خلاصه کتاب روان
نویسنده:
پل بلوم
امتیاز دهید
داستان ذهن انسان
خلاصه کتاب «روان» (Psych) مختصر شده اثر «پل بلوم» (Paul Bloom)، استاد برجسته روانشناسی آمریکاییکانادایی است که در سال ۲۰۲۳ میلادی منتشر شد. او در دانشگاههای معتبر از جمله ییل و تورنتو تدریس کرده و پژوهشهایش در حوزه روانشناسی رشد، اخلاق، احساسات و ذهن منتشر شدهاند.
این کتاب یک بررسی جامع، جذاب و قابلفهم از علم روانشناسی است که بر پایه یکی از محبوبترین دورههای آموزشی نویسنده در دانشگاه ییل شکل گرفته است. بلوم در این اثر تلاش میکند پاسخ پرسشهای بنیادین درباره ذهن انسان را بیابد: چگونه مغز سهپوندی ما به هوش و تجربه آگاهانه میانجامد؟ احساسات و انگیزههای ما چگونه شکل میگیرند و چه نقشهایی در رفتار ما دارند؟ او ضمن استفاده از نتایج علمی و مثالهای بهیادماندنی، بینشی روشن درباره موضوعات پیچیده روانشناسی ارائه میدهد و نشان میدهد این علم چگونه میتواند پاسخهایی عملی برای مسائل مهم اخلاقی، اجتماعی و سیاسی زمانه ما فراهم کند.
بخشی از کتاب روان:
«در بعدازظهر روز ۱۳ سپتامبر ۱۸۴۸، رویدادی هم شگفتانگیز و هم هولناک برای سرکارگر جوان یک گروه ساختمانی در شهر کاوندیشِ ایالت ورمونت رخ داد. «فینیاس گیج» مشغول آمادهسازی بستر زمین برای ریلگذاری راهآهن بود و کارش روندی کاملا عادی داشت. او درون صخرهها سوراخهایی ایجاد میکرد، داخل آنها باروت و فتیله میگذاشت و سپس روی آنها را با شن و خاک میپوشاند. بعد با میلهای آهنی مخصوص کوبش—تکهای آهن شبیه نیزه، حدود یک متر طول و نزدیک به شش کیلو وزن—همهچیز را فشرده میکرد تا مانند درپوشی روی مواد منفجره بنشیند. بعدتر فتیلهها روشن میشد و انفجار، صخرهها را کنار میزد. کسی دقیقا نمیداند چه چیزی اشتباه پیش رفت—شاید حواس گیج پرت شده بود—اما او میله کوبش را پیش از آنکه شن را داخل سوراخ بریزد، با شدت درون آن فرو برد و باروت منفجر شد.
میله آهنی با نیرویی مهیب به هوا پرتاب شد؛ از سمت چپ فک گیج وارد شد، از پشت چشم چپش گذشت، از بخش چپ مغزش عبور کرد و از بالای جمجمه بیرون آمد و چندین متر دورتر فرود آمد. گیج بیهوش شد اما فقط برای لحظهای کوتاه. همکارانش او را روی گاری نشاندند و به مهمانخانه کاوندیش بردند؛ جایی که اتاقی اجاره کرده بود. او روی ایوان نشست و برای تماشاگران ماجرای آنچه رخ داده بود را تعریف کرد. وقتی سرانجام یک پزشک رسید، گیج گفت: «دکتر، کار کافی برای شما هست.» مدتی حالش ناپایدار بود. گیج دچار عفونت شد و به درمانهای جدی نیاز داشت. اما چند ماه بعد، بهنظر میرسید بهطور شگفتآوری بهبود یافته است. نابینا نشده بود؛ فلج نشده بود؛ توانایی صحبت کردن و درک زبان را حفظ کرده بود؛ و بهطور آشکاری ظرفیتهای ذهنیاش را از دست نداده بود. شاید در نگاه اول فکر کنید که او واقعا آدم خوششانسی بوده است.»
