رسته‌ها
قتل کسروی
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 78 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 78 رای
پرونده قتل کسروی همچنان گشوده است. همه کسانی که استقرار جامعه ای بر پایه عدل و داد و آزادی و برابری را در ایران خواهانند می باید رسیدگی مجدد به پرونده قتل کسروی را خواستار شوند. تا این ظلم بزرگ برجاست کجا می توان از داد و دادگستری سخن گفت.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
reza447reza447
آپلود شده توسط: reza447reza447
۱۳۹۱/۰۳/۰۱
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
228
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی قتل کسروی

تعداد دیدگاه‌ها:
142
[quote='هیرکان']همواره سعی کنید با سند و مدرک سخن بگویید.(سند و منبعی برای اثبات این ادعای خود دارید که ادوارد براوون برای ملیت و وضع مردم و تمامیت ارضی خاک ایران اهمیتی قائل نبودن؟ جناب کایدان شاید این دیدگاه من نادرست باشد اما فرنگی ها در عمل و به هنگام برخورد با ایرانیان بجای کاربرد اشعار شاهنامه که صحبت از تلاش و کوشش و پایمردی می نماید بیشتر در فکر جا انداختن فلسفه باری به هر جهت و رد دنیا و فلسفه بافی با دید منفی نگریستن به دنیای مادی می پرداختند.[/quote] جناب هیرکان مشخصا موضوع مورد اشاره ما اینجا شخصیت و دیدگاه ادوارد براوون نسبت به ایران است. نه نویسندگان و مشاهیر روس و فرانسه. اگر برای مثال اشاره به لمتون مورخ و محقق معروف انگلیسی می گردید(صاحب کتاب مشهور مالک و زارع و....) مطمئنا بنده عکس العملی نشان نمیدادم چون کاملا با شخصیت ضد ایرانی این مورخ و جاسوس و سفیر انگلیس در ایران آشنایی دارم ،اگر صحبت از لرد کروزن ، یا سرپرسی ساکس یا سرجان ملکم و هر کدام از ایران شناسان غربی می بود باز جای اعتراض نمی بود،ولی وقتی صحبت از ادوارد براون و ایران ستیزی و دشمنی با فرهنگ و ملت ایران به میان می آید درک این ادعا برای بنده بدون سند و مدرک نه تنها صقیل بلکه بدور از ذره ای از واقعیت و انصاف است چون به آثار و عقاید او تاحدودی آشنایی دارم، و خصوصا تلاش بسیار و کمکهایی که او به دانشمندان بزرگ ایرانی در دوران خود نمود و جای تعجب است که میبینم هیچکدام از این اندیشمندان از او اینگونه یاد نمی کنند ولی برخی مدعی ضد ایرانی و ضد فرهنگ ایرانی بودن او هستند. این موضوع است که برای درک بهتر آن مشخصا احتیاج به ارائه سند و مدرک است.
[quote='دبیرزاده']به آقای kaydan اگر شما کتاب a year among the persians ادوارد براون را خوانده باشید ، خواهید دزیافت که هر چند که او شیفته ادبیات فارسی بوده اما ایشان دیدی بسیار منفی به فرهنگ ایرانی داشته ،( البته من او را سرزنش نمیکنم زیرا بسیاری از رفتارهای روزمره ایرانیان تا به امروز باید دگرگون شود )، پس از آنهم یاری های ایشان به مشروطه خواهان در راستای سیاست خارجی انگلیس بود که از مشروطه حمایت میکرد، بدیگر سخن خود ادوارد براون انسانی نیکنهاد بود که ایران را تنها در چهارچوب ادبیات فارسی دوست داشت و بس.[/quote] این ادعای پیشین شماست: ((...ولی ایشان به ملیت و وضع مردم و نگاهداشت مرزهای ایران اهمیتی نمیداده )) در ادامه آوردید که ادوارد براوون دید بسیار منفی به فرهنگ ایرانی داشت. و در ادامه باز آوردید: یاری ایشان به مشروطه خواهان در راستای سیاست خارجی انگلیس بوده. بفرمایید کجای کتاب یکسال در میان ایرانیان ایشان اشاره به این موارد شده؟! و چه کسی ادعا کرده حمایت ادوارد براوون از مشروطه خواهان در راستای سیاست و خواست دولت انگلیس بوده؟! از کی تا کنون شخصی عاشق ادبیات و فرهنگ یک کشور است ولی از فرهنگ و آن ملت متنفر است؟! ادوارد براوون در طول حیات علمی و فرهنگی خود چه اقدامی نموده که نشان دهنده این باشد که او خواهان تجزیه ایران بوده؟ کتاب یکسال در میان ایرانیان توسط منصوری و صالحی علامه ترجمه و منتشر گردیده،آیا در این کتاب چنین نظری رو بیان داشته یا این برداشت شما چنین بوده؟
به آقای kaydan اگر شما کتاب a year among the persians ادوارد براون را خوانده باشید ، خواهید دزیافت که هر چند که او شیفته ادبیات فارسی بوده اما ایشان دیدی بسیار منفی به فرهنگ ایرانی داشته ،( البته من او را سرزنش نمیکنم زیرا بسیاری از رفتارهای روزمره ایرانیان تا به امروز باید دگرگون شود )، پس از آنهم یاری های ایشان به مشروطه خواهان در راستای سیاست خارجی انگلیس بود که از مشروطه حمایت میکرد، بدیگر سخن خود ادوارد براون انسانی نیکنهاد بود که ایران را تنها در چهارچوب ادبیات فارسی دوست داشت و بس.
همواره سعی کنید با سند و مدرک سخن بگویید.(سند و منبعی برای اثبات این ادعای خود دارید که ادوارد براوون برای ملیت و وضع مردم و تمامیت ارضی خاک ایران اهمیتی قائل نبودن؟ جناب کایدان اگر در آثار نویسندگان بزرگ روس قرن نوزدهم که ابرمرد های دنیای ادبیات به حساب می امدند و تولستوی و چخوف جزوی از این گروه بودند دقت بفرمایید با دغدغه های انها درباره انسانیت آشنا خواهید شد. اما هیچ یک از این اندیشمندان سخنی از آزاد سازی لهستان تحت اشغال روسیه و اعتراض به تسخیر قفقاز و اسیای مرکزی توسط دولت مطبوعشان نمی زدند. آیا در طول قرن نوزدهم اندیشمندان آزادی خواه فرانسه به دست اندازی و استعمار الجزایر و هندوچین و تقسیم آفریقا توسط کشور های خود اعتراض بایسته ای کردند و یا این گونه برنامه ها را گسترش فرهنگ و تمدن در میان کشور های توسعه نیافته می پنداشتند؟ اگر دقت نماییم از اوایل قرن نوزدهم که بریتانیا و در واقع کمپانی هند شرقی جای پای خود را در ایران محکم نمود همواره صحبت از گل و بلبل و عرفان و صوفی گری و خیام و .... می کردند اما در عمل منافع دولت مطبوع خود را مقدم تر از دیوان لسان الغیب و طراوت آب رکن آباد می پنداشتند. شاید این دیدگاه من نادرست باشد اما فرنگی ها در عمل و به هنگام برخورد با ایرانیان بجای کاربرد اشعار شاهنامه که صحبت از تلاش و کوشش و پایمردی می نماید بیشتر در فکر جا انداختن فلسفه باری به هر جهت و رد دنیا و فلسفه بافی با دید منفی نگریستن به دنیای مادی می پرداختند.
