رسته‌ها

پرویز خطیبی
(1302 - 1372)

روزنامه‌نگار، نویسنده، ترانه‌سرا، شاعر، فیلم‌ساز
اطلاعات:
نام واقعی:
پرویز خطیبی نوری
تاریخ تولد:
1302/02/27
محل تولد:‌
تهران
جنسیت:‌
مرد
ژانر:‌
طنز
تاریخ درگذشت:‌
1372/05/01 (70 سالگی)
زندگی‌نامه
او از نخستین فیلم‌سازان ایران و نوه دختری میرزا رضای کرمانی بود. از نوجوانی شعرهایش را در نشریات تهران منتشر کرد. مدتی با روزنامه توفیق همکاری داشت و مدتی نیز سردبیر آن بود. در دهه ۱۳۲۰ گروه تئاتری «هنر» را تشکیل داد و چند نمایشنامه را روی صحنه برد. در همان سال‌ها از نویسندگان پیش‌پرده بود. در ۱۳۲۸ به رادیو تهران رفت و سال‌ها در آنجا برنامه‌ها و نمایشنامه‌های رادیویی طنز و فکاهی می‌نوشت. در همان سال نخستین فیلم خود به‌نام واریته بهاری را ساخت. خطیبی چند ترانه نیز ساخت که از آن میان ترانه «بردی از یادم» با صدای دلکش موفقیت بسیار یافت. وی پس از انقلاب ایران به آمریکا مهاجرت کرد. مدتی در نیویورک و سپس در لس‌آنجلس زندگی کرد و چند نمایشنامه را روی صحنه برد.
بیشتر
ویرایش

کتاب‌های پرویز خطیبی
(4 عنوان)

آخرین دیدگاه‌ها

تعداد دیدگاه‌ها:
2
سلام ‌‌‌وقت شما بخیر.لطف کنید کتاب فکاهیات پرویز خطیبی را پیدا کرده و در سایت  بگذارید .با تشکر از زحمات فراوان شما   برای سایت  عالیه تان .با تشکر

‍  ارباب کیخسرو شاهرخ؛ مردی که برای پیشرفت مملکت یک لحظه از پا نایستاد


کیخسرو شاهرخ، ملقب به ارباب کیخسرو، از سال ۱۲۸۸ تا ۱۳۱۹شمسی (از دوره دوم تا یازدهم) نماینده جامعه زرتشتیان در مجلس شورای ملی و هم رئیس انجمن زرتشتیان تهران بود. او به درستکاری و سلامت مالی معروف بود. کیخسرو شاهرخ در سال ۱۲۵۳ شمسی در یک خانواده زرتشتی در شهر کرمان متولد شد. پس از ادامه تحصیلات، همزمان با اوج گیری جنبش مشروطه، به تهران مهاجرت کرد و در یک صرافی مشغول به کار شد. او از مدافعان مشروطه خواهان بود. در سال ۱۲۸۸شمسی پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان و در انتخابات مجلس دوم شورای ملی، به نمایندگی زرتشتیان به مجلس راه یافت و از این دوره تا دوره دوازدهم ـ که در روز سوم آبان ۱۳۱۸ بازگشایی شد ـ به عنوان نماینده زرتشتیان به مجلس راه یافت. کیخسرو شاهرخ در طول دوران نمایندگی اش در مجلس شورای ملی، کتابخانه مجلس، چاپخانه مجلس، موزه مجلس و نیایشگاه زرتشتی آدُریان در تهران را تأسیس کرد، و تاسیسات فرهنگی متعددی از او در تهران، کرمان و یزد به یادگار مانده است...


کیخسرو شاهرخ، عاشق ایران و ایرانیان و زرتشتیان بود؛ که برای نمونه به گوشه­ ای از کتاب خاطرات او اشاره می­شود:


"من کوشش داشتم با اندیشه و گفتار و کردار نیک خدمت نمایم و کوشش کردنم، تحمیل به دولت نبوده و در زمان بی صاحبی کشور (زمان قاجار) که هر کسی میتوانست برای خود امتیازی تحصیل نماید، من نکردم. هر کس اراده کرد با خارجی ها ساخت و استفاده نمود، ولی من اینکار را نکردم و از آن تنفر داشتم و عداوت (دشمنی) خارجی ها را از صمیم قلب تحمیل نمودم.... بطوریکه هنوز که هنوز است (منظور سال ۱۳۱۷ خورشیدی، سال نوشتن خاطرات است) انگلیسی ­ها با من خوب نیستند. هر ماموریتی که از طرف اعلیحضرت (رضا شاه) یا دولت داده شده، بدون گرفتن هیچ گونه حقی انجام داده و حتی از جیب خود متضرر شده­ ام و ..."


