فردوسی و سروده هایش
نویسنده:
یوگنی ادواردویچ برتلس
مترجم:
سیروس ایزدی
امتیاز دهید
شاهنامه فردوسی بی تردید اثری سترگ است که برای غربیان و اروپاییان، حکم فرهنگ، تمدن و سند هویت ایرانیان را دارد. اگرچه شاهنامه حکیم فردوسی، نماد باورهای ایرانی است، اما با مطالعه آن می توان با اساطیر، جغرافیا، تاریخ، فلسفه، ادبیات، زبان و هنر سرزمین کهن ایران نیز آشنا شد. این اثر ارزشمند ادبی، در هیچ قالبی محدود نشده است و در جغرافیای خاصی هم نمی گنجد. من فردوسی را سرآمد شاعران حماسه سرای جهان می دانم. فردوسی در سروده هایش چنان چیره است که هیچ فیلسوف، مورخ و شاعری توان هماوردی با وی را ندارد. به جرأت می توان گفت زیباترین، ستایش آمیزترین واژه های مبارزه و پیروزی را می توان در شاهنامه فردوسی سراغ گرفت.
این اثر سترگ ادبیات ایران به دلایل بسیاری ادیبان و شاعران سراسر جهان را به شدت تحت تاثیر قرار داده است تا آن جا که بیشتر آن ها را وادار به تحسین و ستایش فردوسی کرده است. شاهنامه هنوز هم این توانایی را دارد که جنبه های ناگفته و نامکشوفی از ادبیات حماسی را، به جهان عرضه کند. فردوسی به عنوان شاعری بلندمرتبه و سخنوری بی بدیل نامش را جدای از مرزهای ایران زمین، در دیگر کشورها نیز به ثبت رسانده است. بی شک او پدر شعر فارسی است. شاهنامه او جزو کم شمار آثاری است که در تک تک ابیاتش، فرهنگ، هنر، تمدن و زبان ایران موج می زند. بیشتر داستان های حماسی شاهنامه، روایتی از ابعاد گوناگون شایستگی قهرمانان ایران زمین را برای دیگران بازخوانی می کند. شاهنامه فردوسی شاهکاری بی بدیل است که هرچه زمان می گذرد لایه های پنهان آن، دستمایه خلق تحقیقات و مطالعات بسیاری قرار می گیرد
بیشتر
این اثر سترگ ادبیات ایران به دلایل بسیاری ادیبان و شاعران سراسر جهان را به شدت تحت تاثیر قرار داده است تا آن جا که بیشتر آن ها را وادار به تحسین و ستایش فردوسی کرده است. شاهنامه هنوز هم این توانایی را دارد که جنبه های ناگفته و نامکشوفی از ادبیات حماسی را، به جهان عرضه کند. فردوسی به عنوان شاعری بلندمرتبه و سخنوری بی بدیل نامش را جدای از مرزهای ایران زمین، در دیگر کشورها نیز به ثبت رسانده است. بی شک او پدر شعر فارسی است. شاهنامه او جزو کم شمار آثاری است که در تک تک ابیاتش، فرهنگ، هنر، تمدن و زبان ایران موج می زند. بیشتر داستان های حماسی شاهنامه، روایتی از ابعاد گوناگون شایستگی قهرمانان ایران زمین را برای دیگران بازخوانی می کند. شاهنامه فردوسی شاهکاری بی بدیل است که هرچه زمان می گذرد لایه های پنهان آن، دستمایه خلق تحقیقات و مطالعات بسیاری قرار می گیرد
آپلود شده توسط:
hanieh
1395/06/08
دیدگاههای کتاب الکترونیکی فردوسی و سروده هایش
جلال خالقی مطلق به همراهی احسان یارشاطر نسخه مناسبی بر مبنای شاهنامه فلورانس و نسخه پرینستون -این یکی را مطمئن نیستم- گردآوری کردند.
به آن بیفزایید تصحیح معتبر مصطفی جیحونی را که تا حد زیادی به لفظ پهلوی خود را نزدیک ساخته است. ایشان ابیات مختلف را با یکدیگر به خوبی مقایسه کرده اند که جز در چند مورد فنی، خرده دیگری بر ایشان نمی توان گرفت.
البته آثار دیگری هستند که شنیده ام و خوانده ام ولی به شخصه مطالعه نکردم.
دوست گرامی، گمان کنم همان بخش بررسی نسخههای مختلف شاهنامه و نوشتههای پژوهشگران خود ارزش بالایی به این کتاب ببخشد.
از آنجایی که به نظر میرسد مطالعات خوبی در این زمینه دارید آیا نوشتههای تحقیقی از هموطنان سراغ دارید که متد تحقیق علمی را رعایت کرده و بهتر از این باشند؟
کل کتاب را می توان به سه بخش تقسیم کرد.
بخش یکم به فردوسی و ماجرای فردوسی اشاره دارد.
بخش دوم شاهنامه منثور است.
و بخش سوم هم قسمت کوچکی در معرفی زبان شاهنامه است.
نکته ی قابل توجه، ایرادات فراوان کرونولوژیکال نویسنده محترم است که این ایرادات غالباً توسط مترجم مورد یادآوری قرار گرفته و مرتفع شده است. تنها در یک مورد هست در صفحه 68 کتاب که زوطهماسب را فرزند نوذر معرفی می کند که در شاهنامه چنین نسبتی بین زو و نوذر برقرار نیست و گویا از زیر دست مترجم در رفته است.
ابیات مورد استناد در اشارات به هجویه محمود غزنوی غالباً ضعیف اند و خود نویسنده هم با شک و تردید و با بیان عباراتی چون "اگر چنین ابیاتی درست باشند" به آن ها اشاره می کند. با این حال از همین ابیات ضعیف، نتیجه گیری هایی می کند که مورد تردیدند.
جایی هم گیو را داماد رستم می نامد که فکر نمی کنم جز در بانوگشسب نامه، در جای دیگری به این نسبت گیو و رستم اشاره شده باشد.
هر چند در بخش پایانی به فرامرزنامه و بهمن نامه و ... اشاره می کند، جا داشت از منابع ایشان بیشتر استفاده می نمود.
نکته ی عجیب هم پردازش بیش از حد به بخش پهلوانی شاهنامه -مثل تاکید با جزئیات دیدار بهمن و رستم- و توجهی بخیلانه به بخش های اساطیری -مثل عدم اشاره به سرنوشت طهمورث دیوبند- و بخش های تاریخی-مثل چشم پوشی از کل ماجرای خضر و اسکندر- می باشد.
در جایی هم سرنوشت داراب را با دارا خلط می کند و این دو را با هم اشتباه گرفته است.
در کل کتابی معمولی یافتمش که برای مبتدی ها و کسانی که آشنایی چندانی با شاهنامه و اساطیر ندارند بسیار دلچسب و لذت بخش خواهد بود و برای اهل بخیه، چیز تازه ای ندارد. شاید هم بنده سخت گیرم.