[quote='دبیرزاده']..دنباله دیدگاه پیشین و درباره دیدگاه استاد براون ، البته ایشان دوستدار ادبیات و شعر فارسی بوده که ستودنی است ولی ایشان به ملیت و وضع مردم و نگاهداشت مرزهای ایران اهمیتی نمیداده ، ،[/quote] همواره سعی کنید با سند و مدرک سخن بگویید.(سند و منبعی برای اثبات این ادعای خود دارید که ادوارد براوون برای ملیت و وضع مردم و تمامیت ارضی خاک ایران اهمیتی قائل نبودن؟
[quote='payandeh45']سلام خدمت همه دوستان دوستانی که به غلط شیعه گری را باعث یکپارچگی سرزمین ایران می دانند و صفویان را مظهر آن، یا تاریخ ایران زمین پس از اسلام را به درستی درک نکرده اند و یا یر اساس اعتقادات و تعصیات مذهبی سخن رانده اند بدون مستندات تاریخی. اتفاقا با ظهور صفویان و شروع شیعی گری که کسروی آن را نقد می کند ضربات جبران ناپذیری بر جغرافیای ایران زمین ، زبان فارسی و مردم ایران زمین وارد شد صفویان با انتشار شیعه گری غالی و قتل عام مردم ایران به دلیل سنی مذهب بودن و کوچ نخبگان زبان فارسی یه هند، ایران را از این نخبه گان خالی کرد تا چایی که ما در ابن دوره به قول ادوارد براون با افول شعر فارسی مواجه می شویم. سرزمین هایی از ایران زمین که بر مذهب خود باقی ماندند و یه زبان فارسی تکلم می کردند در دوره های یعد از ایران جدا شدند مانند خراسان ( افغانستان کنونی ) و آسیای مرکزی که بعد ها به خاطر همین جدایی با غلیه زبان ترکی مواجه شدند. زیرا این سرزمین ها به دلیل کشته شدن به خاطر مذهب دیگر خود را متعلق به سرزمین ایران نمی دانستند. و یر مذهب سنی خود تا الان یاقی مانده اند. الان شما اگر از نخیه گان تاچیکستان در مورد چدایی این سرزمین از ایران زمین بپرسید، صفویان و گرایش شیعی آن ها را عامل این چدایی می دانند زیرا انها با ایجاد جکومتی شیعی در ایران که در اقلیت بودند و عامل مذهب، بین مردمان ایران زمین جدایی ایجاد کردند و اندیشه هایی از نوع شیعه غالی در ایران رواج دادند که تا الان آن را احساس می کنیم. شما را مراچعه می دهم به مقاله جالبی از دکتر علی سالاری استاد دانشگاه ارومیه: http://ensani.ir/fa/content/342905/default.aspx[/quote] جناب پاینده، هر چند با نظر شخصی خود شما موافق نیستم ولی مرسی برای معرفی مقاله‌ی «نقد و بررسی نظریه‌های موجود درباره تشکیل حاکمیت صفوی» از آقای علی سالاری شادی (دانشیار دانشگاه ارومیه). با این که نوع نوشتاری و ساختار این مقاله را کمی مغشوش یافتم و آن آرایش آکادمیک با استاندارد مطالب نهادهای علمی غربی را نداشت و در برخی از جملات شبه‌نگاه ضد قومی احساس می‌شود ولی با تمامی این‌ها در نوع خود جالب و باارزش بوده و اطلاعات مفیدی در این باب به دست می‌دهد. متاسفانه جای این نوع بررسی‌های علمی در مجلات تحصصی هنوز خالی‌ست.
[quote='nikdoost']جناب behruz67؛ اوّل اینکه ننوشتم این اشعار از فردوسی اسـت، دوم اینکه اگر این اشعار از فردوسی نیست پس سُـراینده ی آن کیست، سـوم فردوسی بیش از 2500 بیت شعر در شاهنامه اش سروده است، آیا آنها را نیز خوانده ایم، نیمی از شاهنامه را؟، یک سوم از شاهنامه را؟، یک دهم از شاهنامه را و ...، البته این گونه ایراد و اشکالها به هیچوجه از زیبائی و هیجان و تاثیر حماسه ای آنها نمی کاهد و اساساً بیشتر از ما ها فردوسی و سراینده ی این اشعار را هردو با هم نمی شناسیم و قدر و منزلتشان را هردو باهم ارج نمی نهیم. هرکه این اشعار را گفته به زیبائی و نیکی سُفته، رحمت خداوند بر روان پاکشان [/quote] جناب نیکدوست، * این اشعار منسوب به فردوسی‌ست و زمانی که اشاره‌ای به نام دیگری نیست اجبارا فردوسی را سراینده‌ی آنان می‌دانیم. *‌ در یکی از لینک‌هایی که برای اطلاعات بیشتر گذاشته بودم توضیح داده شده که سراینده‌ی اصلی به احتمال زیاد «حبیب الله نوبخت» می‌باشد. * نخیر من به شخصه تمام شاهنامه را نخوانده‌ام و به گمانم کمتر کسی این کار را انجام داده باشد و این درصد به مراتب خیلی پایین‌تر خواهد بود اگر نسخه‌های متفاوت شاهنامه را در نظر بگیریم. اما خوشبختانه در دنیای مدرن محققانی هستند که این زحمت را کشیده و ما می‌توانیم به این نوشته‌ها مراجعه کنیم. برای مثال، کتاب «فردوسی و سروده‌هایش»‌ نوشته‌ی برتلس در همین کتابناک متن لینک منبع جالب و ارزشمندی در مقایسه و بررسی نسخه‌های متفاوت و تحقیق در زندگی فرودسی محسوب می‌شود. * «زیبایی» و غیره معمولا عناصری هستند که به نوع نگاه افراد بازمی‌گردد. طبعا اختلاف و کثرت رای در این نوع نگرش‌ها طبیعی‌ست و این می‌تواند شامل اثر گرانقدر - شاهنامه- هم باشد.
