قلعه حیوانات
نویسنده:
جرج اورول
مترجم:
زینب علیزاده
امتیاز دهید
✔️ قلعه حیوانات، با نام اصلی "مزرعه حیوانات" رمان کوتاهی تمثیلی درباره گروهی از حیوانات است که انسانها را از مزرعهای که در آن زندگی میکنند بیرون میکنند و خود اداره مزرعه را به دست میگیرند، ولی پس از مدتی این حکومت به حکومتی خودکامه با شرایط مشابه قبل تبدیل میشود. این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته شد و در سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد، ولی در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی محبوب شد. معروفترین جمله این کتاب «همه حیوانات باهم مساویند، اما برخی مساوی ترند» است که در زبان انگلیسی به صورت یک ضرب المثل و جمله کنایه آمیز وارد شدهاست.
در این کتاب هر گروه از حیوانات نقش گروهی از اجتماع را بازی میکنند که دست به انقلابی برای بهبود زندگی خود میزنند اما حاکمانی که اختیار میکنند همانهایی میشوند که زندگی آنها را به فنا میکشند. قوانین اورول در قلعه حیوانات و 1984 مثل همه برابرند اما برخی برابرترند آنقدر زیرکانه است که در همه دیکتاتوری ها مصداق دارد. قوانینی آنقدر زیرکانه و همه شمول که با قوانین فیزیک برابری دارد.
در این کتاب هر گروه از حیوانات نقش گروهی از اجتماع را بازی میکنند که دست به انقلابی برای بهبود زندگی خود میزنند اما حاکمانی که اختیار میکنند همانهایی میشوند که زندگی آنها را به فنا میکشند. قوانین اورول در قلعه حیوانات و 1984 مثل همه برابرند اما برخی برابرترند آنقدر زیرکانه است که در همه دیکتاتوری ها مصداق دارد. قوانینی آنقدر زیرکانه و همه شمول که با قوانین فیزیک برابری دارد.
دیدگاههای کتاب الکترونیکی قلعه حیوانات
..............
[edit=simin]1393/04/05[/edit]
«مزرعه به تحقیق غنیتر شده بود، بدون اینکه حیوانات به استثنای خوکها و سگها، غنیتر شده باشند.»
«چهارپا خوب، دوپا بهتر!»
«همهٔ حیوانات برابرند
اما بعضی برابرترند.»
«حیوانات خارج، از خوک به آدم و از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه کردند ولی دیگر امکان نداشت که یکی را از دیگری تشخیص دهند.»
«اما در مقایسه با زمان جونز همه چیز ترفی کرده بود. سکوئیلر به سرعت اعدادی را پشت سرهم می خواند تا به حیوانات نشان دهد حالا از زمان جونز جوی بیشتر، یونجه فراوان تر و شلغم زیادتری دارند، ساعات کمتری کار می کنند و آب آشامیدنیشان گواراتر، عمرشان طولانی تر، بهداشت نوزادان بهتر شده است، در طویله کاه بیشتر دارند و مگس کمتر آزار می دهد. حیوانات تمام این مطالب را باور می کردند. در واقع خاطره دوره جونز تقریبا محو شده بود. می دانستند که زندگی امروزشان سخت و خالی است، غالبا گرسنه اند، سردشان است و معمولا جز هنگام خواب کار می کنند. ولی بی شک روزهای قدیم از امروز هم بدتر بوده است!»
«اما وقتی موریل فرمان را خواند، این چنین بود: هیچ حیوانی بدون علت حیوانکُشی نمیکند.»
«به جهتی از جهات دو کلمه بدون علت از ذهن حیوانات رفته بود. به هر حال متوجه شدند خلاف فرمان کاری صورت نگرفتهاست، چه کاملاً واضح بود کشتن خائنینی که با سنوبال همعهد بودهاند کاملاً با علت است.»
«در پای دیوار انتهای طویله بزرگ، نزدیک دیواری که هفت فرمان بر آن نوشته شده بود نردبامی روی زمین افتاده و شکسته بود. سکوئیلر، از حال رفته، کنار نردبام شکسته روی زمین پهن شده بود. در کنارش یک چراغ بادی، یک قلممو و یک ظرف پر از رنگ سفید واژگون شده بود.»
«هیچ کدام از حیوانات سر از این ماجرا در نیاوردند، جز بنیامین پیر که با رندی پوزههایش را میجنباند و پیدا بود که مطلب را فهمیدهاست ولی چیزی نمیگوید.»
«یک بار دیگر حیوانات به طرز مبهمی احساس ناراحتی کردند. ارتباط نداشتن با بشر، معامله تجاری نکردن، پول به کار نبردن مگر اینها جزو تصمیمات اولین جلسه فتح و ظفر پس از اخراج جونز نبود؟»
«ناپلئون: رفقا میدانید مسئول این قضیه کیست؟ آیا دشمنی راکه شبانه آمده و آسیاب ما را واژگون ساخته میشناسید؟ سنوبال!
«باکسر گفت: خوب پس قضیه صورت دیگری پیدا کرد! البته اگر رفیق ناپلئون چنین میگوید حتماً صحیح است.»
«قلعهٔ حیوانات، قلعهٔ حیوانات،هرگز از من به تو آسیبی نخواهد رسید!»
«تا این وقت حیوانات به دو دسته مساوی تقسیم شده بودند، اما در یک لحظه فصاحت سنوبال این تعادل را بر هم زد.»
«سکوئیلر: رفقا، تصور نکنید پیشوا بودن لذتبخش است. درست برعکس، کاری است بسیار دقیق و پرمسئولیت. هیچ کس به اندازه رفیق ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست. او به شخصه بسیار خوشحال هم میشد که مقدرات شما را به خودتان واگذار کند اما چه بسا ممکن است که شما به غلط تصمیمی اتخاذ کنید.»