چگونه حاج شیخ فضل الله نوری را در میدان سپه بدار کشیدند؟
نویسنده:
خسرو معتضد
درباره:
شیخ فضل الله نوری
امتیاز دهید
از اسرار مشروطیت ایران
بخشی از متن کتاب:
صبح روز پنجشنبه بیست و پنجم رمضان سال ۱۳۲۳ هجری قمری که مصادف با اوایل زمستان و هوا بسیار سرد و یخبندان بود، جماعت عمله و بنائی که در آن سوز و شدت سرما با دهان روزه بیل و کلنگ و تیشه بدست گرفته و مشغول کندن زمین گل آلود کف صحن مدرسه قدیمی چال و گورستان متروک متصل بآن بودند، با نهایت وحشت و حیرت دست از کار کشیدند و یکی دو نفر از ایشان که جوانتر و ترسوتر بودند، صیحه ای زده بیل و کلنگ و افزار کار را بزمین انداخته و در حالیکه فریاد کشان خدا و رسول و ائمه و مقدسین را بکمک می طلبیدند و بیدریغ فحش و ناسزا و لعنت و نفرین حواله صاحب کار می کردند پابقرار گذاشتند. ما بقی عمله ها نیز دچار بهت و ناراحتی عمیقی شده، با افسردگی و ترس و ندامت زیادی در گوشه ای جمع شدند و تماشای منظره خوفناک و فجیعی که باعث وحشت و فرار رفقایشان شده بود پرداختند و پچ پچ و زمزمه ای میانشان در گرفت. آنها در زمین مدرسه چال که قبرستان کهنه و مترو کی بود و بین «بازار کفشدوزها» و «مسجد خازن الملک» و «امامزاده ولی» قرار داشت کار می کردند و می خواستند پی عمارت جدید نوسازی را بکنند. شصت هفتاد سال پیش از آن تاریخ در این محل مدرسه ای بنام مدرسه چال و گورستانی بود که بتدریج مدرسه روی بویرانی رفت و طلاب از آنجا پراکنده گشتند و سرانجام تبدیل بانبار زغالفروشها شده بود. نظر بآنکه حکومت طهران از اواسط دوران سلطنت ناصر الدینشاه از تدفین اموات در داخله شهر جلوگیری بعمل می آورد، قبرستان نیز بتدریج متروک کردید و دیگر کسی میت خود را بخاک نمی سپرد مگر افراد فقیر و بی چیز که مخفیانه و دور از چشم اهل محل و پلیس و گزمه گاهی بفکر دفن مرده خود در این قبرستان افتاده و متحمل مخارج انتقال نعش بخارج شهر نمی شدند...
بخشی از متن کتاب:
صبح روز پنجشنبه بیست و پنجم رمضان سال ۱۳۲۳ هجری قمری که مصادف با اوایل زمستان و هوا بسیار سرد و یخبندان بود، جماعت عمله و بنائی که در آن سوز و شدت سرما با دهان روزه بیل و کلنگ و تیشه بدست گرفته و مشغول کندن زمین گل آلود کف صحن مدرسه قدیمی چال و گورستان متروک متصل بآن بودند، با نهایت وحشت و حیرت دست از کار کشیدند و یکی دو نفر از ایشان که جوانتر و ترسوتر بودند، صیحه ای زده بیل و کلنگ و افزار کار را بزمین انداخته و در حالیکه فریاد کشان خدا و رسول و ائمه و مقدسین را بکمک می طلبیدند و بیدریغ فحش و ناسزا و لعنت و نفرین حواله صاحب کار می کردند پابقرار گذاشتند. ما بقی عمله ها نیز دچار بهت و ناراحتی عمیقی شده، با افسردگی و ترس و ندامت زیادی در گوشه ای جمع شدند و تماشای منظره خوفناک و فجیعی که باعث وحشت و فرار رفقایشان شده بود پرداختند و پچ پچ و زمزمه ای میانشان در گرفت. آنها در زمین مدرسه چال که قبرستان کهنه و مترو کی بود و بین «بازار کفشدوزها» و «مسجد خازن الملک» و «امامزاده ولی» قرار داشت کار می کردند و می خواستند پی عمارت جدید نوسازی را بکنند. شصت هفتاد سال پیش از آن تاریخ در این محل مدرسه ای بنام مدرسه چال و گورستانی بود که بتدریج مدرسه روی بویرانی رفت و طلاب از آنجا پراکنده گشتند و سرانجام تبدیل بانبار زغالفروشها شده بود. نظر بآنکه حکومت طهران از اواسط دوران سلطنت ناصر الدینشاه از تدفین اموات در داخله شهر جلوگیری بعمل می آورد، قبرستان نیز بتدریج متروک کردید و دیگر کسی میت خود را بخاک نمی سپرد مگر افراد فقیر و بی چیز که مخفیانه و دور از چشم اهل محل و پلیس و گزمه گاهی بفکر دفن مرده خود در این قبرستان افتاده و متحمل مخارج انتقال نعش بخارج شهر نمی شدند...
آپلود شده توسط:
hamid
1388/10/18
دیدگاههای کتاب الکترونیکی چگونه حاج شیخ فضل الله نوری را در میدان سپه بدار کشیدند؟
سپاس
ذهنمون دیگه از این مزخرفات پر شده!
دیگه واسه چی بخونیم!؟
حتما بخوانید.
مرسی دستت درد نکنه:inlove::O
قابل تقدیره
از زحمات شما سپاسگذارم