Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

عشق و لجن

نویسنده:
منصوری:کتاب عشق و لجن کتابی است که سال1387 شروع به نوشتن و تصویر کردندش کردم
بعد از آنکه کتاب انسان بالدارم مجوز چاپ نگرفت و همچنین 30 تصویرم برای یک کتاب شعر ، کتاب عشق و لجن نیز نیمه کاره ماند...
اینجا را مناسب دیدم که برگه هایی از این کتاب را برایتان بگذارم.. این کتاب تشکیل شده از تصویرها و جملات شعر گونه ای با موضوع عشق از زاویه ای دیگر.

حق تکثیر : قابلیت دانلود رایگان در وبسایت رسمی نویسنده
http://www.aminmansouri.com/

» کتابناکهای مرتبط:
در دمادم زندگی
تیغ و حنجره
دار بلند سیمرغ: مجموعه اشعار سپید

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 5 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 83
4.3 / 5
با 161 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 41
۱۳۸۹/۰۶/۰۷


پاسخنگارش دیدگاه
شیدای صحرا
Pro Member
سالهاست
که از جزیره ی متروک
نامه ای را در بطری

روانه ی آبهای عالم کرده ام..


اگر کسی عاشق باشد
می تواند کلماتم را بخواند
به هر زبانی
در هر سرزمینی..

گاهی فکر می کنم
کسی می آید
و با همان شیشه

برایم شراب می آورد ..

........
نقل قول  
killer137212
Member
هرکه میخواهی باش
این پریود مشترک انسانهاست
تو نیز,روزی
ساعتی
لحظه ای
احساس خواهی کرد
که
هیچکس دوستت ندارد
اگر آنروز,امروز است
بدان
مـن
دوســــتت دارم
و از بیانش
نمی هراسم

به یاد خاطره هامون..
نقل قول  
clikonen
Member
گویند هر انچه را هر که دارد دوست بعد از وفات هم همان مونس اوست
نقل قول  
moon moon
Member
این که طراحی رو با کتابش همراه داره عالیه
نقل قول  
hasti amiri
Member
یک دم رخ زیبای تو از دیده گذر کرد

آنی آتش عشق تو در دل فوران کرد

دل گفت غنیمت شمرید این دم و لحظه

چشم ، چشمک زد و عکست قاب دل کرد . . .
نقل قول  
hasti amiri
Member
بالاترین آرزویم برایت این است :

حاجت دلت با حکمت خدایت یکی باشد . . .
نقل قول  
killer137212
Member

دیر یا زود
مانند یک دسته‌ی گل
باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم
به خواستگاری‌ آن زن ِ خاکی
که نه نخواهد گفت
آغوشش را باز خواهد کرد
و همه چیزم را خواهد گرفت

و من همه چیزم را به او خواهم بخشید
بی هیچ حسرتی
مگر این حسرت ابدی
که دهانم را می‌گیرد

دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم
نقل قول  
khodash
Member
می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند

و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،

پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
نقل قول  
killer137212
Member
این شعر امشب منو با خودم درگیر کرده،نمیدونم چرا حس میکنم نمیفهمم چى میخواد بگه،مال این کتاب و این نویسنده نیست برا همین نمیدونستم کجا بنویسم،شعر عجیبیه

چه مایه زیباست آن صنوبر سفید پیر
بر تپه‌ی کودکی‌ات
که امروز به دیدارش رفتی.
پای نجوایش مردگانت را به خاطر می‌آوری
و در حیرتی از نوبت خویش که کی خواهد رسید
پای نجوایش،
احساس می‌کنی انگار
واپسین کتاب‌ات را نوشته‌ای
و حالا باید خاموش باشی و
اشک بریزی برای کلمات
تا برویند.
چگونه زیسته‌ای؟
شناخته را رها کردی برای ناشناخته
و سرنوشت؟
تنها یک‌بار به تو لبخند زد
و تو آن‌جا نبودى.

تو نباید فقط برای رسیدن به جایی
از خانه بیرون بزنی، بلکه از طریق نگاه کردن هم می‌شود
باید ببینی چیزی برای دیدن نیست،
تا بگذاری همه چیز به شکل سابق اش بماند
جایش است، وقت اش است
تا برای پس فردا ،چیزی باقی بگذاری.
پس امروز باید کاری کنی.
کاری برای فناپذیری...
نقل قول  
killer137212
Member
من از اوج احساس حرف مى زنم
اوج دیوانگى
مرا بو کن
احساس کن
بشنو
ببین
خود را
در اینه شکسته ى من
من رازالود نیستم عزیزم،
تنها
شاید
تو
من را
نمیفهمى،
مى دانم،
دوست داشتنم
راحت تر از
فهمیدنم است.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You