راه بردگی
نویسنده:
فریدریش فون هایک
امتیاز دهید
کتاب «راه بردگی» با عنوان اصلی The Road to Serfdom نوشته فریدریش فون هایک، اثری کلاسیک در اندیشه سیاسی و اقتصادی قرن بیستم است که نخستینبار در سال ۱۹۴۴ منتشر شد.
هایک در این کتاب استدلال میکند که گسترش برنامهریزی متمرکز دولتی و سوسیالیسم—حتی با نیتهای خیرخواهانه مانند برابری و عدالت اجتماعی—بهتدریج آزادیهای فردی را از میان میبرد و جامعه را بهسوی نوعی استبداد سوق میدهد. به باور او، وقتی دولت کنترل اقتصاد را در دست میگیرد، ناگزیر برای اجرای برنامههای خود باید قدرت بیشتری متمرکز کند و این تمرکز قدرت، زمینه را برای تضعیف حاکمیت قانون، آزادی انتخاب و مسئولیت فردی فراهم میسازد. هایک با تجربه آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی نشان میدهد که چگونه نظامهای تمامیتخواه میتوانند از دل سیاستهای اقتصادی متمرکز و محدودکننده بیرون بیایند، حتی اگر در آغاز با شعارهای دموکراتیک شروع شده باشند.
این کتاب دفاعی جدی از لیبرالیسم کلاسیک، اقتصاد بازار و جامعه باز است و هشدار میدهد که آزادی سیاسی بدون آزادی اقتصادی پایدار نخواهد ماند.
هایک در این کتاب استدلال میکند که گسترش برنامهریزی متمرکز دولتی و سوسیالیسم—حتی با نیتهای خیرخواهانه مانند برابری و عدالت اجتماعی—بهتدریج آزادیهای فردی را از میان میبرد و جامعه را بهسوی نوعی استبداد سوق میدهد. به باور او، وقتی دولت کنترل اقتصاد را در دست میگیرد، ناگزیر برای اجرای برنامههای خود باید قدرت بیشتری متمرکز کند و این تمرکز قدرت، زمینه را برای تضعیف حاکمیت قانون، آزادی انتخاب و مسئولیت فردی فراهم میسازد. هایک با تجربه آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی نشان میدهد که چگونه نظامهای تمامیتخواه میتوانند از دل سیاستهای اقتصادی متمرکز و محدودکننده بیرون بیایند، حتی اگر در آغاز با شعارهای دموکراتیک شروع شده باشند.
این کتاب دفاعی جدی از لیبرالیسم کلاسیک، اقتصاد بازار و جامعه باز است و هشدار میدهد که آزادی سیاسی بدون آزادی اقتصادی پایدار نخواهد ماند.
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1404/11/18
دیدگاههای کتاب الکترونیکی راه بردگی
جورج اورول
سهند ایرانمهر
در روزگاری که بحران بر بحران مینشیند و دلها از بیم و اندوه انباشته است، جامعه بیش از آنکه مجال تأمل داشته باشد، به واکنش پناه میبرد. فشار معیشت، خاطره زخمهای تازه، نگرانی از آینده و سایه تهدیدها، روان جمعی را خسته و تندخو میکند. در چنین احوالی، جهان به دو رنگ فروکاسته میشود: یا اینسو یا آنسو. میانهها متهماند، جملات با بدبینی معنا میشوند، هر سخن که با تایید مطلق مخاطب بیان نشود بهانه انتقام از گوینده به جای مقصرین اصلی اوضاع است، احتیاط نشانه ضعف شمرده میشود و هر سخن مستقل، بهجای آنکه کوششی برای فهم تلقی گردد، به خیانت یا جهالت نسبت داده میشود.
این وضع، نه عجیب است و نه بیسابقه. روانشناسان اجتماعی، از جمله «هنری تاجفل»، نشان دادهاند که انسان در شرایط تهدید، به مرزبندیهای سختتر پناه میبرد؛ «ما» را منزهتر میبیند و «دیگری» را خطرناکتر. بحران، تابِ شنیدن را کم میکند. ذهن خسته، پیچیدگی را برنمیتابد و به قطعیتهای ساده دل میبندد و عجیب نیست که حتی گاهی دکان پیشگویی و فال و اخبار آینده چنان با اقبال روبرو میشود که تحلیل و تدقیق با دادهها و یافتههای علمی و عقلانی در مقایسه با آن چیزی ملالآور و بیثمر جلوه داده میشود.
در چنین فضایی، سکوتْ دلفریب است. آدمی میگوید چرا خود را در معرض تهمت و ترور شخصیت بگذارم؟ چرا خویشتن را آماج خشمهای بیامان کنم؟ بسیاری از نویسندگان و اهل نظر، از بیم همین هجومها، قلم بر زمین میگذارند و عدهای هم از هراس تنهایی یا تخریب یا به سودای مریدپروری ناگهان به یکی از دوسوی ماجرا تغییر مسیر میدهند اما باید از خود پرسید: اگر در هنگامهای که عقلانیت و تحلیل دقیق میدان به حاشیه رانده میشود، آنان که میتوانند به سنجش و استدلال سخن بگویند نیز خاموش شوند، چه چیزی چراغ همراهی و گفتوگو میان مردم را روشن نگاه خواهد داشت؟
سکوت در روزگار آرامش، شاید انتخابی شخصی باشد؛ اما در روزگار التهاب، کنشی است با پیامد عمومی. میدانِ سخن، خلاء را برنمیتابد. اگر زبان استدلال کنار رود، زبان حذف و تحقیر میان مردمان و در حق یکدیگر پیش میآید.