خلاصه کتاب «روان» (Psych) مختصر شده اثر «پل بلوم» (Paul Bloom)، استاد برجسته روانشناسی آمریکاییکانادایی است که در سال ۲۰۲۳ میلادی منتشر شد. او در دانشگاههای معتبر از جمله ییل و تورنتو تدریس کرده و پژوهشهایش در حوزه روانشناسی رشد، اخلاق، احساسات و ذهن منتشر شدهاند.
این کتاب یک بررسی جامع، جذاب و قابلفهم از علم روانشناسی است که بر پایه یکی از محبوبترین دورههای آموزشی نویسنده در دانشگاه ییل شکل گرفته است. بلوم در این اثر تلاش میکند پاسخ پرسشهای بنیادین درباره ذهن انسان را بیابد: چگونه مغز سهپوندی ما به هوش و تجربه آگاهانه میانجامد؟ احساسات و انگیزههای ما چگونه شکل میگیرند و چه نقشهایی در رفتار ما دارند؟ او ضمن استفاده از نتایج علمی و مثالهای بهیادماندنی، بینشی روشن درباره موضوعات پیچیده روانشناسی ارائه میدهد و نشان میدهد این علم چگونه میتواند پاسخهایی عملی برای مسائل مهم اخلاقی، اجتماعی و سیاسی زمانه ما فراهم کند.
بخشی از کتاب روان:
«در بعدازظهر روز ۱۳ سپتامبر ۱۸۴۸، رویدادی هم شگفتانگیز و هم هولناک برای سرکارگر جوان یک گروه ساختمانی در شهر کاوندیشِ ایالت ورمونت رخ داد. «فینیاس گیج» مشغول آمادهسازی بستر زمین برای ریلگذاری راهآهن بود و کارش روندی کاملا عادی داشت. او درون صخرهها سوراخهایی ایجاد میکرد، داخل آنها باروت و فتیله میگذاشت و سپس روی آنها را با شن و خاک میپوشاند. بعد با میلهای آهنی مخصوص کوبش—تکهای آهن شبیه نیزه، حدود یک متر طول و نزدیک به شش کیلو وزن—همهچیز را فشرده میکرد تا مانند درپوشی روی مواد منفجره بنشیند. بعدتر فتیلهها روشن میشد و انفجار، صخرهها را کنار میزد. کسی دقیقا نمیداند چه چیزی اشتباه پیش رفت—شاید حواس گیج پرت شده بود—اما او میله کوبش را پیش از آنکه شن را داخل سوراخ بریزد، با شدت درون آن فرو برد و باروت منفجر شد.
میله آهنی با نیرویی مهیب به هوا پرتاب شد؛ از سمت چپ فک گیج وارد شد، از پشت چشم چپش گذشت، از بخش چپ مغزش عبور کرد و از بالای جمجمه بیرون آمد و چندین متر دورتر فرود آمد. گیج بیهوش شد اما فقط برای لحظهای کوتاه. همکارانش او را روی گاری نشاندند و به مهمانخانه کاوندیش بردند؛ جایی که اتاقی اجاره کرده بود. او روی ایوان نشست و برای تماشاگران ماجرای آنچه رخ داده بود را تعریف کرد. وقتی سرانجام یک پزشک رسید، گیج گفت: «دکتر، کار کافی برای شما هست.» مدتی حالش ناپایدار بود. گیج دچار عفونت شد و به درمانهای جدی نیاز داشت. اما چند ماه بعد، بهنظر میرسید بهطور شگفتآوری بهبود یافته است. نابینا نشده بود؛ فلج نشده بود؛ توانایی صحبت کردن و درک زبان را حفظ کرده بود؛ و بهطور آشکاری ظرفیتهای ذهنیاش را از دست نداده بود. شاید در نگاه اول فکر کنید که او واقعا آدم خوششانسی بوده است.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1404/10/11
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب روان