بالا و بالاتر
مترجم:
رمضان یاحقی
امتیاز دهید
گروه نویسندگان
کتاب بالا و بالاتر مجموع ۱۰ داستان کوتاه ترجمه شده است. این داستان ها همه الهام بخش و جذاب هستند و آن ها را مترجم به ذوق خود برگزیده و به فارسی برگردانده است.
بخشی از داستان پدرِ جودی آشغالی است، نوشته ماتیو لیچت:
وقتی کسی پشت سر آدم میخندد، نمیشود بیخیال بود. جودی در واقع چیزی نشنیده بود، شاید پچپچی، اما وقتی برگشت دخترها در ردیف پشتی کلاس به او نگاه میکردند، سعی میکردند خندهها و هرهر خندیدنها را مخفی کنند. او برگشت و به معلمش نگاه کرد. آقای سوالس داشت در مورد کارهای روزانه مردم صحبت میکرد. او همچنین میخواست بفهمد دانشآموزانش وقتی بزرگ شدند، دوست داشتند چکاره باشند. او اول بیلی میتزر را صدا کرد.
«پدر من در بانک کار میکنه.» بیلی میتزر گفت. «گمان میکنم منم میخوام توی بانک کار کنم. پول زیادی توی بانک هست.»
«پدر و مادر من مغازه خواربارفروشی دارن.» امی دیسالو گفت. «بابا پشت پیشخوانه و مامان حساب و کتابو نگه میداره. اما من می خوام که خلبان باشم.»
جودی وقتی آقای سوالس از آنها این سوالها را پرسید خوشش آمد. نزدیک بود که از جودی بپرسد که صدای خنده دخترها در ردیف پشتی به هوا رفت.
شرلی دنس فریاد کرد: «پدر جودی آشغالی است! پیف پیف پیف!»...
کتاب بالا و بالاتر مجموع ۱۰ داستان کوتاه ترجمه شده است. این داستان ها همه الهام بخش و جذاب هستند و آن ها را مترجم به ذوق خود برگزیده و به فارسی برگردانده است.
بخشی از داستان پدرِ جودی آشغالی است، نوشته ماتیو لیچت:
وقتی کسی پشت سر آدم میخندد، نمیشود بیخیال بود. جودی در واقع چیزی نشنیده بود، شاید پچپچی، اما وقتی برگشت دخترها در ردیف پشتی کلاس به او نگاه میکردند، سعی میکردند خندهها و هرهر خندیدنها را مخفی کنند. او برگشت و به معلمش نگاه کرد. آقای سوالس داشت در مورد کارهای روزانه مردم صحبت میکرد. او همچنین میخواست بفهمد دانشآموزانش وقتی بزرگ شدند، دوست داشتند چکاره باشند. او اول بیلی میتزر را صدا کرد.
«پدر من در بانک کار میکنه.» بیلی میتزر گفت. «گمان میکنم منم میخوام توی بانک کار کنم. پول زیادی توی بانک هست.»
«پدر و مادر من مغازه خواربارفروشی دارن.» امی دیسالو گفت. «بابا پشت پیشخوانه و مامان حساب و کتابو نگه میداره. اما من می خوام که خلبان باشم.»
جودی وقتی آقای سوالس از آنها این سوالها را پرسید خوشش آمد. نزدیک بود که از جودی بپرسد که صدای خنده دخترها در ردیف پشتی به هوا رفت.
شرلی دنس فریاد کرد: «پدر جودی آشغالی است! پیف پیف پیف!»...
آپلود شده توسط:
ramazaneyahaghi
1404/11/10
دیدگاههای کتاب الکترونیکی بالا و بالاتر