رسته‌ها
سرنوشت چنین بود
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 8 رای
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 8 رای
از متن کتاب:
- میریام تلفن!
هیچ لزومی نداشت او را صدا کنند. میریام با شنیدن صدای زنگ تلفن، به سرعت از اتاق بیرون پرید. با جهش های بلند خود را به میز کار پدرش در انتهای راهرو رساند و گوشی را برداشت. مادرش بفهمی نفهمی شانه ای بالا اندخت و لبخندی اندکی تلخ بر لب آورد. از دو ساعت پیش که از مدرسه برگشته بود. تاکنون این سومین بار بود که از جایش بلند می شد. با این وضع چگونه می توانست درس بخواند؟
خوشبختانه سال تحصیلی داشت به پایان می رسید و تا حالا هم نتیجه کارش بسیار درخشان بود. بنابراین جای نگرانی نبود و امیدوار بودند وضع به همین منوال ادامه یابد.
- الو! فرانسواز تویی؟! حالت چطوره دوست من؟
چهره زن جوان کم کم درهم رفت. در واقع هم نظرش درست بود. صدای فرانسواز بوشرون را درست تشخیص داده بود. باز چه کاری داشت؟...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
.hanieh
آپلود شده توسط: .hanieh
۱۳۹۸/۰۴/۱۰
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
169
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی سرنوشت چنین بود

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.