا تا آخر داستان جیزی ازش نفهمیدم!آخه آدمی که انقد زنشو دوست داره چرا باید بکشدش؟یا اصلا کشته یا نکشته؟یا چرا وقتی از هرزگی زنش مطمئن شده طلاقش نداده؟مادرش اون وسط چی شده ؟اصلا مادری در کار بوده یا نه؟و هزار تا سوال دیگه!ااگه کسی فهمیده کتابو لطفا به من هم بگه چه خبره توش !من که زیاد سردر نیاوردم ازش!
نقل قول  
mahsa
Member
نقل قول از خلیفه شب:
نقل قول از mahsa:نقل قول از غروب بتان:نقل قول از خلیفه شب:بابا جانم همیشه ما رو از خوندن کتابای هدایت نهی می کرد.می گفت باعث میشه از همه چی نا امید بشید.و ..
من فقط دوسه تا کتاباشو خوندم، هیچوقتم ناامید نشدم.

این قضیه ی ناامید شدن مردم با خوندن کتابای هدایت یه باور عامیانه و ملا پسندانه است که سی ساله ما بین توده اینطور جا افتاده.
اصلا بر فرض که هدایت نا امید بود؟
آیا کسانی که چنین تهمتی بهش میبندند هیچ وقت رفتن دنبال اینکه ببینن به چه دلیل ناامید بوده؟ اصلا میدانند جهان بینی هدایت چیست؟ اصلا داستان زندگی هدایت را میدانند؟


کاملا موافقم!!! معمولا آدمایی که "همرنگ جماعت نیستن" رسوا میشن!!!

کاملا مخالفم.اگه همه برن خودشونو از بلندی برت کنند ماهم باید بریم که رسوا نشیم؟


دوست عزیز چه ربطی داره به پرت کردن از بلندی آخه؟؟
شاید درست متوجه منظورم نشدین..تو هر جامعه ای آدمای متفاوت با جریان جامعه انگشت نما و پیش عوام رسوا میشن!!! سقراط هم در دادگاه آتن محکوم به مرگ شد اما تاثیر عمیقی روی فلسفه و اندیشه غرب گذاشت!!!
نقل قول  
نقل قول از mahsa:
نقل قول از غروب بتان:نقل قول از خلیفه شب:بابا جانم همیشه ما رو از خوندن کتابای هدایت نهی می کرد.می گفت باعث میشه از همه چی نا امید بشید.و ..
من فقط دوسه تا کتاباشو خوندم، هیچوقتم ناامید نشدم.

این قضیه ی ناامید شدن مردم با خوندن کتابای هدایت یه باور عامیانه و ملا پسندانه است که سی ساله ما بین توده اینطور جا افتاده.
اصلا بر فرض که هدایت نا امید بود؟
آیا کسانی که چنین تهمتی بهش میبندند هیچ وقت رفتن دنبال اینکه ببینن به چه دلیل ناامید بوده؟ اصلا میدانند جهان بینی هدایت چیست؟ اصلا داستان زندگی هدایت را میدانند؟


کاملا موافقم!!! معمولا آدمایی که "همرنگ جماعت نیستن" رسوا میشن!!!


کاملا مخالفم.اگه همه برن خودشونو از بلندی برت کنند ماهم باید بریم که رسوا نشیم؟
نقل قول  
mahsa
Member
نقل قول از غروب بتان:
نقل قول از خلیفه شب:بابا جانم همیشه ما رو از خوندن کتابای هدایت نهی می کرد.می گفت باعث میشه از همه چی نا امید بشید.و ..
من فقط دوسه تا کتاباشو خوندم، هیچوقتم ناامید نشدم.