با این همه، انصاف آن است که هر خشمی را در یک کفه ننهیم. همه تندیها از یک سنخ نیستند. بخشی از فحاشیها سازمانیافته و هدفمند است؛ برای بستن دهان مخالف، برای مرعوبکردن، برای پاکسازی عرصه از صدای ناهمساز. این، خشونتی است آگاهانه. اما بخشی دیگر، فریاد زخمی است که التیام نمییابد. جامعهای که ضربههای پیاپی خورده، طبیعی است که دردمند و آزرده شود. خشم، گاه چهره دیگر اندوه است. اگر این دو را از هم بازنشناسیم، به ارواح خراشیده و آدمیان دردمند نیز همچون دشمن پاسخ خواهیم داد.
از همینرو، نوشتن در چنین فضایی، ادعای دانای مطلق بودن نیست. کسی که مینویسد، اگر صادق باشد، به جای فروختن توهم یا فهرست آرزوها باید از امکان و راههایی سخن بگوید که مانع زخمهای بیشتر و رافع ناکامیهاست، راهی را نشان دهد که بازیابنده رمقها و آشکارکننده افقهاست و بیش از آنکه داعیه هدایت داشته باشد، دغدغه جمع کردن پراکندگان پریشان و حفظ امکان گفتوگو دارد.
ماکس وبر از «اخلاق مسئولیت» سخن میگفت اینکه کنشگر باید پیامدهای عمل و ترک عمل خویش را بسنجد. ترک گفتار نیز پیامد دارد. اگر اهل اندیشه کنار بکشند، میدان به رقابت وفاداریها واگذار میشود و عقلانیت به حاشیه تبعید میگردد.
نوشتن البته بیهزینه نیست. طعنه هست، تهمت هست، سوءبرداشت و تخریب هست و تلختر که نه از یک سو که از همه سو ز منجنیق فلک سنگ فتنه بر «مردِ تحمل» میبارد.
مرد مصاف در همه جا یافت می شود
در هیچ عرصه مرد تحمل ندیدهام
اما هر کس به نحوی بهای آزادی را میپردازد. یکی در نان، یکی در جان، یکی در آبرو. سهم اهل قلم، تاب آوردن در برابر خشونت کلامی و پایبندی به منطق است. این نه بزرگترین هزینه است و نه کوچکترین؛ اما سهمی است که اگر ادا نشود، زبانِ پیراسته عقلانیت آرامآرام بین افراد جامعه فرسوده میشود.
نوشتن در بحران باید با فروتنی همراه باشد با پذیرش امکان خطا، با پرهیز از تحقیر، با تمایز میان نقد و دشمنسازی. باید خشم را فهمید، بیآنکه اسیر آن شد. باید رنج را دید، بیآنکه عقل را تعطیل کرد.
اگر به خشم، با خشم پاسخ دهیم، تنها بر آتش افزودهایم؛ و اگر از بیم خشم خاموش شویم، آتش را بینگهبان گذاشتهایم.
سخن گفتن در این روزگار، بیش از آنکه نمایش دانایی یا جهیدن به معرکه اهانت و اصابت باشد، تلاشی است برای نگهداشتن رشتهای باریک از معنا. شاید مخاطب اندک باشد، شاید غوغا بلندتر از استدلال باشد؛ اما همین که هنوز جملهای سنجیده در میان هیاهو جاری شود، امیدی هست که گفتوگو لااقل میان مردم جامعه یکسره نمرده است.
ایده های نظری اقتصاد در جهان سرمایه داری یا مربوط است به کینز یا مربوط به هایک !
هایک و فریدمن معتقد به بازار آزاد با کمترین قوانین نظارتی بودند و هایک به ایده نظم خود به خودی بازار ها معتقد بود و سازو کار بازار آزاد را بهترین راه می دانست . البته این دو اقتصاد دان نئو لیبرال معتقد بودند که به این بودند که آزادی اقتصادی آزادی سیاسی و اجتماعی می آورد که به نظر من خیلی خوش خیال بودند مثال نقض آن اقتصاد آزاد چین با حزب سرمایه دار کمونیست !
البته این حق شماست که منتقد یا مخالف نئولیبرالیسم باشید اما نئو.... (اسمش طولانیه) یعنی تحقق آزادی های کارآفرینانه با حمایت حکومتی آزاد و دموکراتیک است که با وضع قوانین مناسب در راه تحقق آزادی اقتصادی همه افراد کمک میکند. کلا به نظر این حقر همون نمی دونم چی چی ایسم چیز خیلی جالبی باید باشه ولی امکان تحققش وجود ندارد بخصوص در کشورهای دیکتاتوری جهان سومی واسه اطلاع بیشتر عرضم به خدمت شما کتاب "تاریخ مختصر نئولیبرالیسم" نوشته دیوید هاروی ترجمه آقای عبدالله زاده انشا.لله که مفید فایده باشه.
سعید جان ، این کتاب از روی نسخه اصل تهیه شده است .
منظورت از افست چیست ؟