آکادمی زبان صمیمی
دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

توهم تکامل

نویسنده:
.
تکامل گراها می گویند که نخستین سلول در زیر حجم عظیمی از آبهای گل آلود و بر اثر تابش نور و وزش بادهای سهمگین، به طور غیرارادی و ناگهان ظاهر شد. وقتی از آنها می پرسیم که چگونه چنین چیزی ممکن بوده، آنها می گویند که به شکل معجزه آسایی این اتفاق روی داده است. از آنها می پرسیم آیا می توانید در همان شرایط از مواد بی جان مواد زنده در آزمایشگاه بسازید، بی پاسخ می مانند و فقط یک سری نظریات تخیلی را ارائه می دهند.
سپس وقتی می پرسیم که چگونه سلول لاشعور توانسته انسان ها، گیاهان و حیوانات را حیات ببخشد، آنها با گفتن این که "اتفاقی" بوده، قضیه را جمع بندی می کنند. آنها یک الهه خیالی به نام شانس دارند و به راحتی این گونه استدلال های سفسطه آمیز را به میان می آورند. آنها می گویند که گل ها، گیلاس ها، پرتقال ها، خرگوش ها، ببرها، سگ ها، و از همه مهم تر انسان هایی که اتم را می شکافند و به سفر فضا می روند، به صورت اتفاقی خلق شده اند. حتی یک کودک دبستانی هم به این نظریه می خندد، اما کسانی که تحصیل کرده اند و استاد دانشگاه شده اند، آن را جدی می گیرند و برایش توجیه می سازند. این نشان می دهد که داروینیسم چگونه به لحاظ زبانی مردم را مسحور خود کرده است. اما پروردگار متعال امروز آن تسلط را از بین برده، و مردم کم کم دارند حقیقت را مشاهده می کنند. داروینیسم به زودی به تاقچه های پرغبار تاریخ سپرده می شود و مردم از این که چگونه یک عمر فریفته آن بودند، شگفت زده خواهند شد. و البته با فروپاشی دارونیسم، خیمه ماتریالیست فرو خواهد ریخت.
ماتریالیست های امروز همان بت پرستان دیروز هستند. زمانی مردم جاهل از گل و آب مجسمه ای می ساختند و می گفتند این خدای ما است. و آن بت بی جان را که قادر به انجام کوچکترین کاری نبود خدا و آفریننده خود می دانستند . امروزه همان بت پرستی پیشرفت کرده است و مدرنتر شده و به شکل دیگری در آمده است. در حقیقت ماتریالیست ها و ماده گرایان می گویند که خدای آنها همان ماده و طبیعت است. یعنی در کره زمین که از 70 درصد آب و 30 درصد خشکی یعنی همان گل(بت- ماده) تشکیل شده است با گذر زمان انسان هوشمند روئیده است. اما غافل از اینکه ماده بدون وجود هوش و آفریدگاری بی نهایت هوشمند، به اندازه همان بت گلی، قدرت دارد و قادر به آفرینش یک مگس هم نیست.
در این کتاب با دلایلی کاملا عقلانی ثابت می کنیم که تکامل یک توهم بیش نیست. موضوعاتی همچون " عدم امکان آمیزش" و " قوس کف پا " برای اولین بار در این کتاب مطرح می شوند و بر اساس آنها و همچنین ذکر دلایل دیگر به رد نظریه تکامل می پردازیم و در فصل دوم نظریه جنجالی انقراض دایناسورها توسط طوفان نوح مطرح گردیده است. در فصل سوم ، به بررسی پیچیدگی های حیات می پردازیم که نشان می دهد که تصور اینکه حیات بر اساس شانس و گذر زمان بوجود آمده است تا چه حد بی پایه و بی اساس و تا چه حد تخیلی می باشد.
رمز موفقیت در یک جمله نهفته است. تنها به اندیشه خودتان اعتماد کنید. نظرات دیگران را بخوانید اما اندیشه خود را بکار بیندازید. پس این کتاب را بخوانید و در مورد مطالب آن اندیشه کنید و خود در نهایت قضاوت کنید.

