رسته‌ها
خانه پنجم شب
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 14 رای
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 14 رای
✔️ داستان با این جملات آغاز می شود:
کسی باید بیاید... کسی که شهر را به آتش می کشد...
کسی که شما هم در انتظار او خواهید ماند...
"دشتانه" می دانست چیزی هست.
چیزی مثل یک راز. باید اتفاق افتاده باشد. یک اتفاق عجیب. خودش را بیشتر در شال قرمز رنگ بافتنی پیچید و نجواکنان گفت:
- باران دست بردار نیست. از صبح همینطور باریده است.
"آن نیاس" جور غریبی نگاهش کرد. صدای باران اتاق را پر کرده بود و گاه ناله دریا، تهدیدآمیز، نزدیک و ناآشنا به گوش می رسید.
دشتانه هیزمی را که در دست گرفته و بلاتکلیف، گویی در انتظار یک حرف، یک سخن، مردد ایستاده بود، درون بخاری میان شعله های آتش انداخت. نزدیک پای مرد روی زمین چمباتمه زد. مثل گربه ای که نزدیک صاحبش می خزد و به سقف خیره شد و زمزمه کرد:
- دارد چکه می کند...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
m13541112
آپلود شده توسط: m13541112
۱۳۹۹/۰۶/۰۶
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
232
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی خانه پنجم شب

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file