در جریان جنگ جهانی دوم، بهرام شاهرخ، پسر کیخسرو، گوینده معروف بخش فارسی رادیو برلین بود. او در اواخر جنگ و قطع ارتباط ایران و آلمان، در برنامه هایی، سیاست رضاشاه و انگلیس در ایران را به باد انتقاد می گرفت و همین انتقادات رضاشاه را بسیار عصبانی کرده بود. به گفته پروین شاهرخ (کوچکترین دختر او)، ارباب کیخسرو، پیش از کشته‌ شدنش تلاش کرد تا نامه‌ ای به پسرش بنویسد و او را از انتقاد به رضاشاه برحذر دارد، ولی اجازه ارسال این نامه به او داده نشد. پروین شاهرخ میگوید: در یکی از شبهای تیرماه ۱۳۱۹ او را در یک مجلس عروسی دستگیر و همان شب کشتند و جنازه اش را در مسیر منزلش انداختند. #پرویز_خطیبی که در آن مجلس عروسی حضور داشت، در کتاب "خاطراتی از هنرمندان" در اینباره چنین مینویسد:


"" شب عروسی خواهر زاده ام ـ مسعود نکوئی ـ بود. علی اکبر نکوئی، پدر مسعود، از ثروتمندان سرشناس روزگار خود بود و در عروسی تنها پسرش بسیاری از رجال و نمایندگان مجلس شرکت داشتند. یکی از نمایندگان مجلس "ارباب کیخسرو شاهرخ" بود. در آن شب ارباب هم آمده بود و مدتی با #مختاری، رئیس شهربانی و سایرین گفتگوکرد. مختاری بعد از یک ساعت خداحافظی کرد و رفت. کمی بعد از آن برای ارباب کیخسرو پیغام آوردند که رئیس مجلس شورای ملّی، محتشم السلطنه اسفندیاری، شمارا برای یک کار ضروری و فوری احضارکرده است. "شاهرخ، رئیس کمیسیون تدارکات مجلس بود". ارباب هم ناچار از صاحب مجلس عذرخواست و به اتّفاق راننده اش از محل جشن خارج شد...


- فردا عصر، من در ایستگاه تجریش یک شماره روزنامه اطلاعات خریدم و درصفحه اول آن خبری را خواندم که موجب حیرت و در عین حال ناراحتی ام شد. اطلاعات خبر درگذشت ارباب کیخسرو شاهرخ را به علت سکته به این شرح چاپ کرده بود: "شب گذشته ارباب کیخسرو شاهرخ، نماینده مجلس در یک مجلس عروسی دعوت داشت. پس از خروج ازمحل میهمانی، بنا به گفته راننده اش، احساس ناراحتی میکند و تصمیم میگیرد که در خیابان پهلوی قدم بزند. با نگرانی راننده ازتاخیر او، جستجو و پیدا کردن او در داخل جوی آب، او فورا موضوع را به اطّلاع پلیس میرساند. پلیس بعدها علت مرگ را سکته قلبی عنوان کرد".


- اما پس از حوادث شهریور ۱۳۲۰ و خروج رضاشاه از ایران، بهرام شاهرخ، اعلام کرد که پدرش به دست عُمّال مختاری به قتل رسیده است، زیرا در آن روزها وی ـ بهرام شاهرخ ـ گوینده رادیو برلین بوده و رضاشاه را مورد حملات سخت خود قرار میداده است. چند بار شاه به ارباب کیخسرو میگوید جلو پسرت را بگیر، ولی ارباب با کمال صداقت جواب میدهد که هیچ گونه رابطه ای با پسرم ندارم و او به حرف و دستور من عمل نمیکند "".(خاطراتی از هنرمندان، پرویز خطیبی، انتشارات معین، تهران، ۱۳۸۰، صفحه۱۲۳).


‍ 

عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک