رسته‌ها

رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب

رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 36 رای
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 36 رای
«رساله لبّ اللّباب در سیر و سلوک اُولی الألباب» تألیف مرحوم علاّمه طهرانی، یکی از ارزشمندترین نوشتجات و رساله‌هائی است که در طول تاریخ اسلام در این موضوع برشته تحریر درآمده است. عرفای الهی هر یک بنوبه خود سیر و سلوک عملی إلی الله را، چه در رساله‌ها و چه در نامه‌ها و مقالات و کتب به أنحاء مختلف برای مستعدّین بیان کرده‌اند، لیکن رساله‌ای در کیفیّت تحوّلات و تبدّلات و سیر نفوس بشر و بیان منازل طریق، بنحو اختصار به مانند این رساله شریفه در دست نیست. این رساله که توسّط علاّمه طباطبائی ـ رضوان الله علیه ـ در ضمن دروس اخلاقی برای برخی از شاگردانشان مطرح شده است، در همان وقت به تقریر و تحریر علاّمه طهرانی درآمد.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Reza
آپلود شده توسط: Reza
۱۳۸۹/۱۱/۲۵
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
106
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب

تعداد دیدگاه‌ها:
4
خیلی با حاله به همه اونهائی که قدم در مسیر دارند توصیه میشه که ما را هم از دعای خیرشون فراموش نکنند یا حق
گر دست رسد در سر زلفین تو بازم / چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست / در دست سر مویی از آن عمر درازم پروانه راحت بده ای شمع که امشب / از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی / مستان تو خواهم که گزارند نمازم چون نیست نماز من آلوده نمازی / در میکده زان کم نشود سوز و گدازم در مسجد و میخانه خیالت اگر آید / محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی / چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم محمود بود عاقبت کار در این راه /گر سر برود در سر سودای ایازم حافظ غم دل با که بگویم که در این دور / جز جام نشاید که بود محرم رازم
این کتاب از ساده ترین،خلاصه ترین و بهترین کتب عرفانی موجود است،که واقعا جان دارد و با جان آدمی بازی می کند! به متن زیر از صفحه 32 و 33 و 34 همین کتاب شریف دقت کنید و ببینید که ما کجاییم در این بحر تفکر و این بزرگواران کجایند!: راه خلوتگه خاصم بنما تا پس ازین «مى» خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم‏ چون سالک در امر مراقبه مواظبت نمود، حق تعالى از باب مهر و عطوفت انوارى را بر او به عنوان طلایع ظاهر مى‏گرداند. در ابتداى امر این انوار مانند برق ظاهر گشته ناگهان پنهان مى‏شوند، این انوار کم کم قوّت یافته مانند ستاره ریز درخشان مى‏گردند، و سپس نیز قوّت یافته به صورت ماه و بعدا به صورت خورشید پدید می‏آیند، و گاهى مانند چراغى که افروخته باشند و یا قندیلى نمایان مى‏شوند، این انوار را در اصطلاح عرفاء «نوم عرفانى» نامند، این انوار از قبیل موجودات برزخیّه هستند. ولى هنگامى که از این مراتب مراقبت سالک قوى‏تر گشت و رعایت مراقبه را کاملا بنمود این انوار قوى‏تر شده سالک تمام آسمان و زمین و شرق و غرب را یکپارچه روشن مى‏بیند، این نور، نور نفس است که هنگام عبور از عالم برزخ هویدا مى‏شود لیکن در مراحل اوّلیّه عبور که مى‏خواهد تجلّیات نفس شروع شود سالک نفس خود را به صورت مادّى مشاهده مى‏کند و به عبارت دیگر چه بسا ملاحظه مى‏کند که خودش در برابر خودش ایستاده است. این مرحله ابتداى تجرّد نفسى است. مرحوم استاد علاّمه حاج میرزا على آقاى قاضى‏رضوان اللّه علیه‏مى‏فرمودند که: «روزى از اطاق بیرون آمده در دالان خانه دیدم که خودم در کنارى ساکت و صامت ایستاده‏ام، با دقّت تمام‏ترى به صورت خود نگاه کردم، دیدم در صورت، خالى دارم. چون به اطاق آمدم و در آئینه نظر انداختم دیدم که در صورت من خالى بوده و من تاکنون آن را ندیده بودم». و گاهى سالک متوجّه مى‏شود که خود را گم کرده است و هر چه جستجو مى‏کند نمى‏تواند خود را پیدا نماید. گفته شد که این مشاهدات در مراحل ابتدایى تجرّد نفس بوده و مقیّد به زمان و مکان هستند و بعدا در اثر توفیقات الهى سالک مى‏تواند تمام حقیقت نفس خود را با تجرّد تامّ و تمامى مشاهده نماید. از مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى‏رضوان اللّه علیه‏نقل است که ایشان مدّت چهارده سال شاگرد و ملازم استاد عرفان و توحید مرحوم آخوند مولى حسین قلى همدانى‏رضوان الله علیه‏بوده‏اند، مى‏فرموده‏اند: «روزى استاد به من فرمود که: مقام تربیت فلان شاگرد به عهده شماست. آن شاگرد همّتى فراوان داشت و عزمى راسخ. مدّت شش سال در مراقبت و مجاهدت کوشش نمود تا به مقامى رسید که قابلیّت محضه بود براى ادراک و تجرّد نفس، خواستم این سالک راه سعادت به دست استاد بدین فیض نائل و به این خلعت الهیّه مخلّع گردد. او را با خود به خانه استاد بردم و پس از عرض مطلوب، استاد فرمودند: اینکه چیزى نیست و فورا با دست خود اشاره کردند و فرمودند: تجرّد مثل اینست. آن شاگرد مى‏گفت: فورا دیدم که من از بدنم جدا شده‏ام و در کنار خود موجودى را مانند خود مشاهده مى‏کنم». باید دانست که شهود موجودات برزخیّه چندان شرافتى ندارد بلکه شرافت همان رؤیت نفس است در عین تجرّد تامّ و کامل. چون نفس در این موقع به تمام حقیقت مجرّده خود هویدا مى‏گردد، موجودى مشاهده مى‏شود که مقیّد به زمان و مکان نبوده بلکه مشرق و مغرب عالم را فرا مى‏گیرد. و این شهود بر خلاف‏ شهود مراحل اوّلیّه جزئى نبوده بلکه از قبیل ادراک معانى کلیّه است. از مرحوم آقا سید احمد کربلائى‏رضوان الله علیه‏که از شاگردان معروف و مبرّز مرحوم آخوند بوده‏اند نقل است که فرموده‏اند: «روزى در جائى استراحت کرده بودم کسى مرا بیدار کرد و گفت: اگر مى‏خواهى نور اسفهبدیّه را تماشا کنى از جاى برخیز. وقتى چشم گشودم دیدم نورى بى حدّ و اندازه، مشرق و مغرب عالم را فرا گرفته است». اللَّهُمَّ ارْزُقْنا. این همان مرحله تجلّى نفس است که بدین صورت و به کیفیّت نور غیر محدود مشاهده مى‏شود.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file