Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

زیبای عرب

زیبای عرب

نویسنده:
رمانی عاشقانه

«اصلا به فکرم نرسید بود که ممکن است او گوشی ا برداردپس او به ایران برگشته بود همان طور که قول داده بود می خواست تا در مراسم دایی شرکت کنه.شنیدن صدای او سبب شده بود که اشکهایم ارام ارام جاری شوددلم می خواست ساعتها به شنیدن صدای مهربان و کلام دلنشینش می نشستم خدا می دانست چقدر دلتنگ دیدن او وشنیدن حرفهای طنزامیز و شوخش بودم روزهای بسیاری بود که با خود می جنگیدم تا او و یادش را به فراموشی بسپارم امااین امر از توان من خارج بود دلم به سویش پر می کشید واتش حسرتی زیر پوستم می دوید و همه وجودم را گداخته وتب دار می کرد......»

حق تکثیر :
ت‍ه‍ران‌: ش‍ق‍ای‍ق‌‏‫‏، چاپ پنجم: ۱۳۸۸‬

» کتابناکهای مرتبط:
از صندوقی در سرداب خانه قدیمی ما
وحشت آباد
بی نام

نسخه ها
3.9 / 5
با 278 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 11
۱۳۸۸/۰۹/۰۸


پاسخنگارش دیدگاه
YASIJOON
Member
هنوز وقت نکردم بخونمش ولی دیدگاه ها نشون میده کتاب قشنگیه
نقل قول  
atieh72
Member
خییییییییییییییییییییییییلی کتاب قشنگی بود
÷یشنهاد میکنم که همه بخوننش
نقل قول  
خوبه اما زیادی عاشقانه هست
نقل قول  
هنوز نخوندولی دختر افتابش خیلی ناز بود
نقل قول  
sanaz saman
Member
هنوز نخوندم امیدوارم که خوب باشه
نقل قول  
yuna1
Member
الان دانلود می کنم ببینم خوبه یا نه
نقل قول  
mahtabjoon
Member
کتاب خوبیست قبلا خوندمش
نقل قول  
baran_amad
Member
خیلی قشنگه بخونیدش
نقل قول  
ghahramana
Member
اصلا به فکرم نرسید بود که ممکن است او گوشی ا برداردپس او به ایران برگشته بود همان طور که قول داده بود می خواست تا در مراسم دایی شرکت کنه.شنیدن صدای او سبب شده بود که اشکهایم ارام ارام جاری شوددلم می خواست ساعتها به شنیدن صدای مهربان و کلام دلنشینش می نشستم خدا می دانست چقدر دلتنگ دیدن او وشنیدن حرفهای طنزامیز و شوخش بودم روزهای بسیاری بود که با خود می جنگیدم تا او و یادش را به فراموشی بسپارم امااین امر از توان من خارج بود دلم به سویش پر می کشید واتش حسرتی زیر پوستم می دوید و همه وجودم را گداخته وتب دار می کرد
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You