رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.
ناطور دشت
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 1556 رای
نویسنده:
مترجم:
احمد کریمی
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 1556 رای
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
ناطور دشت (به انگلیسی: The Catcher in the Rye) نام یک رمان (۱۹۵۱) و مشهورترین اثر نویسنده آمریکایی جروم دیوید سالینجر است.
این کتاب دو بار، ابتدا در دهه پنجاه شمسی توسط احمد کریمی و بار دیگر در دهه هفتاد به قلم محمد نجفی به فارسی ترجمه شده‌است.
هولدن کالفیلد شخصیت اصلی ناتور دشت در نظرسنجی مجله کتاب (Book Magazine) عنوان دومین شخصیت ادبی جهان را به دست آورد.
کتاب، روایت بیگانگی جوانی است با دنیای پیرامونش. بیان شیرین راوی که گاهی لبخند به لب خواننده می آورد، سرگردانی و یاس متعلق به این جوان جستجوگر را دلنشین می سازد. به طوری که با او همدل و همفکر می‌شوی. داستان ، گرچه گاهی تلخ است اما به سادگی خصوصیات آدمهایی را بیان می‌کند که ظاهرا خوب و منطقی هستند اما در واقع به بیماری خودبینی و غرور کاذب کامل بودن مبتلا هستند؛ بدون آنکه خبر داشته باشند. ناطور دشت، حکایت جوانهای جستجوگری است که به دنبال مفهوم واقعی زندگی و زنده بودن می‌روند. گاهی موفق، گاهی ناموفق. در هر صورت، همرنگ جماعت نمی‌شوند حتی اگر به قیمت خوبی برایشان تمام نشود.
« خلاصه داستان »
هولدن کالفیلد نوجوانی هفده سالهاست که در لحظهٔ آغاز رمان، در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهراً قصد دارد آنچه که پیش از رسیدن به اینجا از سر گذرانده برای کسی تعریف کند و همین کار را هم می‌کند و رمان نیز بر همین پایه شکل می‌گیرد. در زمان اتفاق افتادن ماجراهای داستان، هولدن یک پسربچه‌ی شانزده ساله است که در مدرسه‌ی شبانه روزی «پنسی» تحصیل می‌کند و حالا در آستانه‌ی کریسمس به علت ضعف تحصیلی (او چهار درس از پنج درس‌اش را مردود شده و تنها در درس انگلیسی نمره‌ی قبولی آورده است) از دبیرستان اخراج شده و باید به خانه‌شان در نیویورک برگردد.
تمام ماجراهای داستان طی همین سه چهار روزی که هولدن از مدرسه برای رفتن به خانه خارج می‌شود اتفاق می‌افتد.ا و می‌خواهد تا چهارشنبه که نامه‌ی مدیر راجع به اخراج او به دست پدر و مادرش می‌رسد و آبها کمی از آسیاب می‌افتد به خانه باز نگردد به همین خاطر از زمانی که از مدرسه خارج می‌شود دو روز را سرگردان و بدون مکان مشخصی سپری می‌کند و این دو روز سفر و گشت و گذار، نمادی است از سفر هولدن از کودکی به دنیای جوانی و از دست دادن معصومیت‌اش در جامعه‌ی پر هرج و مرج امریکا.
« چند نکته »
ناطور دشت اولین کتاب سلینجر در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی «راندم هاوس» (Random House) در سال ۱۹۹۹ آن را به عنوان شصت و چهارمین رمان برتر قرن بیستم معرفی نکرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا، بهعنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتاب های ممنوعهٔ دههٔ ۱۹۹۰ - منتشر شده‌ی از سوی «انجمن کتابخانههای آمریکا» - قرار گرفت.
هولدن کالفیلد شخصیت اصلی ناطوردشت در نظرسنجی مجله کتاب (Book Magazine) عنوان دومین شخصیت ادبی جهان را به دست آورد.
این کتاب دو بار، ابتدا در دهه پنجاه شمسی توسط احمد کریمی و بار دیگر در دهه هفتاد به قلم محمد نجفی به فارسی ترجمه شده است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
emperorhesam
emperorhesam
۱۳۸۸/۰۴/۲۷

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی ناطور دشت

تعداد دیدگاه‌ها:
174

تقدیم به سالینجر، با عشق و نکبت :x
سالینجر: پیشگفتار

«روزی روزگاری مردی بود چنان زبردست در شناختن اسب خوب از بد که جزئیات ساده و پیش پا افتاده مثل رنگ و جنسیت را
کنار می گذاشت و ضمیر و باطن حیوان را جست و جو می کرد.» سالینجر _دست کم از دید طرفداراش_ چنین مردی بود و بعد از
او طرفداراش کسی مثل اون رو پیدا نکردند که به دنبال اسب ها بفرستند.

