Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

تپه های سبز آفریقا

بهش گفتم: «یک کمی صبر کن.» باز سرش را پایین برد تا از بالای شاخه‌های خشک پیدا نباشد و ما توی گرد و خاک آن گودال نشستیم، از بس که تاریک بود مگسک جلوی تفنگم را نمی‌توانستم ببینم، اما چیز دیگری نیامد. ردیاب اطواری بی‌صبر و قرار بود. کمی قبل از آن‌که هوا تاریک شود، زیر لبی به مکولا گفت که حالا برای شکار دیر است.
مکولا بهش گفت: «تو خفه شو! موقعی که تو نمی‌توانی ببینی،« بوانا 5» می‌تواند تیراندازی بکند.»
ردیاب دیگر، باسواده، با یک شاخة نوک تیز اسمش را- عبدالله- روی پوست سیاه ساق پاش نوشت تا سوادش را به رخ بکشد. من بی‌آن‌که بخواهم تحسینش بکنم تماشاش کردم و مکولا هم با بی‌تفاوتی کامل نوشته را نگاه کرد. کمی بعد ردیاب آن‌را خط زد.

حق تکثیر :
تهران : نشر کتاب خورشید‏‫، ۱۳۹۰

» کتابناکهای مرتبط:
Distracted Preacher & Other Tales
Matthew Scudder novels 15: Hope to Die
مجموعه آثار چخوف - جلد 2

آگهی
نسخه ها
4.5 / 5
با 541 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 9
۱۳۸۶/۰۶/۲۲


پاسخنگارش دیدگاه
Btaraf
Pro Member
« خیلی لطف دارد آدم یک دختر داشته باشد؟»
« نمی‌توانید تصورش را بکنید که چقدر لطف دارد. درست مثل زن دوم آدم است. زن من الان تمام آن‌چه را که فکر می‌کنم می‌داند، تمام آن‌چه را می‌گویم، تمام آن‌چه را معتقدم، تمام آن‌چه را که می‌توانم بکنم، تمام آن‌چه را که نمی‌توانم بکنم و نمی‌توانم باشم. همین‌طور هم من همه چی را کاملاً دربارة زنم می‌دانم. اما حالا کسی همیشه وجود دارد که نمی‌شناسی‌اش، کسی که تو را نمی‌شناسد، کسی که ندانسته دوستت دارد و با هر دوی‌تان ناآشناست، کسی که خیلی جذاب است و هم از آن توست و هم نیست، و سعی دارد مصاحبت را برای آدم بیش‌تر –چطور بگویم؟– بله، درست مثل... شما اسمش را چه میگذارید –پهلوی خود آدم است - با هر دوتای‌تان –بله آن‌جا- درست مثل سوس گوجه‌فرنگی هاینز است که به غذای هر روزت می‌زنی.»

«بنابراین خوشبخت هستید؟»
«غیر از مواقعی که به دیگران فکر می‌کنم.»

زنم گفت: «خیلی داشتی عمیق حرف می‌زدی. جریان آن زن‌ها چی بود؟»
« کدام زن‌ها؟»
« همان وقت که داشتی دربارة زن‌ها حرف می‌زدی؟ »
« گورباباشان! همان‌هایی هستند که وقتی مست باشی تو کارشان می‌روی.»
« پس تو این کار را می‌کنی.»
«نه.»
«ولی من اگر مست باشم تو کار کسی نمی‌روم.»

من هر کجا که بتوانم می‌جنگم، چون اطریشی هستم و وظیفه ام را می‌شناسم.
نقل قول  
rezaarian
Member
كتاب فوق العاده عاليه
وقتي كتاب رو مي‌خوندم واقعا حس كردم براي يه سفر شكار به آفريقا رفتم و تمام اتفاقات برام رخ داده
نقل قول  
3ydal
Member
oooooooookkkkkkkkkkkkkk
نقل قول  
Reza
مدیر کل VIP
شعرهاي بسيار زيبايي مينويسي علي جان
نقل قول  
سلام به روح انسان دوست و خلاق و بی همتای ارنست همینگوی
نقل قول  
aarman2005
Member
من بی‌آن‌که بخواهم تحسینش بکنم تماشاش کردم
نقل قول  
hellishharp
Member
آرشيو خوبي هستش
نقل قول  
honey
Member
چرا اینقدر کم امتیاز می دهید
نقل قول  
aroon
Member
آرنست همینگوی یکی از نویسنده هاییست چون کامو و کافکا و ...
و من باید بخوانم.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You