جنایت در تعطیلات خانوادگی
نویسنده:
آگاتا کریستی
مترجم:
ک. ن. آرش
امتیاز دهید
از متن کتاب:
استیفن فاریقه پالتویش را بالا داد و سکوی ایستگاه راه آهن را با قدمهای سریعی پیمود. در بالای سرش مهی متراکم مانند ابری آسمان ایستگاه را پوشانیده بود و در اطرافش موتورهای غول آسای چندین قطار با سر و صدای زیاد ستونهای عظیمی از دود و بخار به هوا می فرستاد. همه چیز کثیف و دود زده به نظر می رسید.
استیفن با احساسی از انزجار فکر کرد: «چه کشور کثیف و چه شهر آلوده ای!» نخستین تصور هیجان زده ای که از شهر لندن با آن فروشگاههای لوکس، رستورانهای مجلل، زنان جذاب و شیک پوش در ذهن داشت، اکنون کم اثر شده بود و لندن اینک در نظر او به یک جواهر بدلی می مانست که در لجن زاری قرار گرفته باشد.
فکر کرد که: «اگر همین حالا در آفریقای جنوبی بودم...» و بعد چشم انداز آسمان پهناور آبی، آفتاب، باغ های پر از گل، پرچین خانه ها که از گلهای آبی رنگ کوچک پوشیده شده بود، نیلوفر پیچ های آبی که در و دیوار هر کلبه ای را می پوشاند، در نظرش مجسم گردید. و مقایسه کرد که در لندن فقط هوای آلوده به دوده بود و شلوغی. همه جای این شهر پر از جمعیت بود. گروه های بیشمار و پایان ناپذیری از آدمها که با عجله رفت وآمد می کردند و پیوسته به یکدیگر تنه می زدند. درست مانند مورچههائی که در اطراف لانه هایشان در تکاپو باشند!...
استیفن فاریقه پالتویش را بالا داد و سکوی ایستگاه راه آهن را با قدمهای سریعی پیمود. در بالای سرش مهی متراکم مانند ابری آسمان ایستگاه را پوشانیده بود و در اطرافش موتورهای غول آسای چندین قطار با سر و صدای زیاد ستونهای عظیمی از دود و بخار به هوا می فرستاد. همه چیز کثیف و دود زده به نظر می رسید.
استیفن با احساسی از انزجار فکر کرد: «چه کشور کثیف و چه شهر آلوده ای!» نخستین تصور هیجان زده ای که از شهر لندن با آن فروشگاههای لوکس، رستورانهای مجلل، زنان جذاب و شیک پوش در ذهن داشت، اکنون کم اثر شده بود و لندن اینک در نظر او به یک جواهر بدلی می مانست که در لجن زاری قرار گرفته باشد.
فکر کرد که: «اگر همین حالا در آفریقای جنوبی بودم...» و بعد چشم انداز آسمان پهناور آبی، آفتاب، باغ های پر از گل، پرچین خانه ها که از گلهای آبی رنگ کوچک پوشیده شده بود، نیلوفر پیچ های آبی که در و دیوار هر کلبه ای را می پوشاند، در نظرش مجسم گردید. و مقایسه کرد که در لندن فقط هوای آلوده به دوده بود و شلوغی. همه جای این شهر پر از جمعیت بود. گروه های بیشمار و پایان ناپذیری از آدمها که با عجله رفت وآمد می کردند و پیوسته به یکدیگر تنه می زدند. درست مانند مورچههائی که در اطراف لانه هایشان در تکاپو باشند!...
آپلود شده توسط:
راحیل
1404/01/13
دیدگاههای کتاب الکترونیکی جنایت در تعطیلات خانوادگی