Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

شریک چهارم

شریک چهارم

نویسنده:
از متن کتاب:
باران به شدت می بارید و باد زوزه می کشید. سرما تا مغز استخوان نفوذ می کرد و مردم از هر سو با سرعت در حال حرکت بودند و نور چراغ اتومبیل ها در جاده منعکس میشد. در یک چنین شب طوفانی بود که صدای آژیر خطر بانک (شب) بلند شد و من نیز مثل غالب کسانی که در آن حوالی بودند این صدا را شنیدم و بدوا تصور کردم که ساختمان بانک طعمه حریق شده و بدینوسیله اعلام خطر می کنند ولی چون اثری از دود و آتش دیده نمی شد، لذا این شک را از مخیله ام زدودم و فهمیدم اتفاق غیر منتظره ای رخ داده!
فکر می کنم بهتر باشد همه چیز را از اول تعریف کنم تا نکته مبهمی باقی نماند. آن شب، همانطور که گفتم، باران به شدت می بارید و عقربه های ساعت ماشین من، یازده و چهل و هشت دقیقه را نشان می دادند. عده کثیری در خیابانها دیده می شدند و غالب دکاکین نیز باز بودند و این شب، یک شب استثنایی بود؛ چون شب عید کریسمس (میلاد مسیح) به شمار می رفت. شهر (سان فور) شهر کوچکی بود و در حقیقت یک قصبه بزرگ به شمار می رفت که دارای رادیو و تلویزیون بود...

» کتابناکهای مرتبط:
آنکه گفت آری و آنکه گفت نه
تله موش
شاهزاده و گدا

نسخه ها
PDF
حجم: 4 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 116
4.6 / 5
با 18 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 6
۱۳۹۸/۰۵/۲۳


پاسخنگارش دیدگاه
filip1968
Member
بازم کتابی دیگر از مایک هامر . ممنونم از زحماتتون .
نقل قول  
qodarz68
Member
یاد روزهای افتادم که همه در به در دنبال آثتار این نویسنده بودیم . مسری بود .
نقل قول  
vosogh
Member
با تشکر از زحماتتان . دوباره یاد جوانی مان افتادیم .
نقل قول  
بختیار
Member
سپاسگزارم از زحماتتون بابت آپلود آثار اسپیلین.
نقل قول  
کار آمد
Member
داستان جالبی است برای سرگرمی خواندنش زیباست . ممنون از زحماتتون .
نقل قول  
با سلام .از آپلود کتابی دیگه از مایک هامر بسیار ممنونم .
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You