این قضیه ی ناامید شدن مردم با خوندن کتابای هدایت یه باور عامیانه و ملا پسندانه است که سی ساله ما بین توده اینطور جا افتاده.
اصلا بر فرض که هدایت نا امید بود؟
آیا کسانی که چنین تهمتی بهش میبندند هیچ وقت رفتن دنبال اینکه ببینن به چه دلیل ناامید بوده؟ اصلا میدانند جهان بینی هدایت چیست؟ اصلا داستان زندگی هدایت را میدانند؟


کاملا موافقم!!! معمولا آدمایی که "همرنگ جماعت نیستن" رسوا میشن!!!
نقل قول  
نقل قول از غروب بتان:
نقل قول از خلیفه شب:بابا جانم همیشه ما رو از خوندن کتابای هدایت نهی می کرد.می گفت باعث میشه از همه چی نا امید بشید.و ..
من فقط دوسه تا کتاباشو خوندم، هیچوقتم ناامید نشدم.

این قضیه ی ناامید شدن مردم با خوندن کتابای هدایت یه باور عامیانه و ملا پسندانه است که سی ساله ما بین توده اینطور جا افتاده.
اصلا بر فرض که هدایت نا امید بود؟
آیا کسانی که چنین تهمتی بهش میبندند هیچ وقت رفتن دنبال اینکه ببینن به چه دلیل ناامید بوده؟ اصلا میدانند جهان بینی هدایت چیست؟ اصلا داستان زندگی هدایت را میدانند؟


درسته.
نقل قول  
نقل قول از خلیفه شب:
بابا جانم همیشه ما رو از خوندن کتابای هدایت نهی می کرد.می گفت باعث میشه از همه چی نا امید بشید.و ..
من فقط دوسه تا کتاباشو خوندم، هیچوقتم ناامید نشدم.


این قضیه ی ناامید شدن مردم با خوندن کتابای هدایت یه باور عامیانه و ملا پسندانه است که سی ساله ما بین توده اینطور جا افتاده.
اصلا بر فرض که هدایت نا امید بود؟
آیا کسانی که چنین تهمتی بهش میبندند هیچ وقت رفتن دنبال اینکه ببینن به چه دلیل ناامید بوده؟ اصلا میدانند جهان بینی هدایت چیست؟ اصلا داستان زندگی هدایت را میدانند؟

نقل قول  
بابا جانم همیشه ما رو از خوندن کتابای هدایت نهی می کرد.می گفت باعث میشه از همه چی نا امید بشید.و ..
من فقط دوسه تا کتاباشو خوندم، هیچوقتم ناامید نشدم.
نقل قول  
دنیای عجیبیه که حتی رجاله ها هم خودشون رو همفکر و اندیشه راوی می دونند !!!!
نقل قول  
سالها پیش دوستی قرار بود مطالبی در مورد داستان "بوف کور" به عنوان lecture -به قول خودشون- سر کلاس ارائه بده. ازم خواست بشینم و به خطابه ش گوش بدم. بوف کور رو نخونده بودم و صادق هدایت رو هم نمیشناختم (و البته هنوز هم بوف کور رو نخوندم و صادق هدایت رو هم نمیشناسم)
بعد از پایان سخنرانی دوستم سرشار از انرژی بود و من مات و مبهوت.
در اینکه یک اثر هنری تا جه اندازه میتونه با میزان آمیختگی در دیگر حیطه ها صفت خاصی پیدا بکنه بحث بسیاره و ...
امیدوارم این بار بتونم بخونمش.
نقل قول  
sadaf zackaric
Pro Member VIP
قبول کنید که کتاب خیلی متفاوته و اینکه متوجه موضوع کتاب نشدیم نباید دلیلی باشه که نمیتونیم قلم و طرز فکر مرموز نویسنده رو متوجه بشیم.
دفعه قبل هم عرض کردم کتاب قویه (نه شاهکار ادبی!!!!) ولی فقط 30 درصد قوی بودنش در موضوعش هست.
نقل قول  
تعریف کتابو خیلی شنیدم ولی هنوز نخوندم سعی میکنم توی این چند روز بخونم ونظرم را درباره اش بدم
نقل قول  
mahsa
Member
نقل قول از غروب بتان:

جوان امروزی سرگرمی های بیشتری به جای فکر کردن دارد.
فکر میکنم پز دادن و تقلید کردن برایش کم خرج تر از فکر کردن باشد.