سپاس فراوان از یکتای عزیز:x و:
توی خونه اش تلفن داشت؟
و اگه داشت اصلن جواب تلفنم رو میداد؟

توی خونه ش که هیچی، حتی تو اون سلول بتنی که صبح تا عصر توش کار می کرد هم تلفن داشت و تنها راه ارتباطی باهاش هم
همین تلفن بود اما به قول یکی از اقوامش: «آن هم در صورتی که خانه آتش گرفته باشد»
***
درباره ناتور دشت اول بگم کتابی که ترجمه محمد نجفی هست خیلی بهتره

نه من و نه سالینجر، هیچ کدوم، هیچ وقت نمی تونیم آقای احمد کریمی رو به خاطر ترجمه ی نزدیک به افتضاحش ببخشیم!
ترجمه ی اون از ناتوردشت بیشتر شبیه دیوید کاپرفیلدِ چارلزه!! :O
***
این رمان ضد مدرسه و مدرسه رفتنه

طرفدارای سالینجر عاشق اینند که نظام آموزشی رو به دوئل دعوت کنند! چطور ممکنه ناتوردشت و بقیه ی آثار اون رو بخونی و به
این نتیجه برسی که دانشگاه هم یه جای مزخرفی مثل بقیه ی جاهاست و بعد بتونی صبح به صبح بلند شی بری دانش بجویی؟!
این طرفدارها، یا به کل قید تحصیلات آکادمیک رو می زنند :baaa: یا مدام به انصراف و مرخصی گرفتن فکر و حتی عمل می کنند!;-)
یه تاثیر مخرب دیگه ای هم که داره اینه که مدام فکر می کنی بالاخره یه روزی، قید همه کس و همه چیز رو می زنی و میری به جنگل!
فکر کلبه ساختن کنار جنگل هیچ وقت رهات نمی کنه...
پ.ن.:
«همه چیز آماده ست برای سقوط کسی که لحظه ای تو عمرش دنبال چیزی می گرده که محیطش نمی تونه بهش بده و یا فقط خیال می کنه که محیطش نمی تونه بهش بده. برای همینم دست از جست و جو می کشه. حتی قبل از اینکه شروع کنه دست می کشه.»

"وصیت می کنم به هولدن درونتان نه نگویید"
«چیزی که در مورد یه کتاب خیلی حال می‌ده اینه که وقتی آدم کتاب رو تموم می‌کنه دوس داشته باشه که نویسنده‌ش دوست صمیمیش باشه و بتونه هر موقع دوست داره یه زنگی بش بزنه»
اینو هولدن گفته و چقد خوب گفته ...
اما نمیدونم اگه میخواستم به سالینجر زنگ بزنم :
توی خونه اش تلفن داشت؟
و اگه داشت اصلن جواب تلفنم رو میداد؟
یا اگه جوب تلفن رو میداد به جای سلام مثلن کدوم یک از اون فحشای آبدارشو نثارم میکرد:D

سالینجر از اون آدمای خفن ضد اجتماعی بود که در زمان حیاتش مخصوصن اواخر حیاتش کسی جرات نزدیک شدن به حریم شخصی اش رو نداشته ؛ در این حد با دسته بیل _ شما میتونید چیزای دیگه هم در نظر بگیرید - دنبال عکاس و خبرنگاری افتاد که میخواستن باهاش مصاحبه کنند.
اون پتانسیل این رو داشت با بی محلیاش و گوشه گیریاش و صراحت کلامش با احساسات هم نوعانش بازی کنه ... ولی با همه این ها به قدر کفایت محبوب و دوست داشتنی هست و نوشته هاش از رمان - ناتور دشت- و مجموعه داستان های کوتاهش جزو شاهکارهای ادبیات آمریکا به حساب میاد...
«ناتور دشت » اسطوره سالینجر طوری هست که یه نوع خودشیفتگی توی خوانندگانش ایجاد کرده ؛ جایی خوندم دو نفر که به ترور دو شخصیت مهم محکوم شدند کتاب ناتور دشت رو با خود داشتند؛ یکی از اون ها به، ریگان - رئیس جمهور آمریکا - و اون یکی به جان لنون، خواننده موسیقی پاپ حمله کرده بود...
سالینجر نوشت :
«این حالمو به هم می‌زنه. همیشه دارم به یکی می‌گم، از ملاقاتت خوشحال شدم، در صورتی که هیچم از ملاقاتش خوشحال نشدم. گرچه، فکر می‌کنم اگه آدم می‌خواد زنده بمونه باید از این حرفام بزنه.»

یکتا نوشت : من که جواب خودم رو گرفتم در مورد ملاقات با سالینجر چه در زمان حیات چه در ممات:D
عاشق این کتابه ام, اما از این هولدن قشنگ متنفرم ها! :D
این کتاب رو نجف دریابندری هم ترجمه کرده؟توی ویکی پدیا خوندم ولی جایی اثری ازش ندیدم
«پسر، تو برای آینده ت مطلقا احساس نگرانی نمی کنی؟»
«اوه، چرا برای آینده م احساس نگرانی می کنم؛ البته که احساس می کنم.» یک دقیقه ای به این موضوع فکر کردم.«اما نه خیلی زیاد.
گمون می کنم نه خیلی زیاد
اسپنسر گفت:
«احساس خواهی کرد. پسر، احساس خواهی کرد. اما نه حالا، موقعی که کار از کار گذشته باشه.»
از این حرفش خوشم نیومد. حرفش باعث شد که خودم رو موجود مرده ای حس کنم. حرف بسیار ناراحت کننده ای بود. گفتم: «گمون
می کنم احساس نگرانی کنم.»
«پسر، من دلم می خواد که کمی شعور به اون کله ات فرو کنم. سعی می کنم بهت کمک کنم. سعی می کنم کمکت کنم اگه از دستم بربیاد.»
واقعا هم داشت سعی می کرد. معلوم بود. اما اصل مطلب اینجا بود که ما در دو قطب مخالف قرار داشتیم. همین...
...
گفتم:
«توجه کنید قربان. غصه ی منو نخورید. جدی عرض می کنم. بالاخره منم عقلم در می آد. همین الان دارم مرحله ی جدیدی رو طی می
کنم. هر کسی تو زندگیش مراحل مختلفی رو طی می کنه. این طور نیست؟
»
بچه ها همیشه میخوان دوستشون رو ببینن این خیلی بهم کیف میده
راستش خوندن این رمان خیلی بهم کیف داد:D
خیلی کتاب قشنگی است و از همان اول داستان گیرایی دارد
این رمان ضد مدرسه و مدرسه رفتنه

:D پس به خاطر خوندن این رمان بود که من یه خط در میون می رفتم مدرسه.
فکر کنم زیادی با هولدن هم ذات پنداری کردم.:-(
خدایی شخصیت ادبی دوست داشتنی تر و همذات پندانه تر از هولدن کالفیلد سراغ دارید؟!

بله، رت باتلر :baaa:

ناتور نیار مدرسه
درباره ناتور دشت اول بگم کتابی که ترجمه محمد نجفی هست خیلی بهتره و و جزو بهترین رمان های قرن بیست محسوب میشه و از اون دست رمان هایی که میشه بعد از خوندنش در صورت داشتن بوگاتی میتونید سوارش شید و پشت شیشه عقب بزرگ بنویسید عاقبت فرار از مدرسه و تو شهر بچرخید ...ین رمان ضد مدرسه و مدرسه رفتنه:D
بیخود نیست که مدارس آمریکا تدریس کتاب سلینجر رو از برنامه درسی حذف کردن و قراره با کتاب هایی که جنبه علمی آموزشی دارند مثل "سطح مناسب انسولین" عوض کنند..:D
خوندن کتابای سلینجر رو از دست ندید..:D
همیشه پیش خودم مجسم میکنم چند تا بچه ی کوچک دارند در یک دشت بزرگ بازی میکنند. هزاران هزار بچه ی کوچک. هیچکس هم آنجا نیست. منظورم آدم بزرگهاست ... البته غیر از غیر من.
من هم لبه ی یک پرتگاه خطرناک ایستادم و باید هر کسی را که به طرف پرتگاه می آید محکم بگیرم ، یعنی اگر یکی دارد میدود و نمیداند دارد به کجا میرود، من باید یک دفعه ظاهر بشوم و بگیرمش. تمام روز کارم همین است. ناتور دشتم دیگر. میدانم که خیلی مضحک است ولی من فقط دوست دارم همین کار را بکنم. با اینکه میدانم مضحک است!
ناتور دشت ، جی دی سلینجر
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.