Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.

هما

هما

نویسنده:
از متن کتاب:
ماه اول زمستان و صبح زود است. مردی بلند قد و نازک اندام با قیافه ای نجیب و مطبوع ، وارد بازار سمسارها شد و پس از اندکی تردید در انتخاب، بطرف دکاندار پیری رفت و پالتوش را از تن درآورد و پرسید: این را چند می خرید؟ دکاندار با نگاهی پر از ملامت گفت: معلوم می شود شما از بی پولی و کسادی بازار خبر ندارید که اول دشت، برای فروش آمده اید.
گفت چرا از بی پولی بی خبر نیستم، بهر صورت پالتو را می خوام بفروشم آیا خواهید خرید؟
دکاندار دستها را در جیب کرد و چند لحظه خود را مثل شاگردان مکتب به جلو و عقب حرکت داد و به تندی گفت: پنج تومان! و سر را برگردانید.
حسنعلی خان متعجب شد و با خود گفت: من این پالتو را امسال سی تومان خریده ام، چگونه پنج تومان بیشتر ارزش ندارد؟....

این کتاب پیشتر با کیفیت نامطلوب در سایت قرار گرفته بود.

» کتابناکهای مرتبط:
لحظه های بی تو
با نگاهی دیگر
نام تو آبی است: بیست داستان

نسخه ها
4.4 / 5
با 16 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 0
۱۳۹۷/۰۳/۲۹


پاسخنگارش دیدگاه
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You