جانا سخن از زبان ما میگویی...وقتی۶۰٪ زمان مفیدمون پای اینترنت صرف میشه،دیگه کی حال و حوصله فکر کردن و سبک و سنگین کردن شرایط رو داره؟؟؟
نقل قول  
نقل قول از mahsa:


اگر بجای این تقلیدهای الکی که هیچ فایده ای هم نداره کمی درباره افکار اونها و سنخیتشون با فرهنگ خودمون فکر بشه دیگه وضعمون این نمیشه!!!



جوان امروزی سرگرمی های بیشتری به جای فکر کردن دارد.
فکر میکنم پز دادن و تقلید کردن برایش کم خرج تر از فکر کردن باشد.
نقل قول  
mahsa
Member
نقل قول از غروب بتان:
نقل قول از mahsa:بنظرم جدیدا خوندن کتابای هدایت شده یه جور پز روشنفکری...

تو هر دوره یه چیزی مد میشه دیگه.
جدیدا هم ( باب مارلی ) مد شده با یه سیگار مسخره زیر فک و چشمهای خمار و موهای ژولیده و تیریپ آشفته ....
یه روزم ریش مد میشه. یه روز دیگه ته ریش.
و این ماجرا سر درازی دارد.


اگر بجای این تقلیدهای الکی که هیچ فایده ای هم نداره کمی درباره افکار اونها و سنخیتشون با فرهنگ خودمون فکر بشه دیگه وضعمون این نمیشه!!!
نقل قول  
نقل قول از mahsa:
بنظرم جدیدا خوندن کتابای هدایت شده یه جور پز روشنفکری...


تو هر دوره یه چیزی مد میشه دیگه.
جدیدا هم ( باب مارلی ) مد شده با یه سیگار مسخره زیر فک و چشمهای خمار و موهای ژولیده و تیریپ آشفته ....
یه روزم ریش مد میشه. یه روز دیگه ته ریش.
و این ماجرا سر درازی دارد.
نقل قول  
mahsa
Member
بنظرم جدیدا خوندن کتابای هدایت شده یه جور پز روشنفکری...
نقل قول  
cancel
Member
خوشحالم بعد مدت نسبتا درازی که گذشت خلاصه نوبت به ادبیات داستانی رسید.
نکته جالب کار هدایت به دیدگاه شخصی اینکه در طی زمان ،اول موجب شگفتی واقع شد بعد از روی حسادت نقد شد بعد مشکل دینی بعد دعوای روشن فکری وبعد...
خلاصه بوف کور خوندن مد میشه از مد می افته پس شاید چیزی داخلش هست...؟
چرا من فکر میکنم گنجینه کتاب خانه های پاریس ردپای زولا یا افکارپوشایدهم اتودزدن کافکا و تاثیر سفر هند در این کتاب مشهود آیا باید به هدایت افتخار کرد که کار شاخصی خلق کرد البت نسبت به ادبیات داستانی خالی دست ما یا نه به دید جهانی شاید معمولی،سهم ایرانی بودن این کار آیا فقط در جملات محدود باز آفرین گذشته فقط به صورت فلاش بک رخ مینماید یا نه فقط برای سهم اردات به خیام است...
شاید لازم نیست جهت گیری نقد خاصی،چرا راحت درباره این عصر حرف نزد بی توجه به نام صادق خان هدایت.
نقل قول  
نمی دونم بیشتر دوستان با اینکه اعتراف می کنند چیزی از خود کتاب متوجه نشدند ولی اون رو شاهکار ادبی می دونن. اگه دشواری رمان ملاکی برای ارزش اون باشه حتما باید آثار جیمز جوویس رتبه اول رو داشت باشه. خلاصه بگم منم دفعات اول متوجه نشدم ولی فکر نکنم به این حس، افتخار کرده باشم.
یه نقد خوب تو بازار هست که کامل به نقد بوف کور می پردازه ولی نمی دونم نسخه الکترونیک اش هم باشه یا نه:

تاویل بوف کور(قصه زندگی) محمد تقی غیاثی انتشارات نیلوفر
کتابخانه ملی ایران م77-41166 از راست به چپ
نقل قول  
بتی جون
Member
منم خوندمش 2 بار اما چیزی نفهمیدم ازش
نقل قول  
es999
Member
جانم!!؟ ''کسی که هیچکس مثل اون نبوده و نیست'' !!؟؛به نظر میرسه که دوستان فقط از روی اینکه کتاب ها اسم و یا اینکه نویسنده بزرگی دارن نظر میدن و اصلا کتاب ها رو و یا این کتاب مورد بحث رو اصلا نخوندند و یا اگر هم خوندند درست متوجه نشدند؛صادق هدایت نویسنده بزرگی هست اما نه اینقدر که بگیم ''کسی که هیچکس مثل اون نبوده و نیست" و یا اینکه بگیم "قلم از این شیوا تر" کجای بوف کور شیوا است؟کتابی است که شما تا سمبل های آن و فلسفه های هندی و ایرانی و فلسفه سایر ملل و نظریات زیگموند فروید رو ندونید هیچ چیزی از این کتاب دریافت نمکنید این کتاب اونقدر رمز آلوده که رمز گشایی اون ده سال برای یک استاد بزرگ ادبیات طول کشیده باز میگن "قلم از این شیوا تر"؛ بزرگتر از او آمده اند و بزرگتر از این بزرگان خواهد آمد؛
نقل قول  
sadaf zackaric
Pro Member VIP
تا حالا 7 یا 8 بار این کتاب رو خوندم و هنوز متوجه نشدم چی میگه.
خوندنش مثل تماشای یک فیلم سینمایی قوی هست که مبهوتش میشی و در نهایت چیزی ازش برداشت نمیکنی
نقل قول  
atefeet
Member
واقعا افتخار میکنم به صادق هدایت.کسی که هیچکس مثل اون نبوده و نیست.کسی که اگه کمی بشه درکش کرد متحیر خواهی شد
نقل قول  
HeadBook
Publisher
نقل قول از غروب بتان:

من خروجم میزنم خارج نمیشه. نمیدونم چرا.

اگه با firefox میای:
برو تو tools بعد clear recent history بزن و همه تیک هاشو فعال کن و بعدم clear now

اگه با IE:
Tools بعد Internet Options و تو قسمت browser history گزینه delete رو بزن، همه تیک هاشو فعال کن و آخرم delete رو بزن

رجیستر سایت هم سالمه.
نقل قول  
horrad
Member
نقل قول:
هرکاری میکنم پروفایلم خارج نمیشه.

دوست گرامی
با یک مرورگر دیگه امتحان کنید و وارد سایت بشید
چون من هم وقتی با فایرفاکس وارد سایت میشدم بعضی کارها مثل اضافه کردن اشخاص مورد علاقه و یا تأیید درخواست دوستی رو نمیتونستم انجام بدم
و زمانی که با IE وارد سایت شدم این مشکل حل شد البته مشکلات دیگه ای هم بود که دقیقاً با انجام برعکس این کار مشکل حل شد
نقل قول  
نقل قول از HeadBook:
نقل قول از غروب بتان:
هرکاری میکنم پروفایلم خارج نمیشه.
شفاف سازی لطفا.
میگن که خروج رو بزنید، یه ایمیل جدید بسازید و دوباره فرم عضویت پر کنید، چه ربطی به این پروفایلت داره؟


من خروجم میزنم خارج نمیشه. نمیدونم چرا.
اصلا گزینه ی ثبت نام برای من وجود نداره که یه بار دیگه ثبت نام کنم.
ناظرین سایت رفتن همه ی نظراتی که تو سایت داشتمو پاک کردن امتیاز منفی شده.
نقل قول  
HeadBook
Publisher
نقل قول از غروب بتان:

هرکاری میکنم پروفایلم خارج نمیشه.

شفاف سازی لطفا.
میگن که خروج رو بزنید، یه ایمیل جدید بسازید و دوباره فرم عضویت پر کنید، چه ربطی به این پروفایلت داره؟
نقل قول  
نقل قول از majid izedi:
نقل قول از غروب بتان:با -1435 امتیاز نمیشه هیچ کتابی از سایت دانلود کرد.
متاسفانه هرکاری میکنم پروفایلم از سایت خارج نمیشه.
من محکوم شدم که تا ابد تو کتابناک بمونم و هیچ کتابی دانلود نکنم.


دوباره ثبت نام کن بیا و دانلود کن در ضمن هر کتابی که اینجا هست در سایتهای دیگه هم هست



مچکرم از توجهتون.
لطفا به خط دوم حرفم توجه کنید.
هرکاری میکنم پروفایلم خارج نمیشه.
نقل قول  
sherviny
Member
هدایت عزیز....
قلم از این شیوا تر؟فکر از این بازتر؟افکار هدایت از این زمان جلوتره
نقل قول  
121374
Member
این کتاب زندگی من رو تغییر داد فقط همین...
نقل قول  
majid izedi
Member
نقل قول از غروب بتان:
با -1435 امتیاز نمیشه هیچ کتابی از سایت دانلود کرد.
متاسفانه هرکاری میکنم پروفایلم از سایت خارج نمیشه.
من محکوم شدم که تا ابد تو کتابناک بمونم و هیچ کتابی دانلود نکنم.



دوباره ثبت نام کن بیا و دانلود کن در ضمن هر کتابی که اینجا هست در سایتهای دیگه هم هست
نقل قول  
نقل قول از khalilkhoshrou:
به نظرم کتاب باید امیدبخش باشه و به انسان کمک کنه تا بتونه با مسائل زندگی روبرو بشه کتابهای صادق هدایت برخی واقعیتهای جامعه ما رو خیلی خوب نشون داده اما خواننده رو در چهارچوب فکری قرار میده که غرق در این مشکلات باشه بدون هیچ تلاشی در جهت حل اونها.


اولا خوشبختانه یا بدبختانه کتابهایی که امید بیخود مورد نظر شما و نتیجه گیری های کلیشه ای معمول و مبتذل رو به خواننده های خوش باورشون تحمیل کردن اونقدری هست که بتونه جوابگوی هاضمه طرفداراشون باشه . دوما هر انسانی می بایست بر اساس شرایط موجود در جهت حل و رفع مشکلات اقدام کنه نه صرفا بر اساس نظرات و دستورات از پیش فرموله شده .
نقل قول  
red flower
Pro Member
چه رکوردی!!!
دوستان لطف کنید یا لینک بدید یا بهشون ایمیل بزنید.حیف است.
نقل قول  
farhizesh
Member
آیا بوف کور رمان است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
نقل قول  
avinash II
Member
آقا من این کتابو دانلود کردم،(البته با گوشیم دانلود کردم)ولی نتونستم بخونمش.تو گوشیم بالا نیومده.:(
نقل قول  
به نظرم کتاب باید امیدبخش باشه و به انسان کمک کنه تا بتونه با مسائل زندگی روبرو بشه کتابهای صادق هدایت برخی واقعیتهای جامعه ما رو خیلی خوب نشون داده اما خواننده رو در چهارچوب فکری قرار میده که غرق در این مشکلات باشه بدون هیچ تلاشی در جهت حل اونها.
نقل قول  
HeadBook
Publisher
نقل قول از foaad20:
یکی از عذاب آور ترین کتاب هایی بود که خوندم. فقط به درد دلنشجویان روان شناسی و ادبیات می خوره.
سیاه سیاه، کلمات چندش آور و یه چرخه روانی بی هدف. واقعا منظور و هدف صادق هدایت از نوشتن این کتاب چی بوده؟ یه داستان روانی برای منتقدین ادبی شاید .

آقا من اعلام براعت بکنم میون حرفاتون.
من همین جوری شروع کردم بالا به پایین و پایین به بالا نظرات رو مثبت زدن و اصلا به فکرم خطور نکرده بود که ممکنه یه نظر محترم اینجوری هم لابلای نظرات باشه، مثبت بنده رو به حساب هم سو بودن تفکرمون با این دوستمون نذارید.
با تشکر از وقتی که در اختیارم گذاشتید.
نقل قول  
CivilBoy
Member
بهترین عیدی بود برام.بوف کور فوق العادست.محبوبترین کتابه زندگیمه .خیلی دنبال این دستنویس بودم.ممنون از Dark_shadow...
تنها چیزی که از من دلجویی می کرد امید نیستی پس از مرگ بود. فکر زندگی دوباره مرا می ترسانید و خسته می کرد. من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می کردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من می خورد؟ حس می کردم که این دنیا برای من نبود..."بوف کور"
نقل قول  
soheil100
Member VIP
هدایت نابغه ایی بود که ما قدرشو نمی دونیم
نقل قول  
chrysanthemum
Member
نقل قول از foaad20:
یکی از عذاب آور ترین کتاب هایی بود که خوندم. فقط به درد دلنشجویان روان شناسی و ادبیات می خوره.
سیاه سیاه، کلمات چندش آور و یه چرخه روانی بی هدف. واقعا منظور و هدف صادق هدایت از نوشتن این کتاب چی بوده؟ یه داستان روانی برای منتقدین ادبی شاید .



هر کتابی برای منظور و هدفی نوشته میشه. به نظرم،در مورد نظر نوشتن برای کتابهایی که حتی خوشمون هم نمیاد ازشون باید دقت کنیم. ممکنه که این کتاب به خاطر پیچیده گی ها و تیره بینی که داره مورد استقبال یک عده قرار نگیره ولی این هیچی از ارزش بالای این کتاب کم نمیکنه، نمیشه انکار کرد که صادق هدایت در اون دوران، و برای اولین بار در ایران شیوه ی نویسندگی رو شروع کرد که هنور در اروپا جا نیفتاده بود. بعد از هدایت خیلی از نویسندگان بزرگ سعی کردند حتی یک بار داستانی شبیه به بوف کور بنویسند که همگی ناموفق بودند. این کتاب اصلا جنبه ی "روانی" نداره! بسیار هم کتاب زیبایی هست، منتهی باید به زیبایی ها و واقعیت هایی که در خود داره پی برد. این کتاب مورد بررسی های زیادی قرار گرفته. برای من که در رشته ی ادبیات انگلیسی مشغول تحصیلم سختی خوندن این کتاب در حد سختی خوندن متن های شکسپیر هست! این یعنی قدرت نویسندگی هدایت.
نقل قول  
foaad20
Member
یکی از عذاب آور ترین کتاب هایی بود که خوندم. فقط به درد دلنشجویان روان شناسی و ادبیات می خوره.
سیاه سیاه، کلمات چندش آور و یه چرخه روانی بی هدف. واقعا منظور و هدف صادق هدایت از نوشتن این کتاب چی بوده؟ یه داستان روانی برای منتقدین ادبی شاید .
نقل قول  
رفتم جلوی آیینه ، ولی از شدت ترس دستهایم را جلوی صورتم گرفتم . دیدم شبیه ... نه ... اصلا خود پیرمرد خنزر پنزری شده بودم ...
نقل قول  
habibeman
Member
زنده باد! وارد شدم تا تشکر کنم...
چند ماه پیش نسخه ی چاپی کتاب رو خریدک گه الان دم دستم نیست...دیروز هم نسخه ی دیگه ای روی مدیا فایر پیدا کردم که حجم بیشتری داشت...
اگر عیدی مفهوم و مصداقی داشته باشد همین است که هست!
باز هم ممنون!
نقل قول  
Bassist
Member
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود/ از گوشه ای برون آی ای "صادق هدایت"
نقل قول  
اتیفرد
Member
جمله ی آخرش هیچ وقت از ذهنم پاک نشد:
وزن مرده ای روی سینه ام را فشار میداد.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You