حق تکثیر: اجازه نشر کتاب توسط نویسنده

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
Beasts of Eden: Walking Whales, Dawn Horses, and Other Enigmas of Mammal Evolution
نانو از نو
The Descent of Man - Volume 2

آگهی
نسخه ها
2.1 / 5
با 188 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 557
۱۳۹۰/۰۷/۲۰


پاسخنگارش دیدگاه
babak965
Member
رد کردن یک نظریه که از بوته آزمایش سربلند بیرون آمده، کار احمقانه ای است.
نقل قول  
Khwanirath
Member
پرسشی مطرح می شود:

نوح نبی -علیه الرحمه- دانستن آدم کروموزوم Y و حوا دانستن حوای میتوکندریایی، بر اساس اکتشافاتی ست که تاکنون بشر بدان رسیده است. آیا اگر دانش بشر به فرد مذکر سرشاخه ای پیش از آدم کروموزوم Y برسد که باز هم نسبت به حوای میتوکندریایی متاخر باشد، نظریه این کتاب، این انعطاف پذیری را دارد که او را همان نوح نبی بداند؟ چه تضمینی هست که نسل های همه فرزندان نوح برقرار بوده باشند؟
اگر آدم کروموزوم Y دیگری یافت شود که نسبت به حوای میتوکندریایی مقدم باشد چطور؟ آنوقت کل نظریه نوح دانستن آدم کروموزوم Y فعلی منتفی می شود؟ و لابد حوای فعلی می شود همسر نوح و آدم جدید می شود حضرت آدم علیه السلام؟
به نظرم بخش پررنگی از این نظریه، بر اساس قطعی دانستن دانش فعلی بشر در زمینه شناخت تاریخ ژنتیک است. چه تضمینی وجود دارد که آدم جدید و حوای جدیدی یافت نشوند؟

نکته قابل تامل دیگری نیز وجود دارد. حداقل قدمتی که برای آدم کروموزوم Y تخمین زده می شود حدود 60 هزار سال است. با توجه به عدم وجود کتابت و خط در تاریخ باستان و نبود تاریخی مدون و مستند، چه اندازه محتمل است که انسان های باستان، حدود 53 هزار سال ماجرای نوح را به خاطر بسپارند تا اینکه در گیل گمش بدان اشاره شود؟ به نظرم این بازه زمانی و نسبت دادن آن به نوح معقول نیست.

وانگهی، در تفسیر های اخیر قرآن کریم تاکید می شود که نوح علیه السلام، پیامبر قوم خودش بوده و معنا ندارد برای عذاب قوم نوح، سرتاسر زمین و اقوام دیگر را آب فرا بگیرد. یحتمل در همان ناحیه سیلابی فراگیر رخ داده است.
نقل قول  
zahirtami
Member
علم یعنی اقدام قاعده مند در جهت توسعه و سازماندهی هدفمند دانش. (ویکی پدیا)
کتاب شما در تضاد با تعریف بالا به نظر میرسد. با مطالعه مقدمه، و رسیدن از بحث تکامل به بحث بت پرستی، مطالب پراکنده، غیر علمی کاملا قابل مشاهده است.
اقدام شما بیشتر در راستای تخریب یک نظریه علمی است تا یک اقدام قاعده مند در جهت توسعه دانش
با توجه به مقدمه، کتاب ارزش مطالعه ندارد ...
نقل قول  
نقل قول:

"""""
شنیده اید که: یک نادان سنگی به چاه می اندازد که صد عاقل نمیتوانند بیرون بیاورند!
اگر 100 عاقل نتوانند، 101 عاقل به بالا ، بیرون خواهند آورد!
اما سؤال اینجاست : یکصد و یک عاقل به بالا، سنگی به چاه می اندازند ...
برخی در جواب می گویند : یک دیوانه بایستی دست به کار شود!!
"""""""""""""""""





متاسفانه هیچ مطلبی که نشان از خواندن کتاب و بیان نقد و انتقاد باشد، نمی بینم. لطفا کتاب را بخوانید و ایرادات ان را بگویید که در ویرایش جدید بر طرف گردند. ممنونم



نقل قول  
"""" کتابی ضد علم است. ارزش خواندن ندارد و خوشبختانه حق دانلود هم نداریم.""""


شما کتاب را خوانده اید؟
نقل قول  
"""" کتابی ضد علم است. ارزش خواندن ندارد و خوشبختانه حق دانلود هم نداریم.""""


