Hiweb

اپرای چهار پنی

نویسنده:
مترجم: حمید محوی
اپرای چهار پنی(اپرایی برای بینوایان)

برتولت برشت:
برشت به سال ۱۸۹۸ در اوگسبورگ در ایالت بایر در جنوب آلمان به دنیا آمد. پس از پایان جنگ جهانی اول، از سال ۱۹۱۹ به انتشار شعرها و نمایشنامه های خود پرداخت و به زودی به شهرتی فراگیر رسید.
برشت در ادبیات و هنر به تعهد اجتماعی معتقد بود و قلم خود را در خدمت مبارزه با نابرابری ها و ناروایی های جامعه نهاده بود. او با نگارش رشته ای از مقالات نظری، مکتب تازه ای در تئاتر پایه گذاشت که "تئاتر اپیک" یا "تئاتر روایی" خوانده می شود. این تئاتر به یاری "تکنیک فاصله گذاری" و شکستن "توهم نمایشی"، تماشاگر را از غرق شدن در هیجانها و احساسات درام باز می دارد، به او فرصت و توان اندیشیدن می دهد، تا بتواند وضعیت موجود را نقد کند.
با به قدرت رسیدن رژیم نازی در آلمان (۱۹۳۳) برشت میهن خود را ترک کرد، کشور به کشور از برابر پیشروی ارتش نازی گریخت، دانمارک و سوئد و فنلاند را پشت سر گذاشت تا سرانجام در سال ۱۹۴۱ به آمریکا رسید.
دوران تبعید برشت، که خود گمان می کرد کوتاه مدت باشد، ۱۵ سال به درازا کشید. او در تمام این دوران ناآرام در آفرینش هنری کوشا و پربار بود و آثار ماندگار بسیاری نوشت.
پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، فضای سیاسی تازه ای در آمریکا حاکم شد. داشتن افکار مترقی "جرم" به حساب آمد، نیروها و روشنفکران چپگرا "عناصر دشمن" خوانده شدند. راست گرایان افراطی به سرکردگی سناتور جوزف مک کارتی کارزار مخوفی علیه هنرمندان و نویسندگان مترقی به راه انداختند.
برشت در ۳۰ اکتبر ۱۹۴۷ "برای ادای پاره ای توضیحات" از جانب "کمیته ویژه برای تحقیق در فعالیتهای ضدآمریکایی" به واشنگتن فرا خوانده شد. او چند روز بعد ایالات متحده را برای همیشه ترک کرد. پس از چندی اقامت در سویس، به سال ۱۹۴۸ به آلمان شرقی رفت.
برشت در آلمان شرقی با استقبال گرمی روبرو شد. در برلین تئاتر دلخواه خود را به نام "برلینر آنسامبل" پایه گذاشت که ظرف چند سال به شهرت و اعتباری شایان دست یافت. او سرانجام توانست کارهای نمایشی خود را آنگونه که خود در نظر داشت، بر صحنه این تئاتر به اجرا بگذارد.
برشت در ۱۴ اوت ۱۹۵۶ در برلین شرقی درگذشت و در گورستان نزدیک خانه اش به خاک سپرده شد.

