Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

جای خالی سلوچ

کیفیت اسکن : خوب
جای خالی سلوچ روایت زنی است روستایی به نام مرگان که صاحب سه فرزند است. سلوچ، همسرش به دلیل مشکلات مالی و نداشتن کار درست و حسابی ناتوان از اداره خانه و خانواده اش و به خاطر غیرت مردانه اش ناگهان آن ها را به امان خدا رها می کند و در جستجوی کار روانه شهر می شود بدون این که کسی مطلع شود. دولت آبادی در این رمان چهره زشت فقر را به تصویر کشیده است. این رمان روایت جامعه ای است که در شرایط اجتماعی خاص، یعنی طرح تحولات مربوط به انقلاب سفید و اصلاحات ارضی محمد رضا پهلوی اتفاق می افتد. نویسنده با زبان قدیم مردم خراسان ، زبان محلی مردم سبزوار این داستان را به شیرینی روایت کرده است.

حق تکثیر:
ت‍ه‍ران‌ : نشر چ‍ش‍م‍ه‌‏‫ ، ۱۳۸۹

» کتابناکهای مرتبط:
چه کسی باور می کند
طاعون
س‍ر و ته یک کرباس

نسخه ها
4.6 / 5
با 184 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 34
۱۳۹۰/۰۲/۱۵


پاسخنگارش دیدگاه
Nc_il
Member
روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.
روز و شب دارد.روشنی دارد،تاریکی دارد.
کم دارد.بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام می شود،
بهـار می آید...


این کتاب یکی از بهتریناییه که واقعا ارزش خوندن رو داره...
نقل قول  
Mjamali75
Member
وثتی این کتاب رو می خوندم حس عجیبی داشتم با اینکه تو شرایط اون نبودم ولی با تمام وجود لمسش می کردم....
واقعا زیبا بود ...
خلاصه حتما خوندن این کتاب رو تجربه کنید....
نقل قول  
thesaurus
Member
«ای سرزمین!کدام فرزندها،در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند،با چشمان باور خود خواهند دید؟ای مادر ای ایران!جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد.ای ما نثار عافیت تو.»

محمود دولت آبادی
نقل قول  
princi pino
Pro Member
گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟
نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست، که نیست. پیدا نیست و حس می شود!
می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد.
می گریاند.می چزاند. می کوباند و می دواند. دیوانه به صحرا!
نقل قول  
GOLSSA
Member
سلام.واسطه اشنایی من با دولت ابادی و اثارش همین کتاب بود .من تا حالا دو بار خوندمش و بازم دلم میخوادش.مثل اکثر داستان های دولت ابادی تو این کتابم موقع خوندن خیلی از حوادث زندگی مرگان با این که خودم هرگز تجربشون نکردم با توصیفات نویسنده احساس میکنم هین این ماجرا برای خودم اتفاق افتاده و فوقوالعاده احساس همدردی و اشنایی دارم و فکر میکنم این به خاطر تسلط قوی دولت ابادی به داستانش و به شخصیت و عواطف ادمها در هر شرایطی .من این کتاب دارم و خیلی دوستش دارم و امیدوارم کارنامه س÷نج دولت ابادیم بتونم گیر بیارم .تشکر از سایت خیلی خوبتون.
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member
مگر می شود در یک نقطه ماند ؟ مگر می توان ؟ تا کی و تا چند می توانی چون سگی کتک خورده درون ِ لانه ات کز کنی ؟ در این دنیای بزرگ ، جایی هم آخر برای تو هست. راهی هم آخر برای تو هست.
در ِ زندگانی را که گِل نگرفته اند !
نقل قول  
noir
Member
نسخه ایرانی بینوایان...

کتابی است با نثری آشنا ، شاید شبیه کلیدر، نثری خراسانی از نویسنده ای خراسانی
بازتاب فقر کشنده ای است از آدمی که هیچ چیز جز شکل و شمایل برایش باقی نمانده
حرفی برای گفتن ندارد، تا جایی که گمان می بری افسانه ای در حال شکل گیری است
کتابی از نویسنده ای که همواره قابل احترام است. نویسنده ای با چهره ای زمخت و اخم هایی دوست داشتنی
نویسنده ای که خواندن تک تک کتاب هایش یک الزام دوست داشتنی است.
نقل قول  
faketab
Member
مگر کم چیزهایی نهفته در آدم هست که با خود به گور می برد؟ برای زن، این روشن بود. روشن بود که این میل موذی زنانه را با خود به خاک خواهد برد؛ میل موذی و وسوسه گر. چیزی که تنها در خاک، خاک می شد. با وجود این، مگر می توان منکر بودنش شد؟ نه! هست و هست و هست! چیزی در تو وجود دارد. بخواهی یا نخواهی، وجود دارد. در تو کاشته شده است و تو آن را در خود داری. آن را با خود به هر کجا می کشانی. نیک و بدش را در خود و با خود می کشانی. هر کجا که بروی، به هر کجا که می روی. می کوشی از یاد ببری؛ اگر از یادش نیرو نگیری! زیرا تنها تو نیستی که خود را بر او می روی که تحمیل کنی، او هم هست. آن هم هست. گاه غلغلک می دهد. گاه به تو نیش می زند. گاه شرمنده ات می کند. و گاه با برآشوبیدن همه این حالات ، در تو می جوشد. تو زنی، اگرچه مرگان باشی!

جای خالی سلوچ حکایت زنان و مردان رنجدیده این سرزمین است.مردی که از شرم ،خانواده را رها می کند زنی که با همه زنانگی اش مردانه مبارزه میکند.مردمی دست به گریبان با فقر که رفتن همسایه،فوت مادر،نزاع مادر و فرزند تصاحب زمین ... همه و همه برایشان بی تفاوت است و روزها رامی گذرانند تا به آخر عمرشان برسند.
نقل قول  
avatef_kh
Member
متاسفانه دانلود نداره
نقل قول  
rain_rainy71
Pro Member


حدود 5 سال پیش وقتی بستری بودم تو بیمارستان هم اتاقی من این کتابو میخوند وقتی مرخص شدم اولین کاری کهخ کردم رفتن به نمایشگاه کتاب تهران بود
یکی از کتابهائی که خریدم همین بود. داستان بسیار جالبی داره و رئال هستش ......من دولت آبادی را بخاطر نثر زیبایش دوست دارم.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You