رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.

برادران کارامازوف (جلد اول)

برادران کارامازوف (جلد اول)
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 1790 رای
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 1790 رای
✔️ این رمان مهمترین اثر این نویسنده بزرگ روس است که هرچند از« جنایت و مکافات» از نظر ساخت نازل‌تر باشد، دارای آنچنان قوت و شدت دریافت و تحلیلی است که آن را به شمار یکی از باارزش‌ترین دستاوردهای ادبیات اروپایی نیمه دوم سده نوزدهم درمی‌آورد.
رمان برادران کارامازوف در وضع موجود به صورت وقایع‌نگاری ناقصی به نظر جلوه می‌نماید که داستان کینه شدید برادران کارامازوف را نسبت به پدر، در چارچوب یکی از شهرهای کوچک روسیه، روایت می‌کند.
این رمان نمونه آن چیزی است که در دوران افول ناتورالیسم، «رمان افکار» خوانده شد و صحنه نمایش اضطرابهای روح اروپایی گردید. داستایفسکی در هیچ‌یک از آثار دیگر خود به این خوبی نشان نداده است که ادبیات باید برای آشکار ساختن مسائل بی‌شماری به کار رود که برآدمی بار شده‌اند، بی‌انکه در دل به وجود آنها اذعان کنیم یا جرئت مقابله با آنها را داشته باشیم. برادران کارامازوف در مجموع تحلیل مشروح نفسانیات انسانی از دیدگاه اخلاقی محض است.
جوهر رمان برادران کارامازوف در همین افسانه نهفته است:‌ جلوه عشقی که در این افسانه مستتر است- عشقی که در دل زوزیم سالخورده وآلیوشا مملو است- اساساً جنبه عرفانی دارد. این افسانه از آن جهت بسیار مهم است که دو نیروی فایق در نفس داستایفسکی را می‌نمایاند: از سویی، ایمان به نیکی پنهان در فطرت آدمی، آن نیکی که صورت مسیحایی همبستگی بی‌حد و مرز انسانی بروز می‌کند؛ از سوی دیگر، علم به وجود شقاوتی انسانی که پیوسته به راندن آدمی به سوی غرقاب گرایش دارد. با این تلقی کاملاً پاسکال‌مآبانه- چیزی بیش از آنچه بتوان سایه‌ای نسبتاً نحس و نامیمونش خواند- با هم درمی‌آمیزند و این دو عامل چندان خلط می‌شوند که تمیزشان از یکدیگر دشوار است. در این بازی پنهانی، که نیکی و بدی در یکدیگر رخنه می‌کنند و در کارگردانی این عناصر، بدان‌سان که ناچیزترین پندار یا کردار بازیگران اصلی، بازتاب آنها باشند، می‌توان یکی از انگیزه‌های اساسی فلسفه وهنر داستایفسکی را بازشناخت و مقصود از بسط و پرورش بعدی این رمان، که حاوی سرگذشت آلیوشا در زمان اعتکاف او در صومعه‌ای است، اثبات پیروزی وضع عرفانی است بر منطق غیرانسانی ایوان و ثنویت ذاتی آدمی-وضعی عرفانی که با نشان اخوت و صلح کل شاخص می‌گردد. داستایفسکی نیز همواره تلاش داشت به همین اخوت و صلح کل برسد بی‌آنکه، به خلاف تولستوی، هرگز بتواند آن را در دستاورد هنری خود جامه عمل بپوشاند.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
emperorhesam
آپلود شده توسط: emperorhesam
۱۳۸۸/۰۶/۰۹
اطلاعات نسخه الکترونیکی

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی برادران کارامازوف (جلد اول)

تعداد دیدگاه‌ها:
83
«آری، زندگی مملو از نشاط و سعادت است و حتی در زیر زمین هم می‌توان به نیک‌بختی نایل شد. آلیوشا تو نمی‌توانی تصور کنی تا چه اندازه اکنون به زندگی دلبستگی دارم و چه عطشی برای وجودداشتن و شناختن درمیان این دیوارهای خاموش در دل من به وجود آمده‌است، تمام رنج‌ها و دشواری‌ها را از میان خواهم برد به شرط آن‌که درهر لحظه بگویم من هستم، اگر چه بی‌یار و یاورم ولی با وجود این هستم و آفتاب را می‌بینم و اگر هم نبینم با این همه می‌دانم که وجود دارد. برادران کارامازوف
ما هم می‌توانیم خوب و نجیب باشیم، اما فقط وقتی که همه چیز بر وفق مرادمان باشد! برادران کارامازوف داستایوفسکی از شاهکارهای ادب‌سار روس.
برخلاف جنایت و مکافات این کتاب به نظرم اثر ضعیف و حوصله سر بریه
شیطان و خدا می جنگند تا برتری یابند و میدان نبرد دل ادمی است. برادران کارامازوف-جلد اول-شهوت پرستان-اعتراف دلی دردمند
نمی دونم چرا ؟ کتابای داستایوفسکی رو که می خونم ، همزمان هم لذت می برم و هم عذاب می کشم ... برادران کارامازوف ، جنایت و مکافات ، ابله ، جوان خام ، شیاطین ، یادداشت های زیر زمینی ... از خوندن همشون هم لذت بردم و هم عذاب کشیدم
سلام دوستان عزیزم کسی این کتاب رو با ترجمه ی "پرویز شهدی" خوانده؟چطوره؟
این کتاب ،یک فوق شاهکار به تمام معناست.برادران کارامازوف در کنار بوف کور محبوب ترین کتابهای رمان زندگیم هستن...:x
بله.منم موندم که چه زمان میشه اون رو دانلودکرد....کاش زودترممکن شه
شب هنگام، که «عطر درختان لیمو و زیتون همه جا را فرا گرفته است» مفتش بزرگ در حالی که چراغی به دست دارد به زندان مسیح می‌رود. نخست به او خیره می‌شود و سپس می‌گوید: «این تو هستی؟ خودت هستی؟» پاسخ نده، خاموش شو، چه می‌توانی بگویی؟ خوب می‌دانم چه خواهی گفت. اما حق نداری بر آن‌چه تاکنون گفته‌ای چیزی بیافزایی. تو باز آمده ‌‌ای تا ما را از کار خود بازداری. ما به موعظه تو نیازی نداریم زیرا جز تیره بختی و درد چیزی برای ما به ارمغان نیاورده است. بشر دیگر به تو محتاج نیست... بدین سبب من تو را محکوم خواهم کرد و مانند منفورترین مرتد ترا خواهم سوزانید و خودت خواهی دید همین مردمی که امروز به پاهای تو بوسه می‌زدند چگونه فردا هیزم به آتشت خواهند ریخت...
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.