Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

پدرو پارامو

پدرو پارامو

نویسنده:
«پدرو پارامو» داستان پسری است که به مادر در حال مرگش قول می دهد پدرگمشده اش (پدرو پارامو) را پیدا کند. پسر می رود و به شهر مرده و ویرانی پا می گذارد که ارواحی در آن سرگردانند.
پدرگمشده (پدرو پارامو) با شیادی و کلاه برداری غیر قابل وصفش همه چیز بدست آورده است. شیادی که گناه و آلودگی را به تسلسل ترویج می دهد

در داستان پدرو پارامو، مردی بنا بر وصیت مادر، در جستجوی ردی از پدر هرگز ندیده خود ـ پدرو پاراموـ راهی سفر می شود؛ پدری که زندگی او همانند محتویات صندوق پاندورا است.

مقصد این سفر جایی به نام کومالا است؛ دهکده ای متروک که ارواح ساکنان سابق در آن در گشت و گذارند و به همین دلیل ـ و به تناسب آشفتگی های عالم ارواح ـ نویسنده شیوه روایت عجیب و پیچیده ای را برای داستان خود برگزیده است؛ شیوه ای که باعث می شود خواننده در جای جای این داستان نه چندان بلند به دفعات با تغییر موضوع، تغییر راوی، و تغییر زمان مواجه شود.

پدرو پارامو از جمله آثاری است که خوشبختانه منابع فارسی در مورد آن زیاد است. در این نوشته ها ـ از جمله چند نقد خوب و حرفه ای ـ ساختار روایی داستان و موضوع آن نقد شده است. در بررسی و تفسیرموضوعی، عمدتا تمرکز بر پدرو پارامو به عنوان «شر مطلق» و عامل اصلی بد کاری و شرارت در کومالا است. اما در این داستان ـ و در زندگی پدرو پارامو ـ علاوه بر گناه و شرارت، چیزی از جنسی متفاوت هست که در چند مقاله ای که خواندم مورد توجه قرار نگرفته است؛ چیزی مانند آن امید ته صندوق پاندورا که در عین حال شاعرانه ترین بخش داستان است و آن عشق پدرو پارامو به سوسانا است!.

این عشق از دوران کودکی آن دوـ در اوایل داستان ـ آغاز می شود؛ آنجا که پدرو پاراموی نوجوان در خیال خود خطاب به دختر چنین می گوید: « سوسانا، من به تو فکر می کردم، روی تپه های سبز ، در فصل باد که بادبادک هوا می کردیم . صدای مردم آبادی را از پایین دست می شنیدیم، ما آن با لا بودیم، روی تپه،...» وتا پایان، (صفحه ماقبل آخر) و پس از مرگ سوسانای بیمار و نیمه مجنون تداوم می یابد. ـ مرگی که به علاوه آغاز گر زوال و مرگ دهکده کومالا است ـ آنجا ، پدرو پارامو ـ باز هم در خیال خود ـ در حال رازگویی با سوسا نا است: « ... قرص ماه بالای سرم بود. نمی تونستم به تو نگاه کنم. مهتاب صورت تو می شست . من یه ریز به خیالی که تو بودی نگاه می کردم. نرم و درخشان زیر مهتاب... سوسانا سن خوان. »

حق تکثیر:
تهران; آفرینگان , ۱۳۸۷

» کتابناکهای مرتبط:
خرده جنایتهای زناشوهری
دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم
دشت سوزان

نسخه ها

نسخه صوتی کتاب از نوار
4.4 / 5
با 35 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 2
۱۳۹۲/۰۴/۲۸


پاسخنگارش دیدگاه
Btaraf
Pro Member
با صدایی آهسته پرسیدم: صدایم را نمی شنوید؟
و صدایش جواب داد: کجا هستی؟
اینجا. توی روستای شما. میان خویشانتان. مرا نمی بینید؟
خیر, پسرم. تو را نمی بینم.
صدایش انگار همه چیز را در بر می گرفت. و سپس در آن سوی زمین گم شد.
نقل قول  
saeidborji
Member
مختصری درباره کتاب
نسخه اصلی این کتاب در سال 1955 و تا سال 1997 حدود1200000 فروخته شد درحالی که با حساب اسپانیا و مکزیک و ... شماره آن از حساب گذشت. گابریل گارسیا مارگز درباره این کتاب گقته بعد از مسخ کافکا این دومین داستانی است که چنین تاثیری در من گذاشته.
خورخه لویس بورخس این کتاب را از بهترینهای جهان شناخته است.
رمان دشت سوزان هم از همین نویسنده فیلم سینمایی به همین نام ساخته شد
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You