شما کتاب را خوانده اید؟
نقل قول  
کتابی ضد علم است. ارزش خواندن ندارد و خوشبختانه حق دانلود هم نداریم.
نقل قول  
koko2020
Member

شنیده اید که: یک نادان سنگی به چاه می اندازد که صد عاقل نمیتوانند بیرون بیاورند!
اگر 100 عاقل نتوانند، 101 عاقل به بالا ، بیرون خواهند آورد!
اما سؤال اینجاست : یکصد و یک عاقل به بالا، سنگی به چاه می اندازند ...
برخی در جواب می گویند : یک دیوانه بایستی دست به کار شود!!
نقل قول  
"""""""""""""جناب ohammadali123، کار شما به کلیپ و فیلم نکشه بهتره چون همین کتاب فضیح شما، منو یاد حکایتی از گلستان سعدی انداخت که; " ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی برو بگذشت و گفت: ترا مشاهره چندست؟ گفت: هیچ. گفت: پس زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان. گر تو قرآن برین نمط خوانی, ببری رونق مسلمانی."""""""""""""

شما گفتید دنبال شهرت هستید و من ثابت کردم که نیستم . (البته قبل از شما گفتند که دنبال ثروت هستی)
اما مطلب بالا چیز دیگه ایست:
به زمین افتادن سیب برای نیوتن کشف جاذبه بود و برای من سؤالی دیگر!
آیا آسمان دافعه دارد؟!
قضاوت نکنیم، سخت است اما می شود. قضاوت نوعی مطلق اندیشی است و ادبیات مطلق اندیشی محدود است به واژه های متضاد (خوب و بد، روشن و تاریک، زشت و زیبا و ...)
همانقدر که تفکرات نیوتنی را سرمشق خود در زندگی قرار میدهیم، یادمان باشد اینشتاین هم برای اثبات نسبیت تلاش‌ها بسیار کرد. برای انتخاب و انتخابگری دیگران احترام قائل باشیم.
مانند دیگران بودن الزام نیست، اگر خودخواهی و غرور دلیل آن نباشد.
برای فرد موفق، خوشحالی بر آنچه گذشت به این دلیل ناملموس است که ناراحتی از نتایج آینده ممکن است دردناک باشد. بنابراین، از حال و هوای اندیشه های مطلق با سرنوشت نامعلوم بایستی دوری کرد.
سکوت، ارزشمندترین نوع عبادت است، آنگاه که دیگران در لحظه خوشحالند و قصد اصلاح گذشته و ساختن آینده ندارند!
درک مفاهیم تعالی انسان، همینقدر تابع نسبیت است که وجود نوسانی او میان حال بد و خوب در دامنه عمر.
برای درک نسبیت کافیست دو واژه متضاد هم خانواده را کنار هم قرار دهیم. اشتباه خوب یا خوب اشتباه!!!
کدام باعث خوشحالی است و کدام باعث ناراحتی؟!
به عقیده برخی، درک این دو حادثه نه حال بد است و نه حال خوب بلکه یافتن حداقل روشنی است در حداکثر سیاهی و یا یافتن حداقل سیاهی در حداکثر روشنی. محصول تعالی، بهبود و اصلاح است و و در راه تعالی انتهای خوشحال کننده و یا ناراحت کننده ای وجود ندارد. در زندگی و نوسان میان حال بد و خوب دامنه تابع تعالی خود را درک کنیم. بی نیاز باشیم از جاه طلبی و نیازمند به کسب و جذب خوبی ها. این تابع در دامنه خود مملو از نقاط بحرانی است همچون انسان‌های مطلق اندیش با صفات متنوع ( مغرور، خودخواه، بی نظم، اصلاح ناپذیر، محدود و مفتخر به عمر و...)، این نقاط را شناسایی و برای آن حداکثر و حداقل نسبی تعریف کنیم تا رفتار تابع اصلاح شود و مسیر تعالی کوتاه تر.
نقل قول  
beniii
Member
جناب ohammadali123، کار شما به کلیپ و فیلم نکشه بهتره چون همین کتاب فضیح شما، منو یاد حکایتی از گلستان سعدی انداخت که; " ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی برو بگذشت و گفت: ترا مشاهره چندست؟ گفت: هیچ. گفت: پس زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان. گر تو قرآن برین نمط خوانی, ببری رونق مسلمانی."
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You