همکاری بنتلی با برشت:
برشت در دوران اقامت شش ساله اش در آمریکا برای اجرای آثار نمایشی خود تلاش فراوانی به کار برد، اما بخت و اقبال زیاد با او همراه نبود. از میان دهها طرح و پیشنهادی که برای تئاتر و سینما ارائه داد، تنها دو کار به فرجام رسید: فیلم سینمایی "جلادان هم می میرند" که در سال ۱۹۴۳ فریتس لانگ سینماگر نامی آن را کارگردانی کرد و نمایش "زندگی گالیله" که با تلاش چارلز لافتون بازیگر سرشناس تئاتر و سینما در سال ۱۹۴۵ در نیویورک به روی صحنه رفت.
یکی از موانع اصلی اجرای نمایشنامه های برشت در آمریکا، در کنار محتوای سیاسی تند آنها، بی تردید زبان دشوار، رنگین و چندلایه این آثار بود. مارتین اسلین منتقد معروف، به روشنی توضیح داده است که زبان غنی و استادانه برشت همواره عامل مهمی بوده است که هنر او برای دنیای انگلیسی زبان به صورت "معما" باقی بماند.
برشت از این مشکل باخبر بود و همواره برای برگرداندن آثار خود به زبان انگلیسی تقلا می کرد. او در عین حال در کار ترجمه آثار خود بسیار سخت گیر بود و مترجمان بسیاری را رم داده بود. یکی از نادر کسانی که تا حدی توانست خشنودی و اعتماد او را جلب کند اریک بنتلی بود.
اریک بنتلی (متولد ۱۹۱۶) منتقد و ادیب انگلیسی مقیم آمریکا، هوادار صلح و ترقی بود و به آثار برشت علاقه پیدا کرده بود. او نه تنها بیشتر کارهای برشت را به انگلیسی ترجمه کرد، بلکه با نوشتن رشته ای از نقدها و مقالات، به آشنایی دنیای انگلیسی زبان با هنر برشت کمک فراوان کرد. در این زمینه به ویژه دو کتاب او از اهمیت فراوانی برخوردار است: بنتلی درباره برشت و خاطراتی از برشت.
کتاب "خاطراتی از برشت"، که نخست در سال ۱۹۸۵ منتشر شد، یادها و تأملات بنتلی را از دیدارها و گفتگوهایش با برشت در بر دارد. همین کتاب شالوده اصلی نمایشنامه ایست که چارلز مارویتز نوشته و در تئاتر "سینا" در واشنگتن به روی صحنه برده است.
به گفته مارویتز او همچنین گفتگوهای زیادی با بنتلی انجام داده تا بتواند تصویری زنده و ملموس از رابطه مؤلف - منتقد یا نویسنده - مترجم به دست دهد.
نمایش به سبکی برشتی، طی بیش از ۱۰ صحنه کوتاه و در دو قسمت یا پرده "روایت" می شود. صحنه ها از دیدارهای نه چندان زیاد بنتلی با برشت گرفته شده اند. میان دو قسمت تفاوت مضمونی دیده می شود: قسمت اول بیشتر به زندگی خصوصی برشت پرداخته است و قسمت دوم عمدتا به سیمای عمومی او به عنوان یک هنرمند جهانی.

هیولایی بیرحم در کسوت شاعر مبارز!:
نمایش با ورود بنتلی به خانه برشت در سانتامونیکای کالیفرنیا شروع می شود به سال ۱۹۴۲. بنتلی، و به همراه او تماشاگر، از بلبشویی که در خانه "بزرگترین شاعر زنده آلمان" حاکم است، به حیرت می افتد. خانه شاعر قلمرو جنگ و رقابت دو زن است: هلنه وایگل بازیگر توانایی که از سال ۱۹۲۹ تا دم مرگ همسر برشت بود، و روت برلاو یکی از معشوقه های برشت که به عنوان "منشی" در اختیار او بود.
در می یابیم که رابطه برشت با این دو زن، و زنان دیگری که در نمایش از آنها نام برده میشود، سرشار از دروغ و فریبکاری بوده است. او به همه آنها نیازمند بوده و به هر ترفندی دست می زده که همه آنها را در خدمت خود نگاه دارد، تا هم به کارهای ادبی او سر و سامان بدهند و هم بستری گرم و سفره ای چرب برایش فراهم کنند.
رفته رفته بنتلی، و به همراه او تماشاگر تئاتر، متوجه می شود که "هنر" واقعی برشت نه در خلاقیت ادبی، بلکه در سوء استفاده ماهرانه از زنانی است که خود را در خدمت او قرار داده اند. تماشاگر طی نمایش، نتیجه می گیرد که در پس سیمای این شاعر رند و شوخ طبع، یک "هیولای مخوف" (به گفته منتقد "واشنگتن پست" پنهان شده است.
رابطه پیچیده برشت با زنان، به ویژه با سه زن مهم زندگی اش، یعنی همسرش هلنه وایگل، همکارش الیزابت هاوپتمان و منشی او روت برلاو بحث تازه ای نیست و از دهها سال پیش، به ویژه در مجلات بازاری آلمان، رواج داشته است. خلاصه حرف مخالفان برشت، که مورویتز آشکارا در جبهه آنهاست، این است که برشت تمام کار هنری خود را مدیون این زنان است.
دوستداران برشت قبول دارند که او از یاری و حمایت همکاران خود به نهایت بهره برده است، اما در عین حال بر این واقعیت ساده تأکید می ورزند که با تکیه بر دوست و همکار، شاید بتوان اندکی پیشرفت کرد، اما مسلما نمی توان برجسته ترین درام نویس قرن بیستم شد.

برشت در برابر مک کارتیسم:
برشت مارکسیستی معتقد بود و در آثار ادبی و نمایشی خود تا تبلیغ بی پرده مرام کمونیستی پیش رفته است. نمایشنامه هایی مانند "مادر" و "تدبیر"، یا اشعاری مانند "سرود همبستگی" و "در ستایش کمونیسم" از متون برجسته "ادبیات کمونیستی" به شمار می روند.
پس از جنگ جهانی دوم و با آغاز محدودیتهای فکری و تضییقات سیاسی در آمریکا، برشت که در شناختن "فاشیسم" شامه ای تیز داشت، دریافت که اقامت او در آمریکا غیرممکن می شود. زمانی که در تدارک بازگشت به اروپا بود، از جانب "کمیته فعالیتهای ضدآمریکایی" به واشنگتن فرا خوانده شد تا درباره فعالیتهای سیاسی خود و رابطه اش با "کمونیسم بین الملل" توضیح دهد.
راه و روش برشت در عرصه سیاسی، محور بخش دوم نمایش است که از "فرصت طلبی و سست عنصری" او پرده بر می دارد.
نمایش مدعی است که برشت با انکار عقاید سیاسی خود، با زیرکی موفق شد از چنگ بازپرسان آمریکایی فرار کند. اما با توسل به همان عقاید در رژیمی خودکامه، یعنی در آلمان شرقی، به هرآنچه که آرزو داشت رسید.
صحنه ادای شهادت برشت در جلسه کمیته، که به مدد صدا و تصویر به شیوه ای "پیسکاتوری - برشتی" و به نحوی بسیار مؤثر و زنده اجرا می شود، بی تردید از لحظات جذاب نمایش است، اما با پیام آن نمی توان موافق بود.
برخورد "رندانه" برشت با جلسه دادگاه، هم در طرز فکر او ریشه داشت و هم در شیوه رفتارش. او بازجویان آمریکایی را کارمندانی نادان و ساده لوح می دانست و با زیرکی و شوخ طبعی مألوفش بهترین راه را در آن دیده بود که آنها را دست بیندازد و دقیقا همین کار را کرد.
با همین شگرد بود که برشت از دامی که برایش گسترده بودند، سربلند بیرون جست. او البته با زیرکی از توضیح عقاید سیاسی خود طفره رفت، اما نه هرگز اصول خود را زیر پا گذاشت و نه حاضر شد درباره دیگران سخن بگوید. (کار زشتی که در آن روزگار زیر فشار "کمیته" رواج پیدا کرده بود.) پرونده برشت در اف بی آی، که چند سال پیش در دسترس همگان قرار گرفت، از او هیچ نقطه ضعفی نشان نمی دهد.

تبلیغ برای رژیمی خودکامه:
برشت تنها چند روز پس از حضور در جلسه کمیته، برای همیشه آمریکا را ترک گفت و به اروپا برگشت. او نخست قصد داشت در سویس اقامت کند، حدود یک سال نیز در این کشور ماند اما کار و زندگی او قوام نگرفت.
در شرایطی که از سرگردانی و بلاتکلیفی کاملا خسته شده بود، دولت آلمان شرقی، که با شعارهای صلح دوستی و ترقی خواهی شکل گرفته بود، رسما از او دعوت کرد که برای از سرگیری فعالیت تئاتری خود به آن کشور برود. برشت به برلین رفت و خود را وقف کار تئاتر کرد.
از دید نمایش این اقدام برشت نیز گامی فرصت طلبانه بوده است. او اصول انسانی و اخلاقی خود را با کار و زندگی زیر یوغ نظامی خودکامه زیر پا گذاشت، زیرا آن رژیم برای او امکانات مادی فراهم کرده بود، و او جز این دنبال چیز دیگری نبود.
اشکال این است که نمی توان درباره رفتار سیاسی برشت و هزاران روشنفکر نام آوری که در فاصله دو جنگ جهانی و پس از آن در کنار اردوگاه چپ قرار داشتند، با شناختها و آگاهی های امروز داوری کرد. خود او در شعری معروف به عنوان "با آیندگان" از نسلهای بعد خواهش کرده است که در داوری درباره او و نسل او مهربان باشند.
برشت مسلما اهل جنگ و گریز نبود، اما نمی توان او را بزدل و عافیت طلب خواند. او به خاطر باورهای سیاسی خود با رژیمی خطرناک در آفتاده، محکوم به مرگ شده و از میهن خود آواره شده بود.
از سوی دیگر هیچ مدرکی در دست نیست که نشان دهد او نوکر گوش به فرمان "کمونیسم بین الملل" یا "اردوگاه سوسیالیستی" بوده است. او به رغم اعتقاد صمیمانه به مارکسیسم، در برخورد با اتحاد شوروی و به ویژه سیاست فرهنگی رسمی آن، هیچگاه استقلال خود را از دست نداد. به خاطر پای بندی به همین استقلال بود که هرگز در اتحاد شوروی جایگاه درخوری نیافت و هنرش در آن دیار خریدار پیدا نکرد.
تردیدی نیست که رژیم آلمان شرقی از نام و آوازه برشت بهره فراوان برد. اما این بده بستان را تنها می توان بر پایه ایدئولوژی مشترک توضیح داد و نه با معیارهای بازاری. دنیای دوقطبی برشت، مانع از آن بود که روشنفکران مردمی به روشنی ببینند که در پس اندیشه ها و نهادها و نظامهای ایدئولوژیک، نوع دیگری از فاشیسم با پوشش "چپ" کمین کرده است.
فاجعه آنست که برشت درست بر پایه وفاداری به موازین انسانی و اخلاقی بود که به دامان رژیمی تام گرا، که خود را "دولت کارگران و کشاورزان" می خواند، پناه برد. یادداشتها و اشعاری که پس از مرگ برشت منتشر شد، نشان داد که او روند انحطاط آن کشور را به سوی نظامی سرکوبگر و خودکامه با نگرانی دنبال می کرده است.


حق تکثیر :
حمید محوی - پاریس - فوریه2012

» کتابناکهای مرتبط:
عصر پهلوی: رضاشاه کبیر، پهلوی اول - بخش 3
انگشتر کولی
در باران گریه کن

نسخه ها
PDF
حجم: 779 کیلوبایت
تعداد صفحات: 124
4.3 / 5
با 33 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 1
۱۳۹۲/۰۳/۱۶


پاسخنگارش دیدگاه
شیدای صحرا
Pro Member
از روی ماه به محله ((سو هو))پرواز میکنند.
پروازی از نوع ((قلبم را بشنو چگونه برای تو میتپد))
از ماه می آید
وقتی که عشق به دنیا می آید و ماه گذارش به محلۀ سو هو می افتد.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You