رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.
رکسانا
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 205 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 205 رای
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
✔️ داستان این کتاب مانند اکثر داستانهای نویسنده با حضور دو نقش اصلی آغاز می شود که یکی شوخ و بذله گو و دیگری غمگین و ساکت. داستان از آنجا آغاز می شود که این دو نفر می فهمند عمه ای دارند و در سیر اتفاقات با دختری بنام رکسانا آشنا می شوند و یکی از آنها عاشق او می شود اما.....

در بخشی از این داستان می‌خوانیم:
«با پسر عموم، تو ماشین من نشسته بودیم و داشتیم تو یه بزرگراه خیلی شلوغ حرکت می‌کردیم. من رانندگی می‌کردم و مانی کنارم نشسته بود و تکیه‌ش رو داده بود به شیشه بغل و همونجور که آروم آروم می‌رفتیم جلو، با همدیگه حرف می‌زدیم. پدر من و مانی، دو تابرادر بودن که همیشه با همدیگه زندگی کردن. همیشه‌م با همدیگه شریک بودن. الانم یه کارخونه بزرگ دارن. خونه‌هامون بغل همدیگه‌س. دو تا خونه‌ی دوبلکس بغل هم با حیاط‌های بزرگ و پرگل و گیاه و درخت که وسط‌شون دیوار نداره. من و مانی چند سالی هس که دانشگاه‌مونو تموم کردیم و تو همون کارخونه کار می‌کنیم. مادر مانی موقع تولدش فوت کرد و چون باهمدیگه یک سال اختلاف سنی داریم، مادرم اونم شیر داد. عموم بعد از مادر مانی دیگه ازدواج نکرد. زنش رو خیلی دوست داشت. در حقیقت مادر من مانی رو بزرگ کرد و ما دو تا مثل دوتا برادر بودیم. هرجا که می‌رفتیم و هر کاری که می‌کردیم، با همدیگه می‌رفتیم و با همدیگه می‌کردیم. یعنی مانی می‌رفت و من هم دنبالش! یه خورده شیطون بود اما آقا و مهربون و فداکار! پدرم و عموم برامون دوتا ماشین خیلی گرون‌قیمت خریده بودن و انداخته بودن زیر پای ما! حقوق‌مونم با اینکه هفته‌ای دو سه روز بیشتر کار نمی‌کردیم خیلی عالی بود. تو شمال‌م دوتا ویلای خیلی خیلی بزرگ داشتیم که تا تقی به توقی می خورد، مانی کار رو تعطیل می‌کرد و به هوای تمدد اعصاب، دوتایی یه جوری در می‌رفتیم و سه چهار روزی اونجا می‌موندیم! خلاصه تو ماشین نشسته بودیم و من داشتم حرف میزدم و مانی‌م لم داده بود به شیشه و هم آهنگ گوش می‌کرد و هم با من حرف می‌زد.»
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
aftab2710
aftab2710
۱۳۹۰/۰۱/۲۶

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی رکسانا

تعداد دیدگاه‌ها:
76
حالم از هم رده های مودب پور بهم میخوره سلیقه ی ادبی مخاطب رو مبتذل کردن
حالم از هم رده های مودب پور بهم میخوره سلیقه ی ادبی مخاطب رو مبتذل کرده
عالی چقدر عالی که مثل اغلب رمان ها اخرش خوش نبود
مودب پور قلم فوق العاده ای داره ... اما چند تا از کتابهاش ک بخونی از رمانهاش زده میشی ... چون همه یک ریتم داره
و آخر همشون تلخ
وای این کتابا و نویسنده شون عالین
ممنون
به نظر من کتابای آقای مودب پور رده سنی نداره..یعنی طوری نیست که وقتی بزرگتر شدی نتونی باهاش ارتباط بگیری...ایشون تماما مشکلات جامعه ی ما رو بیان میکنند...به همین دلیل خوندن کتاباشون توصیه میکنم به دوستان:-)
[quote='رزمینا']نقل قول از اواحسینی:نقل قول از رویاا:چجوری دانلود کنم؟؟ چرا نمیشه دانلود کرد؟؟
لینک دانلود نداره پیگیرش نباش...........
چرااااااااا؟
هرچی کتاب خوبه دانلود نمیشه[/quote]
دان نمیشه ب دلیل کادر زرد رنگ بالای کتاب...:D
حالا همچین خوبم نیست
ب نسبت بقیه ی کتاباش این ضعیف ترین بود...
آقای مودب پور {ک خیلی نگارش و سبکشو دوست دارم} یه موضوع داره و هی اسم شخصیتا رو تغییر میده و یکم داستان اصلیو دستکاری میکنه و ب عنوان یه رمان جدید منتشر میکنه.
اولین کتابی ک ازش خوندم "گندم" بود و خیلی دوستش دارم...:x
بقیه زیاد تعریفی نیستن...همه حول یه محور
خوندن این کتابا یه دورانی داره ک زود میگذره...بعدها با خودت میگی کاش بجای اینا 4تا کتاب درست و حسابی و شاهکارهای جهانو میخوندم.
[quote='اواحسینی']نقل قول از رویاا:چجوری دانلود کنم؟؟ چرا نمیشه دانلود کرد؟؟
لینک دانلود نداره پیگیرش نباش...........[/quote]
چرااااااااا؟:stupid:
هرچی کتاب خوبه دانلود نمیشه:((
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.