Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

باغ آینه

باغ آینه

نویسنده:
این دفتر شامل 38 شعر میباشد

حق تکثیر: ت‍ه‍ران‌: م‍رواری‍د‏‫، چاپ دوازدهم : ۱۳۸۶ .

» کتابناکهای مرتبط:
نردبان غارنشین
باز شروعی در من نعره می زند
برگزیده‌ ی شعرهای دکتر حسن هنرمندی

نسخه ها
MP3
نسخه صوتی باغ آینه با صدای احمد شاملو  توسط hamid
MP3
1- خواب چون درفکند از...  توسط mehdi57
MP3
2- مردی ز باد حادثه...  توسط mehdi57
MP3
3- برف نو....  توسط mehdi57
MP3
4- مرغی از اقصای ظلمت...  توسط mehdi57
MP3
5- در دور دست آتشی اما...  توسط mehdi57
MP3
6- مرد مصلوب دگر بار...  توسط mehdi57
4.4 / 5
با 956 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 25
۱۳۸۶/۰۷/۱۸


پاسخنگارش دیدگاه
شب با گلوی خونین
خوانده ست
دیر گاه.

دریا نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می کشد.
نقل قول  
تاویار
Member
....
چه گونه لعنت ها از تقدیس ها لذت انگیزتز آمده است!
چه گونه مرگ شادی بخش تر از زندگی ست!
چه گونه گرسنگی را گرم تراز نان شما می باید پذیرفت!

لعنت به شما,که جز عشق جنون آسا
همه چیز این جهان شما جنون آساست!
نقل قول  
paintme6
Member
در خلئی که نه خدا بود و نه آتش،
نگاه و اعتماد ترا به دعائی
نومیدوار طلب کرده بودم

جریانی جدی
در فاصلۀ دو مرگ
در تهی‌میان دو تنهائی ـ
نگاه و اعتماد تو بدین‌گونه است!
نقل قول  
ghalam1356
Pro Member

مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت
شب، چرایی گفت و خواب از سر گرفت.
مرغ، وایی کرد، پر بگشود و بست
راهِ شب نشناخت، در ظلمت نشست.







من همان مرغم، به ظلمت باژگون
نغمه‌اش وای، آب‌خوردش جوی خون.
دانه‌اش در دامِ تزویرِ فلک
لانه بر گهواره‌ی جنبانِ شک.



لانه می‌جنبد وز او ارکانِ مرغ،
ژیغ ژیغش می‌خراشد جانِ مرغ.




ای خدا! گر شک نبودی در میان
کی چنین تاریک بود این خاکدان؟
گر نه تن زندانِ تردید آمدی
شب پُراز فانوسِ خورشید آمدی.








من همان مرغم که وای آوازِ او
سوزِ مأیوسان همه از سازِ او
او ز شب در وای و شب دلشاد از اوست
شب، خوش از مرغی که در فریاد از اوست،
گاه بالی می‌زند در قعرِ آن
گاه وایی می‌کشد از سوزِ جان.




خود اگر شب سرخوش از وایش نبود
لاجرم این بند بر پایش نبود.



وای اگر تابد به زندانبانِ ریش
آفتابِ عشقی از محبوسِ خویش!








من همان مرغم، نه افزونم نه کم.
قایقی سرگشته بر دریای غم:
گر امیدم پیش رانَد یک نفس
روحِ دریایم کشانَد بازپس.



گر امیدم وانهد با خویشتن
مدفنِ دریای بی‌پایان و، من!
ور به خود بازم نهد دریای پیر
گو بیا، امید! و پارویی بگیر!



خود نه از امید رَستم نی ز غم
وین میان خوش دست‌وپایی می‌زنم.







من همان مرغم که پر بگشود و بست
ره ز شب نشناخت، در ظلمت نشست.
نه‌ش غمِ جان است و نه‌ش پروای نام
می‌زند وایی به ظلمت، والسلام.


نقل قول  
bookless
Member
باسلام.
ممنون میشم اگه از نیما هم کار بذارید.
نقل قول  
hanish01
Member
دخترای ننه دریا رو زمین عشق نموند
خیلی وخ پیش بارو بندیل شو بست ،خونه تکوند
نقل قول  
mani7
Member
شادي ي تو ب یرحم است و بزرگ وار
نفس ات در دست هاي خالی ي من ترانه و سبزي ست
من
برمی خیزم!
چراغی در دست، چراغی در دل ام.
زنگار روح ام را صیقل می زنم.
آینه ئی برابر آینه ات می گذارم
تا با تو
ابدیتی بسازم.
نقل قول  
ilanloo
Member
بد نبود .
نقل قول  
javid_danaei
Member
بسیارسپاسگذارم
چه نیکو کنشی بود این . سرفراز و پاینده باشید
نقل قول  
samuneh
Member
ممنونم
تو بزرگي
مثه مهتاب مثه شب
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي
...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You