رسته‌ها
هما
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 15 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 15 رای
✔از متن کتاب:
ماه اول زمستان و صبح زود است. مردی بلند قد و نازک اندام با قیافه ای نجیب و مطبوع ، وارد بازار سمسارها شد و پس از اندکی تردید در انتخاب، بطرف دکاندار پیری رفت و پالتوش را از تن درآورد و پرسید: این را چند می خرید؟ دکاندار با نگاهی پر از ملامت گفت: معلوم می شود شما از بی پولی و کسادی بازار خبر ندارید که اول دشت، برای فروش آمده اید.
گفت چرا از بی پولی بی خبر نیستم، بهر صورت پالتو را می خوام بفروشم آیا خواهید خرید؟
دکاندار دستها را در جیب کرد و چند لحظه خود را مثل شاگردان مکتب به جلو و عقب حرکت داد و به تندی گفت: پنج تومان! و سر را برگردانید.
حسنعلی خان متعجب شد و با خود گفت: من این پالتو را امسال سی تومان خریده ام، چگونه پنج تومان بیشتر ارزش ندارد؟....
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
179
آپلود شده توسط:
.hanieh
.hanieh
1397/03/29

کتاب‌های مرتبط

ماجرای لولا گرگ
ماجرای لولا گرگ
4 امتیاز
از 8 رای
طلا
طلا
4.1 امتیاز
از 22 رای
فرزند پوشالی
فرزند پوشالی
4.6 امتیاز
از 25 رای
اسپرلوس
اسپرلوس
4.2 امتیاز
از 50 رای
خانواده پاسکوال دوارته
خانواده پاسکوال دوارته
4.2 امتیاز
از 13 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی هما

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
هما
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک