وراجی سرشب
نویسنده:
ویلیام سامرست موآم
مترجم:
محسن هنریار
امتیاز دهید
برگرفته از متن کتاب:
در یک بعد از ظهر یک روز زمستانی هنگام غروب آفتاب، دو خانم نزدیک آتش نشسته بودند و از لیاقت و شایستگی متقابل نادختری های خود بحث می کردند. علی الرسم آنها از ورود در این مقوله خودداری می کردند اما چون دوستان قدیمی بودند و یکدیگر را درک می کردند، بی آنکه لازم باشد رک حرف بزنند و مطلب را بدقت ادا نمایند، در عین حالیکه بطور مستتر حرف می زدند و از انتقاد علمی خودداری می کردند، جانب حقیقت را نیز نگاه میداشتند. آنها میدانستند که بطور استثنا مورد لطف و عنایت واقع شده اند.
«خانم اوآن» بالاخره «مونیکا» را برای «ساندی» انتخاب کرده بود و «خانم برآدون» هم توسط «آن» فریفته و اغوا شده بود. فرزندان آن دو در بندر کوچک دریای نزدیک زندگی مرفهی داشتند. یکی از آنها شریک عمویش شده بود که بنوبه خود مردی بود مورد احترام. دیگری مدیر یک شرکت کشتی رانی محلی بود. اتحاد آنها بسیار مناسب و خوش آیند بود. هر کدام از آنها از اینکه دارای نوزاد سالم شده بودند خود را تقدیس شده و سعادتمند می دانستند. این خانمهای پیر بهتر از این چه چیزهائی را می توانستند آرزو کنند.
خانم «اوآ » پس از یک لحظه مکت گفت ... که نادختریها ... بسیار خوب..! میخواستم بگویم... که نادختریها همیشه ... هستند..!...
در یک بعد از ظهر یک روز زمستانی هنگام غروب آفتاب، دو خانم نزدیک آتش نشسته بودند و از لیاقت و شایستگی متقابل نادختری های خود بحث می کردند. علی الرسم آنها از ورود در این مقوله خودداری می کردند اما چون دوستان قدیمی بودند و یکدیگر را درک می کردند، بی آنکه لازم باشد رک حرف بزنند و مطلب را بدقت ادا نمایند، در عین حالیکه بطور مستتر حرف می زدند و از انتقاد علمی خودداری می کردند، جانب حقیقت را نیز نگاه میداشتند. آنها میدانستند که بطور استثنا مورد لطف و عنایت واقع شده اند.
«خانم اوآن» بالاخره «مونیکا» را برای «ساندی» انتخاب کرده بود و «خانم برآدون» هم توسط «آن» فریفته و اغوا شده بود. فرزندان آن دو در بندر کوچک دریای نزدیک زندگی مرفهی داشتند. یکی از آنها شریک عمویش شده بود که بنوبه خود مردی بود مورد احترام. دیگری مدیر یک شرکت کشتی رانی محلی بود. اتحاد آنها بسیار مناسب و خوش آیند بود. هر کدام از آنها از اینکه دارای نوزاد سالم شده بودند خود را تقدیس شده و سعادتمند می دانستند. این خانمهای پیر بهتر از این چه چیزهائی را می توانستند آرزو کنند.
خانم «اوآ » پس از یک لحظه مکت گفت ... که نادختریها ... بسیار خوب..! میخواستم بگویم... که نادختریها همیشه ... هستند..!...
آپلود شده توسط:
محراب
1404/12/04
دیدگاههای کتاب الکترونیکی وراجی سرشب