تبدیل به سند "ایرانی مساوی پارسی" کردن است افراط و دروغ پردازی تحت هر نام و بهانه نکوهیده است. من گیلک اهل استان فارس نیستم و در استان فارس نیز هم میهنانی از ایل ترک قشقایی و عرب بسر می برند. ایده آریایی گری افراطی یادگار دورانی است که عده ای در ایران خود را هم ردیف فلسفه آریایی حزب نازی آلمان می دانستند. اما! بسیاری از دودمان های حکومتگر پس از اسلام برای بدست اوردن مقبولیت و وجهه خود را از تخمه ساسانیان و یا خاندان هایی مهم مانند بهرام چوبین می دانستند و در کتاب هایی چون سیاست نامه خواجه نظام الملک حکومت داری ساسانیان به عنوان الگویی راهبردی برای سلاطین غزنوی و سلجوقی ارایه می شده است. توجه به پیشینه و تاریخ و سعی از برون رفت از اوضاع نابسامان کنونی با توجه به پیشینه غنی و توامند گذشتگان نه به معنای تحجر و درجا زدن می باشد و نه در طول تاریخ ایران هم راستا با پاکسازی نژادی و جنایت فرهنگی و زدودن پیشینه تاریخی و فرهنگی بوده است.
آقای هیرکان من برای فردوسی ارزش زیادی قائلم و در نوجوانی تا چند ورقی از شاهنامه نمیخواندم خوابم نمیبرد منظورم چنان که گفتم "سوء استفاده" از فردوسی است و آن را تبدیل به سند "ایرانی مساوی پارسی" کردن است. موضوع ایران و توران چنان که گفتم "افسانه" است ولی بدبختانه معماران فرهنگی ما از این افسانه "هویت ملی" استخراج فرموده اند و همین آقایان بودند که موضوع کینه تورانی -ایرانی را مطرح کرده و بدبختانه از آن علیه هم وطنان آذربایجانی هم استفاده کرده اند و هنوز هم مینمایند. به این شعر نگاه کنید:(شعر از افشار است). این بازی را ناسیونالیستهای پارسی آغاز کرده اند. فتنه تورانیان ماند به یک مار دوسر.........یک سرش بیرون و یک سر کرده پنهان در بدن باید آثاری که برجا مانده از تورانیان.........گردد از این کشور و ملت به یک جا ریشه کن گر بماند ریشه ای دارم از آن انذدیشه ای-------سر برون آرد اگر مرغی بماند در چمن.
قصد احیای کینه افسانه ای ایرانی-تورانی را دارد جناب آقای زنجانی گرانمایه تورانی که در ادبیات اوستایی بکار رفته نه همان اقوام ترک و ترکمان آسیای میانه است که از اواسط ساسانیان و پس از هپتالی ها وارد این سرزمین شده و تمدن سغدی و خوارزمی به تدریج در ان به تحلیل رفت. منظور از تورانیان اقوام اریایی سکایی بوده که در روزگار ماد و هخامنشی در دو سوی دریای خزر و تا ملداوی حظور داشتند و سکاهای غربی بخوبی برای یونانیان شناخته شده بوده و با ایجاد بندر های یونانی شبه جزیره کریمه این آشنایی بیشتر شد. من از اطلاع رسانی جناب آقای بهروز دربایه ریشه این ابیات سپاسگذاری نمودم و بحق هم باید شعر هایی چون یوسف و زلیخا را منتصب به فردوسی ندانست. اما دامن زدن به جنگ فارس و ترک و فردوسی طوسی را پان فارس و دشمن دیگر اقوام نامیدن جلوگیری کرد. در بخشی از شاهنامه به سرکوبی بلوچیان یاغی توسط انوشیروان اشاره شده که این دستمایه افرادی شده بود که فردوسی را طرفدار پاکسازی قومی می دانست اما در سیاست نامه خواجه نظام الملک هم به سرکوبی راهزنان کوچ و بلوچ جنوب کرمان از سوی سلطان محمود غزنوی ترک نژاد اشاره شده اما این مورد چون باب دل حضرات نبود مورد عفو قرار گرفته بود.
PDF
2 مگابایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file