Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دوست بازیافته

نویسنده:
در گرماگرم زمانه‌ی پرآشوب و رویدادهای سرنوشت‌سازی که به استقرار نظام هیتلری در آلمان انجامید، دو نوجوان هم‌مدرسه‌ای زندگی به ظاهر آرام و بی‌دغدغه‌ای را می‌گذرانند. از این دو یکی یهودی و دیگری از یک خاندانِ برجسته‌ی اشرافی است. این آشنایی و دوستی صمیمانه اما دوام چندانی نمی‌یابد. سرنوشتِ یکی از این دو دوست تبعید و مهاجرت ناخواسته و سرنوشتِ دیگری...

نگاهی به رمان «دوست بازیافته» نوشته فرد اولمن: تماشای یک رویای تباه شده

درباره جنگ جهانی دوم و نظام فاشیستی حاکم بر نیمی از اروپای مدرن نیمه قرن بیستم خوانده و شنیده ایم. هر نویسنده یی از زاویه خاصی سعی کرده گوشه یی از ابعاد این فاجعه انسانی را در اثرش باز بنمایاند و در این مسیر شاهد خلق آثار بزرگی بوده ایم که هر کدام گوشه یی از این عصر ظلمانی را به تصویر کشیده اند و سعی در روشن سازی و بازنمایی بخشی از حوادثی را داشته اند که در کمال ناباوری بشر متمدن عصر حاضر را به لرزه درآورد. بررسی این حوادث از منظری تاریخی یا تعمق در پیامدها و آثار شکل گیری فاشیسم و نازیسم در اروپا همواره مطمح نظر نویسندگان بزرگی چه در داخل آلمان و چه خارج از آن بوده و هست و جالب اینکه پس از این همه سال و این همه نوشتن ها و خواندن ها هنوز گاه در اثری با ابعاد جدیدتر و غریب تری آشنا می شویم که چه بسا کمتر به آن توجه شده است.
فرد اولمن در رمان «دوست بازیافته» بار دیگر و این بار با نگاهی از زاویه یی تازه به سراغ این فاجعه بشری می رود. رمان او حجم بسیار اندکی دارد و در عین حال بسیار روان و خوشخوان است. به قول آرتور کوستلر در مقدمه رمان «یک شاهکار کوچک» است که «به رغم موضوعش که یکی از دردناک ترین فاجعه های تاریخ بشر است، با لحنی آرام و سرشار از دلتنگی نوشته شده است».
داستان شرح مقطعی از زندگی هانس شوارتس، نوجوانی یهودی است که در دبیرستانی در اشتوتگارت آلمان درس می خواند، در زمان روی کار آمدن هیتلر و حزب نازی در آلمان. او در دبیرستان تنها با کنراد فون هوهنفلس، فرزند خانواده یی سرشناس و اشرافی دمخور است. دوستی این دو هر روز عمیق تر و جدی تر می شود و سلایق مشترکی را در یکدیگر می یابند. هر دو عاشق شعر و اشیای عتیقه اند و به سرزمین مادری شان آلمان، عشق می ورزند. هانس دوست دارد در آینده شاعر شود. پدرش که پزشک معروفی است، فردی وطن پرست است چنان که در سایه هویت آلمانی اش، نژاد و مذهبش کاملاً رنگ می بازد و این اندیشه به هانس نیز منتقل شده است: «آلمان همواره میهن و خانه من بوده و خواهد بود و یهودی بودنم در نهایت به همان اندازه بی اهمیت است که کسی به جای موی بور، موی خرمایی داشته باشد» ص 55. اما با قدرت گرفتن نظام هیتلری روی دیگر سکه نمایان می شود و خانواده هانس تصمیم می گیرند او را به امریکا نزد پسر عموی پدرش بفرستند. او در آنجا مجبور می شود حقوق بخواند و وکیل موفقی هم می شود. دیگر از کنراد خبری ندارد تا 30سال بعد که در نامه یی مطلع می شود او به خاطر سوءقصد به جان هیتلر در همان سال ها اعدام شده است و رمان تمام می شود. به همین سادگی. اما آنچه اثر فرد اولمن را تبدیل به اثری برجسته می کند، دو چیز است: اول آنکه تمام رویدادهای نگران کننده داستان در کمال آرامش و بی طرفی روایت می شود. گویا همه چیز مربوط به سال هایی دور است که از آنها جز خاطره یی بر جای نمانده و تنها با یادآوری شان می توان سری از روی تاسف تکان داد و گذشت. زبانی لطیف و گاه شاعرانه با توصیف های زیبا و بدیع از طبیعت باعث می شود که گاه فراموش کنیم در چه برهه پرآشوبی از زمان واقع شده ایم. البته این مساله به اقتضای سنی دو نوجوان این رمان هم ارتباط دارد. هانس می گوید: «سیاست کار بزرگ ترها بود و ما مسائل خودمان را داشتیم».
ویژگی دیگر رمان، درون مایه آن است. پیامد نظام هیتلری فقط سال ها ویرانی و تباهی نبود، تنها خون هایی نبود که به خاطر برتری نژادی آلمان ها، بر زمین ریخته شد، جنون یکپارچه طرفداران هیتلر و مخالفان او در نیمی از جهان هم تنها یادگار آن عصر نخواهد بود. در واقع تاریخ اتفاقاتی را ثبت کرده و می کند که حادث شده اند و به این مهم کاری ندارد که چه اتفاقاتی می توانست رخ بدهد که با وجود این مشت آهنین در نطفه خفه شد. هانس تا آنجا پیش می رود که حتی صحبت کردن به زبان آلمانی هم برایش ناگوار است و سعی می کند تمام گذشته اش را فراموش کند. حتی در این سال ها نگاهی هم به کتاب های هولدرلین که روزی او را بزرگ ترین شاعر آلمان می دانست نمی اندازد: «من هفده سال از زندگی خودم را از خود واکنده و به دور ریخته بودم» ص 105. وقتی هانس باخبر می شود که دبیرستان قدیمی محل تحصیل او نابود شده و سه چهارم شهر اشتوتگارت ویران شده است، چنان به خنده می افتد که نمی تواند جلوی خود را بگیرد. تنها نمی خواهد و جرات نمی کند در آن فهرست نگاهی به اسم دوست قدیمی اش کنراد فون هوهنفلس بیندازد. در واقع او نمی خواهد شاهد آن باشد که نام او را در کنار دیگر جوانانی که جان شان را در راه وطن و نظام نژادپرستانه اش فدا کرده اند، ببیند. اما کنجکاوی امانش نمی دهد و به سراغ یافتن نام او می رود و با این جمله بر می خورد: «فون هوهنفلس، کنراد، شرکت در توطئه علیه هیتلر، اعدام» ص 112. داستان پایان می یابد، اما برای خواننده تازه دریچه یی جدید باز شده است. هانس در این جمله آخر دوباره دوست دوران دبیرستانش را بازیافته است و این جان مایه داستان فرد اولمن است چراکه او پس از سال ها سعی در فراموشی، باید دوباره به خود بیاید و بکوشد دوست از دست رفته اش را از نو ارزیابی کند تا از این رهگذر شاید گمشده خود را بازیابد.

حق تکثیر: تهران: ماهی‏‫، چاپ سوم: ۱۳۸۸.

» کتابناکهای مرتبط:
روژه مارتن دوگار
Patternist series 03: Survivor
مرض مرگ

نسخه ها
MP3
نسخه صوتی کتاب دوست بازیافته-فصل دوم  توسط Aligh20
MP3
نسخه صوتی کتاب دوست بازیافته-فصل سوم  توسط Aligh20
MP3
نسخه صوتی کتاب دوست بازیافته-فصل اول  توسط Aligh20
MP3
نسخه صوتی کتاب دوست بازیافته-فصل چهارم  توسط Aligh20
MP3
نسخه صوتی کتاب دوست بازیافته-فصل پنجم  توسط Aligh20
MP3
نسخه صوتی کتاب دوست بازیافته-فصل ششم  توسط Aligh20
4.2 / 5
با 47 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 3
۱۳۹۰/۰۸/۱۲


پاسخنگارش دیدگاه
sayeh677
Member
از کتاب خیلی خوشم اومد. واقعاً کتاب خوب و تاثیرگذاری بود. ممنون اسپارتای عزیز.
نقل قول  
Arash35
Member
با دورود بر اسپارتای عزیز که با آپلود و معرفی این کتاب، امکان خواندن یکی از بهترین کتابهای ضد جنگ را برایمان فراهم نمود. کتاب با لحنی صادقانه به بازخوانی خاطره یک دوستی صمیمانه میپردازد و در ادامه آنچه تعصبات نژادی و دمیدن بر شیپور جنگ در آلمان نازی بر سر دوستیها آورده است را بازمیگوید. قسمت پایانی کتاب بسیار تاثیرگذار است.
نقل قول  
زخمی که بر دل دارم هنوز باز است و هر بار که به یاد آلمان میافتم گویی بر آن نمک میپاشند .

چقدر این جمله برایم آشناست گویی هزاران بار آنرا شنیده ام .
-----------------------
حق یارتان
اسپارتا
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You